مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:منجی
|
يكشنبه, ۰۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسیاری از مردم حاضرند تقریبا هر چیزی را بدهند تا از آینده آگاهی یابند. این مسأله قدمتی به درازای هبوط آدم در زمین دارد. وقتی روایات را مرور می کنید می بینیم این کنجکاوی و پرسش از آینده از زمان حضرت آدم(ع) مطرح بوده است.
در این خصوص وبسایتی نوشته است این کتاب "به استناد 149 پیش گویی مختلف از آخرالزمان بین 44 قبل از میلاد و 2008" نوشته شده است.
پیش بینی 21 دسامبر 2012 پیش بینی های دیگر
سیاره X چه چیز را باید انتظار داشت؟
صفر حبیبی مشکینی - دی ماه 1390 پنجشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
کتاب بحار الانوار جلد2 صفحه149 روايتي را از امام صادق(ع) جهت نجات از شبهات مهدوي نقل کرده که براي منتظران ظهور آموزنده و نجات دهنده است. عين روايت امام صادق(ع) از کتاب بحار الانوار را تقديم ميکند. عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ :قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ قُلْتُ وَ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ قَالَ تَقُولُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ فَقُلْتُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا أَقُولُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ بحارالأنوار ج : 52 ص : 149 عبدالله بن سنان ميگويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: به زودي شبههاي عارض شما ميگردد؛ پس (در ايام) بدون نشانهاي كه ديده شود و بدون امامي که شما را هدايت کند باقي خواهيد ماند. در آن روز کسي نجات نمييابد مگر آن كسي كه به دعاي غريق، دعا كند. عرض كردم: «دعاي غريق چيست؟» فرمود: ميگويي: يا اللهُ يا رَحْمنُ يا رَحِيمُ يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَي دِينِكَ من گفتم: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَي دِينِكَ.(راويي کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت فرمود:«به راستي كه خداي عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آنچنان كه من گفتم بگو: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَي دِينِكَ.»
مرکز خبر حوزه پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
گفتیم که حدیث، از دو بخش سند و متن تشکیل شده که اعتبار سنجی آن وابسته به نقد این دو بخش است. در بررسی سندی 16 روایت مرتبط با حوادث مصر در آستانه ظهور دیدیم که این روایات از میان 7 منبع روایی نقل شده است. ما به ترتیب قدمت این منابع بررسی سندی را آغاز کردیم و به تحلیل روایات سه منبع از این منابع پرداختیم. موعود پنجشنبه, ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آدميزاد از ديرينترين زمان و از آن هنگام كه يارا يافت تا ابتداييترين جوامع را تشكيل دهد همواره در آرزوي جامعهاي آرماني كه شالودهاش بر پايههاي عدل بنا شده باشد، بوده است. البته به تبع اميدي چنين در ذهن و انديشهاش، در جستجو و منتظر ظهور شخصيتي توانمند بوده كه بر تشكيل چنين جامعهاي قادر باشد. سه شنبه, ۰۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
یکی از علمای تهران نقل می کند: نزد استادی درس می خواندم. من و یکی از دوستانم شاگردان خاص ایشان بودیم وعلاقه ویژه ای به ما داشت. رابطه ما با ایشان تا حدی صمیمانه بود که تقریباً حالت خانه زادی و پدر و پسری داشتیم و درس را در منزل ایشان برگزار می کردیم. ایشان درب خانه اش اکثر مواقع باز بود تا اگر مردم سوال یا درخواستی از این عالم دارند به راحتی با ایشان ملاقات کنند. گاهی که داخل منزل می شدم می دیدم ایشان در حال استراحت هستند. برای ما جالب بود که ایشان هر هنگام استراحت می کند با قبا می خوابد و عمامه اش را جایی نزدیک خودش می گذارد. این نکته برای ما سوال بود که چرا ایشان این گونه استراحت می کند و با قبا می خوابد؟ اینکه این مطلب را از ایشان بپرسیم برای ما سخت بود. این سخن ایشان گویا پاسخی بود برای سوالی که ما جرات نداشتیم از ایشان بپرسیم و راز و رمز آن رفتارشان برای ما روشن شد که این استاد بزرگوار آنچنان ظهور را نزدیک و واقعی می داند که برای ملحق شدن به امام زمان(عج) حتی به اندازه وقت یک قبا پوشیدن هم را نمی خواهد از دست دهد. صبح صادق، ش.450، ص.16
منبع: قول سدید جمعه, ۰۹ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگوییها و خشونتهای نظامی گردنکشان و مستکبران علیه محرومان و ضعیفان است و کمی که پیشتر میرویم به مظالم اقتصادی و فاصلههای عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه میکنیم؛ ولی حقیقت این است که معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آکندگی، معنایی بس وسیعتر و عمیقتر دارد. دوشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
خاستگاه سوم. رسانه ها فارس نیوز سه شنبه, ۰۷ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
وجود مصلح جهاني از اعتقادات چهار دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و اديان ديگر نيز به مصلح و منجي اعتقاد دارند و در سرتاسر كتب مقدسه از صلح و امنيت و حكومت ديني بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است. در اينجا ما به بررسي دين مسيحيت پيرامون مصلح آخر الزمان ميپردازيم از اينرو كلماتي از كتاب مقدس كه صفات و خصوصيات مصلح جهاني را بيان كرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجي است نقل مينماييم. مسيحيان معتقد به ((بازگشت مسيح))[1] هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر دادهاند، گاهي از آن به ((ملكوت خدا)) تعبير ميكنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.
در انجيل متّي باب 24 آيه 27 آمده است: ((همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديدار گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال ميآيد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان. بنابراين شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گناه نبريد پسر انسان ميآيد.))
((كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افراشته بداريد….. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد…. پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.))
((زلزلههاي عظيم در جايها و قحطيها و وباها پديد ميآيد و چيزهاي هولناك و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد… اورشليم پايمال امتها خواهد شد تا زمانهاي امتها به انجام رسد و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود… و دلهاي مردمان ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر ميشود و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه برابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم ميآيد.))
از جملات ((او خواهد آمد)) و ((قرار خواهد گرفت))، ((نزد او جمع خواهند گشت)) و امثال آن، بدست ميآيد كه شخص مورد بشارتِ حضرت مسيح، در عصر وي نبوده، بلكه بعداً خواهد آمد. از اندك تأملي در بشارت فوق ميتوان نتيجه گرفت كه مقصود از فرزند انسان فردي است كه بزرگترين نمونه انسانيت و شاخصترين مولود عالم انساني، حضرت وليعصر عليه السلام ميباشد كه تمام امم نزدش گرد ميآيند و زمام امور اجتماع را در دست خود خواهند گرفت و جمالاً بدون داوري و قضاوت مذهبي ميتوان اين برداشت را نمود كه مسيح عليه السلام درباره فردي غير از خود سخن ميگويد كه او همان مصلح و منجي آخر الزمان است.
((من از پسر خواهم خواست و تسلي دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند يعني روح راستي، كه جهان نميتواند او را قبول كند، زيرا كه او را نميبيند و نميشناسد، اما شما او را ميبينيد زيرا كه با شما ميماند و در ميان شما خواهد بود.))
و در انجيل يوحنّا باب 15 شماره 27 ميگويد: ((ليكن چون تسلي دهنده كه او از جانب پدر نزد شما آيد يعني روح راستي كه از پدر صادر ميگردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نيز شهادت خواهيد داد.))
و در انجيل يوحنّا باب 16 شماره 7 آمده: ((راست ميگويم كه رفتن من براي شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما ميفرستم و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت داوري و ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زيرا كه به من ايمان نميآوريد و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود ميروم و ديگر مرا نخواهيد ديد و اما بر داوري، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن آلان طاقت تحمل آنها را نداريد و ليكن چون او يعني روح راستي آيد شما را به جمع راستيها هدايت خواهد كرد. زيرا كه او از خود تكلّم نميكند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زيرا كه از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد، هر چه از آنِ پدر است از آنِ من است. از اين جهت گفتم كه از آنچه آنِ من است ميگيرد و به شما خبر خواهد داد.))
و در انجيل متّي بشارت 48 آمده: ((هر كس كه غالب آيد وي را بر قبائل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد به نوعي كه من از پدر خود يافتهام و من او را ستاره سحري خواهم داد. هر كس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه ميگويد، آنكس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه ميگويد.)) حضرت عيسي در آيات فوق از چه كسي بشارت ميدهد؟
انجيل متّي باب 24، آيه 27:
شخصي براي اصلاح جامعه بشري و تشكيل حكومت جهاني به نام روح راستي يا تسلي دهنده يا روح خدا و يا پسر انسان خواهد آمد و مسيحيت انتظار او را دارد.
همچنين از آيه 7 انجيل يوحنّا باب 16 استفاده ميشود كه:
10- وقتي او بيايد مردم دنيا را به همه راستيها هدايت خواهد نمود.
11- او مردم دنيا را از امور آينده، با خبر خواهد كرد، زيرا به جميع علوم اولين و آخرين احاطه دارد.
از آيه 26 انجيل مرقس باب 13 استفاده ميشود كه:
منبع: محاکمه پاورقي :-----------------------
[3] - انجيل متّي، باب 34. [4] - انجيل مرقس، باب 13، شماره 26 و 27. [5]- انجيل مرقس، باب 13، شماره 35.
يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تحلیل و نقد روایات موعود پنجشنبه, ۰۸ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ب) تولد صهیونیسم مسیحی دوشنبه, ۰۹ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
گفته شد که روایات رخدادهای مصر در دوران ظهور را می توان به هفت گروه تقسیم کرد و ترتیبی منطقی اما احتمالی برای این رخدادها ارائه نمود. در بخش گذشته به بررسی سه گروه از این رخدادها پرداختیم. این سه گروه عبارتند از: موعود سه شنبه, ۰۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقدمه شنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اگرچه روايات پيش بيني حوادث آينده مصر فراوان است اما تنها بخشي از آنها به عصر ظهور مرتبط مي شود. روايات پيش بيني فتح مصر توسط مسلمانان و همچنين روايات غلبه مغربي ها بر مصر كه در دوران انقلاب فاطميان به حقيقت پيوسته است، از جمله رواياتي است كه ربطي به مساله ظهور ندارند و بايد مراقب بود كه ما را به اشتباه نياندازند و با روايات ظهور درآميخته نگردند. بنابراين براي جلوگيري از اين مشكل تنها به رواياتي مراجعه خواهيم كرد كه به نحوي دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند.
امام زمان (عج) ظهور منجي آخر الزمان از جمله مسايلي است كه شيعه و سني به آن معتقدند و در منابع روايي هر دو، روايات متعددي در اين باره وجود دارد. پيامبر خدا و اهل بيت، نشانه هايي را كه پيش از ظهور حضرت ولي عصر(عج) رخ مي دهد، ارائه كرده اند تا مردمي كه در دوران پيش از ظهور زندگي مي كنند خود را براي اين اتفاق بزرگ آماده سازند و همچنين مردم دوران هاي ديگر مدعيان دروغين را بشناسند. يكي از اين نشانه ها كه اخبار فراواني را به خود اختصاص داده، رخدادهاي مرتبط با كشور مصر است. ناآرامي هاي كنوني اين كشور و جنبش مردم مسلمان اين ديار، نگاه ها را بيش از گذشته به سوي اين پيش گويي ها جلب كرده است. چرا كه برخي از اين نشانه ها همچون جنبش هاي پي در پي مردمي در كشورهاي عربي و كشيده شدن اين حركت هاي مردمي به كشور مصر، با حوادث كنوني اين سرزمين قابل تطبيق است. اما به راستي آيا حوادث كنوني مصر همان است كه در روايات اهل بيت براي ظهور حضرت ولي عصر پيش بيني شده؟ براي پاسخ به اين پرسش، ابتدا بايد همه رواياتي را كه در زمينه نشانه هاي ظهور به دست ما رسيده و به نوعي با مصر در ارتباط است، مورد كنكاش قرار دهيم و نمايي كلي از اين دسته از روايات ارائه نماييم. اما مهمتر آن است كه بتوانيم تحليلي دقيق بر اين گروه از روايات، داشته باشيم و نتيجه اي شايسته از آن بگيريم. حوادث مصر در آستانه ظهور اگرچه روايات پيش بيني حوادث آينده مصر فراوان است اما تنها بخشي از آنها به عصر ظهور مرتبط مي شود. روايات پيش بيني فتح مصر توسط مسلمانان و همچنين روايات غلبه مغربي ها بر مصر كه در دوران انقلاب فاطميان به حقيقت پيوسته است، از جمله رواياتي است كه ربطي به مساله ظهور ندارند و بايد مراقب بود كه ما را به اشتباه نياندازند و با روايات ظهور درآميخته نگردند. بنابراين براي جلوگيري از اين مشكل تنها به رواياتي مراجعه خواهيم كرد كه به نحوي دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند. با مراجعه و بررسي اين دسته از روايات مي توان رخدادهاي مرتبط با ظهور را به هفت دسته تقسيم كرد كه در نگاه اول، ترتيب روشني براي اين حوادث ديده نمي شود. اما با اندكي تامل مي توان به يك ترتيب منطقي اما احتمالي دست يافت. اين اتفاقات عبارتند از: 1ـ حركت انقلابي مردم عليه حاكمان در مصر و ديگر كشورهاي عربي 2ـ كشته شدن فرمانرواي مصر به دست مردم 3ـ هرج و مرج و نابساماني در كشور به دليل فقدان پيشوا 4ـ ورود نيروهاي خارجي به مصر 5ـ انقلاب مردي از مصر و ايجاد حركت اسلامي در اين كشور 6ـ پيوستن نيروهاي خارجي مستقر در مصر به سفياني 7ـ آمادگي براي استقبال از امام زمان و ورود حضرت به اين كشور 1ـ حركت انقلابي مردم عليه حاكمان در مصر و ديگر كشورهاي عربي يكي از نشانه هاي ظهور، حركت عمومي مردم منطقه و يا مردم كشورهاي عربي بر ضد حاكمان است. حاكماني كه استبداد، زورگويي و ظلمشان چنان مردم را بر آشفته كه جز به كشتن آنان راضي نخواهند شد. شيخ مفيد هنگام برشمردن نشانه هاي ظهور در اين باره مي گويد: خُرُوجُ الْعَبِيدِ عَنْ طَاعَةِ سَادَاتِهِمْ وَ قَتْلُهُمْ مَوَالِيهُم. (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ بردگان(مردم و پابرهنگان جامعه) از فرمانبرداري بزرگان خود بيرون رفته و آنان را مي كشند. گويا اين حادثه بيشتر در كشورهاي عربي رخ مي دهد و حاكمان اين كشورها به خاطر وابستگي به قدرت هاي ديگر و گرايشات غير بومي مورد نكوهش مردم قرار مي گيرند: وَ خَلْعُ الْعَرَبِ أَعِنَّتَهَا وَ تَمَلُّكُهَا الْبِلَادَ وَ خُرُوجُهَا عَنْ سُلْطَانِ الْعَجَمِ. (همان)؛ و مردم عرب از قيد و بند (ذلت) آزاد مي گردند و شهرها را تصرف مي كنند و از فرمان پادشاه عجم (غير عرب يا با گرايشاتي غير بومي) بيرون مي آيند. امام زمان بنابر روايتي از اميرمومنان علي(عليه السلام) دايره اين جنبش ها و اختلافات به تمامي كشورهاي عربي كشيده خواهد شد. از امام علي عليه السلام نقل شده كه در ضمن بيان نشانه هايي از ظهور فرمودند: ... اخْتِلَافٍ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَب. (تفسير عياشي، ج 1، ص 64)؛ اختلاف و درگيري در تمامي سرزمين عرب رخ خواهد داد. نكته پر اهميت اين است كه ظاهرا برخي از اين انقلاب هاي مردمي به ثمر مي نشيند و رنگ پيروزي را به خود خواهد ديد: وَ غَلَبَةُ الْعَبِيدِ عَلَى بِلَادِ السَّادَات. (الارشاد، همان)؛ نوكران (مردم عادي) بر شهرهاى بزرگان خود غلبه مي كنند. مصر نيز همچنانكه خواهيم گفت از اين قاعده در كشورهاي عربي مستثني نخواهد بود و عليه حاكم خود برخواهد آشفت. 2ـ كشته شدن فرمانرواي مصر به دست مردم از روايات ظهور برمي آيد كه ناآرامي ها و انقلاب مردمي در كشورهاي عربي به مصر نيز كشيده خواهد شد. تا به آنجا كه مردم، فرمانرواي خود را خواهند كشت: وَ قَتْلُ أَهْلِ مِصْرَ أَمِيرَهُمْ. (الارشاد، همان)؛ "مردم مصر، فرمانرواي خود را مي كشند. " برخي از منابع اهل تسنن حاكي از آن است كه اين حادثه با كشته شدن فرمانرواي شام، همزمان خواهد بود: "قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند. " (ر.ك: عصر ظهور، ص 158) ـ هرج و مرج و نابساماني در كشور به دليل فقدان پيشوا يكي از حوادثي كه پيش از ظهور حضرت براي كشور مصر پيش بيني شده است، هرج و مرج و نابساماني است. از ابوذر نقل شده كه گفت: امنيت از مصر رخت بر مى بندد. راوي مي گويد به او گفتم: در آن هنگام كه امنيت از دست مى رود، پيشوايى نيست كه آن را فراهم آورد. گفت: خير، بلكه نظام آن از هم پاشيده مى شود. (كتاب الفتن، نعيم بن حماد، ص 174) بنابراين ريشه اين نابساماني نداشتن پيشوا و جلوداري است كه بتواند حركت انقلابي مردم را رهبري نمايد. اين ناامني و هرج و مرج به آنجا خواهد رسيد كه عده اي فرصت طلب از اين اوضاع، نهايت سوء استفاده را مي كنند و بر قسمتي از اين سرزمين سيطره پيدا مي نمايند. از امير مومنان(عليه السلام) درباره نشانه هاي ظهور نقل شده كه فرمود: و غلبة القبط على أطراف مصر. (المناقب، ج 2، ص 274)؛ قبطيان بر اطراف مصر غلبه مي كنند. مصر اما قبطيان چه كساني هستند؟ در تاريخ مي خوانيم كه فرعون و فرعونيان و همچنين جالوت (فرمانرواي ستمگري كه نامش در قرآن آمده) از قبطيان بوده اند. بنابراين ممكن است كه مقصود از قبطيان، بازمانده حاكمان فرعوني اين سرزمين و يا به طور كلي فرعون صفتان باشد. البته بايد در نظر داشت كه قبطيان كنوني مصر مسيحي اند و جمعيتي حدود 15 ميليوني دارند كه ممكن است، مراد حديث همين گروه از جمعيت مصر باشد. اگر مراد از اطراف مصر در اين روايت، مرزهاي داخلي مصر باشد، نتيجه اين خواهد شد كه كمي قبل از ظهور حضرت، نابساماني و هرج و مرج، عده اي از فرعون صفتان سودجو و يا مسيحيان ضد اسلام را بر شهرهاي حاشيه اي اين كشور حاكم خواهد كرد. اما ممكن است مقصود از اطراف مصر، سرزمين هاي همسايه اين كشور نظير فلسطين، اردن, ليبي يا سودان باشد كه اسير حاكماني فرعون صفت مي باشند. ادامه دارد ...
موعود دوشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فصل دوم
منبع : فارس يكشنبه, ۰۶ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده يكشنبه, ۰۴ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نگاهی به جریانات عمده سینمای جهان در دهه 2010- 2001(بخش اول)
سینمای جهان در شرایطی به هزاره سوم قدم گذارد که در دهه 90 از هزاره دوم ، لااقل برای کسانی که با نگرش ایدئولوژیک این سینما چندان آشنایی نداشتند ، سمت و سوی عجیب و غریبی یافته بود. در این دهه ناگهان تعداد زیادی فیلم به روی پرده رفت که در آنها به نوعی پایان جهان یا آخرالزمان اشاره شده بود مبنی براینکه خطر یا فاجعه ای تکنولوژیک یا بیولوژیک یا شبه دینی و یا ماورایی ، جهان را به سوی نابودی یا حاکمیت فرد و یا گروهی شرور و خبیث می کشاند. در اغلب این دسته از فیلم ها یک منجی(که در این گونه فیلم ها بعضا با عنوان The One خطاب می شود) به مقابله با آن خطر یا فاجعه برخاسته و دنیا را از شرش نجات می بخشید.
در مجموعه آثار یاد شده، تشابهات محتوایی و ساختاری روشنی دیده می شد از جمله اینکه معمولا منبع خطر یا فاجعه از جایی خارج از آمریکا و یا از سوی فرد یا افرادی که نسبت به نظام و ایدئولوژی آمریکایی، بیگانه به شمار می آمدند، ایالات متحده و شهرهایی از آن (غالبا لس آنجلس ، سانفرانسیسکو یا نیویورک) را هدف قرار داده یا دنیای آمریکایی و ویا سران این دنیا راتهدید کرده و از این طریق نسل بشریت را مورد تهاجم قرار می دادند. فیلم هایی همچون "ترمیناتور 2: روز داوری"(جیمز کامرون-1991) که نسل سوم کامپیوترها بر علیه بشر وارد نبرد شدند و یک منجی به نام جان کانرز ، در واقع همان انتخاب شده (The One) بود که بایستی در نبرد آخرین دنیا را نجات دهد یا "روز استقلال"(رولند امریش-1996) که موجودات بیگانه به صورت کولی های کیهانی به تخریب کهکشان ها پرداخته بودند و در روی زمین، رییس جمهوری آمریکا به عنوان منجی بشریت با آنها مقابله می کند مانند فیلم "مریخ حمله می کند" (تیم برتون-1996) که در آن فیلم نیز رییس جمهوری آمریکا (جک نیکلسون) ، گروگان مهاجمین مریخی شد و در عین به عنوان منجی با آنها وارد نبرد گردید. تولید این گونه فیلم ها هرچه که به پایان قرن بیستم و انتهای هزاره دوم میلادی نزدیک شدیم ، روند افزون تری به خود گرفت و به شکل صریح تر و روشن تر موضوع خویش را به نمایش گذارد. از جمله اینکه مستقیما به ماجرایی تحت عنوان "پایان روزها" پرداخت که پایان هزاره را مصادف با وقایعی تعیین کننده در سرنوشت بشریت می دانست. وقایعی که در آستانه غلبه شر بر کلیت جهان ، ناگهان توسط یک منجی تغییر جهت پیدا کرده و به نابودی شر و حاکمیت خیر می انجامید. فیلم هایی همچون "ماتریکس"(برادران واچفسکی-1999)که انسان را به حس تکنولوژی تبدیل می نمود، یعنی یک نیمه انسان / نیمه ربات بایستی بر علیه حاکمیت شبکه ضد بشری اقدام کرده و جهان را به مرکزیت تنها مکان باقیمانده برای بشر آزادیخواه (که در فیلم صهیون نام داشت!) نجات می بخشید یا در "امگا کد" (رابرت مارکارلی-1999) که براساس باورهای شبه مذهبی اوانجلیست ها ، شیطان از قعر جهنم بیرون آمده بود تا با در اختیارگرفتن رمزی از کتاب تورات (که بازگشای راز و اسرار وقایع مهم تاریخ همچون روی کارآمدن هیتلر یا ترور کندی و یا جنگ خلیج فارس است) ، دنیا را به تسخیر خود درآورد که در این مسیر یک منجی در مقابلش می ایستد و یا آثار دیگری همچون "نشان هفتم"(کارل شولتز) ، "دروازه نهم"(رومن پولانسکی)، "پایان روزها"(پیتر هایمز)، "آرماگدون"(مایکل بی)، "برخورد عمیق"(میمی لدر) ، "مومیایی" (استفن سامرز) و ... در چنین دورانی حتی محصولاتی مانند "جنگ های ستاره ای" جرج لوکاس که 16 سال از نمایش سومین قسمتش به نام "بازگشت جدای" (که قبلا بخش پایانی این سری نیز اعلام شده بود) می گذشت ، مجددا در دستور ساخت قرار گرفتند و با یک فلاش بک غیر قابل باور داستانی چهارمین قسمت آن (که اولین بخش از سری فیلم های "جنگ های ستاره ای" اعلام شد)در سال 1999 تحت عنوان "شبح تهدید" برروی پرده سینماها نقش بست و گفته شد که دو قسمت دیگر نیز طی 5-6 سال آینده جلوی دوربین خواهد رفت. همچنین پس از ساخت دو قسمت از مجموعه ای به نام "بیگانه" (اسطوره ای که از اعماق تاریخ آمده و شرایط آخرالزمانی فراهم کرده بود )، در سال های 1979 و 1986 توسط ریچارد دانر و جیمز کامرون ، در دهه 90 دو قسمت دیگر به اسامی "بیگانه3" در سال 1992 توسط دیوید فینچر و "احیاء" به کارگردانی ژان پی یر ژونه در سال 1997 ساخته شدند که این آخری ، پیامی کلیدی داشت. منجی قسمت های قبلی(سرگرد ریپلی با بازی سیگورنی ویور) که در "بیگانه3"در یک عملیات انتحاری سامسون وار ، خود و بیگانه درونش را کشته بود ، حالا در قالب یک هیولا/انسان با خون هیولایی و کالبد انسانی (مانند بسیاری از اسطوره های یونان باستان همچون جیسون و هرکول و دیوزیس و ...) که هنوز دشمن بیگانه هاست در این قالب التقاطی ، ظهور کرده و آنها را نابود می ساخت و به این ترتیب سازندگان فیلم ، عملا راهی دیگر را برای غلبه انسان بر خطر آخرالزمانی اسطوره ای نشان می دادند. به هرحال در دهه 90 ، این نوع سینما حجم عظیمی از فیلم های تولیدی را به خود اختصاص داد و حتی جیمز کامرون در مصاحبه ای، فیلم پرفروش خود یعنی "تایتانیک" را یک فیلم آخرالزمانی خواند که نابودی و پایان روزهای یک جامعه بشری طبقاتی را در اثر غرور و نخوت و گناه به تصویر می کشاند. جک ، جوان کولی که قاچاقی سوار برکشتی شده و عاشق دختری از طبقه اشراف می شود ، در واقع همان مسیح منجی به نظر می آید که حتی در یکی از صحنه های معروف فیلم، با ایستادن صلیب گونه بر دماغه کشتی، ماموریت مسیحاگونه خویش را نمایش می دهد. همان ماموریتی که در انتهای فیلم با فدا کردن جانش به قیمت زنده ماندن دختر به انجام می رسد تا وی سالیان بعد ، روایت گر دنیای اشرافی و مضمحل شده تایتانیک باشد. جیمز کامرون پیش از این در فیلم هایی همچون "ورطه"(1989)، "ترمیناتور"(1984)، "ترمیناتور 2: روز داوری"(1992) و حتی فیلمنامه "روزهای عجیب" (که کاترین بیگلو آن را در سال 1996کارگردانی نمود) به موضوع آخرالزمان پرداخته بود. اما روند ساخت این دسته فیلم های متعلق به سینمای آخرالزمانی با ورود به قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی بخش اعظم تولیدات سینمای غرب و به خصوص هالیوود را در برگرفت.خیل عظیمی از فیلم ها در ژانرها و سبک های مختلف اعم از علمی/تخیلی، ملودرام، هراس، حادثه ای، پلیسی و حتی انیمیشن به تصویری از آخرالزمان و آپوکالیپس پرداختند. از آن جمله می توان به موارد مهم ذیل اشاره کرد: ساخت و نمایش قسمت های دوم و سوم فیلم هایی مانند "ماتریکس" تحت عناوین"Matrix Reloaded" و "Matrix Revoloutions" در سال 2003 ، قسمت های پنجم و ششم "جنگ های ستاره ای"با نام"حمله کلون ها"و "انتقام سیث" در سالهای 2002 و 2005 ، قسمت های سوم و چهارم "ترمیناتور" به نام های "رستاخیز ماشین ها"( با عنوان اصلی "آرماگدون") در سال 2003 و "رستگاری" در سال 2009 ، بخش های دوم و سوم "مومیایی" ( "بازگشت مومیایی" در سال 2001 و "قبر امپراتور اژدها" در سال 2008 ) که اسطوره های کهن مصری یا چینی با یک اراده شیطانی برعلیه بشریت وارد عمل می شدند و قهرمان و ناجی همچنان یک آمریکایی بود که با فرهنگ Cool ، روح شجاعت لاابالی گری آمریکایی را تنها راه نجات بشر می دانست و در قسمت سوم بالاخره وارد یک جنگ آخرالزمانی می گردید و نیز قسمت های پنجم و ششم "بیگانه" ("بیگانه ها علیه غارتگر" در 2007 و "هیولاها علیه بیگانه ها" در 2009 ) که در اینجا سینمای غرب علاوه بر ترویج تفکر آخرالزمانی خود ، تمام فرهنگ های غیر آمریکایی را نشانه گرفته و آنها را زیر پای فرهنگ و ایدئولوژی آمریکایی لگد مال نموده و له می کند. چنین تولیدات با اهمیتی علاوه بر بازگشت امثال استیون اسپیلبرگ (پس از 20 سال) به سری "ایندیانا جونز" است که به اسم "قلمرو جمجمه بلورین" در سال 2008 ساخته شد و این بار پرفسور جونز در صدد دور ساختن یک جمجمه بلورین از دسترس مخالفان ایدئولوژی آمریکایی (در اینجا روس ها) بود که نکند به وسیله آن جهان را تسخیر نمایند و...و همچنین بازگشت هالیوود به بازسازی "هالک" پس از 3 دهه و در 2 قسمت "هالک" (2003) و "هالک شگفت انگیز" (2007) . اما در این غوغای سینمای آخرالزمانی، مجموعه ها و کاراکترهای تازه ای نیز به میدان آمدند که در سطح وسیعی سالن های سینما را در طول دهه نخست هزاره سوم میلادی اشغال کردند و اندیشه های آخرالزمانی و منجی گرایی غرب را در سطح وسیعی بسط دادند که از مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد: الف) ارباب حلقه ها ( براساس داستان های جی. آر. آر. تالکین در دهه 30 ) که در 3 قسمت ( "یاران حلقه"، "دو برج" و "بازگشت پادشاه" ) طی سالهای 2001 تا 2003 روی پرده رفت و حتی سومین بخش آن در اسکار سال 2004 ، 11 جایزه به خود اختصاص داد. ب) هری پاتر ( براساس داستان های جی. کی. رولینگ ) که طی سالهای 2001 تا 2010 ، در 7 قسمت ("سنگ جادویی"، "دالان اسرار"، "زندانی آزکابان"، "جام آتش"، "محفل ققنوس"، "شاهزاده دو رگه" و بخش اول از "یادگاران مرگ" ) به نمایش گذارده شد. ج) نارنیا (براساس داستان های سی. اس. لوییس ) در 3 قسمت ( "شیر ، کمد ، جادوگر"، "شاهزاده کاسپین" و "کشتی سپیده پیما") طی سالهای 2005 تا 2010 بخش هایی از یکی از جدی ترین متون ادبی - ایدئولوژیک غرب را به تصویر کشید. نارنیا که در اصل یک واژه شرقی به معنای سرزمین آتش است به ماجرای چند جوان مسیحی در خلال جنگ دوم جهانی می پردازد که از یک دروازه برزخی وارد سرزمین اجنه و شیاطین (با تعبیرات انجیلی) شده و سعی می کنند با یاری یک شیر مسیحاگونه به نام اصلان زمینه ها را برای بازگشت قلمرو از دست رفته به شاهزاده ای را فراهم آورند. به این ها اضافه کنید : "مردان ایکس"(4 قسمت در طول دهه اول قرن بیست و یکم و پنجمی که در سال 2011 نمایش داده می شود)، "بچه های جاسوس"(3 قسمت طی سالهای 2001 تا 2003)، "قطب نمای طلایی"(براساس داستان "نیروی اهریمنی اش" اثر فیلیپ پولمن ) و "ترانسفورمرز"( 2قسمت در سالهای 2007 و 2009) ، "دزدان دریای کاراییب" ( "نفرین مروارید سیاه" در سال 2003 ، "صندوقچه مرد مرده" در سال 2007 و "در انتهای جهان" در سال 2009) ، "هل بوی" که طی سالهای 2004 و 2007 بوسیله گیلرمو دل تورو در دو نسخه برپرده سینماها رفت و "شیطان ساکن"(در 4 قسمت "شیطان ساکن" 2002، "آخرالزمان" 2004 ، "انقراض" 2007 و "آخرت" 2010 ) که به ایستادگی و مبارزه یک زن خارق العاده در برابر حاکمیت زامبی ها می پرداخت. علاوه برهمه آنچه ذکر شد در طی سالهای پس از 2001 هالیوود اکثر کاراکترهای شبه منجی خود از سالهای بسیار دور تا امروز را نیز به میدان آورد : از "اسپایدرمن" و "مرد آهنی" و کمیک استریپ های مارول مانند "4 شگفت انگیز" گرفته تا تولید گروهی از آنها که طی دهه 80 و 90 هزاره پیش آغاز شده بود، همچون "سوپرمن" که با عنوان "سوپرمن باز می گردد" (2006) تولید شد و مجددا این منجی اسطوره ای را پس از فلج شدن کریستوفر ریو و پس از گذشت 20 سال به صحنه سینما آوردند یا "ماجراهای بتمن" که از اوایل دهه 80 مجددا در دستور کار هالیوود قرار گرفته بود (4 قسمت آن هم با اسامی "بتمن" و "بازگشت بتمن" در دهه 80 و "بتمن برای همیشه" و "بتمن و رابین" در دهه 90 روی پرده رفته بود) توسط کریستوفر نولان در سالهای 2005 و 2008 با عناوین "بتمن آغاز می کند" و "شوالیه تاریکی" این افسانه قدیمی را در قلب ماجراهای آخرالزمانی قرار داد و یا جیمزباند که پس از گذر از "گلد فینگر" و "شما فقط دوبار زندگی می کنید" و "الماس ها ابدیند" و مامورانی مانند شان کانری و راجر مور و تیموتی دالتون و پیرس برازنان در دهه نخست از هزاره سوم به یک منجی تمام عیار به نام دنیل کریگ رسید که با قدرت و زور بازوی خویش در فیلم هایی مثل "کازینو رویال" و "کوانتوم آرامش" در صدد نجات جهان از تروریست های شرور و خبیث بود. حتی برادران کوئن که سالها مخاطبان خود را با طنز و مطایبه و فیلم هایی مانند "بارتون فینک" و "وکیل هادساکر" و "فارگو" و "لبوفسکی بزرگ" و ...سرگرم کرده بودند (و حتی هویت یهودی و اهداف ایدئولوژیک خویش را زیر لوای این دسته از آثار پنهان می داشتند) ناگهان با ورود به هزاره سوم ، اگرچه لحن طنز خود را حفظ نمودند ولی به ساخت آثاری با مایه های آخرالزمانی و ایدئولوژیک روی آوردند که "ای برادر کجایی" در سال 2000 شروع این سیر بود. آنها در دهه نخست از هزاره سوم میلادی هر چه جلوتر رفتند، بیشتر و بیشتر ایدئولوژیک نشان دادند تا اینکه بالاخره در سال 2007 با فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست" براساس رمانی تلخ و سیاه از کورمک مکارتی همه توان خویش را برای ساخت یک فیلم آخرالزمانی به کار گرفتند و از همین روی سرانجام جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را نیز بدست آوردند. برادران کوئن در آن فیلم نیز جهانی در حال ویران شدن را به تصویر می کشیدند ، جهانی که در آن آدم ها یکدیگر را می کشند نه برای پول یا ثروت و مقام و زن و ...بلکه فقط برای اینکه کشته باشند. روایت کلانتر تام بل از دنیای در حال زوال و روایت خوابی از پدرش که در پایان فیلم نقل می کند و حمل آتش و روشنایی توسط او در دنیایی تاریک برای هدایت در راه ماندگان، حکایت همان منجی آخرالزمانی به نظر می رسد که کورمک مکارتی در داستان بعدی اش یعنی "جاده" که دو سال بعد جان هلیکوت به فیلم درآورد ، بیانش می کند. به جز اینها، پس از 2001 فیلمسازانی که در دهه 90 هم در سینمای موسوم به سینمای آخرالزمانی شناخته شده بودند همچون رولند امریش، با قوت بیشتر به کار خود ادامه دادند. مثلا امریش که در دهه 90 آثاری مانند "سرباز جهانی"(1992) ، "دروازه ستاره ای"(1994) ، "روز استقلال" (1996) و "گودزیلا" (1998) را ساخته بود ، پس از هزاره دوم و در نخستین دهه از هزاره سوم نیز فیلم های "روز بعد از فردا" (1994) ، "10000 سال قبل از میلاد" (1996) و بالاخره "2012" (2009) را ساخت که تازه ترین تئوری های آخرالزمانی اوانجلیست ها و جدیدترین پیش بینی های مسیحیان صهیونیست را برای پایان جهان نمایش می داد. از فیلم های کودکان و انیمیشن های پرفروش این سالها نمی توان گذشت که برخی در زیر لایه های خود و بعضی بدون واسطه و صریح دم از ایدئولوژی آخرالزمانی می زدند ؛ کارتون هایی مانند : "شگفت انگیزها" ، "جیمی نیوترون" ، "روبات ها" ، "وال ای" ، "9" ، "بالا" و ... این سیر شگفت انگیز تولید آثار آخرالزمانی در هالیوود بدان حد بود که در همان سالها یکی از منتقدین سینمایی این تعبیر را به کار گرفت که : "سینمای غرب آرایش اخرالزمانی گرفته است" و فیلمساز شناخته شده ای مانند تیم برتن به عنوان تهیه کننده انیمیشن "9" در مصاحبه ای به مناسبت نمایش عمومی آن به طعنه گفت که این فیلم از صدهزار فیلم آخرالزمانی که در هالیوود ساخته شده، بهتراست! این طعنه تیم برتن بیش از هر موضوعی به خیل آثار آخرالزمانی اشاره داشت که محصولات کمپانی های هالیوودی را دربرگرفته است بدان حد که دیگر نمی توان به سان برخی ، چشم های خود را بست و همه چیز را به سرگرمی و اقتصاد و گیشه و فروش این فیلم ها نسبت داد، در حالی که براساس آمار موجود ، کمتر از 10 درصد این گونه فیلم ها از فروش قابل توجهی در جدول اکران آمریکا برخوردارند!! اما به راستی علت گرایش سینمای غرب و هالیوود به آخرالزمان چیست؟ اصلا غرب با آخرالزمان چه کار دارد؟ مگر نه این است که پس از قرون وسطی و نهضت به اصطلاح اصلاح دینی و پروتستانتیزم و جنبش معروف به روشنگری و محور قرار دادن اندیشه های اومانیستی و سکولاریستی در زندگی بشر ، اساسا بین انسان و آسمان فاصله انداختند و جایی برای اندیشه های الهی در زندگی بشر کنونی باقی نگذاردند؟ مگر نه آن که به اسم تجربه گرایی و پوزیتویسم ، هر آنچه که نشانی از ماوراء و متافیزیک و مقولات فراماده داشت را حذف نمودند؟ اما نقبی به تاریخ تفکر و اندیشه در 3-4 قرن اخیر ، حکایت از آن دارد که همزمان و موازی با برکشیدن نهضت به اصطلاح روشنگری و قراردادن اومانیسم (انسان محوری) و سکولاریسم ( جدایی دین از زندگی) در فقرات تئوری های اجتماعی ، جنبش اصلاح دینی از دل مسیحیت ، فرقه ای را بیرون کشید که عهد جدید را با آموزه های اشراف یهود ترکیب نموده و آرمان های تاریخی/سیاسی آنها را به عنوان تکلیف دینی خویش قرار می داد تا به قول خود زمینه های بازگشت مسیح موعود را فراهم آورند. این آرمان ها (که به عنوان شروط اصلی زمینه سازی بازگشت مسیح موعود ذکر گردید) عبارت بودند از : 1- کوچاندن قوم یهود به سرزمین مقدس فلسطین و برپایی اسراییل بزرگ 2- برپایی جنگ آخرالزمان یا آرماگدون برای دردست گرفتن حاکمیت جهانی به مرکزیت اسراییل آنها که چنین آرمان هایی را فراراه خود به عنوان تکلیف الهی برشمردند ، در اصطلاح پیوریتن نامیده شدند و در کنار اشراف یهودی که هزینه های سفر کریستف کلمب را برای کشف قاره نو پرداخته بودند ، نخستین مهاجران این قاره به شمار آمدند. (1) آنها به آمریکا رفتند نه برای اینکه مکان تازه ای برای زندگی و خوشبختی بیابند بلکه براساس اسناد و شواهد معتبر خودشان ، پیوریتن های مهاجر برای عملی ساختن همان تکلیف الهی به آمریکا رفته و ایالات متحده را بنیاد گذاردند و حتی آن را "اسراییل نو" و یا "نئو اورشلیم" نامیدند. این اعتقاد و باور حتی همین امروز در بسیاری از متون و نوشته ها و کتب آمریکاییان به چشم می خورد و حتی در سینما نمودی آشکار دارد . فی المثل در آخرین فیلم رابرت آلتمن به نام "همراهان خانه ای در علفزار"(2006) که ماجرای گروههای آوازخوان در یک رادیوی محلی را باز می گوید ، در یکی از آوازهای اصلی که مریل استریپ و لیلی تاملین آن را مشترکا می خوانند و درباره سرزمین مادری و عشق به آن است ، مرتب این بیت را تکرار می کنند که : "...اجداد ما در این سرزمین ، نئو اورشلیم دفن شده اند..."(2) همین پیوریتن ها بودند که نخستین رسانه ها ، از جمله روزنامه و رادیو و سپس سینما را در آمریکا بوجود آورده و همان تعریف و ماموریتی را که برای ایالات متحده در نظر گرفته بودند به عنوان ایدئولوژی آمریکایی برای آن رسانه ها و از جمله سینما در نظر گرفتند. بنیانگذاران هالیوود همچون آدولف زوکر ، کارل لیمه لی ، مارکوس لوئه ، جوزف شنک ، هری کوئن و ...که به مغول های هالیوود معروف شدند و پشت پرده تاسیس کمپانی هایی همچون متروگلدوین مه یر ، یونیورسال ، پارامونت ، یونایتد آرتیست و فاکس قرن بیستم و ...حضور داشتند ، همگی از همان پیوریتن های مهاجر و یا اشراف یهود اروپا به شمار آمده و ایدئولوژی آمریکایی را فراراه خویش قرار داده بودند. (3) ریک آلتمن از اساتید دانشگاه پرینستن آمریکا درباره ترویج این ایدئولوژی و فرهنگ در دیگر جوامع در یکی از کتاب هایش می نویسد: "...بیش از نیم قرن آثار سینمای هالیوود ، نقش بزرگی در تحکیم و قوام جامعه آمریکایی و معرفی آن به دنیا داشتند. سینما به عنوان یکی از پرخرجترین تولیدات، خصوصا در ژانرهایی که پیوند بیشتری با دیگر آداب و سنت های فرهنگی آمریکایی داشت، به طور مرتب برای تبلیغ اهداف فرهنگی و هنری و همچنین اقتصادی و اجتماعی سردمداران آمریکای پس از جنگ (که قصد نفوذ در جهان به عنوان استعمار نو در سر داشتند) به کار گرفته شد...فیلمهای هالیوودی آنچنان نفوذی در زندگی روزمره جماعت عاشق سینما داشت که ناخودآگاه رسوم آمریکایی را در دیگر جوامع گسترش می داد...فیلم هالیوودی همیشه نگاهها را از معضلات عمیق جامعه بشری به دلمشغولیهای جامعه آمریکایی سوق می داد و به شکلی آرمان شهر فرهنگ یانکیها را به تماشاگران سادهلوح حقنه میکرد (و میکند) که آنها حتی در دورترین جوامع نسبت به آمریکا هم دغدغههای فرهنگی غربی را مسئله خود به حساب میآوردند. آنها قانع شدند که همچون قهرمانان همان فیلمها زندگی کنند، لباس بپوشند و حتی موی سر خود را آرایش کنند که همه و همه در واقع تقلیدی از زندگی اسطورهای آمریکایی بود و بس..." از همین رو بود که از نخستین روزهای تاسیس سینما در غرب و در ایالات متحده ، ترویج ایدئولوژی آمریکایی عمده ترین هدف به شمار آمد. که این ایدئولوژی فراتر از اندیشه هایی مانند اومانیسم و سکولاریسم و سیستم سیاسی منتج از آن یعنی لیبرال سرمایه داری، نظریه آخرالزمان گرایی را ترویج می کردکه همه اینها به طور وسیع در سینمای غرب به تصویر کشیده شد. بهطور مشخص اولین داستان آخرالزمانی در سال 1910 و در فیلمی به نام "ستاره دنباله دار" نمود پیدا کرد که قسمت دوم آن در سال 1916 ساخته شد در سال 1913 فیلم "پایان دنیا" به روی پرده رفت و آثار دیگری درباره پایان دنیا در سال های 1916 و 1922 ساخته شدند و نسخه ای هم در این باره به کارگردانی "ابل گانس" (فیلمساز مشهور فرانسوی) در سال 1931 تولید گردید. همه این ها فیلمهایی بودند که به طور مشخص فجایع آخرالزمان را نشان میدادند مثل فیلم" روزی که کره زمین از حرکت ایستاد" . معمولا در این فیلم ها یاموجودات فضایی بودندکه کره زمین را نابود می کردندیا بیماری فراگیری شیوع می یافت که همه موجودات زمین را از بین می برد یا گروهی شیطانی از جنس بشر یا غیر آن موجودیت زمین را تهدید می کرد و یا این تهدید از طرف آدم خبیثی بود که می خواست سلطان همه عالم شود. مثلا "جنگ دنیاها" که "اورسن ولز" ابتدا نمایشش را در رادیو اجرا کرد و بعد در سینما به فیلم تبدیل شد ، نشان دهنده آن بود که دنیا توسط موجوداتی فضایی در حال نابودی است و البته تنها منجی این شرایط فاجعه بار آمریکا به شمار می آمد. این مسئله(منجی بودن آمریکاییان) موتیف اکثر فیلم های آخرالزمانی بود به طوریکه حتی در برخی آثار به شکلی گل درشت نشان داده می شد.مثلا در فیلم "10 هزار سال قبل از میلاد" (رولند امریش) قبایل ماقبل تاریخ در انتظار منجی می بینیم که گویا مویطلایی و چشمآبی است!( یعنی همان عامل و پارامتری که تقریبا در شکل و شمایل منجی اغلب این دسته از فیلم های آخرالزمانی شاهدیم).
اما چرا تصویر این تفکر آخرالزمانی در آستانه پایان هزاره دوم و آغاز هزاره سوم ، شتاب شدیدتری به خود گرفت و پس از سال 2001 به مرحله جدی تری وارد گردید که برخی کارشناسان نوشتند شمشیرها از رو بسته شده است؟ چرا پس از آغاز هزاره جدید ، سینمای غرب زبان و لحن شدیدتری در بیان تفکرات آخرالزمانی یافت؟ آیا هالیوود آرایش دخانی به مفهوم ماورایی و آخرالزمانی گرفت تا ذهن بشر را برای انتظار نبرد سهمگین آخرالزمان و یا همان "آرماگدون" آماده نماید؟ در کتب و اسناد منتشره آمده است که بنا بر اعتقاد اوانجلیست ها (اخلاف همان پیوریتن های مهاجر که امروزه نزدیک به یک سوم از جمعیت آمریکا را تشکیل داده و عمده مراکز سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی را در دست دارند)، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده است.(این اعتقاد، صریح و بی پرده در صحنه ای از کتاب و فیلم "رمز داوینچی"نیز به وضوح از جانب سر لی تیبینگ انگلیسی خطاب به پرفسور لنگدون و سوفی بیان می شود، در حالیکه آنها را برای گشودن کریپتکس حاوی راز مکان دفن جام مقدس به گروگان گرفته است). به عبارت دیگر اوانجلیست ها(که در فرهنگ سیاسی امروز مسیحیان صهیونیست خوانده می شوند)براین باورند که جهان به آرماگدون وآخرالزمان مورد نظر مسیحیان و یهودیان صهیونست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. (4) از همین روست که از سال 2001 تولید آثار عظیم تاریخی که تقریبا از دهه 60 تعطیل شده بود ، مجددا رونق گرفت. فیلم های مذهبی باردیگر با رویکرد تاریخ انبیاء یهود جلوی دوربین رفتند. فیلم هایی مانند :"داوود" بابازی ریچارد گر ، "سلیمان" و ... دیگر از فیلم های رئال کمتر نشانی به چشم خورد. از فیلم های مکتب نیویورک و آثار معترض دهه 70 چه خبر؟! فیلم های افشاگر اجتماعی کجا رفتند؟!! مثلا در فیلم "کنستانتین" (فرانسیس لارنس-2005) پیدا شدن سرنیزه ای که گویا بر فراز صلیب، مسیح را کشته، کلیدی برای آغاز وقایع آخرالزمان می شود(مانند آن توتم یا شبه توتم پازوزا در فیلم "جن گیر"). در اینجا هم کنستانتین (با بازی کیانو ریوز) که جسم برزخی قوی دارد و متخصص علوم غریبه است، به عنوان منجی وارد دعوای خیر و شر می گردد. کنستانتین از مرز خیر و شر هم عبور کرده و نظاره گر رقابتی می شود که یک داور سیاه پوست هم دارد! که در جدال مابین خدا (به نمایندگی میکاییل) و شر (به نمایندگی شیطان) قضاوت می کند!! در این فیلم کنستانتین ، موجودی است که قرار است سپاه بشری را هدایت نماید. در همان زمان فیلم های متعدد دیگری به اکران سینماهای جهان در آمدند که با لحن آخرالزمانی یا مخاطبانشان را از موجودات و پدیده های موهوم، می ترساندند. فیلم هایی مانند : "" Beowulf ، "666 ، جانور " ، "شب زامبی 2" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" ، "28 روز بعد"( از دنی بویل که قبلا فیلم هایی مانند "قطار بازی" و "گور کم عمق" را ساخته بود و در سال 2009 نیز "میلیونر زاغه نشین" را کارگردانی کرد) ، "28 هفته بعد" ، "Gryphon" و... که همگی درباره وضعیت آخرالزمان ، منجی و یا موجودات شریری بودند که می خواستند جهان را به تسخیر خود درآورده و انسان ها را نابود سازند. در این مسیر بسیاری از فیلمسازان ظاهرا سرگرمی ساز و حتی مولف و شبه مولف غرب (که اساسا مدعی بودند به هیچوجه با فیلم های ایدئولوژیک سازگاری ندارد) هم به ساخت آثار آخرالزمانی کشانده شدند. از لارس فن تریر دانمارکی و از مبدعان نظریه هنری دگما 95 که فیلم آخرالزمانی "ضد مسیح" را در سال 2009 ساخت تا متیو کاسوویتس از سینمای فرانسه که پس از ساخت آثار شبه هنری همچون "نفرت" و "رودخانه های سرخ" ، در سال 2008 به ساخت فیلم آخرالزمانی "بابل پس از میلاد" وادار شد یا برادران هیوز (سازنده فیلم هایی مانند "از جهنم" و "رییس جمهور مرده" ) در سال 2010 فیلم "کتاب ایلای" را جلوی دوربین بردند یا جان هلیکوت کارگردان وسترن "پیشنهاد" هم در سال 2010 ، یک فیلم پست آپوکالیپتکی ساخت به نام "جاده" درباره شرایط طاقت فرسای پدر و پسری پس از جنگ آخرالزمان در حالی که پسر نشانه های از منجی دارد و پدر تا پای جان از وی محافظت می نماید و یا الکساندر پرویاس ، کارگردان فیلم "من ، روبات" ، فیلمی درباره مسیحیان نوتولد یافته آخرالزمان ساخت به نام "آگاهی"(2009) که براساس اخبار منتشره ریچارد کلی(سازنده فیلم های آخرالزمانی مانند "دانی دارکو" و "قصه های سرزمین جنوبی") اصل آن را نوشته و کارگردانی کرده بود. در فیلم "آگاهی" به وضوح الهیات تحریف شده مسیحی آمیخته به آرمان های صهیونی رواج داده می شود. پدیده Rapture که یکی از باورهای اوانجلیست های در آخرالزمان است برای نخستین بار در این فیلم به تصویر کشیده شد که گویا در زمان احیاء یا Resurrection همه اعوان و انصار مسیح در آسانسورهایی به سوی آسمان می روند و در جشنی در حضور حضرت مسیح شرکت دارند تا پس از مدتی ( 7 سال) به سوی صحرای آرماگدون برای نبرد آخرالزمان رهسپار شوند. همچنین کریستوفر نولان کارگردان فیلم های خوش ساخت و آوانگاردی مثل "یادگاری" و "بی خوابی"، به بتمن سازی ، آن هم از نوع آخرالزمانی مانند "بتمن آغاز می کند"(2006) و "شوالیه تاریکی"(2008) رسید و سپس در سال 2010 با فیلم Inception جنگ نرم را در نبرد آخرالزمان وارد ساخت. مارک فورستر خوش ذوق هم که آثار فانتزی همچون در "جستجوی نورلند"(2004) و "عجیب تر از قصه"(2006) را جلوی دوربین برده بود به جیمزباند سازی کشیده شد و جدیدترین تئوری های آخرالزمانی غرب را در "کوانتوم آرامش"(2008) به تصویر کشید. و بالاخره امثال ام . نایت شیامالان که در دهه 90 با آثاری مثل "حس ششم" و "شکست ناپذیر" جماعتی را به خود جلب کرده بودند ، از سال 2001 به بعد به ساخت فیلم های آخرالزمانی همچون نشانه ها(2002) ، دهکده(2004) ، بانویی در آب(2006) ، اتفاق(2008) و آخرین کنترل کننده هوا(2010) روی آورد یعنی هر دو سال فیلمی ساخت که هر چه پیش تر می رفت ، عناصر و نشانه های آخرالزمانی در آنها هویداتر می شد ، خصوصا تفکرات آخرالزمانی از نوع کابالایی که درفیلم "آخرین کنترل کننده هوا" با تاکید بر موجوداتی خداگونه به نام آواتار، تفکرات شرک آمیز صهیونی را در نمایش آخرالزمان غربی روشن تر بروز می دهد. همان تفکراتی که جیمز کامرون نیز با ساخت فیلم "آواتار"(2010) آن را به نمایش گذارد. حکایت کالبد برزخی یا جسم اختری انسان که در عالم آواتارها یا عالم دخان و اجنه ، یک منجی معرفی می شود. در اینجا بازهم یک قهرمان معلول آمریکایی ، منجی است. منجی دنیای اتوپیایی که به درخت حیات متصل است و براساس تفکرات شرک آمیز کابالایی شکل گرفته است.(5) نکته قابل توجه اینکه این نوع نشانه های مسیحایی یا آخرالزمانی کابالایی در بسیاری از فیلم هایی که پیش از این نام برده شد نیز قابل ردیابی است . مثلا در فیلم "کتاب ایلای" ، رساندن کتاب مقدس به مکانی خاص در یک شرایط پسا آخرالزمانی می تواند موجب نجات نسل بشر گردد. اما این کتاب مقدس ، انجیل شاه جیمز اول است که اولا بنیاد کتاب مقدس اوانجلیست هابوده وثانیا آمیخته ای از آموزه های کابالایی و مسیحیت است.(6) اما مهمترین ظهور تفکرات آخرالزمانی کابالایی را در دو فیلم رمز داوینچی (2005) و فرشتگان و شیاطین (2009) هر دو از نوشته های دن براون و آکیوا گلدزمن و همچنین دیوید کوئپ و ساخته ران هاوارد می توانستیم رویت کنیم. در فیلم "رمز داوینچی" در واقع کد رمز بسیاری از تولیدات هالیوود برای مخاطب گشوده می شود. در این فیلم ضمن روایت تحریف گرانه و مظلوم نمایانه ای از چگونگی رخداد جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد و شکل گیری فرقه های مخوف کابالا و فراماسونری ، خانقاه صهیون و انجمن برادری فراماسونی را حافظ جام مقدس و نسل عیسی مسیح و مریم مجدلیه می داند که از همان نسل، منجی آخرالزمان بیرون خواهد آمدکه درفیلم "رمز داوینچی"همان سوفی دخترخوانده سونیه، از مسئولین موزه لوور پاریس بود. در این نوع تفکر که امروزه بر اندیشه های آخرالزمانی غرب صلیبی/صهیونی غالب است، منجی آخرالزمان و مسیح موعود، لزوما حضرت عیسی بن مریم (ع) نیست . چنانچه آن حضرت را در این تفکر عیسای بشارت دهنده خوانده اند و عیسی مسیح یا همان مسیح موعود را عیسی بن داوود می دانند که از نسل عیسی بن مریم و مریم مجدلیه است که این نگرش را به آثار آخرالزمانی سینمای غرب نیز منتقل کرده اند، از همین رو در برخی فیلم ها، مسیح موعود یک زن(در فیلم"رمز داوینچی") است یا دختری نوجوان(در فیلم "قطب نمای طلایی") یا هری پاتر یا فرودو ( در فیلم"ارباب حلقه ها") یا لوک اسکای واکر ( در فیلم"جنگ های ستاره ای") و یا اصلان ( در سری فیلم های "نارنیا") و یا اصلا این منجی ، خود رییس جمهور آمریکا است آنچنان که در فیلم "مگیدو: امگا کد2" با آنتی کرایست یا ضد مسیح (دجال) می جنگد و پیروز می شود. در صحنه ای از این فیلم رییس جمهوری آمریکا مثل مسیح زیر درختی رفته و با خدا مناجات می کند مثل فیلم هایی که درباره حضرت مسیح ساخته شده و نشان می دهد که عیسی مسیح در شب پیش از تصلیب در باغی مناجات می کند . رییس جمهوری امریکا حتی در لحظه مقابله با آنتی کرایست به طور واضح یک جمله دینی و انجیلی را به کار می برد و می گوید:
God give it and god take it (این خداست که می دهد و اوست که می ستاند). او سپس به کلیسای اوانجلیستی می رود و فیلم نشان می دهد که چگونه مردم وی را همچون مسیح در برگرفته و مدام فریاد می زنند :Save us (ما را نجات بده)! به این ترتیب در سینمای آخرالزمانی امروز، حتی باورهای ماورایی در مورد منجی را با اندیشه های اومانیستی آمیخته و از منجی موعود، موجودی زمینی خلق کرده اند تا با تفکری که بیش از 4 قرن است برای خارج کردن دین از زندگی و اجتماع تحت عنوان سکولاریسم ترویج کرده اند ، دچار چالش نشود! --------------------------------------------------------------------------------------------- پانوشته : 1- براساس نوشته "اچ اچ بن ساسون" در کتاب "یک تاریخ از مردم یهود " از انتشارات دانشگاه هاروارد در سال 1976 ، کریستف کلمب که مامور سفر به ماوراء بحار و گردآوری پول برای خاندان سلطنتی اسپانیا شد ، از زمره "مارانوها" (یهودیان مخفی) بود که برخی از اسناد تازه بدست آمده در جنوای ایتالیا در تبار یهودی وی ، تردیدی باقی نگذاشته است. گفته می شود که وی از یک خاندان یهودی ایتالیایی به نام کلن بود که در گویش اسپانیولی همان کلمب است. امروزه خاندان یهودی کلمبو (کلن های پیشین) در ایتالیا حضور دارند. کریستف کلمب هماره از پیوند خود با "شاه داوود" سخن می گفت که گویای تبار یهودی اوست و شاهد انتسابش به خاندان "شاهزادگان داوودی" و نیز نزدیکترین پیوندها را با جوامع یهودی و مارانوی ایتالیا و اسپانیا داشت. سفر او به قاره آمریکا به پیشنهاد و با مشارکت مالی و سرمایه گذاری یهودیانی بود که دربار اسپانیا را در قبضه خود داشتند. دایره المعارف یهود از یهودیان ثروتمندی همچون اسحاق آبرابانل و لویی سانتانگل به عنوان سرمایه گذاران اصلی سفر کلمب به آمریکا یاد می نماید. در کتاب فوق آمده است که در واقع سفر کریستف کلمب به کمک نقشه هایی صوت گرفت که این دو یهودی فراهم آورده بودند و در زمره همراهان او تعدادی از مارانوها حضور داشتند. سفر دوم کلمب نیز با سرمایه یهودیان انجام شد و در آن سفر تعداد زیادی از یهودیان در زمره همراهان کلمب بودند و نخستین اروپایی که به خاک آمریکا گام نهاد ، یک یهودی به نام لویی دو تورس بود. ویل دورانت (مورخ مشهور) نیز در کتاب تاریخ تمدن خود تامین کننده هزینه های سفر کریستف کلمب را همان ها می داند که یک سال قبل از آن ، هزینه تهاجم به غرناطه را فراهم آوردند یعنی اشراف یهود دربارهای سلطنتی اروپا. ویل دورانت می نویسد که وقتی ایزابل اسپانیایی به علت بار سنگین طرح کلمب حاضر به تامین هزینه های آن نشد ، در آن لحظه مهم و قاطع ، یک یهودی تعمید یافته ، چرخ تاریخ را به گردش افکند. او کسی جز لویی دو سانتانگل وزیر مالیه فردیناند نبود که با کمک انجمن برادری (یک انجمن فراماسونری) خزانه داری آن را برای فتح قاره نو اختصاص داد. 2- در دایره المعارف بریتانیکا آمده است که پیوریتن ها چنان خود باخته عهد عتیق شده بودند که می خواستند به جای نیو انگلند، نام نیو اسراییل را به آمریکا بدهند. پیوریتن ها پیام آور ابعاد وحشت آفرین مندرج از عهد عتیق برای دنیای جدید بودند. در آن کتاب برخی دستورات وحشتناک وجود دارد که به هنگام اشغال(یا به قول خودشان بازپس گیری) سرزمین فلسطین، می بایست به مرحله اجرا گذاشته شود که این دستورات دهشتناک طی سالهای گذشته و توسط سربازان اسراییلی به کرات درارتباط با فلسطینی ها اجرا شده است. پیوریتن ها نیز با انتخاب کتاب عهد عتیق به عنوان راهنمای عمل ، اعمال وحشتناک خود را در آمریکا به این کتاب مستندکردند. نوآم چامسکی (نطریه پرداز و اندیشمند یهودی ) در کتاب خود با نام " سال 501 : اشغال ادامه دارد" تاریخ انباشته از "پاکسازی های قومی" و فشارهایی که از جانب کریستف کلمب بر بومیان آمریکا وارد آمد را مورد بررسی قرار می دهد و ضمن بیان اینکه پیوریتن ها سرزمین آمریکا را سرزمین موعود نامیدند و بومیان و سرخپوستان آنجا را اشغالگران کنعانی تلقی کردند ، اعمال وحشیانه انجام شده توسط آنها را چنین بیان می دارد: "...آن جماعت بومی ، مورد علاقه خداوند نبودند ، لذا از بهشت روی زمین پاکسازی شدند. حمد و سپاس از اینکه دیگر کسی از بومیان باقی نماند ..."!! در تواریخ مختلف آمده است که پیوریتن ها ، قتل عام ها را به طور مرتب تحت کنترل و نظارت رهبران دینی خود انجام داده و ماموریت مقدس خود به شمار می آوردند. (همین به اصطلاح رهبران دینی مانند هال لیندسی و جری فالول و بیلی گراهام هستند که امروزه از صدها کانال تلویزیونی ، پیروانشان را به قتل و غارت مسلمانان تشویق و ترغیب می کنند! این اقدامات مبتنی بر آموزه های عبرانی پیوریتن ها، حتی توجه آرنولد توین بی( نظریه پرداز معروف تاریخ) را نیز به خود جلب کرده است. به نظر تامس اف گاست ، جامعه شناس آمریکایی در کتاب خود موسوم به "نژاد: تاریخ یک ایده در امریکا" ، توین بی از این نظریه که "اعتقادات فزاینده کلنی نشینان انگلیسی به عهد عتیق موجب پیدایش این باور در آنها شده بود که آنها به عنوان مردمی انتخاب شده اند تا کافران را نیست و نابود سازند" ، دفاع می کند. گاست سپس می افزاید : "...اسراییلی های ماساچوست ( یعنی همان پیوریتن ها) به همان شیوه ، سرخپوستان را نابود ساختند که اسراییلیان موردنظر کتاب عهد عتیق ، کنعانیان(فلسطینیان) را معدوم نمودند..." 3-"ایدئولوژی آمریکایی" عنوان مقاله معروفی است از سمیر امین ، اقتصاددان مصری ـ فرانسوی. این مقاله نخستین بار در سال 1381(2002) در روزنامه الاهرام به چاپ رسید. در این مقاله او به فرهنگ سیاسی آمریکا می پردازد و آن را چنین تعریف می کند: "...فرهنگ سیاسی محصول دراز مدتِ تاریخ است. از این رو، فرهنگ سیاسی در هرکشور ، مختص همان کشور می باشد. فرهنگ سیاسی آمریکایی توسط فرقه های افراطیِ پروتستان در نیوانگلند (شمال شرقی آمریکا) شکل گرفت. این فرهنگ سیاسی علاوه بر این جنبه دینی، با این ویژگی ها مشخص می شود: قتل عام بومیانِ قاره آمریکا ، به برده کشیدن آفریقاییان، و ایجاد اجتماعات متعددی از مهاجران که ، مرحله به مرحله، طی قرن نوزدهم به قاره آمریکا رفته اند و میان شان افتراق های قومی وجود داشته است..." سمیر امین در توضیح دیدگاه خود در باره فرهنگ سیاسی و ایدئولوژی آمریکایی می نویسد: "...اصلاحات دینی در مسیحیت ، [مشروعیت] عهد عتیق را احیاء کرد، همان [مشروعیتی] که کاتولیسیسم و کلیسای ارتدوکس آن را به حاشیه رانده بودند. به حاشیه راندن عهد عتیق توسط کاتولیسیسم ، هنگامی صورت گرفت که مسیحیت با قطع رابطه با یهودیت تعریف شد. اما پروتستانها بار دیگر جایگاه مسیحیت را به عنوان جانشینِ راستین یهودیت احیاء کردند. شکل مشخص پروتستانتیسمی که به آمریکا آمد [در نیوانگلند ، شمال شرقی آمریکا] تا همین امروز ایدئولوژی آمریکایی را شکل می بخشد. ابتدا، این ایدئولوژی، با رجوع به نصّ کتاب مقدس ، مقهور کردن قارهء جدید را مشروعیت بخشید. (در گفتار [فرهنگی] آمریکای شمالی، مضمون توراتی ـ انجیلیِ تسخیرِ خشونت بارِ ارض موعود توسط اسرائیل مدام تکرار می شود.) سپس ، آمریکا مأموریتی را که از سوی خدا به آن محول شده بود به سراسر پهنه عالم تعمیم داد. مردم آمریکای شمالی خود را "قوم برگزیده" به شمار می آورند. در عمل مترادف اصطلاح فاشیستی نژاد برتر ("هِرن فولک") در زمان نازی ها در آلمان. این همان خطری است که ما امروزه با آن روبرو هستیم. و به همین دلیل است که امپریالیسم آمریکایی (نه "امپراتوری") به مراتب درنده خوتر از امپریالیسم های پیشین است که اکثرشان هرگز مدعی نبودند که مأموریتی الهی را به اجرا گذاشته اند..." 4- به گفته مسیحیان صهیونیست، میلیونها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت کرده و از فرات گذشته و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح ، راه آنها را سد کرده و در آرماگدون به هم میرسند و جنگ در میگیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم میگویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... به عنوان سپاه شر از عراق حرکت میکنند. ( توجه کنید که سالها پیش بوش و دار و دسته اش ، کشورهایی مانند ایران را "محور شرارت " خواندند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!! 5- جیمزکامرون پس از "تایتانیک" و به خصوص در دو اثر مستندی که برای "سیمخا جیکوبوویچی" (مستند ساز یهودی کانادایی) تهیه کرد یعنی " گور گمشده مسیح" و " راز گشایی مهاجرت یهودیان" (که حتی نریشن اش را خود کامرون گفت) تمایلات کابالایی خود را آشکارتر ساخت. پیش از این پال اسکات در نشریه معتبر "دیلی میل" در سال 2004 پس از پیوستن برخی از هنرپیشه ها و سینماگران هالیوود به فرقه کابالا ، از فعالیت های شدید این فرقه صهیونیستی و رهبر 75 ساله آن به نام فیووال کروبرگر یا فیلیپ برگ پرده برداشته و تاکید کرده بود که فرقه کابالا عملا بر هالیوود حکومت می کند. فیلیپ برگ برای اوّلین بار در سال 1969 دفتر فرقه خود را در اورشلیم (بیتالمقدس) گشود و سپس کار خود را در لسآنجلس ادامه داد. دفتر مرکزی فرقه کابالا در بلوار رابرتسون، واقع در جنوب شهر بورلی هیلز (در حومه لسآنجلس و در نزدیکی هالیوود)، واقع است. این رهبر «خودخوانده» فرقه کابالا فعالیت خود را بر هالیوود متمرکز کرد، در طی دو سه ساله از طریق جلب هنرپیشگان و ستارههای هالیوود و مشاهیر هنر غرب به شهرت و ثروت و قدرت فراوان دست یافت، خانههای اعیانی در لسآنجلس و مانهاتان خرید و شیوه زندگی پرخرجی را در پیش گرفت. امروزه، شبکه فرقه برگ از توکیو تا لندن و بوئنوسآیرس گسترده است و این سازمان دارای چهل دفتر در سراسر جهان است. در سال 2002 دارایی فرقه برگ حدود 23 میلیون دلار تخمین زده میشد ولی در سال 2004 تنها در لسآنجلس 26 میلیون دلار ثروت داشت. فرقه کابالا ادعا میکند که دارای سه میلیون عضو است. سازمان برگ خود را "فرا دینی" میخواند و مدعی است که کابالا "فراتر از دین، نژاد، جغرافیا، و زبان است" و با این تعبیر ، درهای خود را به روی همگان گشوده است. اعضای فرقه، فیلیپ برگ را "راو" میخوانند. "راو" همان"رب" یا "ربای" یا "ربی" است که به خاخامهای بزرگ یهودی اطلاق میشود. فعالیت فرقه کابالای برگ در سال 2004 بهناگاه اوج گرفت و با اعلام پیوستن مدونا ( خواننده مشهور آمریکایی)به این فرقه در رسانهها بازتابی جنجالی داشت. بسیاری از خاخام های سنت گرای یهودی ، عقاید فیلیپ برگ و فرقه اش را منشاء گرفته از جادوگران و ساحران مصر باستان و حتی شیطان پرستی یا پاگانیسم دانستند. واقعیات نشان میدهد که برگ تنها نیست. کانونها و رسانههای مقتدری در پی ترویج فرقه او هستند و مقالات جذاب و جانبدارانه دربارهاش مینویسند. "کابالا هالیوود را فرا گرفته است" عنوانی است که مدتهاست در این نشریات به چشم میخورد. تایمز لندن در سال 2004 گزارش مفصلی درباره پیوستن مدونا به فرقه کابالا منتشر کرد. گزارش تایمز همدلانه بود و تبلیغ بهسود فرقه برگ بهشمار میرفت. بهنوشته تایمز، در جشن یهودی پوریم، که در دفتر مرکزی فرقه کابالا برگزار شد، صدها تن از مشاهیر لسآنجلس و هالیوود حضور داشتند. یکی از مهمترین این افراد ، مدونا بود که از هفت سال پیش از آن در مرکز فوق در حال فراگیری کابالا بود و اکنون رسماً کابالیست شده بود. نه تنها او بلکه بسیاری دیگر از مشاهیر سینما و موسیقی جدید غرب، از پیر و جوان، به عضویت فرقه کابالا درآمدند: از الیزابت تیلور 72 ساله و باربارا استریسند 62 ساله تا دیان کیتون، دمی مور،استلا مککارتنی، بریتنی اسپیرز،اشتون کوشر، ویونا رایدر، روزین بار، میک جاگر،پاریس هیلتون (وارث خانواده هیلتون، بنیانگذاران هتلهای زنجیرهای هیلتون) و دیگران. این موج ، ورزشکاران را نیز فرا گرفت: دیوید بکهام (فوتبالیست انگلیسی) و همسرش، ویکتوریا، آخرین مشاهیری بودند که در ماه مه 2004 ، به عضویت فرقه کابالا درآمدند. شواهد و قرائن موجود و برخی خبرها حاکی از آن است که جیمز کامرون نیز در سال 2005 به این فرقه صهیونیستی پیوسته و گفته می شود از همان زمان کلید تولید فیلم "اواتار" زده شد . چنانچه برای اولین بار خبر تولید فیلم "اواتار" تحت عنوان "پروژه 880" در ژوئن 2005 در مجله هالیوود ریپورتر به طور رسمی انتشار یافت. در همان زمان طرح تولید آثار مستندی همچون :"راز گشایی مهاجرت یهودیان" در سال 2006 و "گور گمشده مسیح" در سال 2007 نیز ارائه گردید. این فیلم ها به خصوص "گور گمشده مسیح" ، جهان مسیحیت و پیروان ادیان توحیدی به سختی تکان داد. در این فیلم به دنبال آثار کابالیستی همچون "رمز داوینچی" ( ران هاوارد) ، عقاید و باورهای اصیل و راستین موحدان و معتقدان به ادیان ابراهیمی(که اعتقاد دارند حضرت عیسی مسیح زنده و نزد خداوند است و همچنین ایشان از رحم پاک حضرت مریم زاده شده و هیچ گاه ازدواج نکرده و بنابراین فرزندی نداشته است) ، زیر علامت سوال رفت و ادعا شد که در سرزمین فلسطین اشغالی ، گور بزرگی که در آن حضرت عیسی مسیح (ع) و همسرش مریم مجدلیه و پدر و مادرش و همچنین فرزندش دفن شده اند ، کشف گردیده که نماهایی از آن به همراه تابوت های حضرت عیسی و خانواده اش ، در حالی که اسامی آنها برروی تابوت حک شده بود ، به نمایش گذارده شد و توسط شخص جیمز کامرون ، معرفی شد. اگرچه کلیسای کاتولیک و واتیکان موضع گیری خاصی درباره این اهانت های آشکار اتخاذ نکردند ولی بسیاری از پیروان ادیان توحیدی برآشفتند و زبان به اعتراض گشودند. اخیرا شنیده شد در روزنامه های واتیکان به باورهای مطرح شده در فیلم "اواتار" نیز انتقاد شدید شده است. فیلم "فرشته جنگ" اثر دیگری از جیمز کامرون ، قرار است در سال 2011 به نمایش عمومی دربیاید و ماجرای آن به قرن 26 میلادی ربط پیدا می کند که 300 سال از آخرالزمان و جنگ آرماگدون گذشته و زندگی به صورت ربات های سیبورگ سهل تر ادامه می یابد تا اینکه رباتی برای نجات جهان اقدام می کند. 6- در تاریخ آمده است که بنیانگذاران فرقه کابالا یعنی اسحاق کور و موسی بن نهمان معروف به نهمانیدس از حامیان شاه جیمز اول در جنگ های صلیبی بودند و وی را از جنبه های مختلف از جمله اعتقادی و ایدئولوژیک تقویت می نمودند. قابل ذکر اینکه جیمز اول از خونخوارترین فرماندهان صلیبی بود که ده ها هزار زن و مرد و کودک مسلمان را قتل عام کرد. و نکته مهم اینکه براساس اسناد و مدارک تاریخی ، اساسا تفکر مسیحاگرایی و آخرالزمانی در قرن سیزدهم میلادی از همین فرقه صهیونی کابالا به درون مسیحیت رسوخ داده شد و بعدا در قرن شانزدهم و پس از جنبش پروتستانتیزم و نهضت به اصطلاح اصلاح دینی ، از مهمترین باورهای مسیحیان انشقاق یافته یعنی همان پیوریتن ها و سپس اوانجلیست ها بود. در واقع مکتب کابالا کارکرد احیاء و ترویج آرمانهای مسیحایی و آخرالزمانی را به دست گرفت که این آرمانها در بنیاد تحریکات جنگافروزانه صلیبی سده سیزدهم و تکاپوهای شِبهصلیبی و نوصلیبی سدههای پسین جای داشت. در سده چهاردهم میلادی، هستههای فرقه کابالا در جوامع یهودی سراسر جهان، به ویژه در بنادر ایتالیا، گسترده شد. از طریق ایتالیا، که قلب جهان مسیحیت به شمار میرفت، پیشگوییهای اسرارآمیز درباره ظهور قریبالوقوع مسیح و استقرار سلطنت جهانی او، به مرکزیت بیتالمقدس(اورشلیم) ، رواج یافت و دربار پاپ در رم و سایر کانونهای فکری و سیاسی دنیای مسیحی را به شدت متأثر ساخت. در تمامی این دوران منجمین بانفوذ یهودی، یکی پس از دیگری، درباره ظهور قریبالوقوع «ماشییَح» (مسیح) پیشگویی میکردند. یک نمونه گرسونیدس، نوه نهمانیدس، است که ظهور مسیح بن داوود را در سال 1358میلادی پیشبینی میکرد.
منبع: مستغاثی دات کام پنجشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده
يكشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقدمه
از نواي غريبانه استغاثه امام حسين عليه السلام، سال ها و قرن ها مي گذرد، اما انعكاس آن را مي توان در لحظه لحظه تاريخ به گوش جان شنيد، اين فرياد نه تنها رو به خاموشي و افول نگذاشته، بلكه هر روز رساتر و پرصلابت تر، خروش وجوشش آزادگان عالم را افزوده است. گويا امام حسين عليه السلام سال ها و قرن ها چشم به راه دوخته و به انتظار نشسته است; تا امام عصر (عج)، ندايش را پاسخ گويد; پرچم بر زمين مانده اش را به دوش گيرد; داغ هاي كهنه اش را التيام بخشد و آرمان هاي بلندش را لباس تحقق بپوشاند. روز ظهور، هنگام پاسخ به استغاثه مظلومانه امام حسين عليه السلام است و حضرت مهدي عليه السلام پاسخ دهنده آن. در اين گستره بي انتها و افق هاي دور آن، كسي به خروش و التهاب فرزندش كه براي رسيدن آن روز، گذر آرام آرام و جانكاه لحظه ها را به تماشا مي نشيند و روزها و سال ها را با چشمان منتظرش بدرقه مي كند وجود ندارد. به راستي چه رمزي مهر سكوت بر لبان بسته و چه سري در اين ميان رخ پنهان كرده است؟ چرا ياد امام حسين عليه السلام هميشه و همه جا، همراه و هم پاي ياد حضرت مهدي عليه السلام است؟ چرا هر جا سخن از حسين عليه السلام است، نام حضرت مهدي عليه السلام نيز رخ مي گشايد؟ چرا عاشورا روز «ظهور» است و ياد حسين عليه السلام آغازين كلام مهدي عليه السلام...؟ اين گفتار مي كوشد گوشه هايي از اين ارتباط و پيوست را، از منظرهاي مختلف و در ابعاد گوناگون بررسي كند و فهرست وار آنها را در چهار بخش (همراه با قرآن، همراه با روايات، ادعيه و زيارات، تشرفات) و يك خاتمه برشمارد تا به عنوان دستمايه برخي از محققان و مبلغان و نيز ابزاري براي تحقيق و پژوهش بيشتر و مقدمه اي براي كشف زوايايي ديگر از حقايق نوراني حيات اين دو امام همام عليه السلام باشد. گرچه بررسي و تحليل اين پيوستگي ها و نيز نتايج و آثار آن، مجالي ديگر و فرصتي فراخ تر مي طلبد و گشودن گره اسرار اين پيوستگي ها، دل هايي راز دان و جان هايي آگاه از آن اسرار را مي طلبد. * همراه با قرآن 1. امام حسين عليه السلام از نگاه امام مهدي (عج) سعد بن عبدالله قمي گويد: به امام عصر - اوراحنا له الفداه - عرض كردم: «اي فرزند رسول خدا! تاويل آيه «كهيعص » چيست؟ فرمود: «هذه الحروف من انباء الغيب، اطلع الله عليها عبده زكريا، ثم قصها علي محمد صلي الله عليه و آله و ذلك ان زكريا سال ربه ان يعلمه اسماء الخمسة فاهبط عليه جبرئيل فعلمه اياها...; (1) اين حروف از اخبار غيبي است كه خداوند زكريا را از آن مطلع كرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد صلي الله عليه و آله باز گفته است...» . داستان از اين قرار است كه: زكريا از پروردگارش درخواست كرد كه «اسماء خمسه طيبه » را به وي بياموزد. خداوند، جبرئيل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعليم داد. زكريا چون نام هاي محمد، علي، فاطمه، و حسن ( عليهم السلام) را ياد مي كرد، اندوهش بر طرف مي شد و گرفتاريش از بين مي رفت. و چون حسين عليه السلام را ياد مي كرد، بغض و غصه، گلويش را مي گرفت و مي گريست و مبهوت مي شد. روزي گفت: بارالها! چرا وقتي آن چهار نفر را ياد مي كنم، آرامش مي يابم و اندوهم بر طرف مي شود; اما وقتي حسين را ياد مي كنم، اشكم جاري مي شود و ناله ام بلند مي شود؟ خداي تعالي او را از اين داستان آگاه كرد و فرمود: «كهيعص » ! «كاف » اسم كربلا و «هاء» رمز هلاك عترت طاهره است، و «ياء» نام يزيد ظالم بر حسين عليه السلام و «عين » اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است. زكريا چون اين مطلب را شنيد، نالان و غمين شد و تا سه روز از عبادتگاهش بيرون نيامد، و به كسي اجازه نداد كه نزد او بيايد. و گريه و ناله سر داد و چنين نوحه گفت: بارالها! از مصيبتي كه براي فرزند بهترين خلايق خود، تقدير كرده اي دردمندم. خدايا! آيا اين مصيبت را بر آستانه او نازل مي كني؟ آيا جامه اين مصيبت را بر تن علي و فاطمه مي پوشاني!؟ آيا اين فاجعه را بر ساحت آنان فرود مي آوري؟ بعد از آن گفت: بارالها! فرزندي به من عطا كن تا در پيري چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصي من قرار ده; آنگاه مرا دردمند او گردان; همچنان كه حبيبت محمد را دردمند فرزندش گرداندي. خداوند، يحيي را به او بخشيد و او را دردمند وي ساخت. و دوره حمل يحيي شش ماه بود و مدت حمل امام حسين عليه السلام نيز شش ماه بود و براي آن نيز قضيه اي طولاني است. *2 . امام مهدي (عج)، از نگاه امام حسين عليه السلام امام باقر عليه السلام مي فرمايد: حارث اعور به امام حسين عليه السلام عرض كرد: «يابن رسول الله! جعلت فداك: اخبرني عن قول الله في كتابه «والشمس و ضحيها» قال: و يحك يا حارث، ذلك محمد رسول الله صلي الله عليه و آله، قلت: جعلت فداك: قوله: «والقمر اذا تليها» ، قال: ذلك اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب يتلو محمدا، قال: قلت: «و النهار اذا جليها» ، قال: ذلك القائم من آل محمد، يملا الارض قسطا و عدلا; (2) اي زاده رسول خدا! فدايت شوم. مرا از معناي آيه شريفه والشمس و ضحيها [سوگند به خورشيد و گسترش نور آن] مطلع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشيد، رسول الله صلي الله عليه و آله مي باشد. پرسيد: فدايت شوم! منظور از آيه شريفه «والقمر اذا تليها» [سوگند به ماه چون پس از آن آيد. ] چيست؟ فرمود: منظور از ماه، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام است كه بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله مي باشد. گفت: مقصود از آيه شريفه «والنهار اذا جليها» [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ] چيست؟ فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عج) است كه زمين را پر از قسط و عدل كند» . * 3. امام مهدي (عج) و امام حسين عليه السلام خداوند متعال مي فرمايد: «و لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا، فلا يسرف في القتل انه كان منصورا (3) ; كسي را كه خداوند خونش را حرام شمرده، به قتل نرسانيد، مگر به حق و آن كسي كه مظلوم كشته شده، براي وليش سلطه (حق قصاص) قرار داديم; اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است » . سلام بن مستنير مي گويد: امام محمد باقر عليه السلام درباره آيه «و من قتل مظلوما» فرمود: «او حسين بن علي عليه السلام است كه مظلوم كشته شد و ما اولياي او هستيم. و قائم ما چون قيام كند، در طلب انتقام خون امام حسين عليه السلام بر آيد; پس مي كشد تا جايي كه گفته مي شود اسراف در قتل كرده است. مقتول، حسين عليه السلام و ولي او قائم (عج) است. و اسراف در قتل اين است كه غير قاتل او كشته شود. او منصور است; زيرا از دنيا نمي گذرد تا اين كه ياري شود به مردي از خاندان پيامبر خدا كه زمين را پر از قسط و عدل كند، همچنان كه پس از جور و ظلم شده باشد» . (4) قندوزي حنفي نيز مي گويد: «از امام علي الرضا فرزند موسي الكاظم (رضي الله عنهما) رسيده كه آن حضرت فرمود: آيه «و من قتل مظلوما» (5) درباره حسين و مهدي عليهم السلام نازل شده است » . همراه با روايات 1. امام مهدي عليه السلام فرزند امام حسين عليه السلام در 308 روايت، وارد شده كه امام مهدي (عج) نهمين فرزند امام حسين عليه السلام است و در بيشتر احاديثي كه از وجود مقدس رسول اكرم صلي الله عليه و آله درباره حضرت ولي عصر (عج) آمده، به آن حضرت به عناويني چون: «از تبار پسرم حسين » و «از نسل اين پسرم » ، «نهمين فرزند پسرم حسين » معرفي شده است. (6) كه مجموع روايات پيامبر صلي الله عليه و آله در اين زمينه 185 حديث مي باشد. (7) در اين جا چند روايت از قول امام حسين عليه السلام نقل مي شود: 1. مردي از طايفه همدان مي گويد: «سمعت الحسين بن علي بن ابي طالب عليهما السلام يقول: قائم هذه الامة هو التاسع من ولدي و هو صاحب الغيبة و هو الذي يقسم ميراثه و هو حي; (8) از امام حسين بن علي عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: قائم اين امت نهمين از فرزندان من است و او صاحب غيبت است، و او كسي است كه ميراثش را در حياتش تقسيم مي كنند» . 2. امام حسين عليه السلام مي فرمايد: «كان رسول الله يقول فيما بشرني به، يا حسين! انت السيد ابن السيد، ابوالسادة تسعة من ولدك ائمة ابرار امناء معصومون و التاسع مهديهم قائمهم. انت الامام بن الامام، ابوالائمة تسعة من صلبك ائمة ابرار و التاسع مهديهم يملا الدنيا قسطا و عدلا، يقوم في آخر الزمان كما قمت في اوله; (9) رسول خدا صلي الله عليه و آله در بشارتي به من فرمود: اي حسين! تو سيد پسر و پدر ساداتي، و «نه » فرزند از تو، امامان ابرار و امين و معصوم اند، و نهمين آنان مهدي قائم (عج) است. تو امام پسر امام و پدر ائمه هستي و نه فرزند از پشت تو ائمه ابراراند و نهمين آنان، مهدي است كه دنيا را در آخر الزمان، پر از عدل و قسط مي كند...» ... . 2. نسب حضرت مهدي (عج) از زبان امام حسين عليه السلام سالار شهيدان، فرزندش امام مهدي عليه السلام را فرزند حضرت فاطمه عليها السلام مي خواند. آن حضرت فرمود: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمودند: «المهدي من ولد فاطمة; (10) مهدي از فرزندان فاطمه است » . در روايت ديگري امام حسين عليه السلام مي فرمايد: «پيامبر صلي الله عليه و آله به فاطمه زهرا عليها السلام فرمود: «ابشري يا فاطمة! المهدي منك; اي فاطمه! بشارت بر تو باد، كه مهدي (عج) از فرزندان توست » . (11) 3.القاب امام مهدي (عج) از زبان امام حسين عليه السلام امام زمان عليه السلام القاب مباركي دارند كه بعضي از آن ها، مستقيما با «عاشورا» در ارتباط است و بعضي از لقب هاي مقدس آن حضرت، بر زبان جد بزرگوارشان عليه السلام جاري شده است. عيسي الخشاب مي گويد: از محضر امام حسين عليه السلام سؤال كردند: آيا شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمود: «لا و لكن صاحب الامر الطريد الشريد الموتور بابيه، المكني بعمه، يضع السيف علي عاتقه ثمانية اشهر; (12) نه من نيستم، بلكه صاحب اين امر كسي است كه از ميان مردم كناره گيري مي كند و خون پدرش بر زمين مي ماند و كنيه او كنيه عمويش خواهد بود. آن گاه شمشير بر مي دارد و هشت ماه تمام شمشير بر زمين نمي گذارد» . «طريد» و «شريد» كه هر دو به يك معنا است - از القاب حضرت ولي عصر (عج) به شمار مي آيد. اين دو عبارت در زبان امامان معصوم عليهم السلام نيز به كار رفته، و معناي آن كنار زده و رانده شده است. حاجي نوري (ره) در معناي «شريد» مي گويد: «رانده شده از مردمي كه آن حضرت را نشناختند و قدر وجود نعمت او را ندانستند و در مقام شكر گزاري و مقام حقش بر نيامدند; بلكه پس از اين كه از دست يافتن بر او نااميد شدند، به قتل و قمع ذريه طاهره ايشان پرداختند و به كمك زبان و قلم، سعي بر بيرون راندن نام و ياد او، از قلوب و اذهان مردم كردند» . (13) علامه مجلسي (ره) درباره اين حديث مي فرمايد: «الموتور بابيه » ; يعني، كسي كه پدرش را كشته اند و طلب خونش را نكرده اند. مراد از «والد» ، امام حسن عسگري عليه السلام، يا امام حسين عليه السلام و يا جنس والد است كه شامل همه ائمه عليهم السلام مي شود، و «مكني بعمه » شايد كنيه برخي از عموهاي حضرت، ابوالقاسم باشد، يا اين كه امام زمان (عج) كنيه اش ابوجعفر، ابي الحسن و يا ابي محمد باشد. بعيد نيست علت تصريح نكردن به اسم حضرت و آوردن كنيه، به جهت خوف از عموي حضرت باشد. و قول وسط، ظاهرتر است » . (14) *4 .توصيف امام حسين عليه السلام از زبان امام مهدي عليه السلام حضرت مهدي (عج)، امام حسين عليه السلام را اين گونه توصيف فرموده است: «كنت للرسول ولدا و للقرآن سندا و للامة عضدا و في الطاعة مجتهدا حافظا للعهد و الميثاق ناكبا عن سبل الفساق تتاوة تاوه المجهود طويل الركوع و السجود زاهدا في الدنيا زهد الراحل عنها ناظرا بعين المستوحشين منها; (15) تو اي حسين! براي «رسول خدا» فرزند و براي «قرآن » سند و براي «امت » ، بازويي بودي. در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پيمان، حافظ و مراقب بودي. از راه فاسقان سر بر مي تافتي. آه مي كشيدي; آه آدمي كه به رنج و زحمت افتاده است. ركوع و سجود تو طولاني بود. زاهد و پارساي دنيا بودي; زهد و اعراض كسي كه از دنيا رخت بر كشيده است و با ديده وحشت زده بدان نگاه مي كردي » . در اين عبارت، بسيار جالب و جامع، جد بزرگوار خود امام حسين عليه السلام را با ده عنوان وصف كرده است: امام حسين عليه السلام فرزند رسول خدا است; او سند و پشتوانه قرآن است; هر آنچه در قرآن، در قالب الفاظ است، در وجود مطهر امام حسين عليه السلام رؤيت و مشاهده مي شود; توان اسلام، امامت است و امام حسين عليه السلام بازوي پرتوان امت و دين اسلام در همه اعصار است; در راه اطاعت پروردگار، سخت كوش و تلاشگر بود. عبادت آن حضرت (نماز و دعاء خصوصا دعاي عرفه) مايه اعجاب است. آن بزرگوار، نگه دار عهد و ميثاق است و با خدا و خلق او در عهد و پيمان، استوار و ثابت و باوفا است; آن حضرت از راه و روش فاسقان روي گردان بود و از راه مسامحه و مداهنه وارد نمي شد; آه امام حسين عليه السلام دردمندانه بود; مانند كسي كه بار سنگيني از غصه دردل دارد و درد سينه اش جراحتي التيام ناپذير است; آن حضرت ركوع ها و سجده هاي طولاني داشت. كه نمونه هاي آن در تاريخ ثبت و درج شده است; سيد الشهدا عليه السلام، نسبت به دنيا زاهد و بي علاقه بود. و زهد با عمل اين خاندان معنا مي گيرد; نظر او به دنيا، نظر وحشت زدگان بود و آنجايي كه نظر ديگران به دنيا نظر عاشقانه بود، نظر آن حضرت به دنيا، مانند انسان وحشت زده بود. (16) *5 . قائم و عاشورا «قائم » از القاب خاصه حضرت حجت (عج) است كه در بيشتر روايات شيعه وارد شده و اطلاق آن بر هيچ يك از معصومين ديگر روا نيست. ابو حمزه ثمالي مي گويد: به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم: اي فرزند پيامبر! آيا شما همه قائم نيستيد و حق را به پا نمي داريد؟ پس چرا تنها ولي عصر را قائم مي خوانند؟ فرمود: «لما قتل جدي الحسين ضجت الملائكه بالبكاء و النحيب و قالوا الهنا اتصفح عمن قتل صفوتك و ابن صفوتك و خيرتك من خلقك؟ ... فاوحي الله اليهم قروا ملائكتي فوعزتي و جلالي لانتقمن منهم و لو بعد حين...ثم كشف لهم عن الائمة من ولد الحسين فسرت الملائكة بذلك وراوا احدهم قائما يصلي، فقال سبحانه: بهذا القائم انتقم منهم; چون جدم حسين عليه السلام كشته شد، فرشتگان صدا به گريه و ناله بلند نموده و عرض كردند: پروردگارا! آيا قاتلان بهترين بندگانت، و زاده اشرف برگزيدگانت را به حال خود وا مي گذاري؟ خداوند به آنها وحي فرستاد: اي فرشتگان من! آرام گيريد. به عزت و جلالم سوگند، از آنان انتقام خواهم گرفت; هر چند بعد از گذشت زمان ها باشد. آن گاه پروردگار عالم پرده از جلو ديدگان آنان كنار زد و امامان از فرزندان امام حسين عليه السلام را يكي پس از ديگري به آنها نشان داد. فرشتگان از اين منظره، مسرور و شادمان گرديدند و ديدند كه يكي از آن بزرگواران، ايستاده مشغول نماز است. خداوند فرمود: با اين قائم (شخص ايستاده) از آنان (قاتلان حسين عليه السلام) انتقام خواهم گرفت » . (17) محمد بن حمران مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: چون جريان شهادت امام حسين عليه السلام واقع شد، فرشتگان به درگاه الهي ناليدند و خروش بر آورده، به خداوند عرض كردند: بار خدايا! آيا با حسين كه انتخاب شده تو و فرزند پيامبر تو اينچنين رفتار شود؟ خداوند شبح و سايه قائم را در برابر آنان در حالت ايستاده مجسم كرد و فرمود: با اين (قائم) از ستم كنندگان به حسين انتقام خواهم گرفت. (18) *6. غيبت حضرت مهدي عليه السلام، از نگاه امام حسين عليه السلام امام حسين عليه السلام درباره غيبت امام زمان عليه السلام مي فرمايد: «لصاحب هذا الامر غيبتان، احدهما تطول حتي يقول بعضهم: مات و بعضهم قتل و بعضهم ذهب و لا يطلع علي موضعه احد من ولي و لا غيره الاالمولي الذي يلي امره; (19) براي صاحب اين امر دو غيبت است كه يكي از آنها آن قدر به طول مي انجامد كه گروهي مي گويند: [مهدي ] مرده و برخي گويند: كشته شده و بعضي گويند: رفته است. احدي از دوستان و غيره، از اقامتگاه او آگاه نمي شود، جز خدمت گذاري كه متصدي امور اوست » . هم چنين مي فرمايد: «... له غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت علي الدين فيها آخرون، فيؤذون و يقال لهم: متي هذا الوعدان كنتم صادقين. اما ان الصابر في غيبته علي الاذي و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله صلي الله عليه و آله; (20) براي او غيبتي است كه گروه هايي در آن از دين بر مي گردند و گروه هايي ديگر بر آيين خود استوار مي مانند و در اين راه آزارها مي بينند. به آنان گفته مي شود: اين وعده كي واقع خواهد شد اگر راستگو هستيد؟ آنان كه بر اين آزارها و تكذيب ها صبر كنند، همانند كسي اند كه شمشير به دست گرفته و در پيشاپيش رسول اكرم صلي الله عليه و آله جهاد مي كند. * 7. بشارت ظهور از زبان امام حسين عليه السلام بشارت به ظهور امام عصر (عج) حقيقتي شعف انگيز است كه از سوي امامان معصوم عليهم السلام نويد آن داده شده است. سالار شهيدان در اين زمينه مي فرمايد: «منا اثني عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب و آخرهم التاسع من ولدي و هو الامام القائم بالحق يحيي الله به الارض بعد موتها و يظهر به دين الحق علي الدين كله و لو كره المشركون...; دوازده مهدي از ما هست كه نخستين آنان علي بن ابي طالب و آخرين آنان نهمين فرزند من است كه او امام قائم به حق است، خداوند زمين مرده را به وسيله او زنده مي كند و دين حق را بر تمام اديان پيروز مي گرداند.. .» . (21) عبدالله بن عمر مي گويد: «سمعت الحسين بن علي عليه السلام يقول: لو لم يبق من الدنيا الايوم واحد لطول الله عزوجل ذلك اليوم حتي يخرج رجل من ولدي فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسول الله يقول; (22) از حسين بن علي عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدري طولاني فرمايد تا آنكه مردي از فرزندان من خروج نمايد و زمين را پر از عدل و داد نمايد، همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد، من از رسول خدا صلي الله عليه و آله اين چنين شنيدم » . *8. علايم ظهور از زبان امام حسين عليه السلام ريحانه رسول خدا، حسين بن علي عليه السلام درباره علايم ظهور فرزندش امام عصر (عج) مي فرمايد: «للمهدي خمس علامات: السفياني، و اليماني، و الصيحة من السماء، و الخسف بالبيداء و قتل النفس الزكية; (23) براي مهدي ما پنج علامت است: خروج سفياني، خروج يماني، بانگ آسماني، خسف سرزمين بيداء (فرو رفتن لشگر سفياني در سرزمين بيدا)، قتل نفس زكيه » . (24) در روايتي ديگر، خراب شدن ديوار مسجد كوفه از سمت خانه عبدالله بن مسعود (25) و ديدن علامتي در آسمان (مانند آتش (26) ) را از نشانه هاي ظهور، بيان فرموده است. *9. دلدادگي حضرت مهدي (عج) به امام حسين(ع) خدمت در محضر امام حسين عليه السلام و توفيق ياري حضرت و شمشير زدن در ركاب او، بزرگترين توفيقات الهي بود كه نصيب عده اي از خواص عصر امام حسين عليه السلام شد. همچنان كه فراهم نمودن شرايط و مقدمات ظهور حضرت ولي عصر (عج) و توفيق جنگيدن در ركاب آن بزرگوار، از ديگر موهبت هاي الهي است كه نصيب عده اي از خواص مي شود. در عظمت و شرافت خدمت گذاري، نصرت به آن آستان بلند، همين بس كه امام زمان (عج) نيز عاشق جد بزگوار خود و مشتاق خدمت به او است. آن حضرت در زيارت ناحيه مقدسه (27) مي فرمايد: «و لئن اخرتني الدهور و عاقني عن نصرك المقدور لاندبنك صباحا و مساء و لابكين لك [عليك] بدل الدموع دما; اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و مقدرات از ياري و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، هر آينه من صبح و شام بر تو ندبه مي كنم و به جاي قطرات اشك، بر تو خون مي گريم » . آري ياري امام مهدي (عج)، عبادتي بزرگ است، چرا كه در حقيقت خدمت به تمام پيامبران و اوصيا و امامان معصوم عليهم السلام مي باشد; زيرا او آخرين حجت الهي است و اراده خداوند بر آن تعلق يافته كه زحمات طاقت فرساي همه پيامبران را، به دست با كفايت آخرين حجت خود به ثمر رساند. اگر نهضت جهاني آن ولي الله اعظم (عج)، از برنامه جهاني خلقت حذف شود، برنامه همه پيامبران عقيم گشته و هدف نهايي فرستادن رسولان و تشريع اديان ضايع و تباه مي شود. (28) خدمت به امام عصر عليه السلام، مطلوب امام صادق عليه السلام نيز بوده است. «خلاد ابن قصار مي گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدند: آيا قائم متولد شده است؟ فرمود: «لا ولو ادركته لخدمته ايام حياتي; نه متولد نشده ولي اگر من او را درك مي كردم، همه عمر را با خدمت گزاري او سپري مي كردم » . (29) هنگامي كه امام معصوم عليه السلام در حق حضرت بقية الله (عج) چنين تعبيري به كار مي برد; مقام رفيع ياران آن حضرت و ارزش خدمت به آيين «انتظار» روشن مي شود. *10. عاشورا روز ظهور درباره روز قيام و ظهور حضرت، روايات مختلفي وارد شده است. كه در آنها، روز نوروز، عاشورا، شنبه و يا جمعه، روز ظهور معرفي شده است. البته از آن جايي كه نوروز، طبق سال شمسي و عاشورا، بر اساس سال قمري محاسبه مي شود، يكي شدن اين دو روز امكان پذير است و هم زماني اين دو روز با جمعه يا شنبه نيز ممكن است. اما رواياتي كه روز ظهور را، دو روز از هفته بيان كرده، قابل توجيه است; يعني، در صورت صحيح بودن سند اين روايات، احاديث روز جمعه به روز «ظهور» و روايات روز شنبه به روز «استقرار و تثبيت قيام حضرت و نابودي مخالفان » تفسير مي شود. البته روايات روز شنبه، از نظر سند مورد تامل و بررسي است; ولي روايات روز جمعه از اين نظر ايرادي ندارد. (30) اما آنچه مهم است، اين كه قيام حضرت ولي عصر (عج)، مصادف با روز شهادت سيدالشهداء عليه السلام است و اين مطلب ما را به ارتباط ويژه صاحبان اين دو قيام رهنمون مي سازد. امام محمد باقر عليه السلام فرموده است: «كاني بالقائم يوم عاشورا يوم السبت قائما بين الركن و المقام و بين يديه جبرئيل ينادي: البيعة لله فيملاها عدلاكما ملئت ظلما و جورا; (31) گويا حضرت قائم (عج) را مي بينم كه روز عاشورا، روز شنبه بين ركن و مقام ايستاده و جبرئيل پيش روي او ندا مي كند: بيعت براي خدا است. پس زمين را پر از عدل مي كند; همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود» . امام جعفر صادق عليه السلام نيز مي فرمايد: «ان القائم صلوات الله عليه ينادي باسمه ليلة ثلاث و عشرين و يقوم يوم عاشورا يوم قتل فيه الحسين بن علي عليه السلام; (32) قائم - درود خدا بر او باد در شب بيست و سوم ماه رمضان، به نام [شريفش] ندا مي شود، و درروز عاشورا، روزي كه حسين بن علي عليه السلام، در آن كشته شد، قيام خواهد كرد» . *11. ياد امام حسين عليه السلام نخستين كلام حضرت مهدي عليه السلام در رواياتي چند، به مطالب و سخنان نخستين امام زمان عليه السلام اشاره شده است; از جمله آنها روايتي است كه محدث بزرگوار شيخ علي يزدي حائري (ره) نقل كرده است. او مي گويد: «زماني كه قائم آل محمد ظهور كند، ما بين ركن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد: 1. «الا يا اهل العالم انا الامام القائم ; آگاه باشيد اي جهانيان كه منم امام قائم » ; 2. «الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم; آگاه باشيد اي اهل عالم كه منم شمشير انتقام گيرنده » ; 3. «الا يا اهل العالم ان جدي الحسين قتلوه عطشانا; بيدار باشيد اي اهل عالم كه جد من حسين را تشنه كام كشتند» ; 4. «الا يا اهل العالم ان جدي الحسين طرحوه عريانا; بيدار باشيد اي اهل عالم كه جد من حسين را عريان روي خاك افكندند» ; 5. «الا يا اهل العالم ان جدي الحسين سحقوه عدوانا; آگاه باشيد اي جهانيان كه جد من حسين را از روي كينه توزي پايمال كردند» . امام زمان (عج) ابتدا خود را چنين به جهانيان معرفي مي كند: كه قائم و شمشير انتقام منم; قيام نمودم تا انتقام خون جدم حسين عليه السلام - كه او را تشنه لب شهيد كرده، بدن مطهرش را عريان روي خاك افكندند و پايمال كردند - بگيرم. آري اولين كلام حضرت مهدي (عج)، ياد امام حسين عليه السلام است كه همواره ياد او، در دل هر انسان آزاد مرد و طالب حقي زنده است و اين مصيبت عظمي، جز با ظهور فرزندش تسلي نمي يابد. *12. حضرت مهدي (عج) تكميل كننده سفر امام حسين عليه السلام يكي از رابطه هاي دقيق بين اين دو امام همام عليه السلام و قيامشان، مركز حكومت آن دو است. امام حسين عليه السلام از مكه به جانب كوفه، رهسپار بود و شايد با رسيدن به كوفه، مانند پدر بزرگوار خود آن جا را مقر حكومت خويش قرار مي داد; ولي سپاهيان يزيد، راه را بر آن حضرت بستند و او در دوم محرم، در كربلا منزل نمود. زماني كه خورشيد تابناك مكه، ظهور كند، كوفه را به عنوان مقر حكومت خود بر خواهد گزيد. امام محمد باقر عليه السلام مي فرمايد: «مهدي قيام مي كند و به سوي كوفه مي رود و منزلش را آن جا قرار مي دهد» . (33) هم چنين مي فرمايد: «هنگامي كه قائم ما قيام كند وبه كوفه برود، هيچ مؤمني نخواهد بود، مگر آن كه در آن شهر، در كنار مهدي سكونت مي گزيند، يا به آن شهر مي رود» . (34) ابوبكر حضرمي مي گويد: به امام محمد باقر يا امام صادق عليهم السلام گفتم: كدام سرزمين پس از حرم خدا و حرم پيامبرش با فضيلت تر است؟ فرمود: «اي ابابكر! سرزمين كوفه كه جايگاه پاكي است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدي كه همه پيامبران در آن نماز خوانده اند. آن جا عدالت الهي پديدار مي گردد و قائم به عدل و قيام كنندگان پس از او از همان جا خواهند بود. آن جا، جايگاه پيامبران و جانشينان صالح آنان است » . (35) امام صادق عليه السلام از مسجد سهله ياد كرد و فرمود: «آن خانه صاحب ما (مهدي موعود) است; زماني كه با خاندانش در آن جا سكونت گزيند» . (36) از مجموع اين روايات فهميده مي شود كه شهر كوفه، پايگاه اصلي فعاليت ها و مركز فرمانروايي امام زمان (عج) خواهد بود، پايگاهي كه زماني مقر حكومت اميرمؤمنان عليه السلام بود و امام حسين عليه السلام به آن سو مي رفت. *13. خون خواهي حضرت مهدي (عج) از قاتلان امام حسين عليه السلام سالار شهيدان به فرزندش امام سجاد عليه السلام فرمود: «سوگند به خدا كه خون من از جوشش باز نمي ايستد تا اين كه خداوند، مهدي را برانگيزد. او به انتقام خون من، از منافقان فاسق و كافر، هفتاد هزار نفر را مي كشد» . (37) هروي مي گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! نظرتان درباره اين سخن امام صادق عليه السلام كه مي فرمايد: «هرگاه قائم ما قيام كند، بازماندگان قاتلان امام حسين عليه السلام به كيفر كردار پدرانشان كشته مي شوند» چيست؟ حضرت رضا عليه السلام فرمود: «اين سخن صحيح است » . گفتم: پس اين آيه قرآن «و لاتزر وازرة وزر اخري » چه معنايي دارد؟ فرمود «آنچه خداوند مي فرمايد صحيح است; ولي بازماندگان قاتلان امام حسين عليه السلام، به كردار پدرانشان خوشحال اند و به آن افتخار مي كنند و هر كس از چيزي خشنود باشد، مانند آن است كه آن كار را انجام داده است. اگر مردي در مشرق كشته شود و مرد ديگري در مغرب به كشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شريك گناه قاتل است. و اين كه قائم، فرزندان قاتلان امام حسين را هنگام ظهورش نابود مي سازد، براي اين است كه آنان از كردار پدرانشان خشنودند» . (38) *14. ياري امام حسين عليه السلام، ياري امام مهدي (عج) يكي ديگر از جلوه هاي روشن ارتباط بين اين دو اختر تابناك آسمان ولايت و امامت ياري نمودن امام حسين عليه السلام است كه در حقيقت اين ياري، نصرت امام عصر (عج) مي باشد. امام حسين عليه السلام در اين زمينه در شب عاشورا به اصحاب خود فرمود: «... و قد قال جدي رسول الله صلي الله عليه و آله: ولدي حسين يقتل بطف كربلا، غريبا وحيدا عطشانا فريدا. فمن نصره فقد نصرني و نصر ولده الحجة [ عليه السلام] ...; همانا جدم رسول خدا [ صلي الله عليه و آله] فرمودند: فرزند من حسين [ عليه السلام] در زمين كربلا، غريب و تنها، عطشان و بي كس، كشته مي شود، كسي كه او را ياري كند مرا ياري نموده و فرزندش مهدي [ عليه السلام] را ياري نموده است...» . (39) *15. فرشتگان ياور امام حسين عليه السلام، ياوران مهدي (عج) يكي از ويژگي هاي قيام يوسف زهراء، برخورداري از نصرت الهي به وسيله فرشتگان است. شيخ صدوق (ره) در روايت ريان بن شبيب، از حضرت امام رضا عليه السلام نقل مي كند: «و لقد نزل الي الارض من الملائكة اربعة آلاف لنصره فوجدوه قد قتل فهم عند قبره شعث غبر الي ان يقوم القائم فيكونون من انصاره و شعارهم يا لثارات الحسين; (40) به تحقيق چهار هزار فرشته براي نصرت و ياري حسين [ عليه السلام] به زمين فرود آمدند. آنان هنگامي كه نازل شدند، ديدند حسين [ عليه السلام] كشته شده است، از اين رو، ژوليده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت كردند و همچنان هستند تا اين كه قائم، قيام كند و آنان از ياوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان يا لثارات الحسين است » . به راستي، چه ارتباطي ميان اين دو كوكب درخشان آسمان ولايت - كه ملك و ملكوت، عرش و فرش همه از يگانگي آن دو سخن مي گويند - وجود دارد. هر كجا حسين عليه السلام است، مهدي (عج) نيز هست و هر كجا مهدي (عج) است، حسين عليه السلام نيز مي باشد. ذكر و نام آن يكي، با ياد و نام ديگري قرين و عجين است. از امام زمان (عج) ; سيد الشهدا عليه السلام را مي طلبند و از سيد الشهداء امام زمان را. *16. حضرت مهدي (عج) ويرانگر مساجد چهار گانه امام عصر (عج) از بين برنده و محو كننده تمام آثار شرك و نفاق است; از اين رو عاشقان هر صبح آدينه، زمزمه «اين هادم ابنية الشرك و النفاق » را سر مي دهند و منتظرند تا حضرت ظهور كند و كاخ ظلم و ستم، استبداد و بناهاي نفاق را نابود سازد. به همين جهت او مساجدي را كه به شكرانه كشتن امام حسين عليه السلام بنا شده است، ويران خواهد كرد. امام محمد باقر عليه السلام درباره اين مساجد مي فرمايد: «در كوفه به دليل شادي از كشتن، حسين عليه السلام، چهار مسجد ساخته شد: مسجد اشعث، جرير، سماك و شبث بن ربعي » (41) ابو بصير مي گويد: امام محمد باقر عليه السلام فرمود: «هنگامي كه قائم ما قيام كند، چهار مسجد را در كوفه ويران مي سازد...» . (42) اين مساجد اگر چه هم اكنون موجود نيست; ولي ممكن است بعدها گروهي از روي دشمني با اهل بيت عليه السلام، آنها را دوباره بسازند. (43) * همراه ادعيه و زيارات با بررسي «ادعيه و زيارات » مربوط به سيد الشهدا عليه السلام و امام عصر (عج) به ارتباط وثيق و تنگاتنگ ميان اين دو نور پاك پي مي بريم; چرا كه هر دو در ماه شعبان به دنيا آمده اند و در روز تولد حسين عليه السلام بايد به ياد مهدي (عج)، بود و در روز تولد مهدي (عج)، بايد حسين عليه السلام را ياد كرد. در دعاي هر يك، بايد جملاتي را زير لب زمزمه نمود كه ياد ديگري را در دل زنده مي كند. در اين قسمت، نمونه هايي چند از اين حقيقت اشاره مي شود: 1. ياد حضرت مهدي (عج)، در ميلاد امام حسين عليه السلام شيعيان و شيفتگان مذهب جعفري، در روز ميلاد سالار شهيدان (سوم شعبان)، ياد فرزندان آن حضرت را نيز در دل ها تازه تر مي كنند. در توقيع مبارك حضرت امام حسن عسكري عليه السلام براي قاسم بن علاء همداني آمده است: در روز تولد امام حسين عليه السلام اين دعا را بخوان: «اللهم اني اسئلك بحق المولود في هذا اليوم الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته بكته السماء و من فيها و الارض و من عليها... المعوض من قتله ان الائمة من نسله و الشفاء في تربته و الفوز معه في اوبته و الاوصياء من عترته بعد قائمهم و غيبته; (44) خداوندا! من تو را به مقام مولود اين روز مي خوانم. او پيش از آن كه به دنيا چشم بگشايد و قبل از آن كه تولد يابد، وعده و خبر شهادتش داده شد. آسمان و هر كس در آن بود و زمين و هر كس بر روي آن بود، بر او گريه كرد... . او كه در عوض شهادت او، ائمه از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد، فوز و رستگاري با او، در روز رجوع و بازگشت او و بازگشت اوصياء از خاندان او، بعد از قائم آنان و سپري شدن غيبت او مي باشد» . و در لوحي كه به نام مقدس فاطمه عليها السلام معروف است (45) ، ارتباط محكم و راستيني بين امام حسين عليه السلام و حضرت حجت (عج) وجود دارد. اين لوح به مناسبت تولد امام حسين عليه السلام توسط جبرئيل امين به رسم چشم روشني از طرف خداوند متعال به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هديه شد. رسول اكرم صلي الله عليه و آله آن را مطالعه مي كنند و مي فرمايند: «سزاوار نيست كه اين چشم روشني به شخصي غير از فاطمه زهرا عليها السلام سپرده شود. نكته مهم آن، زمان فرستادن (تولد امام حسين) و محتويات و مطالب آن (ياد مهدي عليه السلام) است. وقتي به نام مقدس امام حسين عليه السلام مي رسد، مي فرمايد: «... جعلت كلمتي التامة معه و حجتي البالغة عنده...; كلمه تامه و حجت بالغه خود (امام زمان) را با حسين و نزد او قرار دادم » . (46) 2. ياد حسين عليه السلام، در ميلاد امام زمان (عج) يكي از شب هاي با عظمت سال، شب تولد يوسف زهرا عليها السلام است كه در روايت، افضل شب هاي سال بعد از شب قدر شمرده شده، و در آن احياء و شب زنده داري توصيه شده است. عاشقان حضرت در آن شب، ياد حضرت اباعبدالله عليه السلام را در دل هاي خود احياء مي كنند و با زيارت عاشورا جان خود را صفا مي بخشند، چرا كه شب امام عصر (عج) ، شب زيارتي مخصوص سالار شهيدان فرزند فاطمه زهرا عليها السلام است. محدث بزرگوار، شيخ عباس قمي (ره) در «مفاتيح الجنان » مي نويسد: با فضيلت ترين اعمال شب نيمه شعبان - كه باعث آمرزش گناهان است - زيارت امام حسين عليه السلام مي باشد. هر كه مي خواهد، روح 124 هزار پيامبر با او مصافحه كند، امام حسين عليه السلام را زيارت كند. اقل زيارت آن حضرت آن است كه به بالاي بامي رود و به سمت راست و چپ نگاه كند، سپس سر به جانب آسمان بلند كند و حضرت را با اين كلمات زيارت كند: «السلام عليك يا اباعبدالله، السلام عليك و رحمة الله و بركاته » (47) در قسمت «زيارات » نيز مي نويسد: احاديث بسياري در فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام در نيمه شعبان وارد شده است. و بس است در اين باب آنچه كه به چندين سند معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السلام و امام جعفر صادق عليه السلام وارد شده كه: هر كه بخواهد با او 124 هزار پيامبر، مصافحه كنند، زيارت كند قبر ابي عبدالله الحسين عليه السلام را در نيمه شعبان. به درستي كه ملائكه و ارواح پيامبران، رخصت مي طلبند و به زيارت آن حضرت مي آيند. پس خوشا به حال آن كه مصافحه كند با ايشان، و ايشان مصافحه كنند با او. پنج پيامبر اولوالعزم (نوح، ابراهيم، موسي، عيسي عليهم السلام و محمد صلي الله عليه و آله) نيز با ايشان اند. 3. شب قدر و ياد امام حسين عليه السلام شب قدر، شب امام زمان عليه السلام است. وملائكه و روح بر آن حضرت نازل شده، تقدير امور رادر اختيار او مي گذارند. پيشوايان معصوم عليهم السلام در تفسير سوره قدر فرموده اند: فرشتگان در اين شب، مقدرات يك سال را نزد ولي مطلق زمان آورده، بر او عرضه و تسليم مي كنند. (48) در چنين شبي - كه به حجت بن الحسن العسكري عليه السلام تعلق دارد - ياد جدبزرگوارش در دل ها زنده مي شود; چرا كه يكي از اعمال مستحبي شب قدر، زيارت امام حسين عليه السلام است. شيخ عباس قمي (ره) مي نويسد: «بدان كه احاديث در فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام در ماه مبارك رمضان - خصوصا شب اول و نيمه و آخر آن و به خصوص شب قدر - بسيار است. از حضرت امام محمد تقي عليه السلام منقول است كه هر كه زيارت كند، امام حسين عليه السلام را در شب بيست و سوم ماه رمضان - و آن شبي است كه اميد است شب قدر باشد و در آن شب هر امر محكمي جدا و مقدر مي شود - مصافحه كند با او روح 124 هزار ملك و پيغمبر كه همه رخصت مي طلبند از خداوند در زيارت آن حضرت در اين شب. از حضرت صادق عليه السلام مروي است: چون شب قدر مي شود، منادي از آسمان هفتم از بطن عرش ندا مي كند كه حق تعالي هر كسي را كه به زيارت قبر حسين عليه السلام آمده، آمرزيد. و در روايت ديگر است كه هر كه شب قدر نزد قبر آن حضرت باشد و دو ركعت نماز بگزارد، نزد آن حضرت يا آنچه كه ميسر شود و از حق تعالي بهشت و پناه از آتش را بخواهد; خداوند به او بهشت و پناه از آتش را عطا فرمايد. و ابن قولويه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه هر كه زيارت كند قبر امام حسين عليه السلام را در ماه رمضان و در راه زيارت بميرد، حسابي نخواهد داشت و به او بگويند كه بدون خوف و بيم داخل بهشت شو» . (49) 4. دعاي ندبه و ياد امام حسين عليه السلام يكي از دعاهاي بسيار مهم و با ارزش در ميان شيعه، دعاي «ندبه » است كه عاشقان حضرت ولي عصر (عج) هر صبح جمعه دور هم گرد آمده و با خواندن آن، با حضرتش تجديد عهد و پيمان مي كنند اين دعا سندي صحيح دارد و بخش عمده و چشمگير آن، التجاء به مهدي موعود و تاسف از غيبت و دردمندي از فراق آن بزرگوار است و بخش هايي از اين دعاء، مربوط به جد بزرگوار امام زمان (عج) سالار شهيدان است; مانند: «اين الحسن؟ اين الحسين؟ اين ابناء الحسين; حسن عليه السلام كجا است؟ حسين عليه السلام چه شد؟ فرزندان حسين كجايند و چه شدند؟» . قسمت ديگري از اين دعاي شريف «اين الطالب بدم المقتول بكربلا؟ ; كجاست آن طالب خون شهيد كربلا؟» كه از حساسيت فوق العاده اي برخوردار است. ندبه كنندگان مهدي (عج)، منتظران منتقم آل محمدند تا تقاص خون به ناحق ريخته فرزند فاطمه عليها السلام را بگيرد و موجب شادي و بهجت قلب نازنين رسول خدا صلي الله عليه و آله شود. آري صبح جمعه و دعاي سوزان ندبه، در فراق امام زمان و ياد سيد الشهدا عليه السلام است. و چه بسا همين ياد امام حسين عليه السلام در صدق و صفاي اين دعا، اثري ژرف به جاي نهد. 5. زيارت عاشورا و ياد مهدي (عج) «زيارت عاشورا» ، كه از سوي امام محمد باقر عليه السلام، به شيعيان و شيفتگان تعليم داده شده است مضامين والايي دارد. در يكي از قسمت هاي زيارت چنين آمده است: «ان يرزقني طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد صلي الله عليه و آله; همانا از خداوند مي خواهم خون خواهي تو را در كنار امام ياري شده از خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله روزيم گرداند» . زائر در اين فقره، مشاركت در خون خواهي امام حسين عليه السلام به وسيله امام زمان عليه السلام را طلب مي كند، چرا كه مقصود از امام منصور، دوازدهمين پيشواي شيعيان حضرت ولي عصر (عج) مي باشد و علت اين كه او را منصور ناميده اند، اين است كه ايشان در طلب خون جدشان ياري مي شوند. امام محمد باقر عليه السلام در شرح آيه شريفه «و من قتل مظلوما» فرمودند: «سمي المهدي المنصور كما سمي احمد محمدا و كما سمي عيسي المسيح; مهدي [عج]، منصور ناميده شد، همان طوري كه احمد، به محمد [ص] و عيسي به مسيح [ع] ناميده شد» . (50) محمد بن مسلم مي گويد: شنيدم اباجعفر فرمود: «قائم ما منصور به رعب و مؤيد به نصر است..» . (51) 6. روز عاشورا و ياد حضرت مهدي (عج) جلوه اي ديگر از ارتباط دو فرزند زهرا عليها السلام، روز عاشورا است، كه دل عزاداران بايد به عشق ولي عصر بتپد و ذكر قيام اباعبدالله، با ياد امام زمان (عج)، توام باشد. صالح بن عقبه از پدرش نقل مي كند: امام محمد باقر عليه السلام فرمود: «هر كس حسين بن علي عليهم السلام را در روز دهم محرم زيارت كند تا آن كه نزد قبر آن حضرت گريان شود، خداوند - تبارك و تعالي - ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد به او عطا كند كه ثواب آن ها، مثل ثواب كسي است كه درخدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليه السلام حج و عمره و جهاد كرده باشد. راوي مي گويد: عرض كردم: فدايت شوم، كسي كه در شهرهاي دور باشد و ممكن نباشد كه در مثل اين روز به سوي قبر آن حضرت رود، آيا براي او ثوابي است؟ امام عليه السلام فرمود: هرگاه چنين باشد به سوي صحرا يا بربلندي بام خانه خود رود و به سوي حضرت اشاره كند و سلام دهد و در نفرين بر قاتلان وي جديت نمايد و بعد از آن دو ركعت نماز بخواند. اين كار را در اوايل روز انجام دهد و خود بر امام حسين عليه السلام بگريد و كساني را كه در خانه اش هستند، نيز به گريه بر آن حضرت وا دارد. و يكديگر را به اين كه در شهادت امام حسين عليه السلام مصيبت زده شده اند، تعزيت گويند. و هرگاه چنين كنند، همه آن ثواب ها را براي آنان ضامنم. گفتم: يكديگر را چگونه تعزيت بگويند ؟ حضرت فرمودند بگويند: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من آل محمد عليهم السلام; خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين عليه السلام بزرگ گرداند و ما و شما را از كساني قرار دهد كه به همراه ولي امام حسين، امام مهدي [عج] از آل محمد عليهم السلام طلب خون آن حضرت كرده و به خون خواهي او برخيزيم » . (52) 7. شعار سپاه حضرت مهدي (عج) در شعارهاي لشكر آن حضرت - كه برگرفته از شعور عميق آنان است - به روشني مي توان ياد و خاطره امام حسين عليه السلام را مشاهده كرد. در يكي از «زيارات جامعه » در قسمت سلام به حضرت مهدي (عج) آمده است: «السلام علي الامام الغائب عن الابصار و الحاضر في الامصار و الغائب عن العيون و الحاضر في الافكار، بقية الاخيار، وارث ذي الفقار، الذي يظهر في بيت الله الحرام ذي الاستار و ينادي بشعار يا لثارات الحسين، انا الطالب بالاوتار، انا قاصم كل جبار; (53) سلام و درود بر امامي كه از ديده ها پنهان است و در شهرها حاضر; آن كه از ديده ها، نهان است و در دلها حاضر; باقي مانده اخيار و خوبان; و وارث شمشير ذوالفقار; آن بزرگواري كه در بيت الله الحرام - كه داراي پرده ها است - ظاهر مي شود و به شعار «يا لثارات الحسين » ندا مي كند و مي فرمايد: منم مطالبه كننده خون هاي به ناحق ريخته; منم شكننده هر ستمگر جفا پيشه » . و ياران حضرت مهدي (عج) نيز به پيروي از امامشان، شعار يا لثارات الحسين سر مي دهند. محدث بزرگ مرحوم حاجي نوري (ره) از كتاب غيبت فضل بن شاذان نقل كرده: «ان شعار اصحاب المهدي (عج) يا لثارات الحسين عليه السلام; به درستي كه شعار ياوران مهدي (عج) يا لثارات الحسين است » . (54) امام صادق عليه السلام هم مي فرمايد: «شعار ياران حضرت مهدي يا لثارات الحسين (اي خونخواهان حسين عليه السلام) است » . (55) چهار: همراه با تشرفات 1. حضرت مهدي (عج) و گريه بر امام حسين عليه السلام سيد بحر العلوم (ره) روزي به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بين راه درباره اين مساله كه «گريه بر امام حسين عليه السلام گناهان را مي آمرزد» فكر مي كرد. همان وقت متوجه شد كه شخص عربي، سوار بر اسب به او رسيد و سلام كرد. بعد در لحظه اي پرسيد: جناب سيد! درباره چه چيز به فكر فرو رفته اي؟ و در چه انديشه اي؟ اگر مساله علمي است مطرح كنيد، شايد من پاسخش را بدانم. سيد بحر العلوم فرمود: در اين باره فكر مي كنم كه چطور مي شود، خداي تعالي اين همه ثواب به زائران و گريه كنندگان بر حضرت سيدالشهدا عليه السلام مي دهد; مثلا در هر قدمي كه در راه زيارت بر مي دارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته مي شود و براي يك قطره اشكي تمام گناهان صغيره و كبيره اش آمرزيده مي شود؟ آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من براي شما مثالي مي آورم تا مشكل حل شود. سلطاني به همراه درباريان خود به شكار مي رفت. در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد و به سختي فوق العاده اي افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمه اي را ديد و وارد آن جا شد. در آن سياه چادر، پيرزني را با پسرش ديد. آنان در گوشه خيمه بز شيرده اي داشتند، و از راه مصرف شير اين بز، زندگي خود را مي گذراندند. وقتي سلطان وارد شد، او را نشناختند; ولي براي پذيرايي از مهمان، آن بز را سر بريده و كباب كردند; زيرا چيز ديگري براي پذيرايي نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و خود را به درباريان رسانيد و جريان را براي اطرافيان نقل كرد. در نهايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش مهمان نوازي پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملي بايد انجام بدهم؟ يكي از حاضران گفت: به او صد گوسفند بدهيد. و ديگري كه از وزيران بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفي بدهيد. يكي ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد. سلطان گفت: هر چه بدهم كم است; زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آن وقت مقابله به مثل كرده ام; چون آنان هر چه را كه داشتند به من دادند. من هم بايد هر چه را كه دارم، به ايشان بدهم تا مقابله به مثل شود. بعد سوار عرب پرسيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهدا عليه السلام، هر چه از مال و منال، اهل و عيال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پيكر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائران و گريه كنندگان، آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب كرد; چون خدا - كه خدائيش را نمي تواند به سيدالشهدا عليه السلام بدهد - پس هر كاري كه مي تواند، انجام مي دهد; يعني، با صرف نظر از مقامات عالي خودش، به زائران و گريه كنندگان آن حضرت، درجاتي عنايت مي كند. در عين حال اينها را جزاي كامل براي فداكاري آن حضرت نمي داند. چون شخص عرب اين مطالب رافرمود، از نظر سيد بحر العلوم غايب شد. (56) 2. حضرت مهدي (عج) و عزاداري امام حسين عليه السلام يكي از ويژگي هاي بارز و از خصايص برجسته علامه بحر العلوم (ره)، ارادت وصف ناپذير و شور و عشق خالصانه او به سالار شهيدان و ارج نهادن به سوگواري براي آن حضرت و بزرگداشت روزهاي جاودانه تاسوعا و عاشورا بود. در اين رابطه، علامه بحر العلوم، حضرت ولي عصر (عج) را نيز در صف عزاداران مي بيند كه قضيه از اين قرار است: روز عاشورايي بود و موج سوگواران از هر سو، به سوي كربلا در حركت بود. علامه بحرالعلوم (ره) نيز به همراه گروهي از طلاب، به استقبال عزاداران و سينه زنان حركت كردند. در فاصله نه چندان دوري از كربلا، محلي به نام «طويرج » هست كه دسته سينه زني آنان و سبك سوگواريشان مشهور بود. هنگامي كه علامه و همراهانش به آنان رسيدند، ناگهان علامه با آن كهولت سن و موقعيت اجتماعي و علمي، لباس خويش را به كناري نهاده، و سينه خويش را گشود و در صف سينه زنان، با شوري وصف ناپذير به سينه زدن پرداخت. علما و طلاب كه همراه او جهت استقبال سوگواران و دسته هاي عزاداري آمده بودند، هر چه تلاش كردند تا مانع كار او شوند و از شور و احساسات گرم و عارفانه او بكاهند، نه تنها موفق نشدند; بلكه گروهي از آنان، چنان تحت تاثير او قرار گرفتند كه به او پيوستند و گروهي ديگر نيز براي حفظ او - كه مبادا بر اثر موج جمعيت زير دست و پا بيفتد و دچار ناراحتي و صدمه شود - به مراقبت از او پرداختند. سرانجام مراسم پرشور سوگواري و سينه زني پايان يافت و آن سيد بزرگوار، لباس خود را پوشيده، به خانه بازگشت. يكي از خواص، از او پرسيد: چه رويدادي پيش آمد كه شما چنان دچار احساسات پاك و خالصانه شديد كه آن گونه سر از پا نشناخته، لباس از تن در آورديد و به سينه زنان پيوستيد؟ آن مرحوم در پاسخ گفت: حقيقت آن است كه با رسيدن به دسته سوگواران و سينه زنان، به ناگاه چشمم به محبوب دل ها، كعبه مقصود و قبله موعود، امام عصر عليه السلام افتاد و ديدم آن گرامي مرد عصرها و نسل ها، با سر و پاي برهنه در ميان انبوه سينه زنان، در سوگ پدر والايش حسين عليه السلام با چشماني اشك بار به سر و سينه مي زند. به همين جهت آن منظره مرا به حالي انداخت كه قرارم از كف رفت و سر از پا نشناخته، وارد صف سوگواران و سينه زنان شدم ودر برابر كعبه مقصود و قبله موعود، به سوگواري پرداختم. (57) 3. حضرت مهدي (عج) و زيارت امام حسين عليه السلام حاج علي بغدادي مي گويد: [در تشرف خود] به حضرت صاحب الامر عليه السلام عرض كردم: اي سرور ما! مساله اي دارم؟ فرمود: بپرس. گفتم: روضه خوان هاي امام حسين عليه السلام، مي خوانند كه سليمان اعمش، نزد شخصي آمد و از زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام پرسيد، آن شخص گفت: بدعت است. شب آن شخص در عالم رؤيا، هودجي را ميان زمين و آسمان ديد، سؤال كرد: در آن هودج كيست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خديجه كبري عليهما السلام. گفت: به كجا مي روند؟ گفتند: امشب (شب جمعه)، براي زيارت امام حسين عليه السلام مي روند. همچنين ديد رقعه هايي از هودج مي ريزد ودر آنها نوشته است: «امان من النار; لزوار الحسين في ليلة الجمعة امان من النار يوم القيامة; اين برگ اماني است در روز قيامت براي زوار امام حسين عليه السلام در شب هاي جمعه ». آيا اين حديث، صحيح است؟ فرمودند: آري! راست ودرست است. گفتم: سيدنا! صحيح است كه مي گويند: هر كس امام حسين عليه السلام را در شب جمعه زيارت كند، اين زيارت برگ امان از آتش است؟ فرمود: آري والله; و اشك از چشمانش جاري شد و گريست... (58) 4. حضرت مهدي (عج)، در سوگ امام حسين عليه السلام شيخ جليل حاج ملا سلطان علي روضه خوان تبريزي - كه از جمله عباد و زهاد بود - نقل مي كند. در عالم رؤيا به حضور حضرت بقية الله - ارواحنا فداه - مشرف شده، خدمت ايشان عرض كردم: مولاي من! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده كه مي فرماييد: «فلاندبنك صباحا و مساء و لابكين عليك بدل الدموع دما» (59) صحيح است؟ فرمود: بلي صحيح است. عرض كردم: آن مصيبتي كه در آن به جاي اشك خون گريه مي كنيد، كدام است؟ آيا مصيبت حضرت علي اكبراست؟ فرمود: نه، اگر علي اكبر زنده بود، در اين مصيبت او هم خون گريه مي كرد. گفتم: آيا مصيبت حضرت عباس است؟ فرمود: نه، اگر عباس در حيات بود، او هم در اين مصيبت خون گريه مي كرد. عرض كردم: لابد مصيبت حضرت سيدالشهداء عليه السلام است. فرمودند: نه، اگر حضرت سيدالشهداء عليه السلام هم در حيات بود، در اين مصيبت خون گريه مي كرد. عرض كردم: پس اين كدام مصيبت است كه من نمي دانم؟ فرمودند: آن مصيبت، مصيبت اسيري زينب است » . (60) 5. عنايت حضرت مهدي (عج) به مجالس ذكر امام حسين عليه السلام از آن جايي كه امام زمان عليه السلام صاحب عزاي واقعي است، بدون ترديد به مجالسي كه براي جد بزرگوارش عليه السلام برگزار مي شود، عنايت و توجه ويژه اي دارد. خطيب بزرگ شيعه، مرحوم شيخ عبدالزهراء كعبي (ره) مي گويد: يك روز بعد از ظهر وارد صحن مطهر امام حسين عليه السلام شدم، شخصي در مقابل يكي از حجره هاي صحن شريف - كه كتاب هاي مذهبي مي فروخت و ما با من سابقه آشنايي داشت. مرا ديد و گفت: كتاب كوچكي دارم كه به نظرم براي شما خوب باشد و در آن اشعاري بسيار زيبا دارد. قيمت آن هم اين است كه يك بار آن را برايم بخواني. كتاب را گرفتم. خيلي كتاب مفيد و سودمندي بود; زيرا اشعار قصيده ابن عرندس حلي - كه مدت ها دنبال آن مي گشتم - در آن بود. در يكي از رواق ها نشسته، به خواندن آن اشعار براي كتاب فروش مشغول شدم و هر دو اشك مي ريختيم كه ناگهان سيدي از بزرگان عرب را ديدم كه در برابرم ايستاده به اشعارم گوش مي دهد و گريه مي كند. چون به اين بيت رسيدم: ايقتل ظمآنا حسين بكربلا و في كل عضو من انامله بحر گريه آن بزرگوار شديد شد، رو به ضريح امام حسين عليه السلام كرد; اين بيت را تكرار مي نمود و همچون زن جوان مرده مي گريست. همين كه اشعار را به پايان رساندم، ديگر آن بزرگوار را نديدم. براي ديدن ايشان، از صحن خارج شدم تا شايد او را بيابم; ولي ايشان را نديدم. به هر كجا رو نمودم، اثري نيافتم; گويا از برابر چشمم غايب شده است. به يقين دانستم كه حضرت حجت و امام منتظر عليه السلام بوده است. (61) علامه اميني (ره) در الغدير (62) مي گويد: در ميان اصحاب ما مشهور است كه در هر مجلسي قصيده ابن عرندس خوانده شود، موجب تشريف فرمايي حضرت بقية الله - روحي له الفداه - به آن مجلس مي شود. ما براي تيمن و تبرك چند بيت اين قصيده را ذكر مي نماييم. ايقتل ظمآنا حسين بكربلا و في كل عضو من انامله بحر و والده الساقي علي الحوض في غد و فاطمه ماء الفرات لها مهر فوالهف نفسي للحسين و ما جني عليه غداة الطف في حربه الشمر 6. سفارش حضرت مهدي (عج) به زيارت عاشورا محدث نوري (ره) حكايت سيد رشتي را چنين نقل مي كند كه حضرت به سيد دستور خواندن نافله (خصوصا نافله شب)، زيارت جامعه و زيارت عاشورا را مي دهد و بعد از آن مي فرمايد: شما چرا نافله نمي خوانيد؟ نافله نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمي خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمي خوانيد؟ جامعه، جامعه، جامعه! (63) «خاتمه » دولت حضرت مهدي (عج) و رجعت امام حسين عليه السلام «رجعت » مساله اي است كه در زمان ظهور نمود پيدا مي كند و حضرت ولي عصر عليه السلام صاحب رجعت است. اولين امامي كه در دولت كريمه رجعت مي كند، امام حسين عليه السلام است و بعداز امام زمان، حضرت سيد الشهدا عليه السلام، حاكم و امام حكومت مي باشد. 1. رجعت امام حسين عليه السلام بعد از حضرت حجت عليه السلام اولين شخصي كه رجعت مي كند و بر سراسر گيتي حكومت مي كند، امام حسين عليه السلام است و در اين قسمت به پاره اي از روايات در اين باره، اشاره مي شود: 1. امام صادق عليه السلام فرمود: «اولين كسي كه زمين بر رويش شكافته مي شود و به دنيا بر مي گردد، حسين بن علي است » . (64) آن حضرت هم چنين فرمود: اولين كساني كه به دنيا بر مي گردند، حسين بن علي عليه السلام و يارانش و يزيد بن معاويه و يارانش هستند كه همه آنها را از اول تا آخر مي كشد» . سپس امام صادق عليه السلام اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «ثم رددنالكم الكرة عليهم و امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا; (65) پس شما را بار ديگر بر آنها مسلط كنيم و با مال و فرزندان ياري رسانيم و تعدادتان را افزون تر كنيم » . (66) و امام محمد باقر عليه السلام مي فرمايند: امام حسين عليه السلام شب عاشورا به اصحابش فرمود: «... فابشروا بالجنة، فوالله انما نمكث ماشاء الله تعالي بعد ما يجري علينا، ثم يخرجنا الله و اياكم حين يظهر قائمنا فينتقم من الظالمين، و انا و انتم نشاهدهم في السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النكال...; بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم كه بعد از آنچه بر ما جاري شود، مكث خواهيم كرد آن قدر كه خداي تعالي خواسته باشد، پس بيرون مي آورد ما و شما را در آن هنگامي كه قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد كشيد از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهيم كرد ايشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نكال..» . (67) و امام حسين عليه السلام در روز عاشورا، دوباره از «رجعت » خود سخن گفته، مي فرمايد: «من اولين كسي خواهم بود كه زمين شكافته مي شود و رجعت مي كنم » . (68) و در زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام مي خوانيم: «جئتك يابن اميرالمؤمنين وافدا اليكم و قلبي مسلم لكم... فمعكم معكم لامع عدوكم اني بكم و بايابكم من المؤمنين و بمن خالفكم و قتلكم من الكافرين; اي پسر اميرمؤمنان! من به محضر شما شرفياب شدم; در حالي كه دلم تسليم شما و ياريم آماده براي شما است... من با شمايم، با شمايم، نه با دشمنان شما. من نسبت به شما و بازگشت شما از ايمان آورندگان و نسبت به آنان كه شما را كشتند، از كافرانم » . (69) 2. امام حسين عليه السلام در سوگ حضرت مهدي (عج) بر اساس رواياتي كه درباره رجعت وارد شده، امام حسين عليه السلام در اواخر حكومت ولي عصر، با اصحاب باوفايش رجعت مي كند و براي همه مردمان معرفي مي شود، تا كسي در مورد آن حضرت دچار ترديد نگردد. هنگامي كه همه مردم او را شناختند، اجل حضرت بقية الله فرا رسيده، چشم از جهان فرو مي بندد. آن گاه امام حسين عليه السلام متصدي و متولي امر غسل، كفن، حنوط و دفن ايشان مي گردد. امام صادق عليه السلام درباره آيه شريفه «ثم رددنا لكم الكرة عليهم » (70) مي فرمايد: «مقصود زنده شدن دوباره امام حسين عليه السلام و هفتاد تن از اصحابش در عصر امام زمان است; در حالي كه كلاه خودهايي طلايي بر سر دارند و به مردم، رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسين عليه السلام را اطلاع مي دهند تا مؤمنان به شك و شبهه نيفتند» . اين در حالي است كه حضرت حجت در ميان مردم است; چون معرفت و ايمان به حضرتش در دل هاي مردم استقرار يافت، مرگ او فرا مي رسد. پس امام حسين عليه السلام متولي غسل، كفن، حنوط و دفن ايشان مي شود و هرگزغير از وصي، وصي را تجهيز و خاك سپاري نمي كند» . (71) امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «حسين عليه السلام با اصحابش مي آيند و هفتاد پيامبر آنان را همراهي مي كنند; چنان كه همراه موسي عليه السلام هفتاد نفر فرستاده شدند. آن گاه حضرت قائم عليه السلام انگشتر را به وي مي سپارد و امام حسين عليه السلام غسل و كفن، حنوط و دفن حضرت قائم را بر عهده مي گيرد» . (72) «اللهم بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجة »
شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نظر گوناگوني در امتي كه رهبر بزرگ الهي، از آن است و شريعت الهي كه بدان عمل مي كند، دارند .
خبرگزاري فارس جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در مجوعه روايات اسلامي و خصوصاً شيعي به بخشي از روايات منقول از معصومان(ع) برميخوريم كه تعيين وقت براي ظهور منجي را مردود اعلام كرده 1 و عواقب خطرناكي نيز براي اين رويكرد مشخّص فرمودهاند كه تأمّل برانگيزترين آنها، وقوع «بداء» در زمينهها و خصوصاً زمان ظهور منجي است و بر همين اساس، منتظران به تكذيب «وقّاتون» موظّف گرديدهاند.2 حال با توجّه به مقدّمهاي كه گذشت و توجّه بيشتر به بحث واقعگرايي و اجتناب از اخباري زدگي3 و تطبيقهاي سليقهاي، لازم است عبارتهاي اصلي و معاني مدّ نظر ائمة هدي(ع) در مقولة توقيت را بررسي نماييم. توقيت از نظر ادبي تعيين زمان و اجل براي انجام كاري است؛ يعني انجام فعلي مدّ نظرست كه منوط به گذر زمان و لحاظ ظرف خاصّي از زمان بر آن هستيم. در اين صورت براي انجام آن كار، وقت خاص و مشخّصي تعيين ميكنيم،4 امّا توقيت اصطلاحي كه در مباحث مهدويت و آخرالزّمان كاربرد دارد، به اضافة معناي ادبي آن، واجد دو مشخّصة ديگر نيز ميباشد، اوّل اينكه توقيت مصطلح، تعيين زمان براي امر ظهور است كه از قبل و توسط خداوند متعال، زمان آن تعيين گشته است5 و دوم اينكه با توجّه به منفي بودن نگاه آيات قرآن كريم و پيشوايان دين به مقولة توقيت، ميتوان نتيجه گرفت، وقت گذاري ِ زمان تعيين شده با نيّتي سوء و به جهت انحراف فعلي مي باشد كه قرار است در آن زمان تعيين شده، انجام گيرد و به عبارت بهتر توقيت مصطلح همان «تحريف زماني» است؛ يعني همانطور كه يك كلمة الهيّه با جابهجا شدن حروفش چه در ظاهر، چه در معنا و چه در سرّ نهفته در آن تحريف ميگردد6 و محرّفان با اين اقدام در صدد ايجاد انحراف در سنّتالهي و هدايت شوندگي انسانها هستند، با توقيت و تحريف زماني نيز وقوع بزرگترين وعدة خداوند متعال را كه ظهور دين اسلام و غلبه بر همة اديان و عقايد است، دچار جابهجايي نموده و حق طلبان را از پيوستن به جبهة حق و پيروي از وليّالله بازميدارند تا عملاً تحقّق وعدة الهي به تأخير بيفتد. با اين توضيح به اين نتيجه ميرسيم كه بحث توقيت نه تنها از هر فرد مسلمان و معتقدي كه عِرق مذهبي دارد، ساخته نيست، بلكه اصولاً محقّقان معتقد نيز از توقيت دور و ناتوانند، چراكه لازمة توقيت بهرهمندي از برنامهاي مدوّن و وسيع براي تقابل با برنامهريزي خداوند متعال در به كمال رساندن فرد و جامعة انساني است و اين امر اصولاً در تناقض با ايمان مداري و سلوك در راه حق است. آري، اگر افق ديد را وسيع تر كنيم، در مييابيم توقيت نيز سرآمد تلاش شيطان و تابعان او براي نزاع و جنگ راهبردي و عميق با وليّالله است و صرف اعلام زماني خاص يا عام براي ظهور منجي، توقيت مردود محقّق نميگردد البتّه نفي توقيت شيطاني و لزوم تكذيب آن، دليلي بر توجيه تعيين زمان از سوي محقّقان و مشتاقان امر شريف ظهور نيست؛ چرا كه يكايك اتّفاقات عالم بر اساس مشيّت الهي و آنچه در لوح محفوظ نگاشته و با مديريت مستقيم وليّ الله در حال انجام است و صرفاً زماني اينگونه شبهات و سردرگميها ايجاد ميگردد كه فرد يا جامعة اسلامي در دام خوراك، افكار و اعمال شيطاني گرفتار شده باشد و از درك و قبول پيامهاي متوالي حجّت باطني كه همواره توسط حجّت ظاهري حق نيز تأييد ميگردد، عاجز شود. پس «توقيت مردود»، تحريف وقت تعيين شده از سوي خداوند براي تحقّق وعدة او در ظهور كامل اسلام توسط وليّ الله است كه بيانها، قلمها و رسانههايي كه امروزه با مطرح كردن زمانهاي مختلف و در پي زمينه سازيهاي فرهنگي و عقيدتي مختلفي كه در جوامع خويش و بلكه جامعة جهاني نمودهاند، لزوماً بايد تكذيب گردند. امّا باز هم مسئلة مهمّي در تكذيب توقيت مورد غفلت واقع شده است؛ فرض كنيد نه يك مؤمن متعهد و نه يك محقّق توانا، بلكه رسانههاي صهيونيستي بر اساس مباني معرفتي خويش كه منتهي به تسلّط كامل شيطان بر زمين و انسان است زمان خاصّي را براي ظهور منجي و پايان نزاعهاي جهان، اعلام كردند و بنابر تعريفي كه از توقيت مردود شد، ما ملزم به تكذيب اين حركت رسانهاي شيطان شديم، حال آيا اينكه بيان كنيم گفتههاي آنها و توقيتشان دروغ است، كافي است؟ آيا با اين موضع گيريِ ظاهريِ ما، جلوي «بداء» گرفته خواهد شد؟ آيا در برابر اين تهاجم رسانهاي شيطان كه در عبارت موجز «توقيت» نهفته است، شيعيان و بهويژه علماي خبير، موظّف به ارائة برنامه و راهكار براي تحقّق وعدة الهي نيستند ؟ واضح است كه جواب اين سؤالات تداعي كنندة وظيفة سنگيني است كه با غفلت ما شيعيان، نه تنها به تأخير امر فرج منتهي گشته، بلكه شيطان را به پيروزي نهايي و حقيقي خويش اميدوار ميكند. آري، پاسخ به اين سؤالات مستلزم درك صحيحي از وعدة خدا و ويژگيهاي تحقّق آن است كه قرون متمادي با سرگرم شدن به بسياري از مباحث بيفرجام و ناكارآمد از فكر و بحث انديشمندان ما دور مانده است و بيشك در اين كوتاهيها، نقش اخباري گري7 و ايجاد ترس كاذب و پوشالي از ورود به درك ويژگيهاي وعدة الهي بسيار مؤثّر و بلكه ويرانگر بوده است. رحمت خداوند بر امام خميني (ره) كه با نگرشي عرشي اين حجب ظلماني را شكافت و عملاً در تحقّق وعدة الهي و ظهور اسلام، گام نهاد و با برپايي انقلاب اسلامي ايران، انتصاب عيني و واقعي ولي فقيه به قطب عالم امكان و وليّ الله في ارضه را نه از حيث امور شخصيّه، بلكه از حيث شأن اجتماعي و حكومتي آن هويدا ساخت و مقدّمه و زمينة ظهور8 موفور السّرور امام عصر(ع) را در قالب انقلاب عظيم اسلامي مهيّا نمود؛ يعني همانگونه كه شروع غيبت خاتم الاوصياء همراه بود با برگزيدن خواصّي از امّت كه واسطه و رابط امام و امّت باشند، اتمام اين شب تاريك نيز با سحر انقلاب اسلامي ايران و به وساطت ولايت مطلقة فقيه كه در منابع روايي ما مصداق عيني آن؛ يعني سيّدي از «قم»9 و سيّدي خراساني10 هستند، رقم خواهد خورد. امام راحل(ره) در بحث زمان، مكان و ديگر ويژگيهاي انقلاب الهياش نيز همچون انبياي عظام و به ويژه جدّ بزرگوارش، سيّدالشّهدا(ع) با سياستي معصومانه و لحاظ تاكتيكهاي ثمربخش و پيچيده، شروع امر شريف ظهور را بر دوش گرفت. بايد توجّه داشت كه توقيت مردود همواره توسط شيطان و ايادي او، خصوصاً يهود طرّاحي و از دو مسير اصلي منتشر ميگردد. مسير اوّل و اصلي، رسانههاي صهيونيستي است و مسير دوم، عالمان و محقّقاني كه تحتتأثير دامهاي شيطان از جايگاه معنوي و الهي خويش فاصله گرفته و به دشمن داخلي اسلام و بلكه ظهور منجي بدل گشتهاند. يهود به عنوان ميداندار و مدير اجرايي شيطان در تمامي پروژههاي گمراهي، سابقة طولاني در «تحريف زماني» دارد، كه از مهمترين مصاديق آن، شكستن حرمت روز شنبه و تدارك جنگ زماني با وليّ خدا بوده است. اين گروه از بنياسرائيل كه به اصحاب السّبت11 مشهورند، براي سركشي از امر خداوند متعال، به شگرد پيچيدة جنگ دين عليه دين روي آوردند و نهايتاً به عذاب الهي گرفتار شدند. امروز نيز پيروان آنها پرچمدار تحريف زماني و توقيت مردود هستند كه با ساز وكارهاي پيچيده، عقايد شيطاني خود را تبليغ ميكنند. براي درك بهتر روشها و مسيرهاي اين دشمنان اسلام ناچار به ارائة توضيحات و نشانههايي هستيم؛ 1. همانطور كه در مقدّمه آمد، دشمن اصلي اسلام در دو جبهة دروني و بيروني و با ميدانداري يهود در صدد مقابله با وليّ الله است. دشمن بيروني، تابلودار، شناخته شده، مستكبر و فاسد است. اقلّيتي شيطان پرست كه بر اكثر منابع طبيعي و انساني تسلّط يافته و در تلاش براي برقراري كامل حكومت شيطان بر روي زمين هستند. برترين ابزار شيطان براي ترويج افكار ضدّ الهي خويش كه در لسان روايات شريف به دجّال مشهور است، وسيلة ارتباطي آنها با ايادي خويش و ديگر انسانهايي است كه در دامشان اسير گشته و پيرو هواي نفس خويش شدهاند. 2. از صدر اسلام شيوة تهاجم رسانهاي يهود به اسلام رايج بوده است و پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و همزمان با غصب خلافت، جنگ رسانهاي وسيعي عليه وليّ الله تدارك ديده شد، كه توسط يهود بيروني برنامهريزي و هدايت شده و توسط يهود امّت و منافقان و با ورود برخي تازه مسلمانان يهودي و مسيحي كه هيچگاه حقيقتاً به اسلام ايمان نياوردند، براي ترويج افكار ضدّالهي و در قالبهاي مختلف هنري و ادبي اجرا ميگرديد؛ اشارة صريح روايات معصومان(ع) به دوري گزيني از شعراي منحرف و خصوصاً «قاصّ» يا «قُصّاص» كه نوك پيكان تهاجم شيطاني يهود به باورهاي اسلامي بودند و تحريم اسرائيليات، من جمله اقدامات ضدّ دجّالِ آل الله است كه در دورههاي مختلف به اشكال مختلف تبيين ميگرديد. 3. رسانههاي صهيونيستي كه امروزه بهطور الكترونيك و بسيار گسترده و با شيوههاي مختلف سال، ماه و روز آخر دنيا را تبليغ ميكنند، عمدتاً بر اساس اخبار مندرج در كتاب مقدّس تحريف شده و تفاسير ذيل آيات آن، خصوصاً «تلمود» و همچنين اسناد كهن باقي مانده از اقوام مختلف و با تكيه بر پيشگوييهاي جادوگران نوين و قديم، اقدام به توقيت مينمايند و با تسلّط فراوان به منابع علمي و برتري تكنيكي، حقّانيت اين توقيت را در هماهنگي آن با طبيعت و نظام تكوين كه ظاهراً دور از دسترس بشر عاديست به اثبات ميرسانند. بلاياي به ظاهر طبيعي كه عمدتاً تحت مديريت پنهان جبهة استكبار وقوع مييابد؛ تهاجم موجودات فرازميني به اماكن و افراد مختلف كه با بهرهگيري از فناوري نوين و ارتباط پيچيده با اجنّه و برخي نيروهاي شيطاني و ظلماني محقّق ميشود؛ گسترش روزافزون و هدفدار بيماريهاي پيچيده، كشنده و ناشناخته؛ شيوع نگرشها و عرفانهاي پيچيده و الهام گونه كه ماحصل تعاليم دو سدة گذشته، تعاليم شيطاني خصوصاً از طريق رسانههاي ديداري و شنيداري و ارتباط نامحسوس و ناخواسته با شياطين كافراست،گسترش افكار و اوهام غير قابل كنترل و عجيب در اذهان آدميان كه ماحصل خوراك ناپاك و ناسالم و همچنين آلودگي محيطي و اثرپذيري شديد از امواج فراحسّي موجود، در فضاي پيراموني است. ظهور اعجاب انگيز شخصيّتهاي پيشگويي شده كه غالباً با رسوخ در مراحل پيش و در حين ازدواج و دست بردن در مراحل اوّلية خلقت جسماني و شبيه سازيهاي ضدّ اخلاقي صورت ميپذيرد. و ديگر مواردي كه شبيه سازي شدة همان اتّفاقات و علائمي است كه في الجمله در تعاليم اسلام، اخبار و روايات شيعي نيز مطرح گشته، همه و همه در پي اثبات اين مدّعاي باطل هستند كه توقيت تبليغ شده در رسانههاي استكباري، همان وعدة خدا و «يوم معلوم» است تا از اين طريق به دو هدف شوم دست يابند: اوّل: تسلّط كامل بر جهان و تلاش براي پيروزي نهايي شيطان در ساية غفلت و تخدير شديد انسانها؛ دوم: ايجاد يأس و نااميدي در مسلمانان و حق طلبان و منتظران منجي موعود كه از يكسو از پرداختن به خصوصيات و شرايط و اجزاي ظهور واهمه داشته و برحذر داشته شوند و از سوي ديگر با اين سستي كردن و خمودگي به بلاي عظيم «بداء»12 گرفتار گردند. يوم معلوم و توقيت حق از جمله معارف قرآني بحث از سرانجام زندگي انسانها بر روي زمين و برپايي بهشت زميني توسط خليفة خدا و در راستاي تحقّق وعدة خدواند متعال است13 كه تحقّق اين وعده، متشكّل از دو مقولة مهمّ ظهور منجي و رجعت صالحان است. ظهور منجي بشريّت كه وعدة حتمي پروردگار عالميان است، پس از گسترش ظلم و فساد و بر اساس برنامهاي دقيق، رخ از پس پردة ناپيدايي بيرون ميكشد و اين شيوه نه تنها مختصّ او، بلكه سيرة برخي از انبياي عظام و اوصياي گرامي ايشان بوده است. خداوند متعال از ابتداي آفرينش آدم و تبيين اهداف خلقت او، ظرف زماني حضور بني آدم را بر روي زمين تشريح نموده و مقاطع مهم و تعيين كنندهاي را بر شمرده است كه نقطة عطف همة مناسبات ويژة زماني «وقت معلوم»14 نام نهاده شده است. ابليس از سر كبر بر خداي خويش شوريد، كه اين طغيان را در اغواي بني آدم به فعليّت رساند. او كه خود پيش از رانده شدن از عالمان و مقرّبان درگاه الهي بوده است، به سرّ و حقيقت خلقت آدم آگاه بوده و خود را در برابر حق ناتوان و مكايدش را ناكارآمد مي يابد15 از اينرو با كرنش در برابر انوار الهي كه متقدّم بر او، وجود، عبادت و علم او بودهاند از راه پنهان ديگري مخالفت و سركشي خود را نمايان ميسازد. براي او فريفتن انساني خلق شده از روح و جسم، بسيار دست يافتنيتر از در افتادن با انوار عرشي و حقّ مطلق است و به گمان خويش، اگر «زماني» براي اغواگري بيابد، با تصرّف و نفوذ در آنچه كه مايحتاج بني آدم است، پيدا و پنهان او را از حقيقت عرشي خويش دور ساخته و رفته رفته در مقابل مبداء خلقتش و حقيقت و هدف خلقتش قرار خواهد داد.16 بحث عرفاني فلسفي شيطان كه خود جن است و امكان نامريي شدن دارد17 به سادگي ميتواند انسانهاي ظاهر بين را به عجز و درماندگي بيندازد و در جايگاه خداي گونه نشسته و ظلمات فكر و عمل خويش را بر جاي عقل و فطرت او بنشاند و از اين راه، بندگاني را گرد خويش جمع آورده و وعدة روز پيشينش مبني بر نپذيرفتن فرمان خدا و اثبات برترياش بر آدم را عينيّت بخشد. از اين روي عنصر زمان براي او مهمترين و حياتيترين عامل است و تنها چيزي است كه جايگزين نداشته و از دست دادنش مساوي با خلود در جهنّم خواهد بود. بنابراين در راهبرد اساسي شيطان براي نفوذ در عناصر خلقت مادّي انسان با هدف انحراف ريشهاي و خداگريزي او، تصرّف در زمان و جهتدهي خاص به عنصر زمان از اهمّيت بسزايي برخوردار است. اوّلين و مهمترين جنگ شيطان، جنگ بهوسيلة زمان است؛ چه اينكه زمان از حيث ماهيّت از ديگر عناصر لطيفتر و وسيعتر و از حيث ديگر براي او محدودهاي است براي خودنمايي و اثبات ادّعاي روز اوّل خلقت آدم؛ پس هرآنچه از ايّام و ليالي كه از جانب خدا در بساط تكوين نشانه و مرحلهاي براي رسيدن به مقام خليفـ[اللهي است18 خاكريز مستحكمي است كه مي بايست شيطان در انديشة فتح آن باشد و اگر در هِرَم ِهمة ايّام الله و ليالي متبرّك، رأسي معيّن شده باشد، تسلّط بر آن رأس به معناي فتح مهمترين عنصر خلقت بني آدم و بهعبارتي نيل به هدف شوم او در تقابل با بندهپروري ربّ العالمين خواهد بود. گرچه وجود، اغواگري و شكست حتمي و پاياني شيطان رجيم از مشيّت و برنامة پيش نوشتة الهي خارج نيست، امّا غفلت از عنصر زمان، هيبتي كاذب براي او ايجاد ميكند كه گويي خود ربّ بديها و خداي شرراتهاست. بهعبارت سادهتر، تنها نقطة اتّكاي شيطان در فريب بني آدم، ورود به عنصر زمان است، زيرا اين تنها نقطة ضعفي است كه بر اثر غفلتهاي پياپي براي هركس و هرچيز جايگاهي خداگونه براي شيطان در نظر بني آدم ميسازد و او بهجاي ربّ العالمين، خداي دروغين را خواهد پرستيد. خداوند متعال آدم(ع) و حوّا را در بهشت سكنا داد و آنها را از نزديك شدن به درخت و ميوة ممنوعه بازداشت و فرمود شيطان دشمن شماست، از او بر حذر باشيد. با توجّه به آيات و روايات متعدّدي كه اين داستان را تبيين نموده است؛ اگرچه ظاهراً دليل اخراج آدم و حوّا از بهشت، فريب خوردن از شيطان و تناول از ميوة ممنوعه بود، امّا با دّقت بيشتر و نگاه راهبردي و عميق در مييابيم ورود به منطقة ممنوعه (عنصر مكان)، خود معلول علّتي قديميتر و نامحسوستر بوده و آنچه علّت اصلي اين تخطّي و فريب خوردگي است، ضعف در فهم صحيح عنصر زمان ميباشد. آنجا كه شيطان به آن دو اينگونه خطاب نمود كه اگر ميخواهيد ابدي باشيد از اين ممنوعه بخوريد؛ زيرا علّت منع خدا جز اين نيست كه او نخواسته است همچو او ابدي شويد !19 شيطان در ترفند اوّل و آخر خويش انسان را از محدوديّت زماني كه اتّفاقاً براي خودش و از جانب خدا و بهعنوان مهلت تعيين شده است، ميترساند و در كلام ساده او را با انداختن در دام عجله به انجام هر ناشايستي ترغيب مي نمايد. با اينكه در نگاه دقيق در مييابيم اين محدوديّت و امهال براي خود او معيّن گشته است20 و او با احالة اين عذاب موقوت به بني آدم، بهظاهر، به جايگاه خدايي براي او بدل گشته و او را از مقام خليفـ[ اللهي به اسفل السّافلين ذلّت و تباهي ميكشاند. امّت وسط از اين مقدّمه كه بخشي از مباحث نظري و كلامي شيعي است، نتيجه ميگيريم نهايت تلاش شيطان در جنگ با خدا، رخنه در عنصر زمان و به چالش كشيدن انسانها از طريق پس و پيش جلوه دادن زمانهاي معيّن است. هم او كه براي خارج ساختن آدم و حوّا از بهشت، آنها را به عجله واداشت، در سويي ديگر، پس از فريفتن اوّلية انسان، او را از هر عجله و سرعتي بازداشته و به تسويف و تأخير و بلكه، مهلت خواستن و گذر از عنصر زمان، ترغيب و وادار ميسازد21. البتّه اشاره به اين نكتة عرفاني ـ فلسفي كه بخشي از خواصّ «ظهور انفسي» است، جلوهاي اجتماعي نيز دارد كه بيانگر «ظهور آفاقي» و نقش مهمّ عنصر زمان در وقوع آن است. در نبرد بزرگ حزبالله (وليّ الله و همة پيروان او) با حزب الشّيطان (شيطان و تابعانش) جنگ بر سر عنصر زمان، حسّاسترين و بزرگترين جنگ ناپيدا و تعيين كننده است. هركس در اين جنگ پيروز شود از «تقدّم» و «تاخّر» مصون گشته و در امّت وسط22 جاي دارد23 و امام او، وليّالله پيروز نهايي زندگي دنيايي و اخرويست و در سوي ديگر، آن كس كه بيتوجّه به زمان و در غفلت از اين عنصر پيچيده و مهم، دچار يكي از «پيشروي» يا «عقب افتادگي» از وليّ خدا گردد، دنيا و آخرتش را يك جا از دست ميدهد و اين، نتيجة اغواگري شيطان رجيم است. سطح رويين اين نبرد، همان تحريف زماني است كه راهبرد اصلي دجّال در همة زمانها بوده و هست. در اعصار پيشين و در هنگامة فترت؛ بعثت انبياي الهي كه وعدة خداوند در زماني مقرّر و معلوم محقّق ميگرداند. در اذهان انسانهاي غفلت زده، تكذيب (زماني) كرده و پس از بعثت فرستادگان حق تعالي، پيروي از آنها را موكول به فردا و فصلي ديگر ميكند. از يكسو در انديشة غفلت زدگان اينگونه بر ميتاباند كه ما پيرو پيشينيان خود هستيم و به رسالت و هدايتگري تو نياز نداريم24 و از سوي ديگر و پس از تبليغ و تبيين حق، فرستادة خدا را در اذهانشان اُمّي و عقب مانده و خود را پيشرو و امروزين مي نماياند و در زمان وصيّ او نيز عَلَم تجدّد و روزآمدي و گذر از سنّت و كهنگي و كهولت بر افراشته و به اصلاح دروغين كه عين افساد است، دست مييازد. در پايان ميتوان گفت: يقيناً آنچه زمينة اصلي عدالت گستري جهاني امام مهدي(ع) است، گذشته از تدارك آية شريف «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ؛ و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده، بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانيد.»25 عمق ايمان و تعالي معرفت مؤمنان و منتظران قدوم مبارك اوست؛ مقام معظّم رهبري در بياني نوراني اين حقيقت آشكار را اينگونه بازگو ميفرمايند: ...ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شدهايم؛ زيرا معرفتها پيشرفت كرده است...26 آري اين مهم كه مطمئنّاً سرآمد محصولات و ثمرات مبارك شجرة طيّبة انقلاب اسلامي است، نه تنها جانهاي مشتاق ايرانيان را لبريز نموده است، بلكه رفته رفته سرتاسر گيتي را نيز به رايحة خوش خويش مشعوف ميسازد؛ از «آسياي جنوب شرقي» تا «آفريقا» و از «اروپا» تا «آمريكاي جنوبي» و حتّي در دل ممالك استكباري كه مهد شيطان و اذناب اوست، نور معرفت الهي ايرانيان و صاحبان ايمانهاي ثابت و گامهاي استوار رسوخ نموده و همة مستضعفان و محرومان را به طلوع خورشيد صلح و عدالت اميدوارتر كرده است كه به فرمودة حق تعالي «إِنَّ الأَرْضَ لله يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ زمين از آن خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مىدهد و فرجام [نيك] براى پرهيزگاران است.»27 ماهنامه موعود شماره 120 مهدي طباطبايي 1. کافی، باب كراهـة التَّوقيت، ج 1، صص 368 و 369. 1. همان، ص 369. 3. ر ك: مقالة «ظهور از واقعیت تا تطبیق»، سايت تا ظهور. 4. لسان العرب؛ مجمع البحرین. 5. سورة حجر (15)، آية 38. 6. سورة نساء (4)، آية 46. 7. امروزه «مکتب تفکیک» در قلم و گفتار بسیاری از محقّقان عهدهدار اخباریگری نوین در عصر ما معرفی میگردد. 8. بحارالانوار، ج 52، ص 252. 9. همان، ص 216و ج 65، ص 193. 10. همان، ج 52، ص 217؛ ملاحم ابن طاووس، ص 53؛ ر ك: روایات متعدد در باب رایات سود. 11. بحارالانوار، ج 14، ص 56. 12. جایگزین کردن تقدیری به جای تقدیر دیگر از سوی خداوند متعال و بنابر حکمتی خاص؛ ر ك: تفسیر المیزان، ج 11، ص 523؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 246. 13. سورة نور (24)، آية 55؛ ر ك: بحارالانوار، ج 51، ص 58. 14. سورة حجر (15)، آية 38 و سورة ص (38)، آیة 80. 15. سورة (15)، حجر 40؛ سورة ص (38)، آية 83. 16. سورة اسراء (17)، آية 64. 17. سورة اعراف (7)، آية 27. 18. سورة ابراهيم (14)، آية 5. 19. سورة اعراف (7)، آيات10 27. 20. همان، آيات 14و15. 21. ر ك: مباحث اخلاقی ـ عرفانی علمای اعلام مخصوصاً کتاب شریف چهل حدیث امام خمینی(ره). 22. بحارالانوار، ج 84، ص 66. 23. کافی، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 23، ص 351. 24. سورة مائده (5)، آية 104. 25. سورة انفال(8)، آية 60. 26. بیانات مقام معظّم رهبري در مرداد ماه 1378. 27. سورة اعراف(7)، آية 128. جمعه, ۱۷ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
با قامت عصمت و حيا مى آيد ميلاد عبادت است يعنى سجاد از سوى خدا به سوى ما مى آيد[1]
منبع: فارس دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بر اساس آنچه از روايات و احاديث به دست ما رسيده است، مسئله غيبت فوايد و عوامل بسياري دارد كه براي مردم بيان شده است؛ اما درباره اين مسئله كه مردم در حال غيبت حضرت مهدي (عج) چگونه ميتوانند از حضرت بهرهمند شوند و چه منطق عقلاني بر شرايط حاكم است؟ ميتوان به حديثي از پيامبر گرامي اسلام (ص) اشاره كرد. از حضرت رسول (ص) نقل شده كه حضرت فرمودند: «ان انتفاع النّاس به كالاِنتفاع بالشّمس اذا كانت في تحت السّحاب»؛ «بهره و انتفاع مردم از حضرت مهدي (ع) در زمان غيبت مانند نفع و بهره بردن انسان از آفتاب است در زمانيكه خورشيد زيرا ابر پنهان باشد.»
منبع: فارس نیوز پنجشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در يادداشت قبلي از فاصله اي حدّاقل پنجاه ساله ميان جهان اسلام و غرب در گفتوگوي جدّي و به روز دربارة آخرالزّمان، منجيگرايي، حوادث سالهاي ظهور و مصداق يابي دربارة شخصيّتها و سرزمينهاي درگير در واقعة ظهور منجيّ موعود سخن گفتم و مستندات خودم را ارائه كردم.
پينوشتها: دوشنبه, ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
با فروكش ماجراي پر سر و صداي مصداقيابي براي شخصيّت «شعيب بن صالح» كه به مدّت يكي دو ماه سر و صداي همه را برانگيخت تا آنجا كه با زمين خوردن حريف صاحبِ ادّعا هر رهگذري از دور و نزديك براي خالي نبودن عريضه دستي در كار وارد ساخت و سنگي پرتاب كرد، دفتر بحثي با عنوان «شرايط ظهور و علائم ظهور» و پس از آن «مصداقيابي و مصداقسازي» را گشودم. البتّه قريب به پنج يا شش ماه پيش از ماجراي لوح فشردة «آيا ظهور نزديك است» از طرق مختلف و از جمله همين برنامة راديويي از پيامدهاي «مصداقيابي عجولانه دربارة شخصيّتهاي مثبت يا منفي واقعة شريف ظهور» مفصّل سخن گفته بودم.
موعود دوشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ابوخالد كابلى، حديثي از امام سجاد (ع) نقل كرده كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
فارس شنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
رضا فرخي
اين تصوير اغراق آميز هميشگي، به قدري حرفه اي ترسيم مي شود كه هر بار بيننده را با وجه دروغين ديگري از نيروي نظامي آمريكا روبه رو مي كند. بي شك اين حركات هدفمند در آينده رنگ هاي تازه اي به خود خواهد گرفت.
نبرد لس آنجلس،تصويري از آمريكاي منجي
صحنه هاي حماسي براي تطهير ارتش آمريكا
در كنار موج هاي مختلف توجيهي كه در فيلم به شدت ديده مي شود يكي از سكانس هاي مهم فيلم لحظه اي است كه در ذرات خانه هاي آمريكا براي نيروها باز مي شود تا سربازان خود را مسلح كنند. نمايشي كه از اين ذرات خانه داده مي شود دقيقا شبيه به فيلم هاي ديگر ژانر جنگي هاليوود است. چرا كه درآنها هم آمريكا تا بن دندان مسلح نمايش داده مي شود. حتي بسياري ازاين سلاح ها كه در فيلم به نوعي شبيه سازي شده است هنوز اختراع نشده، اما به هر صورت نمايش اين حجم از سلاح در اين فيلم تنها يك هدف را دنبال منبع: کیهان جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
![]() با توجه به اين شاه كليد ، جواب سئوال اول نيز روشن مي شود . منظور از رفاه معنوي در زمان غيبت ، "خوب انتظار كشيدن " است ! يعني مردم ما ، وقتي رفاه معنوي دارند كه منتظران خوبي براي امام غايب و منجي موعود باشند! همچنين ، توجه به اين تعريف از رفاه معنوي در زمان غيبت ، تعريف واحد و هماهنگي از فرهنگ به دست خواهد داد . يعني تنها فرهنگي كه مي شود آن را اصل و محور قرارداد و در حول آن كار فرهنگي انجام داد فرهنگ انتظار است .
اشاره:
منبع: خبرگزاری فارس يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فصل اول : طرح دشمنان خدا برای حکومت بر جهان فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج) فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم انقلاب اسلامی و پارادایم های متناقض این نوشتار به اختصار در سه فصل تدوین شده است فصل اول : طرح دشمنان خدا برای حکومت بر جهان فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج) فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران فصل اول: طرح دشمنان خدا (زرسالاران شیطان گرای صهیونیست) برای حکومت بر جهان 1- ارائه و بسط تفکر اومانیستی بجای تئیستی[1]، ماتریالیسم[2] و تکامل افراطی بجای خلقت 2- مبارزه با حکومتِ دینی -سلطنتیِ موافق با تسلط تئیسم و ایجاد انقلاب های اومانیستی[3] و ساقط کردن این حکومت ها 3- ایجاد حکومت پنهانیِ جهانی بوسیله تشکیل و بسط فراماسونری و سازمان های شبه ماسونی 4- ارائه طرح های اومانیستیِ اجتماعی برای حکومت کردن و مشروعیت بخشیدن به دموکراسی[4] و نظام سازی بر اساس اومانیسمِ یهودی - نفسانی 5- ظاهر سازی حکومت از اسرائیل 1948م 6- آمادگی برای تشکیل حکومت جهانیِ شیطانیِ صهیونیسم در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی: با جهانی سازی بر اساس معیار های ذکر شده و نظامی ، با نابودی دشمنان ومصرف کنندگان که از دید آنها بی مصرف اند! و یا حق حیات ندارند یعنی اکثر مردم جهان بوسیله: 1- سلاح های کشتار جمعی 2-تغذیه ، علم ژنتیک و روش زندگی که منجر به مرگ زود رس ، بیماری های کشنده و مقطوع النسل شدن نسل بشر می شود 3-فرهنگ سازی برای مقطوع النسل کردن بشر با جلوگیری از بارداری ، سقط جنین و از بین بردن کودکان و.... 7- بسط حکومت آشکارشان و تشکیل تنها ابرقدرت جهانی یعنی اسرائیل بزرگ[5] ، بعد از فروپاشی شوروی و همزمان با فروپاشی ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا توضیح: برای تشکیل اسرائیل بزرگ و برای اینکه معارضی دربرابر قدرتش وجود نداشته باشد می بایست ایالات متحده امریکا نیز همانند اتحاد جماهیر شوروی به فروپاشی برسد و ایالت های آن تبدیل به کشورهای کوچک و قابل کنترلی شوند ، اما برای حساسیت زدایی از این انتقال قدرت می بایست یک ابرقدرت جدید در عرصه جهانی ایجاد شود تا واسطه انتقال قدرت به اسرائیل باشد ، بدین منظور اتحادیه اروپا تشکیل شد و با تقویت اتحاد نظامی ناتو[6] ، تشکیل بانک اروپا ، مجلس اروپا، پول واحد اروپایی(یورو) و از همه مهمتر ایجاد دولت اروپا و انتخاب رئیس دولت، قاره اروپا آماده ایجاد ابرقدرتی جدید (مانند یک کشورِ بزرگ) شد ، برای این انتقال قدرت ، بحران اقتصادی در آمریکا[7] ایجاد شد اما آنچه از اختیار آنها خارج شد این بود که این بحران به اروپا و متحدان اقتصادی و فرهنگی غرب نیز کشیده شد، با رخ نمودن این مشکل جدید بر سر راه انتقال قدرت به اسرائیل، کشور چین برای این انتقال قدرت نامزد شد، چین که بیش از نیم قرن است که بر اساس ایدئولوژی مارکسیستی و ضد خدا و ادیان اداره می شود و مردمش با سخت ترین شرایط خود را برای بردگی اربابان قدرت معرفی نموده اند بهترین گزینه برای ایجاد ابرقدرت واسطه ای می باشد، مردم چین سالهاست تحت دیکتاتوریِ مارکسیستی زندگی کرده و به آن راضی هستند ، یکی از نمونه های آن قانون دولتی چین است که به هیچ خانواده ای اجازه داشتن بیش از یک فرزند نمی دهد ، خانواده های چینی وقتی که نتایج سونوگرافی فرزند مورد علاقه شان را نشان نمی داد ، آن را سقط می کردند ،بدین ترتیب بسیاری از خانواده های چینی به فرزندکشی بی سابقه ای دست زدند ، از طرفی دیگر دستمزد و حقوق در چین در سطح پایینترین کشورهای جهان است ، یعنی مردم چین بدون هیچ اعتقاد ماورایی با کمترین مهر ومحبت با کمترین حقوق و دستمزد و کمترین حمایت های شغلی مانند بیمه و بازنشستگی عملا تبدیل به بردگان کمپانی های اقتصادی شدند. لازم به ذکر است بعد از فروپاشی شوروی به عنوان قطب مارکسیسمِ سوسیالیستی و جهان چپ ،چین با حفظ ایدئولوژی کمونیستی ، حکومت سوسیالیستی خود را تغییر و نظام کاپیتالیستی را پذیرفت بدین صورت صاحبان صنایع و غول های اقتصادی صهیونیسم جهانی از کشورهای اروپایی ، امریکا و ژاپن شروع به راه اندازی کارخانه هایی برای ساخت و مونتاژ محصولات خود در چین نمودند تا با دادن کمترین دستمزد و حق بیمه بیشترین سود را ببرند ، کارگران آنها مردمی بدون اعتقاد ، اخلاق ، معنویت و محبت هستند که فقط به کار کردن برای اربابان خود فکر می کنند . اگر این شیوه حکومتی و زندگی در جهان مطرح شده الگو برای ملل دیگر قرار گیرد مهمترین گام برای تشکیل حکومت شیطانیِ جهانیِ صهیونیسم[8] برداشته شده است، بدین منظور اربابان خودخوانده ی مخفیِ جهان ، چین را بعنوان ابرقدرت واسطه ای انتخاب نمودند و برای بسط این فرهنگ شروع به تبلیغ برای حکومت و اقتصاد چین نمودند ،بعنوان مثال فیلم هالییودی 2012 ساخته رولند امریچ[9]، در اقدامی بی سابقه، چین را ناجی تنها باقیماندگان نژاد بشری بعد از نابودی جهان یعنی سرمایه داران صهیونیست معرفی می نماید، یکی دیگر از نمونه های جدید تبلیغ حکومت چین ،سخنان مدعی جدید نبوت و مهدویتِ صهیونیستی کلود ویرلهون معروف به رائیل[10] است که عنوان نموده : چین بهترین گزینه برای ساخت سفارت جهانی برای ارتباط با فضائی هاست![11] یعنی چین باید پایتخت جدید جهان باشد ، بعد از تثبیت چین و فروپاشی کامل ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا این قدرت به اسرائیل منتقل شده و طرح تشکیل اسرائیل بزرگ مطرح می گردد. 8- ایجاد حکومت واحد جهانیِ شیطانیِ زرسالاران صهیونیست ، که در آن حکومت استبدادی، مفاهیمی همچون دموکراسی ، لیبرالیسم،آزادی بیان ، حق رأی و... معنی نخواهد داشت ، اما بدلیل اینکه جریان مخالف فکری-فرهنگی برایشان نمانده و همه نابود شده اند و جهان در بُهت ناشی از شُک یک جنگ عظیم و نابودی بی سابقه بوده و اکثر باقیماندگان بوسیله مشروبات الکلی، مواد مخدر ، فحشاء و کنترل ذهنِ رسانه ای ، ذهنشان تخدیر شده ، کسی نمی تواند مشکلی برای حکومتشان ایجاد کند[12] فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج) الف - ایجاد انقلاب الهی - اسلامی، حفظ و بسط آن انقلاب اسلامی ایران از 15/3/1342 ه.ش شروع و در 22/11/1357 ه.ش ( 1979م) به پیروزی رسید و اکنون در مرحله حفظ و بسط آن هستیم ، مسئولین ومردم وظیفه دارند با بصیرت، ارزش این نعمت الهی و تأثیر آن در امر ظهور و ایجاد حکومت حضرت مهدی(عج) را بدانند و بر اساس احساس وظیفه نسبت به دیگران دست به بسط و صدور فکری – فرهنگی این انقلاب بنمایند[13] ب - مردم سازی ، نظام سازی،دولت سازی مرحله مردم سازی بوسیله فرهنگ شیعی و تلاش نوّاب عام حضرت مهدی(عج) برهبری 61 زعیم عصر غیبت کبری ،طی قرون متمادی تا کنون ایجاد شده است ، همچنین نظام سازی با ارائه طرح حکومتیِ جمهوری اسلامی ایجاد شده است و باید به سمت ایجاد دولت اسلامی بر اساس مبانی اعتقادیِ الهی - اسلامی حرکت نمود (مراحل : انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، دولت اسلامی، حکومت جهانی اسلامی) ج - ارائه پارادایم تئیستی ( خداگرا) در عصر حاضر این پارادایم با پیروزی انقلاب اسلامی در 1357ه.ش در عصر حاضر به جهانیان معرفی شد د - ساخت و ارائه نرم افزار و سخت افزار ، برای مردم سازی شیعی، جامعه مهدوی، روش زندگی مهدوی، نظام سازی ، دولت سازی و بسط آن در جهان ، جهت آمادگی حکومت الهیِ جهانیِ مهدوی می بایست فرهنگ سازی داخلی و خارجی برمبنای جامعه مهدوی در مقابل جامعه مدنی (Civil Society) ، طرح تعالی و پیشرفت[14] (بسمت خدا و خوشبختی زندگی مادی وسعادت زندگی معنوی و اخروی) در مقابل طرح توسعه خطی(زندگی مادی، شیطانی و نفسانی) و ارائه الگوی زندگی مهدوی در مقابل الگوی زندگی آمریکایی (The American Life Style) صورت گیرد فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران 1- تنها انقلابی که طی 300 سال اخیر بر مبنای پارادایم تئیسم (خداگرایی،خداباوری) در مقابل پارادایم اومانیسم (نفس پرستی افراطی) ایجاد شد 2- تنها انقلابی که طی 300 سال اخیر بوسیله غیر ماسون ها ایجاد شد لازم به ذکر است تمامی انقلابات بزرگ که عصر جدید بشری را شروع نمود از انقلاب آمریکا تا انقلاب فرانسه و اکتبر شوروی و چین و مابقی کشور ها همگی توسط ماسون ها برای ایجاد عصر جدید نفس گرایی افراطی با شعار نظم نوین جهانی[15] ایجاد شده بود که با انقلاب اسلامی ایران ، طومار نظم نوین جهانی و نظام اومانیستی بسته شده ، نظم نوین الهی و جاودانه آغاز شد و با ظهور مهدی موعود(عج) در سراسر جهان بسط یافته کاملاً اجرا خواهد شد 3- انقلاب اسلامی ایران، پارادایم تضاد ظاهری و فریبکارانه ی درون اومانیستیِ کاپیتالیست -سوسیالیستی و لیبرالیست -کمونیستی (و دیگر جهان بینی های مادی درون اومانیستی[16]) را تغییر داده ، تناقض پارادایم های تئیستی -اومانیستی همچنین حکومت جهانی الهی حضرت مهدی(عج) در برابر حکومت جهانی شیطانی صهیونیسم را که تناقضشان حقیقی است جایگزین نمود 4- این انقلاب منجر به تشکیل حکومت بر اساس آرمان های خداگرایی، ضدیت با ظلم، اسلام خواهی و منجی گرایانه شد 5- منتسب به جبهه خداخواهی و اسلام ناب و شیعی می باشد 6- قابلیت الگو شدن برای ملتهای تحت ستم و مستضعف 7- ارائه نگاهی نو به جهان (جهان بینی) غیر از ماتریالیسم و اومانیسم، و ارائه دستورات عملی برای زندگی فردی و اداره جامعه غیر از لیبرال دموکراسی (و دیگر ایدولوژی های انسان مدارانه) 8- بخاطر خداگرا بودن، مخالف هنجارهای نفس گرای حاکم بر جهان از جمله اعلامیه جعلی حقوق بشر و... می باشد 9- ارائه و بسط 4عنصر بنیادین برای پاک و متعالی نمودن جوامع: ایمان، یقین، تقوا و حیا در ضدیت با خواست زرسالاران جهانی برای نابودی این 4عنصر در مردم 10-متوقف شدن چرخ روتاری و انجمن های فراماسونی و شبه ماسونی در قلب جهان، ایران و بسط این توقف در نقاط دیگر جهان (توقف حکومت پنهانیِ زرسالاران جهانی) 11-بخطر افتادن و از دست رفتن منافع نامشروع زرسالاران صهیونیسم جهانی و ایجاد یک دشمن قدرتمند برای استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل در جهان و منطقه استراتژیک خاورمیانه 12- جلوگیری از گسترش کشور جعلی اسرائیل[17] بوسیله صدور فکری -فرهنگی انقلاب اسلامی به لبنان و فلسطین 13-جلوگیری از قتل عام آشکار و جنگ آخرالزمانی و نابودی دو-سوم بشر بوسیله خلل در برنامه ی آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی و جهانی سازی صهیونیستی لازم به ذکر است سران صهیونیسم مسیحی و یهودی بارها در کتاب ها و سخنانشان آرزو و طرح جنگ موهوم آرماگدون را بیان نموده و خواستار نابودی اکثر مردم جهان شده اند از این میان میتوان به رونالد ریگان رئیس جمهور ایوانجلیست و مسیحیت صهیونیستی آمریکا، اشاره نمود که با افتخار اعلام کرد، آرزو می کنم من باشم آنکسی که دست روی کلید پرتاب موشک های هسته ای می گذارد و جهان را نابود می کند تا مسیح زودتر ظهور نماید![18] 14-جلوگیری از تشکیل حکومت جهانیِ اومانیستی -شیطانیِ زرسالاران صهیونیست بوسیله خلل در برنامه آینده گرایانه ی جهانی سازیِ ماسونی[19] 15-زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) [20]بوسیله: أ. ایجاد انقلاب الهی -اسلامی درمقابل انقلاب های ماتریالیستی-اومانیستی ب. ترویج جهانبینی الهی -اسلامی در مقابل نفس پرستی ج. ایجاد و ترویج تفکر ظلم ستیز ، عدالت خواه و حمایت از مستضعفین جهانی بجای تفکر غالب ظلم و زیر بار ظلم رفتن در عصر حاضر د. تشکیل حکومت و نظام سازی بر مبنای جهان بینی الهی -اسلامی و تشکیل نمونه کوچک حکومت مهدوی جهانی[21] ه. ارائه الگوی جامعه مهدوی و روش زندگی مهدوی برای تمام جهان و. تلاش برای بسط پذیرش مردمی برای حکومت واحد اسلامیِ جهانی بعنوان یکی از شرایط اصلی ظهور در جامعه جهانی ز. آماده سازی اصحاب و انصار حضرت مهدی(عج) بوسیله ی مهیا نمودن شرایط و ایجاد جوّ پاکی و معنویت و اخلاص برای تربیت اصحاب و یاوران حضرت مهدی(عج) در ایران لازم به ذکر است در روایات متعددی به اصحاب خاص و انصار و سربازان حضرت مهدی(عج) اشاره شده که اکثر آنها از ایران می باشند[22] بهمن ماه 1389 حجه الاسلام سید مهدی غفاری GHAFFARI.ORQ.IR[1] Theismخدا گرا و خدا محور، منظور ما از تئیسم در این نوشته ،خداگرایی مطلق است بدون توجه به خصوصیات خاص که برخی برای خداباوریِ تئیسم عنوان نموده اند [2] Materialism معتقد به اصالت ماده ، ازلی و ابدی بودن آن(انکار خالق عالم) [3] Humanism انسان گرایی، نفس پرستی ، معتقد به محوریت بشر و خواهش های نفسانی او در تدبیر عالم [4] مردم سالاری [5] The Great Israel [6] NATO [7] بحران اقتصادی آمریکا از سال 2008 م شروع شد [8] Zionism [9] Roland Emmerich جالب اینجاست که این کارگردان هالیوودی در فیلم های قبلی خود آمریکا را منجی بشر معرفی نموده بود فیلم 2012 محصول 2009م است [10] Claude Rael [11] رائیل که فامیل خود را از بخش دوم کلمه اسرائیل انتخاب نموده، منکر وجود خداوند یگانه و همچنین منکر وجود روح شده، از اعتقادات او ازلی و ابدی بودن ماده است و خلق انسان ها و موجودات را نیز به موجودات فضایی! بنام الوهیم(این نام از عهد عتیق برداشت شده است) ،بوسیله مهندسی ژنتیک نسبت میدهد،او همه مسائل ماورایی را به تکنولوژی فضایی ها نسبت می دهد و منکر هر چیز متافیزیکی است او یک ماتریالیست شدیداً افراطی است، جالب این جاست که پیامبران راستینی همچون موسی ، عیسی و محمد(ص) و پیامبران دروغینی همچون بهاء را فرستاده این فضایی ها می داند، رائیل که خود را پیامبر جدید الوهیم نامیده و جنبش رایلیان با حمایت استکبار جهانی در بسیاری از کشورها درحال جذب مردم به فرقه صهیونیستیشان هستند، جنبش رائیل ایران عنوان نموده ،او همان مهدی موعود ! است که مسلمانان منتظر ظهور او بوده اند، جالب اینجاست رائیل در ابتدا معتقد بود پایتخت جهان برای ساخت سفارت فضایی ها اورشلیم در فلسطین اشغالی است اما در اقدامی عجیب در خواست کرد این سفارت را در چین بسازند. [12] برای مطالعه بیشتر در خصوص ایجاد حکومت جهانی صهیونیسم به پروتکلهای دانشوران صهیون خصوصاً پروتکل های دهم ،چهاردهم،پانزدهم، هفدهم ، بیست و دوم، بیست و سوم ، بیست و چهارم مراجعه نمایید پروتکهای دانشوران صهیون،عجاج نویهض ، پروتکل دهم ص294-302 ، چهاردهم ص321-323 ، پانزدهم ص324-336، هفدهم ص342-348 ، بیست و دوم ص369-371 ، بیست و سوم ص 372-374 ، بیست و چهارم ص 375-377 [13] رک به : پی نوشت 21 [14] ارائه الگوی ایرانی -اسلامی پیشرفت، مورد نظر مقام معظم رهبری [15] The New World Order [16] همانند فاشیسم، نازیسم و.... [17] جلوگیری از تشکیل کشور موهوم اسرائیل بزرگ [18] در اواخر قرن بیستم، تاریخ 1996 م را بعنوان تاریخ جنگ آخرالزمان معرفی نموده در فیلم ها و کتاب های مختلفی همانند فیلم "مردی که فردا را دید" (معروف به فیلم نوسترآداموس) تبلیغ می نمودند وقتی در جریان تئوری بسط حکومت با مشکل مواجه شدند تاریخ 2007 م را معرفی نمودند که قبل از آن در سال2001 م و 2003م آمریکا به افغانستان و عراق ، و در سال 2006 م اسرائیل به لبنان حمله کرد و قرار بود در صورت موفقیت ادامه نقشه از جمله حمله به ایران نیز اجرا شود با شکست این مرحله تاریخ 2012 م توسط دستگاه های تبلیغاتی صهیونیسم جهانی معرفی شد و مستکبران عالم امیدوارند در این تاریخ جنگی هسته ای در جهان آغاز نمایند، لازم به ذکر است تمامی سخن پراکنی هایی که پیرامون نابودی جهان در 21 دسامبر 2012 در جهان منتشر می شود برای آماده سازی اذهان عمومی برای قبول این فاجعه بشری است که با یاری خدا و عنایات حضرت ولی عصر(عج) و آگاهی مردم، این طرح نیز با شکست مواجه می گردد [19] برنامه آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی برای ایجاد حکومت جهانی صهیونیستی بطور خلاصه به صورت ذیل تنظیم شده بود : الف - ایجاد حکومت پنهان یهود در سراسر جهان با تشکیل و گسترش فراماسونری جهانی. ب - پیدا نمودن وسیله ای برای از میان بردن مصرف کنندگان بی مصرف! که با امتحان موفقیت آمیز دو بمب اتمی در انتهای جنگ جهانی دوم در ژاپن این مرحله به اتمام رسید. ج - ظاهر سازی حکومت یهود در گوشه ای از دنیا (ترجیحاً در قلب جهان و لولای سه قاره – خاورمیانه - ) که این هدف در سال 1948 میلادی به انجام رسید. د - بسط و گسترش آن تا تشکیل اسرائیل بزرگ و تبدیل شدن به یک ابر قدرت در صحنه جهانی (که تمامی مراحل بالا زمینه ساز مورد بعدی می باشد) ه - تشکیل جهان تک حکومتی توسط یهود با شعار نظم نوین جهانی برای مطالعه پیرامون طرح های آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی برای ایجاد حکومت جهانی صهیونیستی، رک به : مقاله "دجال شناسی" از حجه الاسلام سید مهدی غفاری و یا مقاله "قرآن سوزی پیشینه و آینده دشمنی غرب با اسلام" اثر حجه الاسلام سید مهدی غفاری [20] بحار الانوار ج51ص87 و ج52ص243 ؛ اثباه الهداه ج3ص599 ؛ سنن، ابن ماجه ج2ص1368 ؛ الغیبه ،نعمانی ص373 [21] مردم جهان باید دیدگاه مثبتی نسبت به انقلاب و نظام اسلامی داشته باشند تا پذیرای حکومت اسلامی حضرت مهدی(عج) باشند باید توجه داشت که در طول چند قرن اخیر بعد از رنسانس درجهان بشدت با مدل دینی حکومت داری مبارزه شده و حالا که حکومت دینی بر اساس مدل اسلامی آن از ایران رخ نموده و به جهان معرفی گردیده است اگر بتواند چهره مثبت و موفق خود را به جهانیان عرضه نماید مردم جهان برای حکومت دینی حضرت مهدی(عج) آمادگی و پذیرش کافی را پیدا نموده ظهور بیش از این به تأخیر نمی افتد ، با این توضیح سخنان امام خمینی(ره) که می فرماید : "حفظ نظام(جمهوری اسلامی) از اوجب واجبات است" همچنین در جای دیگری فرمود: "اگر اسلام در ایران سیلی بخورد دیگر در هیچ جای جهان! سربلند نمی کند" قابل تحلیل است. [22] الغیبه ،طوسی ص 161 ؛ البیان، گنجی شافعی ص69 ؛کشف الغمه ج3 ص286 ؛ ینابیع الموده ص491 ؛ الغیبه، نعمانی ص315 ؛ بحارالانوارج52ص369 و ج60 ص216 ؛ ملاحم ابن طاووس ص146 برای مطالعه بیشتر در خصوص روایاتی که پیرامون نقش ایرانیان در آخرالزمان و زمینه سازی انقلاب اسلامی برای حکومت حضرت مهدی (عج) از ائمه اطهار (ع) صادر شده ، رک به: موعودنامه،مجتبی تونه ای صص 147،148،381،382،567،568 ؛ چشم اندازی به حکومت مهدی ،نجم الدین طبسی، صص 58،72،73،74 ؛ موعودشناسی و پاسخ به شبهات ، علی اصغر رضوانی،ص592 ؛ عصر ظهور ص229-275 ؛ ماهنامه موعود شماره 105 پنجشنبه, ۰۴ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
این فیلم در این نوع از توهین به حضرت مسیح گوی سبقت را از فیلمهای مشابه برده زیرا در این فیلم تصریح به همخوابگی خداوندگار با زنی از انسانها و تولدی کودکی که منجی است و...
شبکه سوم سیما فیلم سینمایی "نبرد تایتانها" را در ميان مجموعه فیلمهای سینمایی منتخب نوروزی خود قرار داده و اعلام كرده بود كه ساعت 24 روز سهشنبه دوم فروردين آن را به روي آنتن ميبرد. اما اين فيلم شب گذشته پخش نشد و بهجاي آن فيلم "ربوده شده" پخش شد.
حمید مریدیان: در ردهي اساطير،اسطورههاي يونان از شهرت و آوازهي جهاني برخور دارند به طوري كه تأثير گذاري قابل وصفي را بر فرهنگ و تمدن مدرن بعد از خود گذاشتهاند. تاريخ اين اساطير با داستان هومر آغاز ميشود كه كمتر از يك هزار سال قبل از ميلاد ميزيسته (حدودا سال 775 ق.م) هومر اثر خود را با داستان ايلياد شروع ميكند كه نخستين اثر مكتوب يونان است و بعد از آن اوديسه منصوب به اوست كه همتاي داستان ايلياد است. يكي از مشخصات منظومههاي هومري پرداختن به ذكر عمليات قهرمانه، خدايان و پهلوانان داستان است كه توجهي به روانشناسي آنها نشده و كمتر به قضاوت اخلاقي در مورد آنها پرداخته شده.بعد از هومر، هزيود بزرگترين و مهمترين شاعر يوناني به شمار ميرود كه شجرهي خدايان هزيود بعد از داستان هومر از اهميت زيادي برخوردار است. ويژگيهاي اساطيريوناني جامعهي آغازين يونان، مادر تبار بود و با تغيير آن در گذر زمان رفتهرفته به سوي جامعه پدر سالاري و متكي بر پدر خدا پيش رفت و خانوادهي خدايان متكي بر شيخوخيت و پدرسالاري شكل گرفت. طبق روايات يوناني آفرينش از اجتماع زن يا مادر سالاري سر ميگيرد كه خدايان مهم و بزرگ آن همه زن هستند و سپس به اجتماعي ديگر منتقل ميشود كه بر پدر سالاري استوار شده است. مهمترين خدايان همه مرد يا نرينه هستند مانند اورانوس، زئوس، كرونوس و... در بينش اسطورهاي يونانيان انسانها چون نباتات خود به خود از زمين رسته ميشوند ولي در عين حال متأثر از آموزهي بقا هستند كه خدايان غالباً بر جهان و قلمرو خود نظارت و فرمانروايي ميكنند و بعد از مدتي، در طول زمان قائل به انتقال انسان پس از مرگ به عالم مردگان شدند. بسياري از اساطير يوناني تجسم شخصيت انساناند كه خدايان در شكل و شمايل انساني صورت پردازي شدهاند مانند تايتانها[1]، و خدايان يوناني كه به هيأت انساني بودند.و اين خصوصيت باعث انس و الفت و گرايش فراوان به خدايان باستان يوناني شده است. شايد علت شمايل گرايي به انسان اين بود كه تا آن روز چيزي به فكر انسانها خطور نكرده بود و خدايان سيمايي واقعي نداشتند و به هيچ موجود زندهاي شبيه نبودند.[2]. البته در بعضي از اعصار خدايان به شكل جاندار پديدار ميشوند كه به هيأت حيواني يا پرندگان يا ساختار سهگانه خدا و خدابانو و شهريار و ملكه و حيوان نرو ماده پديدار در ميآيند، مانند ساتيرها كه خدايان جنگلاند و تركيب يافته از شكل بز و انسان هستند يا سينتورها به هيأت ديو و آدمياند و گاهي نيم انسان و نيم اسباند. در خدايان يوناني ويژگي مخصوصي كه ديده ميشود اين است كه خدايان به صورت دوستان و همنشينان خوب بدل يافتند بخلاف خدايان بابلي و مصري كه دست نيافتني و داراي عظمت و ابهّت غيرقابل وصفي است كه آدميان بعضاً از آنها وحشت ميكردند ولي با اين توصيف كسي نميتوانست به خدايان يونان متكي باشد زيرا از طرفي قابل اعتماد نبودند. در فرهنگ اسطورهاي يونان خبري از جادو وجادوگري نيست وحتي جادو را در بين خود طرد ميكنند و فقط در بين آنها دو زن ديده ميشود كه از قدرت هراس انگيز و خارق العادهاي برخوردارند سيرسه (circe) و مديا يا مِدِه (Medea).از اين رو غولها نقش ويژهاي دارند كه به شكل كينه توزانه عليه خدايان اقدام ميكنند و در مقابل آنها پهلواناني صف آرايي ميكنند كه جايگاه اسطورهاي خاصي را در حماسههاي يوناني ميآفرينند مانند هركول كه زندگيش را وقف مبارزه بر ضد هيولاها و ديوها كرده بود كه اين اسطورههاي حماسي تاريخ كهن آنها را شكل ميدهد ويژگي ديگر در رابطه با زناي با محارم و مادركشي است كه بسياري از تراژدهاي يونان را برگرفته است همچنين در اساطير يوناني آدمخواري با بچه كشي پيوند دارد برخلاف اسطورههاي مصري كه براي انسان قداست ملكوتي قائلاند و نيمي از حقيقت او را روحاني ميدانستند و از اين رو براي كشتن و قرباني كردن انسانها حرمت قائل بودند ولي در اساطير يوناني قرباني كردن انسانها ديده ميشود كه غالباً با قرباني دختران پيوند دارد. در آخر بايد گفت به طور كلي در طول حيات اساطير يوناني سه مرحله تحولات و تغييرات به ظهور پيوست كه اين مراحل را ميتوان مرحله حماسي، مرحله تراژديك و مرحله فلسفي ناميد.[3] اسطورههاي يوناني در رسانه در چند دهه اخیر ميلادي به ويژه در سالهاي اخير مشاهده ميكنيم كه رسانههاي غربي به خصوص هاليوود در توليد و ساخت فيلم و سينما رويكرد اسطورهاي را برگزيده و به نحوي مروج تمدن عهد باستان و فرهنگ اسطورهاي ملل مختلف شده است. اما نكته تأمل برانگيز اين است كه سينماي هاليود كه براي نشر باورهاي غربي از هيچ كوششي دريغ نميورزد و براي پيوند دادن ذهن بشر با گذشته افسانهاي خود رو به توليد انبوه فيلمهاي اسطورهاي آورده است چه اهداف و مقاصدي را دنبال ميكند و اصولاً چه منافعي را در توليدات سينمايي به همراه دارد كه هميشه به دنبال آنهاست؟ اين قبيل سؤالات ما را بر آن داشت كه به صورت جداگانه به اين موضوع مهم بپردازيم. در بين تمدنهاي ملل باستان كه در صنعت سينما جايي را براي خود باز كرده و سبب شده كه گرايش و اقبال با استفاده از اين تفكر در فيلمها به وسيله نمادها و اسطورههايش بيشتر شده باشد تمدن اسطورهاي يونان باستان است كه به علت داشتن قابليتها و ويژگيهاي منحصرو قابل ذكر سبب شده كه سينماي هاليوودي براي دستيابي به اهداف و تأمين منافع خود از اين طريق و همچنين تأثيرگذاري بيشتر در عرصه رسانه به توليد آن روي بياورد. اما مهمترين ويژگي كه در رأس اسطورههاي يوناني سبب اين شده است كه رسانههاي غربي را شيفته خود كند اهميت موضوع پرداختن به انسان است كه در بينش يونانيون از جايگاه والايي برخوردار است، هنر يوناني هميشه آماده بالا بردن وجود و انديشه تا مقام خدايي بوده است و Mythe را به صورت انساني مجسم كرده تا اهميت اين انديشه را نشان دهد و بلكه تاريخ را به همين صورت در مقابل او جلوهگر ساخته است.[4] به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه تمامي هنر و تفكر يوناني در وجود انسان تمركز يافته و انسانها در اسطورههاي يوناني به صورتي پديدار شده اند كه تفاوت اساسي با ديگر فرهنگها در اين خصوص ديده ميشود. الاهيات آنها كه در اشعاراوليه يوناني به وسيله هومر و هزيود منعكس شده به گونهاي است كه انسان محور هستي قرار ميگيرد و تصوير خدايان به شكل و شمايل آدميان ساخته و پرداخته ميشوند كه از جنس آدم و با قابليت ممتازي شكل گرفته و در اين بين در تصوير هومري از جهان تلاش شده كه انسان در مركز قرار بگيرد. چنانكه قهرمانهاي واقعي هومر انسانهاي خدا گونهاي هستند كه به صورتي ناقص از الگوي خدايي پيروي ميكنند و اين طرز تلقي سبب جاي گرفتن انديشههاي هومري در آرمانهاي مذهبي يونانيون شده است. تفكر هومر به گونهاي انسان مركز و اومانيستي بود كه زمينه مساعدي را براي حاميان اين انديشه در قرن نوزدهم فراهم كرد و سبب شد دوباره تفكر باستاني احياء شود و برگشت به اسطورهها اين بار با رويكرد جديد و طراحي كلاسيك با استفاده از تمام ظرفيتها شكل گيرد و زمينه تسلط بر تاريخ و طبيعت بشري مهيّا شود. خداشناسي كه در غرب در دوره رنسانس و بعد از آن تحريف شد همان انسان محوري است كه به اصطلاح خداشناسي طبيعي ميتوان از آن ياد كرد. جنبش فلسفي و ادبي امانيستي كه زيربناي رنسانس بود مقام انسان را ارج مينهاد و او را ميزان اشياء ميدانست. امانيسم دوره رنسانس و بعد از آن همان جنبه اي است كه متفكران از آن طريق تفسير انسان و كمال انساني را در جهان طبيعت و تاريخ جستجو ميكنند و بدين صورت ادبيات يونان باستان بر تفكر تئولوژينهاي قرن نوزدهم تأثير گذاشتند. بنابراين سرچشمه تفكرات امانيستي را ميتوان در يونان باستان جستجو كرد. اصطلاح اومانيسم[5] از واژه يوناني اومانيتاس[6] مشتق شده كه تحت تأثير ادبيات كلاسيك يونان باستان قرار گرفت كه بر تعليم و تربيت آدمي به عنوان موجودي مختار، آزاد و مستقل تأكيد ميورزيد و معتقد بودکه انسان ميتواند حيات خويش را مستقل از نظام كليسايي قرون وسطا طراحي كند. همانطوري كه در يونان باستان تعليم و تربيت به وسيله هنرهاي آزاد صورت ميگرفت و چنين مقرّراتي فقط شايسته انسان تلقي ميشد.[7] اومانيستها مصمم بودند حيات روحي انسان عصر كلاسيك را كه در قرون وسطا از دست رفته بود از طريق ادبيات كلاسيك او باز گردانند و در اين زمينه از ابزار رسانهاي مدرن براي القاءتفكر امانيستي از انسان بهره جستند تا از اين راه بتوانند خود مختاري و خودسالاري آدمي را به او بازگردانند و با ادبيات باستاني آزادي و اختيار انسانها را به نحوي مؤثر به كار گيرند. امروزه در عرصه رسانه به اين ايده افراطي به عنوان طرفداري از ارزشهاي انسان دامن زده ميشود و حاميان اين تفکر با استيلاء فرهنگي با ابزار رسانه در پي رساندن عدهاي به عنوان انسانهاي برتر در رأس قدرتاند تا از اين رهگذر علاوه بر توجه و ارج نهادن انسانها راه به خدمت گرفتن انديشههاي آنان و سلب آزادگي و بردگي ذهني آنها را فراهم آوردند. نقد «نبرد خدايان» يكي از فيلمهاي هاليودي كه به احياء مفاهيم و انديشههاي انسان محوري عصر باستان به عنوان الگوي عصر جديد ميپردازد فيلم نبرد خدايان يا تاتيانها است كه در آن نبرد خدايان يا به عبارتي ابر انسانها با يكديگر به نمايش گذاشته ميشود. يكي از موضوعات محوري فيلم كه در آن برجسته ميشود شخصيت بعضي انسانهاست كه نصيبي ببيشتر از ديگران برخوردارند و آن جنبهي خدايي بودن آنهاست كه باعث شده نيم بدن آنها از عنصر خدايي تشكيل بشود. اين انسانهاي خدا گونه كه قلمرو تحت نفوذ آنها و سيع است از قدرتهاي فوق العاده و خارق العاده برخوردارند؛ به طوري كه همهي امور بندگان و همه قدرتها در دست اين خدايان اسطورهاي است كه بر انسانهاي زيردست خود تسلط و غلبه دارند و بر آنها حكمراني ميكنند و انسانها ناچارند براي در امان ماندن از خشم و ناراحتي خدايان رو به آنها بياورند و در پناه اطاعت و عبادت درگاه آنها خواستههاي خود را بيابند. چيزي كه سعي شده در متن فيلم از اول تا آخر در ذهن مخاطبان جاي بگيرد، پذيرفتن انسانهاي برتر در برقراري نظم و نظام نوين جهاني است كه با جهت گيري خاص بتوانند از اين طريق راه سلطه و غلبه بر مردم دنيا را فراهم آورند تا علاوه بر تأمين منابع مادي انسانها درسايه استيلاء و سلطه آنها، امنيت و صلح را برقرار كنند. حتي تلاش شده در اين فيلم با القاي توهم سلطه، رعب و وحشتي را در دل مخاطبان ايجاد كنند كه به سبب آن اين باور در عمق جانشان شكل بگيرد كه زمين بايد داراي حاكماني خداگونه باشد تا مصالح و منافع مادي انسانها براي ادامه زندگي تأمين شود. در غير اين صورت هرج و مرج سراسر دنيا را خواهد گرفت، چيزي كه در شهرآرگون به سبب خشم خداي زئوس رخ داد و سبب شد امور عادي و روزمره مردمان آن ديار مختل شود. در اين فيلم وانمود ميشود كه دنيا بدون حضور ابرانسانها كه كليه امكانات و تكنولوژي در دست آنهاست، معني نخواهد داشت و نظم نوين جهاني در صورت در رأس قرار گرفتن آن ها حاصل خواهد شد، چيزي كه اربابان غربي در پي به ثمر نشاندن آن هستند و ابزارهاي رسانهاي را براي اين منظور به خدمت گرفتهاند. نبرد تايتانها به تصويرکشيدن اسطوره هاي يوناني است که درآن خدايان آسماني و زميني درمقابل يکديگر زورآزمايي ميکنند و هر کدام با استفاده از نيروهاي خودديگري رامغلوب ميکند. آنچه درفيلم به ظاهرديده ميشود به صحنه آمدن ستاره ها و اسطوره هاي يوناني است که در جايگاه خويش نقش خود را طبق افسانه هاي هومري به خوبي ايفاء ميکنند. زئوس بزرگترين خدايي که گاهي وي را زئوس پاتروس يعني زئوس پدر ميناميدند.[8] خداي خالق آسمانها و مردم معرفي ميشود. او خدايان را در مقامشان منصوب ميکند و به اين ترتيب بالاترين جايگاه را در بين خدايان داراست. او دو برادر به نام پوزيدن و هادس دارد که پوزيدون را به فرمانروايي بر درياها ميگمارد و هادس را به عنوان خداي حاکم بردنياي مردگان که همراه با بدبختي و تاريکي است منصوب ميکند.خداياني که دراين فيلم به صحنه ميآيند خدايان محتاج و نيازمندي هستند که وابسته به عبادت و اطاعت مردماني اند که تحت سلطه آنها به عنوان رعيتي فرمانبردار اطاعت پذيري و تبعيت دارند.در واقع در اين فيلم اين خدايان هستند که براي اينکه ابديت و فناناپذيري خود را تامين کنند، دست به دامن بشر فناپذير ميشوند تا به عنوان منبعي، ادامه حيات بوسيله انسان ها ميسر باشد. اين توضيحات همه براي بيان محتواي اصلي داستاني است که بازيرکي تمام ازسوي سازندگان اين فيلم به نفع اربابان زرسالار يهودي و صهيونيستي، مورداستفاده قرارگرفته است.نقش اصلي و محوري اين فيلم حول شخصيتي است که به عنوان منجي و موعود مورد توجه قرارميگيرد و به عبارتي اين فيلم را بايد در زمره فيلم هاي آخرالزماني قرارداد که به نوعي نقش منجي را به عنوان يک موعود و منتظر همگاني انسانها برجسته ميکند و نياز انسانها را براي سر و سامان دادن به وضع آنها تامين و ارتباط صلح آميز با خدايان را تنظيم ميکند. اما مرتبط کردن اين منجي که در آخر فيلم به پيروزي وي و غلبه او عليه خدايان ميانجامد و مردمان شهر آرگون بوسيله اين منجي از سقوط کردن رهايي پيدا ميکنند نکته اي است براي نشان دادن اين که منجي آخر الزمان و منجي موعود از نسل بني اسرائيل است که مردمان زمين بوسيله او از ظلم و ستم فرمانروايان زميني رهايي پيدا ميکنند چيزي که درهمه فيلم هاي آخرالزماني ازتيرس چشم کار گردانان هاليوودي مخفي نميماند و با منسوب کردن منجي آخرالزمان به تفکرات مستکبرانه و سلطه جويانه خويش راه را براي القاء افکار ضد ارزشي خود در جامعه جهاني هموا ر ميسازند. مطلب ديگري که شايان ذکر است در مورد خصوصيات اين منجي آخرالزماني است که اورا از ديگران متمايز کرده است حتي از خدايا ن آليمپوس. پرسيوس که به عنوان يک ناجي در اين فيلم مطرح ميشود بدني تشکيل يافته ازدو عنصر خدايي و انساني دارد که نه خداست و نه انسان اما علاقه دارد به شيوه انسانها زندگي کند و از قرار گرفتن در کنار خدايان خودداري ميکند و با هر پيشنهاد از سوي خدايان طفره ميرود و ميلي نشان نميدهد حتي در قسمتي ازاين فيلم گفته هاي زني را که هميشه از لحظه تولدبه همراه پرسيوس بوده رانشان ميدهدکه آيو نام دارد[9] و وظيفه مراقبت و نگهباني ازپرسيوس برعهده اوست.اوجمله اي رابه پرسيوس ميگويدکه درتاييدويژگي برترومتمايزاوست به طوري که پرسيوس بالاترازجايگاه و متمايز از خدايان و انسان هاقرارميگيرد.جمله توفقط يک نيمه انسان،نيمه خدانيستي توبهترين هردوتاي آنهايي ازجانب آيوآن هم درلحظه هاي حساس فيلم که چيزي به سقوط شهرآرگون باتمام مردمانش نمانده! اين ادبيات به کاربرده شده درفيلم ازاين که شبيه به اسطوره هاي يوناني باشد بيشترمشابه اسطوره هاوافسانه هاي يهودي است که در مورد انسان خدانما يا به عبارتي خداي انسان نما بيان شده است درتفسير کاباليستي از انسان،آدمي مقام الوهيتي مييابد که درنهايت صورتگري به شکل خداست[10] اين شخصيت و الگو که درلسان آنها به آدم کدمون نام گذاري شده فقط مختص يهوديان است که به عنوان نژاد برتر از ساير مخلوقات و انسانها قرار ميگيرند و به صورت تجلي تمام خداوند حي در انسان همسان و هم رديف خدا ميشوند و در بعضي گفته ها از برابري او با خدا سخن به ميان آمده که ارزش عددي هر دو مساوي است و نام يهوه و آدم برابر با عدد 45 است که هيچ يک برتري بر ديگري ندارد و در بعضي تفاسير الحادي از خدا همان آدم قدمون اراده شده است [11] اين قداست و ويژگي برتر تا جايي به اوج رسيده که حتي خداي اصلي هم دست به دامن او ميشود و هنگاميکه قدرت خود را رو به اضمحلال ميبيند و از جانب هادس که درپي رسيدن به قدرت و جانشيني به جاي برادرش زئوس است، احساس خطر ميکند از پسر خود پرسيوس در پي ياري رساندن به پدر صدا ميزند و تقاضاي کمک ميکند. در واقع پرسيوس نماينده يک جريان و تفکر يهودي است که به عنوان نژاد برترسعي در نابودي و از بين بردن دشمنان خود دارد که براي اين کار نيروهاي ديگري را با خود متحد ميکند که در ادامه به آنها ميپردازيم. در اين مرحله از فيلم پرسيوس براي نبرد با دشمنان خودکه درراس آنهاهادس خداي تاريکي ها قرار دارد، آماده ميشود. او که در پي از بين بردن کراکن هيولاي دريا و زاده هادس است مانع اصلي خود را هادس ميبيند که بايد از سر راه برداشته شود اگر چه با از بين رفتن کراکن نيروها و قدرت هادس تضعيف ميشود. آيو که هميشه به همراه پرسيوس است به فرمانده لشکر شهر آرگون راه از بين بردن کراکن (هيولاي دريايي) را نشان ميدهد که به عنوان يک راز در اختيار جادوگران سرزمين استيکس قراردارد و آنها هستند که همه چيزرا در مورد کشتن کراکن ميدانند و به همين خاطر است که پرسيوس با متحدان و نيروها ي خود سراغ جادو گران ميرود و به آنها متوسل ميشود. دراينجا نکته قابل توجه،مطرح شدن جادوگراني است که براي رسيدن به اهداف پرسيوس منجي بايد از آنها کمک بجويد و به عبارتي سازندگان اين فيلم عقيده به جادوگري و سحر و جادو را به عنوان يک عنصر در پيشبرد مقاصد و رسيدن به آرمان نهايي توسط منجي ضروري و لازم ميدانند و نقش آن را براي پيروزي و پي بردن به راز و رموز پنهان برجسته ميکنند.چيزي که در عرفان يهود کابالا به آن پرداخته ميشود و قابل اهميت است،درحاليکه در اسطوره هاي يونان که اين فيلم در ظاهر به آن ميپردازد از سحر و جادو سخني به ميان نميآيد و از جادو گري خبري نيست و حتي نقش جادوگران در نظام اساطير يونان طرد ميشود و فقط به نقش ويژه غولها به عنوان موانعي در سر راه قهرمانان اشاره ميشود.حتي در داستان هومر از سه خواهر کهن سال نام برده ميشود که يک چشم دارند و از قلمرو خود پاسداري ميکنند ولي اشاره اي به جادوگران سرزمين استيکس نميشود.[12] پس ميتوان گفت جادوگري از خصيصه هاوبن مايه هاي اعتقادي دين يهود است که در قالب فيلم با دست آويزکردن موضوع ديگر به آن به خوبي پرداخته شده و پيوند جادوگري به همراه منجي ضرورتي دانسته ميشود که منجي در ارتباط با نيروهاي سحر و جادواست. درادامه پس ازآنکه پرسيوس باقواي خود براي پيداکردن جادوگران سرزمين استيکس به راه ميافتد ماجراهاي جالبي به وقوع ميپيوندد و از اين جاست که نبرد بين نيروهاي پرسيوس با دشمنان جبهه مقابل آغاز ميشود که دقت دراين صحنه ها، زواياي مختلف اين داستان را آشکار ميکند. تکنيکي که صحنه گردانان پشت فيلم با ظرافت خاص کارگرداني کرده اند. نبرد با حمله ور شدن يکي از دشمنان خون آشام پرسيوس به نام آکرسيوس شروع ميشود. او که از سوي هادس مأمور است پرسيوس را از ميان بردارد، داراي نيروي قدرتمند شيطاني است که به وسيله هادس اين نيرو براي از بين بردن منجي به او داده شده است و با رجعت اين فرد از دنياي مردگان نيروهاي تاريکي و ظلماني قدرتمند شده اند. او همان فردي است که زئوس با همسرش همبستر شد و بذر پرسيوس را در وجود همسرش کاشت و نتيجه آن شدکه بر اثر کارزئوس، آکرسيوس خشمگينانه همسر خود را کشت و آن را با بچه، در ميانه تابوت نهاده روانه درياکرد، ولي دست بر قضا پرسيوس از ميان آن تابوت جان به در برد و نجات پيداکرد. آکرسيوس بعد از مطلع شدن از زنده ماندن پرسيوس نقشه انتقام از او و پدرش زئوس را در سر پروراند. شمشيري را که اوبراي کشتن پرسيوس به کارميبرد به گونه اي است که تداعي مفهوم آشنايي رابه ذهن متبادر ميکند آري شمشير دولبه اي که درغالب فيلم ها مخصوصا فيلم هاي اسلامي به عنوان شمشير ذوالفقار به تصوير کشيده ميشود. به نظر ميآيد که کارگردانان هاليوودي در اين فيلم سعي در شناساندن يک جريان در قالب شخصيت آکرسيوس کرده اند که در برابر اقدامات منجي فيلم دست به شمشير است و مانع پيشبرد اهداف اوست. جريان شيعي و علوي که مانند سدي در برابر اهداف سلطه جويانه صهيونيزم جهاني در دنياي امروز قرار گرفته پايگاه و جايگاه اين تفکر منحرفانه نزد اربابان غربي کشور ايران است که نقشه ها وخواسته هاي زرسالان يهودي را به روياهاي دست نيافتني تبديل کرده که روز به روز ريشه اين مکتب که با انقلاب مردم ايران در دهه 1980 شکل گرفت، از همه جاسر بر ميآورد بطوريکه تأثير آن را در کشورهاي مستعمره بخصوص در کشورهاي عربي که عليه رژيمهاي متحد با تفکرات ليبراليستي و يهودي مابي سعي در القاء ارزشهاي ضد ديني دارند، منجر به شکل گيري انقلاب مردمي شده. اين برداشتها در اين بخش از اين فيلم زماني چهره از حقيقت بر ميدارد که با قطع شدن يکي از دستان آکرسيوس عرصه بر او تنگ ميشود و با فرار کردن به جاي ديگر تغيير مکان ميدهد اما آکرسيوس به کجا ميگريزد؟ در ادامه تعقيب پرسيوس با افراد خود، براي چند لحظه اي چشم ها با صحنه هاي آشنا با ذهن روبرو ميشود که نشان دهنده سرزمين ايران است آن هم در قالب نماد ملي اين کشور يعني تخت جمشيد و سمبل هاي آن مثل پرسپوليس که از بالاي تپه اي براي لحظه اي گذرا نمايش داده ميشود که با اين کار درصدد نشان دادن نظام برخاسته ازتفکر ديني و علوي از اسلام ايرانيان است که امروزه مهد اسلام راستين و حقيقي است. بعد از جنگ و گريز پرسيوس و يارانش با عقرب هاي متولد شده از خون، آکرسيوس در حاشيه صحرايي توسط عقربها محاصره ميشوند و در اين لحظه است که صداي مخوف و مبهم در بيابان ميپيچد.طنين صدايي که در لحظه اول نامفهوم و مبهم به نظر ميآيد ولي با کمي دقت از حنجره هاي بيابانگردان صحرايي صداي لهجه عربي به گوش ميرسد که با لحن خشک و خشن ميگويد و اطيعوالجن. آري جنهاي صحرايي که افراد حاضر را به اطاعت از خود دعوت ميکنند[13]آن هم در بياباني بي آب و علف که قلمرو و محدوده عرب هاي بيابان گردصحرايي است. سرزمين عربستان صعودي که مجاور با ايران است جايي که اسلام ازآن جابرخواسته.[14] همه اين قرائن نشان از فرهنگ مسلماناني دارد که اسلام آمريکايي و غربي دربين آنها رسوخ کرده و واضحترآنکه نشان دهنده جرياني است که امروزه درعالم اسلام به سرکردگي کشورهاي عربي خصوصا عربستان که انتشاردهنده اين تفکرارتجاعي است، با نام وهابيون تندرو قابل شناسايي است. افرادي که هر روز بهانه تازه اي به دست دشمنان قسم خورده اسلام ميدهند و باراه انداختن ترور و قتل و خون ريزي، چهره زننده اي از اسلام را به نمايش ميگذارند؛ به طوري که در اين فيلم هنگام درگيري در دنياي مردگان، وزماني که پرسيوس براي نجات مردم شهرآرگون به سفارش جادوگران بايد سرمدوسا را از تنش جداکند جن همراه پرسيوس که نشان اسلام هولناک و خشن اما در عين حال احمق و قابل سوءاستفاده است خود را در عمليات انتحاري منفجر ميکند تا در پيروزي پرسيوس منجي سهمي داشته باشد که ميتوان گفت اين نوع خود زني هم جهت با اهداف و آرمان هاي صهيونيستی است که اين جريان را براي نيل به مقاصد خود همراه کرده است. به طوري که با دستان خود خويشتن را از بين ميبرند و از آن طرف با نقشه از قبل طراحي شده از ميدان به در ميشوند. چنانچه در حادثه 11سپتامبر اين حرکت به وقوع پيوست و زمينه مساعد براي اقدامات بعدي مهيا شد. بنابراين اگر بخواهيم اهداف و مقاصد از ساختن اين گونه فيلمها را بررسي کنيم ميتوان به چند گزاره مهم اشاره کرد. 1: اينکه موعود و منجي در سينماي هاليوودي هميشه بر خواسته از غرب است که ترجيحا از نژادي برتر به نام بني اسراييل متولد ميشود که سعي ميکند خود را فاتح جنگ آرماگدون و آخرالزماني در فيلم معرفي کند مانند فيلم ارباب حلقهها، ماتريکس و... 2.اينکه در عرصه سينما چهره اي که از اسلام ارائه ميشود تصوير زننده، فريبکارو پر از خشم و کينه و نفرت است که به هيچ چيز جز جهاد و قتل و خونريزي فکر نميکند و نهايتا اگر انصاف را در رابطه با مسمانان به خرج دهند چهره اي از اسلام خنثي و منفعل به نمايش گذاشته ميشود که همگام و همنوا در اجراي مقاصد و خواستههاي آنها گام بر ميدارد که اين نوع اسلام همان اسلام مورد انتظار آنهاست. در نبرد تايتانها که از فيلمهاي آخرالزماني است به همين موضوعات اشاره ميشود يعني علاوه بر منجي موعود غربي، جريان مقابل يعني دشمنان منجي که مسلمانان آزادي خواه و جريان مقابل جبهه استکبارکه تفکر شيعي صادره از سرزمين ايران است به تصويرکشيده ميشود که آخرالامر منجي بر آنها غالب ميشود و آنها را شکست داده از بين ميبرد و در نهايت ضربه آخر را بر آنها فرود ميآورد که به منزله پايان دادن و خاتمه به اين جريان و تفکراست که در اين فيلم با قطع شدن سرمدوسا هيولاي چند سر ريشه کن ميشود. از طرفي جريان ديگري که موافق با منجي نيست و لي براي از بين بردن جريان مقابل، که دشمني مشترک محسوب ميشود منجي راهمراهي ميکند و در راستاي اهداف تعيين شده منجي راياري ميرساند. توجه به اين نکته ضروري است که گرايش فيلمهاي آخرالزماني دراين چنددهه ساخته شده توسط صحنه گردانان اين فيلمها به طوري بي سابقه درصدداجرائي کردن پروژه اسلام هراسي و اسلام ستيزي بوده که تا حدود زيادي موفقيت حاصل شداما در چند ساله اخير ساخت فيلمهاي آخرالزماني با رويکردي جديد پا به عرصه رسانه گذاشته آن هم کوبيدن و نفي تفکر اسلام حقيقي و اصيل که شيعه ستيزي است و مباني شيعي دراين گونه فيلمها مورد هجوم قرارميگيرد تا جايي که اين عملکرد برنامه راهبردي براي مقابله با خط فکري جريان اسلام گرايي در دنيا شده که در اين مرحله سينما و رسانه ساحل نجات و پناهگاه صهيونيستي است که با تمام قوا و امکانات سعي در نجات و حفظ موقعيت به دست آمده ميکند. پی نوشتها: [1] اساطير يونان / جان يين سنت منابع: سيري در اساطير يونان و روم / اديت هميلتون / عبدالحسين شريفيان / نشر اساطير 1383 رجانیوز
فیلم «نبرد تایتانها» در واقع در قالب تصویر آمده بر اساس باورهای اسطورهای یونان است. این فیلم اشاره به دعوای میان المپنشینان بعد از پیروزی بر تایتانهای اولیه برای رسیدن به قدرت دارد. گرچه شکل داستان و روند داستانی فیلم همانگونه که در اساطیر یونان آمده رقم نمیخورد، اما موضوع فیلم خدایان المپ و دعوای قدیمی قدرت میان خدایان نسل دوم یا همان المپنشینان است. پایگاه خبری جوان |
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

چرا 21 دسامبر ، 2012، توسط بسیاری به عنوان روز فاجعه انتخاب شده؟ این موضوع به طور عمده ای ریشه در محاسبات تقویمهای قوم مایای باستان دارد.

عبدالله بن سنان ميگويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: به زودي شبههاي عارض شما ميگردد؛ پس (در ايام) بدون نشانهاي كه ديده شود و بدون امامي که شما را هدايت کند باقي خواهيد ماند. در آن روز کسي نجات نمييابد مگر آن كسي كه به دعاي غريق، دعا كند.
البته باید توجه داشت که ضعف سند نشانگر جعلی بودن حدیث نیست. گمان عمومی مردم از روایت ضعیف السند این است که حتما این روایت جعلی است و هیچ ریشه ای از واقعیت ندارد. اما مقصود از ضعف سند این است که ما نتوانستیم طریقی اطمینان آور به این روایت بیابیم و آن را با اطمینان بپذیریم.
باورمندي به ظهور منجي در ميان اقوام گوناگون چندان كتمانناپذير است كه نه تنها اقوام معتقد به اديان ابراهيمي بلكه پيروان اديان و مذاهبي كه اصطلاحا غير ابراهيمي و غيرالهي ناميده ميشوند را نيز شامل ميشود.
گاهی که داخل منزل می شدم می دیدم ایشان در حال استراحت هستند. برای ما جالب بود که ایشان هر هنگام استراحت می کند با قبا می خوابد و عمامه اش را جایی نزدیک خودش می گذارد. این نکته برای ما سوال بود که چرا ایشان این گونه استراحت می کند و با قبا می خوابد؟ اینکه این مطلب را از ایشان بپرسیم برای ما سخت بود.
[در روابط جنسی] مردان به مردان اکتفا میکنند و زنان به زنان قناعت میورزند. فحشا بسیار گردد به طوری که کار و شغل قرار گیرد و زنا علنی گردد و فساد در همه جا آشکار است و کسی از آن جلوگیری نمیکند و مرتکبان آن هم خود را معذور میدانند. لهو و لعب آشکار میگردد و کسی که از کنار آن میگذرد، جلوگیری نمیکند یا کسی قادر به جلوگیری از آن نیست. (تباهی اخلاقی و بیتعادلی در روابط جنسی)
تاثیر تبلیغات گسترده دستگاههای ارتباط جمعی امریکا که کاملا در کنترل صهیونیستهاست، مردم امریکا را به زودباورترین مردم جهان تبدیل کرده و بر اثر همین تبلیغات هدایت شده، حادثه 11سپتامبر هم کینه و نفرت مردم امریکا و جهان غرب را علیه اعراب و مسلمانان برانگیخته است
مسيحيان معتقد به ((بازگشت مسيح))[1] هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر دادهاند، گاهي از آن به ((ملكوت خدا)) تعبير ميكنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.
منجي موعود در صورت ظهور امكان موفقيت ندارد. اين خط تبليغاتي هاليوود است كه در دو دهه اخير در حجمي وسيع دنبال نموده است. تكنولوژيهاي پيشرفتة علمي و فنآوريهاي مدرن تسليحاتي در مجموعه نظام ليبرال دموكراسي، از نظاميان حاكمان جور، سربازان توانمند و هوشمندي ساخته است كه قادرند يك تنه تمام مخالفان صلح و آرامش زمين، اعم از انسان و غير انسان را قلع و قمع كنند.
اما روند ساخت این دسته فیلم های متعلق به سینمای آخرالزمانی با ورود به قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی بخش اعظم تولیدات سینمای غرب و به خصوص هالیوود را در برگرفت.خیل عظیمی از فیلم ها در ژانرها و سبک های مختلف اعم از علمی/تخیلی، ملودرام، هراس، حادثه ای، پلیسی و حتی انیمیشن به تصویری از آخرالزمان و آپوکالیپس پرداختند. از آن جمله می توان به موارد مهم ذیل اشاره کرد:


مقاله حاضر با طرح ادله گوناگون در مورد ضرورت زمينهسازي براي ظهور موعود(عج) بحث ميكند و ميكوشد ادعاي كساني را كه اظهار ميدارند آمادگي و زمينهسازي براي ظهور منجي ضرورت ندارد، ابطال سازد.
تفاوت اساسي و بنيادي ميان عقلگرايي رنسانس و خردورزي در انديشه مهدويت و حكومت جهاني، رشديافتگي عقل در همه زمينهها، حركت متوازن عقل و اقسام آن و استفاده همه جانبه از آن در امور عالي و متافيزيك و در امور داني و فيزيك و نيز دخالت دادن عقل در ارزشگذاري و تعيين خوب و بد اشياء در پرتو باورداشت مهدويت است.
به راستي، چه ارتباطي ميان اين دو كوكب درخشان آسمان ولايت - كه ملك و ملكوت، عرش و فرش همه از يگانگي آن دو سخن مي گويند - وجود دارد. هر كجا حسين عليه السلام است، مهدي (عج) نيز هست و هر كجا مهدي (عج) است، حسين عليه السلام نيز مي باشد. ذكر و نام آن يكي، با ياد و نام ديگري قرين و عجين است.
اختلاف نظر مسلمانان، مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي و در هويت شخصي كه خداي متعال به دست وي، رخداد بزرگي را كه انتظار مي رود، به اجرا مي گذارد، اختلاف نظر است.
فرض كنيد نه يك مؤمن متعهد و نه يك محقّق توانا، بلكه رسانههاي صهيونيستي بر اساس مباني معرفتي خويش كه منتهي به تسلّط كامل شيطان بر زمين و انسان است زمان خاصّي را براي ظهور منجي و پايان نزاعهاي جهان، اعلام كردند و بنابر تعريفي كه از توقيت مردود شد، ما ملزم به تكذيب اين حركت رسانهاي شيطان شديم، حال آيا اينكه بيان كنيم گفتههاي آنها و توقيتشان دروغ است، كافي است؟
اى اباخالد! براستي (در دوران غيبت) فتنه هايى همچون قطعه هاى شب تار هجوم مى آورد كه از آن جز كسانى كه خدا از آنها پيمان گرفته رهايى نمى يابد. همانها چراغهاى هدايت و سرچشمه علمند، كه خداوند آنها را از هر فتنه تاريك نجات مى بخشد.»
يكي از علل غيبت حضرت مهدي (عج) خوف و ترس كشته شدن است؛ زيرا حضرت اگر ظاهر بود او را ميكشتند، همان گونه كه حضرات ائمه (ع) را به شهادت رساندند و اين مسئله هويدا بود؛ چون بعد از شهادت امام حسن عسكري (ع) نام حضرت مهدي (عج) منتشر شد.
اين عبارت رئيس جمهور منتخب ايوانجلي ها، يعني آقاي رونالد ريگان معروف است كه گفته بود: «من آرزو دارم اوّلين كسي باشم كه شاسي جنگ اتمي آرمگدون را فشار ميدهد.»
عوامل بسياري همزمان با هم باعث رشد و گسترش اين نگرش و جذب مردم بودند كه جملگي را در كتاب تازه تأليف «غرب و آخرالزّمان» آوردهام. در آن سالها، بر اساس نظرسنجي مؤسّسة «گالوپ»، 70 ميليون آمريكايي ايستگاه تلويزيوني مذهبي مشاهده ميكردند. ايستگاه تلويزيوني پت رابرتسون، از طريق برنامة «باشگاه هفتصد» 5 ميليون و جري فالول از طريق برنامة «ساعتي از انجيل زمان» 6/5 ميليون بيننده را جذب كرده بودند.
ليبسمن براي حماسه سازي از عمليات هاي سربازان وبه طور كلي ارتش آمريكا تا حد زيادي موفق عمل كرده است. به ويژه كه صحنه هاي كشته شدن سربازان آمريكايي آن قدر غم انگيز به تصوير كشيده مي شود،كه گويي كارگردان مي خواهد باور بيننده را درباره سربازاني كه چند سال پيش مردم جهان را به خاك وخون مي كشيدند عوض كند.



این نوشتار به اختصار در سه فصل تدوین شده است
شبکه سوم سیما فیلم سینمایی "نبرد تایتانها" را در ميان مجموعه فیلمهای سینمایی منتخب نوروزی خود قرار داده و اعلام كرده بود كه ساعت 24 روز سهشنبه دوم فروردين آن را به روي آنتن ميبرد. اما اين فيلم شب گذشته پخش نشد و بهجاي آن فيلم "ربوده شده" پخش شد.