مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:مسیحیت
|
چهارشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مسیح به اعتقاد مسیحیان نیز آخرین نجات بخش است و در مورد آفرینش او به چنین اندیشه ای برخورد می کنیم.آن جا که عیسی (ع) با یهودیان گفتگو می کند، ظاهرا به وجود خویش در آغاز آفرینش ( حتی قبل از ابراهیم اشاره می کند.)
یهود و مسیحیت پنجشنبه, ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آدميزاد از ديرينترين زمان و از آن هنگام كه يارا يافت تا ابتداييترين جوامع را تشكيل دهد همواره در آرزوي جامعهاي آرماني كه شالودهاش بر پايههاي عدل بنا شده باشد، بوده است. البته به تبع اميدي چنين در ذهن و انديشهاش، در جستجو و منتظر ظهور شخصيتي توانمند بوده كه بر تشكيل چنين جامعهاي قادر باشد. سه شنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
عبرتهاي اندلس - 3
علتهاى شكست مسلمانان در اندلس
نقش كليسا و ساكنان بومى اندلس
پي نوشت
دوشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
خاستگاه سوم. رسانه ها فارس نیوز سه شنبه, ۰۷ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
وجود مصلح جهاني از اعتقادات چهار دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و اديان ديگر نيز به مصلح و منجي اعتقاد دارند و در سرتاسر كتب مقدسه از صلح و امنيت و حكومت ديني بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است. در اينجا ما به بررسي دين مسيحيت پيرامون مصلح آخر الزمان ميپردازيم از اينرو كلماتي از كتاب مقدس كه صفات و خصوصيات مصلح جهاني را بيان كرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجي است نقل مينماييم. مسيحيان معتقد به ((بازگشت مسيح))[1] هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر دادهاند، گاهي از آن به ((ملكوت خدا)) تعبير ميكنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.
در انجيل متّي باب 24 آيه 27 آمده است: ((همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديدار گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال ميآيد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان. بنابراين شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گناه نبريد پسر انسان ميآيد.))
((كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افراشته بداريد….. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد…. پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.))
((زلزلههاي عظيم در جايها و قحطيها و وباها پديد ميآيد و چيزهاي هولناك و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد… اورشليم پايمال امتها خواهد شد تا زمانهاي امتها به انجام رسد و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود… و دلهاي مردمان ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر ميشود و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه برابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم ميآيد.))
از جملات ((او خواهد آمد)) و ((قرار خواهد گرفت))، ((نزد او جمع خواهند گشت)) و امثال آن، بدست ميآيد كه شخص مورد بشارتِ حضرت مسيح، در عصر وي نبوده، بلكه بعداً خواهد آمد. از اندك تأملي در بشارت فوق ميتوان نتيجه گرفت كه مقصود از فرزند انسان فردي است كه بزرگترين نمونه انسانيت و شاخصترين مولود عالم انساني، حضرت وليعصر عليه السلام ميباشد كه تمام امم نزدش گرد ميآيند و زمام امور اجتماع را در دست خود خواهند گرفت و جمالاً بدون داوري و قضاوت مذهبي ميتوان اين برداشت را نمود كه مسيح عليه السلام درباره فردي غير از خود سخن ميگويد كه او همان مصلح و منجي آخر الزمان است.
((من از پسر خواهم خواست و تسلي دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند يعني روح راستي، كه جهان نميتواند او را قبول كند، زيرا كه او را نميبيند و نميشناسد، اما شما او را ميبينيد زيرا كه با شما ميماند و در ميان شما خواهد بود.))
و در انجيل يوحنّا باب 15 شماره 27 ميگويد: ((ليكن چون تسلي دهنده كه او از جانب پدر نزد شما آيد يعني روح راستي كه از پدر صادر ميگردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نيز شهادت خواهيد داد.))
و در انجيل يوحنّا باب 16 شماره 7 آمده: ((راست ميگويم كه رفتن من براي شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما ميفرستم و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت داوري و ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زيرا كه به من ايمان نميآوريد و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود ميروم و ديگر مرا نخواهيد ديد و اما بر داوري، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن آلان طاقت تحمل آنها را نداريد و ليكن چون او يعني روح راستي آيد شما را به جمع راستيها هدايت خواهد كرد. زيرا كه او از خود تكلّم نميكند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زيرا كه از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد، هر چه از آنِ پدر است از آنِ من است. از اين جهت گفتم كه از آنچه آنِ من است ميگيرد و به شما خبر خواهد داد.))
و در انجيل متّي بشارت 48 آمده: ((هر كس كه غالب آيد وي را بر قبائل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد به نوعي كه من از پدر خود يافتهام و من او را ستاره سحري خواهم داد. هر كس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه ميگويد، آنكس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه ميگويد.)) حضرت عيسي در آيات فوق از چه كسي بشارت ميدهد؟
انجيل متّي باب 24، آيه 27:
شخصي براي اصلاح جامعه بشري و تشكيل حكومت جهاني به نام روح راستي يا تسلي دهنده يا روح خدا و يا پسر انسان خواهد آمد و مسيحيت انتظار او را دارد.
همچنين از آيه 7 انجيل يوحنّا باب 16 استفاده ميشود كه:
10- وقتي او بيايد مردم دنيا را به همه راستيها هدايت خواهد نمود.
11- او مردم دنيا را از امور آينده، با خبر خواهد كرد، زيرا به جميع علوم اولين و آخرين احاطه دارد.
از آيه 26 انجيل مرقس باب 13 استفاده ميشود كه:
منبع: محاکمه پاورقي :-----------------------
[3] - انجيل متّي، باب 34. [4] - انجيل مرقس، باب 13، شماره 26 و 27. [5]- انجيل مرقس، باب 13، شماره 35.
پنجشنبه, ۰۸ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ب) تولد صهیونیسم مسیحی سه شنبه, ۰۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقدمه شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
گفتگو با وحید یامین پور
هفته نامه مثلث
1. بهتره گفتگو را با تعریف اصطلاح بنیادگرایی و ریشه شناسی این مفهوم شروع کنیم. شما قائل به چه تعریفی از بنیادگرایی هستید؟ تعبیر بنیاد گرایی بیشتر با رویکردی تحقیر آمیز و برای تعریف نحله و شیوه جدیدی از بارگشت به اصول دینی در ادبیات سیاسی جهان وارد شد. بطور روشن نیز با پسوند و صفت اسلامی در ادبیات سیاسی و رسانه ای جهان غرب رایج گشت. حقیقت این است که در رایج شدن و رشد استفاده از این مفهوم، نقش انقلاب اسلامی را نباید نادیده گرفت. انقلاب اسلامی مفهیمی را وارد ادبیات سیاسی رایج جهان کرد که تا پیش از ان سابقه و ما به ازایی نداشته است. به عنوان مثال حضرت امام (ره) از واژگانی چون استکبار، مستضعفین و ... استفاده می کرد که ما به ازایی در ادبیات رایج سیاسی دنیا نداشتند و ادبیات سیاسی کلاسیک اینها را فهم نمی کرد، ولی این مفاهیم به همان اندازه كه برای دنیای غرب نااشنا و نامفهوم بود، در فرهنگ اسلامی، ما به ازای روشن دینی داشت. بتدریج وقتی این واژگان تکرار شدند یک مجموعه ای از مفاهیم را ایجاد کردند که با خود روح و معنای واحدی را منتقل می کرد. ما در فضای گفتمان انقلاب اسلامی از آن با عنوان «بیداری اسلامی» یا «جنبش های بیداری اسلامی» یاد می کرديم ولی ما به ازای امریکایی این مفهوم «بنیاد گرایی اسلامی» بود. آنها همین هاله تشکیل شده از مفاهیم اصیل اسلامی را برای تحقیر ذیل واژگانی چون رادیکالیسم و بنیاد گرایی اسلامی تعبیر می کردند. چرا که در ادبیات رایج و سیاسی کلاسیک غرب و با توجه به سابقه بنیاد گرایی در مسیحیت، مفهوم بنیاد گرایی با تندروی و رادیکالیسم همراه بوده است که مفهومی غیر قابل گفتگو و غیر منطقی نمایانده می شد. اما در دهه 90 میلادی بنیادگرایی شکل پیچیده تری به خود گرفت. نمونه هایی از بنیاد گرایی در ادبیات سیاسی وارد شد که ارتباطی با فضای اسلامی نداشت. ضمن آنکه ما جریان های متقلبانه اي از اسلام گرایی را در این دهه شاهد هستیم ، نظیر طالبانیسم و القاعده. 2. شما به مفهوم بنیاد گرایی در اسلام و به عبارتی بنیادگرایی اسلامی پرداختید و بدرستی اشاره نمودید که در دهه های 70 و 80 میلادی، این مفهوم برای اطلاق به کلیت جریان های اسلامی در غرب بکار می رفت. ولی بسیاری از اسلام شناسان غربی ، مانند اسپوزیتو از بکار بردن این واژه (بنیاد گرایی) در مورد اسلام اکراه دارند و معتقدند که اصطلاح بنیاد گرایی آمیخته با مسیحیت است و در فرهنگ تاریخی و تمدنی مسیحیت ایجاد و رشد یافته است و به عبارتی سابقه ای غربی دارد نه شرقی. نظر شما در این ارتباط چیست؟ در دهه 70 و 80 میلادی تعبیر موجود در ادبیات تاریخی غرب تبدیل به یک پروژه سیاسی شد و تبعا وقتی موضوعی به یک پروژه سیاسی تبدیل می شود، همزمان به سوژه ای رسانه ای نیز تبدیل می گردد. اما همانطور که اشاره نمودید، ریشه های چنین تعبیری در ادبیات کلیسای پروتستان موجود است. اما فهمی که من از این مفهوم دارم، فهمی خیلی تاریخی نیست و آن را فهمی معاصر می بینم. اساسا بنیادگرایی به معنای رجوع دوباره به مبادی دین و به مبانی اصیل و غیر قابل گفتگوی دینی، مربوط به دهه 20 و 30 میلادی در عالم مسیحیت است ولی رشد دوباره آن مربوط به چند دهه اخیر و تحت تاثیر بحران هویتی است که جهان غرب را فرا گرفته است. ما در نیمه دوم قرن بیستم، پس از جنگ جهانی دوم فضای بسیار متشنج و آشوب زده ای را در کل غرب و اروپا شاهد هستیم. جنگ جهانی دوم با چند ده میلیون کشته و ده ها میلیون آواره اثر روانی بسیار عمیقی بروی غربیان بجای گذاشته بود. وقتی ما به آرمان های مدرنیته در اوایل این قرن نگاه می اندازیم، عمق این سرخوردگی و فاجعه بیشتر قابل درک می شود. مدرنیته قرار بود رفاه و آرامش و عدالت را به ارمغان بیاورد ولی دو جنگ جهانی، رخداد فوق العاده سیاه و تلخی بودند که به ناکامی مدرنیته منجر شد، اين فضا مبدا تحول شد. برخی از این تحولات در مسیر بی نظمی طی شدند مثل جریان های هوی متال و پانک و رپ و جنبش های کاملا اعتراضی نسبت به وضع موجود و نظم متصلب غرب محور، دیگری؛ که از تحولات پس از جنگ جهانی دوم منشعب می شود ، محور گرایش به دین است. در واقع وقتی غربی ها از شعارهای سکولاریستی مدرنیته سرخورده می شوند و در اینجا به عنوان آلترناتیو، رجوع مجدد به انگاره ها و گزاره های دینی را بر می گزینند. شکل گیری بسیاری از جریان های معنویت گرا و دین گرا در غرب را می توان به نوعی متصل به این تحولات پس از جنک جهانی دوم دانست. بله ، زمینه مذهبی چنین بازگشتی در پیوريتن های مهاجرت کننده به امریکا و نیز در کلیساهای یهودی شده پروتستان موجود است ولی به عنوان کاتالیزور و متغیرهای مداخله گری که خصلت های نهفته در کلیسای پروتستان را به بالفعل تبدیل می سازد. ولي جنبش های بنیادگرایانه مسیحی به نظر بنده، بيشتر مرتبط با آثار جنگ جهانی دوم است. از این زمان است که این مفهوم در کلیسای های انجیلی خود را نشان می دهد و سران این کلیساها با جدیت بیشتری در ادبیات نهفته در کتاب مقدس به ترویج نوعی نگاه آخرالزمانی و موعودگرایانه می پردازند. من همه این تحولات را ناشی از همان بحران هویت و اختلال هویتی پس از جنگ جهانی دوم می بینم. در این زمان مسیحیان غرب، بخصوص مسیحیان امریکایی به شدت نیاز دارند به اینکه زیر یک پرچم اعلام هویت بکنند و نمی توانند بدون پرچم باشند. جنبش های ناسیونالیستی این قدرت را دارا نیستند که به اینها هویت بدهد. (بخصوص بعد از ناكامي ها و تلخكامي هاي امريكاييها در ویتنام). بنابراین برای هویت بخشی نیاز به یک پرچم دیگر است که در امریکا این پرچم خود را با عنوان پروتستانتیزم و راست مسیحی نشان می دهد. در این زمان است که ما شاهد گسترش کلیساهای چند ده میلیونی بنیادگرا در امریکا هستیم. 3. رسانه چه نقشی را در احیا و یا تکامل این فرهنگ دینی (بنیادگرایی مسیحی) ایفا کرده است. آیا اصولا رسانه دارای چنین توانی هست که در تکامل یک فرهنگ دینی به ایفای نقش بپردازد؟ به نظر من رسانه بیش از آنکه ظرفیت تکامل بخشی به دین را داشته باشد، ظرفیت تخریب دین را دارد. چون دین خصلت هایی را دارد که بسیار حجیم تر و فراتر از رسانه است و از اینرو نیازمند ابزارهای دیگری برای ترویج دارد. دین اصطلاحا از جنس حضور و ذكر است که رسانه از بازنمایی و فراوری این خصلت ها ناتوان است. البته رسانه بعنوان یک متغیر اثر گذار می تواند مطرح باشد ولی بعنوان تکامل دهنده؛ خیر! 4. بعد از حادثه تروریستی نروژ ، قبل از آنکه عامل این حادثه مشخص شود، رسانه های غربی به نوعی به دنبال ردپای اسلام گرایان در این حادثه می گشتند ولی با مشخص شدن این موضوع که عامل اصلی این حادثه تروریستی یک نروژی مسیحی با اعتقادات راستگرایانه است، جامعه غربی و بخصوص رسانه ها را در شوک فرو برد. بسیاری از متفکرین غربی بعد از این حادثه از خیزش دوباره بنیادگرایی مسیحی در غالب نئوفاشیسم صحبت به میان آوردند. شما عملکرد رسانه ها (در مفهوم کلی آن) را در خیزش مجدد بنیادگرایی مسیحی چگونه ارزیابی می نمایید؟ به نظر من بنیادگرایی مسیحی اهداف خود را از طریق رسانه ها پیگیری نمی کند. بنیادگرایی مسیحی بیشتر خصلتی محفلی دارد. ما تعداد زیادی شبکه های ماهواره ای داریم که جزو شبکه های به شدت مذهبی و اخلاقی غرب محسوب می شوند ولی کار آنها فقط به تصویر کشیدن محافل این مسحیان انجیلی و صهیون است. مسیحیان در دوره اخیر به شدت به سمت خصلت محفلی سوق پیدا کرده اند. کلیساها و جلسات انجیل خوانی خاص خود را دارند. رسانه هاي فراگير در این امر چندان کمکی نکرده است و از این رو این بنیادگرایان خیلی ناشناخته باقی مانده اند. یعنی خود رسانه های جهان غرب از این خبر شوکه شد، چون هیچوقت نخواسته بود که این بنیادگرایان را جدی بگیرد و همواره کوشیده بود که آنها را نادیده بگیرد، ولی اینها وجود داشتند. بنابراین به نظر من سیاست رسانه ای غرب قبل از این حادثه به نوعی جدی نگرفتن اینهاست، بعد از این حادثه هم که ما بیشتر شاهد دستپاچگی این رسانه ها بودیم. البته بايد ميان دوراني كه نومحافظه كاران پيروز رقابت هاي انتخاباتي بوده اند با دوران دموكرات ها تفاوت قائل باشيم. نومحافظه كاراني چون بوش متصل به جريان راست افراطي مسحي هم بوده اند در اين ادوار سياسي حضور اجتماعي و سياسي اين جريان افراطي ديني فراز و نشيب داشته است. 5. آندروس برینگ برویک (عامل حمله تروریستی نروژ)، هدف خود را از انجام چنین اقدامی، مقابله با رشد اسلام در اروپا و نجات نروژ و اروپا از تبدیل شدن به مستعمره مسلمانان عنوان کرده است. شما تا حد رشد اسلام هراسی از سوی غرب بخصوص رسانه های اسلام ستیز در اروپا و امریکا را در وقوع چنین حوادث و تندرویی هایی دخیل و موثر می دانید؟ باز تولید تصویری خشن از اسلام در رسانه های غربی از یکسو منجر به واکنش های رادیکال از سوی جامعه نسبت به مسلمانان می شود و از سویی دیگر، این سوال را در ذهن مخاطب غربی ایجاد می کند که مگر این اسلام چیست؟ آیا واقعا اسلام یک دین رادیکال حامی ترور و خشونت است؟! اما از سویی دیگر وقتی یک مسیحی خود را در معرض از دست دادن هویت احساس می کند و به این جمع بندی برسد که دینش توسط دینی دیگر (در اینجا اسلام) مورد تهدید قرار می گیرد، تصمیم می گیرد که دست به چنین اقدامی بزند. اما اینچنین احساسی برای همه غربی ها که وجود ندارد (البته اگر اسلام نتواند تصویری درست از خود در آنجا ارائه دهد)، چنین حس و موضع گیری هایی تشدید می شود. اما بازهم همه غرب متصل به این فضای فرهنگی رادیکال نیستند و اینچنین است که با توجه به سوگیری های رسانه های غرب نسبت به اسلام و مسلمانان ، اعتبار این رسانه ها در غرب روز به روز کاهش یافته و می یابد. در اینجا جا دارد به این نکته هم اشاره کنم که اصولا عملکرد رسانه های غرب برای استفاده از واژه بنیادگرایی چه برای مسیحیت و چه برای مسلمانان، نتیجه اش خیلی هم به ضرر اسلام تمام نشده است. رسانه های غرب در چند دهه اخیر (بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران) همواره تلاش می کردند که تصویری ساختگی و منفی از اسلام را به نمایش بگذارند. رخداداهایی مثل 11 سپتامبر ، کاریکاتورهای موهن دانمارکی، فیلم هایی چون فتنه(كه با حمايت نمايندگان صهيونيست هلندي ساخته شد) و... به شدت کنجکاوی غربی ها را نسبت به اسلام تحریک کرد. رسانه ها به شدت تلاش می کردند که اسلام را بایکوت کنند و اطلاعات نادرستی را از آن ارائه نمایند. اما بعداز این حوادث و اتفاقات کنجکاوی مخاطب غربی را بحدی رساند که خود آنها را وادار به مراجعه به منابع دست اول دینی، بخصوص قرآن نمود و همین اتفاق باعث شکسته شدن انحصار اطلاعاتی نسبت به اسلام شد. در همین زمینه آمارها نشان می دهد که گرایش به اسلام و مطالعه درباره آن بعد از حوادث 11 سپتامبر و ... در اروپا و امریکا به شدت افزایش یافته است. به نظر من این اثر پارادوکسیکال خود رسانه های غربی است . یعنی رسانه ها در برابر اسلام سیاست درستی را اتخاذ نکرده اند. آنها از یکسو نمی توانند نسبت به رخدادهای جهان اسلام بی توجه باشند و از سویی دیگر پرداختن به آن (حتی با دیدی بسیار منفی و با سوگیری) کنجکاوی را نسبت به آن بر می انگیزاند. اگرچه ممکن است هزینه های اجمالی چنین واکنشی از سوی رسانه ها به اسلام برای جمعیت مسلمانان غربی ناخوشایند باشد ولی در نهایت نتیجه مثبتی ببار خواهد آورد. 6. با بروز چنین حادثه ای و نیز آشکار شدن نقش اسلام هراسی در رشد بنیادگرایی مسیحی، آیا انتظار دارید که در رویکرد رسانه ای غرب به جهان اسلام شاهد تغییراتی باشیم؟ باید بگویم که من چنین خوش بینی ای ندارم. رسانه ها در غرب به هیچ وجه مستقل نیستند. اصولا غرب در هیچ حوزه ای هزینه غیر منطقی ای نمی کند، عقل غربی یک عقل کاملا حسابگر است که متکی بر کنش های معطوف به هدف مادی است. رسانه ها در غرب متکی بر سیاست های رسمی و غیر رسمی دولت ها و گروههای فشار در دولت ها هستند و هیچ دولتی در غرب فعلا نیت شفاف سازی ندارد. بنابراین رسانه ها نیز در مسیر درست حرکت نخواهند کرد. به نظر من تاکتیک ها ممکن است عوض شود ولی ما تغییرات چندانی در استراتژی رسانه ای غرب نسبت به اسلام شاهد نخواهیم بود و راهبرد کماکان بر پروژه اسلام هراسی باقی خواهد ماند. منتها اتفاق ثانویه ای رخ می دهد و آن اینکه اعتبار این رسانه ها در نزد مسیحیان با توجه به مشاهده عکس العمل غیر منطقی و رادیکال بنیادگرایان مسیحی نسبت به اسلام، به شدت کاهش خواهد یافت و این مسیری است که راه بازگشتی برای آن متصور نیست. یعنی عملکرد رسانه های غرب و جهت گیری های آنها نسبت به اسلام از یکسو باعث خروج اسلام از بایکوت و انحصار رسانه ای می شود و از سویی دیگر باعث بروز رفتارهای احساسی و غیر عقلانی از سوی برخی از راست گرایان نژاد پرست مسیحی خواهد شد. عکس العملی که بیش از مسلمانان خود مسیحیان را هدف قرار خواهد داد. 7. رسانه های غربی از بکار بردن واژه «بنیاد گرایی مسیحی» حتی وقتی حادثه ای در سطح حادثه نروژ رخ می دهد، اکراه دارند. این احتیاط و وسواس در بکار بردن اصطلاح بنیادگرایی مسیحی را از سوی رسانه های غربی را در چه می دانید؟ همانمطور که بیان شد، راهبردهای رسانه ای غرب کاملا روشن است. تحلیل سطحی رفتار رسانه ای غرب که مبتنی بر برجسته سازی برخی از حوزه های خبری و کمرنگ نشان دادن حوزه های دیگر است، این امر را بخوبی نشان می دهد. در منظومه فکری غرب یک دوقطبی خیر و شر وجود دارد که در قطب شر آن اسلام بعنوان یک دال مرکزی قرار دارد که مدلول هایی چون ارهاب و ترور، اضطراب، خشونت و تصلب و... را شامل می شود و قطب خیر آن جامعه مسیحی غرب است. بنابراین نباید انتظار داشت رسانه های غربی همان گفتمانی را که براي جامعه اسلام و مسلمانان بکار می برند برای مسیحیت نیز بکار برند. حتی آنها بعد از حادثه نروژ از اصطلاح راست مسیحی نیز با وسواس استفاده می کردند، چه برسد به بنیادگرایی مسیحی. بنیادگرایی که ریشه ای طولانی در فرهنگ دینی و تمدنی مسیحیت دارد. البته به این نکته نیز اشاره کنم که تلقی من بعنوان کسی که مخاطب دائمی رسانه هاست و احساس مخاطبان را نسبت به برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای رصد می کند این است که این تبعیض و دغلکاری رسانه های غربی در پوشش اخبار باعث کم رنگتر شدن اثر اینگونه رسانه ها شده است. 8. به عنوان سوال پایانی ، با توجه به کمرنگ تر شدن اثر گذاری رسانه های غربی و نیز خلاء موجود رسانه ای برای ترویج و اشاعه فرهنگ مسیحیت راستین در غرب و خارج ساختن آن از دست محافل کلیسایی انجیلی و صهونیستی و بنوعی مقابله با رشد بنیادگرایی مسیحی؛ کشورهای اسلامی و بخصوص ایران چه برنامه ریزی رسانه ای می توانند داشته باشند؟ باید گفت که چنین رویکردی در رسانه های ما وجود دارد و ما در زمینه گفتگوی بین فرهنگی با مسیحیان کم توفیق نبوده ایم. ساخت سریال ها و فیلم هایی چون مریم مقدس ، عیسی مسیح، اصحاب کهف و... آن زبان و منطق مشترک را به خوبی رعایت کرده است. اتفاقا چنین راهبردی یک راهبرد خوب و بسیار موثر است. منتهی بایستی یک اتفاق قوی تری صورت بگیرد و راهبرد بهتری را می توان در این زمینه اتخاذ کرد. این راهبرد، زبان مشترکی است که در دین وجود دارد. مسیحیان آمریکایی به شدت اخلاق گرا هستند، مثلا نسبت به سقط جنین، همجنس گرایی، بی بند و باری اخلاقی، سست شدن بنیان خانواده، پورنوگرافی و مستهجن نویسی به شدت واکنش نشان می دهند. زبان مشترک ما و آنها می تواند اخلاق انسانی ای باشد که تحت تاثیر فضای رسانه ای غرب مورد آسیب قرار گرفته است. گفتگو در این حوزه مشترک یعنی اخلاق انسانی و دینی می تواند در ایجاد یک فضای مشترك فرهنگی بین اسلام و مسیحیت از یکسو و نیز جلوگیری از رشد نژاد پرستی مسیحیت (بنیاد گرایی مسیحی) بسیار موثر بیفتد. به نظر من می توان اکثر مسیحیان و حتی غیر مسیحیان را با به تصویر کشیدن فضاهای پاک و اخلاقی جذب کرد. فضاهایی که در آن بنیان خانواده ، دین ، اخلاق ، پاکی و نجابت و... اصالت دارد. بنابراین وقتی ما بتوانیم به خوبی سلامت زیست اجتماعی خود را به تصویر بکشیم به راحتی آنها به سمت این نوع زیست اجتماعی گرایش پیدا خواهند کرد، زیستی که در آن فرصتی برای رشد رادیکالیسم و بنیاد گرایی باقی نخواهد گذاشت. اخيرا برخي ان جي او ها در غرب آمار هاي تكان دهنده اي را در خصوص رشد ناپاكي هاي اخلاقي نظير فحشا و تن فروشي، خيانت به همسر و كودك آزاري منتشر كردند. اينكه از هر 5 دختر مجرد امريكايي فقط يك نفر باكره باشد و يا در نيمه دوم قرن بيستم ميزان تولد كودكان نامشروع امريكايي سه برابر شده باشد اتفاق دهشتناكي است. تمايلات فطري انسان براي مدت طولاني نمي تواند اين واقعيات غير انساني را با لذت طلبي معاوضه كند. ما در اين عرصه دست بالا را داريم و مي توانيم اتفاقات اثركذاري را رقم بزنيم. سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
جز اين، وعّاظ و خطباي صحن«مسجدالحرام» و «مسجدالنّبي» نيز مطابق معمول بر كرسي خطابه تكيه زده و از شرك مشركان ميگفتند. پر واضح بود كه آنها مخاطب خود را براي طرد و نفي شيعيان و باورهاي شيعي مهيّا ميساختند. شايد در نزد خود اين تصوّر را داشتند كه اگر به تكليف شرعي خود عمل نكنند، «مردم همه ميفهميدند». از اين مزاح سرايندة منظومههاي طنز عصر مشروطيت كه بگذريم، آيا هيچ به گسترة فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري مبلّغان مذهبي مسلمان و غير مسلمان طيّ سالهاي اخير انديشيدهايد؟
آيا آماري از كميّت و كيفيت اين مبلّغان در جهان حاضر در اختيار داريد؟ از نيمة دوم قرن بيستم، بروز سلسلهاي از وقايع و رخدادها، موج بزرگي از فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري را در غرب و جهان مسيحي به راه انداخت. كاتوليكها و پروتستانهاي مسيحي از سويي و فرق مختلف مذهبي مسلمان از ديگر سو، پاي در ميدان گذاشته و در ابعادي بزرگ و با استفاده از جديدترين وسايل، شروع به تبليغ و تبشير و جذب مخاطبان در سراسر جهان كردند. موج بنيادگرايي مبلّغان اوانجليك وابسته به كليساي پروتستاني «ايالات متّحدة آمريكا» و «انگلستان» نه تنها تمامي پهنة «آمريكاي شمالي»، «آمريكاي لاتين» و بخشهايي از «اروپا» را درنورديدند، بلكه با مدد جستن از رسانههاي نو پديد مانند: تلويزيون، ماهواره و شبكههاي اينترنتي از مرزهاي غرب گذشتند و پاي در «آسيا» و «شبه قارّة هند» گذاشتند و در جستوجوي مخاطب و جذب آنها از هيچ اقدام فرهنگي و مادّي دريغ نورزيدند. به جرئت ميتوان گفت كه : كميّت و كيفيّت فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري اين عصر به هيچ روي قابل مقايسه با قرون ماضي نبوده است. ورود به شرايط تاريخي جديد و آشكار شدن زمينههاي اقبال عمومي براي استماع گفتوگوهاي مذهبي و معنوي، حرص و ولع ويژهاي را براي گسترده ساختن دامنة فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري مذهبي را فراهم آورد. ظهور نشانههاي بحران در ديوارهاي فرهنگ و تمدّن غربي و بنبستهاي حاصل از ايدئولوژيهاي دستساز انسانِ بريده از آسمان و بالأخره نزديك شدن هزارة سوم ميلادي در بروز رويكردي عمومي به معنا و مذهب در جهان غرب بيتأثير نبوده است. چنانكه؛ واقعة شريف انقلاب اسلامي ايران در سال 57، نقطه عطفي را باعث شد كه طيّ سي سال اخير نه تنها تمامي حوزة فرهنگي و تمدّني غربي را به چالش كشيده بلكه، بروز انتظار جديدي را در ميان آسيا و شرق اسلامي براي تجربة «حكومت مبتني بر آموزههاي ديني» و نفي سكولاريزم (جدايي دين از سياست) باعث بوده است. اجازه دهيد دفتر آمار و اطّلاعاتي را بگشايم كه حسب همة آنچه عرض كردم طوفاني از فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري را در ميان مسيحيان، مسلمانان و ساير فرق به راه انداخته است. از احياي اوانجليسم كليساهاي پروتستاني ايالات متّحده شروع ميكنم. شايان ذكر است كه جمعيّت حدّاكثري ساكن در ايالات متّحدة آمريكا و انگلستان پروتستانند و ملكة انگلستان خود رئيس كليساي پروتستاني نيز هست. فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري مبلّغان ابتدا موجي از حملات را در آخرين دهه از قرن، (بين سالهاي 1993 ـ 1994) عليه مراكز سقط جنين و همجنسبازان به راه انداخت. آنها حتّي با تأسيس سازماني به نام «عمليات نجات» با رهبري مرداني چون راندل نزي، عمليات فراواني را براي هدف قرار دادن پزشكان طرّاحي كردند. نبايد فراموش كرد كه اوانجليكها، موضوع ظهور مجدّد حضرت مسيح و آماده شدن براي ظهور ايشان را به عنوان يكي از محورهاي اصلي تبليغ و تبشير فراگير ميشناسند. طبق نظرسنجي «مؤسسة گالوپ»، در دهة آخر از قرن بيستم، 70 ميليون نفر در ايالات متّحدة آمريكا بينندة شبكههاي تلويزيوني يا همان كليساهاي ديداري مذهبي بودند. راهاندازي قريب به 1700 شبكه و ايستگاه راديويي و تلويزيوني، 1300 دفتر انتشاراتي، 7000 كتابفروشي در سراسر آمريكا با فروش ساليانه سه ميليارد دلار و بالأخره تأسيس 20000 مدرسة ابتدايي، راهنمايي و متوسّطه و بالأخره 257 كالج و دانشگاه تنها بخشي از فعّاليتها و سرمايهگزاريهاي مبلّغان اوانجليك در ايالات متّحدة آمريكا بوده است. فروش و هدية ساليانه انجيل در آمريكا 425 تا 650 ميليون دلار است. آمريكاييها سالانه 20 ميليون انجيل جديد خريداري ميكنند تا به چهار انجيلي كه در خانه دارند، بيفزايند. اوانجليكها، در فضاي بيرون از آمريكا، توجّه خود را بر جايي متمركز كردهاند كه آن را پنجرة 10/40 ميخوانند و منظورشان نواري از جهان اسلام در آفريقا و آسياست كه بين خطهاي استوايي 10 و 40 قرار دارد. برخي از اوانجليكها قرآنهاي ساختگي درست كردهاند تا در فكر مسلمانان ترديد ايجاد كنند. در حال حاضر، از انجيل 900 ترجمة انگليسي در دست است و جز آن، انجيل به 2426 زبان ترجمه شده است و 95% جمعيّت جهان را زير پوشش خود ميآورد. به گزارش «اكونوميست»، اكنون پر بركتترين توليد كنندة مسيونرهاي مسيحي به نسبت هر نفر يك مسيونر، «كرة جنوبي» است. «برزيل» و كرة جنوبي، بزرگترين توليد كنندة انجيل هستند. يك شبكة به هم پيوسته، مركّب از 40 مجموعة ملّي و محلّي به نام جوامع انجيلي bible societies براي اين هدف مشترك كه «در دست هر مرد، زن و كودك روي سيارة زمين يك انجيل» بگذارند، منبع فراهم ميكنند. اين همه، تنها سهم اوانجليكهاي وابسته به كليساهاي پروتستاني ايالات متّحده را براي شكار مستضعفان غرب و شرق جهان بود. سهم كليساي كاتوليك با محوريّت «واتيكان» را جدا محاسبه ميكنيم. سخنگوي واتيكان، آقاي جوسكين نفارد والز، در گزارش خود در سال 1995م. دربارة فعّاليتهاي تبشيري در آفريقا مينويسد: «به درستي كه شأن آفريقا، شأن آمريكاي جنوبي است و اين قارّه، در آينده محلّ تجمّع و خزانة كاتوليكها خواهد بود.» او با ذكر پارهاي از آمار و اطّلاعات مينويسد: «در سال 1901م.، آغاز قرن بيستم، در كلّ آفريقا 1/1 ميليون كاتوليك وجود داشت. يعني يك درصد جمعيّت آفريقا، امّا، امروزه ما در هر سال دو ميليون كاتوليك به عدد قبلي اضافه ميكنيم. در حال حاضر 65 ميليون نفر يا به عبارتي 16% از جمعيّت كلّ آفريقا كاتوليك هستند و ما انتظار داريم كه تعداد آنها تا پايان قرن حاضر به يكصد ميليون نفر برسد.» نبايد فراموش كنيد كه جمعيّت حدّاكثري آفريقاي سياه را، مسلمانان تشكيل ميدادند. كليساي كاتوليك 32 ميليارد دلار در طرحهاي تبليغي مسيحي هزينه كرده است. همچنين آنها، انجيل را به 625 زبان و لهجة آفريقايي ترجمه كردهاند و حتّي براي بيسوادان نيز از طريق سيستمهاي صوتي، انجيل تدارك ديدهاند. در گزارش اكونوميست آمده بود كه، افزايش جمعيّت مسيحيان از طريق مسيحي كردن كشورهاي در حال توسعه صورت ميگيرد. در سال 1900م.، حدود 80% مسيحيان در كشورهاي اروپايي و آمريكايي زندگي ميكردند ولي، در حال حاضر، 60% مسيحيان در كشورهاي در حال توسعه زندگي ميكنند. سخنان پاپ قبلي، يعني آقاي ژان پل دوم، كه به مناسبت سالگرد ميلاد حضرت مسيح(ع) در رم و در سال 1993م. ايراد شد هر وجدان خفتهاي را برميانگيزد ، او اعلام كرد: «اي اسقفها! بر دوش شما مسئوليت بزرگي قرار دارد و آن مسيحي كردن كلّ آفريقا در سال 2000م. است.» مطابق گزارش سخنگوي واتيكان، تعداد 2340 ايستگاه راديويي و تلويزيوني به طور شبانهروزي تعاليم انجيل را در مناطق مسلمان نشين آفريقا، منتشر ميكنند؛ اگر مطّلع شويد كه كليسا در اين نقطه از جهان بر فعّاليتهاي 11000 مهد كودك اشراف كامل داشته و به جان كودكان سياه، مسيحيت را القا مينمايد، ميتوانيد حديث مفصّلي از اين مجمل بخوانيد. اينك اگر در ازدحام روزان و شبان خيابانها كمي آهسته و با تأمّل به اطراف خود بنگريد درمييابيد كه بيش از يكصد راديو به صورت بيست و چهار ساعته برنامههاي مسيحيت را به زبان فارسي و حتّي با لهجههاي ايراني همچون لري، اصفهاني و يزدي تبليغ مينمايند. چنانكه بيش از 2000 سايت اينترنتي هماره در كار شبهه افكني اعتقادي ميان جوانان ايرانياند. اين همه كه برشمردم تنها بخشهايي از فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري عصر ما هستند. استراتژي كليسا در هزارة سوم كه اينك در آن دست و پا ميزنيم مسيحي كردن ساكنان آسياست. آيا هيچ ميدانيد كه ديگر «فليپين» به عنوان كشوري كه حدّاكثر جمعيّت آن را مسلمانان تشكيل ميدادند، قابل شناسايي نيست؟ متأسّفانه، پيرامون ما، بيش از يكصد راديو، به صورت بيست و چهار ساعته برنامة مسيحيت را به زبان فارسي و حتّي با لهجههاي ايراني همچون لري، اصفهاني و يزدي تبليغ ميكنند. به اين مجموعه، توزيع ميليونها لوح فشرده به زبان فارسي و انجيل را كه در ميادين اصلي شهر توزيع ميشود، اضافه كنيد و مجموعهاي از كتب مذهبي مسيحي كه شبانه در خانهها ريخته ميشود. در ميان خيابانهاي شهر ما، مسافربرهايي را ميتوان يافت كه همچون يك كليساي سيّار به تبليغ و تبشير و دعوت مشغولند و در كمين بيماران، معتادان، زنان و گروههاي اجتماعي ضعيف و درمانده مينشينند تا آنان را شكار و جذب نمايند. اين از سنّتهاي ثابت و لايتغيّر خداوندي است كه هر فرد و گروهي ميوة همّت، تلاش و برنامهريزي دقيق خود را خواهد چيد. واقعة انقلاب اسلامي در سال 1357، به ناگهان جهان اسلام و ساكنان آسيا را به خود آورد. موج بيداري مستضعفان فراگير شد و نوعي طلب و تشنگي ويژه را براي مقابله با استعمار، پس زدن مظاهر غربزدگي و احياي سنّتهاي اسلامي در ميان معاملات و مناسبات فرهنگي و مادّي باعث شد. شتاب اين نهضت و قيام خونبار مردان اين ديار به زودي ايران و ايرانيان را مبدّل به اسوة مقاومت و اسلامخواهي ساخت، امّا، ... هيهات كه احساس امنيّت، كسب قدرت و راندن بازماندههاي طاغوت، ما را از مأموريت اصلي و جدّي غافل ساخت. از همة آنچه براي حفاظت از حقوق مستضعفان، نشر معارف اسلامي، شكار فرصتها و انجام امر تبليغ در عهده گرفته بوديم، در همين فرصتها كه جملگي حاصل مجاهدتهاي ساكنان اين مرز و بوم بودند با چراغ سبز غرب، سلفيها و وهابيون وابسته به دستگاه قدرت مملكت عربي سعودي به بهرهبرداري مشغول آمدند و با باز كردن چتر تبليغي در ميادين فراهم آمده و ميان مردمان تشنة اسلام و آزادي، بخش بزرگي از ميوههاي درخت انقلاب اسلامي را از دست ما، از دست شيعيان و از دست حجّت حيّ خداوند ربوده و مصادره به مطلوب كردند. آنان، براي مقابله با ايران اسلامي و مبارزه با شيعيان از همة فرصتها بهره جستند و در ميان صفوف مسلمانان تفرقه افكندند. بد نيست به سرفصلهاي فعّاليت يك سالة آنها نگاهي بيندازيم تا بدانيم در كجاي زمين سير ميكنيم: . اعزام 2000 مبلّغ در يك سال و انجام 290000 فعّاليت تبليغي؛ . انجام 5200000 فعّاليت تبليغي در سال 1418ق. در عربستان؛ . برگزاري 1418 جلسه سخنراني در «قطر»، 6000 برنامة تبليغي در «فجيرة امارات»، 165296 مورد برنامه و فعّاليت تبليغي در «پاكستان» در سال 1417ق.؛ . انجام 13290 فعّاليت تبليغي و از جمله برگزاري 10800 درس علمي در مدارس، زندانها و بيمارستانهاي بريتانيا؛ . ساخت صدها مسجد در«بوسني»، فليپين، «بلژيك»، «چچن» و از جمله سهيم شدن در ساخت 1359 مسجد در ساير نقاط جهان؛ بد نيست بدانيد كه تنها تعداد 3891 دانشآموخته، از دانشسراي علوم اسلامي و عربي «اندونزي» فارغالتحصيل شدهاند. اجازه ميخواهم از ذكر ساير نمونهها خودداري كنم. اطّلاع از وجود قريب به 40000 سايت ضدّ شيعه پشت هر انساني را ميلرزاند. به گزارش «شيعه نيوز»، در پي اجراي طرح هجرت، قريب به 4000 مبلّغ وهابي كه در مراكز آموزشي چچن آموزش ديني و چريكي ديده بودند، وارد ايران شدند. آنها براي بيست هزار پايگاه تبليغاتي روستايي برنامهريزي كردهاند. جز اينها، به گزارش «آتي نيوز»، در حال حاضر سه ميليون طلبه آموزش ديده در پاكستان، حضور دارند. وهابيون در سال 1383، يازده هزار مدرسه در افغانستان تأسيس كرده و به آموزش كودكان و نوجوانان مشغول شدهاند. تنوّع و تكثّر شبكههاي تلويزيوني و سايتهاي اينترنتي كه رقم آنها به بيش از چهل هزار ميرسد، پرده از گسترة كمّي و كيفي فعّاليتهاي تبليغي سلفيها برميدارد. وجود هزاران نسخه كتاب شبهه افكن و ضدّ شيعي اين شبكههاي اينترنتي بلافاصله ما را به همان جوانان دختر و پسري پيوند ميدهد كه به زبانهاي فارسي، انگليسي و اردو پيرامون حرمين شريفين در تردد و در حال تبليغ و انذارند. شبكة ماهوارهاي mbc، براي مخاطبان ايراني و ضدّيت با شيعه و تبليغ مفاهيم طالباني به طور مرتّب فيلم پخش ميكند. اين شبكه را سرمايهداري سعودي و وابسته به خاندان سلطنتي سعودي تأسيس كرده است. سخن خود را با طرح چند سئوال پايان ميدهم، سازمانهاي فرهنگي رسمي، حوزههاي علميّة «قم»، «مشهد»، «شيراز» و ساير بلاد را مخاطب خود ميسازم و همگان را به تأمّل دربارة اين سؤالات فرا ميخوانم. . فعّاليتهاي تبليغي و آموزشهاي مذهبي ما بر اركان كدام استراتژي استوار است؟ . به شرط وجود استراتژي، چه تعريفي از جغرافياي فرهنگي، ارضي، تحصيلي، مخاطبان محلّي، منطقهاي و فرا منطقهاي ارائه كردهايم؟ . چه ارزيابي مشّخصي از تاكتيكها و روشهاي تبليغي تجربه شده به صورت رسمي در داخل و خارج كشور وجود دارد؟ . چه آماري از فعّاليتهاي تبليغي و تبشيري ارائه شده به صورت رسمي و غيررسمي سازمانها و نهادهاي حقوقي و شخصيتهاي حقيقي ميتوان ارائه كرد؟ . مبلّغان مبتني بر كدام ديدگاه و برداشت از شرق و غرب و كدامين خاستگاه مخاطبان و مطالبات و نيازهاي مردم آموزش ديدهاند؟ . چه ارزيابي مشخّصي از فعّاليتهاي مبلّغان اعزامي و كميّت و كيفيت آنان صورت پذيرفته است؟ . خارج از نظام آموزش طولاني حوزوي كه به تربيت مجتهدان عالي مقام ميانجامد، چه تعدادي مركز تربيت مبلّغ براي رويارويي با شرايط حاضر و پاسخگويي به شبهات و سؤالات جاري و روز تأسيس شده است؟ . چه نوع شناختي از ميزان، كيفيت، پراكندگي شبهات مذهبي جاري در ميان مردم داريم؟ و چه تعداد از مبلّغان ما قادر به پاسخگويي به اين شبهات هستند؟ در حالي كه تنها در حوزة معارف مهدوي بيش از پنج هزار سؤال و شبهه را ميتوان دستهبندي كرد. . رسانههاي مدرن مانند راديو، تلويزيون، ماهواره و شبكههاي اينترنتي موجود ما، چه گسترهاي از ساكنان جهان اسلام را پوشش ميدهند؟ . مبلّغان جوان ما از چه ميزان آشنايي با ادوات روز، ادبيات روز و اطّلاعات روز برخوردارند و كدام نهاد وظيفة به روز نگهداشتن اطّلاعات و اخبار آنان را عهدهدار است؟ . آيا هيچ گاه به راهاندازي شبكههاي فيلم ايراني با زيرنويس عربي و ... به صورت گسترده انديشيدهايم؟ . آيا هيچ به ظرفيت موجود در ميان اشخاص حقيقي و حقوقي و مردمي كه قادر به تأسيس راديو، تلويزيون، شبكههاي اينترنتي و ماهوارهاي در امر تبليغ مذهبي هستند، انديشيدهايم يا همچنان ميل به حفظ انحصارات ويژة رسانههاي بزرگ در دستان خود، ما را از اين ظرفيتها دور نگه داشته است؟ تجربه نشان داده است كه نهادهاي مردمي در امر تبليغ و تبشير به مراتب موفّقتر از سازمانهاي رسمي هستند. سازمانهايي كه مبتلاي بيماري مزمن كارمندزدگي هستند. مگر جز اين است كه امروزه موفّقترين نشريات مذهبي و قويترين محصولات مكتوب و غير مكتوب ديني، توسط ناشران و مديران غيردولتي اداره ميشوند؟ آن هنگام كه دشمنان شما در ابعاد جهاني عليه شما وارد نبرد ميشوند، شما نميتوانيد در ظرفيت شهري و محلّي خود با آنها به مقابله بپردازيد. اجازه دهيد در همين حد بسنده كنم. خداوند هيچ عهد و پيماني براي ياري و مساعدت تنبلان، كاهلان، بينظمان و بيخبران امضا نكرده است و دشمن نيز، براي سلطه، هيچ امكان و لحظهاي را از دست نميدهد. و بالأخره آنكه: قبل از فوت شدن همة فرصتها بايد به راه افتاد. ضرورت دارد ديدگاه خود را وسعت بخشيم و از افراط و تفريط بپرهيزيم. بي شك هيچ چوپاني راضي به از دست دادن حتّي يك بزغالة كوچك وامانده از گله نيست . چگونه است كه گاه هفتهها و ماههاي طولاني را صرف گفتوگو و حتّي اعتراض و تحصّن دربارة موضوعي كوچك ميسازيم امّا در وجهي ديگر در برابر حوادثي بزرگ و وقايعي در ابعاد جهاني كه تماميت دين و مذهب را به خطر مياندازد، لب فرو ميبنديم و آن همه را نديده ميگيريم. اسماعیل شفیعی سروستانی پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره منطقه خاورميانه طي هفته هاي جاري شاهد سناريوها و توطئه هاي جديد است كه در كشورهاي مختلف منطقه، از جمله در پاكستان و لبنان مي توانيم نشانه هايي از اين وضعيت جديد را ببينيم.
سبحان محقق_کیهان
مقالات مرتبط : هشدار به مقاومت منطقه: احتمال بروز فتنه ای بزرگ
شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نظر گوناگوني در امتي كه رهبر بزرگ الهي، از آن است و شريعت الهي كه بدان عمل مي كند، دارند .
خبرگزاري فارس دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق میکردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک مینماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفیاش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.
![]() برجهاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شاخهاي شيطان» خوانده شود، سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]
![]() در سال 2012، که از ديدگاه فرقههاي شيطاني شروع «نظم نوين دنيوي» است ساختمان "ابراج البيت" به پايان ميرسد و کعبه چنين در سايه نمادهاي شيطاني قرار خواهد گرفت. ![]() همة کسانی که تا یکی دو سال پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کردهاند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی مشکلش خود را مینمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروفترین نماد فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است. ![]() ![]() ![]() ماجرای «دروازهها» نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیستها و فراماسونرها، دو ستون دروازهای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کفپوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته میشدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسانها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیستها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بیامان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازهها و ستونها بهره میبرند. ![]() ![]() ![]() از نظر فرقههای شیطانی و طرّاحان نظم نوین جهانی، سال 2012 م. سال شروع نظم نوین دنیوی است. در این سال کعبه در سایة نمادهای شیطانی ابراج البیت قرار خواهد گرفت. افتتاح برج در 11 ژانویة 2012 م، ارتباط این برج را با فاجعة پیشبینی و اعلام شده توسط غربیها در سال 2012 م. نشان میدهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سالهای اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال 2012 م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کردهاند. عدد 11، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بستهاند تا با زمینهسازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال 2012 محتوم، مقدور و پیشبینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعههایی از مستندات تلویزیونی، میلیونها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوختهاند و با نگرانی روزها را میشمارند. آنها حتّی به مردم القا کردهاند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمدهای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیشگویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیستها است، پیشگویی شده است. ![]() مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانونهای بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانونهای قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفیاند و بازیگران بخشهایی از سناریوی طرّاحی شده هستند. حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست. تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامي است که به عنوان مزاحم و آخرین بازماندههای دینداری در برابر مجامع مخفی و کانونهای قدرت شیطانی ایستاده است. ![]() سازندة فیلم 2012 م. در فیلمش و در هنگام به تصویر کشیدن فاجعة جهانی، نشان میدهد که همة بناها و کانونهای مذهبی مسیحی، بودایی و غیره منهدم و از بین میرود، امّا، همو از ترس اعتراض و عکس العمل مسلمانان از به تصویر کشیدن ویران شدن کعبه خودداری کرده بود. بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس میتواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد. این بنا، مسجدالحرام، کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار میدهد. برج اصلی با ارتفاع 595 متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمیدهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدستهها و پهنای آسمان داشته باشید. سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بستهاند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام میکنند. سکوت سازمانهای جهانی بیوجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمانهای ماسونی عمل میکنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمانهای فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست. مدیران سازمانهای مسئول میراث فرهنگی، در حالی از این موضوع مهم که به آیندة اسلام و ایران بستگی دارد، غفلت میورزند که از ردّ و نشان ستونهای تخت جمشید و لوحهای گلی برای لحظهای غفلت نمیورزند و سرمایههای بزرگي را صرف برگزاری نمایشگاهی از این آثار در ایران و اروپا میکنند و گاه رؤیای جشنهای بزرگ ملّی عید نوروز را در خرابههای پرسپولیس در سر میپرورند و همّت خود را مصروف آن میدارند. به قول شاعر من در این بحر تفکّر به کجا و تو کجایی؟ امّا از وجهی دیگر و مهمتر، پروژة 2012 م. که اینک «ایران اسلامی» را به دلیل رویکرد شیعی و ولاییاش از یک سو و «حرمین مکّه و مدینه» را از دیگر سو، چون یک سیبل در تیررس اهداف شیطانی خود قرار داده، به عنوان انتقامگیری شیطان از خدای ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قابل شناسایی است. شجرة طیّبهای که غرس شد تا از طریق بنیاسماعیل و اوصیای پیامبر آخرالزّمان، دین جهانی و حکومت جهانی مستضعفان در عرصة زمین مستقر شود اعلام پادشاهی جهانی بنیاسرائیل، اینک مشروط به در هم پیچیدن طومار آیین ابراهیم خلیل الرّحمن و «بنیاسماعیل» شده است. ظهور کبرای امام عصر(ع) به منزلة تحقّق طرح آسمانی استقرار شجرة طیّبهای است که با حضرت ابراهیم(ع) غرس شد تا در دولت کریمة آخرین فرزند این خانواده به برگ و بار بنشیند. ابراج البیت و پروژة ساختن شهرکی مسیحینشين در مکّه که به بهانة آشنا ساختن غیرمسلمانان با اسلام در حال شکلگیری است، اوّلاً؛
این همه، بر میزان القای خطوات و الهامات و وسواس شیطانی که منشأ همة آلودگیها، گناهان و منکرات در انسان است، میافزاید.
ابتلای وحشتناک به غربزدگی مانع از درک این موضوع است. ابلیس و جنودش از طریق القا، الهام، وسوسه، تعریف و تزیین در مراحل اوّلیه انسان را برای انجام گناه تشویق میکنند، امّا در مراحل بالاتر با سلطه یافتن بر انسانها، از آنها به عنوان آلت فعل خود بهره میجویند. سلطة شیطان بر انسان با طیّ مراتبی اتّفاق میافتد تا آنجا که برخی از انسانها در عمل و نظر فرزند خواندة شیطان میشوند. از اینجا همة جوانان مسلمان جهان اسلام، مسلمانان عرب، فارس، ترک و سایر اقوام را برای مقابله با این دسیسهها فرا میخوانم. آنها میتوانند از طریق بمباران رسانهای موج تبلیغاتی وسیعی را برای متوقّف کردن پروژههای غیر رحمانی در سراسر جهان اسلام به راه بیندازند. جوانان غیور عرب زبان در عربستان، یمن، عراق، لبنان و شبه قارّة هند از توانمندی ویژهای برای ایجاد این موج فرهنگی و رسانهای برخوردارند. رایزنان فرهنگی را، در صورتی که از مادّه و تبصرههای اداری خلاص شوند، سفیرانی مکلّف میشناسم تا ضمن رصد کردن طرحها و توطئهها، همة اعتراض خود را در مجامع مذهبی، فرهنگی و حتّی سازمانهای بینالمللی اعلام و مواضع خود را آشکار سازند. اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف 18/4/1389 |
|
|
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا


باورمندي به ظهور منجي در ميان اقوام گوناگون چندان كتمانناپذير است كه نه تنها اقوام معتقد به اديان ابراهيمي بلكه پيروان اديان و مذاهبي كه اصطلاحا غير ابراهيمي و غيرالهي ناميده ميشوند را نيز شامل ميشود.
از عوامل مهمى كه در شكست حكومت مسلمانان در اندلس نقش اساسى داشت، فعاليت حكومتهاى كوچك مسيحى در شمال اندلس بود.از ديگر زمينههاى شكست مسلمانانِ اندلس رخت بربستن فرهنگ مذهبى آنان و خود باختگى شان در برابر فرهنگ بيگانه بود.
تاثیر تبلیغات گسترده دستگاههای ارتباط جمعی امریکا که کاملا در کنترل صهیونیستهاست، مردم امریکا را به زودباورترین مردم جهان تبدیل کرده و بر اثر همین تبلیغات هدایت شده، حادثه 11سپتامبر هم کینه و نفرت مردم امریکا و جهان غرب را علیه اعراب و مسلمانان برانگیخته است
در منظومه فکری غرب یک دوقطبی خیر و شر وجود دارد که در قطب شر آن اسلام بعنوان یک دال مرکزی قرار دارد که مدلول هایی چون ارهاب و ترور، اضطراب، خشونت و تصلب و... را شامل می شود و قطب خیر آن جامعه مسیحی غرب است. بنابراین نباید انتظار داشت رسانه های غربی همان گفتمانی را که براي جامعه اسلام و مسلمانان بکار می برند برای مسیحیت نیز بکار برند.
همة كساني كه طيّ سال جاري توفيق سفر به مكّه و مدينه و انجام اعمال عبادي و زيارت را يافتند، شاهد بودند كه گرداگرد حرمين را مبلّغان جوان، اعمّ از دختر و پسر و مسلّط به زبانهاي فارسي، عربي، انگليسي و اردو گرفته بودند. آنها با شيوههايي نو و منظّم، به طور شبانه روزي، برنامههاي ديكته شده را كه بر محور انذار شيعيان و نشر آموزههاي سلفي و وهّابي استوار بود به اجرا ميگذارند.
سناريوي توطئه چيزي است كه اين روزها بويژه در لبنان شاهد آنيم؛ همه تلاش هاي آمريكا و اسراييل براي ايجاد جدايي ميان حزب الله و بقيه نظام متمركز شده است و كل منابع مادي و رسانه اي واشنگتن و حتي موضعگيري هاي پيدا و پنهان سفير آمريكا در بيروت، در همين جهت ادامه دارد؛ و اخيرا نيز «عبدالله بن عبدالعزيز» شاه عربستان فعال شده است و ازطرف واشنگتن پيام هاي تهديدآميز را به دمشق و بيروت مي برد. همزمان با آن، عوامل سيا و موساد نيز براي اجراي اين سناريو فعال هستند.
اختلاف نظر مسلمانان، مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي و در هويت شخصي كه خداي متعال به دست وي، رخداد بزرگي را كه انتظار مي رود، به اجرا مي گذارد، اختلاف نظر است.
بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.









