مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:کابالا
|
يكشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در هیاهوی رسانهای در سطح جهانی و تسلط صهیونیست بر رسانههای معتبر جهان، اشاعه و ترویج افکار کابالیستی به صورت گستردهای سازماندهی شده است، به طوری که ترویج افکار و تبلیغ نماد کابالا در آثار هنری به خصوص فیلمها و بازیهای رایانهای گواه روشنی از اقدام لابی اسرائیلی در عرصه بینالمللی است، ترویج فساد و فحشا در قالب کابالا راه مدیریت جهانی اسرائیل را هموار میسازد و این چیزی است که آنها به دنبالش هستند، چرا که مدیریت در محیط فساد به مراتب آسانتر است، لذا به منظور آشنایی بیشتر با فرقه «کابالا»، گفتوگویی با «حسین بابازاده مقدم» فعال فرهنگی و کارشناس فرق انحرافی و عرفانهای کاذب و مؤلف کتابهای «گنوسیزم»، «کابالا میستی سیزم عبرانی» و «با کاروان غالیان» انجام دادهایم که در پی میآید:
فارس جمعه, ۰۵ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بررسي خطرناکترين تفکر شبه معنوي در گفتوگو با نويسنده کتاب «اسطورههاي صهيونيستي در سينما» زهرا چيذري | اگرچه حضرت موسي (ع) به عنوان پيامبري اولوالعزم برگزيده شد، تا هدايتگر قوم بني اسرائيل باشد؛ اما پس از آن حضرت و در قرون و اعصار بعدي، دين آسماني يهود و کتاب تورات دچار تحريف شد، به گونهاي که با ظهور حضرت مسيح (ع) بخشي از يهوديان نه فقط ايشان را نپذيرفتند، بلکه در برابر اين پيامبر الهي ايستادند. کمکم يهوديت دچار مادهگرايي شد، اما دوباره با تأثر از برخي مکاتب عرفاني و فلسفي يونان و مصر و روم و بابل باستان، به جريانهاي معنوي و نوعي مکاتب صوفيانه ورود پيدا کرد و بعدها در قرن 13 ميلادي، با ترکيب يهوديت و اين مکاتب صوفيانه باستاني، جريان انحرافي کابالا(قبالا) شکل گرفت. کاباليستها بيشتر بر اعتقادات آخرالزماني و مسيحگرايي خاص و شيطان شناسي و جادوگري و حروفگرايي و ضديت با اسلام و دنياگرايي و ورود به سرزمين موعود و تشکيل حکومت جهاني يهودي و ميل به تسلط سريعتر بر جهان، پافشاري ميکنند. اما متأسفانه با پيدايش صهيونيسم، اينانديشهها نفوذ جدي تري در ميان بسياري از يهوديان دنياطلب کرد. امروزه با ورود به عصر معناخواهي بشر و خستگي از ماشين و تکنولوژي و مدرنيته، دستگاه فرقه سازي صهيونيسم نيز ميکوشد تا معناگرايي مورد نظر خويش را در ميان ابناي آدم بسط دهد و بنابراين فرقههاي انحرافي ميان جوامع مختلف، توسط صهيونيستها رواج داده ميشود. در اين بين، تأثير و نقش تصوف يهودي قبالا بسيار چشمگير است. از سوي ديگر شكلگيري ابزاري مانند رسانه بهترين امكان براي ترويج و القاي افكار انحرافي در اختيار صهيونيستها قرار داد. اين خاصيت رسانه است كه به عنوان يك ابزار در خدمت بشر در آمده و صاحبان و سردمدارانش از اين ابزار به بهترين وجه ممكن برا ي القاي اهداف خود بهره ميبرند و در اين ميان، صهيونيستها به عنوان حاكمان رسانه در دنياي امروز اين ابزار را براي القا و گسترش فرقههاي ساختگي و مدعي عرفانهاي نوپديد و انحرافي به كار گرفتهاند. به گونهاي كه شايد در كمتر فيلم، انيميشن يا بازي رايانهاي باشد که نشانههاي قبالا را مشاهده نكنيم. براي آشنايي بيشتر با تصوف يهودي، ريشههاي شکلگيري اين جريان مدعي معنويت و نقش ابزار سينما در ترويج اين عرفان، به سراغ محمد حسين فرج نژاد، نويسنده كتاب «اسطورههاي صهيونيستي در سينما» رفتيم تا از منظر وي اين مسئله را واکاوي كنيم. وي طلبه درس خارج حوزه علميه قم و فارغ التحصيل رشته اقتصاد و فلسفه غرب است و مطالعاتي در زمينه سينما، دين شناسي و تاريخ داشته است. آنچه در پي ميآيد، حاصل گفتوگوي ماست. ريشههاي كابالا (قبالا) يا همان تصوف يهودي از کجا سرچشمه ميگيرد؟ از آنجايي كه دين يهود، يك دين آسماني و ابراهيميبوده، بحث عرفان نيز در كنارش مطرح بوده است؛ اما دين مردمان بني اسرائيل، پس از حضرت سليمان به انحراف اساسي كشيده شد. تا حوالي ميلاد حضرت مسيح(ع) يعني حدود 2هزارسال پيش، سازمان يهود از دست مؤمنان خارج شده و به سمت منافقان بني اسرائيل که بيشتر در قبيله يهودا بودند، كشيده شد. به گونهاي كه با آمدن حضرت عيسي مسيح عليه السلام، در مقابل ايشان ايستادند. بنابراين تأملات عرفاني از ابتدا با اديان ابراهيميهمراه بوده است، اما و پس از ميلاد مسيح، يهوديت به مادهگرايي شديد دچار شد در نتيجه از مباحث عرفاني آن كاسته شد. دنياگرايي و رباخواري و آزار پيامبران خدا و لجاجت يهوديان در آيات بسيار زيادي از قرآن کريم آمده است. پس از فراز و نشيبهاي فراوان در يهوديت تحريف شده و آميختگي آن با مضامين مشرکانه ميترايي و گنوسي و يوناني(هلنيسم) و رومي(پاگانيسم) و جادوگرايي و شيطانگرايي مصر و بابل باستان، اين دين از خط اصيل و ديني که حضرت موسي(ع) آورده بودند، دور شد. در اوان مسيحيت، مکتب عرفان عرشي(معسه مرکابا/ مرکاوا) و تصوف گنوسي يهود و مکتب عرفاني معسه برشيت(درباره رازهاي خلقت) در ميان يهوديان کم کم رايج شد. در همين زمانها، عناصر جادويي و اندازه گيري کاخهاي الهي و حدود قامت خداوند(شيعور قوما) به صراحت در برخي کتب انحرافي عرفاني يهودي پديدار شدند که مخالفتهايي نيز از جانب برخي علماي مسيحي و يهودي با آنها شد. در قرون وسطي، نوعي حسيديگري نيز در آلمان و شرق اروپا پديد شد و همراه با افسانههايي از خلق موجودي زنده توسط برخي عرفاي يهود به نام گولم، در ميان مردمان رايج شد. اما عرفان منسجم يهودي، ضمن تأثير پذيري از تمام موارد گفته شده، تحت تأثير برخي مکاتب صوفيانه و عرفاي مسلمان و مسيحي از قرن سيزدهم ميلادي در شبه جزيره ايبري يااندلس که محل تعامل فرهنگي ميان اسلام و مسيحيت و يهوديت بود، به وجود آمد. نوشته شدن کتاب زوهر در سال 1286م. در انسجام و گسترش قبالا نقش بسزايي داشت. در جنگهاي صليبي، از سالهاي1091 تا 1291م. ثروتمندان يهودي و مسيحي از طرف اروپا براي تصرف بيت المقدس به مسلمانان حمله كردند. جنگهايي كه با وجود طولاني بودن و آسيبهاي زياد به مسلمانان، اما به دليل نيروي جهاد و شهادت طلبي آنان موفق نبودند. اين مسئله يهوديان را برآن داشت تا به نام دين، مکتب معنوي را در بين مردمشان به وجود بياورند. به اين صورت يك عرفان حماسي دنيا طلبانه همراه با برتري نژادي يهود سبب شكلگيري مباحث انحرافي در عرفان يهود شد. در واقع عرفان يهودي جديد در اواخر جنگهاي صليبي شكل گرفته و عرفاني بود كه سياست در آن اشباع شده بود. بخش عظيمي از عرفان يهودي در مقابله با مسلمانان و بيرون راندن آنها از سرزمين موعود، يعني مكاني به مركزيت بيت المقدس كنوني يا همان اورشليم اختصاص دارد. بنابراين شکلگيري اين جريان مدعي معنويت، براي سوء استفاده از فطرت الهي انسان و به کارگيري اين فطرت براي مقاصد سياسي بوده است؟ قبالاي اوليه، ابتدا در شبه جزيره ايبري(اسپانياي امروز) و جنوب فرانسه شروع شد و سپس به ايتاليا کشيده شد. پس از جنگهاي صليبيو شکست يهوديان و مسيحيان دنياطلب و جنگطلب از مسلمانان، آنان به فکر انسجام بخشيدن به تودههاي مردم اروپا افتادند تا راحتتر بتوانند با سوء استفاده از دين، اروپاييان را در مسير اهداف مادي و ضد اسلاميخود بسيج کنند و ضربات محکميبه جهان اسلام وارد کنند. در اين بين،انديشههاي التقاطي تصوف يهودي که متأثر از اساطير و شرک يونان و روم و مصر و ايران و بابل باستان بود، محمل خوبي براي رسيدن به اين هدف بود. با نوشته شدن کتاب «زوهر» حوالي سال 1286م. قبالا به صورت جدي و منسجم در آمد و از جنوب اروپا به سمت شمال گسترش پيدا کرد. پس از آن نقش هلند و انتشاراتيهاي هلندي پروتستان و پيوريتن که از نظر فکري مسيحياني بودند که به يهوديت بسيار نزديک بودند، در بسط کاباليسم بسيار چشمگير بود. حوالي قرون15 به بعد، رسالات متعدد كاباليستي در هلند و سراسر اروپا منتشر شد وحتي طرح روي جلد اين رسالهها، طرحهايي در ضديت با مسلمانان، کار شده بود. ريشه خصومت برخي يهوديان صهيونيست با مسلمانان از کجا سرچشمه ميگيرد؟ علاوه بر دشمني تاريخي اينان با جريان حق و ظلم ستيز و همچنين کينههايي که از جنگهاي صليبيبه دل دارند، روحيه استکباري و خودپسندي جمعي و نژادپرستي را نيز بايد مورد توجه قرار داد. نگاه حريصانه يهوديان و قبالائيان به سرزمين استراتژيک فلسطين و ممالک خاورميانه، ريشه در تورات تحريف شده دارد،در واقع يهوديان، بيتالمقدس را سرزمين و پايتخت اسطورهاي خود ميپندارند و شعارشان از نيل تا فرات است و مطابق بعضي متون و گفتههاي بزرگانشان، پا را از اين هم فراتر گذاشتهاند و اسرائيل بزرگ را از مصر تا شيراز ميدانند و اين به طور قطع، مقدمه ساز حكومت جهاني يهود در آخرالزمان قبالايي-يهودي است. اخيراً فرقه کابالاي درهاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،انداخته است و با پيوستن بسياري از چهرههاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليستهاي قديمي و علماي يهودي ضدصهيون، با اين جعليات جديد در تصوف يهودي مخالفند؛ ولي بوقهاي تبليغاتي صهيونيان، به فکر منافع ارباب خويشند نه مصونيت اديان از انحرافات. مباني قبالا درباره خدا و خلقت چيست؟ آنها چه نگاهي به معاد و آخرالزمان دارند؟ تجسم خدا، حضور خدا در بين قوم خود، انسانگونگي خدا، قدرت کم خدا و قدرت زياد شيطان در اين جهان؛ ميراث يهوديت منحرف براي قبالاست. اين مطالب، از بندهاي متعددي در اسفار آفرينش و خروج و ساير کتب مقدس يهودي بر ميآيد. اساطير عجيب ملل باستان در بحث خلقت، تأثير جدي در عرفان شيعورقوما(تعيين حدود قامت خداوند) و معسه مرکاوا (اندازه گيري کاخهاي الهي) و معسه برشيت(رازهاي خلقت) و گنوسيسم يهودي داشته است. تفکرات مسيح گرايانه و آخرالزماني و منجيگرايي با غلبه تفکرات گنوسيان(غنوصيه) و يهوديت انحرافي ماده گرا به همراه تقابل خير و شر، نيز در آثار کابالايي با شدت بيشتري ملاحظه ميشود. آنها معتقدند که قوم يهود، برترين نوع بشر هستند و بايد با غلبه بر شياطين در سرزمين موعود و اسارت مسلمانان، دولت يهودي را در ارض موعود ادعايي، پايه گذاري کنند تا زمينه تکميل خلقت و ايجاد بهشت زميني و تأسيس پادشاهي جهاني داوودي يهود، ايجاد شود. پاگانيسم و چند گانه پرستي و شرک باستان و دوخداگرايي با تأكيد بر قدرت شيطان و شرگرايي، حلولگرايي و پانتئيسم(همه خداگرايي) و دئيسم(خداي بازنشسته و نافي شريعت و پيامبري) و کم شدن قدرت خدا و حاکميت بشر يهودي بر سرنوشت جهان و گنوسيسم(ثنويت، دو مبدأ خير و شر در آئين گنوسي و زردشتيگرايي و رياضت کشي براي رهايي روح از بدن و آخرالزمان و فرجام شناسي گنوسيستي) از ديگر باورهاي آنهاست. قبالا ايدههاي ديگري هم دارد؟ ميل به تسلط بر عالم از طريق فهم رازهاي آن و يافتن راههاي ميانبر براي حاکميت مطلب يهود بر جهان، سحر و جادوگرايي و علوم غريبه و تکيه بر اساطير و اوهام خاورميانه و اروپا، رياضيات قبالايي و حروفگرايي و علوم کميو رياضياتي براي تسلط بر عالم را در اين فرقه ميتوان ديد. تلاش اسطورهاي کاباليستها براي حيات بخشيدن به توده خام گلي يا چوبي يا فلزي و توليد موجودي به نام «گولم» براي بسط قدرتشان در ميان مردمان، نيز در داستانهاي عاميانه شرق اروپا و سينما نفوذ جدي دارد. آنها زن را تحقير ميکنند و در برخي فرقههاي قبالا او را با شيطان هم سنخ ميدانند و بر مسائل جنسي و سکس افراطي و موسيقيهاي مهيج و خضوع در مقابل شيطان مؤنث يا مذکر، تأكيد دارند. سبک معماري و طراحي اينان، استقلال ندارد و به شدت از معماري فراعنه و قيصرها و پادشاهان دنياپرست، يونان و مسيحيت تأثير پذيرفته است. محوريت توسعه تمدن مادي نيز مورد توجه اينان است. علاوه بر اين مطالب، بر راز آميز بودن دين و توجيه تأويلات هرمونتيکي و قرائات متعدد طبق ميل عالمان قبالايي تأكيد دارند؛ چرا که اين طبيعي به نظر ميرسد که براي توجيه دنياخواهي و تحريف دين و بردن اديان الهي به سمت منافع زرسالاران جهان، بايد قرائات متعدد به رسميت شناخته شود. تأكيد بر تقدس ذاتي و برتري زبان عبري بر ساير زبانها و تلاش براي کشف اسرار دروني حروف عبري و کلمات تورات، نيز به وفور در اساطير قبالايي و سينما و هنر غرب جديد ديده ميشود که ريشههاي جدي قبالايي دارد.غيبگرايي و تأكيد بر وجود انرژيها و موجودات متافيزيکي که به جز افراد انتخاب شده و قابليت دار يهودي، نميتوانند آنها را درک کنند نيز از ديگر مباني فکري آنها در قبال خدا و شيطان و دنياي شر است. آياانديشههاي يهود با تصوف يهودي متفاوت است؟ اين تفاوتها چيست؟ شايد پاسخ به اين سؤال ساده نباشد. توجه داشته باشيد که يهوديان حدود 3700 سال تاريخ دارند و تأثير و تأثر زيادي بر دنياي پيرامون خود داشتهاند. البته به دليل اقليت بودنشان در ميان حکومت فرعون و بابل و ايران، فرهنگ مستقلي نداشتهاند و تأثيرات زيادي از فرهنگهاي غيرالهي گرفتهاند. همچنين کمي بيش از هزار آيه قرآن درباره يهوديان و دنياپرستي اکثريت آنان ميباشد. اما باز تصوف يهودي، انحرافات بيشتري نسبت به يهوديت دارد. در ابتداي شکل گيري قبالا، خاخامهاي فقه گرا با التقاطهاي صريح آن با شرک و گنوسيسم و فلسفههاي غير ديني مخالف بودند، اما در حال حاضر، بسياري از خاخامهاي يهودي، گرايشات قبالايي دارند، گرچه باز هم مخالفتهايي وجود دارد. تصوف يهودي و سپس کاباليسم مسيحي به صورت منسجم، پس از پايان جنگهاي صليبيبراي شکست مسلمانان از جانب بوقهاي تبليغاتي زرسالاران يهودي ومسيحي اروپا، رواج داده شد. خصوصاً از قرن پانزدهم و شانزدهم، اين تبليغات بيشتر شد. اکنون رسالههاي کاباليستي منتشر شده در قرن شانزدهم و بعد از آن موجود است که به صراحت مسلمانان را به صورت شياطيني سوار بر اسبهاي سياه در تقابل با سپاهيان خير که همان يهوديان و مسيحيان کاباليست هستند، تصوير کرده است. يهوديان ضدصهيونيست، اين ديد قبالايي- صهيوني که ميگويد تصرف سرزمين موعود، زمينه ساز قيام موعود يهود است، را نقد ميکنند و غصب فلسطين را قبل از قيام مسيح بن داوود(موعود يهود)، از اشتباهات جدي آخرالزمان سازي صهيوني-قبالي ميدانند. تعداد يهوديان ضد صهيونيست متأسفانه آنچنان زياد نيست و امکانات تبليغي معتنابهي ندارند و امروزه قرائتهاي صهيوني-کابالي بر هنر و سياست غرب، غلبه کامل دارد. ضمن اينکه گرچه بين يهود و صيونيسم تفاوت ميگذاريم؛ اما با آغاز شكلگيري صهيونيسم و تسلط آن بر رسانههاي بزرگ جهان، بسياري از يهوديان و حتي مسيحيان، طرفدار آن شدند و در واقع تعداد يهوديان ضد صهيونيست، بسيار كم است و اين عده کم نيز مورد آزار جدي صهيونيستها هستند، حتي برخي از آنها به دليل نقد صهيونيستها يا اسطوره هولوکاست يا ساير اساطير جعلي صهيوني، ازکارهايشان اخراج شدهاند و زندان و تبعيد شدهاند و شعارهاي آزادي در غرب را معنا کردهاند. در کشورهاي اروپايي و امريکايي مدعي آزادي و پيشرفت، حتي برخي از اساتيد بزرگ دانشگاه، از تدريس برکنار شدهاند يا به زندان يا جريمههاي کلان مالي محکوم شدهاند. صهيونيستها چه اختلاف نظرهايي با يهوديان دارند؟ حدود 110 سال پيش، صهيونيسم، توسط سرمايه داران ظالمي چون خاندان يهودي روچيلد بنا شد. در واقع صهيونيسم، حاصل تلاش برخي خاندانها و گروههاي نيمه مخفي سلطه طلب و انحصارطلب و مادهگراي يهودي چون روچيلد و فراماسونري بود که براي بسط تسلط خود بر جهان، نياز داشتند که از يهوديت و مسيحيت موجود نيز سواري بگيرند؛ بنابراين با سوء استفاده از يهوديت و تورات منحرف موجود، آن را بيش از گذشته با قرائتهاي قومي و تفاسير دنياطلبانه و برجسته سازيهاي مادي در رسانهها مطرح کردند و حتي مسيحيت را نيز با تفاسير عهد عتيقي و توراتي توسط افرادي چون اسکوفيلد، ذيل سلطه نگاه خود درآوردند. مسيحيت صهيونيستي، حاصل چنين تلاشي است. يهوديان و مسيحيان زيادي مخالف آن بودند و هنوز هم برخي با صراحت تأكيد دارند که صهيونيسم با سوء استفاده از دين يهود، بنا دارد به اهداف قومي و مادي خود برسد. يکي از علماي يهودي ضدصهيون هميشه در مجامع جهاني اين شعارش را تکرار ميکند که «صهيونيسم، ارتداد از يهوديت است». متقابلاً صهيونيستها، اينان را اساساً يهودي نميدانند. دانشمنداني از مسيحيان کاتوليک و برخي پروتستانها و يهوديان هستند که با چنين تفاسيري از تورات و انجيل موجود مخالفند و عَلَم مبارزه با صهيونيسم و تفاسير خاصش از کتب مقدس را بلند کردهاند. اما متأسفانه اينها در رسانههاي جهاني نفوذ آنچنانهاي ندارند آيا تئوري آرماگدون در راستاي همين تفکرات آخرالزماني است؟ لطفاً ديدگاه قبالا درباره آخرالزمان و فرجام بشر را دقيقتر بيان بفرمائيد. در اساطير واپسين روزگار قبالايي آمده است كه در آخرالزمان، يهوديان دولت الهي اسرائيل را در سرزمين موعود به پايتختي بيتالمقدس(اورشليم) تأسيس ميكنند و همه مردم دنيا به يهود که قوم برگزيده خداست، خدمت خواهند كرد. در واقع حتي معاد نيز در يهوديت و به تبع آن در تصوف يهودي، دچار تحريف شده و قائل به معاد مادي هستند. اما تئوري خشونت بيحد و حصر و نبرد بزرگي که در منطقه «تپه شريفان» در شمال غرب بيت المقدس بين سپاهيان خدا و ارتش شياطين رخ ميدهد، از ساختههاي ذهن صهيونيستهاي متأثر از قبالاست. «تپه شريفان» در لغت عربي، همان «هَرَّ مجيدون» است که غربيها آن را «آرماگدون» يا همان «صحراي مگيدون» گويند. آنها ادعا ميکنند ما قبالائيان، سپاهيان خدا هستيم که صهيونيستهاي مسيحي نيز در کنار ما ميجنگند و مسلمانان، ستون فقرات ارتش شيطان هستند. اين مفهوم را مستقيم يا غير مستقيم، در فيلمها و مستندهاي بسيار زيادي مانند اُمگا کد و پايان روزگار و آرماگدون و طالع نحس و پسرجهنمي و ارباب حلقهها و هريپاتر و 300 و پيشگوييهاي نوسترداموس درباره2012 و نيز به تصوير کشيدهاند. در اين فيلمهاي منجي آنگلوساکسون يا يهودي در برابر شياطين ميايستد و جهان را ميرهاند. جالب است بدانيد تا کنون، با نامهايي شبيه آرماگدون و پايان روزگار، بعضاً حدود بيست و چند فيلم و مستند توليد شده است. آيا صهيونيستها هدف خاصي را از طرح چنين موهوماتي پيگيري ميکنند؟ قطعاً صهيونيستهايي که اکنون اکثريت قريب به اتفاق ابرشرکتهاي چندمليتي و مجتمعهاي صنعتي- نظاميرا در اختيار دارند، نياز دارند که با ترساندن مردم جهان، روح آنها را به هم بريزند و با توهم پراکني، ذهن جهانيان را آشفته کنند تا عمليات مهندسي و کنترل ذهن آدميان را انجام دهند و کالاهاي خود را به خورد آدميان ترسيده و مصرفگرا بدهند. علاوه بر اينکه تداوم حيات چپاولگرانهاي که مجتمعهاي بزرگ تسليحاتي نياز دارند، با کوبيدن بر طبل جنگ بزرگ، ميسر ميشود. اکثر قريب به اتفاق اين ابر مجتمعها، صهيونيستي هستند و در امريکا و انگليس و سپس روسيه و فرانسه، با مالياتهاي مردم مستضعف و سحر شده اين کشورهاي ظاهراً متمدن، در حال ادامه حيات هستند. دولتهاي اين کشورهاي اشغال شده توسطانديشههاي استعمارگرانه صهيونيست که بازيچه دست ثروت سالاران يهودي و صهيونيست هستند، مالياتهاي مردم را به اين ابرشرکتها ميدهند و بدهيهاي خود را بدانها افزايش ميدهند و تورم و گراني و بحران اقتصادي را براي مردم خود به دنبال ميآورند و در مقابل، اين صهيونيان خبيثند که قلدرتر ميشوند. البته سنت الهي است که اين روش تداوم ندارد و انقلاب اسلاميايران، شروع افول اين معادله نابرابر بوده است. تصوف يهودي نگاهي متفاوت به شر و شيطان دارد. كمي در اين باره توضيح دهيد. در تصوف يهود، بر خلاف فلسفه اسلامي و مسيحي و يهودي، شر را وجودي ميدانند و وجه تاريک جهان را داراي قدرت ويژه معرفي ميکنند. در فلسفه اسلاميو مسيحي و يهودي، شر به «عدم خير» معرفي ميشود. يعني شرارت ذاتي در جهان، وجود عيني ندارد و اين نکتهاي پيچيده است که تأمل جدي در آن، راه گشاست. اگر با تأمل فلسفي و عميق، سينماي وحشت و ترس و خشن غرب را ببينيد، ديوها و اجنه و شياطين و شروراني که قدرتشان حتي بعضاً از خدا هم بالاتر است را ميبينيد. اين مطلب به شدت متأثر از نفوذ کابالا در غرب مدرن است. آنها، شيطان را قدرتمند ميدانند و شيطانگرايي و شيطان پرستي و مخالفت جدي با مسلمانان و مسيحيان به مثابه ياران شيطان و محور شيطاني در جهان را در تفکراتشان ميتوان ديد. مسلمين در اين نگاه شرگرايانه چه جايگاهي دارند؟ در جلد پنجم دايرهالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم نوشته دکتر عبدالوهاب المسيري ميخوانيم در برخي متون کاباليستي که ضديت با اسلام در آنها موج ميزند، کاملترين مصداق سيترا اهرا يا شيطان، مسلمانان و حکومت اسلامي(کليپت) ميباشد. کاملاً مشخص است که چنين مطالبي متأثر از موفقيت مسلمانان در جنگهاي صليبي و نفوذ آنان تا جنوب آلمان و فرانسه تا قرن هيجدهم به تصوف منحرف يهودي وارد شده است. اين ضديت مبنايي با اسلام، امروزه هم درهاليوود موج ميزند و سابقهاي دراز دارد. فيلمهايي چون 300 و ارباب حلقهها و جنگير که شرقيها و سپاهيان فيل سوار مسلمين را در جبهه شيطان قرار ميدهند و همچنين آثاري چون مستند2012 و فيلم امگاکد2 و ... که مسلمين را در جبهه شر قرار ميدهند، متأثر از اين فضا هستند. برخي ميپندارند که ضديت با اسلام مقطعي و گذراست در صورتي که واقعيت همان است که بيان شد و ضديت با اسلام در بسياري از فرقههاي قبالا تئوريزه شده است. در نظريه رسميکتاب زوهر که شايد مهمترين کتاب تصوف يهودي است گفته شده که شر از يکي از صفات خدا يعني عدل سرچشمه ميگيرد ولي نميتواند جزو ذات خدا باشد و اين از تناقضات تصوف يهودي است. سامائل يا شيطان مؤنث، در آخرالزمان ادعايي يهود، قلمرو سيترا اهرا را نابود ميکند و نور روشن بر نور ظلماني غالب ميشود. مؤسسان تصوف يهودي در اسپانياي قرن 13 و مؤسسان امريکايي شيطانگرايي و شيطان پرستي در قرن بيستم، همگي از خاندان لاويان که همان قبيله «لاوي» است هستند. اينها فاميلهايي چون «کوهن» و «لافي» و «ابولافي» و «لوي» نيز دارند و از سرمايه داران و زرسالاران صهيونيست محسوب ميشوند. اکثر فيلمهايي که مباني شيطانگرايي را تقويت ميکنند نيز از حمايت شديد اين سرمايه داران کابالايي و صهيونيست برخوردارند و قطعاً بدون وجود اين پيشينه قبالايي هرگز شيطانگرايي در جهان جديد رشد نميکرد. شيطانگرايي زير مجموعه جدي کابالاست و ماسون گري و ساير فرقههاي مخفي اعتقادي و اقتصادي و سياسي شرگرا نيز از سمبلها و مباني قبالا سيراب شده است و در خدمت آرمانهاي دنياطلبانه يهوديت ثروت سالار بوده است. دليل انتخاب سينما و هنر و ادبيات براي گسترش و ترويج عرفانهاي كاذب چيست؟در واقع هنر چه ويژگياي دارد که از آن به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف صهيونيست به کار رفته است؟ سينما جامع هنرهاي پيش از خودش است و تأثير گذاري زياد سينما دارد. پس از ورود سينما به عرصه هنر، مسيحيت بااستفاده ابزاري از سينما ترويج خود را گسترش داد و در واقع بهرهبرداري از سينما به نفع مذهب، از آغاز پيدايش اين هنر و صنعت آن همراه بوده است. ظهور ابتدايي سينما در قسمتهاي شرقي امريکا بود و از سال 1920به بعد،هاليوود در غرب امريکا با سرمايه گذاري يهوديان شکل گرفت و بعدها يهوديان از سينما براي ترويج عرفان يهودي به شکلي گسترده بهرهبرداري کردند. در واقعهاليوود در آغاز يهودي زاده شد و کم کم تمام سينماي امريکا و حتي قسمت اعظم سينماي اروپا و برخي بخشهاي سينماي شرق را آلوده به انحرافات و قدرت طلبيسران صهيونيست کرد و امروزه بيش از 80 تا 90 درصدهاليوود زير سلطه صهيونيسم متأثر از قبالاست. تصوف يهودي و اساطير يهودي- صهيوني با کدام تکنيکها در فيلمهاي سينمايي وارد شدهاند؟ فيلمهايي مانند «ده فرمان» که در آن حضور جدي اسطورههاي صهيونيستي را شاهد هستيم. بعد از سال 1948م. به طور جديتري اسطورههاي صهيوني وارد سينما شدند. اما حضور عرفان يهود به عنوان معناگرايي متمرکز، از حدود 30 سال پيش، با ورود به عصر جديد معناطلب بشر و گرايش کلي دنيا به سوي سينماي معناگرا به شکلي جدي و به طور ويژه به سينما تزريق شد. شخصيت «گولم» در فيلمهايهاليوودي نمونهاي از ورود عرفان يهودي به دنياي سينماست. گولم موجودي است که از خاک مرطوب يا گل يا چوب يا فلزي توسط خاخام يا عارف يهودي ساخته شده و به زبان عبري بر روي پيشاني اش کلمه ايمت « Emet»نوشته ميشود اين کلمه که در عرفان يهود اسم اعظم خداست و با نوشته شدن اين کلمه بر پيشاني اين موجود، او زنده شده و در خدمت خاخام يا عارف يهودي در ميآيد و خواستههاي يهوديان را روي زمين انجام ميدهد و در نهايت زماني که بخواهند اين موجود بميرد روي پيشاني اش کلمه «met» که به زبان عبري به معني مرگ است، نوشته شده و او ميميرد يا «E» ابتداي کلمه اسم اعظم برداشته ميشود. فيلمهاي زيادي با محوريت اين موضوع ساخته شده از جمله مجموعه فيلمهاي صامت «گولم» اثر «پل وگنر» که چند فيلم سلسلهاي است و مشهورترين فيلم «او چگونه به دنيا آمد» اثر گوس که در سال 1920 ساخته شد. در سال 1936 کارگرداني به نام «جولين دويوير» فيلميبه همين نام يعني گولم ساخت. مجموعه پويا نمايي «فراتر از بتمن» که در اين فيلم گولن حريف بتمن است و يک هيولايي به نامGLM که در واقع حروف اختصاري کلمه گولم است وجود دارد و توسط انساني کنترل ميشود. يکي ديگر از مفاهيميکه صهيونيستها در سينما و حتي شعر و ادبيات برآن تأكيد دارند مسئله ساميستيزي يا يهودي ستيزي است و از اين طريق ميخواهند تئوري دروغين هولوکاست را تبليغ نمايند. شايد بتوان از فيلم هري پاتر به عنوان شاخصترين اثر سينماي آخر الزماني قبالي نام برد.مجموعه کتب هري پاتر که هفت جلد هستند، با تبليغات سرسام آور شبکههاي بزرگ رسانهاي غرب به تيراژي حدود 400 ميليون رسيد و اثر زيادي در ميان نوجوانان جهان گذاشت. صهيونيستها معتقدند در آخرالزمان شياطين که به تعبير آنها مسلمانان هستند بر سرزمين موعود، به مرکزيت بيت المقدس غالب ميشوند و يهوديان با وجود مظلوميت، سرزمين موعود را نجات خواهند داد و در واقع تسلط بر سرزمين موعود، مقدمهاي براي تسلط بر جهان خواهد بود. چه راهکارهايي براي تأمين فکري و فرهنگي جامعه در هجوم عرفانهاي انحرافي وجود دارد؟ در اين زمينه لازم است که برنامه ريزي استراتژيک و جامعي صورت بگيرد. قطعاً اين حوزه و دانشگاه هستند که کشور را به جلو ميبرند و برنامهريزي و ساماندهي و اجراي تمام امور در يک کشور، از نهادهاي آموزشي آن و همچنين آموزشهاي غير رسمي مانند تلويزيون و هنر سرچشمه ميگيرد.
پایگاه اطلاع رسانی جوان چهارشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سخنراني آيتالله "محمد تقي مصباح يزدي "را پيرامون بازتوليد تشكيلات فراماسونري در ايران كه روز 24 فروردين 1390 در جمع مسئولان "شوراي عالي زنان " ايراد شد، بايد يكي از مهمترين سخنرانيهاي تاريخ سياسي معاصر دانست؛ چه اينكه نمادها و نشانههاي معرفتي- سياسي دو دهه گذشته حكايت از ظهور پديدهاي به نام "كودتاي ايدئولوژيك ماسونها " در ايران دارد كه در تحليلهاي امنيتي، موفقيت چنين كودتايي را "شرط لازم " براي "سقوط فيزيكال " يك نظام سياسي ميدانند. هر چند دو ماه پيش نيز يكي از نزديكان آيتالله مصباح يزدي در گفتگويي خبر از نقطه نظرات ايشان پيرامون "افزايش نفوذ جريان فرهنگي فراماسونري در بدنه دولت " داده بود، اما اينبار اشارات صريح رييس "موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) " به شاخصهاي اين فرقه نفوذي و مقايسه تطبيقي آن با رويكردهاي شبهمعرفتي مانند "مكتب ايراني " و "مليگرايي " سبب شد تا دوباره حساسيت پيرامون كاركرد فراماسونري در ايران از حاشيه بحثهاي تئوريك به متن مسائل سياسي كشور بيايد. پنجشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
جنگ های صلیبی به عنوان ایدئولوژیک ترین نبردهای تاریخ غرب ، همواره جایگاه ویژه و محبوبی نزد سیاسیون آن (مانند روسای جمهور ، نمایندگان کنگره ، فرماندهان ارتش و روسای احزاب و جمعیت های سیاسی آمریکا و اروپا) و همچنین عناصرفرهنگی شان از جمله قصه پردازان و حماسه سرایان و به خصوص هالیوود و فیلمسازانش داشته است. همواره سعی شده که روایت های متعدد از مراحل ، فراز و فرودها و قهرمان های این جنگ ها در طی قرون متمادی (و درکنار داستان ها و اسطوره های کتاب مقدس) به صورت ادبیات و هنر عامه پسند درون جامعه غرب تزریق شود تا به نوعی فرهنگ صلیبی را در میان مردم این جامعه زنده نگاه دارد. اساس فرهنگ جنگ های صلیبی بر مبنای نژاد پرستی و زرسالاری و سلطه طلبی به قصد تسخیر جهان قرار دارد و در واقع گزیده ای از اندیشه های صهیونی به حساب می آید که به داخل مسیحیت تحریف شده ، تزریق گردیده است. اهمیت جنگ های صلیبی (به عنوان نقطه آغاز برای سرکوب و قتل عام مسلمانان و نخستین زمزمه های حکومت جهانی صهیون) برای غرب صهیونی آنقدر حیاتی و جدی بوده و هست که وقتی پس از گذشت قرن ها ، در جنگ جهانی اول ژنرال النبی ( فرمانده قشون انگلیس) پس از شکست عثمانی همراه با ارتش خود به فلسطین رسید ، در بالای قبر صلاح الدین ایوبی شمشیر برزمین کوبید و گفت: حالا جنگ های صلیبی به پایان رسید! و داغ این جنگ ها و شکست های سنگین صلیبیون از مسلمانان آنچنان بر دل صهیونیست ها سنگینی می کند که جرج دبلیو بوش ( از سران صلیبیون امروز) ، پس از قضیه 11 سپتامبر و حمله نامی و اشغال افغانستان ضمن هشدار به مسلمانان هشدار داد که جنگ صلیبی دیگری آغاز شده است !! به دلائلی که ذکر شد تفریبا از همان روزهای آغازین سینما ، جنگ های صلیبی و اسطوره هایش همواره دستمایه با اهمیتی برای قصه پردازان و فیلمسازان هالیوود به شمار آمده است. کاراکترهایی همچون شاه آرتور و جنگجویانش (و آن شمشیر معروفش که در سنگ فرو رفته و بایستی فردی برگزیده یا همان منجی آخرالزمانی آن را از سنگ بیرون آورد)، شوالیه های صلیبی و نبردهایشان و بالاخره کاراکتر محبوبی به نام رابین هود ( همراه یکی از مشهورترین و در واقع خونخوارترین شاهان صلیبی با عنوان جعلی ریچارد شیردل) که از زمان سینمای صامت محور بسیار از فیلم های سینمای هالیوود بوده است. (از رابین هودی که آلن داون در سال 1922 ساخت تا رابین هود سال گذشته ریدلی اسکات که پیش از این هم با آثاری همچون گلادیاتور و "قلمرو بهشت" دین خود را به جنگ های صلیبی ادا نموده بود). فیلم "فصل جادوگری" را نیز می توان یکی از فیلم هایی دانست که داستانش بر بستر جنگ های صلیبی روایت می شود و با مایه هایی از جادو و جادوگری و همچنین مقابله با شیطان و ابلیس (خصوصا از همان نوعی که در تفکرات صهیونی برای آنتی کرایست یا ضد مسیح آخرالزمان تصویر شده) با درونمایه های رایج امروز سینمای هالیوود در اسلام هراسی ، مقابله صلیبیون با مسلمانان را در ردیف جنگ با شیاطین تصویر کرده است! شیاطینی که براساس الهیات تحریف شده مسیحیت ، جسم و روح بشر را تسخیر نموده و او را برای اهدافشان مورد بهره برداری قرار می دهند.
در واقع در فیلم "فصل جادوگری"، دو شوالیه صلیبی به جنگ سرنوشت سازی با شیاطین (در زمان و مکانی موعود برای نابود ساختن آخرین بقایای یک سلاح ضد شیطانی که آخرین نسخه کتابی منسوب به حضرت سلیمان نشان داده می شود) کشانده می شوند تا به نوعی انتقام خون مسلمانانی را که در جنگ های صلیبی کشته اند را باز پس دهند! ( یعنی شیاطین به انتقام خون مسلمانان برآمده اند!!) . در صحنه ای از فیلم که شیطانی در جسم دختری متهم به جادوگری حلول کرده ، وقتی با مراسم آیینی ضد جادوگری مواجه می شود به فریاد برمی آید و با کلمات و صدای یکی از فرماندهان صلیبی، جنایات شوالیه ها را به خاطرشان آورده و می گوید : "...شما قرن ها هرکس را که با شما مخالفت کرد یا به دار زدید یا سوزاندید و یا به صلیب کشیدید..." فیلم "فصل جادوگری" با نمای یک کتاب قدیمی شروع می شود که بعدا متوجه می شویم کتابی منسوب به حضرت سلیمان و برای مقابله با جادوگران و باطل کردن سحر آنهاست. سپس به نیمه اول قرن سیزدهم و مراسم به دار کشیدن 3 زن متهم به جادوگری می رویم و مراسم باطل کردن جادو را با استفاده از همان کتاب مذکور مشاهده می کنیم که توسط یک کشیش صورت می گیرد اما گویی روح شیطانی در وجود یکی از قربانیان حلول کرده و همین باعث می شود که هم کتاب را بسوزاند و هم کشیش را به دار بکشد. زمان یک قرن به جلو می رود، به منطقه ای صحرایی در خاورمیانه و صف آرایی ارتش صلیبیون در برابر سپاه اسلام . بیمن (با بازی نیکلاس کیج) و فلسون (با بازی ران پرلمن) دو شوالیه صلیبی هستند که در این جنگ صلیبی و جنگ های مشابه دیگر شرکت داشته و بی رحمانه انسان های مقابل را از دم تیغ خود می گذرانند، در حالی که فرمانده آنها مدام فریاد می کشد و آنان را سربازان خدا اعلام می کند که بر علیه منکران حق می جنگند. جنگ آنها در زمستان و تابستان و شب و روز نشان داده می شود که می کشند و قتل عام می نمایند تا اینکه زمانی به خود آمده و در می یابند زنان و کودکان را قتل عام کرده اند. پس میدان جنگ را ترک کرده و به موطن خود در اتریش بازمی گردند که آنجا را سرزمینی طاعون زده و تیره روز می یابند. بیمن و فلسون را به جرم فرار از جنگ دستگیر کرده و نزد کاردینالی به نام "آمبرویز"(با بازی کریستوفر لی) می برند که براثر طاعون در بستر مرگ است. او برای جبران گناه فرار از میدان جنگ از دو شوالیه می خواهد که همراه عده ای دیگر از وابستگان کلیسا ، دختری متهم به جادوگری را به صومعه ای در سوراک ( جایی که آخرین نسخه کتاب سلیمان حفظ می گردد) ببرند تا با استفاده از آن ، سحر و جادوی یاد شده را از بین برده و بلای طاعون که به نظر کاردینال نتیجه سحر و جادو است ، رفع گردد. دو شوالیه به همراه جوان جنگجویی به نام "کای" ، یک کشیش به نام بلزاک و دستیارش ، یک جنگجوی کلیسا به نام اکهارت و دو محافظ راهی سوراک شده و در راه با ماجراهای عجیب و غریبی مواجه می شوند ، از جمله توهم اکهارت که منجر به مرگش می شود ، گذر از دره ای عمیق بوسیله پلی چوبی که به طناب پوسیده ای بند است و نجات کای در آخرین لحظات سقوط توسط قدرت باورنکردنی دختر و بالاخره حمله گرگ ها که به مرگ یکی دیگر از افراد گروه منتهی می شود تا اینکه در آستانه قتل دختر توسط بیمن ، آنها به سوراک می رسند اما آنجا نیز طاعون زده است. بیمن با اشاره یکی از بازماندگان در حال مرگ ، کتاب سلیمان را پیدا کرده و کشیش بلزاک را وادار می کند تا با خواندن آن ، خودشان به دفع سحر و جادو اقدام نمایند. اما با علائمی که دختر از خود بروز می دهد ، متوجه می شود قضیه فقط سحر و جادو نیست و شیطان وجود دختر را تسخیر کرده است و بالاخره متوجه می شوند که عمدا به آنجا کشانده شده اند تا آخرین نسخه کتاب یاد شده را یافته و در معرض آتش شیطان قرار دهند. فیلم "فصل جادوگری "چه به لحاظ ساختار روایتی و چه از نظر ساختار سینمایی از فرم دوگانه ای رنج می برد . فیلم در وهله اول ، اثری از اینگمار برگمان به نام "مهر هفتم" را به خاطر می آورد که در آن فیلم هم شوالیه ای صلیبی خسته از جنگ به روستا و شهرش بازمی گردد و در آنجا با بلای طاعون مواجه می شود. این در حالی است که دختری را هم به جرم جادوگری مجازات می کنند. فضای سیاه و سرد فیلم " فصل جادوگری" ، به طور قابل قبولی دوران تاریک قرون وسطی در اروپا را تداعی کرده و آن را در ابتدا بسیار به فیلم برگمان نزدیک می سازد اگرچه سازنده آن کارگردانی به نام دامینیک سنا است که در ساخت فیلم های حادثه ای و اکشن با مایه های معمایی مانند "اره ماهی" شهره باشد و اگرچه فیلمنامه نویسش ، برگی اف شانت ، اثر قابل اعتنایی در کارنامه سینمایی و تلویزیونی اش نداشته باشد. اما ورود فیلم به یک فضای حادثه ای پرتعلیق با فرمول های رایج هالیوودی ، ذهنیت فوق را زدوده و اثری در حد و حدود فیلم های معمولی این سینما را در برابر چشمان مخاطب قرار می دهد. فرمول نخ نما شده نجات در آخرین لحظه در بسیاری از صحنه های به خصوص حادثه ای فیلم ، لحاظ شده ؛ از جمله در صحنه حرکت پرتعلیق گاری حامل دختر و همچنین اسبان از روی پل چوبی بسیار لرزان که در حال سقوط ، آخرین چرخ آن گاری به زمین آن سوی دره می رسد یا در سکانس درگیری آخرین با شیطان که آخرین جملات کتاب سلیمان در حالی قرائت می شود که همه افراد از جمله کشیش و فلسون مرده اند و کای ، کتاب را می خواند و بیمن با آخرین رمقش ، شیطان را نگاه داشته تا جملات کتاب خوانده شده و نابودی شیطان را به همراه آورد. اما در روایت هم در کنار داستان پرحادثه و سوسپانس فیلم ، تفکر فلسفی صهیونیسم و اندیشه های آخرالزمانی را تمام و کمال شاهدیم به گونه ای که فیلم "فصل جادوگری" را می توان یکی از تازه ترین آثار ایدئولوژیک سینمای آمریکا برشمرد. فیلمی که تقریبا بسیاری از عناصر آن ایدئولوژی را در خود دارد. از جنگ های صلیبی علیه مسلمانان به عنوان نمایش دشمنی دیرین و کهن صهیونیسم و اسلام و همچنین تقدیس شوالیه های صلیبی به عنوان اسطوره های تاریخی غرب صلیبی/صهیونی گرفته تا نسبت دادن سحر و جادو به مسلمانان ( همچنانکه جادوگران فرعونی و مصر باستان معجزات حضرت موسی را سحر آشکار برمی شمردند) و دفاع شیطان از آنها ( شیطانی که همه نشانه های جانور گفته شده در مکاشفات یوحتا یعنی همان آنتی کرایست یا ضد مسیح و دجال را داراست با همان سر و شکل معروف بافومت یعنی کله بز و دو شاخ بر سر و دم دراز و ...) و اینکه کتابی منتسب به حضرت سلیمان تنها سلاح علیه این شیطان است! (کتابی که با انتساب به حضرت سلیمان ، واجد آموزه های یهودی و جهت گیری حکومت جهانی می شود یعنی دارای اندیشه های صهیونی است ) در یکی دو سال اخیر، این دومین فیلمی است که پس از فیلم "کتاب ایلای" برمبنای تعالیم یهودیت و مسیحیت و بر برخلاف ماهیت این دو دین و آیین الهی ، جهت نجات جهان به کتاب متوسل شده است. رویکردی که اساسا به اسلام تعلق داشته ، معجزه پیامبر اکرم (ص) به شمار آمده و از سوی خداوند متعال باعث نجات بشریت اعلام گردیده است. از همین رو فیلم "فصل جادوگری " یک اثر آخرالزمانی بدعت گذار محسوب می شود که به جای جنگ آتشین و کوبیدن بر طبل نبرد فیزیکی( آنچنانکه در فیلم هایی مانند "مگیدو" یا "امگا کد" شاهد بوده ایم) به نبرد اندیشه و فکر از طریق کتاب متوسل می شود که می توان با تعبیر امروز و با تکیه بر فرهنگ سیاسی کنونی آن را همان "جنگ نرم " دانست. در واقع سازندگان فیلم "فصل جادوگری" ، شوالیه های صلیبی و اسطوره ای غرب را از میدان جنگ رو در رو و کشتار و قتل عام به عرصه نبرد فکری در مقابله با شیطان ( که از نظرگاه فیلم همان موازی جنگ با مسلمانان ترسیم شده!!) می کشانند تا به مخاطب القاء نمایند که جنگ اصلی غرب صهیونی با دشمنانش در کارزار فکر و اندیشه اتفاق می افتد و نه میدان قتل و غارت فیزیکی. همچنانکه 16 سال پیش یکی از سرکردگان بنیاد صهیونیستی اعانه ملی برای دمکراسی اعتراف کرد که : امروز به بزنگاه برخورد اندیشه ها رسیده ایم و در این برخورد نبایستی میدان را به دشمنانمان واگذاریم. در فیلم "فصل جادوگری" هم جنگ های صلیبی و دلاوری شوالیه های آن در مقابل آنچه نبرد با شیطان و دشمنان خدا اعلام می شود، گره اصلی فیلم قرار نمی گیرد. بلکه همچون "جن گیر" ، شیطان و افکارش در فکر و درون دختری معصوم از هموطنان شوالیه های صلیبی نفوذ کرده تا آنها را به صومعه سوراک (مکان حفاظت از آخرین نسخه کتاب سلیمان ) بکشاند و تنها نسخه باقیمانده از کتابی که می تواند مانع از حاکمیت جهانی شیطان شود را نابود سازد. یعنی اگرچه به مانند تمامی آثار سینمای آخرالزمانی ، خطر حکومت شر یا شیطان یا دجال و ضد مسیح بر دنیا عمده می شود اما راه رویارویی با آن در یک جدال فکری تصویر می گردد. و در اینجا "کای" (همان جوان جنگجو که اینک نیز به مقام شوالیه گری یعنی همان اسطوره باستانی ارتقاء یافته) در نقش منجی موعود ظهور می کند، هموست که کتاب سلیمان را تا آخر می خواند و باعث نابودی شیطان می شود و هموست که وجود دختر را از شر شیطان رها ساخته و در صحنه پایانی فیلم ، کتاب سلیمان را همراه خود می برد یعنی که مسیح موعود این بار با کتاب همراه گشته تا بشر را براساس خواندن آن از شر شیاطین نجات داده و حکومت جهانی اش را برپا سازد.(در واقع با رویکرد جنگ نرم به سبک و سیاقی که اکنون مشی اصلی نظام سلطه را تشکیل می دهد). تاکید دوربین دامینیک سنا در سکانس پایانی بر کتاب سلیمان حکایت همین دیدگاه به نظر می رسد. همان گونه که در فیلم "کتاب ایلای" مرد حامل کتاب (با بازی دنزل واشینگتن) چنین ماموریتی داشت و با فداکاری و مرگ او ، دختری به نام سولارا ، جانشین او گردید. اما در فیلم "فصل جادوگری" با انتخاب یک شوالیه صلیبی به عنوان منجی و مسیح موعود ، وجه ایدئولوژیک فیلم تکمیل می شود. لقبی که امروزه اغلب سردمداران غرب صلیبی/صهیونی ( مانند جرج بوش یا تونی بلر) خود را مفتخر به آن دانسته و خویش را اخلاف همان صلیبیون قرون وسطی به شمار می آورند واز همین رو لشکر کشی های خود به دیگر سرزمین ها و به خاک و خون کشاندن مردم سایر کشورها را ادامه همان جنگ های صلیبی به حساب می آورند و چه مقایسه مناسبی که قتل عام ها و نسل کشی های امروز غرب صلیبی/صهیونی در سرزمین های اسلامی ، بسیار وحشیانه تر و ددمنشانه تر از آنچه اسلافشان مرتکب شدند ، است. این در حالی است که جنگ های صلیبی از فاجعه بارترین وقایع تاریخ بشری محسوب شده و بنابراسناد و شواهد مستند موجود، به تحریک کانون های اشراف یهود اروپا و با سرمایه آنها ، سپاهیان مسیحی توسط کلیسای واتیکان ، سازماندهی شدند تا برای فتح سرزمین های مسلمانان و قلع و قمع آنها راهی خاورمیانه گردند. هدف اصلی و اولیه ، تصرف اورشلیم یا بیت المقدس بود که همواره نقطه ای کلیدی برای آرمان های صهیونی محسوب شده و قرار بوده و هست که حکومت جهانی صهیون به مرکزیت اورشلیم برپا شود. از همین روی برخی کارشناسان و نظریه پردازان تاریخ ، جنگ های صلیبی را نخستین میدان مشترک اندیشه های صهیونی و مسیحیت تحریف شده کلیسا علیه مسلمانان می دانند. مثلا جیمز اول از فرماندهان صلیبیونی بود که کشتارهای دهشتناکی در سرزمین های اسلامی به راه انداخت. او به عنوان یک شوالیه صلیبی و خادم کلیسای مسیحی به این اعمال دست زد اما مدارک و شواهد مستند امروزه نشانگر آن است که جیمز اول اساسا مورد حمایت شدید اسحاق کور و شاگردش موسی بن نهمان معروف به نهمانیدس ( از بنیانگذاران فرقه صهیونیستی کابالا معروف به تصوف یهود) قرار داشته و با پول های کانون های صهیونی ، سپاه خود را تشکیل داد و به سوی سرزمین های اسلامی شتافت. لازم به یادآوری است که در همان قرون 13 و 14 میلادی بود که توسط همین فرقه کابالا ، جنبش مسیحاگرایی یا همان آخرالزمان گرایی(براساس آموزه های عبرانی و عهد عتیق) برای بازگشت حضرت مسیح و لشکرکشی به سراسر جهان برای تسخیر آن ، پدید آمد و به سرعت در میان گروهی از مسیحیان رواج یافت. همین آخرالزمان گرایی صهیونی بود که پس از رنسانس و اوج گیری پروتستانتیزم فرقه هایی مانند کالوینیسم و پیوریتنیسم و اخلاف امروزی شان یعنی اوانجلیست ها (که اینک بر ارکان مختلف نظام سلطه جهانی حاکم هستند) را با مختصات تهاجمی بوجود آورد. از همین روست که غرب ایدئولوژیک امروز را غرب صلیبی/صهیونی می نامند. بنا به آنچه در تاریخ آمده است ، پاپ اوربان دوم در سال 1095 میلادی( که امروزه کمتر مورخی در نزدیکی اش به کانون های پنهان اشراف و اشرار یهود شک و تردید دارد) در مجلس کلرمونت فرانسه، مسیحیان را برای به چنگ آوردن سرزمین های مقدس از دست مسلمانان به جنگ فراخواند و در پی آن لشکر بزرگی از صلیبیون با هزینه و سرمایه همان اشرار و اشراف تشکیل شد که سربازان نظامی و دهها هزار نفر از مردم عادی بدنه آن را تشکیل می دادند. بنا به گفته "دانالد کوئلر" از دانشگاه ایلینویز : "...شوالیه های فرانسوی به دنبال زمین های بیشتر بودند. تجار ایتالیایی امیدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورمیانه توسعه دهند و شمار وسیع مردم بینوا نیز تنها برای فرار از سختی زندگی روزمره خویش به هیئت اعزامی پیوستند..." این جمعیت حریص در راه خود به شرق ، بسیاری از مسلمانان را به امید یافتن طلا و جواهرات ، قتل عام کرد. در کتب تاریخی امده است ، صلیبیون حتی شکم قربانیان را برای یافتن طلا و سنگ های قیمتی که گمان می کردند آنها را قبل از مرگ بلعیده اند ، پاره می کردند. گروه مختلط و چند چهره صلیبیون پس از سفری طولانی و سخت و غارت و قتل عام وسیع مسلمانان در سال 1099 میلادی به اورشلیم رسیدند و پس ازفتح آن جنایاتی مرتکب شدندکه بسیاری از مورخین نوشته اند جهان به ندرت شاهد بی رحمی و وحشی گری مانند آنچه صلیبیون انجام دادند ، بوده است. آنها همه مسلمانان شهر را به دم شمشیر سپردند. در این باره "گست فرانکوروم" در کتاب "مهاجرین دیگر به سوی اورشلیم" نوشت : "...آنها (صلیبیون) همه اعراب و ترک هایی را که می یافتند ، چه مرد و چه زن ، می کشتند..." ارتش صلیبیون ، طی دو روز ، چهل هزار مسلمان را با وحشی ترین شیوه ممکن به قتل رساندند. یکی از صلیبیون به نام ریموند در کتاب "اولین جنگ صلیبی : اعتبار چشم ها " نوشته "آگوست سی کری" در توصیف آن فجایع می گوید : "مناظر شگفت آور بودند.بعضی از مردان ما سر دشمنان خود را قطع می کردند، برخی آنها را در حالی که روی برج بودند ، هدف تیر قرار می دادند تا سقوط کنند ، بعضی آنها را بیشتر شکنجه می کردند و در آتش می انداختند. در کوچه های شهر ، پشته های سر و دست و پا دیده می شد. برای حرکت باید با احتیاط از میان اجساد انسان ها و اسب ها عبور می کردیم. اما این ها در مقایسه با آنچه در معبد سلیمان صورت گرفت ، بی اهمیت است. در معبد و رواق سلیمان ، مردان ما در حالی که خون به زانوها و افسار اسب هایشان می رسید ، عبور می کردند..." در همین جنگ های صلیبی و همان معبد سلیمان است که گروهی از شوالیه های صلیبی به نام "شوالیه های معبد سلیمان" ، تحت آموزه های شرک آمیز جادوگران مصر باستان قرار گرفتند و از همین جا بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بوجود آمدند و از همین جا بود که آرمان های به اصطلاح مسیحایی برای حکومت جهانی صهیونی ، تئوریزه شد. گروهی از مورخان و همچنین کتب معتبر تاریخی ( از جمله کریستوفر نایت و رابرت لوماس در کتاب "کلید حیرام")، فراماسونری را برآیند هم آرمان بودن و ارتباط اشرافیت یهود با بخشی از مسیحیت (موسوم به صلیبیون) دانسته که بیشتر روحیات و منش جنگ طلبی و کشورگشایی داشتند و پیدایش این سازمان مخوف و مرموز را به زمان جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد مرتبط می دانند. کانونی که نخستین بارقه های تفکر صهیونیستی را اگرچه در خفا و نهان ، در آغاز هزاره دوم میلادی پدیدار ساخت. در واقع می توان رخداد جنگ های صلیبی را نتیجه همراهی یهودیان صهیونیست با بخشی از مسیحیت دانست که 3-4 قرن بعد تحت عنوان پروتستانتیزم ، آیین حضرت عیسی مسیح (ع) را با اندیشه های صهیونی ، درآمیختند و فراهم آوردن زمینه های بازگشت حضرت مسیح (ع) را به شرط کوچاندن قوم یهود به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت اسراییل ، از تکالیف واجب آن قرار دادند. از همین جاست که پدیده ای به نام صهیونیسم مسیحی قرن ها پیش از صهیونیسم یهودی رسمیت می یابد و برای دستیابی به آرمان های خویش ، برپایی کشور اسراییل در فلسطین ، بازگشت قوم یهود به این سرزمین مقدس و جنگ آخرالزمان تحت عنوان آرماگدون را تدارک می بیند. در تاریخ آمده است ، این گروه ( شوالیه های صلیبی) از همان زمان در صدد تشکیل امپراتوری بود که کانون های صلیبی اروپا از اوایل سده یازدهم میلادی به دنبالش بودند و از همین روی جنگهای صلیبی را به پا کردند. در آن زمان آرمان های مسیحاگرایی ، ایدئولوژی این سلطه طلبی جهانی را تشکیل می داد. کانون های اشراف و سرمایه سالاران اروپا در آن زمان مدعی بودند ، به دنبال استقرار حاکمیت مسیح بر جهان هستند که پایتخت آن باید بیت المقدس (اورشلیم) باشد. همین ایدئولوژی ، یک مکتب مفصل از مسیحاگرایی، بویژه از قرن هفدهم، ایجاد کرد که هسته اصلی این ایدئولوژی، صرفنظر از پوشش دینی آن، اندیشه استقرار امپراتوری جهانی غرب صهیونی بود . همان اندیشه و ایدئولوژی ، امروز توسط صلیبیون جدید مانند جرج بوش و آنگلا مرکل و تونی بلر و سارکوزی و ...بیش از 1500 کانال ماهواره ای رادیو و تلویزیونی که 24 ساعته بر طبل جنگ آخرالزمان می کوبند در همان مسیر صلیبیون قرون وسطی پیش می رود. چنانچه گاهی نیز همان تحرکات قرون وسطایی نمود پیدا می کند که نمونه اش را در همین ماه گذشته توسط یک جوان اوانجلیست نروژی شاهد بودیم که با همان تفکرات صلیبی و باور به شوالیه های معبد ، بیش از 100 نفر نوجوان و جوان را قتل عام کرد فقط به این گناه که پدرانشان برعلیه گسترش اسلام در اروپا موضع نگرفته و از طرف دیگر با تاکید برحق مسلم فلسطینیان ، تحرکات اسراییل را در سرزمین های اشغالی محکوم نموده اند! فقط تعجب اینجاست که چرا کارشناسان و ناظران سیاسی ما از اینکه ایدئولوژی و خاستگاه تفکرات اندریاس برویک ( همان جوان نروژی) را بازکرده و تحلیل کنند ، پرهیز داشته و وی را به سبک و سیاق رسانه های غربی یک مسیحی افراطی می نامند؟! چرا از اینکه حقیقت باورها وی را بگویند و هویت مسیحی /صهیونی او را روشن سازند ، ابا دارند؟!! چرا موضوعی را به مسیحیت نسبت می دهند که ( که اساسا با مسیحیت ناب ارتباطی ندارد) و در واقع قرن هاست به شاخه هایی از مسیحیت تحمیل شده و تحت عنوان پروتستانتیزم و پیوریتانیسم و اوانجلیسم امروز بخش وسیعی از قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان را در اختیار دارد؟ چرا بدینوسیله کانون های صهیونی و تفکر مسیحی / صهیونیستی ( که خطرناکترین و ضد بشری ترین اندیشه سیاسی/ایدئولوژیک امروز دنیاست) را از زیر ضربات افکار عمومی بیرون می برند؟!!!
منبع : سعید مستغاثی يكشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فرقهها، چه آن گروه كه داراي سابقهاي كهن هستند چه گروه نوظهور آنها، همگي نحلهاند. نِحَلْة به معني دعوي، كيش و مذهبي غيرالهي و غيرآسماني، در برابر ملّت به معني دين آسماني و وحياني است. همواره كلمات «ملل» و «نِحل» كنار هم آمدهاند. هر زمان ملّت و ديني الهي براي هدايت آمده، نِحله و مدّعي دروغيني نيز قد كشيده و خودي نموده است.
راهاندازي مدارس و نشر تعاليم اروپايي ميان مسلمانان، جلوه دادن شيوة زندگي اروپايي به وسيلة آثار سينمايي، ترجمة كتب، نشريات، روزنامهها و اعطاي بورسيه به دانشجويان مسلمان، تنها بخش كوچكي از اين جريان را به خود اختصاص ميدهد.
كاردينال لافيگري، يكي از مبلّغان مسيحي اعتراف ميكند كه اسلام، محكمترين ديني است كه زير بار اسارت نميرود و آرزو ميكند كه روزي، همة مسلمانان، مسيحي شوند.3
وارونه جلوه دادن حقايق ديني اسلام و سيره و سنّت مسلمانان نزد ساكنان غرب، كشتار خاموش علما و سخنوران مسلمان به انحاي مختلف و ... تنها نمونههاي بارزي از اين توطئة كثيف عليه جهان اسلام بوده است.
در «شبه قارة هند» نيز در نيمة اوّل قرن 13ق. فرقة شيخيه پا به عرصه نهاد. اين جريان مرهون عواملي، چون دسيسة استعمارگران از يك سو و خودفروختگي، جهالت و خيانت عوامل مسلمان از ديگر سو بود. اين دو، از بيخبري و غفلت جماعتي از مسلمانان مستضعف نيز حدّاكثر بهرهبرداري را كردند. اين سه انحراف فرقهاي بزرگ در درون اين جغرافياي اسلامي اتّفاق افتاد؛ ليكن به دليل داشتن خاستگاه و رويكردي خارجي، امكان بسياري براي نابودي فرهنگي و مذهبي اين منطقه و در پي آن ثروتهاي مادّي مردم به همراه داشت. اين سه جريان اصلي و انحرافي را با مشخّصات عمومي زير ميتوان شناسايي كرد: 1. رويكرد بخشي از اصول آنها به آموزههاي ديني و مذهبي؛ 2. گرايش سياسي به جريانات استعماري؛ 3. تأكيد و اصرار بر انديشة جدايي دين از سياست؛ 4. رويكرد تفرقهافكنانه در جامعة اسلامي؛ 5. توسّل به سلاح شبههافكني و ايجاد ترديد، به قصد خارج كردن رقيب از ميدان؛ البتّه به نفع استعمار. شرح عملكرد و تأثير مستقيم و غيرمستقيم اين سه جريان فرقهاي، طيّ حدود دو قرن اخير، دفتر بزرگي است كه در اين صفحات نميگنجد؛ ليكن ميتوان به استناد همة آنچه كه گذشته و اسناد آن موجود است، نتيجه گرفت كه اينان نقش عمدهاي را در نتايج زير ايفا نمودهاند: 1. سلب حيثيّت معنوي از آموزههاي ديني؛ 2. ايجاد رخنه در صفوف مسلمانان؛ 3. نابود كردن بسياري از فرصتها؛ 4. گشوده شدن بيش از پيش دستهاي استعمار بر حيات مادّي و معنوي جهان اسلام؛ 5. منفعل ساختن جهان اسلام در وقت مواجهه با غرب استعماري، در مجامع جهاني و نقاط عطف مهم؛ 6. درگير كردن جوانان به آلودگيهاي اخلاقي، افيونها و ...؛ 7. ايفاي نقش ستون پنجم و جاسوسي براي عوامل داخلي استعمار و سازمانهاي اطّلاعاتي بيگانه؛ 8. شناسايي اشخاص حقيقي و حقوقي مجاهد و مبارز بر ضدّ يهود، صهيونيسم و غرب و معرفي آنان به دشمنان اسلام؛ 9. ايجاد بلوا و جنجال رسانهاي و تبليغاتي عليه اسلام و مسلمانان و تضعيف قواي مسلمانان؛ 10. همراه شدن با استعمارگران در حمله به كشورهاي اسلامي؛ 11. ستيز با رويكردهاي فعّال فرهنگي و مذهبي مستقلّ جهان اسلام و زمينهسازي براي عمل استعمارگران در شرق اسلامي؛ 12. مقاومت در برابر احياگري ديني مسلمانان در جهان معاصر. اين جريانات در پيوند با كانونهاي فساد، به زودي تبديل به آلت دست استعمار و يهود در منطقة خود شدند. بر همگان مكشوف است كه مركز اصلي بهائيّت در «فلسطين» اشغالي (حيفا و عكا)، در حالي پابرجا، آباد و در امان است كه صاحبان اصلي فلسطين، مجال نفس كشيدن را در اين منطقه ندارند. كدامين جريان مذهبي يا قدرت سياسي ميتوانست تمامي امكان و ابنية اسلامي مستقر در «حجاز» را از صفحة زمين محو كند؛ چنانكه وهّابيون با تمام قدرت مرتكب آن شدند؟ به همان سان كه همين جريان، از اوّلين روزهاي حضور متّفقين غربي؛ يعني ائتلاف صليب و صهيون در «عراق»، همة نيروي خود را براي كشتار مسلمانان و مردم آسيب ديده در كار وارد كرده و حتّي يك گلوله به سوي نيروهاي شيطاني «آمريكا» و «انگليس» پرتاب نكردند. طيّ سه دهة اخير، درست در شرايطي كه غرب، افول و پايان تاريخ خود را به تجربه نشست، جمع كثيري از مستضعفان غربي در پي كشف راه رهايي، دست به دامان اسلام زدند و به اعتراف آمار، اسلام رقم اوّل رشد را در ميان همة فرق و مذاهب در جهان به دست آورد، جريان سوم فرقهسازي سر بر آورد. اين جريان نوپا كه از ميان مجامع مخفي ماسوني و سازمانهاي امنيّتي ائتلاف صليب و صهيون (موساد، سيا و ام. آي. سيكس) سر برآورد، با استفاده از شرايط تاريخي ايجاد شده4 و همة امكانات مالي، امنيّتي و اجتماعي غرب، در يك فهرست طولاني، حدود 4000 عنوان فرقه را به خود اختصاص داده است. دايرة المعارف منتشر شدة جريانهاي فرقهاي، در اين فهرست به طور رسمي، قريب به 2000 فرقه را برميشمرد. فرقههاي نوظهور كه در غرب با اسم «ميكستر» (مخلوط كننده)، شناخته ميشوند، دست به پلوراليسم وحشتناكي زدند تا اين گمان به وجود بيايد كه راه دستيابي به معنويّت، دين و آسمان، تنها اسلام و اديان ابراهيمي شرقي نيستند. اين فرقهها با اختلاط و امتزاج آموزههاي بيبنياد برهمنان هندويي، سرخپوستان آمريكاي لاتين، نحلههاي مسيحي، آموزههاي كابالايي يهودي و تجربههاي فرادرماني كه به صدها شاخه تقسيم شدهاند، بشر مبتلاي غربي و ساكنان خودباختة شرقي را مواجه با گسترة بزرگي از جريانات فرقهاي شبه مذهبي و شبه عرفاني كردند. به جز همّت شيطانيِ جريانات ذكر شدة ضدّ اسلام و ضدّ انسان، عوامل ديگري زمينههاي كارگر افتادن دسيسهها را فراهم آوردند كه مهمترين آنها عبارتند از: 1. خستگي انسان غربي از ازدحام تكنيك، تكنولوژي و زندگي كسالتبار مدرن قرن بيستم؛ 2. غيبت آموزههاي اصيل ديني اسلامي در سطحي وسيع و در صحنة حيات اجتماعي انسان معاصر؛ 3. تجربة پايان تاريخ غربي و به صدا در آمدن زنگ اين تاريخ كهنه به نام دين و به نام خدا؛ 4. تلاش سران مجامع مخفي و گردانندگان جهان و غرب براي پاسخگويي به طلب و تشنگي طبيعي مستضعفان غربي جوياي دين و معنويّت از طريق سراب فرقههاي شبه مذهبي؛ 5. تلاش غرب براي مقابله با اسلام و خيزشهاي مذهبي دوران معاصر؛ 6. تلاش غرب براي استمرار دورة فاعليّت فرهنگي و تمدّني خود در عصر افول و سقوط. نبايد از نظر دور داشت كه دلّالگي شيطان براي بسط جداييها و چنددستگيها ميان ابناي بشر، نقش عمدهاي در اين ماجرا داشته است. درست در همين شرايط، فرقههاي نخنما و خاموش دورة دوم نيز مجال حركت و تلاش را براي خود فراهم ديده و دست در كار وارد كردند و با تجمّع قوا و متشكّل كردن نيروها، همدوش با فرقههاي نوظهور، به جان مستضعفان جهان افتادند. بر هيچ كس پوشيده نيست كه فرقههايي، همچون اسماعيليه، صوفيه، قاديانيه و حتّي بهائيّت كه در اثر موج بزرگ خيزش اسلامي در ايران در سايه و كنجي خزيده بودند و حتّي هيچ مجالي براي گفتوگو و عرض اندام نيز در خود سراغ نداشتند، سرويسهاي امنيّتي غرب و با شناسايي قبلي، امكان جان گرفتن دوباره و حضور در مجامع بينالمللي را به دست آورند. به اين ترتيب دسيسههاي غرب به آنها حياتي دوباره بخشيد. جريانات فرقهاي نوظهور و شبه مذهبي را با مشخّصات زير ميتوان شناسايي كرد: 1. سكوت و انفعال در برابر غرب، استكبار و ظلم مستكبران صليبي و صهيوني؛ 2. فقدان تكليف، شريعت و تعهّدات قابل قبول و تعريف عقل و شرع؛ 3. فقدان طرحي قابل دفاع براي آينده و جايگزين مناسبات بحرانزدة كنوني؛ 4. دامن زننده به پلوراليسم مذهبي؛ 5. تكيه كننده بر حيات فردي و نحلهاي؛ 6. تساهل و تسامح در مناسبات فردي و جمعي زنان و مردان؛ 7. شكستن مرزهاي حلّيت و حرمت در خورد، خوراك و روابط مردان و زنان؛ 8. آلودگي به درجات مختلف از شرك، نفاق و حتّي كفر (ثنويّت، تثليث، ضدّ خدايي، شيطانپرستي)؛ 9. ارتباط پنهان با مجامع ماسوني و صهيوني؛ 10. فقدان نظام جامع عقيدتي، اخلاقي و عملي، متناسب با نيازهاي مادّي و فرهنگي انسانها؛ 11. ابتلابه افراط و تفريط در آموزهها؛ 12. همسويي با خاستگاه و اهداف غرب و صهيونيسم بين الملل. به كارگيري ابزار نوين رسانهاي (راديو، تلويزيون، ماهواره و اينترنت) و محصولات جديد سمعي و بصري (لوحهاي فشرده) با استفاده از سرمايههاي حاميان صليبي و صهيوني و سرريز اين جريانات فرقهاي، اين امكان را فراهم آورد كه تيراژ و شمارگان بيسابقه، در ميان عموم مردم ساكن شرق اسلامي به گردش درآيد. توزيع رايگان آثار و منشورات، تأسيس هزاران سايت بر روي شبكة جهاني اينترنت، راهاندازي شبكههاي اجتماعي، كليساهاي تلويزيوني و خانگي و تشكيل محافل در خانهها و ... بر سرعت دامن گستردن اين جريانات افزوده است. طيّ سي سال اخير، سازمانها و نهادهاي رسمي فرهنگي در كشور، به دلايل مختلف قادر به رديابي و شناسايي خطرهاي تهديدكنندة فرهنگي نبودند؛ بلكه نقش بازدارنده و منفي نيز در اين ميدان ايفا كردهاند. به دليل ابتلاي اين سازمانها و نهادهاي دولتي وابسته به رديف بودجة رسمي كشوري به: 1. نظام بروكراتيك اداري؛ 2. مديريّت حزبي و قبيلهاي با عمر كوتاه فصلي؛ 3. كارشناسان حقوق بگير و فاقد اطّلاعات و تجربه؛ 4. فقدان انگيزه و درد؛ 5. فقدان استراتژي كلان فرهنگ و سياست فرهنگي مدوّن؛ 6. عوامل نفوذي بيگانه و جاسوس در لباس عوامل خودي؛ 7. مصونيّت ويژه در برابر هر گونه نقد و پرسش خبرگان و خبرنگاران، آنها قادر به رصد وقايع و جريانات و جبران خسارات نبودند و در اين ميان، گاه خود مبدّل به عامل توسعه و نشر آموزههاي مشكوك و مردود نيز شدند؛ چنان كه طيّ سالهاي اخير، آثار مكتوب جريانات فرقهاي نوظهور از مجاري رسمي گذر كرده و با طيّ مراتب، امكان حضور در شهر و كوي و برزن را يافتهاند. به جرئت ميتوان اعلام داشت: بيش از يكصد ميليون نسخه از اين آثار در ايران توزيع شده است. ملاحظات سياسي و درگيريهاي حزبي و گروهي داخلي نيز در غفلت از اين ماجرا و اخذ تصميم بهموقع و قاطع بيتأثير نبوده است. حسب آنچه رخ داده، امروزه در ميان مردم و به ويژه نسل جوان، بسياري از حسّاسيتها و غيرتورزيهاي ديني و ملّي كمرنگ شده و جاي خود را به نوعي تساهل و تسامح بخشيده است؛ بخش بزرگي از سنّتهاي پسنديده، ضعيف و كمرنگ شده و زشتي انجام برخي از رفتارها و بديها از بين رفته است. ابتلا به خورد، خفت، شهوت، دوري گزيدن از ازدواج و قبول مسئوليّت خانوادگي، افزايش طلاق و گسست پيوندهاي خانوادگي، تنها بخشي از عوارض اين رويدادها هستند. آنچه رخ داده، خواست عوامل بيگانه و ائتلاف صليب و صهيون است. مشكل ما اينجاست كه: 1. از دشمن و دشمني ورزيدن بيوقفهاش غفلت ميورزيم؛ 2. بدون ملاحظة تاريخ گذشته، با نوعي سادهلوحي، رويدادها را بريده و نقطهاي مطالعه ميكنيم و از شناسايي جرياني پرهيز داريم؛ 3. مجال پرسش و نقد را به عموم نهادها، سازمانها محدود كرده و به اشخاص حقوقي مصونيّت بيش از اندازه بخشيدهايم؛ 4. مناصب و پستها را نه بر اساس لياقت و ضرورت، بلكه بر اساس تمايلات حزبي و قبيلهاي، بين اشخاص تقسيم كردهايم؛ 5. از شنيدن آمار و اطّلاعات واقعي پرهيز ميكنيم و به تملّقگويان و چاپلوسان، مجال جولان ميدهيم؛ 6. از آخرالزّمان و مأموريّت الهي بنياسماعيل براي تأسيس حكومت جهاني غفلت داريم؛ به همان سان كه چشم خود را بر تمنّاي بنياسرائيل براي تأسيس امپراتوري جهاني بستهايم؛ 7. از سرمايهها و امكانات بالقوّة انساني و توان فرهنگي موجود در كشور كه ميتواند ما را در گذار از اين شرايط ياري دهد، تنها به دليل سوءتفاهمها و پچپچهاي اطرافيان و نزديكان غفلت داريم. والسّلام علي من التّبع الهدي اسماعیل شفیعی سروستانی ماهنامه موعود شماره 121 پينوشتها: 1. اين كتاب با عنوان «آيين رزم» به زبان فارسي ترجمه و توسط انتشارات هلال چاپ و منتشر شده است. 2. اسلام و بحران عصر ما، روژه دوپاسكيه، حسن حبيبي، ص 51. 3. بررسي شيوههاي تبليغاتي مسيحيّت، مرتضي نظري، ص 96. 4. در كتاب غرب و آخرالزّمان به طور مفصّل به موضوع پرداختهايم. چهارشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
به نظر میرسد 'افسانه جادوگر' عنوان هوشمندانه ای است که برای فیلم سینمایی 'کارآموز استاد ساحر' برگزیده شده است تا حساسیت های احتمالی در خصوص پخش این اثر را به حداقل برساند.واقعیت از تخیل عجیب تر است! شاید این جمله مارک تواین نویسنده شهیر آمریکایی در نگاه اول نوعی اغراق ادبی قلمداد شود. اما پخش برخی فیلمهای خاص از شبکه های رسانه ملی عجایب شگف انگیزی را باور پذیر کرده است. تصور کنید برخی مسؤولین رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران که از اساس برای حرکت در جهت تفکر ایرانی- شیعی ضد امپریالیستی- صهیونیستی سازمان یافته است اقدام به آموزش باطنی ترین تعالیم مکاتب یهودی و آنگلوساکسان بنماید و جوانان مخاطب خود را به بهره گیری از این تعالیم برای کشف راه آینده دعوت کنند. این تصور عجیب و شگفت انگیز به دست مسؤولین تهیه فیلم های خارجی شبکه سه سیما تحقق یافته است.
نماد تک چشم سمت چپ به خوبی در طراحی پوستر فیلم استفاده شده است
روز 5 فرودین ماه 1390 شبکه سه سیما اقدام به پخش فیلم سینمایی نمود که به طور مستقیم و آشکار به دست گروه های سرشناس صهیونیستی در سینمای آمریکا تولید شده است تا مخاطبان نوجوان خود را با میراث پیشامسیحی کیمیاگری یهودی و علوم غریبه کابالایی آشنا نماید و اقبال به سوی آنها را به عنوان گنجینه ای شایسته برای بازتعریف زندگی معنوی و مادی پیشنهاد کند. معرفی میراث سلسله کیمیاگران کابالای اروپا به عنوان رهبران آینده
کنت سنت ژرمن کیمیاگر کابالیست هزار ساله که درفیلمهای متعدد شخصیت معادل دارد.
او به جادو تسلط کامل داشت. او همچنین عضو فراماسونری لژ سفید در فرانسه بود. گفته می شود او نیز به کالج جادوگری بریتانیا که در آکسفورد تأسیس شده بود رفت و آمد داشته است. جوزف بالسامو، کنت سنت ژرمن، پاراسلسوس و نوستر آدامی از جمله کیمیاگران و جادگران کابالیست قرون میانه و اوایل دوره جدید هستند که طی سالهای اخیر به شدت در فیلمهای سینمایی هالیوود مورد توجه و تأکید قرار گرفته اند. به طوری که افسانه های موجود درباره علوم باطنی و قدرت و شناخت روحی این افراد به تدریج به باوری عمومی تبدیل شده است. کنت ژرمن در مجموعه هری پاتر نیز مورد اشاره قرار گرفته است. انیمیشن ناین اساساً به ترویج و تبلیغ کتاب و آموزه های پاراسلسوس اختصاص داشت. سریال مرلین نیز که هم اکنون از شبکه بی بی سی در حال پخش است سلسله جادوگری یهودی بریتانیا و فرانسه را به کودکان و نوجوانان معرفی می کند و بسیاری از دیگر فیلم ها و کتابها این جریان را تقویت و پشتیبانی می نمایند.
سریال مرلین در حال پخش از شبکه بی بی سی انگلستان این سریال ساحر مرلین را به قهرمانی دوستداشتنی برای کودکان تبدیل کرده است
تشریح آموزه های کابالیستی و طبیعت شناسی یهودی
طرحی از حلقه مرلین که در کارگاه های تدریس کابالا استفاده دارد. حروف درون حلقه ها با الفبای ماگی است.
این حلقه که 6 عنصر اصلی آن با درخت کابالا تناظر مستقیم دارد متأسفانه به صورت کامل از آنتن شبکه سه سیما نشان داده شده و تشریح می شود. حلقه مرلین شامل 6 منطقه مدور و یک منطقه میانی است: مکان-زمان،حرکت،ماده، عناصرچهارگانه،تحول،ذهن و منطقه ممنوعه عشق. حلقه مرلین که از حلقه سه محوری کیمیاگری قرن شانزدهم الهام و کپی برداری شده است، از جمله طرح هایی است که در مدارس کابالا برای انتقال مضامین شبه عرفانی در خصوص طبیعت و هستی از آنها بهره گرفته می شود. توضیحی که در کابالا برای ارتباط طبیعت و فراطبیعت وجود دارد به نوعی انکار ناآشکار خداوند می انجامد.
طبیعت که در کابالا معنایی فراتر از عالم ماده می یابد و شامل عوالم موازی فراتر از ماده نیز میشود قوانین خاص خود را دارد و هر تحولی در هستی بر اساس این قوانین صورت می پذیرد. شناخت قوانین حاکم بر جسم و روح انسان و قوانین طبیعت سبب هماهنگی و تسلط انسان بر خویشتن و طبیعت میشود و آنگاه به مقام شبه خدایی دست می یابد. برخلاف آنچه که در عرفان های دینی درباره فنا و ناچیزی عارف نسبت به مبدأ هستی وجود دارد، آموزه های کابالا کارآموز خود را به آنجا می رساند که بپذیرد رسیدن به خداوند به معنای فنای در او نیست بلکه به معنای تبدیل شدن به هستی قدرتمندی همانند اوست که بر باطن طبیعت و بر باطن جوهر خویش اشراف دارد و می تواند قوانین این نظام را به خدمت بگیرد. سحر نیز به عنوان بخشی از این سلوک درونی برای جستجوگری که در پی بالارفتن از درخت دانش در کابالاست حاصل می شود.
طرح موسوم به حلقه نیروهای سه گانه که در طلسم نویسی و توضیح نیروهای طبیعت میان فرقه های یهودی کاربرد دارد.
افسانه جادوگر فیلم چندلایه ای نیست که پیام خود را مخفیانه به مخاط منتقل کند. این فیلم به صراحت از ساحری و ساحران به عنوان لایه باطنی حیات اجتماعی در طول تاریخ سخن میگوید و ضرورت توجه به آن را بویژه برای نسلهای آینده مورد تأکید قرار میدهد. تهیه کنندگان فیلم های خارجی شبکه سه سیما با چه انگیزه ای به این سادگی تلاش های فراوان انجام گرفته در رسانه ملی را خدشه دار می سازند؟
ساحر هزارساله معروف به آقای مرلین در کارتونهای دیزنی
نیکلاس کیج به عنوان بازیگری که در پروژه های مرتبط با میراث فراماسونری و آموزه های پنهان یهود همواره مشارکت می کند، شهرت چندین ساله دارد. National Treasure، Knowing از جمله دیگر فیلمهایی است که به موضوع مشابه پرداخته است و می کوشد نگاه جدید و مثبتی را نسبت به میراث کابالایی و فراماسونری ایجاد نماید. جالب اینکه جان تورتلتاب کارگردان سینمایی افسانه جادوگر همان کارگردان سینمایی میراث ملی است که به صراحت فراماسونری به ارث رسیده از شوالیه های معبد در جنگهای صلیبی را پشتوانه شکل گیری کشور ایالات متحده آمریکا معرفی می کند و آن را میراثی گرانبها و مقدس به تصویر می کشد.
مشرق نیوز دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق میکردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک مینماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفیاش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.
![]() برجهاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شاخهاي شيطان» خوانده شود، سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]
![]() در سال 2012، که از ديدگاه فرقههاي شيطاني شروع «نظم نوين دنيوي» است ساختمان "ابراج البيت" به پايان ميرسد و کعبه چنين در سايه نمادهاي شيطاني قرار خواهد گرفت. ![]() همة کسانی که تا یکی دو سال پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کردهاند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی مشکلش خود را مینمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروفترین نماد فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است. ![]() ![]() ![]() ماجرای «دروازهها» نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیستها و فراماسونرها، دو ستون دروازهای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کفپوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته میشدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسانها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیستها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بیامان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازهها و ستونها بهره میبرند. ![]() ![]() ![]() از نظر فرقههای شیطانی و طرّاحان نظم نوین جهانی، سال 2012 م. سال شروع نظم نوین دنیوی است. در این سال کعبه در سایة نمادهای شیطانی ابراج البیت قرار خواهد گرفت. افتتاح برج در 11 ژانویة 2012 م، ارتباط این برج را با فاجعة پیشبینی و اعلام شده توسط غربیها در سال 2012 م. نشان میدهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سالهای اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال 2012 م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کردهاند. عدد 11، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بستهاند تا با زمینهسازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال 2012 محتوم، مقدور و پیشبینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعههایی از مستندات تلویزیونی، میلیونها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوختهاند و با نگرانی روزها را میشمارند. آنها حتّی به مردم القا کردهاند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمدهای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیشگویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیستها است، پیشگویی شده است. ![]() مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانونهای بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانونهای قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفیاند و بازیگران بخشهایی از سناریوی طرّاحی شده هستند. حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست. تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامي است که به عنوان مزاحم و آخرین بازماندههای دینداری در برابر مجامع مخفی و کانونهای قدرت شیطانی ایستاده است. ![]() سازندة فیلم 2012 م. در فیلمش و در هنگام به تصویر کشیدن فاجعة جهانی، نشان میدهد که همة بناها و کانونهای مذهبی مسیحی، بودایی و غیره منهدم و از بین میرود، امّا، همو از ترس اعتراض و عکس العمل مسلمانان از به تصویر کشیدن ویران شدن کعبه خودداری کرده بود. بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس میتواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد. این بنا، مسجدالحرام، کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار میدهد. برج اصلی با ارتفاع 595 متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمیدهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدستهها و پهنای آسمان داشته باشید. سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بستهاند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام میکنند. سکوت سازمانهای جهانی بیوجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمانهای ماسونی عمل میکنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمانهای فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست. مدیران سازمانهای مسئول میراث فرهنگی، در حالی از این موضوع مهم که به آیندة اسلام و ایران بستگی دارد، غفلت میورزند که از ردّ و نشان ستونهای تخت جمشید و لوحهای گلی برای لحظهای غفلت نمیورزند و سرمایههای بزرگي را صرف برگزاری نمایشگاهی از این آثار در ایران و اروپا میکنند و گاه رؤیای جشنهای بزرگ ملّی عید نوروز را در خرابههای پرسپولیس در سر میپرورند و همّت خود را مصروف آن میدارند. به قول شاعر من در این بحر تفکّر به کجا و تو کجایی؟ امّا از وجهی دیگر و مهمتر، پروژة 2012 م. که اینک «ایران اسلامی» را به دلیل رویکرد شیعی و ولاییاش از یک سو و «حرمین مکّه و مدینه» را از دیگر سو، چون یک سیبل در تیررس اهداف شیطانی خود قرار داده، به عنوان انتقامگیری شیطان از خدای ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قابل شناسایی است. شجرة طیّبهای که غرس شد تا از طریق بنیاسماعیل و اوصیای پیامبر آخرالزّمان، دین جهانی و حکومت جهانی مستضعفان در عرصة زمین مستقر شود اعلام پادشاهی جهانی بنیاسرائیل، اینک مشروط به در هم پیچیدن طومار آیین ابراهیم خلیل الرّحمن و «بنیاسماعیل» شده است. ظهور کبرای امام عصر(ع) به منزلة تحقّق طرح آسمانی استقرار شجرة طیّبهای است که با حضرت ابراهیم(ع) غرس شد تا در دولت کریمة آخرین فرزند این خانواده به برگ و بار بنشیند. ابراج البیت و پروژة ساختن شهرکی مسیحینشين در مکّه که به بهانة آشنا ساختن غیرمسلمانان با اسلام در حال شکلگیری است، اوّلاً؛
این همه، بر میزان القای خطوات و الهامات و وسواس شیطانی که منشأ همة آلودگیها، گناهان و منکرات در انسان است، میافزاید.
ابتلای وحشتناک به غربزدگی مانع از درک این موضوع است. ابلیس و جنودش از طریق القا، الهام، وسوسه، تعریف و تزیین در مراحل اوّلیه انسان را برای انجام گناه تشویق میکنند، امّا در مراحل بالاتر با سلطه یافتن بر انسانها، از آنها به عنوان آلت فعل خود بهره میجویند. سلطة شیطان بر انسان با طیّ مراتبی اتّفاق میافتد تا آنجا که برخی از انسانها در عمل و نظر فرزند خواندة شیطان میشوند. از اینجا همة جوانان مسلمان جهان اسلام، مسلمانان عرب، فارس، ترک و سایر اقوام را برای مقابله با این دسیسهها فرا میخوانم. آنها میتوانند از طریق بمباران رسانهای موج تبلیغاتی وسیعی را برای متوقّف کردن پروژههای غیر رحمانی در سراسر جهان اسلام به راه بیندازند. جوانان غیور عرب زبان در عربستان، یمن، عراق، لبنان و شبه قارّة هند از توانمندی ویژهای برای ایجاد این موج فرهنگی و رسانهای برخوردارند. رایزنان فرهنگی را، در صورتی که از مادّه و تبصرههای اداری خلاص شوند، سفیرانی مکلّف میشناسم تا ضمن رصد کردن طرحها و توطئهها، همة اعتراض خود را در مجامع مذهبی، فرهنگی و حتّی سازمانهای بینالمللی اعلام و مواضع خود را آشکار سازند. اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف 18/4/1389 سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آنچه در پی می آید ، مصاحبه ای است که چندی پیش آقای حسین سلیمانی با سعید مستغاثی انجام داد که در شماره یکشنبه 10 مرداد روزنامه وطن امروز به چاپ رسید. بخش نخست این گفت و گو که درباره سینمای جهان است را می خوانید:
به مقالات و نوشتههای شما که مراجعه میکنیم با این جمله مواجه میشویم که «هالیوود آرایش آخرالزمانی گرفته است». تلقی شما از این آرایش آخرالزمانی چیست و چه تحلیلی از این رویکرد هالیوود دارید.
یک موضوعی را که به غلط در ذهن شرقیها جای دادند این است که هالیوود یک کارخانه رویاسازی و موسسه سرگرمی بیش نیست اما اگر نگاهی اجمالی به فیلمهایی که در این حدود 120-110 سال ساخته، داشته باشیم، خواهیم دید هالیوود صرفا یک موسسه سرگرمی ساز نیست و از همان روزهای اول یک پدیده فیلمسازی بشدت ایدئولوژیک بوده است. برای اثبات این موضوع میتوان به یکی از اولین فیلمهای دیوید وارک گریفیث (که به پدر سینما معروف شده) به نام «تولد یک ملت» که یکی از شاخصترین فیلمهای تاریخ سینماست اشاره کرد، فیلمی که هنوز در بسیاری از مراکز آکادمیک و آموزشی سینما درس داده میشود و ویژگیهای تکنیکی آن مورد استفاده دانشجویان قرار میگیرد اما اگر به موضوع فیلم نگاه کنیم خواهیم دید دفاع از نژادپرستی محور اصلی آن است. همچنین فیلمهایی مثل «تعصب» و «4 سوار سرنوشت» نیز از همین دست فیلمها بودند . بسیاری از محصولات این کمپانی ها ، اعراب و مسلمانان را به استهزاء کشیدند – مانند فیلم «دزد بغداد»- و آنها را خشن و بی سر و پا نشان دادند. و بسیاری از این فیلمها ، آمریکا را همیشه در مقام یک منجی نشان دادند ، مثل «بتمن»، «سوپرمن» ، "اسپایدر من" و... و بسیاری از این فیلمهای تولیدی هالیوود هم به صورت خیلی مستقیم به تفکرات صهیونی پرداختند ، فیلمهایی مانند «داوود و گولیات»، «10 فرمان»، «اکسدوس»، «سامسون و دلیله» ، "شمشیر در صحرا" ، "مارگیر" ، "خاطرات آن فرانک" ، "استر و سلطان" و... که اسطورههای یهود را به تصویر میکشید. دلیل تولید حجم بسیار زیادی از چنین فیلمهایی این بود که پایهگذاران هالیوود اساسا آدمهای ایدئولوژیک بودند و کسانی نبودند که برای سرگرمی پایهگذار این سینما باشند. بخشی از موسسین هالیوود را مهاجرین اشراف یهودی تشکیل می دادند که از اروپا آمده بودند و گروهی دیگر به دلیل حضور کلونیهای "پیوریتنها" بودند و عمدتا از انگلیس راهی قاره نو شدند که آدمهای بشدت ایدئولوژیک بوده و هستند. اخلاف آنها همین «اوانجلیستهای» امروزی هستند. آنها برای خودشان ماموریت زمینهسازی بازگشت حضرت مسیح از طریق برپایی اسرائیل بزرگ را قائل هستند. بنابراین بنیانگذاران هالیوود یعنی کسانی همچون «لوئیس بی مه یر»، «دیوید سلزنیک»، «دیوید وارک گریفیث» و... آدمهای بشدت ایدئولوژیک بودند و برای خود این ماموریت را تصویر میکردند که زمینههای بازگشت حضرت مسیح(ع) را فراهم کنند و طبعا این ماموریت در فیلمهایشان نمود پیدا میکرد. لذا ماهیت این ایدئولوژی، از همان ابتدا آخرالزمانگرایی بود. البته ممکن است سوال پیش آید که آیا صهیونیست ها واقعا معتقد به این ایدئولوژی و بازگشت حضرت مسیح (ع) بودند؟ باید گفت خیر. بلکه این مساله دستاویز صهیونیستها قرار گرفت تا جماعت عظیمی از مسیحیان را با خودشان همراه و همآرمان کنند. ما بهطور مشخص اولین فیلم آخرالزمانگرایی را در سال 1910 و در فیلمی به نام "ستاره دنباله دار" می بینیم که قسمت دوم آن در سال 1916 ساخته می شود. آثاری درباره پایان دنیا در سال های 1916 و 1922 ساخته می شوند و نسخه ای هم در این باره به کارگردانی "ابل گانس"( فیلمساز مشهور فرانسوی) در سال 1931 ساخته شد. همه این ها فیلمهایی هستند که به طور مشخص فجایع آخرالزمان را نشان میدهند مثل فیلم" روزی که کره زمین از حرکت ایستاد" . معمولا در این فیلم ها یا موجودات فضایی هستند که کره زمین را از بین میبرند یا بیماری فراگیری شیوع می یابد که همه موجودات زمین را از بین می برد و یا گروهی شیطانی از جنس بشر یا غیر آن موجودیت زمین را تهدید می کنند و یا این تهدید از طرف آدم خبیثی است که می خواهد سلطان همه عالم شود. مثلا در فیلم «جنگ دنیاها» که «اورسن ولز» ابتدا نمایشش را در رادیو اجرا کرد و بعد در سینما به فیلم تبدیل شد ، نشان دهنده این مطلب است که دنیا توسط موجوداتی فضایی در حال نابودی است و البته تنها منجی این شرایط فاجعه بار آمریکاست. این مسئله( منجی بودن آمریکاییان) آنقدر در فیلم های آخرالزمانی تکرار شده که حتی در برخی آثار به شکلی گل درشت نشان داده می شود . مثلا «ادوارد زوئیک» در فیلم «10 هزار سال قبل از میلاد» نشان می دهد که قبایل ماقبل تاریخ هم میگویند منجی ما مویطلایی و چشمآبی است!( یعنی همان عامل و پارامتری که تقریبا در منجی اغلب این دسته از فیلم های آخرالزمانی شاهدیم). به دنبال این موج فیلم های ایدئولوژیک و آخرالزمانی است ، میبینیم در دهه هفتاد میلادی و در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی که جنبشهای اسلامی نیز با اوج یافته اند، سیر تولید این دسته از فیلمهای هالیوودی نیز سرعت بیشتری گرفت، سری فیلم های «بیگانه»، «جنگ ستارگان» و... که از فیلمهای آخرالزمانی به شمار می آیند در آن ایام تولید شده اند. البته دلیل دیگر این افزایش تولید آثار آخرالزمانی در هالیوود ، نزدیک شدن به پایان هزاره دوم بود که بر مبنای تبلیغات القایی صهیونیست ها ، گویا با تغییر هزاره ، بایستی آخرالزمان فرار میرسید. تبلیغات وسیع در آستانه سال 2000 نیز بیانگر همین مطلب بود. اگر نگاهی به دهه 90 داشته باشیم، خواهیم دید که از 20 فیلم پرفروش این دهه، حداقل 13 فیلم آن به طور مستقیم به آخرالزمان پرداخته است. فیلمهایی مانند «تایتانیک» - که جمیز کامرون کارگردان آن در مصاحبهای به صراحت اعلام کرد یک فیلم آخرالزمانی ساخته است- «ترمیناتور»، «ماتریکس»، «ارباب حلقهها»، «هری پاتر» و... ازجمله همین فیلمها بودند که در پایان هزاره دوم ناگهان به شکل گسترده تولید شدهاند. این جمله که هالیوود آرایش آخرالزمانی گرفته را یکی از کارشناسان خارجی در همان سالها و در نقد یکی از فیلمهای سال 2000 مطرح کرد. آن موقع زیاد روی این موضوع حساسیت وجود نداشت. اما پس از ورود به هزاره سوم این آرایش آخرالزمانی به مراتب شدیدتر از قبل شد و اگر فیلمهای چند سال اخیر را بررسی کنیم 70 الی 80 درصد فیلمهای تولیدی هر سال ، ایدئولوژیک و آخرالزمانی به نظر می آیند. بهعنوان مثال تیم برتون، تهیهکننده کارتون «9» درباره ساخت این فیلم به طعنه گفت که از یک میلیون فیلم آخرالزمانی که ساخته شده، این فیلم بهتر از همه آنهاست! این شخص در ابتدا مستقل بود اما به علت اینکه نتوانست بدون حمایت کمپانیهای هالیوود زیست کند مجبور شد، در خدمت آنها باشد. بنابراین مبنای تمامی سیاستهای هالیوود بر فیلمهای آخرالزمانی استوار میشود. حتی مساله به وجود آمدن اسرائیل و هولوکاست را بهراحتی میتوان در این دسته از فیلمها قرار داد، چرا که در باور مسیحیان صهیونیست تشکیل اسراییل از مقدمات بازگشت مسیح موعود محسوب می شود و در نتیجه این مساله نیز جزو اندیشه های آخرالزمانی صهیونی به شمار می آید و شما میبینید فیلم اخیر تارانتینو با نام "حرامزاده های لعنتی" یا فیلم آخر برادران کوئن به عنوان «مرد جدی» در همین راستا ساخته شدهاند. من به جرأت میتوانم بگویم از 10 فیلم نامزد اسکار امسال، 9 فیلم به طور مستقیم ایدئولوژیک و آخرالزمانی بودند. از فیلمی مثل «An Education» که یهود را کاملا مظلوم نشان میدهد تا فیلم «آواتار» و حتی فیلم کاترین بیگلو یعنی "محفظه رنج" نمونههایی از این 10 فیلم هستند. جالب است که در مراسم اهدای جایزه اسکار وقتی خواستند «کریستوفر والتز» - که نقش آلمانی ضد یهود را در فیلم «حرامزاده های لعنتی » بازی میکرد- بهعنوان نامزد اسکار معرفی کنند، مجری برنامه – استیو مارتین- گفت کریستوفر کسی بود که در فیلم "حرامزاده های لعنتی" بهدنبال یهودیان می گشت و از نیافتن آنها دچار یاس می شد. سپس مارتین دست خود را به سوی سالن باز کرد و خطاب به کریستوفر گفت: ببین کریستوف! ( یعنی همه این سالن یهودی هستند! و همین اشاره طعنه آمیزی به تسلط یهودیان صهیونیست بر هالیوود از زبان خود دست اندرکاران آن به حساب می آید). در آن لحظه دوربین مراسم به سرعت روی چهره برادران کوئن زوم کرد که همیشه سعی می کردند این هویت یهودیت خود را در پشت فیلم های ظاهرا طنز و مفرح پنهان سازند.
در واقع شما برخلاف این تصور که هالیوود صرفا یک کمپانی سرگرم کننده است، تشکیل و ادامه کار این شرکت را با اهداف کاملا ایدئولوژیک و سیاسی میبینید؟ در حقیقت علت به وجود آمدن آمریکا ایدئولوژیک و سیاسی بود. فیلم آخر «رابرت آلتمن» را ببینید. در این فیلم در یکی از آوازهایی که میخوانند علنا میگویند که نیاکان ما در اینجا ، نیواورشلیم دفن شده اند. یعنی هنوز هم به آمریکا میگویند اورشلیم جدید( همان تعبیر پیوریتن ها به هنگام مهاجرت به قاره نو). اوانجلیستها هنوز در دعاهای مدارس خود میخوانند که «خدایا ما را از شر کنعانیان نجات بده». این سوال پیش می آید که در سرزمین آمریکا کنعانیان چه می کنند؟ در واقع کنعانیان همان سرخپوستان آمریکا بودند. لذا میبینیم قتل عام سرخپوستان در آمریکا بدونجهت نبوده است. در تاریخ ویل دورانت نوشته شده که «کریستف کلمب» با پول کانون های اشراف یهود به آمریکا رفت. ژاندارم دنیا شدن آمریکا و حضور بزرگترین کارخانههای اسلحهسازی در این کشور بیدلیل نیست. بزرگترین ماموریت آمریکا در پشت اسکناسهای آنها نمایان است؛ برقراری«نظم نوین جهانی» که در کنار علائم مشهود ماسونی پشت همان اسکناس ها ،در واقع حکایت همان حکومت جهانی صهیون است. بنابراین آمریکا کشوری نیست که بیهوده بهوجود آمده باشد، کلمب و همراهانش از روی کنجکاوی به آنجا نرفتند و کلنی های پیوریتن ها و اشراف یهود اروپا نیز از سر تفریح به آن مهاجرت نکردند. بلکه ماموریتی تعریف شده برایش تصویر کرده بودند که این تصویر اینک بر تمامی رسانهها و سیاستهایش نشسته است یعنی همه آنها در جهت همین ماموریت هستند.
در واقع میتوان گفت هالیوود تریبون سینمایی کسانی است که آمریکا را در جهت اهدافشان به وجود آوردند. قطعا همینطور است. صاحبان کمپانیهای هالیوود همان کسانی هستند که بزرگترین کمپانیهای اسلحهسازی را دارند. کسانی مثل «روبرت مرداک» یا «جرج سوروس» و یا "فیلیپ برگ" همگی در کارتل ها و تراستهایی هستند که هم اسلحه تولید می کنند و هم فیلم میسازند. به همین علت است که میبینیم فیلمسازی، بعد از اسلحهسازی تجارت دوم آمریکاست.
مرحلهبندی اهداف ایدئولوژیک و سیاسی هالیوود را کمی بیشتر تشریح میکنید. گروهی که ما آنها را صهیونیست مینامیم دارای 2 مشخصه اصلی هستند، اول نژاد پرستند و دوم به دنبال تسخیر جهان هستند و هیچگونه اعتقادات مذهبی ندارند، در واقع دین ابزار آنهاست. با اینکه از المانها و نمادهای دین یهود استفاده میکنند ولی از همان زمان که از حضرت موسی (ع) جدا شدند و حضرت آنها را نفرین کرد، به فرعون و ساحران ملحق شدند و بنا بر همین است که امروزه نمادها و نشانههای صهیونیزم را به مصر باستان نزدیکتر میبینیم. حرکت آنها در طول تاریخ همواره آرام و بطئی بود و شاید پر حوصلهتر از آنها را نتوان یافت. طبق اسنادی که الان افشاء شده و موجود است، انگیزاسیون را صهیونیزم راهاندازی کرد. کسانی که مبدع انگیزاسیون بودند، کشیشهایی بودند که قبلا یهودی مخفی به شمار می آمدند و پاپهایی که انگیزاسیون در زمان آنها رخ داد برخلاف روند واتیکان ، بیشترین دوستی را با یهود داشتند و میبینیم که همین انگیزاسیون کلیسای کاتولیک ضایع کرده و به اضمحلال کشید تا پروتستانتیزم به وجود آمد. در واقع پروتستانتیزم محصول یهودیزه کردن مسیحیت توسط مارتین لوتری بود که به نوشته بسیاری اسناد و مدارک اساسا با کانون های اشراف یهود مرتبط بود و توسط آنها حمایت می شد. پس از آن می بینیم ، آنچه از دل پروتستانتیزم بیرون میآید، اوانجلیسم است، یعنی همان کسانی که صهیونیزم مسیحی لقب گرفته اند. اگر سیر تاریخی این حرکات را بررسی کنیم خواهیم دید که ردپای یهود در این 10 قرن، یعنی از اوایل هزاره دوم که جنگهای صلیبی رخ داد تا به امروز در همه فجایع تاریخی و انسانی مشخص بوده است و در این سیر تاریخی، حداقل در یکصد سال اخیر ، هالیوود زمینه چینی لازم را برای پایان هزاره دوم و ورود به هزاره سوم فراهم کرده است. هالیوود در سالهای اول تولدش به دنبال جا انداختن ایدئولوژی خود بود و اسطورههای یهودی را مثل «سامسون و دلیله»،«دیوید و گولیات» را در قالب فیلمهای خود نشان میداد. مهاجرت یهودیان را نیز در قالب فیلمهایی مانند «اکسدوس» به نمایش در آوردند. وقتی به سالهای دهه 70 و اوج گیری جنبشهای اسلامی نزدیک می شویم، می بینیم که فیلمهای تعیین کنندهتر مثل «جن گیر» مطرح میشوند، فیلمی که استراتژی جرج بوش مبنی بر اینکه برای از بین بردن تروریستها باید به داخل کشورهای اسلامی وارد شد، را مطرح میکند یعنی حدودا 30 سال قبل از آمدن جورج بوش استراتژی او در این فیلم نمایش داده شده است. در این فیلم میبینیم با صدای اذان، شیطان از یک سرزمین اسلامی همراه یک کشیش به سیاتل آمریکا رفته و در وجود یک دختر وارد میشود . فیلم "جن گیر" برای آمریکایی ها این پیام را داشت که اگر شیطان را در سرزمینهای اسلامی سرکوب نکنیم به آمریکا می آید و در آمریکا جوانان ما را مورد هجوم قرار می دهد. یا در فیلم «بیگانه» که هیولاهایی باستانی از دل زمان بیرون آمده و در دل آدمها رسوخ میکنند و در واقع با ایجاد هراس، دین را به صورت یک هیولا نشان میدهند. هیولایی که از قعر زمان برای نابود کردن میآید. نکتهای که آقای دکتر شاهحسینی فرمودند بسیار جالب بود که در واقع انقلاب اسلامی، نفوذ آن در کشورهای اسلامی و مبارزات ضدامپریالیستی و... مسئله اصلی صهیونیزم جهانی نیست، بیشتر هراس آنها از دینی است که در اجتماع و مدیریت جامعه ظاهر شده است. در واقع ترس آنها از به هدر رفتن تلاش 400 سالهشان برای کنار گذاشتن دین است.
فیلم «جنگ ستارگان» که یک سال قبل از انقلاب ساخته شد نیز در این راستا بود؟ بله و بر خلاف آنچه تبلیغ میشد که این فیلم پروژهای است علیه روسیه، در واقع "جنگ ستارگان" پروژه اوانجلیستها علیه جنبشهای اسلامی بود. بنابراین اوج فیلمسازی ایدئولوژیک آنها اواخر دهه 70 است. البته فیلمهای سطحی مثل «رمبو»، «دلتا فورس» و... نیز برای رد گم کردن در این دهه تولید میشود.
در واقع در آن سالها ویتنام دیگر دشمن اصلی آمریکا نیست؟ جنگ ویتنام در سال 1975 تمام شد. این در حالی است که حتی ما میبینیم سالهای بین دهه 50 و دهه 70 میلادی که اوج جنگ سرد است، فیلمهای ضداسلامی تولید میشود. فیلمهای مثل «جیمزباند»، «جاسوسی که از سردسیر آمد» و... حکایت همان آثار جنگ سرد است که بیشتر جنبه سرگرمی دارد اما در این میان شاهد تولید فیلم هایی هستیم که به شکلی پنهان و در لایه های خود بشدت ضداسلامی است. به طور مثال فیلمهایی که بسیار در بین ما محبوب شده، مانند "مردی که زیاد می دانست" ، "افسانه گمشدگان"، "عمر خیام" یا "علی بابا و چهل دزد" و یا "دور دنیا در هشتاد روز" است که در این فیلم ها اعراب و مسلمانان اشخاص نامطلوب و بی سر و پا و حتی جاسوس نشان داده می شوند. «ریک آلتمن» استاد دانشگاه «پرینستون» آمریکا کتابی درباره سینمای موزیکال به مناسبت 100 سالگی سینما نوشت. در این کتاب نوشته ، ما 100 سال با هالیوود تلاش کردیم فرهنگ آمریکایی را در مملکت خود قوام دهیم و در دیگر کشورها جا بیندازیم یعنی همواره خواسته اند فرهنگ کابوئیسم و گاوچرانی ـ که آقای احمدینژاد نیز چندی پیش اشاره کردند ـ را رواج دهند.
شما معتقدید رویکرد اصلی هالیوود همین اهداف آخرالزمانی است ولی در کنار آن سرگرمی نیز مدنظر است که متاسفانه توجهات بیشتری به این سمت جلب شده است. هالیوود همواره 2 نوع فیلم ایدئولوژیک داشته است؛ یک سری فیلمهای سطحی سیاسی مثل جمیزباند تولید کرده است. درست است این فیلم ها درباره شرق و کمونیسم ساخته شد ولی بسیار سطحی بود. جیمزباند در این فیلم ها، آدمی زن باره و مشروب خوار و... است که برای مخاطب بیش از هدف سیاسی و ایدئولوژیک، سرگرمی را القا میکند. اما نوع دوم فیلمهای ایدئولوژیک هالیوود که اکثر آنها نیز چنین هستند ، فیلمهایی عمیقا ضد اسلامی به شمار می آیند. حتی فیلمهای کمدی مثل فیلم معروف باد ابوت و لو کاستلو به نام «گمشدگان حرم» یا «سندباد» و... که فضایی هزار و یک شبی از کوچه و خیابانهای کشورهای عربی اسلامی نشان میدهند با تصویری سیاه و کثیف و آدم هایی نیمه وحشی و بربر که غربی ها همواره در صدد متمدن ساختن آنها هستند.در فیلم «شاهزاده پارس» نیز همین نگاه موجود است و مسلمانها را به شکل انسانهای بدبخت و بیچاره که همواره به فکر دزدی یا راهزنی هستند نشان میدهند. بنابراین در همه دوراندشمن اصلی آنها اسلام بوده است، به طور مثال اگر سالهای اوج رژیم شاه را بررسی کنیم میبینیم کمونیستهای ضداسلامی مثل پرویز نیکخواه در راس تلویزیون قرار میگیرند یا آریانپور در دانشگاهها درس ضداسلامی میدهد و شهید مطهری با او درگیر میشود. میبینیم چگونه شاه که دشمنش را مارکسیست ها اعلام می کرد اما از همان ها علیه اسلام استفاده کرد.
رویکرد هالیوود بعد از پیروزی انقلاب و دهه 80 چگونه است؟ در این دهه به قول دکتر عباسی تولید فیلمهای استراتژیک کاملا مشهود است. مساله دیگری که باید در اینجا مد نظر قرار داد موج معنویتخواهی است که انقلاب اسلامی در دنیا به راه میاندازد. این موج موجب میشود غربی که در دهههای 70 و 80 دچار عصیان شده بود و این نابسامانی در فیلمهایی مثل «5 قطعه آسان»، «ایزی رایدر»، ... مشهود بود، دچار بازگشت شود و گرایش به دین های ابراهیمی به ویژه اسلام فزونی یابد. غرب در این مرحله انبوهی از فرقهها را به راه میاندازد و خیلی از فیلمهای با موضوع معنویت و عرفانهای کاذب میسازد. فیلمهای "دورز" الیوراستون و یا "دود مقدس" جین کمپیون و... نشان دهنده همان عرفانهای کاذب است. در واقع غرب در مقابل«تک» معنویتخواهی ناب اسلامی، پاتک عرفانهای دروغین میزند. ما در دهه 90 و دهه نخست هزاره سوم نیز شاهد افزایش ساخت این گونه فیلمها هستیم. فیلمهایی با ظاهر کاملا معنوی ولی پر از فریب و دروغ . یکی از اخیرترین این آثار ، فیلم ماقبل آخر«کاپولا» باعنوان«جوانی بدون جوانی » است که داستان آن را جامعهشناسی با نام«میرچا الیاده» نوشته ( همان کسی که در کتاب "جنگ سرد فرهنگی" فرانسیس ساندرس براساس مدارک و مستندات، نامش در لیست شوالیه های ناتوی فرهنگی آمده است) و میبینیم چگونه عرفانهای کاذب رواج داده میشود.
میتوان گفت در دهه 80 تبدیل شدن هالیوود به تریبونی برای سیاستگذاران آمریکا کاملا بر همگان مشهود میشود. با رخ دادن انقلاب اسلامی برخلاف آنچه که پیشبینی میکردند، این رویکرد هالیوود عریانتر میشود. فیلمها ایدئولوژیکتر و استراتژیکتر شده و به فیلمهای مستقیم و بی پرده نزدیکتر میشود. در حقیقت هالیوود از فرصتهای شبه دینی که برایش به وجود آمده بود، نهایت سوءاستفاده را کرد و جنگ آخرالزمان و آرماگدون را در فیلمهای خود به نمایش درآورد.
عدهای عنوان میکنند هالیوود، سینمایی مستقل است. چطور میتوان ارتباط پیچیده و پنهانی آن را با سیاستگذاران آمریکا نمایان ساخت؟ البته این ارتباط الان دیگر پیچیده و پنهان نیست. اسناد پشت پرده فیلمهای دهه 40 و 50 همگی فاش شده است. به طور مثال «دونالد جیمسون» که از عناصر CIA بود پرده از فعالیت های شورای برنامهریزی روانی یا PSB که اواخر دهه 40 تاسیس گردید ، برداشت. این شورا علاوه بر نشر کتاب و برگزاری برنامههایی مثل تئاتر، نمایش و ... یک حلقه فیلمسازی نیز داشت. کسانی مثل «جان فورد»، «جان وین»عضو این حلقه بودند. این چیزی است که خودشان هم گفته اند. به هرحال در سیستم فیلمسازی آمریکا ، آن گونه نیست که ما فکر می کنیم هرکس هر فیلمی که دلش بخواهد می سازد. فیلم «آنچه اتفاق افتاد» اثر «بری لوینسون» را مثال میزنم. کارگردان این فیلم زمانی بسیار محبوب هالیوود بود و برای فیلم «رین من» جایزه اسکار گرفت. در این فیلم رابرت دنیرو نقش تهیهکنندهای در هالیوود دارد. او فیلمی را تهیه کرده که کارگردان جوانی دارد. پس از قتل و غارتهایی که در آن فیلم اتفاق میافتد در پایانش ، یک سگ کشته میشود. صاحب استودیو که یکی از سرمایهداران است ، میگوید من نمیتوانم چنین فیلمی را بپذیرم. فیلمساز با گریه میگوید این فیلم را با همه هنر و توانم ساختم. اما آن سرمایهدار میگوید یا آنچه را گفتم در فیلم تصحیح میکنی و یا خودم این فیلم را درست میکنم. ما پول خود را برای احساس و هنر شما خرج نمیکنیم. خود «تیم برتون» میگوید من هنوز نتوانسته ام فیلم دلخواه خود را بسازم. کسی مثل «کلینت ایستوود» برای ساخت فیلم«رودخانه مرموز» میگفت که روزها و ماههای متمادی فیلمنامه به دست کمپانیهای هالیوود را زیر پا می گذاشته و از این استودیو به آن یکی می رفته و کسی حاضر به تهیه آن فیلم نبوده تا اینکه با هزار نوع تهدید و تطمیع توانسته این فیلم را بسازد. یعنی هالیوود سرمایهها را برای سلیقه کارگردانها خرج نمیکند بلکه برای اهداف سیاست گذاران آمریکا به کار میگیرد. بهطور مثال یک کمپانی مثل«فاکس قرن بیستم» تعیین سیاست میکند که در هر دوره چه فیلمهایی بسازد. برای همین است که میبینیم مثلا در یک دهه ناگهان ، 3 الی 4 فیلم درباره«بودا» ساخته میشود. برتولوچی در ایتالیا فیلم میسازد، ژان ژآک آنو فرانسوی "7 روز در تبت" را میسازد و اسکورسیزی محبوب ما نیز «کوندون» را جلوی دوربین می برد!
سوال من همینجاست. به طور مثال ارتباطهای اسکور سیزی با آمریکا چگونه است؟ بعد از قضیه 11 سپتامبر «جک والنتی» رئیس وقت اتحادیه تهیهکنندگان آمریکا همه صاحبان کمپانیهای اصلی آمریکا را در کاخ سفید جمع کرد و بحران تروریسم جهانی را مطرح کرد و گفت: باید تمام سیاستهای فیلمسازی در این جهت باشد. بعد از آن میبینیم حتی تمام تصاویر برجهای دوقلو از فیلمهای ساخته شده هم حذف میشود و فیلمسازی روندی را به خود میگیرد که غرور جریحهدار شده آمریکایی ها را جبران نمایند. فیلمهایی مثل«جاسوس بازی» اثر«تونی اسکات» یا "سقوط بلک هاوک"ساخته می شود تا حملات آمریکا به کشورهای اسلامی را توجیه کنند. این یک مثال از ارتباطات کمپانیهای هالیوود با سیاستگذاران بود که مطرح کردم. بنابراین لازم نیست به اسکورسیزی بخشنامه ابلاغ کنند که چه فیلمی بسازد بلکه سیاست کمپانیهای هالیوودی کاملا مشخص و تمامی کارگردانها بایستی در این جهت فیلم بسازند. لذا اگر فیلمنامهای در این راستا بود پذیرفته میشود اما اگر مطابق با خواستههای هالیوودی نبود هرگز اجازه ساخت نمی گیرد. کارگردانی مثل«برایان دی پالما» از هالیوود اخراج میشود. تنها به دلیل اینکه فیلمهای او مورد قبول هالیوود قرار نمیگیرد. در حالی که این شخص یکی از 5 کارگردان برتر هالیوود نوین در کنار «کاپولا»، «اسکورسیزی»، «اسپیلبرگ» و «جورج لوکاس» است.
یعنی دی پالما تحت سیطره هالیوود بودن را قبول نمیکند؟ بله، نمیتواند با این سیستم هماهنگ شود. فیلمنامههای او مورد قبول قرار نمیگیرد. فیلمی میسازد به نام «کوکب سیاه» که کل هالیوود را زیر سوال میبرد. همانطور که اسکورسیزی در فیلم «دار و دسته نیویورکی» این جمله معروف را دارد که «نیویورک از خیابانها رشد کرد» در این فیلم هم این شعار مطرح است که «هالیوود از محلههای بدنام رشد کرد».
در واقع میتوان گفت فیلمهایی با این مضمون ممکن است تولید شوند ولی نمیگذارند توزیع و دیده شوند. شما میبینید فیلمی مثل "ماتریکس" در 18 هزار سینمای دنیا اکران میشود اما فیلم «برایان دی پالما » فقط در یک یا دو سینما نمایش داده میشود. ما نباید با معیارهای خودمان بسنجیم که یک فیلم تولید میشود یا خیر. بلکه معیارهای هالیوود برای تولید یک فیلم بسیار پیچیده است. مرحوم دکتر شریعتی 40 سال پیش در سخنرانی خود با عنوان امت و امامت گفت در اروپا و آمریکا اینطور نیست که رای را در صندوقها بریزند بلکه رای را با ابزاری مثل تبلیغات و رسانهها و... در ذهنها خلق میکنند. فیلم «بولینگ برای کلمباین» آقای مایکل مور نتیجهگیری میکند که بیش از 11 هزار قتل که سالانه در آمریکا رخ میدهد، در اثر هجوم و تبلیغات هراس آفرین رسانههاست. دولت در آمریکا، اوباما یا بوش یا... نیست بلکه دولت، حلقهای شامل کمپانیهای اسلحهسازی، فیلمسازی و... یا به عبارتی حلقه سرمایهدارهاست. برای همین است بوش، اوباما و هر رئیسجمهور دیگری که میآید ، پای دیوار اسرائیل تعظیم میکند. خدای ناکرده من و شما هم اگر بخواهیم برویم آنجا رئیسجمهور شویم باید همین کار را بکنیم. لذا دولت در آمریکا مفهوم دیگری دارد. مثلا در فیلم "جنگ چارلی ویلسون" که افشای ارتباط طالبان با آمریکا و اسرائیل است ، یک سناتور آمریکایی به نام جارلی ویلسون میگوید اگر نتوانم رای سرمایهداران یهودی را جذب کنم شکست خوردهام لذا رای 6 میلیون یهودی ساکن نیویورک بسیار تعیینکننده است. سال آینده انتخابات کنگره را در پیش داریم. همین الان دستاویزی که جمهوریخواهان علیه اوباما د ارند این است که سیاستهای او با اسرائیل منافات دارد با این دستاویز میخواهند رای موثر 6 میلیون یهودی را به نفع خود جذب کنند.
فیلمهایی مثل 2012 یا آواتار فضای جدیدی از رویکرد هالیوود پس از اتفاقات 11 سپتامبر را نشان میدهد. فکر میکنید پروژه جدید هالیوود چیست و چه تغییراتی در روند فیلمسازی کمپانیهای فیلمسازی رخ داده است؟ همانطور که گفتم اینها معتقد بودند با عوض شدن هزاره، جنگ آرماگدون اتفاق میافتد. در بخشی از فیلم رمز داوینچی، پرفسور تیبینگ با بازی یان مکلن افرادی را به داخل کلیسایی میبرد که اسحاق نیوتن دفن است و میگوید خانقاه صهیون باید رازها را باعوض شدن هزاره افشا میکرد. میبینیم که اینها شدیدا به آخرالزمان اعتقاد دارند. حدود یکهزار و 500 کانال تلویزیون 24 ساعته در آمریکا بر طبل آخرالزمان میکوبند و مرتبا برای جنگ آرماگدون تاریخ تعیین میکنند. 11 سپتامبر به همین دلیل به وجود آمد. دیک چنی در فیلم «دبلیو " الیور استون میگوید اگر 11 سپتامبر نبود، نمیتوانستیم به عراق و افغانستان لشکرکشی کنیم. چون عراق در ایدئولوژی که دستاویز آنهاست همان شهر بابل است و از پیشدرآمدهای جنگ آرماگدون فتح بابل به حساب می آید. البته همه تیرهای آنها به سنگ خورد چرا که ما به منجی واقعی آخرالزمان اعتقاد داریم و میدانیم هیچوقت ایدئولوژی کاذب آنها به نتیجه نمیرسد. وقتی میبینیم تئوریهای میلیتاریستی غرب جواب نداده، آنها را متوسل به تئوریهای ایدئولوژیک مییابیم تا بتوانند از تضاد بین این دو تئوری استفاده کنند. کابالا الان بوجود نیامده ، به قرون 12 تا 13 میلادی بازمیگردد. بعد از 11 سپتامبر این فرقه گسترده شد و طبق نوشته روزنامه دیلی میل در سال 2004 رهبر این فرقه به نام فیلیپ برگ پشت اغلب تولیدات هالیوود قرار گرفته بود. در آن سال ورود «مادونا» به این فرقه را جشن گرفتند و کارشناسان و ناظران سیاسی و هنری ، پیوست دیگر بازیگران و فیلمسازان هالیوود به این فرقه را نشان حضور رهبر آن در هدایت هالیوود میدانند. جیمز کامرون نیز در سال 2005 به این فرقه پیوست.
در واقع میتوان گفت ارتباط هالیوود با خانقاه صهیون و کابالا از 11 سپتامبر به بعد علنیتر میشود؟ در واقع هالیوود به سمت یک ایدئولوژی شبهعرفانی حرکت کرد تا بتواند در کنار خشونت میلیتاریسم که وجود دارد نسخه تازه ای برای جهانیان باشد. در واقع استراتژی همان است و هالیوود با تغییر تاکتیک به سمت اهداف خود پیش میرود. کابالا هیچوقت خود را در مقابل مذاهب نشان نمی دهد در حالی که دشمن همه دین های توحیدی و ابراهیمی است . او خودش را رواج دهنده معنویت، صلح و آزادی معرفی می نماید. طبیعتگرایی و محیط زیست هم از دستاویزهای محکم این فرقه برای رسیدن به مادیگری است. اوج این مفاهیم را در "آواتار" میبینیم که سیاست جدیدی را برای تسخیر دنیا پیشنهاد میکند. البته این سیاست نیز با شکست مواجه خواهد شد، چرا که معنویت شبه عرفانی صهیونی ، هیچ وقت نمیتواند با اسلام مقابله کند. در مقالهای که چند وقت پیش خواندم آمده بود که حتی سرخ پوستهای مکزیک در حال روی آوردن به اسلام هستند و خیلی از معنویتهای خود را در اسلام یافتهاند. سال گذشته نشریه گاردین نوشت تا 20 سال دیگر اسلام با این روند رشد به مذهب اول اروپا تبدیل میشود. 20 سال تلاش آنها در ترکیه نتوانست نتیجه دهد. در واقع میخواهند کابالا را بهعنوان پادزهر اسلام به کار برند اما هرچه تلاش میکنند به علت نداشتن مبناهای صحیح نتیجه معکوس میگیرند. تحلیل یکی از موسسات غربی این بود که اگر همین امروز در سطح خاورمیانه انتخابات آزاد برگزار کنند بنیادگرایان اسلامی رای خواهند آورد. اینجاست که متوجه خواهیم شد تفکر در هالیوود چقدر با بخش هوشمندانه سیاست های کانونهای پنهانی که در واقع آمریکا را اداره می کنند ، منطبق است. دلیل این امر نیز مشخص است؛ متفکرین سیستم امپریالیسم آمریکا پشت هالیوود هستند نه پشت پنتاگون. متاسفانه ضعف ما نیز همینجا مشخص میشود که هیچ کدام از اتاقهای فکرمان پشت رسانههامان نیست. به خاطر همین است که میبینیم فیلمها، سریالها و برنامههای تولیدیمان اغلب خالی و پوچ است و فکری پشت سر آنها نیست. اگر فیلمهایی مثل«رمز داوینچی» و یا «فرشتگان و شیاطین» آنچنان در ارائه تفکر ماسونی و صهیونی موفق هستند به این دلیل است که یک تیم عظیم فکری پشت آن قرار گرفته است. یا به طور مثال آیا فیلم "لاست" نتیجه کار شخصی«جیجی آبراهام» است؟ هرگز! لاست محصول یک پروژه بسیار عظیم تحقیقاتی است.
تحلیل شما از رویکرد جدید هالیوود که به سمت تولید سریالهای بهطور میانگین 100 قسمتی، پیشرفته چیست؟ سریالها همیشه تاثیر خاص خود را بر مخاطب داشته است. بعضا سریالهایی مثل«روزهای زندگی»، «محله پیتون»، «پرستاران»، «پزشک دهکده» و ... بوده اند که مخاطب ، 10 الی13 سال با آنها زندگی کرده است. کسی که از ابتدا با یک سریال و کاراکترهای آن بزرگ شود، همذات پنداری قریبی با آنها خواهد داشت و هر شعاری که در سریال داده شود قبول میکند. البته این تاثیر در سریالهای درازمدت مشهودتر است. این رویکرد در قدیم نیز بوده اما چند سالی است که در حال جهانی کردن پخش سریالها هستند. وقتی غرب تاثیر سریال را بر مردم خود میبیند طبیعتا به این سمت پیش میرود تا سریالها را به خارج از مرزهای خود نیز بکشد و ما هم که معمولا کار او را تسهیل میکنیم! و سریالها را با دوبله فارسی وارد بازار کشور میکنیم.
تحلیل شما از سریال لاست چیست؟ اگر در نگاهی خیلی ساده ، نمادهای این سریال را بررسی کنیم دیگر نیازی به کاوشهای دشوار روی محتوای سریال نداریم. سیر داستان، آدمهای جزیره، اسامی آنها مثل«جان لاک»،«روسو» و ... هدف این سریال را نشان میدهد معروف است تاثیر هالیوود همراه تاثیر پنهان بوده است. آزمایش معروفی وجود دارد که فرانسویها فیلمی را نشان دادند و در هر 24 فریم (مربوط به هر ثانیه فیلم) یک فریم را به عکس نوشابه کوکاکولا اختصاص دادند. بعد از اتمام نمایش فیلم طبق آماری که گرفتند اکثریت مردمی که فیلم را از نزدیک دیده بودند،کوکاکولا میخواستند. اما فیلم«لاست» گسترده شده فیلمی به نام«جزیره گمشده» است که در سالهای دهه 30 برای اعضای جمعیت تسلیح اخلاقی که از انجمنهای فراماسونری در ایران بود به نمایش گذاشته می شد. کسانی که عضو این حلقه ماسونی در ایران میشدند نخستین فیلمی که نشانشان میدادند همین «جزیره گمشده» بود. "جزیره گمشده" فیلم کوتاهی بود که آرمانهای ماسونی در آن به نمایش گذاشته می شد. لذا این فیلم برای کسانی که به عضویت "جمعیت تسلیح اخلاقی" فراماسونری درمی آمدند، یک فیلم آموزشی به حساب می آمد. بنابراین سریال "لاست" با ساخت قوی، داستانی جذابتر از "جزیره گمشده" ، به صورت گستردهتر پخش جهانی شد. اگر تعدد سازمانها و کمپانیهایی که پشت این سریال قرار داشتند را نیز بررسی کنیم بیشتر به اهداف تولید«لاست» پی خواهیم برد. به طور مثال کمپانیهای "ACT ONE" و گروه "والدن مدیا" که کمپانی های اوانجلیستی هستند و موسسات تحقیقاتی بسیار گستردهای دارند و تمامی فیلمهای آنان نیز ایدئولوژیک است. فیلمهای نارنیا یکی از فیلمهای تولیدی این شرکتهاست که توسط سی اس لوییس نوشته شده است. فقط برایتان بگویم که کتاب های سی اس لوییس برای اوانجلیست ها، مثل حافظ است برای ما. همین کتاب نارنیا 7 قسمت است که آخر آن به جنگ آرماگدون میرسد و شیری به نام اصلان نماد بازگشت مسیح به سرزمین موعود است.
نظر شما درباره سریال 24 چیست؟ این سریال به سفارش سرویسهای اطلاعاتی آمریکا بعد از 11 سپتامبر ساخته شده است و توجیه حضور آمریکا در کشورهای دیگر به بهانه سرکوب تروریستها هدف این سریال است. بنابراین این فیلم را میتوان در رده فیلمهای سیاسی مثل رمبو، جیمزباند و ... دانست. که جنبه تبلیغاتی آن مدنظر بوده است.
روی کار آمدن اوباما نیز در فیلمهایشان نمایش داده شده است؟ زمانی که اوباما به ریاست جمهوری آمریکا رسید ، کریستوفر پالین ( از کارشناسان سیاسی معتبر غرب) مطلبی را با این تیتر روی سایتش گذاشت: «یک اسراییلی کاخ سفید اوباما را می گرداند» و این اسراییلی فردی به نام رم امانوئل است که این نقش را برعهده گرفت. رم امانوئل و دیوید اکسلراد ( مدیر کمپین اوباما در انتخابات 2008) به کانونی از صهیونیست ها وابسته هستند که از اواسط دهه 80 روی ریاست جمهوری یک سیاهپوست کار میکردند. در کتاب خانم فرانسیس ساندرس – جنگ سرد فرهنگی- آمده است که در اوایل جنگ سرد و در کمیته های جنگ روانی ایالات متحده گفته می شد ، یکی از نکاتی که باید در فیلمها نشان داد این است که در آمریکا ، سیاهپوستان آزادند و از حق مساوی با سفیدپوستان برخوردارند چرا که چهره آمریکا در نزد اروپاییان با مصداقهایی چون جامعه ای همیشه در حال جویدن آدامس ، شورولت رانی دیوانهوار و مانند آن تصویر میشده است. سازمان سیا این برنامه را داشت که چهره آمریکا را باید در نزد جهانیان خوب جلوه داد. فیلم معروف سال 69 میلادی با عنوان «در گرمای شب» از فیلمهایی بود که در راستای این اهداف ساخته شد و در آن یک سیاهپوست(با بازی سیدنی پواتیه) قهرمان داستان بود که در کنار پلیس سفید پوست (با بازی رد استایگر) قرار گرفته و به اصطلاح او را سر به راه می کرد . در فیلم 2012 نیز رئیسجمهور سیاهپوست است که در عین حال انسانی فداکار، خوب و... نشان داده شده است.
هالیوود با چه اهدافی پروژه 2012 را ساخت و با چه اهداف و روندی ادامه خواهد داد؟ نوآم چامسکی در جایی گفته بود آمریکا همیشه نیاز دارد یک هژمونی جهانی برای خود درست کند. اگر این هژمونی از بین برود سوالات بسیاری در ذهن جهانیان پدید خواهد آمد. سوالاتی از قبیل اینکه آمریکا در افغانستان، عراق، خاورمیانه و... چه میکند؟ در جاهایی 2012 را به حمله قریبالوقوع شرق و بویژه ایران تعبیر کردهاند.
آیا با حجم وسیع تبلیغاتی که انجام میدهند کار عملیاتی نیز در پیش دارند؟ امکانش بسیار زیاد است. بهطور مثال حفظ نیرویی که در عراق دارند بسیار مشکل است. علاوه بر بار مالی هزاران میلیارد دلاری، تاثیر معنوی منفی شدیدی روی جامعه آمریکا گذاشته است. به هر صورت اینها میخواهند کار را در خاورمیانه تمام کنند. حتی اگر بتوانند اسرائیل را هم فدا می کنند. الان جمعیت یهودیان اسرائیل با جمعیت یهودیان آمریکا برابر است. اسراییل برای آنها واقعا حکم یک بهانه و دستاویز را دارد .روچیلد از معروفترین بنیانگذاران صهیونیسم وقتی با کشتی خود به اسرائیل آمد همه دعوتش کردند که پای به سرزمین موعود بگذارد اما روچیلد گفت سرزمین موعود من همین کشتی من است! و همین بارون ادموند روچیلد جمله معروف دیگری دارد که می گوید صهیونیست خوب آن آمریکایی است که به یک انگلیسی پول دهد تا یک یهودی لهستانی را به اسراییل بفرستد!!
پس میتوان گفت پروژه 2012 پسزمینه اتفاقاتی است که آمریکا طراحی کرده است؟ غرب همیشه به هدایت افکار عمومی جهان اهمیت می دهد. گسترش معنویت دروغین و پروژه "آواتار" نیز در همین راستاست. البته در اتاق فکر آمریکا نظرات مختلف وجود دارد. همین الان برخی بر این باورند که باید به ایران حمله کرد. مایکل لدین از مسئولان موسسه آمریکن اینترپرایز (همان موسسه استراتژیک نئو محافظه کاران) در بالای سایت خود نوشته است «سریعتر حمله کنید» اما تصمیم اصلی را صاحبان سرمایه میگیرند.
مقام معظم رهبری تعبیری داشتند که سیر فروپاشی آمریکا آغاز شده است. آیا میتوان گفت با تمام این هجمه وسیع تبلیغات، فیلمسازی و... هالیوود هم دیگر نمیتواند برای آمریکا کاری کند؟ بله این سرنوشت محتوم تاریخ است. این همان وعده الهی است که در قرآن مجید آمده است. مگر هالیوود توانست از وقوع انقلاب اسلامی جلوگیری کند؟ مگر هالیوود توانست مانع گسترش اسلام در جهان باشد؟ چقدر در ترکیه تلاش کردند تا تفکر اسلامی را منکوب کنند ، حجاب ممنوع شد و بیشترین تبلیغات بر علیه جمهوری اسلامی صورت گرفت اما موج اسلامگرایی روز به روز در این کشور بیشتر شد. این را بنده با گوش خودم شنیدم که خبرنگار صدای آمریکا اعزامی به مصر برای کنفرانس شرم الشیخ چند سال پیش در همان برنامه خود تعریف می کرد که در تاکسی نشسته بود تا برای پوشش خبری به کنفرانس برود. راننده تاکسی تا فهمیده بود او ایرانی است گفته بود درود بر احمدینژاد و شروع به تعریف از ایران و احمدی نژاد کرده بود. این دیگر اعتراف خود آنهاست که البته با لحنی تحقیر آمیز نقل می کنند... لذا برخلاف تبلیغاتی که هست ایرانیها در سراسر دنیا مجبوب هستند و هر جا میروند با استقبال روبهرو میشوند. یعنی میبینیم اسلامی که نزدیک به 1400 سال سرکوب شد امروز رشد فراگیری داشته و روز به روز گستردهتر میشود. يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
عرفانهای نوظهور و رمزگشایی از یک پروژه فرهنگی جهانی:
"آواتار"؛ پیامبری که به "دین نوین جهانی" فرا میخواند
گروه فرهنگی- محمود کاویانی- سفارش اساسی اینجانب نزدیك كردن و رساندن این رسانهی فرهنگساز، به طراز رسانهئی است كه دین و اخلاق و امید و آگاهی، بارزترین نمود آن باشد. به گزارش رجانیوز، عبارت فوق بخشی از متن حکم تمدید ریاست بزرگترین و تأثیرگذار ترین نهاد فرهنگی کشور است که توسط مقام معظم رهبری ایراد شده است. هرچند این حکم کوتاه و راهگشا در درجه اول ناظر به رسانه ملی است ولی خطاب آن به سوی دیگر نهادهای فرهنگی کشور نیز قابل عطف است. چرا که همگی در حال حاضر با مسأله مشترکی مواجه اند و از کاستیهای مشابهی رنج می برند. تحقق طراز رسانه ای که دین یکی از نمودهای بارز آن باشد زمانی صورت خواهد یافت که نه تنها آموزه های دینی مورد تأکید و تبلیغ قرار گیرد بلکه از پیش شرط های دینداری در ذهن مخاطبان، صیانت شود. پروژه رسانه ای شومی از سوی برخی کانونهای بین المللی در حال انجام است که کیان و جوهره تدین را هدف گرفته است و رسانه ملی و دیگر رسانه های نوشتاری و تصویری نه تنها باید در برابر آن تدبیری فعالانه بیاندیشد بلکه در قدمی پیش از آن باید توجه داشته باشند ناخواسته گرفتار مشارکت در مدل پیچیده دینزدایی و دینستیزی که در حال حاضر فعال شده است نگردند. این مسأله در حوزه تبلیغ و ترویج آموزه های دینی اهمیت مضاعفی می یابد چرا که به همان اندازه که ترویج آموزه های دینی می تواند با مدیریتی درایت محور و هوشمندانه، ابتکار عمل را در مواجهه با این جریان به دست گیرد، کاستی و ناکارآمدی آن می تواند پاشنه آشیل جریان سازی فرهنگی در این مسأله باشد. قدم آغازین در حرکت فرهنگی قوام مند و استوار و به کار گیری شیوه های هوشمندانه جنگ نرم، ترسیمی درست و فراگیر از مختصات فرهنگی است که در حال حاضر در آن قرار داریم. در ادامه به بررسی پروژه رسانه ای خواهیم پرداخت که بر اساس مدل پلکانی مدیریت پیام(1) تنظیم شده است و هدف نهایی آن تمهید شرایط لازم برای ظهور «دین نوین جهانی» است. این گفتار در واقع بخش تکمیلی گزارش مربوط به پروژه رسانهای 2012 می باشد که چندی پیش منتشر شد و خلاصه آن گفتار به زودی از همین طریق با برخی افزوده ها ارائه می گردد. پروژه دین نوین جهانی چیست؟ دین نوین جهانی را باید بخشی از پروژه نظم نوین جهانی و برگرفته از آموزه های پساساختارگرانهی متفکران و تئوری دین نوین جهانی از پیچیدگی قابل توجهی برخوردار است که تشخیص آن و اتخاذ تدبیر مناسب در برابر آن را مشکل میسازد. پروژه دین نوین جهانی برخلاف آنچه که شاید از عنوان آن به ذهن متبادر شود به دنبال از میان بردن تمام ادیان و معرفی یک دین جدید و واحد جهانی نیست. با این حال مکانیسم پروژه دین نوین جهانی به نحوی است که سبب می شود اصول عقاید و آموزه های متافیزیکی مشترکی مورد پذیرش پیروان تمام ادیان قرار گیرد و پیروان تمامی ادیان و حتی افراد لائیک و غیر دینی همگی زندگی خود را بر اساس این آموزه ها تنظیم نمایند. به این ترتیب در عین حال که در ظاهر هیچ یک از ادیان مورد تعرض قرار نگرفته است، آموزه های عقیدتی مشترکی در مناطق مختلفِ فرهنگی و مذهبیِ زمین حاکم خواهد شد. تحقق این هدف، از پیش نیازهای غیر قابل چشم پوشیِ آن چیزی است که نظم نوین جهانی(4) نامیده می شود.
- جهان یک مجموعه واحد وهماهنگ است و من جزئی از این مجموعه هستم. - یک روح مقدس در همه اجزا جهان جریان دارد. - اجزای جهان اعم از درختان، دریاها و خشکی ها، حیوانات و عناصر گوناگون روح مقدس جهان را در خود دارند و تعادل خود را از آن روح کسب می کنند. به دیگر عبارت روح مقدس ساری در اجزا جهان، تعادل و هماهنگی جهان را تضمین می کند. - روح مقدس جهان در وجود تک تک انسان ها نیز حضور دارد. - روح مقدس جهان وجود متشخص ندارد. او شعور مطلقی است که در جهان جاری است. او نمی شنود و متأثر نمی شود. نقش او ایجاد تعادل است. چه درخواستی باشد و چه نباشد تعادل انجام می شود. عشق و نفرت که از مظاهر تأثر است در او راه ندارد. آنچه مهم است تعادل است. - روح مقدس آهنگ هستی را می نوازد و حرکت اجزا جهان اعم از همه جانداران، رقص و توازنی متناسب با آهنگ نواخته شده از سوی اوست. - راز سعادت انسان هماهنگ شدن با ملودی طبیعت ذی شعور است. شناخت طبیعت و همراه شدن با آن کلید خوشبختی است. انسان در صورت هماهنگی با طبیعت و نظم موسیقائی جهان پس از مرگ نزد روح مقدس باز می گردد، چرا که جان او ودیعه ای از جانب اوست. جانِ رفته، در چرخه تکرار شونده هستی در کالبدی جدید به جهان و طبیعت باز می گردد. این چرخه همواره ادامه دارد. حیات در پس حیات است و جاودانگی حق مسلم همه است. - روح مقدس تعادل را تضمین می کند. گاهی برای تعادل لازم است روح مقدس متشخص شود و در کالبدی طبیعی حلول کند تا با آموزش دیگر انسان ها ضامن بقاء تعادل در جهان باشد. - هر انسانی روح مقدس را تنها باید در وجود خود جستجو کند. بیرون از او راهی به سوی شنیدن ملودی جهان نیست. روح مقدس حلول یافته در انسان های خاص نیز جز آنکه انسان های دیگر را متوجه درون خود کند وظیفه ای ندارد. همه از درون موسیقی جهان را می شنوند و باید با آن به رقص در آیند تا بازگشتشان به جهان و طبیعت تضمین شود. این چرخه بخشی از تعادل است. - هماهنگی و تعادل با طبیعت سلامت کالبد را به همراه دارد. نوید به فرادرمانی، انرژی درمانی، خوددرمانی و سلامت جسم و کالبد نیز از آموزههای این دین نوین جهانی است. همانطور که ملاحظه می شود این آموزه ها بر پایه مفاهیم بنیادینِ روح مقدس، تعادل، تناسخ، دریافت درونی موسیقی هستی، ستایش و هماهنگی با طبیعت و در نهایت مفهوم تجسد ( حلول روح مقدس در کالبد طبیعی) استوار گشته است. توضیح بیشتر مضامین و آموزههای دین نوین جهانی و ارتباط آنها با میراث قبّاله، شَمَنیسم بومیان امریکا، هندوئیسم و بودیسم نیازمند مجال جداگانه ای است. آنچه اکنون در اینجا مهم و مد نظر است، ابتنای این دین نوین بر پایه هماهنگی با طبیعت، پذیرش تناسخ، باور به تعادل موسیقایی هستی در قالب چرخه های حیات و درنهایت پذیرش تجسد و به عبارت دیگر آواتاریسم می باشد.
سازمان ادیان متحد به ابتکار بنیانگذاران امریکائی اش راه اندازی شد و شدیدا مورد حمایت دولت ایالات متحده و همچنین سازمان ملل متحد می باشد. کتاب ها، فیلم های سینمایی، برنامه های تلویزیونی و وبگاه هایی که این ایده را دنبال می کنند به نحو متمرکزی از ایالات متحده کنترل می شوند. شورای روابط خارجی، مهمترین و تأثیرگذار ترین مؤسسه مطالعاتی در تعیین سیاست خارجی ایالات متحده در قبال کشورها و مناطق مختلف است. این مؤسسه که به شدت مورد اعتماد کاخ سفید و کنگره می باشد، پروژه های تحقیقاتی متعددی را در خصوص مسأله ادیان در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان، به انجام رسانده است. بسیاری از اعضای برجسته وزارت خارجه، وزارت دفاع و بسیاری از نمایندگان کنگره در کنار پژوهشگرانی با نژادهای مختلف از کشورهای ویژه عضو این شورا هستند. رضا اصلان(5) و ولی نصر(6) دو پژوهشگر ایرانی عضو این شورا هستند. رضا اصلان که در چند رشته مرتبط با دین شناسی و مطالعات ادیان دارای مدرک دکتراست از جمله نظریه پردازان درجه اول دین نوین جهانی به شمار می آید. انجام پژوهش های مربوط به دین نوین جهانی در مهمترین و راهبردی ترین مرکز مطالعات امریکا، نشان می دهد این پروژه برای دولتمردان و سیاستمردان پنهان و آشکار ایالات متحده از اهمیت عملیاتی خاصی برخوردار است و با جدیت آن را دنبال می کنند. فیلم های درجه اول سینمای هالیوود نیز از سال 2000 به این سو، به طور سامان یافته و گسترده ای تمهید رسانه ای جهت باور به مؤلفه های دین نوین جهانی را فراهم نموده است. در ادامه این گفتار به نحو تفصیلی تری به بخش رسانه ای پروژه دین نوین جهانی پرداخته خواهد شد. دین نوین جهانی مقدمه لازم برای سیاست های نظم نوین جهانی بویژه در منطقه خاورمیانه می توان گفت مهمترین مانع در تحقق طرح های نظم نوین جهانی بویژه در منطقه خاورمیانه، مسأله دین و باورهای مذهبی است. تلاشهای چند صدساله کانون های آنگلوساکسون از زمان استعمار کهن انگلیس تا کنون، اکنون در پروژه دین نوین جهانی به زعم این کانون ها در آستانه ثمر دهی قرار دارد. کانون های اسلامی خاورمیانه به دلیل ارائه ساختارهای اجتماعی برای پیروان اسلام، که تبلور کامل آن در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خود را نشان می دهد، مانع اصلی تحقق طرح های کلان اقتصادی و سیاسی در قالب برنامه های نظم نوین جهانی است. پروژه دین نوین جهانی که قلب ماهیت کانون های اسلامی خاورمیانه در عین حفظ ظاهر و پوشش آنها را هدف خود قرار داده است می تواند این مانع بزرگ در راه تحقق اهداف کانون های سرمایه دار آنگلوساکسون را از میان بردارد. سینمای امریکا چه نقشی در اجرای پروژه دین نوین جهانی دارد؟ مفاهیم تعادل طبیعی، مراقبه و هماهنگی، کشف خدای درون، تناسخ، آواتاریسم (تجسد روح مقدس) و بسیاری از دیگر مفاهیم مرتبط با آموزه های دین نوین جهانی در طول دهه اخیر به شکل سامان یافته و وسیعی در فیلم های هالیوودی مورد پرداخت و تأکید قرار گرفته است. جدیدترین تولید هالیوودی که در راستای بخش رسانه ای پروژه دین نوین جهانی ساخته شده است، سینمایی (Avatar 2009) تازه ترین شاخص رسانه ای این پروژه است که باید نقطه عطفی در این خصوص به شمار آید. به طور کلی هالیوود از سال 2000 به این سو در دو فاز متعاقب، این پروژه را دنبال می کند. فاز نخست که باید آن را از سال 2000 تا 2010 دانست دوره تثبیت مفاهیم بنیادین مورد نیاز در پروژه دین نوین جهانی است. همانطور که مستند و مستدل خواهد شد، مفاهیمی چون تعادل طبیعی(7) ، تناسخ (8) و تجسد(9) با به کارگیری مدل پلکانی مدیریت پیام، اکنون به مفاهیمی آشنا و مأنوس برای طیف وسیع مخاطبان جهانی هالیوود تبدیل شده اند. اکنون و پس از تثبیت این مفاهیم در جان و ذهن مخاطبان، زمان استفاده عملیاتی از این مفاهیم و معرفی نظام فکری-معنوی است که بر پایه این مفاهیم بنیان نهاده شده است. در بخش دیگری مستندات مربوط به این دو دوره در سینمای امریکا ارائه خواهد شد؛ در اینجا به طور اجمال به این نکته می توان اشاره کرد که فیلم سینمایی Avatar (2009) و (2010) The Book of Eli نخستین نشانه های این فصل جدید به شمار می آیند. فیلم کتاب اِلی نیازمند تحلیل مستقلی است که به زودی انجام خواهد شد. جالب اینکه کمتر از یک ماه دیگر فیلم جدید شیمالایان کارگردان امریکاییِ هندی تبار که مشخصا روی بحث های معنویت نوین تمرکز دارد با نام the last Airbender که به مسأله آواتاریسم می پردازد، اکران خواهد شد. انیمیشن آخرین الهه هوا به صورت یک مجموعه تلویزیونی در سال گذشته وارد بازار شد.
خلاصه داستان: داستان در سال 2154 شکل می گیرد. انسان ها در یکی از قمرهای سیاره پولیفِموس، ذخائر عظیم زیر زمینی از عنصری نایاب و بسیار گرانبها به نام آنوپتانیوم (Unobtanium) را شناسایی کرده اند. انسان ها این قمر بسیار بزرگ را پاندورا (Pandora) مینامند. این قمر با موجوداتی آبی رنگ و بلند قد شبیه به انسان پر شده است. این موجودات هوشمند خود را ناوی (Na’vi) می نامند. آنها در هماهنگی با طبیعت حیات خود را پیش می برند و یک الهه مؤنث به نام ایوا (Eywa) را پرستش می کنند. ساکنان بومی پاندورا مانع بزرگی در دسترسی به تمام منابع آنوپتانیوم هستند. گروهی از دانشمندان به سرپرستیِ دکتر گریس آگوستین (Grace Augustine) پروژه آواتار را تحقق بخشیده اند تا بوسیله آن به درون دنیای بومی ها راه یابند. آواتار بدنی شبیه به بدن بومی ها و تولید شده از ترکیب DNA ساکنان بومی و انسان است که می تواند بوسیله یک انسان کنترل شود و به درون قبایل بومی برود. کلنل فرمانده نظامی منطقه است و تنها به نابودی ساکنان پاندورا به عنوان راه حل فکر می کند. جیک یک تفنگدار نیروی دریایی است که پاهای خود را از دست داده است. او به عنوان کنترل کننده یکی از آواتارها انتخاب می شود. جیک بر خلاف سایر آواتارها موفق می شود اعتماد بومی ها را جلب کند. نیتیری (Neytiri) که دختر رهبر ناوی است، شاهد توجه درخت مقدس (Tree of Life) ناوی به جیک است. رهبر معنوی قبیله این حادثه را نشانهای از مقدس بودن جیک میداند. نیتیری مأمور می شود آداب و عقاید ناوی را به جیک آموزش دهد. اهالی ناوی در تنه یک درخت غولپیکر زندگی می کنند. جیک به کمک دکتر آگوستین در می یابد ناوی ها ارتباط وثیقی با روح طبیعت دارند. از نظر آنها الهه مقدس ایوا تعادل همه جهان را بر قرار می کند. جان هر جاندار ودیعه ای از سوی ایوا است و روزی باید به سوی او باز گردد. ناوی ها به طبیعت آسیب نمی زنند، طبیعت نیز از آنها حمایت می کند. آنها روح مقدس یا ایوا را از طریق درختی مقدس (Tree of Secrets) احساس می کنند و با آن مرتبط می شوند. جیک شیفته فرهنگ و عقاید ناوی ها می شود. او دیگر با کلنل همراه نیست و به کمک دکتر آگوستین که او نیز به فرهنگ بومی ها توجه خاص دارد، تصمیم می گیرد به آنها در برابر نیروهای نظامی کلنل یاری رساند. اما بومی ها دیگر به او اعتماد ندارند و او را عامل رنج بزرگ (Great Sorrows) می دانند. اما جیک موفق می شود با به زانو در آوردن پرنده غولپیکر و مقدسی به نام تروک (Toruk Maktao) اعتماد بومیان را جلب کند. در جنگی سخت جیک موفق می شود کلنل و نیروهایش را از بین ببرد و دنیای جدید را خلق نماید. اکنون جیک دیگر نمی خواهد به دنیای انسان ها بازگردد. در مراسم آئینی خاصی پای درخت مقدس، روح جیک از بدن انسانی او خارج می شود و نزد ایوا می رود و سپس همان روح از جانب ایوا در بدن آواتاری جیک حلول می کند. بی شک مضامین این فیلم را باید در کنار جریان های فکری پست مدرن در دهه های اخیر و همچنین فعالیت های سیاسی، امنیتی و فرهنگی انجام شده در دو دهه اخیر از سوی کانون های آنگلوساکسون ارزیابی کرد. آواتار با تأکید بر آموزه های الهیات طبیعی(10) مولفه های اصلی باور به دین طبیعی را در قالبی تأثیر گذار و قابل پذیرش به مخاطبان خود عرضه می کند. این ارائه به نحوی است که نسبت این آموزه های با بسیاری از پدیده های تمدن جدید نیز مشخص می شود و مخاطبان به سمت و سویی سوق داده می شوند که با آنچه آواتار به آنها معرفی می نماید، زندگی روزمره خود را در همه شؤون تغییر دهند و باورها، رفتارها و مناسبت های جدیدی را بپذیرند. دقت به این نکته بسیار حائز اهمیت است که آواتار تنها نیست. ما با یک پروژه گسترده رسانه ای برای تثبیت دین نوین جهانی مواجهیم، نه فقط یک فیلم. آواتار به دلیل جامعیت و عمق مفهومی و همچنین قرار گرفتن در نقطه عطف زمانی این پروژه رسانه ای، طبیعتا از اهمیت ویژه ای برخوردار است و می تواند به ما نشان دهد در آینده باید منتظر چه خُرده پروژه ها و جریانهایی باشیم.
آواتار سرشار از نشانه ها و نمادهایی است که مخاطب را به سوی هدف نهایی فیلم هدایت می کنند. غالب این نمادها و نشانه ها برای مخاطبان غربی که با فرهنگ یهودی- مسیحی آنگلوساکسونها آشنایی بیشتری دارند، کاملا معنا دار است و درک می شود. آواتار فیلمی برای نوزایی برای بازتولد و برای شکل گیری دنیای نوین یا همان نظم نوین جهانی است. آواتار ترسیم آموزه های معنوی و دینی در جهان آینده ای است که بر اساس قواعد نظم نوین جهانی شکل خواهد گرفت. جیک، از یک خواب طولانی در سفینه مادر بیدار می شود و به پاندورا می رود تا آغاز گر دنیای جدید باشد. رؤسای او زمانی که جیک را می پذیرد در پروژه موسوم به آواتار مشارکت کند این جمله را به زبان می آورند: It'd be a fresh start, on a new world… این یک شروع تازه در دنیایی جدید است... جیک بارها در طول فیلم به آموزه های ناوی درباره تولد و بازتولد اشاره می کند. در آخرین سکانس فیلم جیک مراسم آئینی که به انتقال روحش از بدن انسانی به بدن آواتاری می انجامد، را به جشن تولد خود توصیف می کند، جشن تولدی که برای او و کسانی که در دنیای او زندگی می کنند اهمیت ویژه ای دارد چرا که آغاز یک زندگی تازه در دنیایی جدید است. در فیلم آواتار دو دنیای متفاوت معرفی می شود؛ دنیای کنونی و دنیای جدید آینده . در دنیای کنونی شخصیت های نظامی چون کُلنل کواریچ (12) و شخصیت های اقتصادی چون پارکر (13) کنترل شرایط را در اختیار دارند و می کوشند هر مشکلی را با راه حل نظامی از میان بردارند. در دنیای کنونی علم بدون توجه به مؤلفه های معنوی تعیین کننده سیاست ها و تصمیم گیری هاست. تجارت و سرمایه داری محور اصلی این دنیاست و دکتر گریس (که نماد علم و دانش کنونی است) و کلنل کواریچ در واقع به اهرم های تجاری سهامداران بزرگی که از تجارت آنوپتانیوم سود می برند، تبدیل شده اند. در دنیای آینده غلبه تجارت و سرمایه داری بر هماهنگی و تعادل با طبیعت، از میان رفته است. در دنیای جدیدِ آینده ارتباط با ایوا الهه مقدس و هم نوا شدن با هارمونی طبیعیت از همه چیز مهم تر است. اقتصاد و قدرت نظامی در نیز در هماهنگی با این ساختار تعریف می شوند. مولفه هایی که به دو دنیای کنونی و دنیای آینده در فیلم نسبت داده می شود، همان مولفه هایی است که در دهه های اخیر از سوی متفکران و استراتژیست های غرب برای تمایز میان دنیای مدرن و پست مدرن توصیف شده است. به بیان ساده می توان گفت پست مدرنیسم تلاشی است برای ارائه تصویری از دنیای روشن آینده در پیش چشم کسانی که با مدرنیسم همراه شده اند و اکنون از آن ناامیدند. این در حالی است که پست مدرنیسم به هیچ وجه نقطه مقابل مدرنیسم و نفی مبانی آن به شمار نمی آید. در دنیای جدیدی که آواتار پیش روی ما قرار می دهد از همه چیز مهم تر دین و آئینی است که بر این دنیا حاکم است و تنها کسانی میتوانند در این دنیا سهمی داشته باشند که این دین و آئین را باور داشته باشند. دکتر گریس و دو تن از همکارانش به همراه جیک و خلبان ترودی (14) تنها کسانی هستند که به آموزه های این آئین ایمان می آورند و به دنیای آینده راه می یابند، البته دکتر گریس و ترودی در طول داستان به شکل نمادینی جان خود را از دست می دهد. در ادامه این گفتار به جایگاه گریس و نمادنمای او خواهیم پرداخت. آنچه در ناوی ها به عنوان دیدن و آئین برگزیده اند هیچ چیز نیست مگر شناخت طبیعت، شناخت روح مقدس طبیعت، باور به تناسخ و تجسد و در نهایت هماهنگی با آهنگ و ملودی طبیعت. این آیین که الهیات طبیعی نامیده می شود، اقتباسی از چند جریان شبه-دینی قدیمی از جمله عرفان سرخپوستی، شمنیسم، بودیسم، هندوئیسم و البته میراث قبّاله می باشد. جِیک باورهای دنیای زیبای ناوی را اینگونه توصیف می کند: Flow of Energy, Spirits of Animals, deep connection, A network of Energy That flows through all living things, all energy is only borrowed And one day you have to give it back, جریان انرژی، روح حیوانات، ارتباط عمیق، شبکه ای از انرژی که در کالبد همه موجودات زنده ساری و جاری است، همه انرژی ها چیزی جز یک ودیعه نیستند که باید روزی آن را باز پس دهیم، ناوی ها روح طبیعت را Eywa می نامند. ایوا روح مطلق است و روح هر موجود زنده ای که گرفتار مرگ می شود نزد او می رود. اجزای طبیعت با هم ارتباط عمیقی دارند. همه گیاهان از طریق ریشه های خود شبکه وسیعی را شکل می دهند که ارتباط موجودات زنده ناوی را فراهم می آورد و تعادل میان آنها را تضمین می نماید. جیک مرگ را بر اساس آموزه های ناوی اینگونه توصیف می کند: your spirit goes with Eywa your body stays behind to become part of the people… در ناوی همه چیز از درون درک می شود و هماهنگی با طبیعت را نیز که راز سعادت و زندگی خوب است باید با مراجعه به درون کشف کرد. ناوی ها حتی در زمان شکار و سایر فعالیت های روزمره بر اساس این کشف درونی و مراقبه باطنی و مراجعه به خود، راه درست را در می یابند. زمانی که نیتری دختر قبیله سعی دارد به جیک آموزش دهد که چگونه مرکب خود را رام نماید از او می خواهد با هارمونی طبیعیت ایکان (جانوری که به عنوان مرکب استفاده می شود) هماهنگ شود تا بتواند از حرکت و رقص روح ایکان در جهتی که تمایل دارد استفاده کند. نیتری می گوید این چیزی است که جیک باید آن را درون خود احساس کند: this you must feel inside, اینو باید از درون احساس کنی...
دقت داشته باشیم الهیات طبیعی یعنی معنویتی که آواتار به آن فرا می خواند، ادعای هیچ گونه جنبه ملکوتی و متافیزیکی ندارد، بلکه تمام آنچه که در این آئین مورد توجه است شناخت ارتباط طبیعی است که انسان با موجودات دیگر و با روح حاکم بر همه موجودات برقرار می کند. دکتر گریس زمانی که سعی دارد مدیر اجرایی پروژه استخراج را قانع کند که تخریب درخت مقدس کار درستی نبوده است به او می گوید من از یک توهم جادوئی حرف نمی زنم، من از یک شبکه بیولوژیک گسترده در میان موجودات زنده روی پاندورا حرف می زنم که درست همانند عصب های مغز فعالیت می کند. به عبارت دیگر آنچه که از نظر آواتار دین آینده خواهد بود قرار نیست ابعاد ملکوتی از هستی را به روی ما بگشاید بلکه صرفا شناخت درست طبیعت و بُعد ناسوتی هستی است که در اینجا همه هستی به شمار می آید. در واقع الهیات طبیعی با انکار الهیات وحیانی بر پایه یافته های علمی و تجربه درونی، نوعی حس هماهنگی و یکپارچگی با طبیعت را برای فرد به همراه می آورد. الهیات طبیعیِ آواتار چارچوب اصلی خود را از عرفان یهودی یعنی میراث کابالیسم اقتباس کرده است. لازم به ذکر است ارجاع به آموزه های کابالیستی در فیلم ها و سریال های مختلف امریکایی، در حال حاضر به اوج خود طی دو دهه اخیر رسیده است و این نشان آن است که این جریان فکری در آنچه دین نوین جهانی نامیده می شود، نقش و جایگاه ویژه ای خواهد داشت. کابالا یا قبّاله آموزه های عرفانی رمزی و غیر وحیانی است که از صده های گذشته در میان برخی رهبران یهودیان دست به دست شده است. عنوان این جریان، به دلیل ارجاع آن به عارفان یهودی کهن که قبل و پیش از این میزیسته اند قبّاله نامیده می شود که معبّر آن کابالا می باشد. ارجاعات فیلم آواتار به آموزه های یهودیان و عرفان قباله به حدی است که گویی جیمز کامرون قصد داشته است کابالا را به عنوان دین نوین جهانی معرفی نماید. تقریبا تمامی نقد و تحلیلهایی که درباره آواتار در منابع نزدیک به کانون های مسیحی و یهودی قابل دسترسی است، اله ناوی Eywa را تلفظ دیگری از خدای یهودیان یعنی Yahweh معرفی کرده اند. ساکنان بومی پاندورا، Na’vi نامیده می شوند. Navi در زبان عبری همان نبی معنا می دهد که به شخص صاحب خبر و آگاهی اطلاق می شود. مسأله مهم مرتبط با همهخدایی و همهدرخدایی که در آواتار القاء می شود و از آموزه های مسلم کابالیستی است در حال حاضر با استفاده از شبکه گسترده تبلیغاتی در حال ترویج است. شاید در نگاه اول آواتار فیلمی در دفاع از طبیعت و ترویج زندگی مسالمت آمیز با آن به نظر آید. ولی این یک ساده اندیشی غیر قابل بخشش است. آواتار به چیزی فراتر از آن و پیچیده تر از آن فرا می خواند. اگر به دیگر بخش های پروژه بزرگ دین نوین جهانی توجه کنیم به مسأله مهمی به نام محیط زیست گرایی یا environmentalism خواهیم رسید.
او در کتاب های خود ضمن جلب توجه خوانندگان به مسأله زیست بوم و محیط پیرامون با نگاهی فلسفی- آئینی فراتر از حفظ منابع طبیعی، همگان را به نوعی ستایش و پرستش در برابر زمین دعوت می کند. اقدامات الگور در القای نگاه عرفانی- آئینی به طبیعت به حدی است که برخی او را مفسر جدید برای انجیل خوانده و کتاب مهم او با نام « زمین در تعادل: بوم شناسی و روح انسان »(17) را « انجیل به روایت الگور» نامیده اند. در وابستگی الگور به کانونهای ماسونی و صهیونیِ ایالات متحده شواهد کافی در اختیار همگان قرار دارد، اما صرف نظر از این شواهد، بررسی محتوای کتاب ها و سخنرانی های الگور نشان می دهد وی در پی قلب ماهیت نگاه ادیان نه تنها نسبت به طبیعت بلکه نسبت به تمامی شؤون زندگی است و تلاش می کند نگاه جدیدی را که تحت مفاهیم شبه عرفانی و آئینی الهیات طبیعی تعریف شده است، جایگزین آن نماید. او در کتاب زمین در تعادل، با اشاره به روح پنهان طبیعت که در همه آن ساری و جاری است و شایسته ستایش و پرستش است الهیات همه خدایی را که بر اساس آن خداوند در همه اجزای طبیعت پراکنده است به عنوان پشتوانه معنوی و فکری جنبش حمایت از محیط زیست، باوری لازم برای زندگی امروز می داند. به عبارت دیگر او در کتاب خود از حمایت معقول و معمول از طبیعت فاصله می گیرد و خواننده را به برقراری یک رابطه معنوی جدید میان خود و طبیعت فرا می خواند و به صراحت به پیوند افکارش با عرفان سرخپوستی و شمنیسم بومیان امریکا اشاره کرده و میگوید: « درک معنوی ما از جایگاه مان در طبیعت به فرهنگ بومیان امریکا باز می گردد...
بنابر این رویکرد مدافع محیط زیستیِ آواتار نیز کاملا در جهت دین و آئینی است که این فیلم بدان فرا می خواند و همگی اینها تمهیدی است برای تثبیت اصول عقاید دین نوین جهانی که انتظار می رود به زودی مبانی خود را بر جوامع مختلف با گرایشات مذهبی گوناگون تحمیل نماید بدون آنکه در ظاهر با عقاید بومی این جوامع به مخالفت برخیزد. باید توجه داشت آنچه در آموزه های اسلامی به عنوان مبانی حفظ محیط زیست از نظر اسلام قابل ارائه است، با اینگونه آموزه ها صرفا تشابه ظاهری دارد و تفاوت باطنی و محتوایی آنها غیرقابل انکار است. دقت داشته باشیم که تشخیص شِرک از شناسایی حرکت مورچه ای بر سنگ سیاه در دل شب تاریک دشوار تر است؛ و این مسأله اینگونه است. در مورد این مسأله به طور مشخص می توان گزارش مستقلی تنظیم نمود.
آموزه های کابالیستی که به تماشاگر این فیلم القاء می شوند، به باورِ همهدرخدا انگاریِ حاکم بر داستان و آئین ارائه شده در فیلم خلاصه نمی شود. درخت در فیلم آواتار جایگاه نمادین ویژه ای دارد. شبکه بیولوژیک طبیعت بواسطه درختان و ریشه آنها خود را گسترانیده است؛ اهالی ناوی نیز در تنه یک درخت غولآسا زندگی می کنند و از همه مهمتر معبد و مکان نیایش ناوی، جایی است که درخت روح ها (Tree of Souls)، درخت صداها (Tree of Voices) و درخت مقدس (Secret Tree) نامیده می شود. در این میان عبارت Tree of Souls یا درخت روح ها، تعبیر رایج برای اشاره به درختان ویژه ای است که در حکم نقاط عطف شبکه معنوی طبیعت می باشند و آمد و شد روح موجودات طبیعت به آنها بسیار زیاد است. جیمز کامرون برای نقطه تمرکز معنویت و جایی که روح طبیعت بهتر احساس می شود از نماد و تعبیری استفاده کرده است که قرن هاست در عرفان یهودی و کابالا به عنوان یک آموزه شناخته شده وجود دارد. درخت روح ها (Tree of Souls) دقیقا تعبیری است که برای اشاره به برخی اسطوره های عرفانی یهودی مورد استفاده قرار می گیرد. این آموزه به اندازه ای در عرفان یهودی شناخته شده است که در بعضی موارد برای اشاره به اسطوره های عرفانی یهودی یا همان کابالا مورد استفاده قرار می گیرد. شهرت Tree of Souls به عنوان نمادی برای عرفان کابالا به اندازه ای است که هوارد شوارتز کتاب خود در باب اسطوره های عرفانی یهود و کابالا را با همین نام منتشر کرده است. در کتاب هوشع از تنخ (19) آمده است که در بهشت درختی به نام درخت روح ها وجود دارد و ارواح تمام آنچه تا کنون آمده است و آنچه خواهد آمد در آن قرار دارد.
پدر عرفان کابالیسم، اسحاق لوریا(20) که شبکه عرفانی او را کابالای لوریانی می نامند، بر این باور بود که معادل درخت روح ها در بهشت، درخت های روح زمینی نیز وجود دارد. بر اساس آموزه های او درختان در طبیعت مأمن و جایگاه روح ها هستند. در شرح حال اسحاق لوریا آمده است که وی روزی شاگردان خود را برای تعلیم به میان طبیعت برد، ناگهان دید که روح های بسیاری درختان را احاطه کرده اند، او لحظاتی با روح ها سخن گفت، شاگردان که روح ها را نمی دیدند پرسیدند استاد با که سخن می گویید و اسحاق پاسخ داد اگر شما هم صدای آنها را می شنیدید می دیدید که چه روح های بسیاری در درختان حضور دارند. (21) این روایت درست همان چیزی است که در سکانس معرفی درخت روح ها به جیک در فیلم آواتار به تصویر کشیده شده است. در آواتار نیز نیتیری به جیک می گوید که درختان جایگاه روح ها هستند روح اجداد ما، و ما می توانیم صدای آنها را بشنویم. باور به روح برای درختان از آموزه های مسلم کابالای یهودی است. در شرح احوال خاخام ناخمان براتزلاف افسانه های زیادی در ارتباط با روح درختان آمده است از جمله آنکه او شبی را در مسافرخانه ای سپری می کرد، در نیمه های شب با ناله او ساکنان خانه از خواب پریدند و علت ناله ها را جویا شدند. خاخام براتزلاف از جا برخواست و دست به قلم برد و نوشت: هرکس درختی را قطع کند مرتکب قتل شده است. خاخام از صاحب مسافرخانه پرسید آیا این ساختمان بجای درختان قطع شده بنا شده است و او پاسخ داد آری. خاخام گفت شب در خواب روح درختان را می بینم که اشک می ریزند و موجب هراس من می شوند .(22)
از اینگونه افسانه های مربوط به درخت در کتاب های کابالا به فراوانی یافت می شود و همانطور که گفته شد به همین دلیل است که هوارد شواتز کتاب خود درباره اساطیر عرفان یهودی را درخت روح ها نامگذاری کرده است.
قدیمی ترین و اصلی ترین متن کهنی که در آن به اسطوره درخت روح ها اشاره شده است، یکی از نوشته های موشه دِلیون(23) ( استاد مؤسس کابالا) می باشد . (24) جالب این است که موشه دلیون کسی است که برای اولین بار از درخت کابالا سخن می گوید که شامل 10 نشئه است و آن را به صورت یک نمودار ترسیم می نماید. درخت کابالا که دقیقا با تعبیر درخت حیات (Tree of Life) خوانده می شود، نمادی از فلسفه کابالا درباره جهان هستی است و شامل ده تجلی یا صفت برای مبدأ هستی می باشد که در مراحل گوناگون ظاهر می شوند. همانطور که ملاحظه می شود درخت به همان اندازه که در دنیای آواتار حضور دارد، در دنیای کابالا نیز حضور دارد و تمام عرفان کابالا در یک نمودار درختی به نمایش در می آید. تفسیر و توضیح عناصر موجود در درخت حیات کابالا که به آموزه های این عرفان اشاره دارد و با مضامین سینمایی آواتار نیز پیوند عمیقی دارد، نیازمند فرصت جداگانه ای است و اطاله کلام در این موضوع ما را از هدف اصلی این گفتار دور می سازد. در اینجا و بر اساس آنچه گفته شد تنها بیان این مطلب کفایت می کند که سینمایی آواتار در واقع پیامبر بلیغ عرفان کالاباست. مضامین و آموزه های عرفان کابالا که می توان آن را از مبانی پنهان دنیای جدید دانست، بدون آنکه نامی از آن به میان بیاید از طریق بسیاری از محصولات سینمایی در حال گسترش است و این، زمینه باورهای مشترک میان همه مردم زمین یا همان دین نوین جهانی را بر اساس آنچه مبتکران این پروژه می پسندند، فراهم می کند. دین نوین جهانی و فرقه های نوظهور ، تکثّری که به وحدت پنهان می انجامد از آنجا که مبانی کابالیستی و ماسونی دین نوین جهانی به سادگی و به طور مستقیم قابل القاء به ذهن پیروان ادیان مختلف سراسر جهان نیست، در حال حاضر این آموزه ها تکثیر و تنوع یافته و در قالب های گوناگون و متنوع به شکل دوره ها و فرقه های عرفانی، خودشناسی، خدای درون و همانند آن ارائه می شوند. تکثیر این آموزه ها بر اساس زیستبومِ فرهنگی هر منطقه شکل می گیرد. به عنوان مثل دوره های تفسیر حافظ، مولوی خوانی و حتی تفسیر قرآن هایی طراحی شده است که با اتکا به آموزه های کابالیستی بدون آنکه نامی از آن به میان آورند، به توضیح و تفسیر متون ادبی و دینی بومی ایران، می پردازند. جریان رسانه ای پروژه دین نوین جهانی در کنار انجمن ها و فرقه های عرفانی با ظاهر و ادبیات بومی، به تدریج سبب تحویل و قلب مفاهیم اصیل دینیِ جریانهای رقیب شده و پیروان این ادیان را از درون با آموزه های زینت داده شده الهیات طبیعی مأنوس می سازد. در حال حاضر مدعیان امام زمان بودن، جلسات مولوی خوانی، مدعیان ارتباط با ارواح، فرقه قانونیان، انرژی درمانی، عرفان حلقه، انجمن اکنکار، دوره عملی عرفان سرخپوستی، آموزش ایلیایی، فالون دافا، کلاسهای بودا شناسی تکمیلی در ماکو، فرادرمانی و بسیاری جریان ها و دوره های مشابه در تهران و سایر شهرستان های مهم کشور به طور گسترده فعالیت می کند. فهرستی از نام و آموزه های رهبران و مدیریت کنندگان بخش شناسایی شده این فرق ها در دسترس است که مطالعه آن یک نتیجه جالب توجه را به دنبال دارد. در تمامی این فرقه ها به رغم تکثر و تنوع ظاهری اصول عقاید ثابتی ارائه می شود. تعادل و هارمونی با هستی (تعادل در الهیات طبیعی)، حضور روح مقدس یا برتر در کالبد شخص اول فرقه (آواتاریسم)، حضور روح گذشتگان مقدس در کالبد رهبر و یا اعضای فرقه (بازتولید یا همان تناسخ) و سلامت جسم، چهار آموزه ثابتی است که در همه این جریان ها و دوره ها یافت می شود. جالب اینکه حتی مدعیان امام زمان بودن نیز با فلسفه بافی های پیچیده سعی می کنند به هواداران خود نشان دهند که روح امام زمان در بدن آنها حلول کرده است. در جلسات تفسیر قرآن برخی از این فرقه ها، تأویل موسیقایی قرآن که همان تعادل و هارمونی با روح مقدس طبیعت است به عنوان معنای باطنی و حقیقی قرآن ارائه می شود. در گزارشات منتشر شده مربوط به برخی از این فرقه ها آمده است که سران گروه، خود آموزش های لازم را در سایر کشورها بویژه کانادا و امریکا گذرانده اند. حتی در صورتی که از ارتباطات مبهم و برون مرزی رهبران این فرقه ها چشم پوشی کنیم، مضمون مشترک و پنهانی آنها نشان از منشأ مشترکی برای قاطبه این جریان دارد، منشئی که به طور حتم با پروژه دین نوین جهانی در ارتباط است. شعور کیهانی که در فرقه حلقه عرفان معرفی می شود، روش درمانگری اغنایی-روانیِ متصدیان این فرقه و آموزه های آنها درباره خدای درون و مراقبه باطنی تماما مضامینی است که در مجموعه کتاب زوهار، مرجع شماره یک کابالا، یافت می شود. تنها تفاوت آنچه هم اکنون در جلسات و ترم های فرقه حلقه عرفان در تهران و کرج و اصفهان و برخی شهرهای دیگر آزادانه به مردم آموزش داده می شود، با آنچه که در کتاب زوهار آمده است در این است که آن به زبان عبری است و این به زبان فارسی، نام آن کابالاست و نام این حلقه عرفان. آیا می توان تشابه عمیق و جامع آموزه های حلقه عرفان با کابالا را تصادفی دانست؟ بی شک پاسخ مثبت به این پرسش نمی تواند معقول و منطقی جلوه کند. تکثر فرقه ای با قالب و صورت بومی سبب می شود، مضامین و آموزه های دین نوین جهانی با کمترین هزینه در سراسر دنیا منتشر شود. ضرورت طراحی راهبرد رسانه ای تقابل با پروژه دین نوین جهانی در تأمین برنامه هرچند آنچه گفته شد تنها اشاره ای کوتاه به پروژه ای است که در حال انجام است، اما همین مختصر برای باور به این خطر کافی است که تهاجم فرهنگی سالهای آینده از جنس میراث کابالاست. میراثی که بر خلاف تهاجم فرهنگی ابتذال، به معنویت فرا می خواند و مقابله با آن دشواری های غیر قابل توصیفی دارد. بی شک خداوند حافظ دین خود خواهد بود و در نهایت این اسلام است که می ماند. آنچه در اینجا مدنظر است این است که با هوشمندی در درجه اول از دامن زدن به این جریان بپرهیزیم و سپس به اقدامات فعالانه متقابل بیاندیشیم. تحقق این مهم نیازمند آن است گزینش تولید و نظارت محصولات رسانه ای که حامل اصلی این آموزه های متخاصم می باشند، نه صرفا بر پایه ملاک های شناخت شده ظاهری بلکه با اتکا به جریان شناسی این پروژه ها صورت پذیرد. در درجه بعد جریان فرهنگی عام با آگاهی بخشی در این حوزه می تواند از توابع منفی این پروژه تا حد زیادی بکاهد.. در صورت اهمال و بی توجهی به تدوین طرح مدیریت تقابلی پروژه دین نوین جهانی عواقب فرهنگی و فکری خطیری در انتظار جامعه ایران خواهد بود. استفاده از محصولات تصویری خارجی، ترجمه کتاب ها، مقالات روزنامه ای، شخصیت های کودکانه و کارتونی جدید، اسباب بازی ها، وسایل ارتباط جمعی، پوشاک و حتی برخی مواد غذایی از جمله مواردی است که پرداختن بی تأمل به آن می تواند سبب گسترش زودهنگام اهداف کسانی باشد که در پی استقرار دین نوین جهانی هستند. پروژه رسانه ای دین نوین جهانی در سه مرحله تنظیم شده است: آشوب باورها، تثبیت مفاهیم اولیه، معرفی نظامِ نوین ارزشی این سه پلکان، الگویی کلاسیک و شناخته شده برای هر تحول بنیادین در ساختار باورهای جامعه هدف میباشد. آشوب باورها: در مرحله آشوب، انبوهی از باورهای متکثر و متنوع و الگوهای معرفتی گوناگون به سوی مخاطبان نشانه گرفته می شود. این اقدام سبب می شود پس از مدتی مخاطبان دچار سردرگمی در باورها شوند. هجمه آموزه ها و باورهای گوناگون سبب می شود که جامعه هدف نتواند آموزه های بومی و قابل قبول خویش را از غیر آن تشخیص دهد و یا در تفسیر آموزه های بومی به اندازه های با تنوع و تکثر مواجه می شوند که ارتباط متعصابه خود را با آنها از دست می دهد. آشوب باورها همواره در الگوی جنگ نرم مرحله پیشین و ضروری برای استقرار باورهای نوین است. خداشناسی (توحید)، فرجامشناسی (معاد و تقدیرفردی و تاریخی)، مرجعشناسی (نبوت و امامت)، جهانشناسی (مراتب فیزیکی و متافیزیکی خلقت)، مبدأشناسی (چگونگی حضور انسان بر روی زمین و راز تولد نفس انسانی در ضمن یک فرایند طبیعی) و انسانشناسی (رابطه نفس و بدن، قوای انسانی، رابطه انسان و مبدأ آفرینش او) از جمله مفاهیم بنیادینِ دینی است که سینمای آمریکا در دو دهه گذشته به طور عام و در ده سال گذشته به صورت خاص و متمرکز به پیاده سازی نظریه آشوب درباره آنها پرداخته است. تمامی فیلم ها و سریال های متعلق به کانون های فیلم سازی امریکا که به مضامین جادوئی، ادیان و اسطورههای سحرآمیز باستان، پیشگوهای دنیای نو و باستان، انجمن های رازآمیزگرا، زندگی پس از مرگ، قدرتهای فراطبیعی انسان های خاص، حیات معنوی و فرقه های نو می پردازد، هر یک در واقع محقَق ساختن بخشی از مرحله آشوب باورها را عهده دار هستند. کارکرد آشوب ساز این گونه تولیدات با توجه به فقدان تبیین کافی از آموز های اصیل بومی در سالهای گذشته، دوچندان می شوند. تثبیت مفاهیم بنیادین نوین: این مرحله زمانی است که آشوب باورها به طور نسبی حاکم شده باشد. زمانی که شما خودتان عامل آشوب بوجود آمده باشید، این امکان را دارید که چند نقطه اتکا را به عنوان مفاهیم اولیه نظام ارزشی آینده، مورد تأکید قرار دهید. زمانی که مفاهیم اصیل دینی با خرافه و تخیل و موهومات منتشر شده توسط فیلمها به هم آمیخته شد و آشوب حاکم گشت، زمان آن می رسد که توجه مخاطب به چند مفهوم اولیه و بنیادین جلب شود و آنها را نسبت به سایر مفاهیم موجود قابل قبول تر بداند. این مفاهیم در واقع شالوده نظام ارزشی یا آئین جدیدی است که قرار است در مرحله بعد ارائه شود. حلول روح هستی در کالبد جسمانی، بازتولد روح یا تناسخ، تعادل با موسیقای هستی و ایمان به قدرت درون و مراقبه باطنی، از جمله مفاهیم اولیه دین نوین جهانی است که باید در مرحله دوم به تثبیت برسد. در این مرحله که از نظر زمانی می توان با مرحله آشوب همراه باشد، این مفاهیم در ذهن مخاطبان به عنوان آموزه هایی قابل پذیرش و نزدیکتر به واقع تثبیت می گردد تا در مرحله سوم آئین نوین بر پایه آنها بنا شود.
ارائه نظام ارزشی جدید: مرحله سوم ارائه نظام ارزشی جدید و ساختار نوین به عنوان یک مجموعه واحد و منسجم است که به طور رسمی و فراگیر جایگزین نظام ارزشی پیشین می شود. در این مرحله بر اساس یک تئوری پساساختارگرایانه، لزوما نیازی نیست ساختار پیشین شکسته شود و ساختار ارزشی نوین جایگزین آن گردد، بلکه در صورتی که بتوان نظام ارزشی جدید و محتوای مورد نظر را در همان ساختار قدیم گنجاند، سناریوی موفق تری به انجام رسیده است.
آنچه که به مرحله ارائه ساختار نوین مربوط می شود، فیلم هایی هستند که به مخاطب القاء می کند آئینی که در اختیار اوست نمی تواند پاسخگوی نیازها و زُداینده مشکلات باشد، بلکه باید آئینی جدید را جستجو نمود که از بنیان متفاوت است. فیلمهایی چون Avatar (2009)، The Book of Eli (2010) و 2012 (2009) به این مرحله از پروژه دین نوین جهانی تعلق دارند و زمینه پذیرش یک ساختار معرفتی تازه را در اذهان مخاطبان فراهم می سازند. بی شک حق بر باطل پیروز است، آنچه می ماند سربلندی یا سرافکندگی ماست... جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فيلم جنجالي «The lost tomb of Jesus » يا « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)، و يک باستان شناس و فيلم ساز يهودي صهيونيست به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375)
25 – ادعاي کشف مقبره ي مسيح (ع) و خانواده اش؟! بعد از اکران فيلم پر سر و صداي « کد داوينچي » در سال 2006، فيلم ظاهراً مستند « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسيحيت در سال 2007 شد؛ اين فيلم توسط يک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جيمز کامرون (James Cameron) به دنياي سينما عرضه گرديد.(372) جيمز کامرون که با ساخت فيلم فاسد « تايتانيک »، برنده ي جايزه ي اسکار شد و شهرت جهاني براي خويش رقم زد، در سال 2007 فيلمي به ظاهر مستند درباره ي پيدا شدن مقبره ي حضرت مسيح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ي بازار کرد.(373) اين مسأله که چه چيزي کارگردان يک فيلم غير اخلاقي همچون « تايتانيک » را به سمت ساخت فيلمي درباره ي مذهب سوق مي دهد، قطعاً جاي سوال دارد؟! و همين مطلب مي تواند اهداف شيطاني سازندگان چنين فيلمي را به خوبي نشان دهد. فيلم جنجالي «The lost tomb of Jesus » يا « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)، و يک باستان شناس و فيلم ساز يهودي صهيونيست به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375) ![]() ![]() شواهد عضويت کارگردان مشهور, جيمز کامرون (James Kameron) در فراماسونري.
![]() شواهد يهودي بودن و صهيونيست بودنسيمشا جاکوبوويچي(Simcha Jacobovici) , باستان شناس و فيلم ساز معروف.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، يک فراماسونر و يک صهيونيست يهودي، فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » را ساخته اند. حضور اين دو شخص در رأس تهيه کنندگان فيلم مذکور، قطعاً سنديت و حقانيت فيلم را زير سوال مي برد.
بعد از معرفي سازندگان اين فيلم، اکنون به خود فيلم مي پردازيم: فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فيلم مستند را يدک مي کشد، در سال 2007 به صنعت سينماي جهان معرفي شد. در اين فيلم، کارگردان فيلم و گروهي از باستانشناسان که عمدتاً يهودي هستند، ادعا کرده اند که مقبره ي حضرت مسيح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ي همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(376) مطابق اين ادعا، اين مقبره ي خانوادگي در سال 1980، و به دنبال عمليات ساختمان سازي در اطراف بيت المقدس (اورشليم) کشف شده است.(377) مقبره ي خانوادگي کشف شده در اورشليم(بيت المقدس) که باستان شناسان صهيونيست و فيلم سازان فراماسونر, آن را مقبره ي خانوادگي عيسي (ع) مي دانند و ادعا مي کنند که همسر و پسر؟! حضرت عيسي (ع) نيز به همراه ايشان در همين مکان دفن شده اند!
بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این 6 قبر عبارتند از:(378)
1 – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف. 2 – (Maria) یا مریم (مادر عیسی). 3 – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.). 4 – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی. 5 – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه. 6 – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).
بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:(379)
1 – محاسبات آماری: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان آمار، محاسبه نموده اند که احتمال این که یک خانواده ی دیگر، به غیر از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی خانوادگی حضرت مسیح (ع) می باشد!(380)
2 – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:
در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) مادر یکسانی ندارند؛ بدین ترتیب، سازندگان فیلم چنین نتیجه گیری کرده اند که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.(381)
همان گونه که ملاحظه فرمودید، سازندگان فراماسونر و صهیونیست فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.
برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:
1) ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.
2) با توجه به سابقه ی برجسته ی گروه های فراماسونری–صهیونیستی یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح است.
1) با توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980 کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف جنجالی، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!
البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این مطلب نیز باید گفت که:
1 – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.
2 – از حدود سال 1990 میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،(382) مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.
با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.
4) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.(383) این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند، زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شده است، معتقد به عروج حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛(384) بنابراین اگر آنان نیز جسم حضرت عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به ایشان دست می کشیدند و قطعاً اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.
5) خطوط آرامی (Aramaic) که به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر روی چوب ها رسم می نمایند! این در حالی است که مقبره های خانوادگی بنی اسراییل، متعلق به خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه کننده ی فیلم) ابداع شده است.
برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)
براي بررسي بهتر اين مطلب، به تصاوير زير توجه فرماييد:(385) ![]() تابلويي که محققان و فيلم سازان ادعا مي کنند متعلق به حضرت عيسي (ع) است.
نوشته ي آرامي (Aramaic) که بر روي يکي از تابوت هاي مقبره ي خانوادگي کشف شده وجود دارد, و اين تابوت را متعلق به (Yeshua Bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف مي داند. به ناشيانه بودن نوشته ي روي تابوت توجه فرماييد.(احتمال جعلي بودن نوشته ي مذکور, بسيار بالاست)
![]() بخش هايي از دو لوح آرامي(Aramaic). به نظم و ترتيب حروف و نحوه ي قرار گرفتن آنها در کنار يکديگر توجه فرماييد. (اين تصوير را با تصاويري که از نوشته هاي آرامي روي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي منسوب به خانواده يحضرت عيسي (ع) برداشته شده است, مقايسه نماييد.)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، خطوط آرامي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي، بي نظم و ناشيانه است. اين مسأله فرضيه ي جعلي بودن نوشته هاي آرامي روي تابوت ها را تقويت مي نمايد؛ زيرا خانواده ي ثروتمندي که يک مقبره ي خانوادگي براي خود ساخته است، قطعاً توانايي پرداخت پول حکاکي روي تابوت ها را نيز داشته، و نيازي به نوشتن اسامي اجساد با دستخط ناشيانه و بي نظم نداشته است!
386) اما عبارت مذکور به هيچ عنوان نمي توانست صحيح باشد؛ زيرا اين عبارت، نوعي توهين به حضرت عيسي (ع) تلقي مي شده و هيچ گروهي حضرت عيسي (ع) را با اين عنوان خطاب نمي کرده است است. حضرت عيسي (ع) در خانواده ي خود با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي پسر مريم خطاب مي شده است؛ زيرا اعضاي خانواده، او را به عنوان انساني که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، مي شناختند. بنابراين در خانواده ي حضرت عيسي (ع)، کسي ايشان را با نام عيسي پسر يوسف خطاب نمي کرده است. در بين مسيحيان و نيز طرفداران ايشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عيسي پيامبر خدا و يا عيسي پسر مريم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عيسي (ع) تا عصر حاضر، بسياري از مسيحيان از عبارت انحرافي عيسي پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده مي نمايند(387) که اين انحراف، عمدتاً ناشي از تحريف انجيل ها مي باشد؛ اما در هر صورت هيچ گروه مسيحي ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند. در بين مسلمانان نيز ايشان همواره با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي بن مريم شناخته شده اند و هيچ مسلماني ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند. تنها گروهي که ممکن است به ايشان توهين کرده و اين پيامبر بزرگ الهي را عيسي پسر يوسف دانسته باشند، يهوديان مخالف ايشان مي باشند؛ اما قطعاً يهوديان معاند که از حضرت عيسي متنفر بوده اند، به هيچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت براي دشمن خود (حضرت عيسي (ع))، هدر نمي دادند. (مگر اين که اين مسأله را بپذيريم که يهوديان کلاً مقبره اي دروغين ساخته و آن را به حضرت عيسي (ع) نسبت داده اند.) بنابراين ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت، توسط يهوديان انجام نشده است و به همين دليل نمي توان انتظار داشت که آن ها مقبره اي واقعي را ساخته، و بدين ترتيب اسم دشمن خود را بر روي تابوت حک کرده باشند. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، عبارت عيسي پسر يوسف به هيچ عنوان توسط طرفداران حضرت عيسي (ع) استفاده نمي شده است و حضور اين عبارت بر روي تابوت، شاهد ديگري بر دروغ بودن فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » مي باشد. 388) اين مسأله نشان مي دهد که حتي اگر خطوط آرامي نوشته شده بر روي تابوت ها جعلي نباشند، باز هم تفسير سازندگان فيلم، انحرافي بوده و آن ها مسايل را تنها مطابق با اهدافشان تفسير مي نمايند. 389) عليرغم ظاهر فريبنده ي اين ادعا، نقايص آشکاري در اين فرضيه ديده مي شود. يکي از اين نقايص، اين است که گر چه 600/1 احتمال کمي است، اما در طول چندين سال و در جامعه ي پرجمعيت اورشليم باستان، عدد کمي نمي باشد. براي مثال اگر اورشليم باستان 36000 نفر جمعيت، و 6000 خانوار داشته باشد، و در مورد اين شهر يک بازه ي زماني 100 ساله را در نظر بگيريم، خواهيم ديد که در هر سال (10=600/1 * 6000) يا 10 خانواده با نام هاي مشابه در اورشليم وجود خواهد داشت. بدين ترتيب در 100 سال که 3 نسل پي در پي در اورشليم به دنيا مي آيد، حتي اگر جمعيت را ثابت در نظر بگيريم و افزايش جمعيت را در نظر نداشته باشيم، خواهيم ديد که در اورشليم (30=3*10) يا 30 خانوار در طي 100 سال وجود خواهند داشت که اسامي مشابهي داشته باشند! اين عدد براي 100 سال عدد کمي نيست؛ گر چه بازه هاي زماني طولاني تري را نيز مي توان در نظر گرفت. اين محاسبه نشان مي دهد که حتي در صورت در نظر گرفتن احتمال 600/1 براي وجود خانواده اي با نام هاي مشابه مقبره ي کشف شده، کماکان در يک دوره ي زماني 100 ساله در اورشليم باستان، 30 خانواده با نام هاي مشابه مقبره ي مکشوف وجود داشته اند. بنابراين از کجا معلوم که مقبره ي کشف شده، مربوط به يکي از اين خانواده ها نباشد؟ اين مطلب نشان مي دهد که برخلاف ادعاي فيلم سازان، امکان اين که مقبره ي کشف شده، مربوط به خانواده اي بجز خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، زياد است. البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد هاي تصادفي در نظر گرفته ايم؛ حال آن که ازدواج در بين انسان ها امر تصادفي نيست. چرا که افراد با عقايد مشترک با يکديگر ازدواج کرده و براي فرزندانشان اسامي منطبق با عقايد خود، انتخاب مي نمايند. براي مثال در ايران و کشور هاي شيعي، شيعيان معتقد عمدتاً با يکديگر ازدواج مي نمايند و نام فرزندان خويش را از نام معصومين (ع) اقتباس مي نمايند. به همين دليل است که در ايران خانواده هاي زيادي وجود دارند که دو انسان مومن با نام هاي علي و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خويش را حسن و حسين برمي گزينند. بدين ترتيب در ايران آمار خانواده هايي که اسامي فوق را دارند، بالاتر از حدودي است که صرفاً از طريق آمار و احتمالات به دست مي آيد. چرا که خانواده هاي مومن، اسامي مشابه با خانواده هاي معصومين (ع) را براي خويش برمي گزينند. مشابه همين مسأله را مي توان براي مسيحيان معتقد نيز در نظر گرفت. بدين ترتيب که آن ها نيز ممکن است با تأسي به خانواده ي حضرت عيسي (ع)، نام اعضاي خانواده ي ايشان را براي خود برگزيده باشند. بنابراين ممکن است مقبره ي کشف شده در اورشليم (اگر واقعي باشد!)، مربوط به يکي از خانواده هاي مومن مسيحي باشد، نه خانواده ي حضرت عيسي (ع). 390) نتيجه اي که گروه تحقيق گرفته اند، کاملاً ساده لوحانه مي باشد؛ زيرا آن ها DNA اجساد ديگر را بررسي نکرده اند؛ شايد اگر DNAاجساد مردان ديگري که در آرامگاه وجود داشتند، از جمله « (Yose) يا يوسف (برادر عيسي) » و يا « (Matya) يا متي (يکي از بستگان مريم مادر عيسي) » را بررسي مي کردند، DNA آن ها را نيز متفاوت با DNA جسد منسوب به « مريم مجدليه » مي يافتند. بدين ترتيب اين فرضيه مطرح مي شد که شايد « يوسف » و يا « متي » همسر جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده اند.(391) بنابراين تحقيق آن ها در اين زمينه بسيار ناقص مي باشد. (البته ممکن است فيلم سازان، عمداً از بررسي بيشتر DNA خودداري کرده باشند.) بدين ترتيب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »)، خواهر و برادر ناتني بوده و پدر يکسان و مادران متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين ديگر نيازي به اين فرضيه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(392) در واقع، محققان مي توانستند DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « يهودا پسر عيسي يا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسي نموده و آن را با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » مقايسه نمايند. اگر در اين مقايسه، DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » شباهت داشته باشد، آنگاه مي توان تا حدي نتيجه گرفت که ممکن است اين دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در اين حالت نيز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نيز باشند.).(393) اگر چنين نتيجه اي (احتمال مادر و پسر بودن) به دست مي آمد، از آن جا که بر روي تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » ذکر شده است، مي توان نتيجه گرفت که پدر اين پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف » بوده و مادرش، جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده است. با اين نتيجه مي توان به صورت غير مستقيم، به ازدواج جسد منسوب به « عيسي پسر يوسف يا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه » پي برد.(394) اما نکته ي جالب اين جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، اين تست با ارزش انجام نشده است که اين مسأله مي تواند ما را به جعلي و دروغين بودن ادعاهاي فيلم سازان واقف نمايد. 395) براي شناخت دقيق اشخاص، بايد حتماً هويت يک نفر از آن ها به کمک شواهد ديگر به طور دقيق مشخص شود. اگر چنين کاري انجام شود، مي توان هويت ديگر افراد را با توجه به DNAشان و با مقايسه ي DNA آنان با فردي که قبلاً هويتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که ديديم، هيچ فردي در مقبره ي خانوادگي يافت شده وجود ندارد که هويت او به صورت قطعي مشخص شده باشد؛ بنابراين به هيچ وجه نمي توان هويت هيچ يک از افراد را تشخيص داد. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، صحت فيلم و محتواي آن و صداقت دست اندرکاران تهيه ي فيلم، کاملاً زير سوال مي رود و به هيچ عنوان نمي توان به اين فيلم اعتنا نمود. فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسياري را در کشور هاي غربي و به خصوص آمريکا ايجاد نمود؛ تا جايي که شبکه هاي خبري گسترده اي نيز به پوشش خبري اين فيلم مبادرت ورزيدند. بسياري از اين شبکه هاي خبري که تحت نفوذ صهيونيست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعي کردند تا به نقد فيلم بپردازند؛ اما اين شبکه هاي خبري، ادله ي ضعيفي در رد فيلم ارايه نمودند. براي مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقير بودن خانواده ي حضرت عيسي (ع) و نيز فراوان بودن اسامي همچون مريم، عيسي و ... به عنوان دلايل مشکوک بودن صحت محتواي فيلم ارايه شدند(396) و دلايل اصلي رد فيلم (همانند 12 دليلي که در بالا ذکر کرديم)، ذکر نشدند. در واقع شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، با اين نقد ضعيف و سطحي، بيشتر به تبليغ فيلم کمک کرد و به دليل ضعيف بودن دلايل ارايه شده براي رد فيلم، بيننده را به اين سمت سوق داد که احتمالاً محتواي فيلم درست بوده است! براي مشاهده ي کليپ ويديويي نقد فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » در شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، بر روي لينک زير کليک کنيد:(397) 6) نکته ي ديگري که صحت ادعاي فيلم سازان را رد مي کند، اين است که بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف ذکر شده است،( 7) مسأله ي ديگري که ادعاي فيلم سازان را زير سوال مي برد، اين است که يکي از باستانشناسان بي طرف که از تابوت ها بازديد کرده است، اعتقاد دارد کلمه ي نوشته شده بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، بيشتر شبيه کلمه ي (Hanun) مي باشد و شباهت کمي با کلمه ي (Yeshua) يا عيسي دارد!( 8) يکي از دلايل مهمي که گروه فيلم ساز به آن استناد کرده اند، بررسي آماري مي باشد. بنا به ادعاي آنان، احتمال اين که خانواده ي ديگري در اورشليم وجود داشته باشد و اعضاي آن، نام هاي مشابه با خانواده ي کشف شده در مقبره ي خانوادگي مذکور داشته باشند، برابر 600/1 (يک ششصدم) مي باشد. آن ها چنين نتيجه گرفته اند که با توجه به پايين بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ي کشف شده بايد خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، نه خانواده اي ديگر.( 9) آزمايش DNA اي که توسط گروه تحقيق انجام شده است، نيز خالي از اشکال نيست؛ از اشکالات اين آزمايش DNA، اين است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه ») مورد آزمايش واقع شده و DNA ديگران بررسي نشده است. بنابر ادعاي فيلم سازان، در طي آزمايش مذکور نيز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با يکديگر رابطه ي ژنتيکي و خوني ندارند؛ به همين دليل نيز گروه تحقيق نتيجه گرفته است که اين دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره هاي خانوادگي فقط اعضاي يک خانواده مي توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) بايد همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که عليرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ي خانوادگي مذکور جاي بگيرد!( 10) از ديگر نکاتي که در مورد آزمايش DNA و رد ادعاي فيلم سازان مي توان ذکر کرد، اين است که حتي اگر بپذيريم که DNA جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »، با يکديگر تفاوت دارند، باز هم نمي توانيم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماييم؛ زيرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA ، تنها توارث مادري را بررسي مي نمايد و تنها مي تواند اين مطلب را نشان دهد که آيا اجساد مورد مطالعه، مادر يکساني داشته اند يا خير. بنابراين چيزي را در مورد پدر اجساد نشان نمي دهد. 11) نکته ي عجيب و مشکوکي که در تحقيق DNA ميتوکندريال ديده مي شود، اين است که محققان، مهمترين جسدي را که مي بايست از نظر DNA بررسي مي کرده اند، تحت بررسي قرار نداده اند. به عبارت ديگر، بررسي جسدي که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » بوده است، مي توانست تا حدودي کليد اين معما را پيدا کند؛ اما در کمال ناباوري، هيچ بررسي DNA اي بر روي جسد مذکور انجام نشده است! 12) آخرين نکته اي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که حتي اگر تمام اجساد آزمايش شوند و ثابت شود که با يکديگر رابطه ي ژنتيکي فاميلي داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آيا اين خانواده ي کشف شده، خانواده ي واقعي حضرت عيسي (ع) هستند يا خير؟ زيرا آزمايش DNA، تنها رابطه ي فاميلي و ژنتيکي اجساد را با يکديگر نشان مي دهد، اما مطلبي درباره ي اين که اين اشخاص دقيقاً چه کساني هستند، ارايه نمي کند.( برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید ![]() در پايان خاطرنشان مي شويم که اين فيلم به ظاهر مستند و باطناً جعلي، يکي از آخرين حربه هاي فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي باشد. بدين ترتيب که فراماسون ها در طي قرون اخير تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجليکالي و سو استفاده از بازگشت حضرت مسيح (ع)، افکار عمومي مردم کشور هايشان را با خود همراه کنند؛ اما در طي دهه ي اخير با توجه به اين که خودشان را در يک قدمي تشکيل حکومت جهاني شيطاني پنداشته اند، کم کم شروع به تخريب چهره ي حضرت مسيح (ع) کرده اند، تا بعد از سو استفاده از نيروي مسيحيان اوانجليکال و تشکيل حکومت شيطاني خود، بتوانند به راحتي از پوسته ي خود بيرون بيايند و اديان الهي را به خيال خود نابود نمايند. به بيان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند.
شايد بتوان گفت که سناريوي ذکر شده، بخشي از سناريوي اصلي است که اين سناريوي اصلي شامل فيلم هايي همچون « کد داوينچي » که مضموني مشابه دارد نيز مي شود. همچنين فيلم ضد ايراني 300 که آن نيز در سال 2007 توليد شده و در جهت خدمت به فراماسونري عرضه شده است، نيز احتمالاً بخشي از سناريوي اصلي مي باشد. فاصله ي زماني کوتاه فيلم هاي « کد داوينچي » اکران شده در سال 2006، « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » اکران شده در سال 2007 و فيلم ضد ايراني « 300 » اکران شده در سال 2007، خود مويد اين مدعا است و نشان دهنده ي پيوستگي اين فيلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري مي باشد. کاری از خادم الامام-وعده صادق ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي وقايع آخرالزمان به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند.
نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي وقايع آخرالزمان به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند. به منظور بررسي دقت و صحت احاديث معصومين (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، يک نمونه از اين احاديث را ذکر مي کنيم: (شگفت اين که در اين حديث، اوضاع شهرهاي قم و کوفه در آخرالزمان، به دقت بيان شده اند.) در اين حديث، حضرت امام صادق (ع) گوشه اي از اوضاع آخرالزمان را ترسيم مي کنند: و روي بأسانيد عن الصادق (ع) أنه ذكر كوفة و قال: « ستخلو كوفة من المؤمنين و يأزر عنها العلم كما تأزر الحية في جحرها، ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها قم، و تصير معدناً للعلم و الفضل حتى لايبقى في الارض مستضعف في الدين حتى المخدرات في الحجال، و ذلك عند قرب ظهور قائمنا، فيجعل الله قم و أهله قائمين مقام الحجة، و لولا ذلك نساخت الارض بأهلها و لم يبق في الارض حجة، فيفيض العلم منه إلى سائر البلاد في المشرق و المغرب، فيتم حجة الله على الخلق حتى لايبقى أحد على الارض لم يبلغ إليه الدين و العلم، ثم يظهر القائم عليه السلام و يسير سبباً لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاينتقم من العباد إلا بعد إنكارهم حجة. »(309) و با اسناد بسيار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را ياد کردند و گفتند: « بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود ،علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد؛ سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوي كه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خويش؛ و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنين نشود، زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدينسان بر مردم اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد؛ آنگاه قائم (عليه السلام) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آن كه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. »(310) همان طورکه ملاحظه فرموديد، حضرت امام صادق (ع) در حديث فوق، پيشگويي هاي اعجاب آوري را در مورد وقايع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ي 1300 ساله، بسيار دقيق و صحيح مي باشند. در اين حديث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم ديني) از کوفه خارج مي شود و کوفه از مومنين (علماي دين) خالي مي گردد و همزمان علوم ديني به شهري وارد مي شود که قم نام دارد؛ و اين شهر (قم) به قدري در نشر علوم ديني اهتمام مي ورزد که دسترسي به علوم ديني را از تمامي نقاط جهان ممکن مي سازد که اين امر حجت را بر همه ي مردم جهان، تمام مي نمايد. به فرموده ي امام صادق (ع)، تمامي اين وقايع در نزديکي ظهور حضرت قائم (عج) اتفاق مي افتند. با دقت در حديث مذکور و مقايسه ي آن با اوضاع امروزه ي جهان، به عظمت علم الهي که در نزد معصومين (ع) بوده است، پي خواهيم برد. در اين قسمت جا دارد تا به جزييات پيشگويي فوق بپردازيم: 1) در اين حديث، پيشگويي شده است که در آخرالزمان، علوم ديني از کوفه خارج مي شود. اما اين مطلب چه مصداقي دارد؟ کوفه شهري بسيار قديمي است که از قرون اوليه ي هجري وجود داشته است. اين شهر، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که مهمترين آن ها نجف مي باشد. در مورد نجف بايد به اين نکته اشاره کرد که نجف، شهري جدا از کوفه نيست.(311) در واقع در بسياري از موارد، به منطقه ي نجف، (نجف کوفه) مي گويند. زيرا منطقه ي نجف در منطقه ي مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معناي (منطقه ي مرتفع کوفه) است. بنابراين همان طور که ذکر کرديم، منطقه ي نجف بخشي از کوفه است. حديثي از امام حسين (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ي منطقه ي نجف تأييد مي نمايد: امام حسين (ع) درباره ي حضرت مهدي (عج) فرمودند: « كأني أنظر إلى القائم عليه السلام و أصحابه في نجف الكوفة كأن على رؤسهم الطير قد فنيت أزوادهم وخلقت ثيابهم، قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار، رهبان بالليل كأن قلوبهم زبر الحديد، يعطى الرجل منهم قوة أربعين رجلاً لا يقتل أحداً منهم إلا كافر أو منافق و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم في كتابه العزيز بقوله "إن ذلك لآيات للمتوسمين". »(312) « گويا قائم (عج) و ياران او را مي بينم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگاني بر سر آنها پرواز مي کنند. توشه هاي آنها کاستي گرفته و جامه هاي آنان کهنه شده و نشان سجده بر پيشاني آنها نقش بسته است. آنها شيران روز و زاهدان شب هستند. دل هايشان مانند پاره هاي آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هيچ يک کشته نمي شود مگر به دست کافر يا منافق. خداوند متعال از آنها با عنوان اهل بصيرت و تيزبيني ياد کرده است؛ آنجا که مي فرمايد: "در اين (عذاب) براي اهل بصيرت نشانه هايي نهفته است". »(313) بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام حسين (ع) نيز نجف را بخشي از کوفه دانسته اند. در تصوير ماهواره اي زير نيز که از برنامه ي(Google Earth) اقتباس شده است، ملاحظه مي گردد که نجف بخشي از کوفه مي باشد: موقعيت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه مي فرماييد, نجف بخشي از کوفه مي باشد. به همين دليل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) ياد مي شود.
همانگونه که ملاحظه فرموديد، فاصله ي بين کوفه ي امروزي و نجف نيز بسيار کوتاه و در حد 2.45 کيلومتر مي باشد. بعد از بررسي موقعيت جغرافيايي کوفه و نجف، به موقعيت مذهبي شهر نجف در طول تاريخ مي پردازيم: همان طور که مي دانيم، حوزه ي علميه ي نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ي خود، همواره به عنوان مهمترين قطب علوم ديني، و بالاخص علوم شيعي مطرح بوده و در طول تاريخ، همواره جايگاه مهمي داشته است.(314) اما با قدرت گيري صدام ملعون در سال هاي آخر دهه ي 50 هجري شمسي (دهه ي 70 ميلادي)، کم کم حوزه ي علميه ي نجف از علماي دين خالي شد. بدين ترتيب که در سال 1357 هجري شمسي که صدام رييس شوراي انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خميني (ره) داد.(315) امام خميني (ره) نيز که از طرف رژيم پهلوي در تبعيد به سر مي بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهي فرانسه شوند. بعد از اين قضايا نيز با کسب مقام رياست جمهوري عراق توسط صدام، شيعيان و به خصوص علماي شيعه ي عراق، تحت فشار قرار گرفتند. نتيجه ي اين فشارها، شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهرشان در سال 1359 هجري شمسي،(316) شهادت تعداد ديگري از علماي شيعه ي نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ي عراق يعني آيت الله سيستاني در خانه شان(317) بوده است. در اين بين، تعداد زيادي از علماي نجف از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم، و همچنين تعداد زيادي از مومنين شيعه ي عراقي مجبور به مهاجرت به کشورهاي ديگر، به خصوص جمهوري اسلامي ايران شدند.(318) بدين ترتيب کم کم علوم ديني در نجف به علت فعاليت هاي صدام ملعون، کم رونق گشت. اين مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ي صدام در جريان بود. بعد از اشغال عراق توسط کشورهاي غربي، با وجود آزادي آيت الله العظمي سيستاني از حبس خانگي و بازگشت آيت الله سيد محمد باقر حکيم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ي علميه ي نجف چندان بهبود نيافت. زيرا شهادت تعدادي از علماي اسلام از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم توسط کشورهاي غربي و ايادي آنان از يک سو، و کارشکني هاي مکرر اشغالگران از سوي ديگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ي علميه ي نجف نتواند به موقعيت ممتازي که در طي قرون به آن دست يافته بود، بازگردد.(319) در واقع مي توان گفت که کوفه و نجف از علما خالي شده و اين مطلب چيزي است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند. 2) در حديث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم ديني) به شهري به نام قم منتقل مي شود و مردم قم به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. زيرا حوزه ي علميه ي قم که در حدود 80 سال پيش تأسيس شد، از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران دچار تحولات شگرفي شده است.(320) به نحوي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اين حوزه در سايه ي حکومتي اسلامي واقع گرديده و از آن حمايت فراواني شده است. همچنين به دليل ايجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژيم بعثي، تعداد زيادي از علما و طلاب شهر نجف به ايران هجرت کرده و به تحصيل و تدريس در حوزه ي علميه ي قم پرداخته اند که اين مسأله نيز به پيشرفت حوزه ي علميه ي قم کمک شاياني نموده است. پيشرفت حوزه ي علميه ي قم تا بدانجا بوده که امروزه تبديل به مهمترين پايگاه تشيع در جهان شده است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، پيشگويي امام صادق (ع) در مورد شهر قم نيز به حقيقت پيوسته است. 3) نکته ي مهم ديگري که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، اين است که اهل قم حجت را بر مردم دنيا تمام مي کنند و به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است؛ زيرا امروزه کتب و مجلات بسياري در حوزه ي علميه ي قم و ساير مراکز ديني شهر قم چاپ مي شوند و بسياري از اين کتب به صورت رايگان و يا به بهايي بسيار اندک در اختيار تشنگان حقيقت در سراسر جهان قرار مي گيرند. علاوه بر اين، با پيدايش اينترنت و ايجاد سايت هاي اينترنتي متعدد توسط حوزه ي علميه و ساير مراکز ديني شهر قم، علوم ديني به سهولت و به زبان هاي مختلف در اختيار تمامي مردم دنيا قرار گرفته است. براي مثال کسي که در کشور دور دست آرژانتين زندگي مي کند نيز مي تواند با نشستن در برابر کامپيوتر و اتصال به اينترنت، وارد سايت هاي مذهبي شهر قم شده و به تمامي منابع علوم ديني دست پيدا کند. حتي اين گستردگي تا بدانجا است که کتاب عظيم و گرانقدر بحارالانوار نيز به صورت آنلاين در اختيار علاقمندان قرار گرفته است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، امروزه اهالي قم بر تمامي مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و اين پيشگويي حضرت امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. نکته ي ديگر اين که حضرت امام صادق (ع)، زمان تحقق اين پيشگويي را در نزديکي ظهور حضرت قائم (عج) بيان نموده اند و اين مسأله ما را اميدوار مي کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما مي توانيم با تلاش هاي خود در نشر اسلام و عمل به دستورات اين دين الهي، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشيم. (ان شا الله) 4) نکته ي مهم ديگري که در حديث امام صادق (ع) به چشم مي خورد و اعجاب آور است، تحقق پي در پي پيشگويي هاي امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم مي باشد. زيرا در حديث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود، علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود). اين مسأله که امام صادق (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را در مورد توالي اتفاقات مذکور به کار برده اند نيز يکي ديگر از جنبه هاي معجزه گونه ي پيشگويي ايشان مي باشد. زيرا کلمه ي (ثم) در زبان عربي به معناي (بلافاصله پس از آن) مي باشد و امام (ع) با استفاده از اين کلمه، فرموده اند که بين دو واقعه ي مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ي کمي وجود دارد. همان طور که قبلاً مشاهده فرموديد، بين کم رونق شدن حوزه ي علميه ي نجف (کوفه) و پر رونق شدن حوزه ي علميه ي قم، فاصله ي بسيار اندکي وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پياپي در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، در اين جا نيز پيشگويي امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقيق به حقيقت پيوسته است. با دقت در حديث فوق که پيرامون وضعيت شهر هاي کوفه و قم در آخرالزمان بيان شده است، به سهولت مي توان دريافت که پيشگويي هاي معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان، بسيار دقيق مي باشند. اين دقت تا بدان حد است که حتي در انتخاب تک تک کلمات نيز بسيار محتاطانه رفتار شده است. بنابراين با تکيه بر احاديث معصومين (ع) مي توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به اين احاديث، مي توان با وقايع سخت آخرالزمان به خوبي مواجه شد. البته حديثي که در بالا ذکر شد، يک نمونه از صدها حديث معتبري است که از طرف معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما براي احتراز از اطاله ي کلام، از ذکر بقيه ي موارد اين احاديث خودداري مي کنيم. لازم به ذکر است که هدف از ذکر اين حديث امام صادق (ع)، يادآوري اين نکته است که ما مسلمانان براي کسب مشروعيت انقلاب اسلامي خود و نيز به منظور پرداختن به نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (عج)، به هيچ عنوان نياز به پيشگويي هاي دروغين و مغرضانه ي کاباليست هايي چون نوستراداموس نداريم؛ بلکه بهترين کار در اين زمينه، مراجعه به احاديث پيامبر (ص) و امامان (ع) مي باشد؛ زيرا اين بزرگواران، پيشگويي هاي دقيق و صحيحي پيرامون انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و نيز انقلاب اسلامي ايران دارند که با مراجعه به احاديث ايشان، مي توانيم از درياي بي پايان علم الهي که نزد اين بزرگواران بوده است، استفاده کنيم. 4 – تعداد اندکي از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز، تا حدودي صحيح هستند و يا به عبارت بهتر نمي توان آن ها را رد کرد. تعدادي از پيشگويي هاي نوستراداموس، به ظاهر صحيح به نظر مي رسند. اين پيشگويي ها عمدتاً در دو مقوله ي زير هستند: A) بخشي از اين پيشگويي ها در مورد وقايع فرانسه، بالاخص انقلاب کبير فرانسه مي باشند. يکي از مهمترين دلايلي که باعث شده است تا پيشگويي هاي نوستراداموس در مورد انقلاب کبير فرانسه، تا حدودي به واقعيت نزديک باشند، اين است که در اصل اين پيشگويي ها، پيشگويي نيستند؛ بلکه نوستراداموس در پيشگويي هايش به برنامه هايي اشاره کرده است که قرار بوده توسط تشکيلات کابالايي و ماسوني فرانسه انجام شود. بدين ترتيب که کاباليست هاي اروپا در زمان نوستراداموس، به دليل افول باورهاي مذهبي مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده مي کردند تا تشکيلات منسجم تري تشکيل دهتد و به عرصه ي فعاليت هاي سياسي وارد شوند. البته اين روياي کاباليست ها در طي يکي دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشينان خلف کاباليست ها بودند، توانستند به جاي گروه هاي کابالايي، تشکيلات قدرتمند فراماسونري را بنيان نهند. تشکيلات قدرتمند فراماسونري فرانسه، انقلاب کبير فرانسه را راه اندازي کرد و با شعار (آزادي–برابري–برادري!) توانست عامه ي مردم را فريب داده و حکومتي به ظاهر دموکراتيک را بنيان نهد؛(321) اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ي عمل پوشاند. با تمام اين اوصاف، تشکيلات فراماسونري فرانسه هيچ گاه نتوانست همانند آمريکا و اسراييل نفوذ همه جانبه اي بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قويترين گروهي بود که باعث ايجاد انقلاب کبير فرانسه شد. در حال حاضر نيز تشکيلات فراماسونري فرانسه، نفوذ زيادي در ساختار حکومتي فرانسه دارد،(322) اما اين نفوذ، همانند نفوذ فراماسون ها در حکومت آمريکا و اسراييل نيست. پس همان طور که ديديم، فراماسون ها که وارث کاباليست ها بودند، انقلاب کبير فرانسه را بنيان نهادند و آن را رهبري کردند. با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که نوستراداموس نيز براي پيشبرد اهداف تشکيلات کابالايي فرانسه، بخشي از برنامه هاي اين تشکيلات براي در دست گرفتن حکومت فرانسه را در غالب پيشگويي هاي خود بيان کرد، تا مردم آينده ي فرانسه بتوانند خيلي آسان تر با انقلاب کبير فرانسه کنار آيند و اين انقلاب را به عنوان واقعيت محتومي که يک پيشگوي معروف آن را پيشگويي کرده، بپذيرند. با اين ترفند و زمينه سازي توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کاباليست ها بودند)، توانستند با استناد به اين پيشگويي ها مردم عادي را با خود همراه کنند و بدين ترتيب به آرزوي نوستراداموس، کاباليست ها و فراماسون ها جامه ي عمل بپوشانند. بنابراين بهتر است بگوييم که فراماسون هاي فرانسوي، برنامه هاي تشکيلات کابالايي–ماسوني را که نوستراداموس کاباليست نيز در پيشگويي هاي خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اينکه نوستراداموس کارهاي آن ها را حدس زده باشد. B) بخش ديگري از پيشگويي هاي درست نوستراداموس، در رابطه با اوضاع سرزمين هاي اسلامي در آخرالزمان و حرکت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد. البته علت اين که اين پيشگويي ها درست مي باشند، اين است که اين مطالب در اصل پيشگويي نيستند؛ بلکه مطالبي هستند که در کتب حديث اسلامي و از زبان معصومين (ع) بيان شده اند و نوستراداموس که يهودي بوده و به بسياري از کتب مشرق زمين دسترسي داشته است، از اين احاديث استفاده کرده و بخش هايي از سانتوري هاي خود را سروده و به دروغ آن ها را پيشگويي ناميده است. کتاب هاي فراواني به زبان عربي، و در مورد حوادث آينده ي جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترين آن ها مي توان به کتاب هاي الغيبة نعماني، الملاحم و الفتن و... اشاره کرد که به احتمال زياد مورد استفاده ي نوستراداموس واقع شده اند. زيرا بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس به قدري به روايات کتب مذکور شبيه اند که به نظر مي رسد از روايات مذکور کپي برداري شده اند. براي بيان بهتر مطلب، مثالي را در اين جا ذکر مي کنيم: عن عبدالله بن مسعود قال: « أتينا رسول الله (ص) فخرج إلينا مستبشراً يعرف السرور في وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سكتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن و الحسين، فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه! فقلنا يا رسول الله، ما نزال نرى في وجهك شيئاً نكرهه! فقال: إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. »(323) از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت : « حضور پيامبر (ص ) رسيديم؛ حضرت با رويى گشاده و غرق سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را كه از حضرت سئوال كرديم، پاسخ دادند؛ اگر ما ساكت مى شديم، آن حضرت شروع به سخن مى نمود؛ تا اينكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسين (ع) در بين آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پى آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشك گرديد ... عرض كرديم : اى رسول خدا، همواره چيزى در چهره ات مى بينم كه ما را ناراحت مى سازد. حضرت فرمود: ما خانواده اى هستيم كه خداى سبحان آخرت را بر دنيا، براى ما اختيار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بيتم در شهرها و سرزمين ها پراكنده و آواره خواهند شد؛ تا اينكه درفش هائى سياه از مشرق زمين به اهتزاز در آيند كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت نمى شود؛ ديگر بار درخواست مى كنند، به آنان اعتناء نمى شود؛ در اين صورت، دست به مبارزه زده و به پيروزى دست مى يابند. هرگاه كسى از شما و يا ذريه ي شما آن زمان را درك كرد، بايد به پيشوايى از اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سينه خيز برود؛ آنها درفش هاى هدايتند كه آنها را بدست مردى از اهل بيت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالك زمين مي گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند؛ آنگونه كه از جور و ستم پر شده است. »(324) البته حديث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن ياد مي شود، در مورد نام پدر حضرت مهدي (عج) مطلب نادرستي را ذکر کرده است که در احاديث فراوان ديگري که از معصومين (ع) در دست است، صورت صحيح آن موجود مي باشد. بدين ترتيب که در حديث فوق، پيامبر (ص) نام پدر حضرت مهدي (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله) دانسته اند؛ اما در احاديث فراواني از مصادر شيعي و اهل سنت، حضرت مهدي (عج)، به عنوان نهمين امام از سلاله ي پاک امام حسين (ع) و فرزند امام يازدهم (امام حسن عسکري (ع)) دانسته شده و به عنوان اولاد پيامبر (ص) معرفي شده اند.(325) به همين دليل، بايد گفت که نام پدر حضرت مهدي (عج) در حديث فوق، قطعاً اشتباه مي باشد که اين اشتباه مي تواند به دليل اشتباه راوي باشد. اما در هر حال به نظر مي رسد که اين حديث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپي برداري شده است. براي بررسي اين مطلب، به قطعه ي زير از سانتوري هاي نوستراداموس توجه فرماييد:(326) ![]() همان گونه که مشاهده فرموديد، در اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، وي کپي برداري دقيقي از حديث مذکور اهل سنت انجام داده است. اين کپي برداري تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقيقاً کلمات مشرق (خاور)، برف (برف) و درفش (پرچم) را از حديث مذکور اقتباس نموده و بدين ترتيب حرکتي را که از مشرق زمين (ايران) شروع مي شود، حرکتي خطرناک براي اروپا توصيف کرده است. حرکتي که مجاهدان آن، از برف و يخ نمي هراسند. اين حرکت چنان مقدس است که هيچ کس نبايد در رفتن به آن ترديد کند، حتي اگر به قيمت راه رفتن بر روي برف و يخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدي موعود (عج) ختم خواهد شد. نوستراداموس ملعون نيز اين توصيفات را که در حديث مذکور آمده است، عيناً کپي کرده و در قطعه ي 29 سانتوري 2 گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قيام رهبر اهل مشرق (و همه را با ميله ي پرچمش مي زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمريکا را بسيج نموده و از آن ها براي مقابله با اسلام در آينده، مدد جويد. در نمونه ي ديگري از کپي برداري هاي نوستراداموس، وي ناشيانه از احاديث اهل سنت استفاده کرده و مانند آن ها، منجي مسلمانان را شخصي معرفي کرده است که در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد.(327) اين پيشگويي نوستراداموس را نيز در قطعه ي زير ملاحظه مي فرماييد:(328) همانگونه که ملاحظه فرموديد، در قطعه ي 55 سانتوري 5، نوستراداموس منجي مسلمانان را شخصي مي داند که در آخرالزمان زاده مي شود. اين مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ي حضرت مهدي (عج) است؛ حال آن که مي دانيم مطابق نص صريح احاديث پيامبر (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، حضرت ولي عصر (عج) فرزند امام حسن عسکري (ع) مي باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن 5 سالگي وارد غيبت صغري گشته و از سن 74 سالگي وارد غيبت کبري شده اند و از آن زمان تا زمان ظهور، از نظر ها غايب مي باشند. لازم به ذکر است که نظر شيعيان نيز درباره ي حضرت مهدي (عج) اين گونه مي باشد.(329) بنابراين برادران شيعه اي که از پيشگويي هاي نوستراداموس طرفداري مي کنند، بايد بدانند که نظر نوستراداموس درباره ي حضرت مهدي (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع اين نظر نيز، به دليل تبعيت کورکورانه ي او از بعضي روايات اهل سنت مي باشد که به طرز فريبکارانه اي مضمون آن ها را در پيشگويي هايش آورده و به خود منتسب کرده است. نمونه هاي فوق، بخش هايي از ده ها نمونه اي هستند که نوستراداموس در آن ها از روايات اسلامي استفاده کرده، و پيشگويي هاي صحيح معصومين (ع) را دزديده و آن ها را به نام خود در پيشگويي هايش عرضه کرده است. واي بر او باد! همان طور که گفته شد، نمونه هاي فراواني از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پيشگويي معصومين (ع) استفاده شده است؛ اما به دليل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم. در مورد وقايع آخرالزمان در سرزمين هاي اسلامي، به نظر مي رسد که نوستراداموس علاوه بر روايات معصومين (ع)، از کتب مخفي که در نزد سردمداران يهود وجود دارند نيز استفاده کرده است. در بين سردمداران يهود، کتب مخفي بسياري وجود دارند که وقايع آخرالزمان در آن ها به صورت دقيق پيشگويي شده اند. اين کتب مخفي، به مثابه آخرين اتمام حجت هاي خداوند با قوم يهود مي باشند که در طي آن ها خداوند بخشي از سيماي آينده ي جهان را ترسيم کرده و بدين وسيله عاقبت نافرماني يهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران يهود به جاي پند گرفتن از اين اتمام حجت ها، در عين حال که مردم عادي را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پيشگويي هاي صحيح کتب مذکور استفاده کرده و به خيال خام خود خواسته اند تا براي اين وقايع وعده داده شده، چاره اي بينديشند و با خواست خداي متعال مبارزه کنند. نکته ي مهم اين جا است که حتي در کتاب تورات اصلي که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پيشگويي هاي بسياري درباره ي حوادث بعد از حضرت موسي (ع) و بالاخص وقايع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلي، توراتي نيست که در دست اکثر يهوديان مي باشد، زيرا توراتي که در دست عامه ي يهوديان است، تحريف شده مي باشد و در آن حتي مطالبي از زمان بعد از حضرت موسي (ع) نيز نقل شده است!(330) (اين در حالي است که کتاب تورات بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمي بايست مطالب بعد از ايشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلي، توراتي است که مستقيماً از جانب خدا بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحيح مي باشد؛ زيرا سخن خدا هيچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلي در حال حاضر در دست عوام يهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران يهود باشد. (البته با قيام حضرت مهدي (عج)، ايشان تورات اصلي را از غاري در انطاکيه بيرون مي آورند و بر اساس آن با يهوديان مباحثه مي کنند.)(331) همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلي در اختيار عوام يهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هايي از تورات اصلي، در اختيار سازمان هاي مخفي و قدرتمند يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني) باشد. يقيناً در تورات اصلي، مطالب فراواني پيرامون وقايع آينده ي جهان، به خصوص وقايع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زياد، اين گروه هاي مخفي يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني)، از پيشگويي هاي مذکور استفاده کرده و برنامه هاي خود را بر طبق اين پيشگويي ها مي ريزند تا به خيال خام خود با اراده ي خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نيز که يک يهودي کاباليست بوده است، بايد گفت که وي ممکن است به تورات اصلي دسترسي داشته و بخشي از پيشگويي هايش را در مورد حرکت جهاني حضرت مهدي (عج)، از تورات اصلي اقتباس کرده باشد. نکته ي جالب اينجا است که حتي بخش هايي از تورات تحريف شده ي فعلي نيز، به خواست خدا از دستبرد و تحريف مصون مانده است و در آن مي توان بخش هايي از پيشگويي هاي راستين خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع مي توان گفت که با تمام فريبکاري يهوديان و تلاش آنان براي پنهان کردن پيشگويي هاي راستين خداوند درباره ي اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هايي از تورات فعلي را از دستکاري آنان دور نگهداشته است. براي روشن شدن موضوع، مثالي را در اين زمينه ذکر مي کنيم: از جمله پيشگويي هاي خداوند متعال در تورات درباره ي اسلام ، ذکر اين نکته است که سرزمين مکه، محل نزول آخرين دين الهي است. به اين پيشگويي که از تورات اقتباس شده است، توجه فرماييد:(332) ![]() همان طور که در پيشگويي فوق ملاحظه کرديد، تورات از سه کوه مقدس نام مي برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است: 1) کوه مقدس اول، کوه سينا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، براي اولين مرتبه با حضرت موسي (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزيد. 2) کوه مقدس دوم، کوه سعير (ساعير) است که حضرت عيسي (ع) در اين کوه، با خداوند سخن مي گفت و وحي الهي را دريافت مي کرد. 3) کوه مقدس سوم، کوه فاران يا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در اين کوه، براي اولين مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ايشان را به پيامبري برگزيد. با توجه به مطالب گفته شده، متوجه مي شويم که در اين آيات از کتاب تورات کنوني، خداوند از زبان حضرت موسي (ع)، محل بعثت پيامبران بعدي (حضرت عيسي (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و اين پيشگويي ها نيز در سال هاي بعد به حقيقت پيوسته اند. البته اين بخش از آيات تورات، جزء معدود بخش هايي است که به خواست خدا از دستکاري و تحريف در امان مانده است و بدين ترتيب به عنوان سندي بر حقانيت پيامبران بعد از حضرت موسي (ع) مي باشد. اما نکته ي مهم اين جا است که کوه فاران يا پاران، همان کوه مقدس حراء است. براي اين ادعا، اسناد فراواني وجود دارند که برخي از آن ها در زير مي آيند: A) اولين سند اين است که در تورات به سرزمين مکه، سرزمين فاران يا پاران اطلاق شده است. براي مثال درباره ي حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعيل (ع) در سرزمين مکه، در تورات آمده است:(333) ![]() همان طور که ملاحظه مي فرماييد، تورات نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع) و مادر بزرگوارشان حضرت هاجر را بيابان فاران (پاران) مي داند. از سوي ديگر، همه ي مورخين و کتب ديني يهودي و اسلامي نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع) را بيابان مکه مي دانند.(334) (پيامبر (ص) و ساير افراد قبيله ي قريش که ساکن مکه بودند، همگي فرزندان حضرت اسماعيل (ع) مي باشند.) از اين مسأله نتيجه مي شود که بيابان فاران (پاران)، همان بيابان مکه است. بدين ترتيب مشخص مي گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمين مکه (فاران يا پاران) مي باشد. A) دومين سند، اين است که در دعاي سمات، از قول معصومين (ع) نيز محل بعثت پيامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومين (ع) در اين دعاي مبارک، کوه فاران را همان کوه حراء دانسته اند. در دعاي سمات، پيرامون اين مسأله چنين بيان شده است:(335) ![]() بنابراين همان طور که مشاهده کرديد، از ديدگاه معصومين (ع) نيز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است. مطالبي که در بالا نقل شد، يک نمونه ي کوچک از ميان صدها پيشگويي خداوند در تورات است. متاسفانه به دليل تحريف تورات و دستکاري در آن، تعداد زيادي از سخنان بر حق خداوند متعال، از تورات هاي موجود حذف شده اند؛ اما با اين حال، خداوند بزرگ بخشي از مطالب تورات را از تحريف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانيت انبياي الهي بالاخص پيامبر گرامي اسلام پي برد. با توجه به مطالبي که گفته شد، به نظر مي رسد که نوستراداموس کاباليست و يهودي الاصل، ممکن است از پيشگويي هاي تورات استفاده کرده و در مورد آينده ي اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده باشد. حتي اين امکان وجود دارد که به دليل عضويت وي در تشکيلات مخفي و سري کابالا، به تورات اصلي دسترسي داشته باشد. زيرا همان طور که ذکر کرديم، ممکن است بخش هايي از تورات اصلي در نزد سران گروه هاي مخفي يهود موجود باشد. در صورت دسترسي نوستراداموس به بخش هايي از تورات اصلي، وي مي توانسته است از اين پيشگويي ها بهره بگيرد و بدين ترتيب اين پيشگويي ها را که عمدتاً در مورد آينده ي جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هايش ثبت کند. البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب يهودي نيست که در آن در رابطه با اسلام پيشگويي شده است, بلکه کتاب هاي مخفي و سري ديگري نيز وجود دارند که در دست سران گروه هاي مخفي يهود وجود داشته و از دسترس عامه ي مردم دور نگه داشته شده اند. يکي از اين کتاب ها، « نبوئت هيلد : وحي کودک » مي باشد. کتاب مذکور، يکي از کتب مخفي يهود مي باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بيرون آمده و در اختيار مسلمانان قرار گرفته است. نحوه ي دسترسي مسلمانان به اين کتاب، بدين ترتيب بوده است که نور الهي به دل يکي از علماي بزرگ يهود تابيده، و اين عالم بزرگ يهودي پس از سال هاي سال، به دين اسلام گرويده است. با اسلام آوردن اين عالم بزرگ، وي توانسته يکي از کتب مخفي يهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ي مردم قرار نداشته است، از دل صندوقچه هاي مخفيانه ي گروه هاي مخفي يهود خارج کرده، و اين کتاب ارزشمند را در اختيار مسلمانان قرار دهد. اين کتاب که « Nevuat Hayeled » يا « نبوئت هيلد : وحي کودک » نام دارد، کتاب بسيار ارزشمندي است که در حال حاضر به زبان فارسي نيز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقاي «سيد علي موسوي مطلق» در اختيار علاقمندان قرار گرفته است.(336) « نبوئت هيلد »، شامل مجموعه ي سخنان کودکي يهودي است که در حدود 70 سال قبل از تولد پيامبر گرامي اسلام، در دامن خانواده ي يک عالم پرهيزگار بني اسراييل به دنيا آمد.(337) کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودي بيان کرده است؛ وي در آن حال مورد سرزنش واقع شده و لب از سخن فرو بسته است. کودک مجدداً به اذن خدا از 12 سالگي سخن گفته و مطالب شگفت آوري را در رابطه با آينده ي جهان بيان کرده است که اين سخنان از جانب خداوند بر لبان اين کودک جاري گشته است.(338) اين سخنان پيشگويانه به قدري دقيق بوده که حتي به نام پيامبر (ص)، واقعه ي عاشورا با تمام جزيياتش، انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و ... اشارات دقيقي نموده است. براي مطالعه ي بيشتر و بهره مندي از اين کتاب، پيشنهاد مي کنيم که اين مطالب را حتماً در کتاب « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » مطالعه بفرماييد. کتاب مذکور، نمونه اي کوچک از کتب بي شماري است که علماي گروه هاي مخفي يهود، آن ها را از ديد عامه ي مردم پنهان کرده اند. چه بسا پيشگويي هايي بسيار دقيق تر از « نبوئت هيلد » در ساير کتب مخفي يهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقايع آخرالزمان و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) سخن به ميان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طريق وحي به انبياي الهي و بندگان برگزيده اش (مانند کودک مذکور)، با بني اسراييل اتمام حجت کرده است؛ اما علماي بني اسراييل به جاي بازگشت به سوي خدا، از وحي ها و پيشگويي ها سوء استفاده کرده و به خيال خام خود تلاش کرده اند تا بر عليه آن ها برنامه ريزي کنند! لعنت بر آنان باد! اما در مورد نوستراداموس، بايد گفت که به احتمال زياد نوستراداموس کاباليست نيز به اين کتاب هاي مخفي دسترسي داشته است. زيرا وي عضو برجسته ي گروه هاي کاباليستي زمان خود بوده و با بسياري از علماي بزرگ يهود زمان خويش، ارتباط داشته است. بنابراين ممکن است که وي از پيشگويي هاي صحيح اين کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدي (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد. در کل در مورد پيشگويي هاي نوستراداموس بايد گفت که عمده ي پيشگويي هاي وي، مبهم، غلط يا دروغ بوده است. تعداد اندکي از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز در رابطه با انقلاب کبير فرانسه و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) تا حدي درست مي باشند. البته اين مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نيز پيشگويي نبوده اند؛ بلکه پيشگويي هاي انقلاب کبير فرانسه، در واقع برنامه هايي بودند که قرار بود توسط سازمان هاي کاباليستي فرانسه اجرا شود، اما در نهايت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقيقت پيوست. در مورد انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) نيز، نوستراداموس از پيشگويي هاي معصومين (ع)، کتاب تورات و کتاب هاي مخفي يهود استفاده کرده و آن ها را عيناً در اشعار خود آورده است. اين کپي برداري به قدري ناشيانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نيز عيناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (براي مثال، مي توانيد به سطور فوق مراجعه کرده و کپي برداري دقيق نوستراداموس از حديث پيامبر (ص) را مشاهده فرماييد.) در نهايت بايد ذکر کرد که پيشگويي هاي نوستراداموس، بخشي از يک توطئه ي شيطاني است که توسط گروه هاي کابالايي و فراماسونري سازماندهي شده است؛ به طوري که امروزه کشور هاي غربي به اين پيشگويي ها استناد کرده و مسلمانان و ايرانيان را خشن و خونريز معرفي مي کنند تا بدين وسيله بتوانند به اهداف پليد خود جامه ي عمل بپوشانند. متاسفانه در کشور هاي اسلامي نيز برداشت هاي اشتباهي از پيشگويي هاي نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پيشگويي هاي وي ترويج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خير است و تلاش آن ها بر اين است تا آينده ي روشن جهان اسلام را ترسيم کنند، اما راه رفته شده اشتباه مي باشد؛ زيرا ترويج پيشگويي هاي دروغين و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ي شيطاني کشور هاي غربي مشروعيت بخشيده و آن ها را در دستيابي به اهدافشان ياري مي نمايد. بنابراين بهتر است که ما مسلمانان به جاي مطالعه ي پيشگويي هاي نوستراداموس و به جاي استناد به سخنان اين دروغگو و شياد بزرگ تاريخ، به احاديث صحيح و گرانقدر معصومين (ع) بپردازيم و در ترويج سخنان گرانسنگ اين بزرگواران، بيش از پيش بکوشيم. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.
6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود. در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.(172) این مطلب نیز انطباق دجال را بر فراماسونری نشان می دهد. همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است. بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال، مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد. 7 – زنا زادگان، شراب خواران، آواز خوانان، شیطان ها و یهودیها از پیروان دجال هستند.(173) به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد. 8 – خورشید با او سیر می کند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و تسیر معه الشمس ... »(174) « ... و خورشید با او سیر می کند ... » همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال) چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید: « در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(175) مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد! امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید. با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد. 9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند. در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید. از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است: « لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: أنا نبى. »(176) « قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه مهدي (عج) از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. » همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد: « ... ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم: إليّ أوليائي؛ أنا الذي خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربكم الاعلى ... »(177) « ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم ... » بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد. رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم: از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است. وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی در گروه مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،(178) در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است. نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود عبارتی را به کار برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است: نويسنده ی اندونزيايي در مقالهاي با عنوان « رييس جمهوري آمريكا و صدايي از آسمان » نوشت: « بوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است: از جانب خدا به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب خدا به وي دستور حمله به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند. »(179) همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق دستگاه تبلیغاتی خود ادعای خدایی نیز کرده است. این مسأله تا آن جا پیش رفته است که طرفداران ابله وی، او را تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می دانند! (در مسیحیت تحریف شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)، پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).(180) در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد: 1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام انتخاب وی برای دومین بار، درباره ی جرج بوش می گوید: (181)« .This is the very first time I felt God was in the White House » (August 11, 2004, The New york Times) « این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. » ![]() ![]() 2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها، به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود. در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس جرج بوش افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ». البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛ چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای بازگشت مسیح آماده کرده است.(182) برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.) ![]() مثال هایی که ذکر شدند، بخش کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای سران فراماسونری می باشد. به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم . البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و اشغالگری، بهره می برند. آن ها ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند. علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری) بیابیم که درباره ی جنگ علیه تروریسم! گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »(183) بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند دجال ذکر شده در روایات اسلامی، ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 10 – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... يخوض البحار و تسیر معه الشمس ...... تطوى له الارض منهلاً منهلاً ... »(184) « ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود ... » با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد. در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که تشکیلات جهانی فراماسونری از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند: « ... وارد درياها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها) و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود (تانک ها و هواپیما ها) ... » دجال داخل درياها مي گردد و زمين زير پاي او درنورديده مي شود. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد. 11 – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد. در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند.(185) علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند: 1 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « ألا أحدثكم عن الدجال حديثاً ما حدث به نبي قومه: إنه أعور، و إنه يجيء معه بمثل الجنة و النار، و التي يقول عليها الجنة هي النار؛ إني أنذركم كما أنذر به نوح قومه ... »(186) « آيا براى شما در مورد دجال حديثى بگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (يك چشم) است، و چيزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى كند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بيم می دهم، آنچنانكه حضرت نوح قومش را از او بيم داد ... » 2 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « إنه لم يكن نبي بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إني أنذركموه ... »(187) « هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... » با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان حضرت نوح (ع) نیز مطرح بوده است. این مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد. با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان محال است؛ به ویژه این که آن انسان، دشمن خدا هم باشد. تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی داشته اند که همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند. توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر انسان بودن دجال تأکید می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که ذکر شد، تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند. در مورد فراماسونری نیز در ابتدای مقاله ذکر کردیم که این حرکت شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور که قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که این دو بزرگوار به مبارزه با این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز بخشی از تعالیم الحادی خود را از مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند.(188) (البته امروزه تعالیم مصری به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و ماسون ها نیز امروزه از علایم مصری بهره می برند.) بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در زمان های قبل از ولادت پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع) نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛(189) این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا، به زمان حضرت ابراهیم (ع) و حضرت نوح (ع) نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین، و در زمان حکومت بابلیان و سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند، معتقد به عقاید جاهلی و شبه کابالایی بوده اند. با این اوصاف درمی یابیم که همانند توصیفات روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این مسأله نیز فراماسونری را بر دجال منطبق می کند. 12 – دجال یک مرد است. در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از: پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند: « الدجال رجل عريض، عينه اليمنى مطموسة ... »(190) « دجال مرد چاقى است، چشم راستش معيوب است ... » با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟ واقعیت این است که بیش از 90 درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً اجتماعاتی مردانه هستند.(191) این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی که نام Freemasonry و Masonry را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها 100 درصد می باشد.(192) البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند.(193) نکته ای که حائز اهمیت است، این است که علیرغم جمعیت مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به عنوان ابزاری قوی استفاده می نماید. برای مثال، صنعت سینمای هالیوود (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،(194) از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و فحشا استفاده می نماید. همچنین گروه های فمینیستی که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با گروه های فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.)(195) در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است. 13 – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی امامة رضیالله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی الله عنهم » به قلم « محمد ناصرالدین الالبانی » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد.(196) همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر است؛ حال با توجه به این مطلب، دلیل اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟ به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در قالب مذهبی انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است! اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد. زیرا با وجود این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با ساخت این معبد نمادین، تعالیم الحادی را زنده نماید و حکومت جهانی ضد دینی را در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی) را بر اساس این شعار، هدایت می کند.(197) همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری، کاملاً مسجل است. اما همین گروه ها با شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند.(198) گروه های مذکور، وقایع امروز فلسطین اشغالی را نیز با « بازگشت مسیح » توجیه می کنند و حتی این وقایع را مقدمه ی جنگ کذایی آرماگدون می دانند.(199) این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی) و صهیونیسم یهودی تبلیغ می شود، جنگی است که به ادعای این گروه ها، میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد. بنابر این دیدگاه، صهیونیست ها یاور مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند!(200) این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال » را برای « دجال » به کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 14 – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... تحته حمار أقمر، خطوة حماره ميل ... »(201) « ... در زیر پای او (دجال)، الاغی است خاکستری یا نقره ای رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... » همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است: « ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود ... »(202) از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب ذکر شده پیرامون « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع الاغ در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد. شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار را به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت خدمت به اربابان خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی کشور های ماسونی) گام بر می دارند. نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که امواج الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش موسیقی می شوند، امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند.(203) امواج مذکور دارای طول موج چندین کیلومتری می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند.(204) در واقع این امواج با گام های (طول موج های) چند کیلومتری در فضا طی مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند. بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار زیادی بین خصوصیات « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است. توصيف روايات در مورد خر دجال, همراه با معادل هاي امروزي اين توصيفات: زير پاي او الاغي (رسانه هاي جمعي جوامع غربي و «ماسوني» )است خاکستري يا نقره اي رنگ(رنگ اکثر راديو ها و تلوزيون ها), هر گام (طول موج امواج راديويي) الاغ او يک ميل (مسافت بسيار طولاني طول موج امواج راديويي) راه باشد, از هر موي (موج راديويي) الاغ دجال نغمه اي به گوش مي رسد (موسيقي ها و شوهاي مبتذل) و آن باعث جذب افراد مناطق و کفار مي شود.
با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله نیز می توان استنباط کرد که « فراماسونری » و « وسایل ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند. 15 – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود. بنابر روایتی مشهور، دجال در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.(205) این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم: همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با اسلام برگزیده اند و به زعم خود قصد دارند تا با تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند. فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین آرماگدون (Armageddon) در آخرالزمان معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند. با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند. اما از سوی دیگر، مسلمانان نیز برای مقابله با صهیونیسم تلاش بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است تا برای رفع فتنه ی صهیونیسم از فلسطین اشغالی، اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود. علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد: پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند: « ... تخرج من خراسان رايات سود، فلا يردها شئ حتى تنصب بإيلياء ... »(206) « درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست، تا اينكه در ايلياء (بیت المقدس) به اهتزاز درآيند ... »(207) البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه روایت فوق، پرچم ابومسلم خراسانی (سردار طرفدار بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود.(208) پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به قیام آن حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و ... می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.) در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است، به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر می رسد پرچمداران خراسانی (ایرانی)، به رهبری حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند. سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی، محل اصلی فتنه ی دجال در فلسطین اشغالی و در اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید. بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی هستند که فراماسونری را بر دجال روایات اسلامی، منطبق می نمایند. با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %100 مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
با سلام بنا به درخواست خوانندگان سایت «وعده صادق», پی دی اف مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان» آماده شده و در سایت برای دانلود قرار گرفته است. در ضمن در نسخه پی دی اف, ایراداتی که در مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان» بود, رفع شده است .
حجم 8 مگابایت
جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
ضمیمه:: فراماسونري: دجال آخرالزمان
به دلیل رفع برخی شبهات درباره ی عقاید فراماسونری، در اینجا مجدداً به توضیح درباره ی اهم عقاید این گروه می پردازیم تا ماهیت ضد دینی این جریان بیشتر مشخص شود:
گروه های فراماسونری برای این که حساسیت گروه های مذهبی را نسبت به خود کم کنند، در سخنان خود ابراز می دارند که آن ها نیز همانند ادیان آسمانی به یک وجود برتر اعتقاد دارند. آن ها این موجود برتر را « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) یا « وجود اعلی » (Supreme Being) می نامند. بر خلاف ظاهر فریبنده ی عبارات فوق، هیچ کدام از آن ها به خداوند متعال ارتباطی ندارند؛ بلکه در دیدگاه منحرف ماسون ها، این « وجود برتر » یا « معمار بزرگ کائنات »، همان « تعادل موجود در عالم خلقت » و یا « انرژی ایجاد کننده ی تعادل عالم خلقت » است، که این تفکر، بسیار شبیه به تفکر حاکم بر مکاتب الحادی همچون مکتب فکری مصر باستان می باشد. شواهد این تفکر کفر آمیز ماسونی، مطالبی هستند که در مجلات ماسونی مربوط به بعضی از لژها مشاهده می گردد: «شما بنا به میل و اراده تان، روح و هوشتان، یا بر اساس درک و ایمانتان، می توانید خدا را با نام های طبیعت، قدر، قدرت یا قانون بخوانید. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی 54، ص 34) « ثابت گردیده که خداوندی که همه چیز را به وجود آورده و کائنات را احاطه نموده، محققاً همان انرژی است. » (آ.گ.ا. ص 54) « فراماسونری، مفهوم معمار بزرگ کائنات را با تکیه بر علوم امروزی و با استناد به کمال اعلی، تعریف و بدین صورت بیان داشته است: تمامی موجودات دنیا که از ذرات و اتم های معینی تشکیل شده اند، در مجموع انرژی مطلق را به وجود می آورند. با در نظر گرفتن اصل لایزالی ماده و انرژی، ثابت می گردد که در اثر فعل و انفعالات، چیزی از بین نمی رود و تغییرات ناشی از جابجایی اتم ها، ماهیت ظاهری دارد. فراماسونری این اصل و اساس را به عنوان دکترین، تز، عقیده و ایمان پذیرفته است. » (نشریه ی ماسون، شماره ی 5/82، سال 1971، ص 20) « در طول تاریخ، انسان قدرت هایی را که نتوانسته است توضیح دهد، بنام طبیعت، معمار بزرگ کائنات، خدا، نامیده است. با توجه به سطح فرهنگ و دانش اجتماعی، و با عنایت بر شرایط سیاسی، تعریف کلمه ی خدا متفاوت بوده است. حدود قدرت خدایی با ظهور پاسخ های منطقی و معقول، رویدادهای معجزه گونه ی طبیعی، عقب نشینی نموده است. » (جلال لایق، تز نشریه ی معمار سنان، شماره ی 11 و 12، ص 7) علاوه بر مطالب مذکور، مطالب دیگر ی نیز در مجلات ماسونی وجود دارند که نشان می دهند ماسون ها هر حقیقتی را که از دین نشأت می گیرد (همچون خدا، بقای روح و ...) را انکار می کنند. برای مثال، در بعضی از مجلات ماسونی پیرامون برخی از حقایق دینی چنین آمده است: « بروز افکار بقای ارواح، به اندازه ی عقیده بر وجود خدا، قدیمی و کهنه است. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی 24، ص 32) « اعتقاد به بقای روح، فرو رفتن در اوهام و تخیلات است. » (نشریه ی ماسون، ماه اول 1975،ص 8) قبول مسأله ی زندگی بعد از مرگ، توسط مرام ماسونی که مرامی خردگرا و اثباتی (راسیونالیست و پوزیتیویست) است، امکان پذیر نمی باشد. » (تحقیق سی امین درجه، دکتر ایشینداغ، ص 39) « صدای اذان که از ردیف مساجد بلند می شود، مگر غیر از صدای الصلوة است که می گوید: من زنده ام، نمرده ام و نخواهم مرد؟ این بانگ تخدیر کننده ی افکار و اذهان روشنفکران، برای ما به منزله ی فریادی است که وظیفه ی روشنگری ما را به ما یادآوری و اخطار می کند. » (خاطرات دکتر حیدر علی کرمن، استاد اعظم نشریه ی محفل وحدت، سال 1949، شماره ی 1، صفحه ی 10) بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، فراماسونری دشمنی آشکاری با ادیان الهی و به خصوص اسلام دارد و مخالف حقایقی چون خدا، آخرت، بهشت، جهنم، وحی، پیامبران و ... است. این تشکیلات فاسد برای این که بتواند بقای خود را تضمین نماید، عقیده ی انحرافی خود را درباره ی قدرت برتر انرژی و ماده، در قالب الفاظ فریبنده ای چون « وجود اعلی » (Supreme Being) یا « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) بیان می نماید. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که هنگامی که یک ماسون از عقیده ی خود به « وجود اعلی » یا « معمار بزرگ کائنات » سخن می گوید، مقصود او، عقیده به خداوند متعال نیست؛ بلکه منظور او، اعتقاد به برتری ماده و انرژی در جهان است. لذا در این زمینه، نباید فریب ماسون ها را خورد. در آخر نیز دو نکته مهم را جهت تاکید در زیر بیان میکنیم تا دچار اشتباه نشوید: 1: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت به معنای I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و ... نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده. 2: بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که برای تطبیق علامت های مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع، علامت ها و لوگو های بعضی از شرکت ها و سازمان ها در نقاط مختلف جهان، شبیه به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد. برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده می کنند که این چشم، نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً منطقی و قابل فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور، نشان دهنده ی ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و عینک سازی هایی که در تبلیغات خود از علامت چشم استفاده می کنند نیز ماسونی نیستند، چرا که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن خطوط، تصاویر متعددی شبیه به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که این تصاویر نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران این بناها نیست. خادم الامام -وعده صادق پایان منابع: دانلود جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش دهم »
تمهيدات اسلام براي مقابله با فراماسونري
دين مبين اسلام که کاملترين برنامه براي زندگي انسان ها است، همواره راهکار ها و رهنمود هايي براي مقابله با دشمنان دين و حفاظت از اعتقادات ارايه کرده است. حتي در بسياري از موارد، پيشگويي ها و رهنمود هايي در قالب آيات قرآن و روايات معصومين (ع) ارايه شده است تا با تأسي و تکيه بر آن ها بتوان بر شرايط دشوار زمان (به خصوص زمان غيبت صاحب الامر (عج)) غلبه کرد. از نکات شگفت انگيزي که در اين ميان وجود دارد، اين است که خداوند دانا و قادر متعال که علم او بر همه چيز احاطه دارد، پيشگويي ها و رهنمود هايي را به صورت مستقيم در آيات قرآن و به صورت غير مستقيم از زبان معصومين (ع) بيان فرموده است، تا به کمک آن ها بتوان با بزرگترين دشمن دين در طول تاريخ يعني فراماسونري مقابله کرد. به خصوص اگر از دريچه ي بحث دجال به فراماسونري نگاه کنيم، اين مسأله خود را بيشتر نشان مي دهد. (البته لازم به ذکر است که فراماسونري يک اسم است و نامي است که به يک تشکيلات گسترده اطلاق مي شود. بنابراين هنگامي که از فراماسونري نام مي بريم، منظورمان تنها لژ هايي که در کشور هاي مختلف وجود دارند نيست؛ بلکه مقصودمان کشور هاي ماسوني همچون آمريکا و اسراييل و نيز فرقه هايي همچون اوانجليسم و ... نيز مي باشد. بنابراين اصطلاح فراماسونري، يک اصطلاح گسترده است.) اسلام تمهيدات فراواني براي مقابله با جريان بسيار مخرب فراماسونري به کار گرفته است تا مسلمانان به کمک آن ها با اين دجال احتمالي آخرالزمان مقابله کنند. در اين بخش به مهمترين تمهيدات به کار گرفته شده توسط اسلام اشاره مي کنيم: 1 – معرفي مکرر فرعون به عنوان يکي از بزرگترين طاغوت ها. همان گونه که در قسمت هاي مختلف مقاله ملاحظه کرديد، تعاليم الحادي و شيطاني کابالا و فراماسونري، مباني خود را از فرهنگ و تمدن طاغوتي فراعنه ي مصر باستان کسب کرده است.(457) اين مباني مصري از چنان اهميتي در فراماسونري برخوردار است که حتي گروه هاي فراماسونري مانند طيف (Shriner) که به آداب و رسوم الحادي اعراب جاهلي علاقه نشان مي دهند، کماکان از مباني مصري نيز تبعيت مي نمايند. در واقع مي توان گفت که شالوده ي کابالا و فراماسونري نيز از تعاليم و نمادهاي مصر باستان تشکيل شده است. در تصاوير زير نيز بخشي از اين نماد ها را ملاحظه مي فرماييد: ![]() تعدادي از نماد هاي مشابه فراماسونري و مصر باستان ![]() تعدادي از نماد هاي مشابه فراماسونري و مصر باستان همان گونه که ملاحظه فرموديد، تعداد زيادي از نمادهاي فراماسونري، مشابه نمادهاي مصر باستان هستند و اين مطلب نيز اقتباس فراماسونري را از فرهنگ الحادي مصر باستان، تاييد مي نمايد.(458) خداوند متعال که داناي همه ي امور است، در قرآن کريم مطالب فراواني در مذمت و نکوهش فرعون و وزيرش هامان بيان داشته است؛ به طوري که نام فرعون، بيش از نام هر طاغوت ديگري در قرآن ذکر شده و مورد نکوهش واقع شده است. در زير بخشي از اين آيات را ملاحظه مي فرماييد:(459) ![]() ![]() بخش هايي از آيات قرآن مجيد که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند
اين مسأله که با وجود زيستن حکام ظالم ديگري همچون آشوربانيپال و بخت النصر دوم در طول تاريخ،(460) خداوند به آن ها اشاره نمي کند، اما بارها به فرعون اشاره مي نمايد، نشان مي دهد که از نظر خداوند متعال، فرعون و فرعونيان خطرناکترين دشمن براي اديان الهي بوده و شناخت آنان بيش از همه براي مسلمانان ضروري است. قطعاً خداوند متعال که داناي گذشته و حال و آينده است، با توجه به اين که طاغوت هاي آينده ي جهان را ادامه دهنده ي راه فرعون مي دانسته است، به معرفي مکرر فرعون در قرآن پرداخته تا مسلمانان را از خطر فرعون و فرعونيان آگاه نموده و آنان را از افتادن در چنگال فرعونيان زمان (فراماسون ها) برحذر دارد. اين اشاره ي شگفت انگيز و اعجاز گونه ي قرآن به فرعون و فرعونيان و برشمردن خطرات آن ها، نشان مي دهد که خداوند متعال، مسلمانان را از خطري که در آخرالزمان به وسيله ي فرعونيان (فراماسون ها) ايجاد مي شود، آگاه نموده و بدين ترتيب آنان را در مقابله با اين گروه ملحد، تشويق کرده است. 2 – بيان خباثت هاي مکرر يهود و بني اسرائيل در قرآن و نکوهش آنان. قوم بني اسراييل، يکي از خيانتکارترين و پيمان شکن ترين اقوامي است که مي توان در طول تاريخ يافت. در دسيسه ها و توطئه هاي مهمي که در طول تاريخ اتفاق افتاده است، عمدتاً مي توان ردپاي بني اسراييل را مشاهده کرد. به همين دليل، پس از پراکنده شدن بني اسراييل در بين اقوام ديگر، همواره ساير اقوام تلاش مي کردند تا خود را از دسايس اين قوم دور بدارند. قوم بني اسراييل، نقش بسيار مهمي در انتقال مفاهيم ماسوني مصر باستان به اروپا و آمريکاي امروز داشته است و در اين راه با ايجاد تعاليم کابالا، تعاليم پراکنده ي مصري را منسجم تر کرده است. براي دريافت بهتر اين مسأله، بهتر است نگاهي دوباره به جريان انتقال مفاهيم ماسوني از مصر باستان به اروپا بيندازيم:(461) قوم بني اسراييل که توسط حضرت موسي (ع) و به دستور خداوند از چنگال فرعون و فرعونيان رهايي يافته بودند، پس از رفع خطر فرعونيان، به ناسپاسي نعمت هاي خدا پرداختند و گوساله پرستي اختيار کردند. اما مجدداً لطف خدا شامل حال آنان شده و به شريعت حضرت موسي (ع) بازگشتند. پس از فوت حضرت موسي (ع)، بني اسراييل به جاي پيروي از دين آسماني، شروع به ترويج تعاليم انحرافي مصري کردند که قبلاً اين تعاليم را در مصر آموخته بودند. آنان تعاليم الحادي مصري و تعاليم الحادي ملل مجاور را به هم آميختند و از امتزاج آنان تعاليم منحرف و الحادي کابالا را پايه گذاري کردند و با وقاحت تمام، اين تعاليم منحرف را عرفان يهودي! ناميدند. آن ها حتي به پيامبران الهي نيز رحم نکرده و حضرت سليمان (ع) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک ناميدند تا براي خود شريک جرم بيافرينند. در ادامه، کاهنان بني اسراييل تعاليم الحادي کابالا را به عده اي از جنگجويان صليبي به نام شواليه هاي معبد آموزش دادند و از طريق آنان اين تعاليم را در سراسر اروپا و سپس آمريکا منتشر نمودند. سرانجام در قرون اخير، تعاليم کابالا به فراماسون ها منتقل شده و آنان نيز انتشار اين تعاليم را بر عهده گرفته اند. بدين ترتيب مي توان گفت که بني اسراييل، پل ارتباطي اصلي بين مصر باستان و عصر حاضر بودند و به وسيله ي آنان تعاليم ماسوني کابالا در دست فراماسون ها قرار گرفت. البته لازم به ذکر است که رابطه ي بني اسراييل با فراماسونري دو طرفه بوده و فراماسونري نيز از آرمان هاي بني اسراييل حمايت مي کند. از جمله گروه ها و دشمناني که خداوند در قرآن مکرراً به آن ها اشاره کرده است، بني اسراييل مي باشد. بني اسراييل در قرآن بارها به عنوان قومي پيمان شکن، حسود، بهانه گير، ناسپاس و تنبل معرفي شده است؛ به نحوي که حتي مردم اين قوم، عنايات خداوند را ناديده گرفته و به جيفه هاي پست مادي مشغول بوده اند. خداوند در آيات بسياري از قرآن، به بيان کارشکني ها و نافرماني هاي قوم بني اسراييل پرداخته و مسلمانان را از پرداختن به اعمال و رفتار آن ها باز داشته است. همچنين خداوند متعال، در آيات بسياري، به نکوهش بني اسراييل پرداخته و مسلمانان را از خطر بني اسراييل آگاه کرده است. در زير، بخش هايي از آيات قرآن مجيد را که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند، ملاحظه مي فرماييد: بخش هايي از آيات قرآن مجيد که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند
نکوهش مکرر بني اسراييل در قرآن مجيد، آن هم در زماني که در ظاهر، مشرکين مکه دشمن اصلي مسلمانان بودند، نشان مي دهد که خداوند دانا و حکيم در قرآن، مسلمانان را از خطر بزرگتري آگاه نموده است که همانا بني اسراييل مي باشد. در واقع خداوند حکيم با اشارات مکرر به بني اسراييل در قرآن، به مسلمانان هشدار داده اند که بزرگترين دشمن اسلام در طول تاريخ و بالاخص در آخرالزمان، بني اسراييل مي باشد. اين پيشگويي خداوند در قرآن نيز معجزه اي آشکار مي باشد؛ چرا که امروزه مشاهده مي کنيم که دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري، حاصل تعاليم منحرف کابالايي بني اسراييل است و از سوي ديگر نيز فراماسونري با تمام قوا از آرمان هاي منحرف بني اسراييل حمايت مي کند. بدين ترتيب، اشارات مکرر خداوند متعال به خباثت بني اسراييل در قرآن براي پند گرفتن مسلمانان را مي توان يکي از تمهيدات اسلام براي مقابله با دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري دانست. 3 – بيان معجزات دقيق علمي در قرآن به منظور مقابله با ادعاهاي علم گرايانه ي فراماسونري. در بخش هاي مختلف اين مقاله، ذکر شد که تشکيلات جهاني فراماسونري، ادعاهاي علم گرايانه ي فراواني دارد؛ به طوري که بسياري از افتخارات و ادعاهاي خود را بر پايه ي علوم و به خصوص علوم تجربي قرارداده است. عضويت تعداد زيادي از برندگان جوايز صلح نوبل در فراماسونري،(462) تکيه ي فراوان فراماسونر ها بر نظريه ي انتخاب طبيعي داروين،(463) استفاده ي فراوان کاباليست ها و فراماسونر ها از هندسه و رياضيات، استفاده از علامت پرگار و گونيا به عنوان يک نماد مهم فراماسونري،(464) مدارک علمي بالاي اعضاي لژها(465) و ... همه از مواردي هستند که فراماسونر ها سعي مي کنند به وسيله ي آن ها خود را متولي و صاحب علم معرفي نمايند و از سوي ديگر، اديان را به تمسخر بگيرند و دينداران را انسان هايي جاهل، بي سواد، دور ازعلم، و خيالپرداز معرفي نمايند. شايد به جرأت بتوان گفت که يکي از ابزارهايي که فراماسونري به شکل بسيار موثري از آن استفاده مي کند و به وسيله ي آن، دانشمندان و دانشجويان را به لژها جذب مي نمايد، همين ادعاي علم گرايانه ي فراماسونري است. اما بر خلاف ادعاهاي پوچ فراماسونري، اديان الهي و به خصوص دين مقدس اسلام، سرشار از مطالب دقيق علمي بوده و حتي مومنان را به علم آموزي تشويق کرده اند. در اين ميان، کتاب مقدس قرآن که بدون کم و کاست، سخنان خداوند متعال را در خود جاي داده است، در اولين دقايق و اولين شب نزول وحي به حضرت محمد (ص)، از قلم و خواندن و تعليم سخن مي گويد: ![]() حضور کلمات قلم, بخوان و تعليم در اولين آيات نازل شده بر پيامبر گرامي اسلام.(آيات 1-5 سوره ي علق) کتاب عزيز قرآن، علاوه بر اين که بارها مومنين را به علم آموزي تشويق کرده است، خود نيز حاوي نکات علمي بسيار دقيقي است که خصوصاً در حيطه ي علوم تجربي، اعجاب آور مي باشد. براي بيان روشن تر اين مطلب، يک نمونه از اين نکات علمي را که جنبه هاي اعجاز قرآن را نشان مي دهد، بيان مي نماييم: در آيات ابتدايي سوره ي روم، خداوند حکيم دو نمونه از معجزات گرانقدر خود را جاي داده است. يکي از اين معجزات، مربوط به پيشگويي تاريخي بوده و معجزه ي ديگر، مربوط به علوم زمين شناسي مي باشد. قبل از توضيح بيشتر، بهتر است که نگاهي به اين آيات بيندازيم: ![]() آيات 1-4 سوره ي روم و اعجاز آنها. در اکثر سوره هايي که با حروف مقطعه آغاز مي شوند، خداوند بلافاصله از عظمت قرآن سخن مي گويد؛(466) اما در سوره ي روم، خداوند بلافاصله به جنگ ايران و روم مي پردازد؛ اين مطلب مي تواند ما را به اين نکته راهنمايي کند که احتمالاً در داستان جنگ ايران و روم، معجزات و نکاتي وجود دارد که عظمت قرآن و خالق آن را نشان مي دهد؛(467) بنابراين با اين مقدمه، با پشتوانه ي بيشتري مي توانيم به بررسي معجزات قرآن در اين آيات بپردازيم. در آيات 1 تا 4 سوره ي مبارکه ي روم، دو معجزه ي بزرگ خداوند ديده مي شود: 1) اولين معجزه، مربوط به پيشگويي خداوند درباره ي يک حادثه ي تاريخي است. بدين ترتيب که خداوند در اين آيات، خبر از پيروزي روم در جنگ با ايرانيان مي دهد. آيات ابتدايي سوره ي روم، در زمان حضور پيامبر گرامي اسلام در مکه و در حدود سال 620 ميلادي (6 سال بعد از اولين جنگ بزرگ ايران و روم شرقي در منطقه ي اورشليم (بيت المقدس)) نازل شد. جنگ مذکور بين ايران و روم شرقي (بيزانس) در سال 614 ميلادي به وقوع پيوست که در اثر آن، شهر اورشليم (بيت المقدس) و سرزمين هاي زيادي از منطقه ي شامات و فلسطين به دست دولت ايراني ساساني افتاد.(468) جنگ سال 614 ميلادي، از جنگ هاي مشهور تاريخ است؛ زيرا به دنبال فتح اورشليم به دست ايرانيان، صليب مقدس نيز به دست ايرانيان افتاد و آن ها اين صليب را به عنوان غنيمت جنگي با خود به ايران بردند.(469) (صليب مقدس، صليبي است که بنابر اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسي (ع) بر روي آن به صليب کشيده شدند و پس از مرگ به آسمان عروج کردند.(470) البته مسلمانان به اين صليب و مرگ حضرت عيسي (ع) اعتقاد ندارند، بلکه اعتقاد دارند که خداوند حضرت عيسي (ع) را به صورت زنده عروج داده اند.) بعد از جنگ سال 614 ميلادي، اکثر کشورها نابودي حکومت روم شرقي (بيزانس) را که يکي از ابرقدرت هاي آن زمان بود، حتمي مي دانستند؛ زيرا قبل از فتح اورشليم نيز روميان بيزانسي، شکست هاي متوالي و متعددي از ايرانيان خورده بودند و سرزمين هاي زيادي از روم، به دست ايرانيان افتاده بود.(471) اما خداوند متعال، براي اميدواري دادن به مسلمانان که در آن هنگام، دوران سختي را پشت سر مي گذاشتند، پيشگويي انجام داد تا مسلمانان را بيشتر به آينده اميدوار کند. خداوند قادر متعال در اواخر حضور پيامبر در مکه (مصادف با 620 ميلادي)، آيات ابتدايي سوره ي روم را بر پيامبر گرامي اسلام نازل کرد(472) و در آن وعده داد که روم، عليرغم شکستي که از ايران خورده بود، در کمتر از 10 سال (3 تا 9 سال) بر ايران پيروز خواهد شد.(473) خداوند متعال در ادامه نيز مي فرمايد که مومنين با تحقق اين وعده و پيشگويي خوشحال خواهند شد و به آينده اي روشن براي اسلام، اميدوار خواهند گشت. بعد از نزول آيات مذکور، مشرکين مکه، پيامبر و مسلمانان را مسخره نموده و (نعوذ بالله) پيشگويي قرآن را دروغ دانستند. اما تاريخ بعد از گذشت 7 سال نشان داد که پيشگويي قرآن کاملاً صحيح بوده و خداوند دانا خود بهتر از هرکس ديگري از آينده خبر دارد. بدين صورت که در سال 627 ميلادي (7 سال بعد از نزول آيات ابتدايي سوره ي روم)، روميان شکست سختي را در منطقه ي نينوا بر ايرانيان تحميل نمودند. به نحوي که ايرانيان از ترس شکست هاي بيشتر، صلحي را با روم شرقي منعقد نمودند که بنابر مفاد آن، ايرانيان مجبور شدند از متصرفات قبلي خود عقب نشيني نموده و صليب مقدس را به اورشليم بازگردانند.(474) بدين ترتيب با تحقق وعده ي خداوند، مومنين شاد گشته و به وعده هاي ديگر خداوند متعال از جمله پيروزي اسلام در آينده نيز اميدوار شدند. 2) دومين معجزه اي که در آيات ابتدايي سوره ي روم وجود دارد، بعد از گذشت 14 قرن از نزول قرآن، و به دنبال اختراع وسايل پيشرفته اي همچون ماهواره، کشف شد. اين معجزه، يک معجزه ي مربوط به علوم طبيعي است که در حوزه ي علم زمين شناسي بيان شده و خداوند در آن، از يک واقعيت علمي مهم پرده برداشته است؛ واقعيتي که 14 قرن از ديد مسلمانان و ساير انسان ها پنهان مانده بود، اما خداوند آن را در کتاب مقدس قرآن، به بنده ي بزرگوارش حضرت محمد (ص) در سرزمين خشک و بي آب و علف عربستان اعلام کرده بود. براي شناختن بهتر اين معجزه، بهتر است قبل از هر چيز به آيات 1 تا 3 سوره ي روم و ترجمه ي آن، نگاه مجددي بيندازيم: خداوند در آيات 2 و 3 سوره ي مبارکه ي روم مي فرمايند: « غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى أَدْنى الأرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سيَغْلِبُونَ (3) »(475) در اکثر ترجمه هايي که از آيات فوق وجود دارند، چنين مي بينيم: « روميان شكست خوردند (2) در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (3) »(476) همان گونه که ملاحظه فرموديد، در اکثر ترجمه هايي که از قرآن موجود است، عبارت أَدنى الأرض به صورت نزديكترين سرزمين ترجمه شده است. يعني معناي فرعي و غير رايج کلمه ي أَدنى در ترجمه ها به کار گرفته شده است.(477) اين در حالي است که اگر معناي دوم و فرعي کلمه ي أَدنى يا نزديكترين را به کار بريم، ممکن است با ابهاماتي مواجه شويم. براي درک بهتر اين موضوع، به تصوير زير توجه فرماييد: ![]() در تصوير فوق، ملاحظه مي فرماييد که تمام مناطق موجود بر روي دايره ي قرمز بزرگ، فاصله ي يکساني از مکه (دايره ي آبي کوچک) دارند.يکي از اين مناطق که با فلش زرد رنگ نشان داده شده است، محل جنگ ايران و روم در سال 614 ميلادي مي باشد. با توجه در تصوير فوق، نتيجه مي شود که عبارت أَدنى الأرض که در آيات ابتدايي سوره ي روم آمده است، به احتمال زياد به معناي نزديكترين سرزمين نيست؛ زيرا سرزمين هاي بسياري از جمله جنوب عراق، شمال مصر و... نيز روي دايره ي قرمز بزرگ قرار دارند و فاصله ي آن ها از مکه نيز مساوي فاصله ي محل جنگ ايران و روم، از مکه است. بنابراين، نمي توان به محل جنگ ايران و روم، لفظ « نزديک ترين سرزمين به مکه » را اطلاق کرد، چرا که نقاط فراوان ديگري هستند که فاصله شان از مکه، مساوي فاصله ي مکه با محل نبرد ايران و روم است. علاوه بر اين، سرزمين هاي ديگري مانند يمن نيز که محل مناقشات ديگري بين ايران و روم بودند، نسبت به اورشليم و فلسطين (محل جنگ سال 614 ميلادي) به مکه نزديکترند. بنابراين عبارت نزديكترين سرزمين بيشتر بر (يمن) انطباق دارد تا اورشليم. بنا بر دلايل فوق، به نظر نمي رسد که منظور از أَدنى الأرض، نزديكترين سرزمين باشد. حال با اين اوصاف، معناي أَدنى الأرض چه مي تواند باشد؟ اصلي ترين و رايج ترين معناي کلمه ي أَدنى، عبارت پست ترين مي باشد؛ همان گونه که کلماتي مانند دنيء نيز به معناي پست، و دنائت نيز به معناي پستي مي باشند. نکته ي جالب اين که اين کلمات در زبان فارسي نيز به همين معاني استفاده مي شوند. بدين ترتيب مي توان عبارت أَدنى الأرض را به صورت پست ترين سرزمين معنا کرد. نکته ي مهم اين که کلمه ي أدني در فرهنگ لغات و مترجم هاي کامپيوتري و اينترنتي نيز عمدتاً به معناي کمترين، پست تر، و به خصوص پست ترين ترجمه مي شود که اين مسأله نيز نشان مي دهد از نظر اين فرهنگ لغات نيز معناي اصلي کلمه ي أدني، عبارت پست ترين مي باشد. اما جالب تر اين که هنگامي که در مترجم هاي آنلاين و اينترنتي عربي–انگليسي عبارت أَدنى الأرض را وارد مي کنيم، ترجمه ي آن به صورت Lower Land يا Lowest Land ظاهر مي شود که معناي آن در فارسي، سرزمين پست تر يا پست ترين سرزمين مي باشد. بنابراين اين مترجم ها نيز درباره ي کلمه ي أدني، معناي پست تر يا پست ترين را صحيح مي دانند.(478) (لازم به ذکر است که کلمه ي أدني يک اسم تفضيل(479) در زبان عربي است که بنا به موقعيت آن در جمله، مي تواند به صورت پست تر يا پست ترين معنا شود. در مورد آيه ي 3 سوره ي روم، به دليل نقش أدني در جمله، معناي درست آن پست ترين مي باشد.) براي درک بهتر مطالب گفته شده، به تصاوير زير توجه فرماييد: ![]() ![]() ![]() بدين ترتيب همانگونه که ملاحظه فرموديد، از نظر مترجم هاي معتبري همچون « Google Translate » نيز أدني الأرض به معناي پست ترين سرزمين مي باشد. اما آيا پست ترين سرزمين، در آيه ي 3 سوره ي روم، معناي خاصي دارد؟ قبل از اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمين شناسي و جغرافيا، اندازه گيري ارتفاع نقاط مختلف سطح زمين و مقايسه ي آن ها با يکديگر، کار بسيار سخت و غيردقيقي بود؛ اما با اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمين شناسي و جغرافيا، مقايسه ي ارتفاع مناطق مختلف کره ي زمين آسان شد. در طي اين مطالعات، مشخص شد که پست ترين منطقه ي روي خشکي هاي زمين، بحرالميت (Dead Sea) بوده و سرزمين هاي اطراف بحرالميت شامل کرانه هاي غربي و شرقي رود اردن، پست ترين سرزمين هاي کره ي زمين مي باشند.(480) براي درک بهتر اين مطلب، به تصاوير زير که از سايت هاي معتبر برداشته شده اند، توجه فرماييد:(481) ![]() ![]() مقالاتي درباره ي پست ترين نقطه ي زمين در بحرالميت(Dead Sea) ![]() پست ترين نقطه ي عالم در مرز بين کشور اردن و کرانه ي باختري رود اردن در فلسطين اشغالي.) بدين ترتيب همانگونه که ملاحظه فرموديد، بحر الميت (Dead Sea) پست ترين نقطه ي روي زمين است. حال اگر به نقشه هاي جغرافيايي دقت نماييم، متوجه خواهيم شد که يکي از نزديک ترين شهرهاي بزرگ تاريخي به بحرالميت، شهر اورشليم يا بيت المقدس (Jerusalem) است. به نحوي که حداقل فاصله ي بيت المقدس از بحرالميت، 40/17 کيلومتر و حداکثر فاصله ي بيت المقدس از بحرالميت، 47/21 کيلومتر مي باشد. در تصاوير زير، موقعيت شهر بيت المقدس را نسبت به بحرالميت مشاهده مي فرماييد: ![]() فاصله ي بسيار کم بيت المقدس (بيضي کوچک) از بحر الميت (بيضي بزرگ). ![]() فاصله ي بسيار کم بيت المقدس (Jerusalem) از بحر الميت (Dead Sea) در تصوير ماهواره اي سايت Google. دقت کنيد که خطوط زرد, فاصله ي شهر را از بحر الميت و خطوط آبي , فاصله ي مسجدالاقصي را از بحر الميت نشان مي دهد. 10/80 مايل يا 17/38 کيلومتر است. به مقياس موجود در گوشه ي پايين چپ تصوير توجه فرماييد.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، بحرالميت (Dead Sea) پست ترين نقطه ي خشکي هاي زمين بوده و بدين ترتيب، اورشليم يا بيت المقدس (Jerusalem) نيز در پست ترين سرزمين جهان قرار داد که همانا سرزمين کرانه ي غربي رود اردن است. با اين اوصاف درمي يابيم که مقصود خداوند از عبارت أَدنى الأرض در آيات ابتدايي سوره ي روم، پست ترين سرزمين بوده است، نه نزديكترين سرزمين، که اين مطلب با معناي اصلي أَدنى که پست ترين است، مطابقت دارد. در واقع خداوند متعال، در آيات ابتدايي سوره ي روم، يکي از معجزات قرآن کريم را در حوزه ي علم زمين شناسي و جغرافيا بيان کرده و در اين آيات، سرزمين کرانه ي غربي رود اردن را که اورشليم (محل شکست روم از ايران در سال 614 ميلادي) در آن واقع شده، پست ترين سرزمين دانسته است.(482) اين معجزه ي علمي بي نظير، در حالي از سوي قرآن اعلام شد که اندازه گيري اختلاف سطح خشکي ها از دريا، و مقايسه ي سطوح نقاط مختلف کره ي زمين ممکن نبود. تنها با اختراع ماهواره ها و امکانات پيشرفته، بشر توانست به پست ترين سرزمين (پست ترين نقطه ي خشکي) در جهان پي ببرد که اين امر، بعد از 1400 سال از نزول قرآن امکان پذير شد. نکته ي مهمي که وجود دارد، اين است که خداوند متعال در آيه ي اول سوره ي روم، حروف مقطعه را به کار برده است و اين مسأله نيز مي تواند ما را به وجود معجزات آشکار در آيات ابتدايي سوره ي روم، راهنمايي کند؛ زيرا در قرآن کريم، در اکثر مواردي که از حروف مقطعه استفاده شده، بلافاصله بعد از آن آياتي درباره ي عظمت قرآن بيان شده است. حال اين مسأله که در سوره ي روم بلافاصله بعد از حروف مقطعه، قضيه ي شکست روم از ايران مطرح شده است، نشان مي دهد که در پس ظاهر آيات مربوط به شکست ايران از روم، معجزات بزرگي نهفته است که عظمت قرآن را نشان مي دهد. بدين ترتيب مي توان گفت که خداوند متعال نيز ما را به معجزات موجود در آيات ابتدايي سوره ي روم، آگاه کرده است، اما ما انسان ها به دليل نقايص علمي و عدم وجود امکانات، تا قرن اخير از فهم بخشي از اين معجزات عاجز بوديم. اما در اين ميان، دشمنان اسلام نيز بيکار ننشسته اند و تلاش مذبوحانه اي را در رد اين معجزات آشکار الهي انجام داده اند. اين معجزات الهي به قدري دقيق و بي شبهه بيان شده اند که حسد و خشم دشمنان اسلام را برانگيخته اند و آنان در صدد برآمده اند تا به نحوي در اين معجزات شبهه وارد کنند. براي مثال، در چند سايت اوانجليکال (صهيونيست مسيحي) بيان شده است که از آن جا که پست ترين نقطه ي زمين در جهان در کنار بحرالميت قرار دارد و شکست روم از ايران نيز در اورشليم اتفاق افتاده است، مطلب ذکر شده در قرآن صحيح نيست و قرآن درباره ي پست ترين نقطه ي زمين اشتباه کرده است؛ چرا که اورشليم (بيت المقدس) که محل شکست ايران از روم بوده است، از پست ترين نقطه ي جهان، کمي فاصله دارد و از آن کمي بلند تر است. بنابراين قرآن اشتباه کرده (نعوذ بالله) و به همين دليل کتاب آسماني نيست. در رد ادعاهاي سخيف و بي پايه ي سايت هاي مذکور و سايت هاي مشابه، بايد گفت که بنا بر چند دليل محکم، سخنان اين سايت ها کاملاً غلط است: A) خداوند متعال در قرآن کريم، از پست ترين سرزمين جهان سخن گفته است، نه از پست ترين نقطه ي جهان. بدين صورت که خداوند بزرگ، عبارت دقيق أَدنى الأرض يا پست ترين سرزمين را در آيات ابتدايي سوره ي روم به کار برده است و هيچ گاه عبارت پست ترين شهر و يا عبارت پست ترين نقطه را ذکر نکرده است. از نظر جغرافيايي نيز سرزمين کرانه ي غربي رود اردن (که اورشليم و قسمت شمالي و غربي بحرالميت و سرزمين هاي اطرافشان نيز بخشي از آن هستند)، پست ترين سرزمين جهان مي باشد، که اين مطلب با آيه ي قرآن در رابطه با محل شکست روم مطابقت دارد؛ چرا که قرآن نيز سرزميني که شکست روم در آن روي داده است (کرانه ي غربي رود اردن) را پست ترين سرزمين دانسته است، نه شهر اورشليم. بنابراين نتيجه مي شود که سخن دشمنان اسلام در رد اين معجزه ي بزرگ، دروغي بيش نيست. چرا که خداوند بزرگ در سوره ي روم، شهر اورشليم را پست ترين شهر يا پست ترين نقطه ندانسته است، بلکه سرزميني که اورشليم (محل شکست روم از ايران) در آن قرار دارد را به عنوان پست ترين سرزمين دانسته است و اين مطلب با واقعيات علم زمين شناسي مطابقت دارد. B) دشمنان اسلام که در رابطه با معجزات قرآن گزافه گويي مي کنند، به اين مسأله توجه نکرده اند که محل نبرد دو لشکر، هيچ گاه نمي تواند پست ترين نقطه ي زمين باشد؛ زيرا پست ترين نقطه ي کره ي زمين، يک منطقه ي کوچک در ابعاد کمتر از يک متر است که يک نفر به سختي مي تواند در آن بايستد! بنابراين هيچگاه نمي توان محل نبرد دو لشکر را در پست ترين نقطه ي زمين دانست، چرا که پست ترين نقطه ي زمين مساحت کمي دارد. اما سخن خداوند قادر متعال که سرزمين محل جنگ ايران و روم را پست ترين سرزمين دانسته است، کاملاً درست مي باشد؛ چرا که يک سرزمين پست به راحتي مي تواند دو لشگر را در خود جاي دهد. براي درک بهتر اين مسأله به شکل زير توجه فرماييد: ![]() مقايسه ي معجزه ي قرآن مجيد در آيات ابتدايي سوره روم با گزافه گويي هاي دشمنان اسلام: دشمنان اسلام ميگويند که پست ترين نقطه ي زمين در سواحل بحر الميت است و شکست روم از ايران در اورشليم رخ داده است; بنابراين (نعوذبالله) قرآن در اطلاق لفظ پست ترين سرزمين به محل شکست روم از ايران , اشتباه کرده است! اين حماقت و جسارت دشمنان اسلام از آنجا ناشي مي شود که آن ها حتي منطق را در گفته هاي خود به کار نمي برند ; بدين ترتيب که آنها دقت نکرده اند که در آيات ابتدايي سوره روم , سخن از پست ترين سرزمين به ميان آمده است نه پست ترين نقطه ي زمين. زيراعلاوه بر معناي ظاهري آيه, منطقا هم نمي توان تصور کرد که محل جنگ دو لشکر در يک نقطه ي پست باشد. در شکل سمت راست را نيز ملاحظه مي فرماييد که پست ترين نقطه ي زمين تنها گنجايش يک انسان را دارد نه يک لشمر; اما پست ترين سرزمين(شکل سمت چپ) , توانايي گنجاندن دو لشکر را در خود دارد. بدين ترتيب اين مطلب اثبات مي کند که سخن خداوند متعال در قرآن , کاملا منطقي و سخنان دشمنان اسلام , دور از منطق است.
بدين ترتيب مي توان دريافت که سخن خداوند بزرگ در قرآن، علاوه بر انطباق با علم، با منطق نيز کاملاً مطابق مي باشد، اما سخن دشمنان گزافه گوي که درباره ي محل جنگ دو لشگر در پست ترين نقطه ي زمين صحبت مي کنند، بر منطق نيز منطبق نيست. A) علاوه بر دلايل محکمي که در بالا به آن ها اشاره شد، سوالات مهمي مطرح مي گردد که ادعاهاي دشمنان اسلام را رد مي کند؛ و آن سوالات بدين قرار هستند: چگونه ممکن است قرآن در آيه اي که مربوط به جنگ است، مسأله ي سرزمين محل جنگ را بيان نمايد و اينچنين دقيق و جسورانه، درباره ي پستي و بلندي محل جنگ سخن بگويد؟ انسان هاي از خدا بي خبري که کلمات قرآن را به پيامبر (ص) نسبت مي دهند و آن را سخن خدا نمي دانند، آيا از خود نمي پرسند که چگونه ممکن است پيامبر (ص) خود را به دردسر انداخته و در هنگام صحبت از جنگ، درباره ي پستي و بلندي زمين سخن گفته باشد؟ حال آن که اگر واقعاً خود پيامبر (ص) قرآن را ساخته باشد (نعوذ بالله)، براي خود دردسر نمي تراشد و درباره ي مسايل خطيري چون پستي و بلندي زمين سخن نمي گويد. سرانجام بايد اين سوال را پرسيد که چگونه ممکن است که قرآن در يکي از آيات نادر خود، سخن از پست ترين سرزمين زده باشد و به صورت تصادفي از نظر جغرافيايي نيز همان سرزمين از همه ي نقاط دنيا پست تر باشد؟ در اين جا حتي اگر بحث نقطه و سرزمين را که در بالا بيان کرديم، کنار بگذاريم، باز هم جاي شگفتي خواهد بود که در يکي از نزديک ترين شهر ها به بحرالميت (پست ترين نقطه ي زمين)، شکست روم از ايران اتفاق افتاده است و قرآن نيز به بسيار پست بودن محل شکست روم، اشاره کرده است همان گونه که ملاحظه فرموديد آيات ابتدايي سوره ي روم، حاوي دقيق ترين و شگفت انگيزترين معجزات خداوند در رابطه با علوم مختلف، به خصوص علوم تجربي است و اين معجزه و ساير معجزات بزرگ خداوند که در حوزه ي علوم طبيعي هستند، جواب دندان شکني به ماسون هايي است که فراماسونري را منبع و منشأ علم دانسته و اديان الهي را مکاتبي صرفاً تئوريک و داستاني معرفي مي نمايند. با اين معجزات علمي آشکار، مي توان جوانان تحصيل کرده را به سمت قرآن و اسلام هدايت کرد و از افتادن در دام فريبنده ي ماسون ها در امان نگاه داشت. به همين دليل، معجزات علمي قرآن را نيز مي توان در زمره ي تمهيدات اسلام در مقابله با فراماسونري به حساب آورد؛ چرا که اين معجزات، با ادعاهاي علمي ماسون ها مفابله مي نمايد. در پايان بايد اين نکته را خاطر نشان شويم که معجزات علمي قرآن، محدود به مثال بالا نيستند، بلکه معجزات علمي بي شماري در بين آيات قرآن مجيد و حتي احاديث معصومين (ع) وجود دارند که ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، به آن ها نمي پردازيم. 4 – بيان اين مطلب در قرآن که بني اسرائيل دو مرتبه در زمين فساد مي کنند و در مرتبه ي دوم، خداوند براي هميشه آنان را نابود مي نمايد. خداوند متعال در قرآن کريم بارها به توطئه هاي بني اسراييل اشاره کرده و خباثت آنان را بيان نموده است؛ همچنين در آيات متعددي خداوند متعال به تقبيح اعمال آنان پرداخته است تا مسلمانان از اشتباهات و تخلفات آنان درس بگيرند و از معصيت و نافرماني خودداري نمايند. خداوند بزرگ در چندين آيه، آينده ي بني اسراييل را پيشگويي کرده و به آن ها در اين مورد، هشدار داده است تا بني اسراييل تصور نکنند که مي توانند تا ابد به زشتکاري هاي خود ادامه دهند. نمونه اي از آيات مهم در رابطه با سرنوشت بني اسراييل، آيات 4 تا 8 سوره ي اسراء (بني اسراييل) مي باشد: ![]() ![]() همان گونه که ملاحظه مي فرماييد، خداوند متعال در قرآن مجيد، دو فساد بزرگ را براي بني اسراييل پيشگويي کرده است که بنابر گفته ي قرآن، اين پيشگويي در تورات نيز آمده است. در اين پيشگويي، خداوند متعال به بني اسراييل اعلام مي دارد که آن ها دو مرتبه فساد بزرگي در جهان برپا مي کنند. در دفعه ي اول، بندگان پرصلابت خدا، بني اسراييل را به شدت تنبيه مي نمايند و حتي به جستجوي خانه به خانه نيز مي پردازند؛ سپس بني اسرايي صاحب اموال و قدرت و جمعيت بسياري مي گردد و بر بندگان پرصلابت خدا (که قبلاً به آن اشاره کرديم)، چيرگي مي يابد. اما هنگامي که زمان وعده ي دوم خداوند متعال فرا مي رسد، همان بندگان برگزيده ي خدا که در مرتبه ي اول، بني اسراييل را شکست داده بودند، در مرتبه ي دوم نيز بني اسراييل را شکست مي دهند که اين شکست به مراتب سنگين تر از شکست اول بوده و پرونده ي بني اسراييل را براي هميشه مي بندد. شکست دوم، خود شامل چند مرحله است که در مرحله ي اول، صورت هاي بني اسراييل سياه شده (به دليل ترس و يا رسوايي)، سپس بندگان با صلابت خدا وارد مسجدالاقصي مي شوند و در نهايت، هر چيز را که زير سلطه ي خود مي گيرند، در هم مي کوبند. اما سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا اين دو مرتبه اي که خداوند از آن ها نام مي برد، تاکنون رخ داده اند؟ در اين رابطه، نظرات مختلفي در بين عالمان دين وجود دارد که عبارتند از: 1) عده اي ابراز مي دارند که هر دو وعده ي خداوند در مورد بني اسراييل، سال ها قبل به حقيقت پيوسته است. اين عالمان ارجمند ابراز مي دارند که افرادي همچون « بخت النصر بابلي » و « تيتوس رومي »، حملات سختي عليه بني اسراييل انجام داده و در دو مرتبه آن ها را به سختي شکست دادند.(483) 2) عده اي ديگر از علما اعتقاد دارند که هنوز دو کيفر بني اسراييل اتفاق نيفتاده است و احتمالاً در آينده رخ خواهد داد.(484) 3) تعداد ديگري از علما معتقدند که ما در مرتبه ي اول فساد بني اسراييل هستيم و وقايع امروز فلسطين اشغالي نيز مربوط به مرتبه ي اول فساد بني اسراييل است. 4) گروه ديگري از علما اعتقاد دارند که اولين مرتبه ي تنبيه بني اسراييل در تاريخ به دست مسلمانان به وقوع پيوسته است، اما هنوز تنبيه دوم بني اسراييل رخ نداده است.(485) به نظر نگارنده، سخن گروه چهارم علما بنابر مستندات تاريخي و شواهد ديگر صحيح است. به منظور اثبات صحت نظريه ي گروه چهارم، قبل از هر چيز بهتر است به برخورد نظامي مسلمانان و بني اسراييل در طول تاريخ در منطقه ي بيت المقدس، و تطبيق اين برخوردها با آيات قرآن بپردازيم: به احتمال زياد، اولين مرتبه ي تنبيه يهوديان در صدر اسلام و در سال 17 هجري قمري اتفاق افتاده است که در طي آن، مسلمانان توانستند بيت المقدس را فتح نمايند و کنترل اين شهر را در دست گيرند.(486) از آن زمان تا اواسط قرن بيستم ميلادي، مسلمانان همواره بر اين شهر و يهوديان مستقر در آن تسلط داشته اند.(487) (البته از صدر اسلام تا قرن بيستم، در چندين نوبت در زمان جنگ هاي صليبي، شهر بيت المقدس بين صليبيان و مسلمانان دست به دست مي شد؛ اما تسلط صليبيان بر بيت المقدس، در زمان کوتاهي رخ داده و به سرعت اين شهر توسط مسلمانان پس گرفته مي شده است. به همين دليل مي توان گفت که شهر بيت المقدس از صدر اسلام تا اواسط قرن بيستم عملاً تحت تسلط مسلمانان بوده است.)(488) اما در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي، يهوديان کم کم قدرتمند گشته و صاحب اموال فراوان و نفوذ بسيار زياد در دستگاه هاي حکومتي کشورهاي اروپايي شدند. همچنين جمعيت يهوديان در سراسر دنيا رو به افزايش گذاشت. با تلاش هاي خانواده ي يهودي مکار و ثروتمند راچيلد (Rothschild) در اروپا و حمايت محافل فراماسونري و صهيونيستي در اروپا و آمريکا، پروژه ي تأسيس اسراييل آغاز شد و تئودور هرتزل به عنوان تئوريسين، به معرفي اين پروژه به عنوان يک ايده ي اعتقادي–سياسي پرداخت. (489) با تحرکات مذکور و حمايت دولت هاي غربي، مهاجران يهودي صهيونيست از نقاط مختلف جهان به اسراييل آمدند و کم کم به وسيله ي ترور و اختناق و وحشي گري، فلسطين را به اشغال خود درآوردند.(490) وقايع ذکر شده، با پيشگويي خداوند در اين مورد که بني اسراييل صاحب اموال و قدرت فراواني شده و بر قومي که قبلاً بر آن ها (بني اسراييل) تسلط داشتند، مسلط مي گردند، مطابقت دارد؛ زيرا بني اسراييل با اين که قرن ها تحت تسلط مسلمانان بودند، سرانجام بر مسلمانان تسلط يافتند. به همين دليل، عده اي از علما و محققين مسلمان، اعتقاد دارند که ما در دوره اي هستيم که در طي آن بني اسراييل بر مسلمانان تسلط يافته اند و در نتيجه بايد در آينده منتظر تسلط مسلمانان بر بني اسراييل باشيم. البته بعد از پيروزي حزب الله بر اسراييل در جنگ سال 2006 ميلادي، عده اي از محققين معتقدند که ما در حال عبور از مرحله ي سلطه ي بني اسراييل بر مسلمانان هستيم؛ زيرا حزب الله با مقاومت خود توانست چهره هاي اسراييليان را از ترس سياه نمايد و اسراييلي ها نيز با جنايات بي شمارشان عليه غير نظاميان لبناني و فلسطيني، چهره ي پليد خود را به جهانيان نشان دادند. به همين دليل، به احتمال زياد ما در دوره اي هستيم که قرآن از آن به عنوان « فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ : هنگامى كه وعده دوم فرا رسد، آثار غم و اندوه در صورتهايتان ظاهر مىشود. » ياد مي نمايد. از اين مطالب مي توان نتيجه گرفت که ما ان شا الله در چند قدمي آزادي مسجدالاقصي و وعده ي تنبيه دوم بني اسراييل واقع شده ايم؛ زيرا خداوند در ادامه مي فرمايد: « وَ لِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ : و داخل مسجد (الاقصى) مىشوند، همان گونه كه بار اول وارد شدند. » اين وعده اي است که قطعاً محقق خواهد شد. با توجه به شواهد تاريخي فوق، مي توان نظريه ي گروه چهارم علما را صحيح تر دانست. علاوه بر دلايل مذکور، شواهد ديگري هستند که نظريه ي گروه چهارم را تأييد مي نمايند. اين شواهد عبارتند از: A) خداوند متعال در اين آيات از اصطلاح « عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ : بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند »، استفاده کرده است که اصطلاحي مثبت است و نشان مي دهد که اين بندگان خدا که يهوديان را تنبيه مي کنند، انسان هايي صالح و نيکو مي باشند؛ زيرا اگر بندگان نامبرده، انسان هايي خونريز و سفاک بودند (مانند لشکر بخت النصر يا تيتوس)، خداوند اصطلاح « بندگان سفاک و خونريز » را براي آن ها به کار مي برد، نه « بندگان نيرومند خود ». بدين ترتيب نتيجه مي شود که تنها مسلمانان مي توانند با عبارت « عِبَادًا لَّنَا » مطابقت داشته باشند. B) در آيات مذکور، ذکر شده است که تنبيه اول و دوم يهود توسط يک گروه از بندگان خدا صورت مي گيرد که اين مسأله تنها بر مسلمانان منطبق است؛ اين در حالي است که ساير سرکوبگران يهود از جمله بخت النصر، تيتوس و ... هر کدام فقط يک بار به سرکوب يهوديان ساکن اورشليم پرداخته اند و اين مسأله با آيات قرآن مطابقت ندارد؛ زيرا بخت النصر فقط يک بار به طور جدي به اورشليم (بيت المقدس) حمله کرد و تيتوس هم يک بار. بدين ترتيب در اين جا نيز فرضيه ي گروه هاي اول و دوم و سوم رد مي شود. C) قرآن ذکر مي کند که بني اسراييل بعد از تنبيه اول، بر تنبيه کنندگان موقتاً غلبه مي کنند و اين غلبه ي بني اسراييل بر تنبيه کنندگان، تا زمان تنبيه دوم بني اسراييل ادامه دارد. اين مطلب نيز بر مسلمانان انطباق دارد، نه بخت النصر بابلي و تيتوس رومي؛ زيرا بني اسراييل نتوانستند بعد از شکست از بخت النصر و تيتوس، بر اين دو پادشاه مسلط شوند (گرچه توانستند سرزمين خودشان را پس بگيرند). در اين ميان، تنها مسلمانان بوده اند که در طول تاريخ و در طي 14 قرن بر يهوديان تسلط داشتند و يهوديان توانستند در قرن اخير بر مسلمانان تسلط يابند؛ اين شکست بني اسراييل از يک گروه و سپس تسلط بني اسراييل بر همان گروه را نيز تنها مي توان بر مسلمان تطبيق داد.(491) A) از دلايل ديگري که مي توان در تأييد نظر گروه چهارم ذکر کرد، اين است که خداوند در اين آيه از دو فساد بزرگ بني اسراييل در طول تاريخ نام مي برد و براي مدت زماني که اين فسادها در آن رخ مي دهد، هيچ محدوده اي را نيز تعيين نکرده است. حال اگر به نظر گروه هايي که مي گويند هر دو فساد بني اسراييل قبلاً رخ داده و يا گروه هايي که مي گويند فسادهاي مذکور هنوز رخ نداده است توجه کنيم، اين سوال مهم پيش مي آيد که بالاخره اين فساد بزرگ بني اسراييل در زمان ما (قرون 20 و 21 ميلادي) مربوط به کدام فساد مي شود؟ آيا ممکن است خداوند دو فساد بزرگ را براي بني اسراييل ذکر کند، اما فساد عصر حاضر که بزرگترين فساد بني اسراييل در طول تاريخ است، جزء فسادهاي مذکور نباشد؟ مطمئناً جواب اين سوال خير است و فساد عصر حاضر بني اسراييل، همان فساد بزرگ بني اسراييل در مرتبه ي دوم است که به حول و قوه ي الهي توسط مسلمانان سرکوب خواهد شد. لازم به ذکر است که علاوه بر شواهد ذکر شده در بالا، بعضي از روايات معصومين (ع) نيز نظريه ي گروه چهارم علما را تأييد مي نمايند و مسلمانان را تنبيه گر بني اسراييل مي دانند. شگفت اين که با توجه به متن اين روايات، تنبيه گران بني اسراييل در مرتبه ي دوم و آخر، حضرت مهدي (عج) و ياران گرانقدرشان مي باشند. در اين قسمت از مقاله، رواياتي از معصومين (ع) را در رابطه با آيات ابتدايي سوره ي اسراء نقل مي کنيم: در تفسير عياشى از امام باقر (ع ) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه ي شريفه ي « عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ » را قرائت نمود، فرمود: « مراد از اين آيه، حضرت قائم (عج ) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند. »(492) و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه ي كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه ي شريفه ي فوق فرمود: « خداوند قبل از خروج حضرت قائم (عج)، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اين كه او را به هلاكت مى رسانند. »(493) و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع ) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: « آنان به خدا سوگند اهل قم مي باشند؛ آنان به خدا سوگند اهل قم مي باشند؛ آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. »(494) بدين ترتيب با توجه به مطالب فوق، به نظر مي رسد که ما در دوره ي حساسي از تاريخ واقع شده ايم که بيش از پيش نويد نزديکي ما را به ظهور آقا امام زمان (عج) مي دهد؛ چرا که بنابر پيشگويي قرآن، بعد از تسلط بني اسراييل بر مسلمانان، اين مسلمانان هستند که به کمک پيشواي مقدس خود حضرت مهدي (عج) براي آخرين بار به تنبيه بني اسراييل مي پردازند و براي هميشه آنان را منزوي مي گردانند. عصر ما نيز که عصر تسلط بني اسراييل بر مسلمانان و حتي جهان است، بي تابانه منتظر منجي جهان است تا شر فتنه هاي قوم فاسد بني اسراييل را از جهان کم کند. ذکر يک نکته ي مهم: علاوه بر نکاتي که ذکر شد، بايد به اين نکته اشاره کرد که عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ در آيات ابتدايي سوره ي اسراء، به معناي زمان تنبيه دوم بني اسراييل توسط خداوند است و به معناي روز قيامت و يا جهان آخرت نيست. زيرا خداوند در اين آيه، موضوع حمله ي گروهي از بندگان خود را به بني اسراييل مطرح مي کند، حال آن که همگي به خوبي مي دانيم در روز قيامت چنين اتفاقاتي هرگز رخ نمي دهد. دانستن اين مطلب از آن جهت حايز اهميت است که قرآن کريم در مورد بني اسراييل، در آيات ديگري نيز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به کار مي برد. با توجه به اين که در آيه ي 7 سوره ي اسراء، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل است، به نظر مي رسد که در آيات ديگري که در رابطه با سرنوشت بني اسراييل بيان شده نيز عبارت مذکور (وَعْدُ الآخِرَةِ) به معناي زمان تنبيه بني اسراييل است، نه روز قيامت. در نهايت مي توان چنين نتيجه گرفت که خداوند متعال در قرآن کريم، آينده ي قوم بني اسراييل را پيشگويي کرده و به اين ترتيب به اين قوم فاسد هشدار داده است تا فکر نکنند که تا ابد مي توانند به فساد و زشتکاري هاي خود ادامه دهند؛ چرا که بنا به گفته ي قرآن، عاقبت بني اسراييل، نابودي به دست بندگان خاص خداوند (مسلمانان) خواهد بود. البته منظور از بني اسراييل در اين جا، صرفاً قوم بني اسراييل نيست؛ بلکه شامل فراماسونري و صهيونيسم نيز که فرزندان خلف بني اسراييل هستند نيز مي شود؛ چرا که نقشه ها و اهداف اين گروه هاي فاسد نيز همجهت با منافع شوم بني اسراييل است. با دقت در آيات 1 تا 8 سوره ي اسراء درمي يابيم که مسلماناني که در دوره اي تحت سلطه ي بني اسراييل قرار گرفته اند، در نهايت با قيام مهدي موعود (عج) و يارانش، بني اسراييل را براي هميشه سرکوب مي کنند؛ اين وعده ي بزرگ الهي، تهديدي ترسناک براي قوم ظالم بني اسراييل، و وعده اي شيرين براي مسلمانان مستضعف مي باشد. 5 – بيان اين مطلب در قرآن که بني اسرائيل براي آخرين بار گرد هم مي آيند و مطابق روايات، اين گردهمايي در فلسطين مي باشد. همان گونه که در قسمت قبل ذکر کرديم، خداوند متعال در قرآن مجيد، خبر از آينده ي قوم بني اسراييل داده است. اين قوم در بخش هاي مختلف قرآن، به عنوان قومي دسيسه کار معرفي شده که همواره با خواست خدا و تعاليم پيامبران مخالفت مي نموده است. در قرآن، پايان کار بني اسراييل در چند آيه بيان شده است تا بني اسراييل عاقبت زشتکاري هاي خود را بدانند و حجت بر آنان تمام شود. يکي از آياتي که در رابطه با پايان کار بني اسراييل بيان شده است، آيه ي 104 سوره ي اسراء (بني اسراييل) مي باشد: ![]() قبل از اين که به تجزيه و تحليل آيه ي فوق بپردازيم، بايد به اين نکته اشاره کنيم که در اکثر ترجمه هاي اين آيه از قرآن، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي دنياي آخرت و قيامت آمده است.(495) به نظر تعدادي از مفسران و نگارنده ي حقير، وَعْدُ الآخِرَةِ در اين آيه، به احتمال زياد، زماني غير از دنياي آخرت و قيامت است.(496) در واقع به نظر مي رسد که منظور از وَعْدُ الآخِرَةِ در اين آيه، زماني است که خداوند براي آخرين بار به تنبيه قوم بني اسراييل در اين دنيا مي پردازد. زيرا اگر آيه ي 7 سوره ي اسراء را به خاطر بياوريم، خواهيم ديد که در آن جا نيز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به درستي به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل ترجمه شده است، نه قيامت.(497) (در آيه ي 7 سوره ي اسراء، از حمله ي گروهي از بندگان خدا به بني اسراييل در وَعْدُ الآخِرَةِ سخن به ميان آمده است که اين اتفاق نمي تواند در قيامت رخ دهد؛ اين مسأله نشان مي دهد که وَعْدُ الآخِرَةِ زماني قبل از قيامت بوده و به احتمال زياد در آخرالزمان مي باشد. براي درک بهتر اين مسأله، به مطلب قبلي در رابطه با تنبيه بني اسراييل مراجعه فرماييد.) البته لازم به ذکر است که حتي اگر عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي روز قيامت نيز باشد، بازهم مي توان از آن به عنوان آخرالزمان و زمان آخرين تنبيه بني اسراييل در اين دنيا ياد کرد. زيرا در احاديث اسلامي، گهگاه از نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (عج) به عنوان نشانه هاي قيامت نيز تعبير شده است که اين مطلب نشان مي دهد مبحث قيامت و آخرالزمان به يکديگر پيوند خورده اند. زيرا ظهور حضرت مهدي (عج) خود يک قيامت صغري است. بنابراين حتي اگر عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معناي قيامت نيز در نظر بگيريم، باز هم مي توان آن را به آخرالزمان تعبير کرد.(498) بدين ترتيب چنين به نظر مي رسد که قرآن در آياتي که پيرامون سرنوشت بني اسراييل صحبت مي کند (از جمله آيات 7 و 104 سوره ي اسراء)، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل به کار مي برد، نه چيز ديگر. اما درباره ي آيه ي 104 سوره ي اسراء بايد گفت که خداوند در اين آيه، سرنوشت بني اسراييل را در آخرالزمان بيان مي نمايد. نکته ي شگفت انگيز اين که خداوند متعال، در اين آيه نيز يکي ديگر از معجزات خود را گنجانده و اتحاد و اجتماع بني اسراييل را در آخرالزمان به صورت غير مستقيم پيشگويي کرده است. بدين ترتيب که خداوند بزرگ در اين آيه، مي فرمايد: « ... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً : زماني که روز وعده ي آخر (زمان آخرين تنبيه بني اسراييل در اين دنيا و يا روز قيامت) فرا برسد، شما را آميخته با يکديگر مي آوريم. » در احاديثي که از معصومين (ع) روايت شده، در تفسير اين آيه (آيه ي 104 سوره ي اسراء) نکات مهمي بيان شده است. براي مثال در تفسير نورالثقلين ذکر شده که معني « جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً » در آيه ي 104 سوره ي اسراء اين است که: « شما را از هر ناحيه اي گرد هم مي آوريم. »(499) علاوه بر اشاره ي قرآن کريم، در تعدادي از روايات معصومين (ع) نيز سخن از آخرين اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان به ميان آمده است و حتي به جزييات اين امر نيز اشاره شده است؛ نمونه اي از اين روايات را در زير ملاحظه مي فرماييد: حضرت پيامبر (ص)، محل آخرين اجتماع بني اسراييل را در فلسطين اشغالي و شهر عکا دانستند و فرمودند: « آيا شنيده ايد نام شهرى را كه بخشى از آن درون درياست ؟ عرض كردند: آرى؛ فرمود: قيامت به پا نمى شود، مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به شهر يورش مى برند. »(500) همان گونه که ملاحظه فرموديد، پيامبر گرامي اسلام در حديث پربار خود، مقصود از عبازت « جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً » را در آيه ي 104 سوره ي اسراء، اجتماع آخرالزماني قوم بني اسحاق (بني اسراييل) را در شهري که بخشي از آن داخل دريا است، دانسته اند. اما به راستي شهر مذکور کدام شهر است؟ ويژگي هايي که پيامبر اکرم (ص) درباره ي شهر محل اجتماع بني اسراييل بيان مي کنند، کاملاً با خصوصيات شهر عکا در فلسطين اشغالي انطباق دارد. زيرا شهر بندري عکا تا داخل دريا نفوذ کرده و بخشي از آن از سه طرف با آب دريا محاصره شده است. نکته ي جالب اين که بخش اعظم قسمت قديمي شهر که در زمان پيامبر (ص) نيز وجود داشته است، در آب قرار دارد، اما بخش هاي جديد شهر عکا اين ويژگي را ندارند. براي مشاهده ي وضعيت شهر عکا، لطفاً به تصاوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth تهيه شده اند، توجه فرماييد: تصوير ماهواره اي شهر عکا در فلسطين اشغالي; اين شهر از دو بخش قديمي (گوشه ي پايين و چپ تصوير) و بخش جديد (گوشه بالا و راست تصوير) تشکيل شده است. بخش قديمي شهر, داراي خيابان هاي باريک ونامنظم و بخش جديد شهر, داراي خيابان هاي پهن و منظم است. در تصوير ملاحظه مي فرماييد که بخش مهمي از شهر(به خصوص بخش قديمي) , در دريا نفوذ کرده و از سه طرف با آب دريا محاصره شده است. بدين ترتيب, خصوصيات اين شهر با خصوصيات شهري که پيامبر(ص) از آن به عنوان محل اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان ياد ميکنند, کاملا انطباق دارد. ![]() تصوير ماهواره اي بخش قديمي شهر عکا, که نشان مي دهد اين قسمت شهر در آب دريا نفوذ پيدا کرده است. اين مساله نشان مي دهد که که خصوصيات اين شهر با خصوصيات شهري که پيامبر (ص) از آن به عنوان محل اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان ياد مي کنند, کاملا انطباق دارد.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، خداوند متعال در قرآن و نيز پيامبر گرامي اسلام (ص) در حديث خود ذکر کرده اند که بني اسراييل در آخرالزمان براي آخرين بار در عکا و فلسطين اشغالي گرد هم مي آيند. اين مطلب نشان مي دهد که خداوند متعال و پيامبر بزرگوارش، بدين وسيله هشداري به بني اسراييل داده اند تا بدانند در آن زمان که در فلسطين اشغالي به فساد مي پردازند، آخرين عذاب خدا فرا مي رسد. همچنين آيه ي 104 سوره ي اسراء و حديث پيامبر (ص)، اين نويد را به مسلمانان مي دهند که فساد بزرگ بني اسراييل و فرزند نامشروع آن يعني فراماسونري در فلسطين اشغالي، در آخرالزمان به وقوع پيوسته و مسلمانان مي توانند بعد از اين واقعه، ظهور مولاي خود (حضرت مهدي (عج)) و نابودي بني اسراييل را انتظار داشته باشند. يقيناً اين نويد شادي بخش، نقش مهمي در ايستادگي و پايداري کشور هاي اسلامي دارد و آنان را اميدوار مي کند که تا زمان ظهور حضرت قائم (عج)، سختي ها را به جان بخرند و از قدس شريف حفاظت نمايند و بعد از ظهور آن حضرت، به کمک ايشان ضربه ي نهايي را بر پيکره ي دستگاه ماسوني و صهيونيستي اسراييل وارد آورند. 6 – اشاره به دجال در روايات اسلامي و بيان ويژگي هاي وي. پيامبر گرامي اسلام (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، در احاديث خود سخنان گهربار فراواني را در باب دجال و بيان اوصاف او بيان کرده اند. معصومين (ع) همواره از فتنه ي دجال به عنوان يکي از بزرگترين فتنه هاي تاريخ ياد کرده و مسلمانان را از افتادن در دام وي برحذر داشته اند و براي شناخته شدن دجال توسط مسلمانان، توصيفات و ويژگي هاي دجال را در روايات خود بيان کرده اند. از آن جا که ويژگي هاي فراماسونري با دجال انطباق زيادي دارد، مي توان نتيجه گرفت که معصومين (ع) در ضمن روايات خود، مردم را از افتادن در دام فتنه ي بزرگ فراماسونري برحذر داشته اند؛ اما متاسفانه بسياري از کشورهاي اسلامي به اين روايات توجه نکرده و در دام فتنه ي بزرگ آمريکا و اسراييل و ساير کشور هاي ماسوني قرار گرفته اند. اما خوشبختانه در احاديث مربوط به دجال آمده است که دجال توسط حضرت مهدي (عج) و يا به نيابت از ايشان به وسيله ي حضرت مسيح (ع) در آخرالزمان به قتل مي رسد و اين اميد در دل مسلمانان زنده مي شود که ان شاء الله فتنه ي بزرگ فراماسونري (دجال آخرالزمان) به زودي رفع خواهد شد و مسلمانان مي توانند بعد از آن، زندگي خوب و خوشي داشته باشند. علاوه بر اين، معرفي خصوصيات دجال در روايات اسلامي، باعث مي شود تا مسلمانان اين جريان خبيث را (که احتمالاً همان فراماسونري است)، بشناسند و از فتنه ي بزرگ او ترس و نااميدي در دل راه ندهند و با مشاهده ي خروج او (دجال) در آخرالزمان، در مقابل وي ايستادگي نموده و خود را از نظر اعتقادي، نظامي و ... براي ظهور حضرت مهدي (عج) آماده کنند تا با کمک ايشان، ضربه ي نهايي را بر پيکره ي دجال ( فراماسونري) وارد نمايند. ان شاء الله که هر چه سريعتر، آن روز بزرگ فرا رسد. 7 – پيشگويي قرآن در مورد آينده ي جهان و بشارت به صالحين و مستضعفين در مورد به دست گرفتن حکومت آن. خداوند متعال در آيات قرآن کريم و نيز در ساير کتب آسماني، ذکر کرده است که صالحين و مستضعفين جهان، حکومت آينده ي دنيا را در دست خواهند داشت. در زير، بخشي از اين آيات نويد بخش را ملاحظه مي فرماييد: ![]() ![]() برخلاف، فراماسون ها که آينده اي تيره و تاريک و دور از زيبايي هاي معنوي را براي مردم جهان فرض کرده، و در نظريات خود همچون نظريه ي فوکوياما، دنياي کنوني را دنياي آرماني بشر معرفي نموده اند و انسان ها را از آينده ي درخشان تر نااميد کرده اند، خداوند در قرآن مجيد، اين اميد را به بندگان صالح و مستضعف خود مي دهد که آينده اي روشن در انتظار آنهاست؛ آينده اي که در آن هيچ شري وجود نخواهد داشت و عدل و داد بر انسان ها حکم خواهد راند. دنيايي که بشر در آن با تمام وجود به سمت زيبايي، پويايي، شادي و خير و صلاح حرکت خواهد کرد. آن زمان، هنگامي است که ولي خدا در زمين حکم مي راند و انسان از خداي خويش و خداوند متعال از انسان، خشنود و راضي است. اين وعده اي است که قطعاً محقق خواهد شد. سخن آخر در پايان اين مقاله، پيش از هر چيز، خداوند متعال را شاکرم که اين موقعيت را براي بنده ي ناچيز خود فراهم کرد تا قدمي هر چند کوچک در جهت خدمت به حضرت ولي عصر (عج) بردارد و به تبيين دشمني هاي دجال آخرالزمان با ولي مسلمين (عج) و امت اسلامي بپردازد. مقاله اي که تقديم حضورتان شد، حاصل يک تحقيق چند ماهه مي باشد، که با هدف شناساندن چهره ي دجال احتمالي آخرالزمان، انجام شده است. در اين مقاله تلاش شده است تا با بهره گيري از منابع معتبر و حتي الامکان در دسترس، مطالبي پيرامون فراماسونري و شباهت آن با دجال ارايه شود؛ لازم به ذکر است که دسترسي خوانندگان عزيز به منابع، يکي از مهمترين اهدافي بود که سعي شد تا به آن جامه ي عمل پوشانده شود؛ زيرا بعضي از مطالب مقاله، به قدري عجيب و باورنکردني است که باور آن ها جز از طريق مشاهده ي منابع آن، امکان پذير نمي باشد. در راستاي تحقق هدف فوق، تلاش نموديم تا اکثر منابع خود را از اخبار و مقالات سايت هاي معتبر و نيز از بين کتب الکترونيکي (E-Book) که به رايگان از طريق اينترنت قابل دسترسي است، انتخاب نماييم تا بدين وسيله، خوانندگان عزيز نيز بتوانند به منابع مذکور دسترسي داشته باشند. اما نکته ي مهمي که بايد ذکر کنيم، اين است که همه ي مطالب موجود در منابع ذکر شده، از نظر ما قابل تأييد نيستند؛ زيرا بسياري از اين منابع، از بين سايت ها و کتب دشمنان اسلام انتخاب شده اند. در واقع با اين حرکت، تلاش شده است تا از بين تناقضات و اعترافات اين کتب و اين سايت ها، حقانيت اسلام و خباثت هاي فراماسونري و همپيمانانش بيشتر آشکار شود؛ بنابراين بجز اين قسمت ها، بقيه ي بخش هاي سايت ها و کتب مذکور، که عمدتاً نيز پر از مطالب غلط و غير منطقي هستند، از نظر ما قابل اعتنا نمي باشند. نکته ي ديگري که بايد به آن اشاره کنيم، اين است که تطبيقي که از جانب ما صورت گرفته است، ديدگاه ما را نسبت به فراماسونري و دجال بودن آن بيان مي کند؛ بنابراين اگر اين تطبيق درست نباشد، اشتباه رخ داده از جانب ما مي باشد و اشکالي بر روايات معصومين (ع) مترتب نيست. (البته ذکر اين نکته ضروري است که تطبيق فراماسونري بر دجال، با گذشت زمان مشکلي ايجاد نمي نمايد و اشکال بقيه ي تطبيق ها را ندارد؛ زيرا همانگونه که در مقاله ذکر کرديم، فراماسونري عمر چند هزار ساله دارد و همچون يک انسان نيست که با گذشت چند سال فوت کند و تطبيق ارايه شده را نفي نمايد.) مسأله ي مهمي که بايد به آن اشاره کنيم، اين است که گرچه ما در اين مقاله، بر طبق روايات اسلامي، فراماسونري را بر دجال تطبيق داديم و مرگ آن را با توجه به احاديث، به دست حضرت مهدي (عج) دانستيم، اما اين مطلب بدين معنا نيست که ما مسلمانان بايد تا زمان ظهور ايشان، دست روي دست گذاشته و هيچ کاري نکنيم؛ بلکه بر عکس بايد از تمام امکانات علمي، سياسي، اقتصادي و نظامي خود براي مبارزه با فراماسونري بهره ببريم و در اين کار از هيچ کوششي دريغ نورزيم تا بدين وسيله بتوانيم هيمنه ي فراماسونري را شکسته و قدرت آن را کاهش دهيم؛ اين امر سبب مي شود تا در زمان ظهور امام زمان (عج) با يک دشمن ضعيف تر و سست تر روبرو گرديم؛ در واقع انتظار حقيقي حضرت مهدي (عج) نيز اين گونه است و اين انتظار، مفهومي جز تلاش و کوشش ندارد. در پايان خاطر نشان مي شويم که مقاله ي حاضر، حاصل تلاش فراوان در يک برنامه ي فشرده و با محدوديت زماني بوده است؛ بدين ترتيب امکان وجود نقايص و اشتباهات املايي، دستور زبان و ... در آن، بسيار است. بنابراين از همه ي برادران و خواهران ارجمند که به مطالعه ي مقاله مي پردازند، خواهشمنديم تا با نظرات خود ما را در رفع اين کاستي ها ياري کنند و حتي مباحث و سرفصل هايي را نيز به مقاله ي حاضر، اضافه نمايند؛ اميد است که با کمک يکديگر و با ياري خداوند متعال، بتوانيم در مبارزه و جهاد با فراماسونري، گام هاي محکمي برداريم. به اميد ظهور منجي موعود، حضرت مهدي صاحب الزمان (عج) کاری از خادم الامام-وعده صادق جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
بسم الله الرحمن الرحیم
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش نهم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
26 – ساخت فيلم ضد ايراني 300.
در ماه مارس سال 2007 ميلادي (اسفند سال 1385 شمسي) و دقيقاً همزمان با اعمال فشار شديد غرب بر پرونده ي هسته اي ايران، فيلم ضد ايراني 300 به کارگرداني زک اسنايدر (Zack Snyder) بر روي پرده سينما رفت. اين فيلم جنجالي و سراسر دروغ، از کتاب کمدي و بي پايه و اساس (300) نوشته ي فرانک ميلر (Frank Miller) اقتباس شده است.(398)
اين فيلم، فيلمي سراسر دروغ و مملو از تحريف ها، مجعولات و دستکاري ها مي باشد. در اين فيلم، حقايق تاريخي بسياري وارونه جلوه داده شده است که از آن جمله مي توان به چهره ي خشايارشاه پادشاه ايران، چهره هاي سربازان ايراني، رفتار و منش ايرانيان و ... اشاره کرد. دروغ هاي تاريخي فيلم مذکور به قدري فراوان مي باشند که براي بررسي آن ها مقاله اي کامل مورد نياز است و ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، در اين مقاله به آن ها نمي پردازيم.
اما اين فيلم، در پس ظواهر هنري و تاريخي خود، حاوي پيام ها و اهداف سياسي خطرناکي است. در اين قسمت از مقاله، تلاش داريم تا به بررسي جنبه هاي سياسي و نيز اهداف شيطاني فيلم 300 بپردازيم تا لايه هاي پنهان اين فيلم، بيش از پيش بر خوانندگان عزيز هويدا گردد.
مسايلي که سبب شده است فيلم 300 به عنوان يک فيلم سياسي و آلت دست کشور هاي ماسوني مطرح شود، عبارتند از:
1) در حال حاضر (سال 2007 ميلادي) که جهان غرب، به بهانه ي پرونده ي هسته اي، ايران را آماج شديد ترين حملات تبليغاتي قرار داده است(399) و با اهرم شوراي امنيت سعي در تضعيف ايران دارد، ساخت فيلم 300 بزرگترين کمکي بود که صنعت سينماي ماسوني و صهيونيستي هاليوود مي توانست به دولت هاي غربي نمايد. زيرا اين فيلم با ارايه ي چهره اي خشن و جنگ طلب از ايرانيان، زمينه را براي تنفر اروپاييان و آمريکاييان از ايران آماده کرده و اين تنفر سبب مي گردد تا اجماعي در داخل کشورهاي غربي بر عليه ايران تشکيل شود. بدين ترتيب زمينه براي هر گونه تحريم سياسي و اقتصادي ايران آماده تر مي شود و حتي در صورت اقدام نظامي غرب بر عليه ايران، مردم اين کشورها حمايت بيشتري از جنگ مي نمايند؛ زيرا آن ها با استناد به فيلم 300، ايرانيان را ذاتاً انسان هاي جنگ طلب مي دانند. اين خدمت بزرگ فيلم 300 به سياستمداران ماسوني غرب از يک سو، و توليد اين فيلم توسط يک کمپاني کاملاً ماسوني(400) وابسته به هاليوود از سوي ديگر، اين فرضيه را که فيلم مذکور تنها در جهت خدمت به اهداف فراماسونري ساخته شده است، قوياً تأييد مي نمايد. (لازم به ذکر است که تعدادي از « برادران وارنر » که صاحب کمپاني سازنده ي فيلم 300 هستند، به صورت قطعي و اثبات شده فراماسون هستند.)(401)
2) فيلم 300 پر از صحنه ها و ديالوگ هايي است که مستقيم يا غير مستقيم، به مناقشات سياسي امروز ايران (و حتي اسلام) با غرب مي پردازد و در اين بين حق را به جهان غرب مي دهد. از مهمترين صحنه ها و ديالوگ هايي که در اين زمينه مي توان به آن ها اشاره کرد، صحنه ها و ديالوگ هاي زير مي باشند:
A) در اکثر صحنه هاي فيلم، ايرانيان با لباس هايي مشابه لباس هاي عربي و با چهره هايي مشابه اعراب ديده مي شوند. اين مسأله قطعاً عمدي بوده است؛ زيرا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، تبليغات شديدي عليه اسلام و به خصوص اعراب انجام شد. مخصوصاً به دليل معرفي گروه تکفيري القاعده به عنوان مسبب اصلي اين واقعه، حملات تبليغاتي زيادي عليه اعراب شکل گرفت.(402)
فيلم 300 با توجه به اين تبليغات، به همسان سازي چهره ي ايرانيان و اعراب پرداخته تا بدين وسيله چهره ي افراد عربستاني که توسط رسانه ها به عنوان مسببين حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر معرفي شده اند، مجدداً در اذهان مردم آمريکا زنده نمايد. با اين ترفند و به دليل ذهنيتي که آمريکايي ها از حادثه ي 11 سپتامبر دارند، ايرانيان را خطرناک فرض کرده و هراس از ايران را در دل خود جاي مي دهند. بدين ترتيب مردم آمريکا از سياست هاي خصمانه ي آمريکا در قبال ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.
B) در فيلم 300، ملکه ي اسپارت در بخش هاي زيادي از فيلم، حضور موثري دارد. مطمئناً حضور ملکه ي اسپارت در اين بخش ها تصادفي نيست؛ به خصوص اين که در صحنه هاي ابتدايي فيلم، ديالوگ هايي از زبان اولين فرستاده ي خشايارشاه بيان مي گردد که در آن، به حضور زنان در جلسات سياسي اعتراض مي شود.(403)
به نظر مي رسد که حضور بي شمار ملکه ي اسپارت در صحنه هاي مختلف فيلم، و بي حرمتي سفير ايران نسبت به زنان، حرکتي شيطنت آميز از سوي تهيه کنندگان فيلم است که با استفاده از آن قصد دارند تا ايرانيان را به نقض حقوق بشر و محدود نمودن زنان، متهم نمايند. به ويژه اين که در سال هاي اخير، کشورهاي استعمارگر غربي، با ابزارهايي همچون دموکراسي غربي، آزادي زنان و ... سعي کرده اند تا ايران را تحت فشار قرار دهند.(404)
البته لازم به ذکر است که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر که فيلم 300 از مطالب آن اقتباس شده است، به هيچ عنوان ملکه ي اسپارت در صحنه ي گفتگو بين اولين نماينده ي خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت) حضور ندارد و اين کتاب سراسر دروغ نيز به اين مسأله اشاره اي نکرده است. بدين ترتيب به نظر مي رسد که سازندگان فيلم 300، به عمد و براي اجراي مقاصد سياسي، ملکه ي اسپارت را در صحنه ي مذکور، شرکت داده اند.(405)
علاوه بر آن، نقش ملکه در کتاب 300 اثر فرانک ميلر، بسيار کمرنگ تر از نقشي او در فيلم 300 است که اين مسأله نيز خود تأييدي بر دسيسه آميز بودن حضور فعال ملکه ي اسپارت در صحنه هاي تأثير گذار فيلم 300 مي باشد.
بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، حضور ملکه ي اسپارت در قسمت هاي مختلف فيلم نيز، حاوي نکات ظريف سياسي است و هدف از آن، بيان ادعاهاي تکراري کشورهاي غربي درباره ي آزادي زنان در غرب! و محدوديت فعاليت زنان! در کشور هاي اسلامي است.
C) کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه به دست لئونيداس، از جمله قسمت هايي است که حاوي پيام هاي سياسي مهمي است. در صحنه ي مذکور، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس در چاه بزرگي افتاده و کشته مي شوند.
در اين صحنه، ديالوگ جالب و تأمل برانگيزي بين اولين فرستاده ي خشايارشاه و لئونيداس برقرار مي شود؛ بدين صورت که فرستاده ي خشايارشاه مي گويد: « رسم بر اين نيست که فرستاده ي پادشاهان را بکشند. » اما لئونيداس در پاسخ مي گويد: « تو به ملکه ي من توهين و مردم کشورم را به مرگ تهديد کردي و ... . »
و بدين ترتيب لئونيداس، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش را به درون چاه مي افکند.(406)
نکته ي جالب اين که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر، در صحنه ي مذکور، به هيچ عنوان لئونيداس علت کشتن فرستاده ي خشايارشاه را توهين به ملکه نمي داند و دليل اين کار خود را تهديد خشايارشاه به جنگ با يونان ذکر مي کند که اين مسأله نيز دستکاري عوامل سازنده ي فيلم را در مطالب کتاب 300 نشان مي دهد و پرده از توطئه هاي آنان برمي دارد.(407)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، لئونيداس به عنوان سمبل يک پادشاه و حاکم غربي، برخلاف اصول ديپلماتيک، فرستاده ي خشايارشاه را به قتل مي رساند. اين صحنه، خود تبليغي براي خودکامگي رهبران کشورهاي غربي است؛ چرا که مطابق فيلم، آنان مجاز به انجام هر کاري هستند.
در واقع مي توان گفت که اين بخش از فيلم، بر جنايت ها و اعمال يکجانبه ي کشور هاي ماسوني اسراييل و آمريکا از جمله دستگيري ديپلمات هاي ايراني در عراق و لبنان،(408) اشغال خودسرانه ي عراق و افغانستان و ... که مخالف اصول ديپلماتيک هستند، سرپوش مي گذارد و اين کشور ها را مجاز به انجام هر نوع برخوردي با مخالفانشان مي داند.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که صحنه ي کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس نيز کاملاً سياسي و هدفمند بوده و اعمال غير ديپلماتيک کشور هاي ماسوني را در برخورد با مخالفانشان توجيه مي کند.
D) چهره ي دومين نماينده اي که خشايارشاه به نزد يونانيان فرستاد تا آن ها را وادار به تسليم نمايد، بسيار شبيه به چهره ي جعلي « بن لادن » است که دولت آمريکا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، در رسانه ها به نمايش گذاشته بود. البته منظور از جعلي اين نيست که ما فعاليت گروه تکفيري و تروريست القاعده را تأييد مي نماييم، بلکه منظور اين است که دولت آمريکا در راستاي جعل اسناد واقعه ي 11 سپتامبر، فيلمي منسوب به « بن لادن » را در رسانه ها منتشر نموده بود که در آن، شخصي شبيه به « اسامه بن لادن »، آمريکا را تهديد مي نمود.
براي مقايسه ي تصوير « بن لادن » واقعي و « بن لادن » جعلي، به تصاوير زير توجه فرماييد:(409)
در فيلم 300 نيز چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه،(410) که به منظور تهديد مجدد سپاه اسپارت و دعوت آنان به تسليم، به سوي آنان رهسپار مي گردد، بسيار شبيه به «بن لادن » جعلي فيلم منتشر شده از سوي دولت آمريکا مي باشد. براي مقايسه ي بهتر، به تصاوير زير توجه فرماييد:
همانگونه که ملاحظه فرموديد، شباهت عجيبي بين چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه در فيلم 300 و « بن لادن » جعلي فيلم پخش شده از رسانه هاي آمريکايي وجود دارد؛ به نحوي که حتي جزييات چهره هاي مذکور از جمله فرم بيني، رنگ پوست، حالت گونه ها و ... نيز بسيار شبيه به يکديگر مي باشند.
به نظر مي رسد که شباهت مذکور بي دليل نبوده و احتمالاً هدف از اين اقدام، تداعي حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر در ذهن بينندگان آمريکايي بوده است تا بدين وسيله، بينندگان بين القاعده و ايران ارتباط برقرار نمايند و القاعده را سفير و نماينده ي ايران بدانند! (کما اينکه در سال هاي قبل، ادعاهايي مبني بر اين که ايران به القاعده پناه داده است نيز از سوي رسانه هاي غربي مطرح مي شد.)(411)
قطعاً اگر اين هدف فيلم سازان و حاميان آن ها به نتيجه برسد، تماشاگران آمريکايي تنفر زيادي از ايران پيدا خواهند نمود و از اقدامات دولت آمريکا عليه ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.
بدين ترتيب به احتمال زياد، اين بخش از فيلم نيز در جهت اهداف شيطاني سردمداران دولت ماسوني آمريکا ساخته شده است و هدف از آن، برقراري ارتباط بين ايران و القاعده مي باشد تا با اين ترفند، افکار عمومي مردم آمريکا و کشور هاي غربي از ايران متنفر گشته و زمينه براي مقابله ي اقتصادي، سياسي يا نظامي با ايران آماده شود.
E) مناظره و ديدار خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت)، از جمله بخش هاي کاملاً سياسي و هدفمند فيلم 300 است که با هدف تمسخر مذاکرات و گفتگوهاي صلح آميز با ايران ساخته شده است.
در اين قسمت از فيلم، خشايارشاه در حالي که ژستي مغرورانه به خود گرفته و مي کوشد تا از موضع قدرت به پادشاه اسپارت بنگرد، ضمن دعوت لئونيداس به تسليم و دادن وعده ي حکومت يونان به وي، مي گويد: « ما مي توانيم با هم تبادلات فرهنگي داشته باشيم. »(412)
اما لئونيداس اين حرف خشايارشاه را به تمسخر مي گيرد و گفته ي او را رد مي کند.
اين بخش از فيلم به شکلي کاملاً موذيانه، بحث « گفتگوي تمدن ها » را که از طرف ايران در مجامع بين المللي مطرح شده است،(413) به تمسخر مي گيرد و « گفتگوي تمدن ها » را مردود دانسته و تنها راه برخورد با ايران را جنگ مي داند. در واقع اين قسمت از فيلم، دقيقاً مطابق با تمايلات جنگ طلبانه ي تشکيلات فراماسونري است و تلاش دارد تا اذهان مخاطبان را براي پذيرش جنگ با ايران آماده کند.
نکته ي جالب اين که در کتاب مصور فرانک ميلر (که فيلم بر اساس مطالب آن ساخته شده است)، ديالوگ مذکور وجود ندارد و هيچ بحثي در رابطه با تبادلات فرهنگي و مسايلي از اين قبيل انجام نشده است؛ اين مسأله نيز فرضيه ي توطئه آميز بودن اين بخش از فيلم را بيش از پيش تأييد مي نمايد. بدين ترتيب به نظر مي رسد که عوامل دست اندرکار فيلم، اين ديالوگ را در بين ديالوگ هاي خشايارشاه و لئونيداس گنجانده اند تا از آن براي مقاصد سياسي و خدمت به منافع تشکيلات جهاني فراماسونري استفاده کنند.(414)
بنابراين با توجه به مطالب فوق، مي توان اين قطعه از فيلم را يکي از آشکارترين قطعات سياسي فيلم دانست که تلاش مي کند مذاکره با ايران را بي فايده نشان دهد و جنگ را تنها گزينه براي مقابله با ايران بداند.
F) در فيلم 300 علاوه بر اشخاص، از نماد ها نيز در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري و مقابله با ايران و اسلام استفاده شده است.
در بخش هاي قبلي اين مقاله از جمله در قسمت پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر کرديم که دشمنان اسلام و به خصوص صهيونيست ها و کشور هاي غربي، مطالعات بسياري در رابطه با اسلام و تشيع دارند. به طوري که به عنوان مثال در چند سال قبل، کنفرانسي در ارتباط با شناخت تشيع در تل آويو برگزار شد و در آن، انقلاب هاي شيعي و ارتباطشان با مهدويت و عاشورا تحت بررسي قرار گرفتند.(415)
با توجه به مطالعاتي که دشمنان اسلام در مورد تاريخ و احاديث اسلامي دارند، تلاش مي نمايند تا از احاديث و روايات استفاده کرده و عليه آن ها برنامه ريزي کنند.
در فيلم 300 نيز مشاهده مي شود که از مطالب موجود در احاديث و روايات، استفاده شده و عليه آن ها موضع گيري شده است. براي مثال، در اين فيلم، پرچم لشکر خشايارشاه که نماد شر مي باشد، به رنگ سياه است و عجيب اين که کارگردان و گروه فيلمبرداري، علاقه ي شديدي به نمايش اين پرچم ها داشته و در صحنه هاي حساس و کليدي، آن ها را به نمايش گذاشته اند.
به عنوان نمونه در صحنه هاي زير، پرچم هاي سياه لشکر منسوب به خشايارشاه، به شکل مغرضانه به نمايش در آمده اند:(416) با توجه در تصاوير فوق، به نظر مي رسد که استفاده از نماد پرچم سياه به عنوان پرچم لشکر خشايارشاه، حرکتي کاملاً هدفمند بوده است. بدين ترتيب که با توجه به روايات فراواني که در مورد خروج پرچم هاي سياه از خراسان، براي ياري حضرت مهدي (عج) وجود دارد،(417) عوامل تهيه کننده ي فيلم 300 تلاش کرده اند تا بين پرچم هاي خشايارشاه (که احتمالاً در اصل نيز سياه نبوده است!) و پرچم سياه خراسان در روايات اسلامي، ارتباطي برقرار نمايند و با اين ترفند، مردم کشور هاي غربي را از هر گونه پرچم سياه ايراني–اسلامي بترسانند. در واقع مي توان گفت که صحنه هاي مذکور در فيلم 300، تنها به منظور بدنام کردن پرچم هاي سياه خراسان طراحي شده اند، چرا که در بعضي روايات از صاحبان پرچم هاي سياه، به عنوان ياران مهدي (عج) نام برده شده است.(418)
سرانجام مي توان گفت که جهان غرب که از گروه هاي مطالعاتي متعددي در موضوع اسلام شناسي بهره مي برد، تلاش کرده است تا با ساخت فيلم 300، مردم کشور هاي غربي را در مقابل خطر احتمالي پرچم هاي سياه خراسان (ايران) بسيج نمايد و براي تحقق اين امر، تمام کوشش خود را به کار بسته است تا پرچم هاي سياه ايراني را پرچمي مخرب و ترسناک نشان دهد.
G) از ديگر صحنه هايي که فيلم 300 را با مفاهيم آخرالزماني پيوند مي دهد و دسيسه هاي حاميان فراماسونر اين فيلم را برملا مي کند، صحنه اي است که در آن يک فرد سوار بر اسب سفيد، از ميان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر يکي از سربازان اسپارتي را به صورت رقت باري از تن جدا مي کند.
براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(419)
نکته ي جالب اين که دوربين، چهره ي سوار را نشان نمي دهد و به او حالتي رمز آلود مي دهد. همچنين اسب سوار مذکور، تنها در همان صحنه به ايفاي نقش مي پردازد و ديگر در فيلم مشاهده نمي گردد. اين مسايل نشان مي دهد که از نظر عوامل سازنده ي اين فيلم، اين شخص، يک انسان معمولي نبوده است؛ بلکه احتمالاً منظور فيلم سازان از اين شخص، منجي مسلمانان، يعني حضرت مهدي (عج) بوده است.(420)
لازم به ذکر است که اين بخش از فيلم، حتي در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر نيز وجود ندارد و عوامل دست اندرکار ساخت فيلم، اين صحنه را به داستان افزوده اند. اين مسأله خود مي تواند دسيسه آميز بودن اين قسمت از فيلم را نشان دهد.(421)
بدين ترتيب به نظر مي رسد که عوامل صهيونيستي و ماسوني تهيه کننده ي اين فيلم، تلاش کرده اند تا در اين صحنه، از منجي مقدس مسلمانان و ايرانيان، چهره اي خشن ارايه نمايند تا بدين وسيله، مخاطبان فيلم را نسبت به حضرت مهدي (عج) بدبين نمايند. خداوند مسببين اين فتنه را لعنت نمايد.
H) يکي ديگر از صحنه هاي فيلم که تلاش دارد تا مفاهيم آخرالزماني را به مخاطبان القا کند، صحنه اي است که به صورت عمودي و از بالا، جسد تير خورده ي لئونيداس و يارانش را نشان مي دهد. در اين صحنه، جسد لئونيداس، به شکل صليب به نمايش در آمده است.
براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(422)
با توجه در تصوير فوق، به نظر مي رسد که عوامل سازنده ي فيلم، تلاش کرده اند تا بين لئونيداس و حضرت مسيح (ع) همسان سازي نموده و وي را تا حد حضرت مسيح (ع) تقديس نمايند. از سوي ديگر با توجه به اين که در فيلم 300، لشکر ايران نيز به عنوان نماد لشکر اسلام در آخرالزمان، معرفي شده است، تلاش شده است تا جنگ ايران و اسپارت، به عنوان نماد جنگ اسلام و ايران با لشکر مسيح (ع) در نبرد کذايي آرماگدون معرفي شود؛ نبرد آرماگدوني که ساخته ي دست صهيونيست ها و فراماسون ها بوده و اين گروه ها با تبليغ آن، سعي دارند تا از نيروي مسيحيان صهيونيست و يهوديان صهيونيست، به منظور رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان بهره برداري نمايند.
بدين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت که صحنه ي مذکور، به منظور تطبيق جنگ ايران و اسپارت با نبرد دروغين آرماگدون ساخته شده و هدف از آن، القاي اين مفهوم به مخاطبان است که در جنگ آرماگدون، ايران و اسلام به جنگ حضرت مسيح (ع) خواهند رفت! لعنت خدا بر دروغگويان باد.
I) مقايسه ي آتن و اسپارت (نام دو شهر بزرگ يونان قديم) در بخش هاي مختلف فيلم، گوشه اي ديگر از کنايه هاي سياسي فيلم است؛ به نحوي که لئونيداس (پادشاه اسپارت) در قسمت هاي مختلف فيلم، آتني ها را فيلسوف هاي بي خاصيت و اسپارتي ها را انسان هايي شريف و شجاع معرفي مي نمايد.(423)
با کمي دقت مي توان دريافت که در فيلم 300، آتن نماد کشور هاي اروپايي و اسپارت نماد آمريکا مي باشد؛ زيرا اتحاديه ي اروپا و کشور هاي فرانسه، آلمان و انگلستان، در تقابل با ايران و کشور هاي اسلامي از ابزار مذاکره استفاده مي نمايند (هر چند که مذاکرات آنان نيز زهرآلود است)، اما آمريکا با ابزار نظاميگري و ميليتاريسم، به مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي مي پردازد.(424)
فيلم 300 با استفاده از نماد آتن و اسپارت، اين تفکر را به بينندگان آمريکايي تزريق مي نمايد که از بين راه حل هاي مذاکره و برخورد نظامي، حملات نظامي ابزار بهتري براي مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي است؛ چنانکه در فيلم 300 نيز مرگ آتني ها توام با خفت و خواري نشان داده شده، اما مرگ لئونيداس و يارانش توأم با عزت و سربلندي به نمايش درآمده است؛
در نهايت نيز لشکر 30000 نفري اسپارتي ها، در حالي که ياد و خاطره ي لئونيداس و يارانش را گرامي داشته و مصمم و استوار به سوي ايرانيان گام برمي دارند، به تصوير کشيده شده اند(425) که اين صحنه نيز به صورت تلويحي از مواضع اسپارتي ها (که نماد آمريکايي هاي امروز هستند)، حمايت مي نمايد و از آن ها تمجيد مي کند.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که تهيه کنندگان فيلم، تلاش کرده اند تا با استفاده ي نمادين از اسپارت و آتن، به تبليغ ميليتاريسم و نظامي گري آمريکايي بپردازند و بدين وسيله ضمن جلب حمايت افکار عمومي آمريکا، راه را براي برخورد نظامي آمريکا با ايران و کشور هاي اسلامي باز کنند.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، فيلم به ظاهر تاريخي 300 تلاش کرده است تا با نماد سازي، به بيان کنايات سياسي پرداخته و اهداف ماسوني را بسط و توسعه دهد. در اين فيلم، ايران زمان خشايارشاه، به عنوان نماد ايران امروز و حتي نماد جهان اسلام معرفي گشته، و اسپارت نيز به عنوان نماد غرب به ظاهر مسيحي در آخرالزمان، معرفي شده است. تطبيق ايران بر جهان اسلام را مي توان به سهولت، در فيلم 300 مشاهده کرد؛ به نحوي که تعداد زيادي از سربازان ايراني و حتي نمايندگان خشايارشاه، با لباس ها و چهره هاي عربي نشان داده شده اند. در واقع مي توان گفت که فيلم 300، فيلمي است که به تقابل اسلام و ايران با جهان غرب مي پردازد و به طور کامل از جهان غرب جانبداري مي نمايد.
اما نکته ي پاياني که در مورد فيلم 300 بايد به آن اشاره کنيم، اين است که ساخت « فيلم 300 »، همانند فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » و فيلم « کد داوينچي » نشان مي دهد که احتمالاً فراماسون ها در حال اجراي آخرين برنامه هاي آخرالزمانيشان هستند؛ زيرا در فيلم 300 نيز همانند دو فيلم ديگر، شاهد هستيم که ماسون ها بعضي از ابزار هاي قديمي خود را دور انداخته و ديگر نيازي به استفاده از آن ها نمي بينند. از جمله ي اين ابزار ها، ادعاي پيوند قوي ايرانيان باستان و يهوديان مي باشد.
در اين حربه، صهيونيست ها تلاش مي کردند تا به ظاهر خود را دوست قديمي ايران نشان دهند؛(426) بدين ترتيب که وقايعي همچون آزاد شدن اسيران يهودي گرفتار در بابل به دست کوروش هخامنشي،(427) ازدواج استر يهودي و خشايارشاه هخامنشي و وزارت مردخاي (عموي استر) را در دربار خشايارشاه،(428) به عنوان نماد پيوند ايرانيان باستان و يهوديان معرفي نموده و بدين وسيله تلاش مي کردند تا از ايران قبل از انقلاب، به عنوان يک شريک و همکار در منطقه استفاده نمايند.
براي انجام اين امر، در دوران قبل از انقلاب اسلامي، تفکرات ملي گرا و غير مذهبي در ايران تقويت شده و تلاش مي شد تا ايران باستان، به عنوان تنها هويت ايرانيان معرفي گردد و هويت اسلامي ايرانيان، به بوته ي فراموشي سپرده شود. (برگزاري مراسم 2500 ساله ي شاهنشاهي بخشي از اين برنامه ها بود.)(429)
در کنار اين جريانات، تفکرات ديگري از جمله بحث دوستي ايرانيان باستان و يهوديان نيز به صورت افراطي توسط صهيونيست ها تبليغ شده و چنين القا مي شد که ايرانيان باستان و يهوديان، نزديک ترين دوستان يکديگر بوده اند و دين اسلام بين اين دوستان شفيق! فاصله انداخته است.(430)
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز سياست صهيونيستي ذکر شده، از طرف دولت هاي ماسوني آمريکا و اسراييل ادامه يافته و در برنامه هاي ماهواره اي و ... تفکر مذکور تبليغ مي شد.
اما نکته ي جالب اين که در فيلم 300 حتي به ايران باستان نيز رحم نشده است و ايرانيان باستان نيز به عنوان موجوداتي وحشي معرفي شده اند! جالب تر اين که پادشاه ايراني مورد بحث در اين فيلم (خشايارشاه)، همان کسي است که يهوديان قبلاً به ازدواج وي با استر افتخار مي کردند(431) و او را شاهي مقتدر و نيکو سرشت معرفي مي نمودند!
اين تغيير جهت صهيونيست ها در فيلم 300 نشان مي دهد که آنان ديگر خود را در نزديکي رسيدن به اهداف آخرالزماني خود پنداشته و ديگر نيازي به استفاده از ابزار مذکور نمي بينند.
البته در پايان بايد يادآور شويم که منظور ما از عبارات فوق، دشمني با هموطنان يهوديمان و نيز ساير يهوديان آزاده نيست؛ بلکه روي سخن ما با دستگاه هاي فراماسوني و صهيونيستي يهودي و مسيحي مي باشد که از بحث هاي فوق، استفاده ي ابزاري مي نمايند. به عبارت ديگر، مردم مسلمان ايران، با تکيه بر فرهنگ اصيل اسلامي–ايراني خود، دوستي با همه ي اديان آسماني را وظيفه ي خود مي دانند و بعد از انقلاب اسلامي نيز روابط حسنه ي خود را با هموطنان کليمي، زرتشتي و مسيحي، بيش از پيش ادامه مي دهند.
27 – برگزاري فستيوال جهاني همجنس بازان در شهر مقدس بيت المقدس.
گروه هاي همجنس باز، گروه هاي منحرفي هستند که اعضاي آن ها به هيچ ديني پايبند نبوده و تنها به فکر ارضاي اميال جنسي و حيواني خود مي باشند. تعداد بسيار زيادي از اعضاي اين گروه ها، در گروه هاي شيطان پرست نيز عضويت دارند.(432) در کشور هاي غربي، اعضاي گروه هاي همجنس باز در هر شهر، يک روز در سال را به جشن و پايکوبي دسته جمعي و رژه در خيابان هاي شهرشان مي پردازند. علاوه بر جشن مذکور، يک جشن بزرگ نيز در هر سال برگزار مي شود که در اين جشن، همه ي همجنس بازان جهان، در يک شهر بزرگ به دور يکديگر جمع مي شوند و به جشن و پايکوبي و رژه مي پردازند تا بدين وسيله به همجنس باز بودن خود افتخار کنند و بي پروا اين مسأله را به ديگران اعلام نمايند!(433)
يک انجمن بين المللي به نام « افتخار بين المللي » يا « Inter Pride »، مسئول سازماندهي جشن سالانه ي همجنس بازان است.(434) اين مجمع در اقدامي عجيب و بي سابقه تصميم گرفت تا يکي از مهمترين شعب بين المللي خود را با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » در شهر مقدس و مبارک بيت المقدس تأسيس کند(435) و جشن سالانه ي سال 2006 را در اين شهر عزيز برگزار نمايد.(436) اين اقدام به قدري بي شرمانه و وقيحانه بود که علاوه بر مسلمانان بيت المقدس، يهوديان سنتي و فوق ارتدوکس نيز به برگزاري اين فستيوال شيطاني اعتراض کردند؛ در نتيجه ي اين اعتراض ها، درگيري بسيار شديدي بين پليس اسراييل و مسلمانان و يهوديان رخ داد.(437)
البته اعتراض هاي مذکور، سبب شد تا همجنس بازان از ترس جان خود، از رژه رفتن خودداري کنند و جشن فاسد خود را در يک استاديوم ورزشي برگزار نمايند.(438)
در تصاوير زير، صحنه هايي از گردهمايي مذکور را ملاحظه مي فرماييد:(439)
گروه هاي فاسد همجنس باز که حمايت همه جانبه ي دولت اسراييل را در جشن سال 2006 تجربه کرده بودند، تصميم گرفتند تا جشن بين المللي خود را در سال 2007، مجدداً در بيت المقدس برگزار نمايند؛ با اين تفاوت که در سال 2007، گروه هاي مذکور در خيابان هاي شهر و حتي در نزديکي ديوار هاي مسجدالاقصي رژه رفتند تا هتک حرمت اديان را به اوج خود رسانند.(440)
اين حرکت بي شرمانه ي همجنس بازان در سال 2007، منجر به اعتراض مجدد مسلمانان و يهوديان فوق ارتدوکس شد، اما نه تنها اين اعتراضات به برخورد شديد پليس با معترضين منجر گشت،(441) بلکه « Israeli Supreme Court » يا دادگاه عالي اسراييل (که قبلاً به ساختار ماسوني آن اشاره کرديم)، نيز دادخواست حقوقي معترضين را رد کرده و راي خود را به نفع همجنس بازان صادر کرد.(442)
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که جشن فاسد همجنس بازان، با تلاش و همکاري دولت ماسوني اسراييل شکل گرفت و هدف از آن، توهين به اديان الهي و ترويج تعاليم ضد ديني ماسوني و شيطان پرستي بود.
اما سوالي که مطرح مي شود، اين است که چرا بيت المقدس براي برگزاري جشنواره ي بين المللي همجنس بازان انتخاب شد؟
قبل از پاسخ به اين سوال، بايد يک مطلب مهم را يادآوري کنيم و آن، اين است که علاوه بر بيت المقدس (اورشليم) شهر هاي بزرگ ديگري نيز در اسراييل وجود دارند؛ اين مسأله که چرا با وجود قرار داشتن شهرهاي بزرگ و توريستي در اسراييل، چنين جشن فاسدي در بيت المقدس برپا شد، دسيسه هاي پنهاني موجود در اين ماجرا را نشان مي دهد.
اما دلايلي که سبب شدند تا همجنس بازان، جشنواره ي بين المللي فاسد خود را در بيت المقدس برگزار کنند، به قرار زيرند:
1) به گزارش خبرگزاري مهر و سايت موعود، يکي از شعبات انجمن جهاني همجنس بازان با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » واقع در شهر بيت المقدس، در بيانيه ي خود ذکر کرده است: « هدف از برگزاري اين جشنواره در بيت المقدس، عرق و اصالت دين در اين شهر است. »(443)
با کمي دقت درمي يابيم که منظور از اين سخن، اين است که همجنس بازان جهان، به منظور تمسخر اديان، يکي از مهمترين شهرهاي مذهبي دنيا را براي برگزاري جشنواره ي بين المللي خود برگزيده اند تا جسارت و جرأت؟! خود را در مقابله با هر سه دين بزرگ آسماني (اسلام، مسيحيت و يهوديت) نشان دهند؟! زيرا همان گونه که مي دانيم، شهر بيت المقدس، از نظر هر سه دين بزرگ آسماني مقدس است. چرا که معراج حضرت محمد (ص) به آسمان و فعاليت هاي تبليغي حضرت عيسي (ع) در اين شهر اتفاق افتاده و قبله ي حضرت موسي (ع) و محراب بسياري از پيامبران بني اسراييل نيز در اين شهر مي باشد.(444)
بدين ترتيب مي توان گفت که يکي از اهداف برگزاري چنين جشنواره اي در شهر مقدس بيت المقدس، تمسخر همزمان سه دين بزرگ الهي است. مطلبي که در بيانيه ي انجمن جهاني همجنس بازان نيز به آن اشاره شده است.
2) از ديگر دلايل مهمي که احتمالاً سبب شده است تا انجمن جهاني همجنس بازان جشنواره ي خود را در بيت المقدس برگزار نمايد، نزديکي محل زندگي قوم لوط (شهر سدوم : Sodom)، به شهر اورشليم (بيت المقدس) است.
قوم فاسد و گناهکار لوط، در شهر سدوم در نزديکي بحرالميت (Dead Sea) و رود اردن زندگي مي کردند. قوم لوط، اولين قومي بودند که عمل شنيع همجنس بازي را رواج دادند و خداوند متعال نيز به کيفر اين گناه بزرگ، آن ها را عذاب داده و نابود کرد.(445)
در عصر حاضر، قوم لوط به عنوان نماد گناه و به خصوص بي بند و باري جنسي شناخته مي شود؛ اين نماد به قدري شناخته شده است که حتي در زبان انگليسي کلماتي همچون (عمل مرتبط با همجنس بازي : Sodomitic)، (همجنس بازي : Sodomy) و ... وجود دارند.(446) علاوه بر اين، بعضي از گروه هاي شيطاني، از جمله يک گروه موسيقي شيطاني Metal در آلمان، نام خود را (سدوم : Sodom) نهاده اند.(447)
در تصاوير زير، تبليغات اين گروه را ملاحظه مي فرماييد:(448)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز، شهر سدوم را به عنوان شهر آرماني خود مي دانند. اين شهر فاسد، در مجاورت درياچه ي بحرالميت (Dead Sea) قرار داشته است که اين درياچه، فاصله ي بسيار کمي با بيت المقدس (اورشليم) دارد.(449) بدين ترتيب، فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس، حداکثر در حدود 75 کيلومتر بوده است.
علاوه بر اين، در قرآن و تورات نيز درباره ي فرشتگاني که براي عذاب قوم لوط آمده بودند، گفته شده است که آنان قبل از عزيمت به شهر سدوم، با حضرت ابراهيم (ع) نيز ديدار داشته اند.(450) اين مطلب نيز نشان مي دهد که فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس (محل زندگي حضرت ابراهيم در آن هنگام) کم بوده است.
در تصاوير زير، موقعيت تقريبي شهر سدوم را ملاحظه مي فرماييد:(451) با دقت در تصاوير فوق، درمي يابيم که شهر سدوم با شهر مقدس بيت المقدس فاصله ي کمي دارد.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که نزديکي بيت المقدس به محل شهر نابود شده ي سدوم، انگيزه ي ديگري براي همجنس بازان و گروه هاي فراماسونر حامي آنان بود تا جشن بين المللي سالانه ي همجنس بازان را در شهر بيت المقدس برگزار نمايند و به وسيله ي آن، علاوه بر اهانت به اديان الهي، زشتکاري هاي قوم لوط را زنده نموده و اعمال کثيف اين قوم را ترويج نمايند.
A) علاوه بر انگيزه ها و اهدافي که در بالا پيرامون برگزاري جشن همجنس بازان در بيت المقدس ذکر شدند، به نظر مي رسد که در اين بين انگيزه ي مهم ديگري نيز وجود دارد.
قبلاً ذکر کرديم که تشکيلات جهاني فراماسونري، در حال انجام آخرين تلاش ها براي نابودي مسجدالاقصي و ساخت معبد کذايي سليمان است. اين مسأله تا به آنجا پيش رفته است که در سال 2007، اسراييل علناً شروع به تخريب « باب المغاربة » در مجاورت مسجد الاقصي کرد تا با دستکاري اين قسمت، ديوارهاي مسجد الاقصي نيز خود به خود تخريب شوند.(452) با توجه به اين که گروه هاي شيطان پرست و به تبع آنان گروه هاي همجنس باز، معبد دروغين سليمان را به عنوان نماد کفر، الحاد و گناه مي دانند، به نظر مي رسد که اين گروه ها از شروع برنامه ي ساخت اين معبد، خوشحالند.
برگزاري جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان در شهر بيت المقدس و به خصوص رژه ي همجنس بازان در نزديکي مسجد الاقصي، آن هم در زماني که آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد دروغين سليمان صورت مي گيرد، نشان دهنده ي ارتباط اين مراسم، با ساخت معبد سليمان است.
در واقع مي توان چنين نتيجه گرفت که يک از انگيزه هاي جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان، اهانت آشکار به مسجدالاقصي و جشن شروع ساخت معبد دروغين سليمان بوده است. چرا که از يک سو مسجد الاقصي به عنوان نماد خداپرستي بوده و در ذهن دشمنان دين، نابودي آن به معناي نابودي اديان الهي است و از سوي ديگر، گروه هاي فراماسونر، صهيونيست، شيطان پرست و همجنس باز که حضرت سليمان (ع) را به دروغ، کافر و مشرک مي دانند،(453) ساخت معبد دروغين سليمان را به معناي آغاز دوران گناهکاري و هوسراني بي حد و حصر مي پندارند.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که جشن بين المللي همجنس بازان در بيت المقدس و رژه ي آنان در نزديکي مسجد الاقصي، جشن تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سلمان نيز بوده است.
با توجه به مطالب ذکر شده، مي توان نتيجه گرفت که جشن بين المللي سال 2006 و 2007 همجنس بازان در بيت المقدس، توطئه اي سازمان يافته از جانب ماسون ها بوده که به دست سربازان خط مقدمشان يعني همجنس بازان و شيطان پرستان به انجام رسيده است؛ توطئه اي که هدف آن اهانت به اديان الهي و بزرگداشت آداب و سنن کفرآميز و شرک آلود بود.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسونري در طول تاريخ از تمهيدات مختلفي براي تشکيل حکومت حهاني شيطاني استفاده کرده است که ما به بعضي از آن ها اشاره کرديم. مسلماً اين تشکيلات شيطاني در آينده نيز براي رسيدن به اهداف پليد خود از تمهيدات متفاوتي استفاده خواهد کرد. پس بر ما واجب است تا اين ابزارها را بشناسيم و عليه آن ها برنامه ريزي کنيم و در اين راه از خداوند منان مدد جوييم .
ذکر يک نکته ي مهم: در پايان مبحث « تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني »، به اين نکته ي مهم اشاره مي کنيم که سردمداران تشکيلات شيطاني فراماسونري، براي مقابله با اسرار لو رفته ي اين سازمان، بسياري از شواهدي را که حاکي از اعمال خرابکارانه ي اين گروه هاست، بدون هيچ گونه دليل معتبري رد مي کنند و محققاني که به افشاي اسرار اين سازمان مي پردازند را افرادي بدبين و متوهم مي نامند.
اين ترفند ماسون ها تا جايي پيش رفته است که سردمداران آن ها، اصطلاحاتي همچون (Conspiracy Hallucination : توهم توطئه)، (Conspiracy Delusion : هذيان توطئه)، (Conspiracy Theory : تئوري توطئه) و ... را وارد گويش سياسي و فرهنگي کرده اند(454) تا بدين وسيله، شواهد ارايه شده از سوي محققان درباره ي شيطنت هاي فراماسونري را به تمسخر گرفته و اين محققان را انسان هايي بدبين، هذياني و متوهم جلوه داده و سخنان آن ها را صرفاً تئوري (نه واقعيت) معرفي نمايند.
بديهي است که اگر ما مسلمانان بخواهيم ساده انگار و خوش خيال باشيم و وقايع حادث شده توسط ماسون ها را بر اساس تصادف و شانس تفسير کنيم و مطابق ضرب المثل معروف، « سرمان را چون کبک در برف فرو نماييم »، دير زماني نخواهد گذشت که ماسون ها و دوستان صهيونيستشان بر دنيا غلبه کرده و امپراطوري جهاني شيطاني خود را در اورشليم (بيت المقدس) پي ريزي خواهند نمود.
بنابراين به برادران و خواهران مسلمان توصيه مي کنيم که به سخنان بي پايه و اساس فراماسونر ها توجه ننمايند و در کشف و افشاي توطئه هاي آنان، دودلي به خود راه ندهند و مطمئن باشند که تمامي فتنه هاي انجام شده از سوي فراماسونرها، يک واقعيت خطرناک و پيچيده مي باشد؛ زيرا وقايع تلخ و فعاليت هاي خطرناکي که از سوي ماسون ها انجام مي شوند، به قدري فراوانند که به هيچ عنوان نمي توان آن ها را تصادفي دانست و به سادگي از آن ها رد شد.
يک سوال
با دقت در مطالبي که تاکنون پيرامون فراماسونري مطرح گرديد، مسلماً يک سوال بسيار مهم در ذهن خوانندگان مجترم به وجود مي آيد:
چرا گروه هاي ماسوني که تلاش دارند تا حکومت ضد مسيح = AntiChrist) دجال( را برپا کنند،(455) به جاي مخالفت با واتيکان و ساير نهادها و کشورهاي مسيحي، به مبارزه با مسلمانان و به خصوص ايرانيان پرداخته اند؟
در پاسخ بايد گفت که تنها دين آسماني که در حال حاضر در جهان وجود دارد و با قدرت تمام در مقابل فراماسونري و ساير تفکرات الحادي ايستاده است، دين مبين اسلام مي باشد. زيرا مسيحيت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت مسيح (ع)) و يهوديت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت موسي (ع))، تنها به صورت ظاهري و سطحي به انجام آيين عبادي مي پردازند.
از سوي ديگر، به دليل ضعف تعليمات جهادي در مسيحيت و يهوديت تحريف شده، اين اديان توانايي مقابله با دشمنان دين را ندارند و به راحتي شکست مي خورند.
علاوه بر اين ها تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت و سران آن ها، غرق در فساد و بي کفايتي هستند که نمونه ي آن را در واتيکان کنوني و کنيسه هاي اسراييل نيز مي بينيم؛ اين فساد و بي کفايتي تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت تحريف شده، سبب مي شود که اين دو دين در عصر حاضر نتوانند به مقابله با فعاليت هاي شيطاني فراماسونري و تشکيلات مشابه بپردازند.
اما نکته ي مهم ديگري که مي توان در پاسخ به سوال مذکور اشاره کرد، اين است که حتي اگر دشمني فراماسونري را صرفاً با حضرت مسيح (ع) بدانيم و تلاش براي تشکيل حکومت (AntiChrist) را نيز در اين راستا توجيه کنيم، باز اين مطلب که بيشترين دشمني فراماسونري با اسلام و ملتهاي مسلمان است، نشان مي دهد که فراماسون ها آيين حضرت عيسي (ع) را بيشتر شبيه به آيين مقدس اسلام مي بينند تا آيين مسيحيت منحرف شده ي کنوني. بدين ترتيب فراماسون ها که اخلافشان (کاباليست ها)، کتب مقدس از جمله انجيل را تحريف کرده اند، براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، بيشتر با اسلام مبارزه مي کنند؛ چرا که اين دين عزيز را بيش از هر دين ديگري شبيه به آيين اصلي و تحريف نشده ي آن پيامبر بزرگوار مي بينند.
از سوي ديگر، فراماسون ها احتمالاً با مطالعه در کتب اسلامي دريافته اند که اگر روزي حضرت مسيح (ع) قيام کند، قيام وي زير مجموعه اي از قيام اصلي منجي مسلمانان يعني حضرت مهدي (عج) خواهد بود و بدين ترتيب حضرت مسيح (ع)، خود يکي از ياران امام زمان (عج) خواهد بود. بنابراين ماسون ها مي دانند که براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، قبل از هر چيز بايد با فرمانده ايشان يعني حضرت مهدي (عج) مقابله کنند. به همين دليل بيش از همه به مبارزه با اسلام پرداخته اند. (البته لازم به ذکر است که ماسون ها، به خدا، پيامبر و ماوراءالطبيعه اعتقادي ندارند.(456) منظور ما از اين که ماسون ها براي مقابله با حضرات مهدي (عج) و عيسي (ع) آماده مي شوند، اين است که اين گروه ها فکر مي کنند که در آخرالزمان ممکن است اشخاصي معمولي با استفاده از روايات اسلامي، خود را حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) معرفي نمايند و بدين ترتيب با استفاده از حمايت مردمي، بر ماسون ها و همپيمانانشان بتازند! بدين ترتيب تفکر آن ها در مورد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) نيز باطل بوده و آنان را انسان هايي معمولي که در آخرالزمان زندگي مي کنند، مي دانند و با اين تفکر باطل، خود را براي مقابله با اشخاصي معمولي (نه اعجازگر) آماده مي کنند. ان شا الله خداوند مکرشان را باطل نمايد.)
برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند.بسم الله الرحمن الرحیم
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هشتم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
20 – معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجد الاقصي در رسانه ها به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي:
مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، يکي از مبارک ترين و مقدس ترين مکان هاي دنيا مي باشد و از نظر تقدس، در بين اديان الهي (اسلام، مسيحيت و يهوديت) مقام والايي دارد. اين مجموعه ي مبارک، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ي بحث، ياري مي کند: 339) اين مسجد مبارک، از ارزش بسيار والايي در دين اسلام برخوردار است و بسياري از وقايع آخرالزمان، از جمله قضيه ي فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدي (عج)، به اين مسجد مبارک مربوط مي شود.(340) گنبد اين مسجد، سبز رنگ است. 341) بدين ترتيب اين مسجد نيز از ديدگاه مسلمانان بسيار مقدس است. گنبد اين مسجد، طلايي رنگ مي باشد. تصاوير دو بناي مقدس مسجد الاقصي و مسجد قبة الصخرة را مي توانيد در تصوير زير ملاحظه نماييد: A) مسجد الاقصي مسجد مبارکي است که قبله ي اول مسلمين مي باشد.( B) مسجد قبة الصخرة نيز از اهميت فراواني در دين اسلام برخوردار است؛ زيرا مرحله ي دوم سفر پيامبر گرامي اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتي ايشان از زمين به آسمان، از اين مسجد مبارک آغاز شده است.( عکس راست: مسجد الاقصي.(گنبد اين مسجد مبارک, سبز رنگ است.)
عکس چپ: مسجد قبه الصخره(گنبد اين مسجد مبارک, طلايي رنگ است.) البته علاوه بر اين دو مسجد مبارک، قسمت هاي مقدس بسياري در حرم قدسي وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... مي شوند، اما هيچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد ياد شده نيستند و اين دو مسجد، ارزش بسيار بالاتري دارند.
در هر حال، مسجد اصلي منطقه ي حرم قدسي، مسجدالاقصي است و اين مسجد است که قبله گاه اوليه ي مسلمين بوده و در آخرالزمان نيز توسط حضرت مهدي موعود (عج) و يارانش، آزاد مي گردد. از ديدگاه اسلام، مسجدالاقصي توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهيم (ع) و نيز حضرت سليمان (ع) اين معبد را بازسازي کردند.(342) (در واقع بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان.) بعد از فتح بيت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصي به دفعات توسط مسلمانان بازسازي، و مسجد مقدس قبة الصخرة نيز به مجموعه بناهاي حرم قدسي اضافه شد.(343) اکنون در مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصي با فاصله ي بسيار کمي از يکديگر واقع شده اند. اما مجموعه ي حرم قدسي نيز، از تعرض فرهنگي فراماسونري و صهيونيسم در امان نمانده است. يکي از ترفند هاي بسيار کثيف سران فراماسونري در جهت تعرض فرهنگي به مجموعه ي حرم قدسي و انجام اهداف آخرالزماني خود، معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجدالاقصي است. مسجدي که امروزه تمام مسلمانان به عنوان مسجد الاقصي مي شناسند، در واقع مسجد قبة الصخرة است که مسجدي با گنبد طلايي مي باشد. حتي همه ي شبکه هاي تلويزيوني هم همين اشتباه را مرتکب شده و تصوير مسجد قبة الصخره را به جاي مسجد الاقصي نشان مي دهند. البته راديو و تلويزيون کشور هاي اسلامي تا حد زيادي در اين زمينه بي تقصيرند؛ زيرا رژيم صهيونيستي که کنترل شهر مقدس بيت المقدس را در دست دارد، به فيلمبرداران و عکاسان، تنها اجازه ي تصوير برداري از مسجد قبة الصخرة را مي دهد و از فيلم برداري و عکس برداري از مسجد الاقصي ممانعت مي کند؛ به همين دليل، عکس هاي کمي از مسجد الاقصي در دست مي باشد. حال سوال اصلي اين است که هدف واقعي ماسون ها و صهيونيست ها از معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي چيست؟ همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند. (مطمئناً اين ادعاي يهوديان و مسيحيان را که حضرت سليمان (ع) معبد ساخته اند نمي توان پذيرفت؛ زيرا اجداد بزرگوار پيامبر خدا حضرت سليمان (ع) از جمله حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهيم (ع) و ... که آن ها نيز پيامبر بودند، مسجد ساخته اند. حال چگونه مي توان پذيرفت که حضرت سليمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اينجا قصد نداريم تا صرفاً بين لفظ مسجد و معبد تفاوت قايل شويم، بلکه تلاش مي کنيم تا بين مفاهيمي که اين نامگذاري ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاريم.) همان طور که ذکر کرديم، بر خلاف ديدگاه مسلمانان درباره ي حضرت سليمان (ع)، يهوديان و فراماسون ها که به حضرت سليمان (ع) تهمت کفر زده و او را جادوگر و بت پرست مي دانند، ادعا مي کنند که ايشان در شهر اورشليم (بيت المقدس) يک معبد ساخته اند. به همين دليل در ديدگاه آخرالزماني ماسون ها و يهوديان و اوانجليکال ها، تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، يک عنصر کليدي مي باشد.(344) در مورد ديدگاه ماسون ها درباره ي معبد سليمان، بايد گفت که ديدگاه آنان، به راحتي قابل پيش بيني است. از ديدگاه آنان، سليمان يک جادوگر و بت پرست و ماسون اعظم بوده(345) و معبد اورشليم را براي بت ها ساخته است. آن ها که به شيطان پرستي (Satanism) و عقايد جاهلي (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش مي کنند تا مسجد الاقصي را به عنوان يک پايگاه خداپرستي نابود نمايند، و معبد کذايي سليمان را به عنوان نماد جهاني الحاد و کفر برپا کنند تا به خيال خام خود، مرگ اديان را بدين وسيله جشن بگيرند. اما ديدگاه سران يهوديان و اوانجليکال ها درباره ي معبد سليمان يک ديدگاه موذيانه است؛ آن ها ادعا مي کنند که قبل از بازگشت مسيح (ع) بايد مسجد الاقصي تخريب، و معبد سليمان ساخته شود.(346) طبق ادعاي آنان، معبد دروغين سليمان در نزد خدا بسيار مقدس است؛ اما اين سخنان آنان ادعايي بيش نيست؛ زيرا خود يهوديان و نيز حاميان سرسخت آنان (اوانجليکال ها)، به حضرت سليمان نبي (ع) تهمت کفر و الحاد مي زنند و وي را جادوگر و بت پرست مي دانند. مويد اين سخن، مطالبي است که در تورات تحريف شده درباره ي حضرت سليمان (ع) گفته شده است. در تورات تحريف شده در باره ي حضرت سليمان (ع) سخنان ناروايي ذکر شده است که قسمت هايي از آن را در تصوير زير ملاحظه مي فرماييد:(347) ![]() ![]() با اين اوصاف، آنان که حضرت سليمان (ع) را جادوگر و بت پرست مي دانند، چگونه مي توانند معبدي را که يک فرد بت پرست (البته از ديد آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنايي را که به دست يک کافر (البته از ديد آنان) ساخته شده است، زمينه ساز ظهور منجي آخرالزمان بدانند؟
اين مساله نشان مي دهد که ادعاي سران يهود و اوانجليکال مبني بر ساخت معبد سليمان براي تسريع بازگشت حضرت مسيح (ع)، ادعايي بيش نبوده و آن ها قصد دارند تا معبد شيطاني و الحادي که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف يهودي ساخته بودند و آن را به حضرت سليمان (ع) نسبت مي دادند، از نو برپا کنند. در واقع بايد گفت که هدف آنان نيز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذيانه تلاش مي کنند تا کفر و الحاد را جانشين اديان الهي نمايند. همان طور که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها، سران يهوديان و سران اوانجليکال ها تلاش مي کنند تا هرچه سريع تر مسجدالاقصي را تخريب نموده، و معبد دروغين سليمان را به جاي آن بازسازي کنند تا بدين وسيله بتوانند تحقق نيات پليدشان را جشن بگيرند. آن ها به منظور تسريع در امر تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانيان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و دور از چشم جهانيان، به اعمال شيطاني شان بپردازند که متاسفانه در اين امر بسيار موفق بوده اند. معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي نيز به اين منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصي را به درستي نشناسند و فراماسون ها و صهيونيست ها بتوانند بدون هيچ گونه مزاحمي و به دور از هر گونه هياهو، به تخريب مسجدالاقصي بپردازند. يک مثال مهم در اين رابطه، حفاري هاي اخير صهيونيست ها در محدوده ي حرم قدسي مي باشد:(348) با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهيونيست ها که خود را در نزديکي تحقق اهداف آخرالزمانيشان مي ديدند، شروع به تخريب باب المغاربة نمودند تا با دستکاري اين بخش از حرم قدسي، مسجدالاقصي را که در مجاورت آن واقع شده است تخريب نمايند که متاسفانه اين کار آنان در حال حاضر نيز ادامه دارد. معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، کمک شاياني به صهيونيست ها در جهت اهداف پليدشان نموده است؛ به نحوي که باعث شده است تا عده اي از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاري باب المغاربة چه ارتباطي به مسجد الاقصي دارد. براي بررسي بهتر اين مساله، به تصوير ماهواره اي زير که توسط برنامه ي (Google Earth) از محدوده ي حرم قدسي تهيه شده است، توجه فرماييد: ![]() موقعيت مسجد الاقصي, مسجد قبه الصخره و باب المغاربه در محدوده ي حرم قدسي شهر بيت المقدس.
اگر در تصوير فوق دقت نماييد، حتماً ملاحظه خواهيد کرد که باب المغاربة دقيقاً در مجاورت مسجد الاقصي بوده و حتي به آن متصل است، اما مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بيش فاصله دارد.
اما جوانان مسلماني که در رسانه هاي جمعي همواره تصوير مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجد الاقصي ملاحظه مي کنند، احتمالاً دچار اشتباه مي شوند. بدين ترتيب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاري باب المغاربة، تاثيري در مسجد الاقصي ندارد؛ زيرا از ديد آنان مسجدي که در وسط تصوير فوق است، مسجد الاقصي بوده و با باب المغاربة فاصله ي زيادي دارد! حال آن که اين جوانان به دليل مکر صهيونيست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجدالاقصي مي پندارند. متاسفانه حيله ي صهيونيست ها تا حدودي موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و بدين ترتيب، در سال 2007 به بهانه ي اکتشافات باستان شناسي در محدوده ي باب المغاربة، سعي در تخريب پايه هاي مسجد الاقصي نمودند.(349) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از اين مسجد مبارک کوتاه کند. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، توطئه ي فراماسون ها و صهيونيست ها بوده و آن ها از اين حربه به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي و اجراي اهداف پليدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظيفه ي ما است که به اطلاع رساني پرداخته و نقشه هاي پليدشان را ناتمام بگذاريم. 21 – توليد و پرورش گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). صهونيست ها که برادران و همراهان هميشگي فراماسون ها مي باشند، همزمان با آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش هايي نيز در جهت فراهم ساختن ابزار و ملزومات ساخت معبد، انجام داده اند. در اين راستا، حرکت هايي در جهت توليد و پرورش يکي از مهمترين ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) است، انجام شده است. در عقيده ي خرافي يهوديان و مسيحيان صهيونيست، قبل از ساخت معبد سوم سليمان، بايد مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) با تشريفات خاصي انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سليمان آغاز گردد. براي آشنايي بهتر با اين مراسم، به توضيحات زير توجه فرماييد: « قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مىبايست گوساله ي ماده ي سرخ مويى قربانى گردد. بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مىبايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد؛ به گونه اي که بيش از 3 تار موي سفيد يا سياه در بين موهايش وجود نداشته باشد؛ هيچ گاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوسالهاى نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى بايد حتماً 3 ساله باشد. در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ي معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته شده و در جلوى خيمه ي اجتماع پاشيده مىشود. سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعي گياه) و پارچه ي مخملي به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه داشته مي شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك (کسي که به جنازه يا خون گوساله دست نزده است) مىبايست خاكسترها را جمعآورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد. پس از آن، توده ي عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مىكنند. يهوديان معتقدند كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد سليمان، كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات، كل اورشليم قديم را شامل مىشود بايد با آب تطهير، پاک و مطهر گردد. »(350) البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادي از صهيونيست هاي افراطي، شروط ديگري را نيز براي گوساله ي سرخ موي قرباني، ذکر کرده اند که از جمله ي اين شروط، مي توان به اين موارد اشاره کرد که اولاً گوساله بايد حتماً در اسراييل به دنيا آمده باشد و ثانياً حتي 1 يا 2 تار موي سفيد يا سياه، در بين موهاي گوساله موجود نباشد.(351) گروه هاي صهيونيستي که بعد از تشکيل دولت ماسوني و غاصب اسراييل، ادعا مي کنند که شرايط را براي بازگشت منجي بني اسراييل آماده کرده اند، در سال هاي اخير، تلاش هاي فراواني را براي فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي انجام داده اند و در اين راه به نتايجي نيز دست يافته اند. براي مثال، در طى چند دهه ي اخير يهوديان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى توليد گوساله ي سرخ موى كردهاند که گزارش هاى متعددى در اين زمينه از سوئد، سوئيس، تگزاس، مى.سى.سى.پى و اسراييل منتشر شده است؛ اما اکثر اين تلاش ها به نتيجه نرسيده اند.(352) با اين حال، در سال هاي اخير، خبر هاي تازه اي مبني بر اين که گوساله ي مورد نظر پرورش يافته است، از سوي رسانه هاي صهيونيستي مطرح شده است که مهمترين آن ها به شرح زيرند: 353) اين خبر، بازتاب وسيعي در رسانه هاي صهيونيستي داشته است، اما در هر حال به دليل اين که طبق نظر صهيونيست هاي افراطي، گوساله ي سرخ موي مي بايست در اسراييل متولد شود، استقبال چنداني از آن نشد. 354) 355) اين گوساله مورد حمايت فراوان گروه هاي صهيونيست قرار گرفت و پيرامون آن، تبليغات فراواني انجام شد؛ اما با گذشت 3 سال از آن ماجرا، در سال 2005 نيز ساخت معبد آغاز نشد. زيرا به دليل دفاع جانانه ي مسلمانان از مسجد الاقصي، صهيونيست ها شرايط را براي تخريب اين مسجد و ساخت معبد دروغين سليمان مهيا نديدند. 1) اولين خبر در اين رابطه مربوط به سال 1997 است که در 14 ژوئن اين سال، « Clyde Lott » از ايالت مي.سي.سي.پي آمريکا اعلام کرد که يک گوساله ي سرخ موي خالص پرورش داده است.( 2) به فاصله ي کوتاهي پس از خبر اول، در 15 آوريل سال 1997، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص، در يک مزرعه ي وابسته به امور مذهبي، واقع در شهر حيفاي اسراييل متولد شده است. اين گوساله که در اثر لقاح مصنوعي متولد شده بود، به دليل تولد يافتن در اسراييل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال 1998 اعلام شد که گوساله ي مذکور به دليل پيدا شدن يک لکه ي کوچک سفيد رنگ بر روي بدنش، ديگر قابل استفاده نيست. بدين ترتيب صلاحيت اين گوساله نيز براي مراسم قرباني رد شد.( 3) در سال 2002، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص در اسراييل زاده شد. در 5 آوريل همان سال، دو خاخام به نام هاي « مناخيم مک اوور » و « چايم ريچمن » از اعضاي « موسسه ي معبد»، براي ديدن اين گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاينات بسيار، صلاحيت آن را براي قرباني شدن تأييد کردند.( ![]() گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). يهوديان و مسيحيان صهيونيست, قرباني کردن اين گوساله و تطهير به وسيله ي خاکستر آن را يکي از شروط لازم براي ساخت معبد سليمان و ظهور منجي مي دانند
با توجه به پرورش چند گوساله ي سرخ موي از جانب صهيونيست ها، به نظر مي رسد که آنان به صورت جدي در پي اجراي اهداف شوم خود هستند. گرچه صهيونيست ها با وجود گوساله ي مذکور در سال 2005، نتوانستند معبد سليمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدي پروژه ي پرورش گوساله هاي سرخ موي قرباني را پي گيري مي کنند تا در وقت مناسب، يکي از آن ها را قرباني کرده و ساخت معبد سليمان را آغاز نمايند.
صهيونيست ها علاوه بر پرورش گوساله ي سرخ موي، تلاش هاي زيادي را نيز براي فراهم کردن ساير ملزومات مراسم قرباني انجام داده اند. براي مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قرباني در نزديکي کوه زيتون قرار دارد و اين کوه در حال حاضر در محدوده ي حکومت خودگردان فلسطين واقع شده است، گروه هاي صهيونيستي تلاش هاي وسيعي را براي بيرون راندن ساکنان عرب و غير يهودي اين مناطق انجام داده اند. اين گروه ها بي شرمي را تا بدانجا رسانده اند که ادعا مي کنند به دليل حضور اعراب در نزديکي کوه زيتون، اين کوه و محل قرباني نزديک آن نجس بوده و بايد اين محل نيز قبل از انجام قرباني تطهير شود!(356) براي تطهير اين محل نيز گروه هاي صهيونيستي به دنبال بقاياي خاکستر گوساله ي سرخ مويي هستند که قرن ها پيش براي آخرين بار در اورشليم قرباني شد و براي اين تفحص نيز گروه هاي ويژه اي را تدارک ديده اند. جالب اين که بعضي از اين گروه ها نيز ادعا کرده اند که خاکسترهاي مذکور را يافته اند!(357) با توجه به مطالبي که ذکر شد، به نظر مي رسد که صهيونيست ها براي رسيدن به هدف آخرالزمانيشان که همانا تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان است، در حال فراهم کردن همه ي تمهيدات هستند و اين کار را با وسواس زيادي انجام مي دهند. اين مسأله نشان مي دهد که توطئه ي آن ها براي تخريب مسجد الاقصي، روز به روز به مراحل خطرناکي نزديک مي شود و اين مسأله خود ضرورت آمادگي هر چه بيشتر مسلمانان را نشان مي دهد. در نهايت بايد اين نکته را متذکر شويم که فراماسون ها و دوستان و زير دستان آن ها شامل صهيونيست ها، سران اوانجليکال و سران افراطي يهود، تلاش فراواني براي تخريب هر چه سريعتر مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان انجام مي دهند و در اين راه از همه ي ابزار و امکانات موجود، استفاده مي نمايند. فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه هاي مذکور، براي اين که اعمال خويش را توجيه کنند و فعاليت هاي خود را مستند نمايند، از تورات تحريف شده بهره برده و ادوات و ابزاري مشابه با آنچه در اين کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهيونيست ها و اکثر رهبران افراطي يهود و اوانجليکال، خود از ماهيت ضد ديني معبد دروغين سليمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پيروان اوانجليکال و عامه ي يهوديان، ژست مذهبي به خود گرفته و تمهيداتي چون گوساله ي سرخ موي قرباني و ... را نيز در نظر گرفته اند تا مردم عادي يهود و اوانجليکال را بفريبند و با شعار زمينه سازي براي ظهور منجي، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزماني خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ي ظهور منجي، اختلاف کوچکي بين يهوديان صهيونيست و مسيحيان صهيونيست وجود دارد. بدين ترتيب که مسيحيان صهيونيست معتقد به بازگشت حضرت عيسي (ع) پس از ساختن معبد سليمان هستند، اما يهوديان حضرت عيسي (ع) را (نعوذ بالله) دروغگو مي پندارند و معتقدند مسيح واقعي کسي است که در آخرالزمان و پس از ساخت معبد سليمان ظاهر مي شود.(358) اما با اين حال بجز اختلاف مذکور، همه ي ديدگاه هاي مسيحيان و يهوديان صهيونيست درباره ي تخريب مسجد الاقصي، ساخت معبد سليمان و ظهور منجي يکسان است و فراماسون ها و رهبران صهيونيسم نيز عمدتاً از همين ديدگاه مشترک براي فريب اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست بهره مي جويند.) بنابراين ما مسلمانان بايد هوشيار باشيم و علاوه بر اطلاع رساني به ساير برادران مسلمان و ساير انسان هاي آزاده، لازم است تا خود را براي مقابله با نقشه ي شومي که فراماسون ها، صهيونيست ها و يارانشان تدارک ديده اند، آماده کنيم. 22 – تلاش براي ارايه ي تصوير مادي از آينده ي دنيا و نفي وجود منجي آسماني. همان طور که در بخش هاي قبل ملاحظه فرموديد، فراماسون ها براي رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان، به روش هاي متفاوتي متوسل مي شوند؛ به طوري که در برابر ملل مختلف، سياست هاي متفاوتي را به کار مي بندند. به عنوان مثال، فراماسونر ها براي سوء استفاده از نيروي مسيحيان (که پرجمعيت ترين پيروان دين هاي آسماني در دنيا هستند)، آن ها را فريب داده و با ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، از حمايت آنان برخوردار شده و نقشه هاي آخرالزمانيشان را تا حد زيادي اجرا کرده اند. اين حربه ي آنان باعث شده است تا مردم عادي آمريکا (به خصوص اوانجليکال ها) از دولت آمريکا و دولت اسراييل حمايت کرده و به شدت براي بقاي اسراييل تلاش کنند. در واقع ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، ترفندي است که ماسون ها از آن براي کسب حمايت مردم کشورشان استفاده مي نمايند. اما فراماسون ها براي بخش ديگري از مردم جهان، برنامه ي متفاوتي را تدارک ديده اند. بدين ترتيب که به واسطه ي حمايت از نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ...، کمال مطلوب را براي کشور هاي جهان سوم، همان شرايط کنوني کشور هاي غربي دانسته و نظام ليبرال–دموکراسي امروزه ي کشور هاي غربي و موج علمي و اطلاعاتي اين کشور ها را منجي کشور هاي جهان سوم مي دانند.(359) آنان با تبليغ اين نکته که نظام کنوني کشور هاي غربي، منجي کشور هاي جهان سوم و منجي کل جهان است، تلاش مي کنند تا اعتقاد به منجي آسماني را در پيروان اديان الهي از بين ببرند و آن ها را سرگرم منجيان دروغين زميني نمايند. علاوه بر اين ها نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... که شرايط کنوني جهان غرب را آرمان بشري و کمال مطلوب مي دانند، وجود هر گونه آينده ي اميدبخش را رد کرده و انسان ها را از پويايي و حرکت به سوي آرمان هاي بزرگ اخلاقي و اجتماعي منع مي کنند. با توجه در مطالب ذکر شده، در مي يابيم که در صورت موفقيت ماسون ها در نقشه ي فوق، آنان با اين ترفند مي توانند حرکت هاي اميد بخش و نجات بخش منجي گرايانه ي پيروان اديان الهي را متوقف کنند و نظام طاغوتي خود را به عنوان منجي کشور هاي جهان سوم معرفي نمايند. متأسفانه امروزه بسياري از کشور هاي مسلمان تحت تأثير ديدگاه مذکور قرار گرفته و تنها براي رسيدن به شرايط مادي جهان غرب تلاش مي کنند و از هرگونه حرکت منجي گرايانه اجتناب مي ورزند و در اين زمينه در رکود و سکوت مرگباري معلقند. با کمال تأسف، بسياري از کشور هاي اسلامي از جمله عربستان، امارات متحده ي عربي، کويت، مالزي و ... در اين وضعيت به سر مي برند. بدين ترتيب به نظر مي رسد که ما مسلمانان وظيفه داريم تا اين نقشه ي پليد جهان غرب را افشا نماييم و در جهت مقابله با اين پديده ي شوم، از همه ي ابزار هاي مشروع استفاده کنيم. ان شا الله اين تلاش ما مي تواند علاوه بر بيداري و تحرک ساير برادران مسلمانمان، زمينه ي بيداري و هوشياري پيروان ساير اديان الهي را در کشور هاي جهان سوم آماده نمايد. 23 – تلاش براي معرفي کشور ماسوني آمريکا به عنوان منجي ملت هاي جهان در فيلم هاي هاليوودي. فراماسون ها و صهيونيست ها که با ادعاي بازگشت مسيح (ع) و ظهور منجي به فريب مسيحيان اوانجليکال و يهوديان مي پردازند، به صورت کاملاً موذيانه و نامحسوس وجود هرگونه منجي آسماني را نفي مي کنند و خود را به عنوان منجي بشريت معرفي مي نمايند که اين امر توسط فيلم هاي هاليوودي و با تأثير بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام مي شود. بسياري از فيلم هاي هاليوودي تا کنون توليد شده اند که در آن ها از خطري بزرگ براي تمدن بشري سخن به ميان آمده است. در اين فيلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتي همچون ويروس هاي مرگبار، موجودات وحشي ناشناخته، انسان هاي تغيير حالت يافته در محيط آزمايشگاه، موجودات فضايي، دايناسور ها، شهاب سنگ هاي آسماني، جنگ هاي اتمي و ... همواره جان همه ي انسان ها را تهديد مي کنند. از مهمترين فيلم ها در اين زمينه مي توان به فيلم هاي (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)، (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360) اما نکته ي مشترک در بين همه ي فيلم هاي فوق اين است که در همه ي آن ها دولت ماسوني آمريکا و يا يک قهرمان آمريکايي، مردم دنيا را از خطري که آنان را تهديد مي کند، نجات مي دهد و بقيه ي ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمريکايي را تحسين مي کنند. جالب اينجا است که در فيلم هاي مذکور، هيچ خبري از منجي آسماني نيست و جهان در حالي که غرق در فلاکت و مصيبت است، بدون منجي الهي با خطر دست و پنجه نرم مي کند. در واقع قهرمانان آمريکايي و يا دولت آمريکا در اين فيلم ها، به جاي منجي آسماني نقش ايفا مي کنند و خود را در نقش يک منجي زميني قدرتمند نشان مي دهند. براي مثال حتي در فيلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات يوحنا اقتباس شده است، خبري از درگيري بين دو سپاه خير و شر نيست و منجي فيلم نيز حضرت عيسي (ع) نمي باشد؛ بلکه در اين فيلم، خطر اصلي از جانب شهاب سنگ هاي آسماني بوده و منجي فيلم نيز يک گروه علمي است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمين مي شود!(361) اين فيلم نشان مي دهد که دولت هاي ماسوني تلاش مي کنند تا مفاهيمي همچون واقعه ي کم و بيش ساختگي آرماگدون را نيز به صورت يک حادثه ي طبيعي تفسير کنند و خود را به عنوان منجي آن معرفي نمايند. اين حرکت فيلم هاي هاليوودي قطعاً بي دليل نبوده و هدف خاصي را دنبال مي کند. هدف اصلي از ساخت اين فيلم ها، انکار وجود هرگونه منجي آسماني و معرفي دولت هاي قدرتمند ماسوني به عنوان منجي زميني مي باشد. در واقع همانگونه که قدرت هاي ماسوني با حمايت از نظريه هايي چون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... سعي در قبولاندن خود به عنوان منجي به قشر دانشگاهي و تحصيلکرده دارند، فيلم هاي هاليوودي نيز تلاش مي کنند تا در نظر مردم عادي، دولت هاي ماسوني را به عنوان منجي زميني معرفي کنند. با توجه به مطالب ذکر شده، درمي يابيم که بر خلاف ادعاي دولت هاي ماسوني مبني بر تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، اين کشور ها که اساساً بر مبناي تعاليم الحادي شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجي جهان معرفي مي نمايند و وعده هاي شيرين اديان الهي را مبني بر ظهور منجي الهي نفي مي کنند. بنابراين وظيفه ي ما مسلمانان است که با تبليغات، فيلم ها و نظريات توطئه آميز دولت هاي ماسوني مقابله نماييم و حرکت هاي شيطاني آن ها را افشا کنيم. مطمئناً اگر در اين راه کوتاهي کنيم، به دليل تبليغات وسيع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آينده، دولت هاي ماسوني (از جمله آمريکا) را به عنوان منجي و کعبه ي آمال خود خواهند پنداشت. اين مسأله ضرورت اقدام هرچه سريع تر مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه هاي ماسون ها نشان مي دهد. از ديدگاه فراماسون ها، اين جهان خداوندي ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفي اين جهان را خلق کرده اند. بنابر اين نظريه، انسان نيز يک حيوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاري را که دوست دارد، انجام دهد. گروه هاي ملحد ماسوني، پيامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خيانتکار مي دانند، زيرا معتقدند که پيامبران مانع لذت جويي انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حيواني؟! خود باز داشته اند!(362) گروه هاي فراماسون و صهيونيست، در سناريوي جديد خود، تلاش کرده اند تا چهره ي پيامبران الهي را تخريب نمايند. براي مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فيلم هاي متعدد، سعي در تخريب چهره ي پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) داشته اند که اين مسأله بر هيچ کس پوشيده نيست. از جمله ي اين اقدامات در سال هاي اخير، مي توان به چاپ کاريکاتور هاي موهن از پيامبر گرامي اسلام (ص) در روزنامه هاي دانمارکي و ديگر روزنامه هاي اروپايي و آمريکايي اشاره کرد.(363) فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند مسيحيان اوانجليکال و عده ي زيادي از يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند. اين گروه هاي ملحد که کاملاً تفکر ضد ديني دارند، اکنون و در واپسين گام هاي خود براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبي و منجي گرايانه ي خود را از چهره شان کنار زده و چهره ي واقعي و ضد ديني خود را نشان دهند؛ زيرا اصل تفکر اين گروه ها، چيزي جز مقابله با اديان الهي نيست و در نهايت نيز قصد دارند تا ريشه ي اديان را به خيال خام خود بخشکانند. به همين دليل، در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند. يکي از فيلم هايي که در سال هاي اخير، مطابق با اهداف فراماسونري و در جهت تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) ساخته شده است، فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » مي باشد. فيلم « کد داوينچي » از کتابي به همين نام اقتباس شده است که در سال 2003 منتشر گرديد و در سال 2006، فيلمي از روي آن ساخته شد.(364) در فيلم « کد داوينچي » موضوع داستان پيرامون تابلوي نقاشي معروف « شام آخر : last supper The » مي باشد.(365) اين تابلو، تابلويي رمز آميز و موذيانه است که « لئوناردو داوينچي» نقاش مشهور ايتاليايي آن را به تصوير کشيده است. اين نقاش معروف ايتاليايي که بنابر قراين بسيار، تحت تأثير تفکرات گروه هاي مخفي و شبه کابالايي قرار داشته،(366) عقايد منحرف خود را در اين تابلوي نقاشي، در معرض نمايش گذاشته است. براي بررسي بهتر اين مطلب، بهتر است ابتدا نگاهي به تابلوي نقاشي مذکور بيندازيم:(367) 24 – ساخت فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » . ![]() تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي » نقاش معروف ايتاليايي.
![]() تابلويي از روي تابلوي اصلي شام آخر رسم شده و وضوح بيشتري دارد.
تابلوي « شام آخر » لئوناردو داوينچي از نظر آفرينش هنري، يکي از زيباترين نقاشي هايي است که در طول تاريخ رسم شده است؛ اما اين نقاشي بسيار زيبا، حاوي نکات مخفي و کفرآلودي است که در بطن آن پنهان شده است. براي درک بهتر اين مسأله، به توضيحات زير توجه فرماييد:
اگر در تابلوي نقاشي « شام آخر » دقت فرماييد، قطعاً متوجه خواهيد شد که شخصي که در سمت راست حضرت عيسي (ع) نشسته است، يک زن مي باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصوير ديده مي شود؛ اما در نقاشي، در سمت راست ايشان نشسته است.) بر خلاف تصور عده اي از مسيحيان که اين شخص را سنت جان « Saint John » (يکي از حواريون حضرت مسيح (ع) ) مي پندارند، شخص مذکور، مطمئناً يک زن مي باشد. اگر از نزديک نگاهي به تصوير اين شخص بيندازيم، اين مسأله بهتر مشخص خواهد شد: ![]() در تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي », در سمت راست حضرت عيسي (ع) تصوير يک زن به چشم ميخورد.
به نظر داوينچي، اين زن « مريم مجدليه » بوده و « شام آخر »، ضيافت شامي است که حضرت عيسي (ع)، خبر ازدواجش با مريم مجدليه را به حواريون اعلام مي نمايد!(368) (مريم مجدليه معاصر حضرت عيسي (ع) مي زيسته و شخصيت بسيار برجسته اي در مسيحيت بوده است. در مورد وي اقوال گوناگوني بيان شده است. برخي از منابع او را عضو يک خاندان سلطنتي در زمان حضرت عيسي (ع) مي دانند. بعضي از منابع مسيحي مي گويند که وي زني بدکاره بوده که توسط حضرت عيسي (ع) از سنگسار نجات يافته و سپس ايمان آورده و از پيروان آن حضرت شده است.(369) اما منابع مذکور، اين مطلب را بدون شواهد قوي بيان کرده اند و به همين دليل، احتمال اين که اين داستان صحيح نباشد، بسيار است. لازم به ذکر است که انجيلي منسوب به مريم مجدليه وجود دارد که گفته مي شود اين انجيل، شباهت بسيار زيادي با آنچه که قرآن درباره ي حضرت عيسي (ع) ذکر کرده است، دارد.(370) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مريم مجدليه در منابع مسيحي، و توهين هاي ديگري که به مريم مجدليه شده است (مانند نقاشي هاي فراواني که از او به صورت عريان کشيده شده است)، همگي به دليل شباهت مطالب انجيل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد؛ زيرا دستگاه واتيکان به هر شکل ممکن، مطالبي را که حقانيت اسلام را تأييد مي کند، تحت سانسور شديد قرار مي دهد. بدين ترتيب به نظر مي رسد به دليل شباهت بعضي از مطالب انجيل منسوب به مريم مجدليه با مطالب قرآن، واتيکان سعي در بدسابقه جلوه دادن وي داشته است.)
از جمله شواهدي که نشان مي دهد داوينچي تلاش کرده است تا در تابلوي « شام آخر »، تفکر منحرف خويش را به نمايش بگذارد، اين است که در اين تابلو حواريون با چهره هايي کاملاً متعجب و عصباني به تصوير کشيده شده اند. حتي چاقويي در دست يکي از حواريون به نام سنت پيتر (Saint Peter)، ديده مي شود که اين چاقو به شکل تهاجمي در دست وي قرار دارد. علاوه بر اين در اين تابلو ديده مي شود که سنت پيتر، دست خود را به حالت تهديد آميز در جلوي گردن مريم مجدليه گرفته و با اين کار او را تهديد به مرگ کرده است. به نظر مي رسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است، بلکه حواريون نيز ازدواج و نقض تجرد حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند! در تصوير زير، چهره هاي متعجب و عصباني حواريون را ملاحظه مي فرماييد: ![]() چهره هاي متعجب و خشمگين حواريون در تابلوي شام آخر اثر لئوناردو داوينچي. به نظر ميرسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است, بلکه حواريون نيز ازدواج حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند.
در تصوير زير چاقويي که در دست سنت پيتر (يکي از حواريون وجود دارد)، و نيز تهديد مريم مجدليه توسط او را ملاحظه مي فرماييد: ![]() شواهدي که نشان مي دهد از نظر داوينچي, حواريون از ازدواج حضرت مسيح(ع) با مريم مجدليه خشمگين شده اند.
![]() عکس راست: چاقو در دست سنت پيتر
عکس چپ:دست تهديد کننده سنت پيتر در جلوي گردن مريم مجدليه
همان گونه که ملاحظه فرموديد، « لئوناردو داوينچي» عقايد منحرف کابالايي خود را به صورت کاملاً رمز آميز در تابلوي « شام آخر » به کار گرفته و بدين وسيله تلاش نموده تا عقايد الحادي خويش را به دور از چشم کليسا، به نسل هاي بعد منتقل کند. در زماني که شواليه هاي معبد (Knights Templar) و ساير افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفي به سهولت اعدام مي شدند، نقاشي هاي داوينچي مي توانست بهترين وسيله براي انتقال مفاهيم الحادي و کابالايي باشد که به نظر مي رسد داوينچي توانسته است اين نقش را به نحو احسن انجام دهد. (ادعاي ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه براي اولين بار از سوي شواليه هاي معبد (Knights Templar) بيان شد؛ اين گروه ادعا کردند که در ويرانه هاي معبد موسوم به معبد سليمان، شواهد ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه را يافته اند!(371) شواليه هاي معبد در انتشار ادعاي خود موفق نشدند؛ زيرا به دليل کفرآميز بودن تعليماتشان، از سوي مردم و کليسا طرد شده بودند. با توجه به اين مسأله مي توان نتيجه گرفت که به احتمال زياد، داوينچي با مشاهده ي اين وضعيت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهاني و از طريق نقاشي بيان کند.)
اما کتاب و فيلم « کد داوينچي » با هدفي کاملاً مشخص و در زماني حساس به بازارهاي کتاب و سالن هاي سينما عرضه شدند. انتشار کتاب « کد داوينچي » در سال 2003 و پخش فيلم آن در سال 2006، خود نشان دهنده ي وجود يک توطئه ي سازمان يافته در جهت ترويج عقايد انحرافي در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد. صرف نظر از صورت ظاهري داستان در کتاب و فيلم « کد داوينچي »، نکته ي مهمي که در اين فيلم به چشم مي خورد، ترويج مخفيانه ي تفکري مسموم و شيطاني است که فراماسون ها و صهيونيست ها به آن دامن مي زنند. در اين تفکر، حضرت مسيح (ع) با مريم مجدليه (Mary Magdalene) ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگي مخفيانه، فوت کرده است! اين تفکر مسموم، براي اولين بار توسط شواليه هاي معبد وارد اروپا شد و آنان با ارايه ي اسناد جعلي، سعي در مستند سازي تفکر شيطانيشان نمودند. اين تفکر سال ها در بين گروه هاي مخفي و کابالايي اروپا رواج داشت تا اين که فراماسونري به عنوان وارث مهم کابالا و تعاليم شواليه هاي معبد، تفکر مذکور را پذيرفت. فراماسون ها که خود وارث تعاليم کفر آميز کابالا هستند، از نقاشي معروف « شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فيلم داستاني، افکار کابالايي داوينچي را در ذهن مسيحيان تزريق کرده و در آنان ايجاد شبهه نمايند. زيرا از نظر مسيحيان، تجرد يکي از ويژگي هاي قديسين مسيحي است. بدين ترتيب اشاعه ي اين مطلب که حضرت مسيح (ع) ازدواج کرده است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسيح (ع) تشکيک ايجاد خواهد کرد. از سوي ديگر، ترويج اين فکر که حواريون از ازدواج حضرت عيسي (ع) خشمگين شده اند، بيش از پيش مسيحيان را نسبت به اين پيامبر بزرگوار بدبين مي نمايد. البته لازم به ذکر است که در ديدگاه اسلامي، گر چه اشاره اي به ازدواج حضرت عيسي (ع) نشده است، اما پذيرش ازدواج ايشان نيز خدشه اي به شخصيت اين پيامبر بزرگ وارد نمي نمايد؛ زيرا ازدواج از سنت هاي پسنديده ي الهي است. اما اشاره به ازدواج حضرت عيسي (ع) در تابلوي « شام آخر »، با هدف تخريب اين پيامبر خدا انجام شده است، نه به نيت تصديق ايشان. کما اينکه خشم حواريون در تابلوي «شام آخر » نيز بيش از پيش، پرده از نيات پليد داوينچي برمي دارد. نکته ي مهم اين که فيلم « کد داوينچي » زماني اهميت مي يابد که بدانيم اين فيلم، علاوه بر القاي مستقيم مفاهيم انحرافي پيرامون زندگي حضرت مسيح (ع)، به صورت غير مستقيم نيز زمينه را براي فيلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ي گمشده ي عيسي (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، آماده مي نمايد. فيلم اخير، مفاهيمي کاملاً مشابه « کد داوينچي » داشته و در سال 2007 به مخاطبان سينما عرضه شده است که در ادامه به آن نيز خواهيم پرداخت. بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها که در طول قرون اخير با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که خود را در آستانه ي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي بينند، ديگر نياز چنداني به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) احساس نمي کنند. بدين ترتيب در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند و بدين ترتيب به خيال خود، نابودي اديان الهي را جشن بگيرند. بدين ترتيب وظيفه ي همه ي مسلمانان و مسيحيان آزاده ي جهان است که با توطئه ي مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهاني اين حرکت شوم را براي جهانيان تبيين نمايند. کاری از خادم الامام-وعده صادق ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
ميشل نوستراداموس، پزشکي يهودي الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست بوده است.(267) در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است.
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هفتم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
19 – استفاده ي مکرر از پيشگويي هاي نوستراداموس عليه ايران و کشورهاي اسلامي: ميشل نوستراداموس، پزشکي يهودي الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست بوده است.(267) در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است. اين پيشگويي ها در قالب 10 سانتوري يا 10 (بخش) صدتايي نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبيتي مي شوند. سانتوري هاي نوستراداموس، مهمترين و معروف ترين بخش از سروده هاي وي مي باشند. ![]() ميشل نوسترآداموس: پيشگو, کاباليست و پزشک معروف يهودي الاصل فرانسوي.
« فريبکارترين پيشگوي تاريخ » شايد لقب برازنده اي براي اين پيشگوي حيله گر باشد؛ زيرا که وي، افراد بسياري را در سراسر جهان و در طول تاريخ فريب داده است. شايد شما خوانندگان عزيز، از اين توصيف بسيار تعجب کرده و با آن به شدت مخالف باشيد؛ زيرا امروزه در بسياري از سايت هاي اسلامي صحبت از پيشگويي هاي نوستراداموس مي شود و حتي گهگاه به پيشگويي هاي وي استناد مي گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در اين رابطه، لطفاً به توضيحات و مستندات زير توجه فرماييد: منظور ما از « فريبکارترين پيشگوي تاريخ » اين نيست که همه ي پيشگويي هاي نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور اين است که تعداد زيادي از پيشگويي هاي وي مبهم بوده، تعداد زيادي اشتباه بوده و اندکي نيز شايد درست بوده است که احتمالاً اين پيشگويي ها ي درست، بدلي بوده و از منابع ديگري اقتباس شده اند. در هر حال، شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند نوستراداموس و پيشگويي هايش، بخش مهمي از توطئه ي شبکه ي جهاني کابالايي–ماسوني بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکيلاتي با نام فراماسونري وجود نداشتند، بلکه تشکيلات بسيار مشابهي به شکل انجمن هاي مخفي و کابالايي وجود داشتند که هم از نظر عقايد و هم از نظر اهداف، کاملاً شبيه تشکيلات امروزي فراماسونري عمل مي کردند. در واقع همان طور که در ابتداي مقاله ذکر کرديم، تعاليم الحادي کابالا، پايه و اساس فراماسونري امروز را تشکيل مي دهند(268) و مي توان کابالا را مادر فراماسونري امروز ناميد.) از جمله شواهد و دلايلي که نشان مي دهند پيشگويي هاي نوستراداموس بخشي از نقشه ي شيطاني دستگاه جهاني کابالايي–ماسوني مي باشد، مي توان به موارد زير اشاره کرد: 1 – نوستراداموس بدون هيچ شکي يهودي الاصل و کاباليست بوده است.(269) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعاليمي کاملاً الحادي است و با ذات اديان الهي تناقض دارد.(270) حضور نوستراداموس در گروه هاي کابالايي به عنوان يک عضو معروف و قدرتمند، نشان مي دهد که وي تا چه اندازه در بين کابالايي هاي همزمانش ارج و قرب داشته است. (271) مطمئناً اين ارج و قرب بي دليل نبوده و احتمالاً به دليل خدمات وي به کابالا از طريق پيشگويي هايش بوده است. ذکر کاباليست بودن نوستراداموس در دو منبع مختلف. منابع بي شمار ديگري نيز در اين زمينه وجود دارند.
البته بعضي از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگويند که وي انساني کاملاً مذهبي و خداترس بوده و حتي در نامه اش به پسرش اين مطلب را به وضوح بيان کرده است.(272) اما اين گفته درست نمي باشد؛ زيرا امروزه نيز افراد فاسدي چون جرج بوش براي کسب مشروعيت، خود را به عنوان فردي مذهبي معرفي مي کنند؛ اين در حالي است که عضويت جرج بوش در گروه ماسوني و شيطاني (Skull & Bones) گوش فلک را نيز کر کرده است. بنابراين، ادعاي نوستراداموس در نامه به پسرش نيز فريبي بيش نيست؛ زيرا عضويت وي در کابالا، هر گونه ادعايي را در مورد مذهبي بودن وي باطل مي کند. از سوي ديگر، اذعان به جادوگري و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس (قرن 16 ميلادي) مطمئناً خطرناک بوده و به مرگ او مي انجاميده است. بنابراين اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش به پسرش، نمي توانسته اعتقاد قلبي به کفر و جادوگري را مستقيماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نيست که واقعاً نامه ي مذکور، نامه اي حقيقي است يا خير؟) 2 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در اين پيشگويي ها، مطالب فراواني وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ايرانيان) چهره اي خشن و جنگجو ساخته اند و منجي مسلمانان (حضرت مهدي (عج) را انساني جنگ طلب معرفي کرده اند. در واقع بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، با لحني هشدارگونه بيان شده اند و هدف از آن ها ايجاد ترس و تکاپو در دل غربي ها بوده تا آن ها خود را براي مقابله با اين موج اسلامي آماده کنند. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير ملاحظه مي فرماييد:(273) ![]() نمونه هايي از پيشگويي هاي نوستراداموس, که در آن ها مسلمانان را خشن و جنگ طلب معرفي کرده است.
3 – استفاده ي فراوان کشورهاي ماسوني (آمريکا و اسراييل) از پيشگويي هاي نوستراداموس بر عليه مسلمانان و ايرانيان، خود گواه ديگري بر اين حقيقت است که نوستراداموس کاباليست، با پيشگويي هاي فريبنده اش راه را براي کاباليست ها ي جديد (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسيدن به اهداف شيطاني آخرالزمانيشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها براي به دست گيري قدرت جهان، همان اهدافي بود که قبل از آن ها کاباليست ها و شواليه هاي معبد دنبال مي کردند. لازم به ذکر است که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کتاب ها و فيلم هاي زيادي درباره ي پيشگويي هاي نوستراداموس نوشته شده که فيلم معروف « مردي که آينده (فردا) را ديد » از آن جمله است.(274) در اين فيلم ها، به کرات از مسلمانان و ايرانيان به عنوان انسان هاي خطرناک ياد شده است. يقيناً با اين ترفند، سران ماسوني قصد دارند تا مردم مغرب زمين را از اسلام و ايران بترسانند و از آن ها براي انجام اهداف شيطانيشان کمک بگيرند. حال که به اهداف شيطاني پيشگويي هاي نوستراداموس پي برديم، بهتر است پيرامون صحت و سقم اين پيشگويي ها نيز بحث کنيم. در مورد صحت اين پيشگويي ها مي توان گفت که: 1 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس مبهم بوده و مي توان از آن معاني مختلف و حتي متضاد استنباط کرد. اکثر پيشگويي هاي نوستراداموس از اين دسته بوده و مبهم مي باشند و بدين ترتيب قابل استناد نيستند.(275) 2 – با وجود پيشگويي هاي مبهم فراوان در بين پيشگويي هاي نوستراداموس، در بعضي قسمت ها که وي صريح سخن گفته است، اشتباهات فاحشي در پيشگويي هايش مشهود است. براي نمونه به پيشگويي زير توجه فرماييد:(276) در اين پيشگويي، نوستراداموس پيشگويي مي کند که رود سلتيک (Rhine : راين) تا زمان نجومي خاصي (که دقيقاً بر سال 2006 ميلادي منطبق است)، مسير خود را تغيير داده و ديگر از شهر آگريپينا (شهر Cologne : کلن امروزي) رد نمي شود.(277) اما اين پيشگويي کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال 2007 ميلادي است، رود راين دقيقاً از وسط شهر کلن عبور مي کند و کماکان در مسير سابق خود جاري است. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، اين مطلب را به وضوح نشان مي دهد: همان طور که مشاهده مي فرماييد, بر خلاف پيشگويي نوستراداموس , حتي در حال حاظر که در سال 2007 ميلادي هستيم و سال 2006 ميلادي را پشت سر گذاشته ايم, کماکان رود راين مسير خود را تغيير نداده و کماکان از شهر کلن آلمان مي گذرد.
3 – پيشگويي هاي بسياري نيز در کتب و سايت هاي اينترنتي وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند، اما هيچکدام از آن ها در بين پيشگويي هاي نوستراداموس يافت نمي شوند! بسياري از اين مطالب يا به کلي جعلي هستند و يا بخشي از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمي از اين دسته پيشگويي ها نيز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسير شده اند. در زير به چند نمونه ي مهم از اين گونه پيشگويي ها اشاره مي کنيم: A) پيشگويي زير، يکي از پيشگويي هاي معروف نوستراداموس مي باشد که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر ارتباط مي دهند:(278) اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، سر و صداي زيادي به پا کرده است و عده ي زيادي از نويسندگان، آن را از شاهکارهاي نوستراداموس دانسته و ادعا مي کنند که اين قطعه کاملاً با حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است اين واقعه را پيشگويي کند. اين افراد مي گويند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نيويورک) را نيز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسي نيز سهواً اين سخن نادرست به چشم مي خورد.(279) اما بايد بگوييم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط مي باشد. در رد ادعاي بالا، مي توان به نکات زير اشاره کرد: (aاولين نکته ي مهمي که مي توان به آن اشاره کرد، اين است که مدار 45 درجه به هيچ عنوان مدار شهر نيويورک نيست، بلکه مدار شهر نيويورک در حدود 41 درجه است. بنابراين مدار نامبرده در سانتوري نوستراداموس، به هيچ عنوان با مدار شهر نيويورک مطابقت ندارد. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، مدار واقعي شهر نيويورک را به وضوح نشان مي دهد: موقعيت جغرافيايي شهر نيويورک در تصاوير ماهواره اي . همان طور که در پايين و سمت چپ تصوير (فلش) ديده مي شود, موقعيت جغرافيايي اين شهر حدودا در مدار 41 درجه ي عرض جغرافيايي شمالي واقع شده است.
البته دستگاه شيطاني فراماسونري که از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت منافع خويش بهره برداري مي کند، بر آن شد تا اين اشتباه واضح را به نحوي توجيه کند؛ بدين ترتيب که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حاميان پيشگويي هاي نوستراداموس اعلام کردند که منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد و اين عدد نيز تقريباً مختصات نيويورک است!(280) عده اي ديگر نيز اعلام کردند که منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه بوده است!(281) همان طور که ملاحظه مي فرماييد، اين توجيهات کاملاً غير منطقي بوده و به راحتي رد مي شوند. بعضي از دلايل رد اين توجيهات عبارتند از: 1) نيويورک يک شهر بزرگ است و مختصات يک شهر بزرگ به هيچ عنوان درمحدوده ي صدم (0.01) و دهم (0.1) نمي گنجد؛ زيرا اين شهرها محدوده ي وسيعي دارند. براي مثال، محدوده ي شهر نيويورک بين (40.48) درجه تا (40.88) درجه ي شمالي عرض جغرافيايي واقع شده است و محدوده ي اين شهر در مقياس صدم، فقط يک نقطه نيست. نکته ي جالب تر اين که، حتي محل ساختمان سازمان تجارت جهاني در نيويورک (که در حادثه ي 11 سپتامبر ويران شد) نيز در مدار (40.70) درجه ي شمالي قرار دارد و با اعداد (40.5) درجه و (40.05) درجه مطابقت ندارد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ي شهر ها (به خصوص شهر هاي بزرگي همچون نيويورک)، در مقياس صدم (0.01) و دهم (0.1) درجه نمي گنجد. 2) در پيشگويي هاي نوستراداموس، مدار شهرهاي ديگري نيز ذکر شده اند که هيچکدام از آن ها اعداد اعشاري ندارند. بنابراين در اينجا نيز انتظار نمي رود که درجه ي ذکر شده براي « شهر جديد »، عددي اعشاري باشد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است. 3) نحوه ي ذکر عدد (45) در اين قطعه ي سانتوري مذکور، به قدري واضح است که جاي هيچ شک و شبهه اي باقي نمي گذارد و به هيچ عنوان عدد ياد شده، عدد (40.05) يا (40.5) را به ذهن متبادر نمي سازد.(282) از سوي ديگر نحوه ي بيان عدد (45) در اين سانتوري به قدري گويا است که هيچ گاه نمي توان از آن، عبارت منطقه اي بين مدار (40) و (45) درجه را استنباط کرد. بدين ترتيب، هم ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، و هم ادعاي افرادي که مي گويند منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه است، اشتباه مي باشد. ذکر يک نکته: ذکر اين نکته حائز اهميت است که اختلاف بين (41) درجه و (45) درجه ي عرض جغرافيايي کم نيست و در حدود 480 کيلومتر مي باشد. بدين ترتيب نمي توان شهر جديد ذکر شده در قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس را که در مدار (45) درجه واقع شده است، همان شهر نيويورک دانست؛ زيرا نيويورک که در مدار 41 درجه واقع شده است، حدود 480 کيلومتر با مدار (45) درجه فاصله دارد. b) مطلب مهم ديگري که نشان مي دهد قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس شباهتي به واقعه ي 11 سپتامبر ندارد، اين است که شهر جديدي که نوستراداموس از آن نام مي برد، نيويورک نيست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جديد » يا « شهر نوين »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد. زيرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (44.5) درجه، و شهر (Villanova d'Asti) دقيقاً در مدار (45) درجه واقع شده است.(283) البته شهر هاي مذکور به نسبت شهر هاي کوچکي هستند و مي توان آن ها را در محدوده ي کوچکي از عرض جغرافيايي جاي داد و مانند نيويورک محدوده ي وسيعي ندارند. به همين دليل است که در مورد آن ها محدوده ي وسيعي از عرض جغرافيايي را ذکر نکرديم. نکته ي مهم اين که اين شهر ها در زمان نوستراداموس نيز وجود داشتند و با محل زندگي وي که کشور فرانسه بوده است، فاصله ي چنداني نداشتند. بنابراين احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جديد، يکي از اين دو شهر بوده است. همچنين بسيار جالب است که بدانيم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوي به معناي شهر جديد، و (Villa nova) نيز به همين معنا مي باشد که اين مطلب نيز احتمال اشاره ي نوستراداموس به اين دو شهر را بالا مي برد.(284) در تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google earth گرفته شده است، شما مي توانيد تصاوير دو شهر مذکور و موقعيت جغرافيايي آن ها را مشاهده کنيد: (تصوير اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot) در کشور فرانسه، و تصوير دوم مربوط به شهر (Villanova d'Asti) در کشور ايتاليا مي باشد.) ![]() تصوير ماهواره اي شهر (Villeneuve-sur-lot) در مدار (44.5) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
تصوير ماهواره اي شهر (Villanova d'Asti) در مدار (45) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
c) سومين نکته اي که ارتباط قطعه ي 97 سانتوري 6 را با واقعه ي 11 سپتامبر رد مي کند، اين است که در اين قطعه ي نوستراداموس، گفته شده که « آتش به شهر جديد نزديک مي شود »، اما در واقعه ي 11 سپتامبر، آتش به برج هاي دوقلو نزديک نشد، بلکه دو هواپيما به برج هاي مذکور نزديک شدند و باعث آتش گرفتن برج ها شدند. اين مطلب نيز، تاييدي بر عدم ارتباط اين قطعه ي سانتوري مذکور با پيشگويي هاي نوستراداموس است. بدين ترتيب همان طور که ديديم، حادثه ي ساختگي و دروغين 11 سپتامبر به هيچ عنوان قابل انطباق با پيشگويي نوستراداموس نيست. در واقع اين تعبير و تفسير غلط از (سانتوري 6 – قطعه ي 97) به صورت عمدي ارايه شده و هدف از ترويج آن در کتب و سايت هاي مختلف، اين است که نوستراداموس را پيشگوي بزرگي معرفي کنند و از اين حربه بهره گيرند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان هاي جنگ طلب و خونخوار معرفي گرديده اند، واقعي جلوه دهند. B) از جمله گزافه گويي هاي ديگر در مورد حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، ترجمه و تفسير غلط قطعه ي زير است که عمدي مي باشد:(285) ![]() دستگاه شيطاني فراماسونري و طرفداران نوستراداموس، براي پيشبرد اهداف شيطاني خود ادعا کرده اند که اين پيشگويي نوستراداموس مربوط به واقعه ي 11 سپتامبر است! حتي آنان گفته اند که منظور از کلمه ي (Tour) در قطعه ي مذکور، همان (Tower) يا (برج) در زبان انگليسي است. بنا به ادعاي آنان، اين قطعه بيان مي کند که برج در طي حمله اي آتش مي گيرد و منظور از اين برج، همان برج سازمان تجارت جهاني نيويورک است! اين ادعاي سفيهانه به سهولت رد مي شود. زيرا دو ساختماني که در اين قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues و Ansouis)، قلعه هايي کاملاً قديمي و شناخته شده هستند که در نزديکي شهر (Pertuis) در کشور فرانسه واقع شده اند و از يکديگر 8 کيلومتر فاصله دارند. پيشگويي نوستراداموس نيز پيرامون همين قلعه ها است. نکته ي جالب اين که پيشگويي نوستراداموس در مورد اين قلعه ها نيز هنوز که هنوز است، به حقيقت نپيوسته است. بنابراين پيشگويي قطعه ي مذکور نه تنها به حادثه ي 11 سپتامبر ربطي ندارد، بلکه در مورد قلعه هاي فرانسوي نيز به حقيقت نپيوسته است!(286) تصوير دو قلعه ي مذکور را در زير مي بينيد: ![]() عکس راست: قلعه ي Tour D'Aigues
عکس چپ: قلعه ي Ansouis ![]() موقعيت قلعه هاي Tour D'aigues , Ansouis و شهر Pertius
ذکر يک نکته ي مهم: پيشگويي فوق، در سانتوري هاي دهگانه ي نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبيتي هاي ضميمه ي نوستراداموس يافت مي شود. بعضي از کتب و سايت ها، دوبيتي هاي فوق را سانتوري هاي 11 و 12 مي نامند. C) پيشگويي ديگر نوستراداموس که به 11 سپتامبر ارتباط داده مي شود، پيشگويي زير است:(287) در سايت هاي اينترنتي فراواني، قطعه ي فوق را به عنوان يکي از پيشگويي هاي 11 سپتامبر معرفي کرده اند. نکته ي جالب اين که در سايت هاي مذکور، مصرع دوم قطعه ي فوق، عمداً غلط ترجمه شده است. بدين ترتيب که در اين سايت ها عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگليسي (.Will cause the towers around the New City to shake) ترجمه کرده اند که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب خواهد شد تا برج هاي اطراف شهر جديد بلرزند.). اما همان طور که در بالا ديديم، عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگليسي (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه مي گردد که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب لرزش در اطراف شهر جديد خواهد شد.). نکته ي جالب اين که در قطعه ي سانتوري نوستراداموس و ترجمه ي صحيح آن، اصلاً کلمه ي برج (Tower) وجود ندارد و به نظر مي رسد که سايت ها ي اينترنتي تحت اختيار ماسون ها به صورت عمدي و مغرضانه کلمه ي برج را در ترجمه ي خود به کار برده اند.(288) نکته ي ديگر اين که منظور از شهر جديد در قطعه ي مذکور سانتوري هاي نوستراداموس، شهر نيويورک نيست؛ بلکه منظور از آن، يکي از دو شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد.(289) از سوي ديگر در مصراع اول اين قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمين، سبب لرزش شهر جديد مي شود؛ حال آن که در 11 سپتامبر، هواپيما ها از آسمان باعث خرابي برج هاي سازمان تجارت جهاني شدند که اين مسأله نيز دروغ بودن ادعاهاي سايت هاي مذکور را نشان مي دهد. D) در مورد 11 سپتامبر، پيشگويي هاي جعلي نيز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس در کتاب هاي خود به آن ها کوچکترين اشاره اي هم نکرده است. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير مي بينيد: (290) پيشگويي فوق، کاملاً جعلي بوده و نوستراداموس حتي کوچکترين اشاره اي به آن نکرده است. پيشگويي مذکور در E-Mail ها و سايت هاي بسياري آمده است، اما نه در سانتوري ها وجود دارد و نه در ساير کتب نوستراداموس. جالب تر اين که سال سرودن اين قطعه، سال 1645 ذکر شده است؛ اين در حالي است که نوستراداموس در يک قرن پيش از آن تاريخ زندگي مي کرده و در سال 1654 در حدود 150 سال سن داشته است!(291) E) يکي ديگر از پيشگويي هاي جعلي منتسب به نوستراداموس را نيز در زير مي بينيد:(292) ![]() اين پيشگويي نيز کاملاً جعلي بوده و حتي مشابه آن نيز در پيشگويي هاي نوستراداموس وجود ندارد!(293) F) بجز پيشگويي هاي فوق که به حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط داده شده اند، پيشگويي هاي ديگري نيز وجود دارند که معروف مي باشند. از جمله ي اين پيشگويي ها مي توان به پيشگويي اشاره کرد که بنا به ادعاي طرفداران و حاميان نوستراداموس، خبر از آمدن هيتلر مي دهد. ابتدا بهتر است که نگاهي به اين پيشگويي بيندازيم:(294) قطعه ي فوق يکي از مهمترين قطعاتي است که توسط حاميان و طرفداران نوستراداموس تبليغ مي شود، و دليل آنان بر صحت پيشگويي نوستراداموس، اين است که در اين قطعه هم کلمه ي (Hister) وجود دارد که مشابه هيتلر است و هم به آلمان اشاره شده است! اما در رد اين ادعاها دلايل محکمي وجود دارند: a) اين سانتوري عاقبت (Hister) را زنداني شدن در قفس آهنين دانسته است، حال آن که همه مي دانيم که هيتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پيروزي متفقين خودکشي کرده اند؛(295) بنابراين اين پيشگويي ارتباطي به هيتلر ندارد. b) در مورد کلمه ي ((Hister بايد گفت که اين کلمه در نسخه هاي مختلفي که از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند، به اشکال مختلفي ذکر شده است. براي مثال در کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts) لغت (Ister) ذکر شده است که نام لاتين رودخانه ي دانوب مي باشد(296) و اتفاقاً بخش ابتدايي اين رودخانه در آلمان واقع شده است.(297) از سوي ديگر در بعضي از کتب، از جمله در کتاب (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ي مذکور سانتوري هاي نوستراداموس، کلمه ي (Hister) ذکر شده است.(298) نکته ي ديگر اين که در ابتداي کتاب دوم، مولف ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زياد از کلمه ي (Hitler) استفاده کرده است! به همين دليل در اين کتاب، در کنار لغت (Hister)، کلمه ي (Hitler) نيز به کار رفته است.(299) از اين توضيحات مي توان نتيجه گرفت که کتاب پيشگويي هاي نوستراداموس، در طول تاريخ مورد دستکاري واقع شده و کشورهاي اروپايي و آمريکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغيير داده و بنا به ميل خود تفسير کرده اند. براي مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگليسي است، بي شک به نفع انگليسي ها و به ضرر آلماني ها قلم زده و به جاي (Hister)، (Hitler) نوشته است. البته در مورد هيتلر پيشگويي هاي زيادي وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم؛ اما تقريباً همه ي آنان نيز به نحو مشابه رد مي شوند. G) آخرين پيشگويي که در اين جا بررسي مي کنيم، پيشگويي بسيار معروفي است که طرفداران نوستراداموس و حاميان او ادعا مي کنند در آن به حضرت امام خميني (ره) و انقلاب ايران اشاره شده است. اين پيشگويي، بارها از سوي رسانه هاي غربي مطرح شده است و اين رسانه ها به وسيله ي آن، رشد ايران را براي غرب، خطرناک جلوه داده و بدين وسيله اهداف استعماري خود را توجيه مي کنند. اين خبرگزاري ها با ادعايشان مبني بر اين که پيشگويي مزبور يکي از چندين پيشگويي صحيح! نوستراداموس درباره ي ايران و اسلام است، تلاش مي کنند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراموس درباره ي ايران و اسلام را به خورد مخاطبان غربي خود بدهند تا بدين وسيله از حمايت آنان در مبارزه با اسلام و ايران برخوردار شوند. متأسفانه در داخل سرزمين هاي اسلامي و حتي کشور عزيزمان ايران، عده اي از برادران عزيز مسلمان، فريب خورده و با نيت خير اما با روش اشتباه، سعي مي کنند که اين پيشگويي را دليل بر حقانيت امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر اين پيشگويي نادرست، تنها به سود دشمنان غربي است، نه انقلاب اسلامي؛ زيرا با درست دانستن اين پيشگويي ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعيت مي بخشيم و نادانسته راه آنان را براي رسيدن به هدف پليدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ايران است)، هموار مي کنيم. بعد از توضيحات مقدماتي، بهتر است به پيشگويي مذکور بپردازيم. متن اين پيشگويي به صورت زير است:(300) ![]() عليرغم ظاهر فريبنده اي که قطعه ي فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسيار زيادي بين توصيفات آن و واقعيات انقلاب اسلامي ايران وجود دارد: a) در قطعه ي فوق از پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر شده است که رسوايي شاه به وسيله ي پاياني انجام مي شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. اين مطلب مسلماً اشتباه مي باشد؛ زيرا حرکت انقلابي و اسلامي ملت ايران که در بهمن ماه سال 1357 هجري شمسي به پيروزي رسيد، آغازش از شهر قم و سال 1342 هجري شمسي بوده است.(301) در واقع حرکت انقلابي – اسلامي مردم ايران، به دنبال سخنراني هاي روشنگرانه ي امام خميني (ره) در شهر قم و سپس دستگيري ايشان در سال 1342 همان سال آغاز شد. ملت غيور ايران به نشانه ي اعتراض به دستگيري حضرت امام (ره)، در 15 خرداد همان سال (1342 شمسي) قيام کردند که اين قيام، توسط رژيم سفاک سابق به خاک و خون کشيده شد.(302) بنابر نظر اکثر مورخين، وقايع سال 1342، به خصوص سخنراني هاي امام (ره) در سال 1342 و قيام 15 خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب اسلامي ايران بوده است؛(303) زيرا که قبل از آن سال، حرکت هايي که بر ضد نظام ستمشاهي انجام مي شدند يا جنبه ي صرفاً ملي داشتند و يا همچون توده اي ها در اختيار عوامل بيگانگان بودند. بنابراين حرکت ملت ايران در سال 1342 شمسي به دنبال سخنراني هاي امام (ره)، که بيشتر جنبه ي مذهبي و کمتر جنبه ي ملي داشت را به جرأت مي توان سرآغاز انقلاب اسلامي ايران دانست. بدين ترتيب آغاز انقلاب ايران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و اين پيشگويي نوستراداموس را نمي توان به امام خميني (ره) و انقلاب ايران ارتباط داد. البته بعضي از عزيزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ي مذکور سانتوري نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زير يکي از اين ترجمه ها را مشاهده مي کنيد که اين ترجمه، از کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس » اقتباس شده است:(304) ![]() همان طور که مشاهده مي کنيد، مصراع سوم قطعه ي فوق، به صورت عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود.) ترجمه شده است. اين اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بيشتر مترجم و نويسنده ي کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که اين ترجمه ي اشتباه نيز به سهولت رد مي شود. زيرا: 1) عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود)، از نظر دستور زبان صحيح نيست؛ زيرا پايان هر کاري در يک لحظه اتفاق مي افتد و چنين نيست که پايان کارها طول بکشد. به همين دليل در زبان انگليسي، فعل (پايان دادن : Finish)، هيچ گاه (ing) نمي گيرد و نمي توان اين فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زيرا (Finish) به معناي پايان دادن است و پايان دادن در يک لحظه بوده و نمي تواند امتداد داشته باشد. بدين ترتيب عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود) که در ترجمه ي کتاب مذکور آمده است، صحيح نمي باشد. 1) حتي اگر قوانين دستور زبان را ناديده بگيريم، باز اين مطلب که بگوييم پايان حرکت انقلابي ايران از فرانسه آغاز شده است، صحيح نمي باشد. زيرا امام خميني (ره) در مهر ماه سال 1357 به پاريس هجرت کردند، اما قيام هاي پي در پي مردم ايران در سال 1357، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. براي مثال قيام خونين 17 شهريور 1357، در شهريور ماه که امام خميني (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ي شروعي براي قيام هاي پياپي سال 1357 بود که سرانجام اين قيام ها به پيروزي انقلاب اسلامي ايران انجاميد.(305) بنابراين آغاز آخرين قيام هاي منجر به انقلاب، نيز در سال 1357 در زماني شکل گرفت که امام خميني هنوز در عراق بودند. بدين ترتيب فرانسه در اين مورد نيز سهمي ندارد. از سوي ديگر اگر به صورت دقيق تر به رويداد هاي انقلاب بنگريم، حرکت نهايي انقلاب اسلامي ايران، از سال 1356 آغاز شد که در دي ماه اين سال، مردم سراسر ايران به صورت يکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ي توهين آميز روزنامه ي اطلاعات، قيام کردند که اين قيام در قم به خاک و خون کشيده شد. قيام مذکور، سرآغاز يک سري قيام هاي زنجيره اي در کشور بود که هر کدام از اين قيام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهداي قيام قبلي انجام مي شدند. دامنه ي اين قيام ها بدين ترتيب به سال 1357 نيز کشيده شد که در اين سال، انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد.(306) بدين ترتيب اگر از اين زاويه نيز به انقلاب اسلامي نگاه کنيم، باز هم خواهيم ديد که حرکت نهايي انقلاب اسلامي، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه. با توجه به توضيحات بالا درمي يابيم که حرکت هاي پاياني انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، قبل از مهر ماه 57 و در زماني شکل گرفت که امام خميني (ره) هنوز در نجف بودند؛ ايشان بعد از اين وقايع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراين فرانسه حتي آغازگر حرکت هاي پاياني انقلاب نيز نبوده است. بدين ترتيب مي توان گفت که قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس با واقعيات انقلاب اسلامي ايران، تفاوت زيادي دارد و نمي توان آن را به انقلاب ارتباط داد. b) در کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، ترجمه ي مصراع چهارم (و از سوي يک کاهن است که در جاي دوري نشسته است)، نيز کاملاً غلط مي باشد. زيرا کلمه ي (Augure) که در پيشگويي نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معاني متعددي دارد که از جمله ي آن ها مي توان به کاهن، پيشگو، فال، نشانه و ... اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، (Augure) را به معناي کاهن گرفته است،(307) حال آن که اين تصور کاملاً اشتباه است؛ زيرا معناي عبارت (Secret Augure) که در متن اصلي سانتوري آمده است، (نشانه ي مخفي) است نه چيز ديگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفي) ترجمه کنيم، عبارت نامأنوسي خواهد شد و در ضمن، هيچ شباهتي با امام خميني (ره) که رهبري ملت ايران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ي جالبي که وجود دارد اين است که مترجم محترم کتاب فارسي مذکور، در ترجمه ي مصراع چهارم قطعه ي 70 سانتوري 1، کلمه ي (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. اين در حالي است که ترجمه ي درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (اين مسأله) نشانه اي مخفي براي کسي است که مي خواهد (در جان و مال خود) صرفه جويي کند (خود را محافظت کند) )، مي باشد که اين ترجمه، در ترجمه هاي صورت گرفته به زبان انگليسي نيز وجود دارد و در همه ي آن ها به کلمه ي (secret) توجه شده است. در زير، چند ترجمه ي انگليسي از قطعه ي 70 سانتوري 1 و ترجمه ي فارسي صحيح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه اي کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، و ترجمه هاي مشابه آن، آشکار شود:(308) ![]() ![]() ![]() ترجمه ي اشتباه کتاب فارسي «تحليلي بر پيشگويي هاي نوستراداموس» . (کلمه ي «secret: مخفي » بدون هيچ قرينه اي در ترجمه حذف شده است.)
بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس، با خصوصيات حضرت امام خميني (ره) و واقعيت هاي انقلاب اسلامي ايران، تفاوت هاي بنياديني دارد. متأسفانه يکي از دلايل رواج پيشگويي هاي نوستراداموس در بين مسلمانان، اين است که تعدادي از برادران مسلمان قصد دارند تا از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت اثبات حقانيت انقلاب و حضرت امام خميني (ره) استفاده کنند. گر چه نيت اين برادران خير است، اما راهي که اينان رفته اند اشتباه مي باشد؛ زيرا اين پيشگويي ها را يک کاباليست معروف انجام داده است و همان طور که مي دانيم، کابالا مملو از تعاليم الحادي بوده و سرآغاز تشکيل فراماسونري مي باشد. حال با اين اوصاف چگونه مي توان به پيشگويي يک کاباليست اعتماد کرد؟ از ديگر نکاتي که نشان مي دهد پيشگويي هاي نوستراداموس يک توطئه است، اين است که بسياري از دول غربي و دشمنان اسلام، از اين پيشگويي ها به منظور تخريب چهره ي اسلام و ايران استفاده مي کنند و همواره اسلام و ايران را بزرگترين خطر براي جهان عصر حاضر جلوه مي دهند. بنابراين صحه گذاشتن بر اين پيشگويي ها به ضرر خود ما است. گرچه بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، به خودي خود غلط يا مبهم بوده و به سهولت باطل مي شوند. اما با اين اوصاف جاي تعجب است که چرا بعضي از برادران مسلمان، به هر نحوي که شده پيشگويي هاي نوستراداموس را به وقايع جهان اسلام پيوند مي زنند و حتي در مواردي اشتباهات نوستراداموس را توجيه مي کنند! ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم.
به نام خدا
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش ششم »
تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم. تمهيداتي که فراماسونري براي رسيدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از: 1 – تلاش براي بدست گيري قدرت سياسي همه ي کشورهاي جهان. امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، يا بخشي از تشکيلات فراماسونري هستند و يا تحت تأثير کشور هاي ماسوني قرار دارند. اين مطلب در مورد کشورهاي خاورميانه مانند ترکيه، عراق، عربستان و ... نيز صدق مي کند. براي مثال در ترکيه لژها و مجلات ماسوني همچون « معمار سينان » علناً فعاليت مي کنند(209) و بسياري از سياستمداران اين کشور نيز ماسون مي باشند.(210) همچنين در ماه May سال 2007 (سال جاري) فراماسونرهاي عراقي جشن تأسيس اولين لژ خود را برگزار کردند.(211) کشورهايي مثل عربستان نيز که لژ ندارند، عملاً تحت سيطره ي کشورهاي ماسوني مانند آمريکا و اسراييل قرار دارند. به جرأت مي توان گفت که تنها کشوري که در مقابل تشکيلات شيطاني فراماسونري ايستادگي کرده و به عنوان بزرگترين دشمن فراماسونري به شمار مي رود، ايران اسلامي است. لازم به ذکر است که در کنار ايران، مجاهدان حماسه ساز لبناني و فلسطيني نيز قرار دارند، اما حکومت کشورهاي مذکور در دست مجاهدان نيست. البته در ايران زمان پهلوي، تعداد زيادي از نخست وزيران، فراماسون بوده اند. مانند: امير عباس هويدا که بييشترين مدت نخست وزيري را داشته و شريف امامي که استاد اعظم فراماسونري بوده است.(212) ارتباط محمد رضا پهلوي نيز با فراماسونري بسيار زياد بوده است.(213) بحمدالله با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کشور اسلامي ما از لوٍث وجود اين تشکيلات شيطاني پاک شده است. 2 – ايجاد دو کشور قدرتمند آمريکا و اسراييل به عنوان دو بازوي سياسي و نظامي مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کرديم. 3 – ايجاد سازمان ملل متحد به عنوان يک دستگاه ماسوني. در بخش هاي قبلي اين مقاله ذکر کرديم که سازمان ملل متحد با فريب افکار عمومي و در قالب شعار ايجاد صلح و ثبات در جهان، فعاليتهاي خود را در جهت منافع فراماسونري انجام مي دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونري، شواهد بسيار زياد و محکمي وجود دارد که ما به بخشي از آن ها اشاره کرديم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گيري هاي سازمان ملل متحد و شوراي امنيت اين سازمان در طي سال هاي قبل توجه کنيم، به حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد در جهت اجراي اهداف ماسوني پي مي بريم. حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد به نحوي است که حق مسلم ايران را براي رسيدن به فناوري صلح آميز هسته اي کتمان مي کند، اما حتي کوچکترين تنبيهي براي آمريکا و اسراييل به دليل داشتن سلاح هاي هسته اي در نظر نمي گيرد؛ اين مثال و مثال هاي ديگري از جمله عملکرد ضعيف شوراي امنيت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراييل به فلسطين اشغالي و لبنان و نيز صدها نمونه ي ديگر از اين قبيل، نشان مي دهد که سازمان ملل متحد نيز بخشي از تشکيلات شيطاني فراماسونري بوده و بازيچه ي سردمداران اين تشکيلات مي باشد. 4 – تلاش براي انتشار شعار New world order يا (نظم نوين جهاني). اين شعار که در مهر ماسوني آمريکا نيز درج شده است و يکي از قديمي ترين مشهورترين شعارهاي فراماسونري است، اخيراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده(214) و سازمان ملل متحد نيز اين شعار را سر لوحه ي خود قرار داده است. فرمان دنياي جديد يا نظم نوين جهاني، فرمان يا نظمي است که ماسون ها قصد دارند آن را با ايجاد يک امپراطوري جهاني شيطاني، پياده کنند. از نظر ماسون ها اين فرمان نهايتاً توسط منجي شيطاني آن ها (Antichrist) که شخصي قدرتمند از بين خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد. 5 – نفوذ در اديان الهي و تلاش براي انحراف پيروان آنها. فراماسون ها که اديان الهي را بزرگترين دشمن خود مي دانند، با نفوذ در اديان، قصد تخريب آنها را هم از درون و هم از بيرون دارند. آن ها به روش هاي گوناگون در اديان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش هاي قبلي اين مقاله، مفصلاً به آن ها پرداختيم. مهمترين اين روش ها به طور خلاصه عبارتند از: ← طيف Shriner ← واتيکان اسلام ← فرقه هاي عرفاني نوپا مسيحيت ← بعضي از فرقه هاي پروتستان ← بهاييت ← اوانجليکال ها يهوديت ← اکثر يهوديان (بالاخص صهيونيست ها و ساکنان اسراييل) 6 – استفاده از وسائل ارتباط جمعي براي ايجاد جنگ رواني و نيز انحراف فکري و فرهنگي جوامع و رواج فحشا. 7 – ساخت و حمايت از هاليوود. ماسون ها و يهوديان صهيونيست از ساخت و حمايت از هاليوود، چند هدف عمده داشته اند(215) که مهمترين آن ها عبارتند از: 1 – ترويج فساد و فحشا از طريق فيلم هاي مبتذل و الگو برداري جوانان از هنرپيشگان فاسد فيلم هاي هاليوودي. 2 – بزرگنمايي قدرت هاي شيطاني در فيلم هاي هاليوودي. (همان گونه که مي دانيم، از نظر اسلام، شيطان از جنس جن و يکي از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خداي متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراين اين موجود خبيث هيچ قدرتي ندارد. اما در فيلم هاي هاليوودي، شيطان بسيار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتي مشابه خداوند دارد (براي مثال در فيلم ارباب حلقه ها). گر چه در فيلم هاي هاليوودي لشکر خير غالباً پيروز مي شود، اما اين فيلم ها در دل بسياري از بينندگان ترس ايجاد کرده و آن ها را از قدرت کذايي شيطان مي ترساند. به نظر مي رسد که اين ترفند فيلم هاي هاليوودي براي آينده اي نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از اين ترفند، اين بوده است که بعد از تشکيل حکومت جهاني شيطاني ماسون ها، افراد مومن اندکي که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شيطاني ماسون ها، در برابر آن ها تسليم شوند.) 3 – ساخت فيلم هايي که در آن ها مسلمانان و به خصوص ايرانيان، تروريست معرفي شده اند. (اين حرکت موذيانه بعد از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فيلم هاي هاليوودي، مسلمانان با چهره اي خشن و خونخوار معرفي شده اند.) 8 – مبارزه با اسلام که دشمن اصلي آنها مي باشد. در بين مسلمانان، شيعيان به دليل برخورداري از فرهنگ عاشورايي و مهدوي، بيشتر مورد تهاجم فراماسونري واقع شده اند و در بين شيعيان نيز، شيعيان ايران به دليل بهره مندي از حکومتي مقتدر و نيروي نظامي توانمند، و شيعيان لبنان نيز به علت برخورداري از سپاهيان قدرتمند حزب الله، بيش از همه آماج حملات تبليغاتي دستگاه هاي ماسوني قرار گرفته اند. 9 – حمايت از گروه هاي شيطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود. مقام هاي بالاي گروه هاي فراماسونري، افرادي به ظاهر شيک و مودب هستند و لباسهاي تميز و آراسته دارند، ولي گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز حتي در ظاهر هم از انسانيت خارج مي شوند و به غلط اين تصور به وجود مي آيد که هيچ ارتباطي بين آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتي که همان افراد به ظاهر شيک و تميز، از اين گروه هاي شيطان پرست حمايت مي کنند و شيطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضي از افراد گروه هاي مذکور، از ارتباط بين سران اين گروه ها و فراماسونري خبر ندارند و به صورت غيرمستقيم، نقشه هاي فراماسونري را اجرا مي کنند. 10 – ترويج فساد و حمايت از گروه هاي موسيقي مبتذل. اين حرکت فراماسونري نيز با دو هدف عمده شکل گرفته است: 1 – کشاندن جوانان غربي به فساد و دوري آنان از دين و سياست. 2 – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بين بردن اراده ي آنان در مقابله با استکبار. (مشابه اين اقدام در قرون اوليه ي اسلامي توسط مسيحيان اروپا انجام شد و نتيجه ي آن، فساد اخلاقي مسلمانان اندلس (اسپانيا) و خارج شدن اين سرزمين از دست مسلمانان بود.)(216) 11 – تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم. قبلاً ذکر شد که نگرش افراطي پيرامون علم، از سوي فراماسون ها و جهت پر کردن خلاء حاصل از کنار گذاشته شدن معنويت ترويج مي گردد. در واقع ماسون ها که تعداد بسيار زيادي از آن ها در زمره ي دانشمندان برجسته نيز قرار دارند، تلاش مي کنند تا علم را به عنوان يگانه وسيله اي که مي تواند انسان را به سعادت برساند، معرفي کنند. اين ترويج افراطي را مي توان با کمي تفکر تشخيص داد. براي مثال در علوم پزشکي و بيولوژي، انتشار بسياري از مقاله ها در سطح دنيا بي فايده بوده و بسياري از آن ها مقالاتي هستند که مشابهشان به سهولت يافت مي شود. همچنين تحقيقات فراواني وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انساني و اخلاق پزشکي رعايت نمي شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتياز علمي است (از جمله بعضي تحقيقات مربوط به روان پزشکي و علوم اعصاب که بعضاً در لابراتوار هاي پنهاني انجام مي شوند). همچنين با وجود پيشرفت هاي زيادي که انجام شده است، وضعيت بهداشتي جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهي بدتر نيز شده است، زيرا اتکا بر علم و دوري از مذهب، بلاي جان انسان ها شده است. (براي مثال امروزه ديگر آبله ريشه کن شده است، اما انسان هاي زيادي بر اثر ابتلاي به ايدز مي ميرند.) از سوي ديگر، تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم از سوي کشورهاي ماسوني، اهداف ديگري را نيز دنبال مي کند. بدين ترتيب که با مشغول نگاه داشتن افراطي ذهن دانشجويان و دانشمندان در تحقيقات علمي و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ي فکر کردن به مسايلي همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سياسي جهان و ... را به اين قشر پويا و فعال نمي دهند و با اين کار اجازه نمي دهند که اين افراد به مسايلي همچون وضعيت برادران و همنوعان خود در فلسطين، عراق، آفريقا و... فکر کنند. البته بايد اين مطلب را ذکر کرد که اديان آسماني و به خصوص اسلام، ارزش زيادي براي علم و علم آموزي قايلند(217) و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسيار تشويق مي کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسيله ي او براي رسيدن به رستگاري نمي دانند و انسان را تشويق به رسيدن به کمال در همه ي زمينه ها مي نمايند. 12 – ترويج افراطي ورزش ها، بالاخص فوتبال. ورزش مورد قبول همه ي افراد است و فوائد آن بر کسي پوشيده نيست. حتي اديان آسماني نيز، انسان را به ورزش کردن تشويق کرده اند.(218) ولي آنچه که امروزه ديده مي شود، باز هم ترويج بي حد و اندازه ي ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه اي است. در واقع دستگاه شيطاني فراماسونري با حمايت هاي فراوان مالي خود از گردانندگان بسياري از تورنمنت هاي معتبر ورزشي، افکار انسان ها را از اعمال شيطاني خويش منحرف کرده و در سايه ي اين رويدادهاي ورزشي، به اجراي پروژه هاي خطرناک آخرالزماني خود مي پردازد. آنچه که مؤيد اين مطلب است، همزماني جام جهاني فوتبال 2008 با حمله ي اسرائيل به نوار غزه مي باشد!؟(219) 13 – تلاش براي تخريب مسجد الاقصي که به منظور ساخت معبد کذايي سليمان در محل اين مسجد مقدس صورت مي گيرد و قبلاً به صورت مفصل به آن اشاره کرديم. 14 – ايجادتفرقه بين ملت ها به خصوص کشورهاي اسلامي، که نمونه هايي از آن را در عراق شاهد هستيم. 15 – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزماني ماسون ها انجام گرفت. 16 – ترويج مذاهب افراطي انجيلي. در سال هاي اخير، با حمايت دولت ماسوني آمريکا، حرکت هاي فزاينده اي در جهت ترويج مذاهب افراطي انجيلي (از جمله تعاليم اوانجليکالي) شکل گرفته است. در داخل آمريکا، حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، زمينه را براي رشد ديدگاه هاي افراطي انجيلي فراهم ساخت(220) و بعد از واقعه ي مذکور، با تلاش پنهان نهاد هاي ماسوني، تعداد پيروان تعاليم اوانجليکالي رشد چشمگيري يافت و با افزايش تعداد پيروان اين فرقه، عملاً تعداد حاميان اسراييل فزوني يافت. در خارج از آمريکا نيز با حمايت دولت ماسوني آمريکا، شبکه هاي ماهواره اي اوانجليکالي به زبان هاي مختلف شروع به فعاليت کردند. حتي دامنه ي نفوذ اين فعاليت هاي موذيانه به قلمرو فارسي زبانان نيز کشيده شد که افتتاح شبکه ي ماهواره اي « محبت » به زبان فارسي از آن جمله است.(221) اين شبکه متأسفانه تا حدودي به اهداف خود رسيده و عده اي از ساده لوحان را فريب داده است که البته جمعيت بسيار ناچيزي مي باشند.(222) بدين ترتيب که جمعيت اندکي در نواحي مختلف شهر تهران و حتي بعضي روستاها مسيحي نوانجيلي شده اند. البته اکثريت اين افراد از طبقات فقير جامعه بودند و به دليل کمک هاي مالي موسسات مخفي نوانجيلي تغيير مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران ديگري نيز هستند که به دلايلي همچون سهل انگاري مسيحيت در مورد شرابخواري و ... به صورت پنهاني مسيحي نوانجيلي شده اند. (براي مثال، نگارنده ي اين سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقي با يکي از اين افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ي اجتماعي پايين بوده است، دليل نوانجيلي شدن خود را همراهي مراسم دعاي اوانجليکالي با رقص و موسيقي ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هيچ نام و نشاني نيز از خود ارايه نکرد)، نحوه ي آشنايي خود با تعاليم اوانجليکالي را مشاهده ي مراسم دعاي همراه با رقص اوانجليکال ها، در شبکه ي ماهواره اي « محبت » ذکر کرده بود.) متأسفانه دامنه ي اين تبليغات،حتي به شهر مشهد مقدس نيز رسيده است و کتابچه هاي نوانجيلي در اين شهر به دست زايران داده شده است. بدين ترتيب که در دي ماه و بهمن ماه سال 1385 شمسي، کتابچه اي 16 صفحه اي با عنوان « اسم او عجيب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پايانه هاي مسافربري و مکانهائي که زائران تردد مي کنند، توزيع شد. نکته ي مهم اين که در پشت جلد اين کتابچه، قسمت هايي از انجيل يوحنا (انجيلي که بيش از بقيه ي انجيل ها مورد تأييد اوانجليکال ها و صهيونيست هاي مسيحي است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسيحيت مي نمود.(223) البته خوشبختانه به دليل عشق فراوان مردم ايران به اسلام، قرآن و معصومين (ع)، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي در ايران با شکست مواجه شده است؛ هر چند اين مسأله به معناي اين نيست که ما برنامه ريزي براي مقابله با اين حرکت ها را فراموش کنيم. در حال حاضر، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي، بيش از همه در جمهوري هاي تازه استقلال يافته ي شوروي سابق، با موفقيت جريان دارد.(224) علت اين مسأله نيز فقر اکثريت جمعيت اين کشور ها است، که موجب شده است تا سازمان هاي نوانجيلي در قالب کمک هاي مالي و اقدامات بشر دوستانه؟! به تبليغ عقايد افراطي خود بپردازند. اين مسأله نشان مي دهد که يکي از مهمترين راه هاي مقابله با اين حرکت هاي شيطاني، مبارزه با فقر است و براي مبارزه با اين حرکت ها، مسئولين کشورهاي اسلامي بايد به حل معضلات اقتصادي و اجتماعي نيز اهتمام ورزند. 17 – تبليغ جنگ هسته اي کذايي آرماگدون. آرماگدون يکي از حربه هاي مجمع ماسوني جهاني است که از آن براي فريب مسيحيان و همراه کردن آنها با خود، استفاده مي کند. آرماگدون، جنگي هسته اي است که طبق ادعاي اوانجليکال ها و صهيونيست هاي يهودي، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائيل و نزديک شهر حيفا (اطراف مدار 33 درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهيونيست هاي مسيحي و يهودي، اين جنگ بين دو سپاه خير (يهوديان و مسيحيان معتقد!؟) و سپاه شر (ايران، روسيه، سوريه، و ساير کشورهاي مسلمان؟!) در مي گيرد و در آن، سپاه خير به رهبري حضرت مسيح(ع) پيروز مي گردد. با اين پيروزي، حکومت 1000 ساله ي مسيح آغاز مي گردد و يهوديان باقيمانده نيز مسيحي مي شوند!(225) تبليغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائيلي ها و اوانجليکالها (حدود %25 جمعيت آمريکا يا 80 ميليون نفر) قرار دارد و به عنوان توجيهي براي لزوم وجود اسرائيل تلقي مي شود. براي مثال، در زمان مذاکره ي عرفات و اسحق رابين با اسرائيل جهت صلح؟! و تعيين حد و مرز بين اسراييل و تشکيلات خودگردان فلسطين، مخالفت هاي زيادي در داخل آمريکا و اسراييل به وجود آمد و خواسته ي مخالفان اين بود: نبايد مرزهاي اسرائيل تغيير کند، زيرا اسراييل کنوني کشوري است که ميزبان آرماگدون و مسيح (ع) خواهد بود؟!(226) (نکته ي مهم اين که بسياري از انديشمندان، دليل قتل اسحاق رابين در آن زمان را نارضايتي صهيونيست هاي افراطي از مذاکره ي صلح بيان مي کنند.)(227) اما چرا مي گوييم که اين جنگ ساختگي بوده و وجود خارجي ندارد؟ براي بررسي بهتر اين مسأله، قبل از هر چيز بايد کمي پيرامون انجيل هاي موجود و محتوياتشان بحث کنيم. انجيل هاي موجود در بين مسيحيان، مستقيماً سخنان خدا به حضرت عيسي (ع) نيستند و همانند قرآن مجيد به طور کامل شامل سخنان الهي نمي شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتيق (بخشي که عمدتاً از تورات و کتب پيامبران بني اسراييل گرفته شده است) و عهد جديد (که روايت حواريون از زندگي حضرت عيسي (ع) است) تشکيل شده است. بخش عهد جديد که بيشتر مورد توجه مسيحيان است، زندگي حضرت عيسي (ع) را از ديدگاه حواريون بيان مي کند و سخنان خداوند با حضرت عيسي (ع) را به صورت غير مستقيم در داخل روايات زندگي حضرت عيسي (ع) آورده است. از بين انجيل هاي متعددي که وجود داشته است، چهار انجيل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)، متي (Matthew) و يوحنا (John) توسط کليسا مورد تأييد مي باشند.(228) (البته اين تأييد کليسا به اين معني نيست که اين انجيل ها واقعاً بهترين انجيل ها هستند.)
در بين انجيل هاي نامبرده، ضعيف ترين انجيل مربوط به يوحنا (John) مي باشد؛ به نحوي که بنا به گفته ي بسياري از علما و محققين مسيحي، اين انجيل دستخوش اضافات، حذفيات و تغييرات زيادي شده است. همچنين آشفتگي ها و تناقضات فراواني در متن آن به چشم مي خورد. در همين زمينه، به مطلبي که از چند سايت مسيحي و چند سايت تحقيقي پيرامون مسيحيت، اقتباس شده است، توجه فرماييد:(229)
« بسياري از محققان منتقد دريافته اند که انجيل چهارم (انجيل يوحنا)، نشانه هايي از اضافه شدن، کاسته شدن و تغييرات جدي ساختاري دارد که نشان مي دهد نوشتن آن، يک پروسه ي طولاني داشته است:
(امروزه به صورت آزادانه پذيرفته شده است که انجيل چهارم، قبل از اين که به شکل نهايي خود تبديل شود، تحت يک تکامل پيچيده قرار گرفته است.) مقدمه اي بر انجيل يوحنا، انجيل جديد بيت المقدس ![]() مطلبي که از يک سايت مسيحي اقتباس شده و در آن به اضافات, کاستي ها و تغييرات ساختاري جدي انجيل يوحنا اشاره شده است
بخشي از کتاب انجيل يوحنا (که انجيل ضعيفي است)، مکاشفات يوحنا (The Revelation) مي باشد که اين قسمت بنا بر ادعاي خود مسيحيان، مربوط به مکاشفات يوحنا مي باشد و به زندگاني حضرت عيسي (ع) ارتباطي ندارد. بخش مکاشفات انجيل يوحنا، آکنده از عبارات و کنايات و استعاره هاي فراوان است و متن سنگيني دارد که در اين متن، به بررسي وقايع آخرالزمان پرداخته شده است.(230)
کلمه ي آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)، فقط در مکاشفات يوحنا (باب 16، آيه ي 16) وجود دارد و در هيچکدام از انجيل هاي ديگر، و حتي در قسمت هاي اصلي انجيل يوحنا نيز يافت نمي شود.(231) در باب 16 کتاب مکاشفات يوحنا چنين آمده است:(232) » And he gathered them together into a place called in the Hebrew Armageddon tongue. « John: Revelation (16:16) « او (خدا) آن ها را در محلي که به عبري (مجدّو) خوانده مي شود، جمع خواهد کرد. » با توجه به مطالب فوق، مي توان دريافت که عده اي از بني اسراييل که شيطان بر افکارشان مسلط بود، در طول تاريخ به تحريف گسترده ي انجيل ها دست زده اند و بيش از همه، تلاش خود را بر انجيل يوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جايي که بسياري از محققين مسيحي نيز خود به اين دستکاري ها اذعان دارند. از آن جا که اولين شيطنت ها در جهت تحريف شريعت حضرت موسي (ع)، از زمان وفات آن حضرت و يا حتي در زمان حيات ايشان (همانند قضيه ي گوساله ي سامري) به دست پيروان تعاليم ماسوني – کابالايي شکل گرفت،(233) به نظر مي رسد که تحريف تورات و انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا) نيز به دست پيروان همين فرقه صورت گرفته است. يهوديان کاباليست (شکل دهندگان تعاليم ماسوني کابالا)، که فراگيري تعاليم شيطاني و سحر و جادوگري را اختيار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسيس يک حکومت شيطاني بودند؛ براي اين منظور، آن ها با دستکاري هاي وسيع در تورات در ابتدا و سپس انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا) در طول تاريخ، فعاليت هايي را که قصد داشتند براي ساختن يک کشور اسراييلي بي دين انجام دهند، به صورت آيات تحريف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کاباليست ها بودند، از ميراث شوم و شيطاني که کاباليست ها برايشان به ارمغان گذاشته بودند، نهايت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسيدن به اهداف آخرالزماني خود بهره بردند؛ بدين ترتيب، آن ها از تحريفات انجيل هاي مختلف، به خصوص انجيل ضعيف يوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات يوحنا تلاش کردند تا مسيحيان را بفريبند و آن ها را با خود همراه کنند. امروزه فراماسونرها، با تبليغ نبرد کذايي آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمريکا و اسراييل و ديگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسيح (ع)، بايد اسراييل وجود داشته باشد و معبد سليمان ساخته شود. با اين حربه، آن ها سعي مي کنند تا با تلاش اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني، مسأله ي بازگشت مسيح را به فراموشي سپارند. نکته ي مهم در مورد اوانجليکال ها، اين که عده ي زيادي از آن ها واقعاً فريب خورده اند و به اين مسأله اعتقاد پيدا کرده اند که مسيح (ع) با همان شرايطي که در مکاشفات يوحنا ذکر شده است، باز مي گردد، ولي سردمداران اوانجليکال ها که بسياري از آن ها با فراماسونري واضحاً ارتباط دارند، با فريب به آنها القا کرده اند که براي ظهور مسيح (ع) بايد اسرائيل نيل تا فرات تشکيل شود و ... بدين ترتيب مي توان گفت که اکثر جمعيت اوانجليکال ها فريب خورده اند و مقصر اصلي در اين مسايل، رهبران مذهبي آن ها هستند که به دليل ارتباط قوي با فراماسونري،(234) در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ي زيادي را با فريبکاري، با خود همراه ساخته اند. اين فريبکاري تا بدان حد فراگير شده است که امروزه جهانگردان و توريستهاي بي شماري از دشت آرماگدون ديدن مي کنند(235) که اين مطلب نشان دهنده ي توفيق اين سياست در آمريکا و اسراييل مي باشد. لازم به ذکر است که ترويج مسيحيت نوانجيلي در ايران و کشورهاي ديگر نيز دسيسه اي است که فراماسونرها براي تبليغ آرماگدون و آماده سازي افکار عمومي براي اين جنگ، از آن استفاده مي کنند تا به خيال خام خود در اين جنگ، آخرين بارقه هاي اميد مسلمانان و ساير خداپرستان آزاده را خاموش نمايند. ![]() عکس راست: تصويري از دشت هرمجدون در اسراييل, که هر ساله مورد بازديد گردشگران قرار مي گيرد.
عکس چپ: نبرد کذايي آرماگدون در تخيل يک نقاش اوانجليکال نکته ي عجيب در مورد جنگ کذايي آرماگدون اين که، اين جنگ از سوي بهاييان نيز مورد توجه واقع شده است. اين فرقه ي ضاله که ارتباط آن با شبکه ي جهاني فراماسونري در بخش هاي قبلي اين مقاله اثبات شد، نبردي را که در سال 1918 (نزديک پايان جنگ جهاني اول)، در سرزمين « مجدو » واقع در فلسطين اشغالي بين ارتش بريتانيا و امپراطوري عثماني روي داد و به پيروزي بريتانيا انجاميد را جنگ معروف آرماگدون مي دانند و آن را تقديس مي کنند؛ چرا که اين نبرد موجب شد تا دست عثمانيان از عبدالبها (يکي از رهبران بهاييت) کوتاه شود و وي بتواند از مجازات اعدامي که برايش در نظر گرفته شده بود، بگريزد.(236)
بعد از ذکر مطالب فوق درباره ي آرماگدون، خاطر نشان مي شويم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقيسياي روايات اسلامي نيست. بعضي از محققين مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقيسيا را يکي مي دانند، در حالي که اين طور نيست و اين بينش خطرناک است و به اعتقادات و اهداف اوانجليکال ها، صهيونيست ها و فراماسونها مشروعيت مي بخشد. آرماگدون نبردي است که در نزديکي حيفا و در اسرائيل (البته بنا بر تبليغات صهيونيست ها) انجام مي شود،(237) در حالي که نبرد قرقيسيا، بنا بر احاديث و روايات بسياري از ائمه، نبردي است که در منطقه اي در شمال شرقي سوريه، جنوب ترکيه و شمال غربي عراق و با هدف تصاحب گنجي که فرات آن را نمايان کرده (نفت؟)، انجام مي شود. نبرد قرقيسيا، بين گروه هاي شر انجام مي شود و جنگي است که خداوند براي از بين بردن ظالمان قرار داده تا همديگر را از بين ببرند(238) و در روايات اسلامي، توصيه شده که مسلمانان بالاخص شيعيان در اين جنگ دخالت نکنند. مقايسه ي بسيار خوبي به قلم آقاي حميد محمدي، در مورد اين دو جنگ صورت گرفته است که خلاصه ي آن را در جدول زير ملاحظه مي فرماييد:(239)
البته اگر بخواهيم آرماگدون را با روايات اسلامي مقايسه کنيم، اين نبرد بيشتر شبيه « فتنه ي روم » است، نه «قرقيسيا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ي روم » نيز اختلافات فاحشي دارد و مقايسه ي اين دو نبرد که يکي دروغين و تبليغاتي است (آرماگدون)، و ديگري جنگي واقعي است (فتنه ي روم)، کاري عبث خواهد بود.
« فتنه ي روم » نبردي است که بر طبق روايات، پس از پيمان شکني روم (آمريکا و متحدانش) با حضرت مهدي (عج) در مي گيرد. بدين صورت که روميان با وساطت حضرت مسيح (ع)، با حضرت مهدي (عج) پيمان صلح مي بندند، اما بعد از 2 يا 3 سال پيمان خويش را مي شکنند و به جنگ با مسلمانان مي پردازند.(240) اين نبرد که از آن با عنوان « فتنه ي روم » ياد مي شود، با نبرد دروغين آرماگدون تفاوت هاي چشمگيري دارد که مهمترين آن ها عبارتند از: 1 – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعاي صهيونيست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ي روم، محل نبرد مطابق روايات، منطقه اي بين صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطين) مي باشد.(241) 2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي و عمدتاً بر عهده ي نيروهاي زميني است، اما در فتنه ي روم مطابق روايات، علاوه بر نيروهاي زميني، نيروهاي هوايي و دريايي نيز نقش مهمي دارند و حتي نقش نيرو هاي دريايي دشمن بسيار برجسته است.(242) (اين مطلبي است که با شرايط امروزه ي جهان بسيار مطابقت دارد. 3 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ي روم روايات اسلامي، حضرت عيسي (ع) در ابتدا نقش ميانجي صلح را ايفا کرده و پس از پيمان شکني روميان نيز به لشکر مسلمانان پيوسته و به عنوان يکي از سرداران حضرت مهدي (عج)، به جنگ با ارتش روم مي پردازند.(243) بنابراين همان طور که ملاحظه کرديد، فتنه ي روم روايات اسلامي، شباهت چنداني با جنگ دروغين آرماگدون ندارد از ديگر جنگ هايي که ممکن است شبيه به نبرد آرماگدون به نظر آيد، جنگ حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زياد در فلسطين روي مي دهد، اما تفاوت هاي اساسي با آرماگدون دارد. بعضي از اين تفاوت ها عبارتند از: 1 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي است؛ اما نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) با دجال، لزوماً هسته اي نيست. 2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ي دجال، حضرت عيسي (ع) به عنوان يکي از ياران بزرگ حضرت مهدي (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدي (عج) آن ملعون را مي کشند؛ البته بنابر برخي روايات، حضرت عيسي (ع) به نيابت از حضرت مهدي (عج) دجال را مي کشند.(244) با توجه به اين که در قسمت هاي قبلي مقاله ذکر کرديم که فراماسونري و خدمتگزار هميشگي اش (صهيونيسم) به احتمال زياد دجال آخرالزمان هستند، به نظر مي رسد که صهيونيست ها و بسياري از يهوديان، در سپاه دجال و در لشکر مقابل حضرت عيسي (ع) قرار داشته باشند، نه در رکاب ايشان. اين مطلب، دقيقاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با حضرت عيسي (ع) و نقش ايشان در آرماگدون است. 3 – بنا بر ادعاي صهيونيست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالي کشور هاي ايران، روسيه، چين، کوبا و کشورهاي عربي مي باشند؛(245) اما در روايات اسلامي ما درباره ي نبرد با دجال و ساير نبردهاي دوران ظهور حضرت مهدي (عج)، از انسان هاي مومن و معتقد به ولايت حضرت ولي عصر (عج)، به خصوص اهالي خراسان (ايراني ها) و سپاهيان يماني، به عنوان لشکريان « سپاه خير » نام برده شده است.(246) اين مسأله، کاملاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با سپاهيان خير و شر در آرماگدون است. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، قضيه ي نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال، شباهت چنداني با نبرد آرماگدون مورد ادعاي صهيونيست ها ندارد. با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که ما مسلمانان، نبايد روايات اسلامي را به آرماگدون ارتباط بدهيم؛ زيرا از يک سو نبرد دروغين آرماگدون به هيچ جنگي در روايات اسلامي شباهت ندارد و از سوي ديگر نيز اگر ما آرماگدون را (در حالي که نبرد واقعي نيست) به رسميت بشناسيم، به نقشه ي شيطاني ماسون ها مشروعيت مي بخشيم. همان طور که ملاحظه فرموديد، تبليغ جنگ دروغين آرماگدون، از اهميت بسياري براي دستگاه فراماسونري و خدمتگزاران آن (صهيونيست ها) برخوردار است. به همين دليل، آن ها از طرق مختلف به تبليغ اين جنگ دروغين پرداخته اند که از آن جمله مي توان به تأسيس کمپهاي نوانجيلي، ساخت بازيهاي کامپيوتري آخرالزماني، فيلم ها و... اشاره کرد. در ادامه ي بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره مي نماييم: 1 – بازي کامپيوتري (Left Behind) که اخيراً وارد بازار شده است، نمونه اي از تلاش هاي ماسون ها و صهيونيست ها در جهت انجام اهداف آخرالزماني است. در اين بازي، شخصي که در نقش قهرمان داستان، ايفاي نقش مي کند، عضو يک گروه نوانجيلي به نام گروه محنت مي شود و بايد سربازاني براي لشکر حضرت مسيح (ع) فراهم کند و براي آرماگدون زمينه سازي نمايد.(247) (البته در اين بازي، سازمان ملل که براي صلح؟! تلاش مي کند و مانع فعاليت هاي جنگجويان صليبي (ياران مسيح) مي شود؟!، به عنوان سازماني که زير نظر دجال فعاليت مي کند، معرفي مي گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کرديم که سازمان ملل، کاملاً در راستاي اهداف فراماسون ها و صهيونيست ها فعاليت مي کند و در اصل يک سازمان ماسوني است). در فيلم تبليغاتي اين بازي، حرکت هاي شيطنت آميزي مشاهده مي شود. براي مثال در صحنه اي که بازگشت حضرت مسيح (ع) را به زمين نشان مي دهد، ساعت شني که نماد حضرت مسيح (ع) است، در آمريکا و در محل خرابه هاي برج هاي دو قلوي تجارت جهاني نيويورک به زمين فرود مي آيد. در واقع با اين کار، سازندگان و حاميان بازي مذکور، خواسته اند تا حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر را به عنوان زمينه ساز بازگشت مسيح معرفي کنند و به دنبال اين مسأله، مسلمانان را که در ظاهر بانيان حادثه ي 11 سپتامبر بودند؟!، به عنوان پيروان دجال معرفي نمايند. ((نعوذبالله) در تبليغات آن ها، حضرت مهدي (عج) دجال است.) در صحنه هاي ديگر فيلم تبليغاتي اين بازي، صحنه هايي از تخريب شهرهاي بزرگ آمريکا و اروپا از جمله نيويورک، لندن، پاريس و ... به چشم مي خورد. همانگونه که مستحضر هستيد، بنابر تبليغات موذيانه ي کشورهاي غربي، بمب گذاري شهر هاي اروپا از جمله بمب گذاري شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت.(248) با توجه به اين مطلب، به نظر مي رسد که هدف سازندگان اين فيلم تبليغاتي از نشان دادن صحنه هاي مربوط به تخريب شهرهاي اروپا و آمريکا، القاي اين مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهاي اروپا و آمريکا بمب گذاري مي کنند؟!، دشمنان کشورهاي غربي و پيروان دجال هستند! با توجه به توضيحات فوق، درمي يابيم که در پس ظاهر جذاب بازي کامپيوتري (Left Behind)، افکار شيطاني نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجيه جنگ هاي آخرالزماني فراماسونري (به رهبري آمريکا) عليه کشورهاي اسلامي مي باشد. براي دانلود فيلم تبليغاتي اين بازي، اینجا کليک کنيد: ![]() 2 – کشور ماسوني آمريکا در راستاي اجراي اهداف آخرالزماني، و به منظور تأمين سرباز براي ايجاد حکومت شيطاني، کمپ هاي نوانجيلي در سراسر اين کشور تأسيس کرده است که در اين کمپ ها به شست و شوي مغزي کودکان پرداخته و به بهانه ي بازگشت مسيح (ع)، آن ها را ترغيب به شرکت در ارتش آمريکا در دوران جواني مي نمايند. مسئولين اين کمپ ها، حتي به جاي استفاده از عبارت ارتش آمريکا، از عبارت ارتش خدا (يا ارتش مسيح) استفاده مي کنند؛ زيرا به ادعاي آنان، ارتش آمريکا ارتشي است که براي بازگشت مسيح (ع) تلاش مي کند. در مورد يکي از اين کمپ ها که از بقيه فعال تر است و کمپ عيسي يا (Jesus Camp) نام دارد، فيلم هاي مستند بسياري تهيه شده است که بعضي از آن ها در اين بخش از مقاله مورد بررسي قرار مي گيرند:
1 – در اين فيلم که يک فيلم تبليغاتي براي (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبي درباره ي اين کمپ به دست مي آيد: در بخشي از فيلم، کودکاني ملاحظه مي گردند که بعضاً با لباس هاي رزمي به بازي هايي که شبيه تمرينات نظامي هستند، مي پردازند تا در آينده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمريکا؟!) قرار بگيرند و بتوانند در آرماگدون از مسيح (ع) حمايت کنند! (در يکي از صحنه هاي آغازين فيلم، تصوير پرچم آمريکا، در کنار پرچمي که اوانجليکال ها به پرچم ارتش حضرت مسيح (ع) منسوب مي کنند، به چشم مي خورد.) در بخشي از فيلم، کودکي نوانجيلي ملاحظه مي گردد که در مقابل دوربين مي گويد: « ما نسل کليدي هستيم که مسيح (ع) را باز مي گردانيم! » در قسمت ديگري از فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) صراحتاً مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند. » (خانم بکي فيشر عمداً کلمه ي کودکان را به کار مي برد تا اعمال شيطاني کمپ هاي اوانجليکالي را توجيه کند، زيرا همان طور که مي دانيم، در اسلام تکليفي بر کودکان نيست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش هاي بنيادي اعتقادي (مانند نماز و روزه) داده مي شود و مسايل مهمي همچون جهاد در برابر ظالمين، در سنين جواني که سنين تکليف است و بينش جوانان رشد يافته است، به آن ها آموخته مي شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هيچ کشور ديگري حمله نمي کنند، بلکه در مقابل ظلمي که به آن ها در خانه ي خودشان روا داشته مي شود، به پا مي خيزند.) در بخش پاياني فيلم، گوينده مي گويد: « ما (اوانجليکال ها) در حدود %25 جمعيت آمريکا (حدود 80 ميليون نفر) را تشکيل مي دهيم و کمپ هاي فراواني مانند (Jesus Camp) در سراسر آمريکا داريم. دامنه ي نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفيد و کنگره نيز کشيده شده است و در انتخابات آمريکا نقش مهمي بازي مي کنيم. » در يک نما از بخش پاياني فيلم، تصوير « Ted Haggard » (کشيش برجسته ي اوانجليکالي که در سال 2006 به دليل اثبات همجنس بازي و مصرف مواد مخدر، از مقام کشيشي خلع شد)،(249) به چشم مي خورد که به تبليغ اوانجليسم و حمايت از کمپ هايي همچون (Jesus Camp) مي پردازد! حضور اين کشيش فاسد در فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) و ساير فيلم هاي تبليغاتي اوانجليکال ها، خود شاهد مهمي است که دروغ بودن ادعاي مسئولان (Jesus Camp) و ساير موسسات نوانجيلي را درباره ي تعليم مسايل اخلاقي به کودکان نشان مي دهد. براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(250) ![]() 2 – در اين فيلم که مجدداً از فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسيار مهمي به چشم مي خورد که بعضي از آن ها به شرح زيرند:
در ابتداي فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نيت سودجويانه ي کمپ هاي انجيلي پرده برمي دارد و عنوان مي کند: « اگر به جمعيت جهان دقت کنيم، متوجه مي شويم که يک سوم جمعيت جهان را کودکان زير 15 سال تشکيل مي دهند. به همين دليل اگر ما قصد انجام برنامه اي را داريم، بايد بر روي کودکان زير 15 سال برنامه ريزي کنيم. » در ادامه خانم پاستور بکي فيشر مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان ياد مي دهند تا جان خود را براي اسلام فدا کنند. من هم مي خواهم به کودکان ياد بدهم که جان خود را براي انجيل فدا کنند، همان طور که مسلمانان اين کار را انجام مي دهند؛ اما در هر حال نکته ي مهم اينجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! » در بخشي از فيلم ديده مي شود که مربيان اين کمپ، کودکان را به حالت خلسه مي برند و از اين کار براي جلب توجه ديگران استفاده مي کنند. نکته ي بسيار مهمي که در اين رابطه بايد به آن اشاره کنيم، اين است که به فرض اين که اين کار ها نيز واقعي باشند، دليل بر حقانيت اين گروه ها نيستند. زيرا فرو رفتن در حالت خلسه، دليل بر استفاده از تعاليم الهي نيست، بلکه شياطين و جن هاي کافر نيز توانايي انجام چنين اعمالي را دارند. براي مثال، در احاديثي از معصومين (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنيان بپرهيزند، زيرا ممکن است که ناخواسته با جنيان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ويژگي هاي ذاتي جنيان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فريب داده و خودشان ادعاي خدايي کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمايند.(251) مطلب مهم و عجيبي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، اين است که محل اين کمپ، در کنار درياچه اي به نام (درياچه ي شياطين) يا (Devils Lake) قرار دارد(252) و توجه به اين نکته نيز تأمل برانگيز است. براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(253) 3 – سومين فيلمي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فيلمي مستند در مورد اين کمپ است. اين فيلم، واقعيات مهمي را بيان مي کند که بعضي از آن ها به قرار زيرند:
در ابتداي فيلم، يکي از مربيان کمپ در حالي که چکشي در دستش گرفته است، در جمع کودکان و خانواده هايشان مي گويد: « امروز مي خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که مي توانيد در موقع مناسب، انسان متفاوتي باشيد؛ مي توانيد تهاجمي باشيد، مي توانيد بجنگيد. امروز مي خواهيم قدرت دولت شيطان (ايران؟!) را بشکنيم؛ آنهايي که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسيح (ع) را از قلبتان بيرون بکشند؟! هنگامي که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ايمان آوردم به اين که خداوند دارد از طريق دولت ما (آمريکا) با ما حرف مي زند؟! حال، مي خواهم ببينم که چه کسي مي خواهد اين فنجان ها را که نماد قدرت دولت شيطان هستند، بشکند؟ چه کسي داوطلب مي شود؟» در ادامه ي فيلم ملاحظه مي گردد که که فنجان هايي بر روي ميز ها قرار گرفته اند و روي هر کدام از آن ها کلمه اي نوشته شده است. اين فنجان ها بنا به ادعاي مربي کمپ، نماد قدرت دولت شيطاني (ايران؟!) هستند و کودکان بايد براي افزايش شجاعت خود، اين ليوان ها را بشکنند. کودکان نيز تک تک مي آيند و به نام مسيح (ع) اين ليوان ها را مي شکنند تا به خيال خود قدرت شيطان را نابود کنند. پس از اين مراسم روحاني؟! کودکان تحت تأثير قرار مي گيرند و گريه مي کنند! در پايان فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به کودکان مي گويد: « اين پيشگويي ها (پيشگويي هاي مکاشفات يوحنا) را بگيريد و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ايرانيان) بجنگيد. » براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد. ![]() آخرين خبر درباره ي (Jesus Camp) اين که کمپ مذکور، در اواخر سال 2006، در دام فيلم هاي مستند و تبليغاتي خود افتاد و مجبور به تعطيلي شد؛ بدين ترتيب که به دليل ترويج خشونت در کودکان و شست و شوي مغزي آنان (که درفيلم هاي تبليغاتي و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه مي گردد)، اين کمپ مورد هجوم افرادي که خط مشي آن را نادرست مي دانستند، قرار گرفت و خسارات مالي فراواني ديد. به همين دليل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکي فيشر تصميم گرفتند تا کمپ را براي مدت چند سال تعطيل کنند.(254) البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ هاي نوانجيلي مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمريکا به فعاليت خود ادامه مي دهند و تعطيلي (Jesus Camp)، تأثيري بر آن ها نداشته است.
18 – ترويج کتاب ها و فيلم هايي در مدح جادوگري و انتشار آن در بين کودکان از جمله (Harry Potter) يکي از ترفند هاي خطرناک دستگاه شيطاني فراماسونري براي اجراي اهدافش، تلاش براي انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعاليم شبه کابالايي مي باشد. قبل از ارايه ي توضيحات بيشتر در اين زمينه، توجه شما را به بحث هاي مقدماتي زير جلب مي کنيم: در تمام اديان الهي، سحر و جادوگري نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه مي باشد.(255) در دين اسلام نيز احاديث و روايات بي شماري از معصومين (ع) پيرامون ممنوعيت سحر بيان شده است. براي نمونه در اين زمينه مي توان به حديث زير از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علي (ع) اشاره کرد: « عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ عَلِيّاً (ع) قَالَ: مَنْ تَعَلَّمَ شَيْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِيلًا أَوْ كَثِيراً فَقَدْ كَفَرَ وَ كَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ يُقْتَلَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ. »(256) « از بزاز از ابي البختري از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علي (ع) نقل شده است که فرمودند: هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش با خدايش است؛ و حدش اين است كه كشته شود، مگر اينكه توبه كند. » اين حديث خود به روشني نشان مي دهد که جادوگري گناه بسيار بزرگي است و حکم سنگيني دارد. اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چيز به صورت وارونه معرفي مي گردد، کتاب ها و فيلم هاي زيادي در مدح و ستايش جادوگري نوشته و ساخته مي شود. متأسفانه مخاطب بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها، کودکان هستند. بدين ترتيب بسياري از کودکان از دوران خردسالي با سحر و جادوگري آشنا مي شوند و با توجه به اين که در آنان رشد شناختي کامل نيست، بسياري از آن ها آرزو مي کنند که اي کاش به جاي قهرمان کتاب ها و فيلم ها بودند و مي توانستند هر چيز که مي خواستند براي خود مهيا کنند. متاسفانه امروزه بازار بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها بسيار داغ است و بعضي از آن ها در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار دارند. از جمله ي اين کتاب ها و فيلم ها مي توان به (علي بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدين و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بين کتاب ها و فيلم هاي مذکور، (Harry Potter) هم از نظر ميزان فروش و هم از نظر ميزان تأثير، موقعيت ويژه اي دارد. ![]() داستان هاي (Harry Potter) که در زمره پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفتند
داستان هاي (Harry Potter) در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفته و از آن انيميشن ها و فيلم هاي زيادي ساخته شده است؛ شهرت اين مجموعه داستان ها به حدي است که کتاب ها و فيلم هاي (Harry Potter) از نظر درآمدزايي نيز در بين درآمدزاترين کتب و فيلم هاي تاريخ، جاي گرفته اند.(257)
در اين بين، شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند داستان هاي (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شيطاني فراماسون ها و صهيونيست ها توليد شده اند. از جمله ي اين شواهد، مي توان به موارد زير اشاره کرد: 1 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات از آن ها بهره مي برد، قرابت بسيار زيادي با تعاليم شيطان پرستي و همين طور کابالا دارد. به طوري که علايم و وسايل و عباراتي که در (Witchcraft) به کار برده مي شوند، عمدتاً همان علايمي هستند که در کابالا و شيطان پرستي به کار مي روند. از جمله ي اين علايم مي توان به علامت هاي الحادي چون ستاره ي شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شيطان پرستي، تعاليم کابالا (و تعاليم فراماسونري که برگرفته از تعاليم کابالا است)، و نيز تعاليم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شيطاني) مشترک است.(258) بدين ترتيب مي توان چنين دريافت که فيلمي که از جادوگري (Witchcraft) حمايت مي کند، از تعاليم مشابه مانند شيطان پرستي و ... نيز حمايت مي کند. 2 – الهه ي جادوگري (Witchcraft) و خداي جادوگران، (Baphomet) است.(259) اين الهه (که حتماً در قسمت هاي قبلي مقاله با آن آشنا شده ايد)، براي شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها نيز مقدس بوده و نماد شيطان مي باشد. بنابراين گروه هاي جادوگري (Witchcraft) نيز، به مانند شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها، شيطان ر ا تقديس مي کنند.(260) با اين اوصاف مي توان گفت که فيلم (Harry Potter) نيز که به ترويج جادوگري مي پردازد، عقايد شيطان پرستي و فراماسونري را به صورت غير مستقيم ترويج مي نمايد؛ چرا که اين گروه ها نيز همانند گروه هاي جادوگري، به (Baphomet) اعتقاد دارند. ![]() همان طور که ملاحظه مي فرماييد, (Baphomet) خداي جادوگران نيز مي باشد. قبلا اشاره کرديم که شيطان پرستان, کاباليست ها و ماسون ها نيز (Baphomet) را تقديس مي کنند.
3 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) چه از نوع خوب (White) و چه از نوع بد (Black)، همگي برپايه ي تفکرات الحادي و جاهلي (Paganism) شکل گرفته اند(261) و پذيرفتن اين تعاليم، مستلزم نفي مذهب است. بنابراين کودکاني که در کودکي به جاي آموختن کتب الهي و تعاليم مذهبي، فنون و تعاليم الحادي را در داستان ها مي آموزند، زمينه ي مستعدتري براي پذيرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالي خواهند داشت.
بدين ترتيب همان طور که ذکر شد، گروه هاي جادوگري (Witchcraft)، هم شيطان پرستي (Satanism) و هم تعاليم جاهلي و الحادي (Paganism) را ترويج مي کنند. 4 – تعاليم الحادي کابالا که سرمنشأ تفکر فراماسونري است،(262) شباهت بسيار زيادي با جادوگري (Witchcraft) دارد؛(263) بنابراين هنگامي که از طريق داستان هايي مانند (Harry Potter)، جادوگري (Witchcraft) ترويج مي شود، عملاً تعاليم ماسوني کابالا نيز رواج مي يابد و بدين ترتيب ذهن کودکان براي پذيرش تعاليم فراماسونري در دوران بزرگسالي، آماده تر مي گردد. ![]() شباهت فراواني بين جادوگري (Witchcraft) و تعاليم ماسوني کابالا (Kabbalah) وجود دارد
5 – در داستان هاي (Harry Potter)، از نماد هاي فراواني استفاده شده است که بسياري از آن ها در گروه هاي مخفي، ماسوني و صهيونيستي نيز استفاده مي شوند. براي مثال، سنگ فيلسوفان (Philosopher's Stone) که نام يکي از داستان هاي (Harry Potter) است،(264) داراي مفاهيم کابالايي و ماسوني است؛ زيرا نماد سنگ فيلسوفان، ستاره ي شش گوش (Hexagram) مي باشد(265) که قبلاً پيرامون مفاهيم الحادي و ماسوني آن مفصلاً بحث کرديم. از سوي ديگر، لباس هاي سياه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نيز کاملاً مشابه لباس هاي افرادي است که در گروه هاي مخفي و ماسوني مانند (Skull & Bones) و ... فعاليت مي کنند. اين مثال ها، بخشي از حرکت هاي مخفيانه و شيطاني است که در جهت زيبا جلوه دادن نماد هاي مخفي و ماسوني در داستان هاي (Harry Potter) صورت مي گيرد.
![]() (Harry Potter) و سنگ فيلسوفان. (نام يکي از داستان هاي (Harry Potter)). توجه کنيد که نماد سنگ فيلسوفان, Hexagram است که يک نماد کاملا الحادي و ماسوني است.
بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، گسترش کتاب ها و داستان هايي همچون (Harry Potter) نيز تحت نفوذ تشکيلات جهاني فراماسوني انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعاليم الحادي، شيطاني و ماسوني در آينده مي باشد؛ وگرنه يک نويسنده ي آماتور و يک داستان بي محتوا و ضعيف، به هيچ عنوان نمي توانستند به چنين شهرت جهاني دست يابند.
بنابراين چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان هاي ناب و اصيل ايراني و اسلامي بپرورانيم و ذهن آنان را از کودکي، در جهت تعاليم الهي سازمان دهيم. يقيناً اين کار مي تواند سلامت روحي کودکان امروز و جوانان فرداي جوامع اسلامي را تأمين نمايد و آنان را در ساختن آينده اي روشن براي دنياي اسلام، آماده کند.
خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد، ولی به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine » یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری » می باشد و به اختصار (A.A.O.N.M.S) نامیده می شود،(129) در جهت احیای آیین های الحادی و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. «فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش پنجم» فراماسونری طیف Shriner فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد، ولی به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine » یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری » می باشد و به اختصار (A.A.O.N.M.S) نامیده می شود،(129) در جهت احیای آیین های الحادی و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.). همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون لات و عزی و ... را مورد تقدیس قرار می دهند. اعضای این طیف، در دعا های خود کلمه ی « الله » را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت) می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.(130) از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.(131) علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد.(132) (حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به بقیه ی نماد ها و آداب و سنن ماسونی پایبندند. به نحوی که همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز استفاده می نمایند.) ![]() علامت هاي ماسوني طيف Shriner .به علامت هاي«ماه و ستاره», شمشير عربي و کلاه عثماني توجه کنيد. همچنين به مجسمه ي فرعون که جزئ لاينفک تمامي گروه هاي ماسوني است توجه فرماييد. به نظر می رسد فراماسونر های طیف Shriner از این توطئه ها برای بدنام کردن اسلام استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان موجب شده است تا بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و اسلام را مرتبط با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟ پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است: 1 – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد. اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟ در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل از پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از این لفظ، استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ بودند و آن را « الله » می نامیدند، (133) ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک داشته و خدایان دیگری نیز در کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند(134) که از آن جمله می توان به لات و عزی و ... اشاره کرد. به عبارت دیگر مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند، ولی برای خداوند متعال شریک قرار می دادند.(135) برای فهم بهتر این مطلب بهتر است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم: بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی) فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع) می باشند.(136) با این پیشینه به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده است و این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما در طول تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و سایر قبایل عرب، دچار انحرافات اعتقادی شده و از یکتا پرستی خارج شده اند.(137) (البته اجداد پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند. هاشم، عبدالمطلب، عبدالله، ابوطالب و اکثر فرزندان عبدالمطلب (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص) نیز در زمان قبل از بعثت حنفی بوده اند. بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک و مطهر زیسته اند.)(138) همان گونه که ذکر شد اعراب عربستان ( به جز خاندان پیامبر (ص) ) در زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و... را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله » را هم در بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از: A– خداوند در قرآن مجید می فرمایند: مشرکان برای «الله» شریک قایل می شدند.(139) B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده است. همان طور که می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده است، هر چند که برداشت مشرکان از کلمه ی « الله » انحرافی بوده است. نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود، این است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این که در نامشان کلمه ی « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه که اکثراً مشرک بوده اند نیز معنا داشته است؛ وگرنه آن ها معنای کلمه ی عبدالله را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر دوران اسلامی، در دوران قبل از اسلام نیز به کار می رفته است (هر چند که دیدگاه مشرکان در این رابطه انحرافی بوده است.). C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت. در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط عبارت « بسمک اللهم » باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت.(140) نکته ی مهمی که از این واقعه می توان استنباط کرد، این است که مشرکان مکه نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند، اما اعتقاد آنان منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند. با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است. با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی « الله » و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و... ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر. همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید منحرف و کفر آمیزی است. در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است. علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله نیز خود سند دیگری بر رد ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است. 2 – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را نشانه ی « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره » منسوب می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر این افکار جاهلی بوده است! (استفاده ی فراماسونر های طیف Shriner از کلاه عثمانی نیز این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند. اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است: در مورد علامت « ماه و ستاره » باید گفت که این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این علامت ارتباط چندانی با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است و آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!(141) منشاء انتساب نادرست علامت «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است. تا قبل از زمان دولت عثمانی، پرچم های اسلامی بدون علامت بودند. پرچم پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده است،(142) پرچم های زمان خلفای راشدین و حضرت علی(ع) هم همگی بدون علامت بودند.(143) زمانی که دولت عثمانی، شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد، علامت « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود گنجاند.(144) بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های مسیحی نشین می باشد و به اسلام ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ). متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و ... هم بدون اطلاع از خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و قدرت دولت عثمانی را زنده کنند، از علامت « ماه و ستاره » در پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند. 3 – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛ این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام، کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner است. در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را ملاحظه می فرمایید: ![]() اما در سوی مقابل، فراماسون های طیف Shriner نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند. از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد. ![]() نماد طيف Shriner . به مجسمه ي فرعون که وجه مشترک همه ي گروه هاي ماسوني است, توجه فرماييد. – نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف Shriner و اسلام، تفاوت قایل شده اند و وجود هر گونه رابطه بین طیف Shriner و اسلام را نفی کرده اند.(145) در تصویر زیر، مطلب نوشته شده در یکی از این سایت ها را ملاحظه می فرمایید: 5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان. بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند. با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند. ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند. در بین یهودیان نیز، گرچه اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند. به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم. شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال و خر دجال گفته شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی تاریخ دانسته اند.(146) معصومین (ع) همواره درباره ی دجال به مسلمانان هشدار داده اند و مسلمین را از فریب خوردن توسط دجال برحذر داشته اند. در روایات ذکر شده است که دجالان زیادی در طول تاریخ خواهند آمد،(147) اما دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم شناخت دقیق این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم شناخت دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت ابدی را برای خود بخرند. معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال دجال رهایی بخشند، نشانه ها و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت است، این است که روایات پیرامون دجال، بسیار گسترده و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش می باشند؛ اما در هر حال روایات مستند فراوانی نیز وجود دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند. از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(148) در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد دجال و خر دجال هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا سخن گروه اول علما بنا به دلایلی کمتر قابل پذیرفتن است. برای مثال اگر بپذیریم که واقعاً دجال انسانی یک چشم و دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی است و از هر مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی به دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با این ویژگی های عجیب و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش! ظاهر شود، انسان ها نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند. در این حالت، با توجه به عجیب و غریب بودن این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب نمی خورند. زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی او است، به راحتی قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و بدون اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد. از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد شده است، می توان نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان و یک تفکر است. بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال گفته شده است، عموماً مربوط به انسان نمی شود. این در حالی است که در مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای یک انسان بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند که سفیانی احتمالاً یک انسان است. بسیاری از عالمان بزرگ از جمله آیت الله مکارم شیرازی دجال را نماد حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(149) همچنین مقام معظم رهبری نیز گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما بارها به خطر « نظام سلطه » اشاره کرده اند.(150) از سوی دیگر امام خمینی (ره) هم بارها آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند.(151) این نامگذاری ها نشان می دهد که در ورای الفاظ ظاهری، باید به لایه های پنهان معانی روایات نیز توجه کرد. به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات جهانی فراماسونری، دجال آخرالزمان است. زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات آمده است، دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به راه انداخته است، به حق بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ از جمله اسراییل، آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند. البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری، با نظر علمای بزرگی همچون آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری، دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه » است. در واقع در این مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم. در هر صورت انسان جایزالخطا است و خطا کردن جزیی از ذات انسان می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد تطبیق دجال با فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به صورت احتمال قوی ذکر می کنیم، اما ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق صحیح نباشد نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست. البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از مطالعه در نشانه های ظهور خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به وقوع بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این مطالعات، باید دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و بی مهابا بر حوادث اطرافمان تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم که دقیقاً نشانه ها بر حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل، هم می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و ان شاء الله بدین ترتیب از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم. بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از: 1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی. یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد: پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند: « ... ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لكن سأقول فيه قولاً لم يقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور ... »(152) « ... هيچ پيامبرى نيست جز اينكه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چيزى مى گويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانيد كه او أعور (یک چشم) است ... » همچنین حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... »(153) « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... » بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت. اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است. نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری، یک چشم است که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر، معنای دیگر رأس در عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف روایات که می گویند: « ... او أعور (یک چشم) است ... » و « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست ... »، نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمت انتهائی هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است. بنابراین این علامت معروف فراماسونری، با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد. نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و ... ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد. همانند توصيف روايات درباره دجال «هرم وچشم جهان بين» فراماسونرنيز يک چشم دارد که اين چشم در وسط قسمط انتهايي هرم (قسمت رأسي) قرار گرفته است. 2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد. همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... »(154) « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... » همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد. این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا: نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است(155) و به همین علت، به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد. حتی در مهر ماسونی آمریکا نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی موجود نمی باشد. بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد. ![]() عکس راست: نماد«چشم جهلن بين» يا «مثلث نور افشان» عکس چپ: نماد«چشم جهلن بين» يا «مثلث نور افشان» بر روي مهر ماسوني آمريکا و اسکناس 1 دلاري.دقت کنيد که شعاع هاي نوراني , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهايي هرم وجود دارد و در اطراف نقاط ديگر هرم, شعاع هاي نوراني موجود نمي باشد. 3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا. پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند: « ... بين عينيه مكتوب: كافر بالله و برسول الله ... »(156) « ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... » با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود. این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات که چشم دجال را حاوی نماد کفر دانسته اند، نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است(157) که به صورت یک « چشم » بر روی بناها، لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و ... متعلق به این گروه، خودنمایی می کند. با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد. ![]() در روايات اسلامي درباره دجال ذکر شده است:« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... ». نماد«چشم جهان بين» فراماسونري نيز يک نماد کفرآميز مصري است که به صورت يک «چشم» بر روي بناها , لباس ها, کتاب ها, پيشبند ها و ... متعلق به اين گروه خود نمايي ميکند. اين مسأله نيز يکي از شواهدي است که مطابقت فراماسونري را با دجال روايات اسلامي نشان مي دهد. 4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است. در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(158) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(159) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(160) نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم: در سال 2001، واقعه ی 11 سپتامبر به وقوع پیوست. همان طور که مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به مسلمانان بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در مدت بسیار کوتاهی، عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد. همچنین رسانه های غربی و صنعت سینمای آمریکا، محصولات بی شماری تولید کردند که در این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛ به نحوی که حتی کتاب هایی چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند. در همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور که مستحضر هستید، اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان، حمله به افغانستان بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در کتاب « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی دکتر جان – کولمن، از آن نام برده شده است.)(161) بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت. همان طور که می دانید، افغانستان دارای پهنه ی به نسبت وسیعی است. از مناطقی که در کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که بعد از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.(162) از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی است که بعد از جدا شدن کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.(163) با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد. حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد. نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید: « معاوية بن حكيم، عن محمد بن شعيب بن غزوان، عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام، قال: دخل عليه رجل من أهل بلخ. فقال له: يا خراساني، تعرف وادي كذا و كذا؟ قال: نعم؛ قال له: تعرف صدعاً في الوادي من صفته كذا و كذا؟ قال: نعم؛ (قال:) من ذلك يخرج الدجال . »(164) « معاوية بن حكيم، از محمد بن شعيب بن غزوان، از مردی از أبي جعفر عليه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. » همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد. با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد. ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی. تفاوت این دو کلمه، این است که « ظهور » به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است، ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است. ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج) بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است، عمدتاً کنایی می باشند. برای مثال، در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز » بیان می کند، روز اول این چهل روز، برابر یک سال، روز دوم برابر یک ماه و ... بیان شده است(165) که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی. علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال »(166) و در برخی دیگر « چهل روز »(167) ذکر شده است. بنابراین نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد. از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی »(168) پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.(169) 5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و خلفه جبل أبيض يري الناس أنه طعام ... »(170) « ... و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند ... » همچنین پیامبر گرامی اسلام (ص) در طی حدیثی، دجال را چنین توصیف کرده اند: « ... معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء ... »(171) « ... همراه او (دجال)، بهشت و جهنم، و کوهی از نان، و نهری از آب می باشد ... » این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند. برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس 1 دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم: اسکناس يک دلاري آمريکا در تصویر فوق، اسکناس 1 دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، 1 دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.) بدین ترتیب اسکناس 1 دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس 1 دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد. بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس 1 دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و ... را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.) همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد، در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا، علامت « هرم و چشم جهان بین » وجود دارد. اگر مطابق بحث هایی که در بالا انجام دادیم، علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس 1 دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد، کلمه ی (نان : Bread) در بسیاری از زبان ها از جمله زبان انگلیسی و فارسی و ... به معنای پول نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری) چیزی است که مردم آن را نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. » علامت «هرم و چشم جهان بين» در پشت اسکناس يک دلاري آمريکا. اگر فراماسونري را دجال فرض کنيم و علامت معروف يک چشمي «هرم و چشم جهان بين» را نماد دجال در نظر بگيريم; خواهيم ديد که در پشت علامت مذکور, اسکناس يک دلاري آمريکا وجود دارد که واحد پول آمريکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزيون و برنامه هاي اقتصادي, آن را مشاهده ميکنند و چه بسا که عده زيادي آرزوي بدست آوردن آن را دارند. در واقع چيزيست که مردم آن را نان (رزق و روزي) مي پندارند و براي کسب آن گهگاه به اعمال ناشايست نيز دست ميزنند. البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)، به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت نمایند. تبلیغات فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور، رنج های زیادی را متحمل شوند. این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد: « ... و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند ... » بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد و بسیاری از موسسات و ارگان های وابسته به آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی و ...)، ارتباط غیر قابل انکاری با شبکه ی جهانی فراماسونری دارند.(93) برخی از این شواهد عبارتند از:
فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش چهارم شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد و بسیاری از موسسات و ارگان های وابسته به آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی و ...)، ارتباط غیر قابل انکاری با شبکه ی جهانی فراماسونری دارند.(93) برخی از این شواهد عبارتند از:1 – اهدای زمین سازمان ملل متحد از سوی یکی از افراد خانواده ی ماسونی و یهودی الاصل راکفلر به نام (John D. Rockefeller, Jr). زمین سازمان ملل متحد توسط (John D. Rockefeller, Jr) اهدا شده(94) و اولین حمایت های مالی از سازمان ملل متحد، توسط او انجام شده است. لازم به ذکر است که (John D. Rockefeller, Jr) و تمامی اعضای خانواده ی راکفلر (که اصالتاً یهودی بودند، اما به دلیل فرار از فشار افکار عمومی آمریکا پروتستان شده اند)، عضو گروه ماسونی و سری (Bones &Skull ) هستند. (همانند خانواده ی بوش)(95) ![]() (John D.Rockefeller, Jr) 2 – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است. 3 – آرم سازمان ملل متحد. در آرم سازمان ملل متحد نیز علایم ماسونی زیر دیده می شوند: * 33 قطعه بر روی نقشه ی جهان: در طراحی این آرم و ترسیم نقش کره ی زمین بر روی آن، طول و عرض جغرافیایی به گونه ای رسم شده که در مجموع 33 قسمت به دست آمده است. نکته ی مهم این که در طراحی آرم مذکور، خطوط عرض جغرافیایی با فواصل کم رسم شده است، اما فواصل خطوط طول جغرافیایی از یکدیگر، بسیار زیاد می باشد. این ناهماهنگی ظاهری، بی دلیل نبوده و هدف از آن، ایجاد 33 قسمت بر روی نقشه ی جهان بوده است. در واقع اگر فواصل خطوط طول جغرافیایی موجود در آرم، کمتر از مقدار کنونی بود، 33 قطعه ایجاد نمی شد، اما ماسون ها عمداً خطوط طول و عرض جغرافیایی را به گونه ای در آرم سازمان ملل متحد گنجانده اند که عدد 33 (عدد خوش یمن فراماسونر ها) به دست آید!(96) * 13 برگ زیتون در هر طرف: به غیر از قسمت ابتدائی شاخه ی زیتون که ساقه ی شاخه است (فلش ها)، 13 برگ زیتون در هرطرف رسم شده است. همان طور که قبلاً ذکر شد، عدد 13 در بین ماسون ها و یهودیان، عدد خوش یمنی است(97) و استفاده از 13 برگ در نماد سازمان ملل متحد، خود شاهد دیگری بر ارتباط این سازمان، با تشکیلات فراماسونری می باشد. ![]() آرم ماسوني سازمان ملل متحد. به 33 قطعه در نقشه کره زمين و 13 برگ زيتون در هر طرف توجه فرماييد. (توجه شود که در پايين برگ ها, ساقه ي شاخه ي زيتون(فلش ها) وجود دارد. پس آن را در محاسبه وارد نکنيد.)
![]() آرم ماسوني «آژانس بين المللي انرژي اتمي», يکي از نهاد هاي وابسته به سازمان ملل متحد. به 13 عدد برگ زيتون در دو طرف آرم, توجه فرماييد.(توجه شود که در پايين برگ ها ساقه ي شاخه ي زيتون (وجود دارد).پس آنرا در محاسبه وارد نکنيد.)
4 – حضور علامت ماسونی « پرگار و گونیا » در یکی از نهاد های وابسته به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ». « Temple of Understanding » نام یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل است که بنا بر ادعای حامیان آن، در جهت تقریب ادیان جهان حرکت می کند.(98) این ادعا در حالی بیان می شود که تاکنون هیچ اقدام موثری در این زمینه، از سوی این نهاد، و نیز سازمان ملل متحد صورت نگرفته است. در پس ظاهر فریبنده ی این سازمان، شواهد فراوانی از نفوذ فراماسونری در آن به دست آمده است: 1– سازمانی به نام « Temple of Understanding » در پایتخت آمریکا (شهر Washington D.C) وجود دارد که مختص فراماسونر ها می باشد و از آن با عنوان « Temple of Understanding Freemason» یاد می شود.(99) این شباهت فراوان در نام نهاد وابسته به سازمان ملل و نام سازمان متعلق به فراماسونری، یکی از شواهدی است که ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری را نشان می دهد. 2– در مقاله ای که در سایت خبری « Canada Free Press » به آدرس اینترنتی « www.canadafreepress.com » آمده است، تصویری از یکی از سالن های ساختمان نهاد « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل در نیویورک، درج شده است که در آن، نماد « پرگار و گونیا » که یکی از شناخته شده ترین نمادهای فراماسونری است، بر روی یک سکوی محراب مانند در وسط سالن به چشم می خورد.(100) در تصویر زیر، سالن مذکور را ملاحظه می فرمایید که در وسط آن، تصویر « پرگار و گونیا » ی فراماسونری به چشم می خورد: ![]() يکي از سالن هاي نهاد«Temple Of Understanding» متعلق به سازمان ملل متحد; به تصوير «پرگار و گونيا» ي ماسوني بر روي سکوي وسط تصوير توجه فرماييد.
همان گونه که ملاحظه فرمودید، نهاد « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است و این مسأله نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را با فراماسونری، تقویت می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب کم اهمیتی همچون بودیسم، هندوییسم و ... می باشد. با توجه به شواهدی که درباره ی ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری بیان کردیم، به نظر می رسد که این سازمان وظیفه دارد تا به صورتی کاملاً موذیانه، کشورهای غیر ماسونی را استثمار کرده و آن ها را به صورت یکپارچه تحت سلطه ی تشکیلات فراماسونری قرار دهد و بدینسان موقعیت را برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها آماده نماید. جهت گیری های سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن (از جمله سازمان انرژی اتمی و ...) از بدو تأسیس این سازمان تا به امروز نیز، نشان از عملکرد دسیسه آمیز این سازمان دارد. چرا که سازمان ملل متحد و سازمان های تابعه ی آن، همواره در برابر قدرت های زورگوی ماسونی همچون آمریکا، اسراییل، انگلیس و ... سکوت کرده و پیکان اتهام را به سمت کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی نشانه می گیرند. جهت گیری های خصمانه علیه انرژی صلح آمیز هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل متحد، عدم جهت گیری مناسب شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تجاوز عراق به ایران در طی جنگ تحمیلی، سکوت در برابر جنایت های آمریکا، اسراییل و ... نمونه هایی اندک از کارشکنی های متعدد سازمان ملل متحد هستند. بنابراین نتیجه می شود که مسلمانان جهان، نباید اعتماد چندانی به سازمان ملل متحد نمایند و خود باید برای حل مشکلات سرزمین های اسلامی تلاش کنند. زیرا اعتماد به سازمانی که خود تحت سیطره ی فراماسونری است، می تواند همچون سمی قوی، کشنده باشد. شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری همواره در طول تاریخ، واتیکان به عنوان پایتخت مسیحیان کاتولیک جهان مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل فساد و تحجر کلیسا ها در دوران قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و ایجاد فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار ضعیف بوده و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد. واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی « شوالیه های معبد » و « فراماسونر ها » مطرح بوده،(101) به نظر می رسد که امروزه تحت سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است.(102) شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از: 1 – وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان.(103) در تصویر زیر که از یکی از نقاشی های واتیکان اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که دو فرشته؟!، حلقه ای را به دور نماد « چشم جهان بین » یا « مثلث نورافشان » که یک نماد کاملاً ماسونی است، گرفته اند. ![]() نماد «چشم جهام بين» يا « مثلث نور افشان» در بين دو فرشته. (اقتباس از يک تابلوي نقاشي در واتيکان) همان گونه که ملاحظه فرمودید، در تصویر فوق، نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از نماد های مهم و معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت که واتیکان با فراماسونری ارتباط دارد. ممکن است برای خوانندگان محترم این سؤال پیش آید که شاید نماد « هرم و چشم جهان بین » از همان ابتدا مربوط به واتیکان و مسیحیت بوده است و گروه های ماسونی به دلیل اعتقاد به مسیحیت، از علامت مذکور بهره جسته اند؟ در جواب باید گفت که علامت « چشم جهان بین » یک علامت الحادی بوده و به مسیحیت ارتباطی ندارد. زیرا: اولاً این نماد بسیار قدیمی بوده و از دوران مصر باستان و حکومت شیطانی فرعون اقتباس شده است و تعالیم الحادی مصر باستان با دین آسمانی مسیحیت، مغایر است. ثانیاً استفاده ی فراوان اسرائیل از نماد « چشم جهان بین » (مانند دادگاه عالی اسراییل)، ادعای مسیحی بودن علامت مذکور را رد می کند، چرا که اسرائیل یهودیت را به رسمیت می شناسد، نه مسیحیت. بدین ترتیب نتیجه می شود که نماد « چشم جهان بین » که از تعالیم الحادی مصر باستان نشأت گرفته است، به مسیحیت هیچ ارتباطی ندارد. با توجه به مطالب گفته شده، می توان نتیجه گرفت که فراماسونری و تعالیم منحرف آن، توانسته اند به واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) نیز نفوذ کنند. 2 – اتخاذ مواضع صهیونیستی از سوی تعدادی از پاپ ها از جمله پاپ جدید (بندیکت شانزدهم).(104) اخیراً شاهد توهین های مکرر پاپ جدید به دین اسلام بوده ایم، اما در همین مدت، ارتباط ایشان با صهیونیست ها بسیار حسنه بوده است! در تصویر زیر ملاقات پاپ جدید با اولمرت نخست وزیر اسرائیل را ملاحظه می فرمایید:(105) ![]() عکس راست: پاپ جديد ملقب به بنديکت شانزدهم
عکس چپ: پاپ بنديکت شانزدهم در ديدار با اولمرت یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود دارد و آن نکته این است که پاپ در ابتدای عمرش و در سنین جوانی، عضو « سازمان جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته به نازی ها، شرکت داشته است. وی همچنین مدتی را در پدافند ضد هوایی ارتش آلمان نازی گذرانده است، تا جایی که بعد از جنگ جهانی دوم، برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین بوده است.(106) وجود این سابقه ی تاریک، همواره بر سر پاپ بندیکت شانزدهم سنگینی می کند. البته پاپ از حضور خود در سازمان جوانان هیتلری، به عنوان یک عمل اجباری یاد می کند و ادعا می نماید که در اکثر جلسات سازمان مذکور، از حضور در جلسه خودداری می کرده است. وی همچنین از پدر خود به عنوان فردی معتقد به مبانی کاتولیک و فردی ضد نازی یاد می کند.(107) در هر حال باید گفت که وی توجیهات مذکور را برای فرار از اتهامات بیان می کند، و این توجیهات به هیچ وجه مورد قبول نیست. زیرا: اولاً اگر پدر پاپ واقعاً فردی مومن و مخالف نازیسم بود، چرا در سال های قبل از جنگ جهانی و یا در سال های ابتدایی جنگ، از آلمان به کشور دیگری مهاجرت نکرد. (همانند بسیاری از اقلیت های آلمان) ثانیاً پاپ که بی ادبانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) جسارت می نماید و ایشان را جنگ طلب معرفی می نماید، چگونه خود در جنگی ظالمانه شرکت کرده است؟! حتی اگر وی به صورت اجباری عضو « سازمان جوانان هیتلری » بوده است، می توانست به هر قیمتی از خاک آلمان فرار کند، یا از فرمان مافوق خود سرپیچی کند؛ حتی اگر به قیمت از دست دادن جانش تمام شود. وی که از علاقه ی قلبی و همیشگی خود به حضرت مسیح (ع) دم می زند، چگونه است که حفظ جان و منافع خود را بر پرهیز از جنگ ترجیح می دهد، و به خدمت در ارتش نازی ها می پردازد؟! این توجیهات فقط برای فریب ساده لوحان و فرار از وجدان کاربرد دارد، نه چیز دیگر. مطالبی که ذکر شد، بخش کوچکی از پرونده ی سیاه زندگی پاپ بندیکت شانزدهم بود و ما بقیه ی مسایل را بر عهده ی خوانندگان محترم می نهیم. 3 – وجود علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان. Obelisk یک علامت ماسونی است که از مصر باستان اقتباس شده و هیچ ارتباطی با مسیحیت ندارد.(108) حضور این علامت در میدان مرکزی واتیکان (میدان سنت پیتر)، تأییدی بر ارتباط واتیکان با فراماسونری است. ![]() علامت ماسوني Obelisk در ميدان مرکزي واتيکان.اصل اين علامت مصري بوده است.
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری، ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم. شواهد ارتباط اکثر یهودیان با فراماسونری در مطالب قبل، ردپای یهودیان را در اکثر فعالیت های ماسونی ملاحظه فرمودید. در این قسمت، به صورت مختصر به بعضی از آن ها اشاره می کنیم. تعدادی از شواهد مهم که رابطه ی قوی یهود و فراماسونری را نشان می دهند، عبارتند از : 1 – سازماندهی تعالیم پراکنده ی کابالا توسط یهود و انتشار آن به اروپا که سبب تشکیل گروه های ماسونی شد.(109) 2 – خوش یمن بودن عدد 13 در بین یهود و فراماسونرها.(110) 3 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان.(111) ![]() معبد کذايي سليمان. ساخت اين معبد, بزرگترين آرزوي فراماسونر ها و يهوديان است.
4 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان.(112) 5 – حضور هم زمان ستاره ی شش گوش یا ستاره ی داوود در پرچم اسرائیل، تعداد زیادی از کنیسه های یهودی، مهر ماسونی آمریکا، اسکناس یک دلاری آمریکا و لژ های ماسونی. (همان طور که قبلاً ذکر شد، یهودیان که وارث دین تحریف شده ی یهودیت هستند، حضرت سلیمان (ع) را پیامبر نمی دانند، بلکه ایشان را پادشاه و جادوگر می دانند؛ حال سوال این است که چرا یهودیان علامت « ستاره ی شش گوش » را که از دید آن ها نماد مهر سلیمان است، در کنیسه های خود به کار می برند؟! زیرا همان گونه که می دانیم، کنیسه عبادتگاه است، نه مرکز پادشاهی!) ![]() حضور همزمان «ستاره 6 گوش» در علايم گروه ماسوني, مهر ماسوني آمريکا, پرچم کشور ماسوني اسراييل و کنيسه هاي يهودي, نشان دهنده ارتباط بسياري از يهوديان کنوني با فراماسونري است.
شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در ایالات متحده ی آمریکا هستند که %25 جمعیت این کشور (حدود 80 میلیون نفر) را تشکیل می دهند. پیروان این فرقه همچنین سرسخت ترین دوستان اسرائیل و اصلی ترین حامیان جرج بوش نیز می باشند. در طی سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سران فرقه ی اوانجلیکال، ارتباط زیادی با فراماسونری دارند. (البته گهگاه جنگ زرگری و ظاهری میان فراماسونری و اوانجلیکال ها انجام می شود، اما آنچه که در عمل ملاحظه می گردد، اتحاد بین آرمان های فراماسونری و اوانجلیسم است.) نکته ی مهم این که مردم عادی اوانجلیکال از جمله کودکان، چیزی در خصوص ارتباط این فرقه با فراماسونری نمی دانند و گرفتار جهل هستند، اما رهبران فاسد این فرقه (که همجنس بازی و رسوایی اخلاقی بعضی از آنان همچون « Ted Haggard »، در سال 2006 تیتر مطبوعات آمریکا شد)(113)، به خوبی از ارتباط این فرقه با فراماسونری خبر دارند. ![]() «Ted Haggard» يکي از رهبران برجسته اوانجليکال در آمريکا, که در سال 2006 جرم وي در «اعتياد به مواد مخدر» و «همجنس بازي» اثبات شده و به همين دليل, از مقام مذهبي خود خلع شده است.
البته لازم به ذکر است که در سال 2007 و یکسال بعد از رسوایی به وجود آمده برای « Ted Haggard »، « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها » همجنس بازی را برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد!(114) تیتر خبر مذکور را می توانید در تصویر زیر ملاحظه فرمایید: ![]() تيتر خبر روزنامه ي«رويترز» پيرامون قانون جديد « کليساي لوتران اوانجليکال ها» : کشيشان (Pastors) مي توانند همجنس بازي کنند!
این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها، علاوه بر این که صلاحیت مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد، این نکته را نیز خاطر نشان می کند که به احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست. در هر حال می توان گفت که قانون اخیر کلیسای لوتران اوانجلیکال، خود سند مهمی است که نشان می دهد سران این فرقه، به احتمال بسیار زیاد با گروه های فاسدی همچون همجنس بازان، فراماسونر ها و ... ارتباط دارند. شواهد دیگری که نشان می دهند فرقه ی اوانجلیکال با فراماسونری ارتباط دارد، عبارتند از: 1 – حمایت فراوان اوانجلیکال ها (نو انجیلی ها) از کشور ماسونی اسرائیل.(115) 2 – علاقه ی فراوان اوانجلیکال ها به یهود. تا آنجا که به « مسیحیان یهودگرا » معروفند.(116) 3 – اعتقاد به لزوم ساخت معبد سلیمان به عنوان زمینه ساز بازگشت حضرت مسیح (ع).(117) این اعتقاد در اکثر گروه های مسیحی دیگر دیده نمی شود. در واقع این مسأله بسیار عجیب است که یک گروه مسیحی (اوانجلیکال ها)، به ساخت معبد سلیمان اعتقاد دارند و آن را به ظهور حضرت مسیح (ع) ارتباط می دهند! ![]() ساخت معبد سليمان, يکي از اشتراکات اعتقادي اوانجليکال ها, فراماسونر ها و اکثر يهوديان است.
4 – وجود ستاره ی شش گوش در بعضی از کتب اوانجلیکال ها به عنوان یک علامت کلیدی.(118) وجود این علامت ماسونی در کتب نوانجیلی، تأییدی بر ارتباط این فرقه با ماسون ها و یهودیان است. اعتقاد آن ها به این علامت به قدری زیاد است که حتی از آن در کنار صلیب استفاده می کنند! ![]() عکس راست: حضور ستاره شش گوش در يکي از کتب نو انجيلي.
عکس چپ: علامت ستاره شش گوش به همراه صليب در سايت يک کليساي نو انجيلي. 5 – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش). در آمریکا، کمپ های انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » وجود دارند که اوانجلیکال ها، فرزندان خود را به این کمپ ها می فرستند تا برای خدمت در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!)، آموزش ببینند. در مورد یکی از این کمپ ها و فعالیت های آن، فیلم مستندی توسط شبکه ی ABC News آمریکا تهیه شده است که در آن، به ابعاد مختلف کمپ های مذکور پرداخته شده است. لازم به ذکر است که فیلم مذکور به سرعت از سایت های اینترنتی حذف شد، اما به لطف خدا فیلم در همان مدت حضور در اینترنت، به دست نگارنده رسید. در این فیلم، کودکان انجیلی در حالی که به پای عکس « جرج بوش» افتاده اند و آن را می پرستند، مشاهده می شوند! دلیل این حرکت عجیب آن ها این است که از دیدگاه نوانجیلی ها ی افراطی، « جرج بوش » تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می باشد! (در مسیحیت تحریف شده، مسیحیان اعتقاد به سه وجود خدایی دارند: أب، إبن، روح القدس.) در یک صحنه از فیلم، ملاحظه می گردد که کودکان با دست به عکس بوش اشاره کرده و می گویند: (This is the picture of God! = این عکس خدا است!). علت اینکه کودکان چنین سخن احمقانه ای را به زبان می آورند، این است که اعتقاد دارند جرج بوش با حمله به عراق، زمینه را برای بازگشت خدا ؟! ( مسیح (ع) )؟! آماده کرده است. به همین دلیل جرج بوش را تجلی مسیح می دانند! ترجمه ی فیلم مذکور به طور خلاصه چنین است:(119) «مجری برنامه: (Jesus Camp) نام فیلمی است که در این روز تعطیل پایان هفته در مقابل دیدگانتان قرار گرفته است. این فیلم درباره ی یک کمپ انجیلی به نام « بچه ها در آتش : Kids On Fire» است که در آن به کودکان آموزش های فرهنگی و نظامی می دهند تا بتوانند سربازانی برای ارتش خدا باشند؛ فیلم مذکور (از تعجب) ابروها را بالا می برد، موها را بر تن سیخ می کند و پرسش های زیادی را در رابطه با نوانجیلی کردن کودکان مطرح می سازد. خواندن دعاهای دسته جمعی، گریه برای رستگاری، دعا برای پایان دادن به سقط جنین و پرستش تصویر جرج بوش (به عنوان تجلی خدا!) بخشی از فعالیتهایی هستند که در کمپ انجیلی خانم پاستور «بکی فیشر» در منطقه ی داکوتای شمالی (واقع در ایالات متحده و نزدیک دریاچه ی شیاطین) انجام می شوند. این برنامه ها با عنوان تبلیغاتی « کودکان در آتش »، موضوع برنامه ی مستندی به نام «کمپ عیسی» می باشند. » خانم (بکی فیشر) مربی آنان می گوید: « من واقعاً می خواهم آنان را چنان تربیت کنم که حاضر باشند جان خود را برای انجیل فداکنند، همان گونه که در پاکستان و فلسطین نیز چنین است و کودکان (نه جوانان!) حاضرند برای اسلام جان خود را فدا کنند. » (در یکی از فیلم های مربوط به این کمپ، خانم بکی فیشر صراحتاً از مسلمانان به عنوان دشمن یاد می کند.). یکی از کودکان می گوید: « عده ی زیادی از مردم به خاطر خدا می میرند، در حالی که هیچ ترسی ندارند. » کودک دیگری می گوید: « ما در حال انجام تمرین هایی هستیم تا بتوانیم جنگجو شویم، البته به روشی کاملاً مفرح. » خانم بکی فیشر می گوید: « من تا به حال احساس نکرده ام که توسط کسی (منظور دولت آمریکا است) استثمار شده ام. » مجری: « عده ایی در آمریکا بر این باورند که هدف کمپ مذکور، پرورش خوی شیطانی در کودکان است؛ اما عده ای نیز از این فیلم استقبال کرده اند. در دهه ی اخیر، ثبت نام جوانان در موسسات نوانجیلی افزایش چشمگیری داشته است؛ گروه های نوانجیلی، فعالیتهای خود را در مکان های گوناگونی انجام می دهند که از جمله ی این مکان ها می توان به فستیوال های Rock و مسابقات اسب سواری اشاره کرد. » برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید ![]() بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال، یکی از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری برای نفوذ در مسیحیت مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری، تا حدود زیادی موفق بوده است. شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری فرقه ی منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است. شواهد فراوانی وجود دارند که از ارتباط بین بهائیت و فراماسونری پرده برمی دارند. بعضی از این شواهد عبارتند از: 1 – مرکز فرقه ی بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در اسرائیل و به خصوص شهر های عکا و حیفا واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی، اولین خدا و پیامبر خویش؟! را به اسرائیل و شهر عکا منتقل نمودند و با همکاری کشور ماسونی اسرائیل، بارگاه باشکوهی برای او بنا کردند.(120) 2 - سران بهائیت و کشور ماسونی اسرائیل از ابتدا روابط علنی نزدیکی با یکدیگر داشته اند. به عنوان مثال: جمله ای از روحیه ماکسول همسر آمریکائی شوقی افندی از رهبران بهائیت که گفته است: « سرنوشت و آینده ی اسرائیل و بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است. »(121) این مطلب تنها مربوط به گذشته نمی شود، بلکه امروزه نیز ارتباط نزدیکی بین سران بهاییت و سردمداران اسراییل وجود دارد. برای مثال اخیراً اولمرت (نخست وزیر اسراییل) در جمع سران بهایی در بیت العدل (مرکز تصمیم گیری برای بهاییان جهان) واقع در شهر حیفای اسراییل، حضور یافته و با آنان صمیمانه دیدار کرده است.(122) ![]() اولمرت در جمع سران بهاييت در بيت العدل
3 – چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت را یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند. به عنوان نمونه می توان به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو » و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(123) 4 – گزارش ساواک از محفل شماره ی 4 بهائیان به تاریخ 7/3/1347: « ... عباس اقدسی ( از افراد برجسته ی بهائیت) گفت: دولت اسرائیل در جنگ 46 و 47، قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه ی بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می کنیم ... »!؟(124) این حمایت گستاخانه ی بهاییان از رژیم ماسونی اسراییل در زمانی که هیچ فرقه ی مذهبی دیگری در خاورمیانه از اسراییل حمایت نمی کرد، نشان دهنده ی ارتباط قوی بهاییان با این دولت ماسونی است. نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کرد، این است که گزارش ساواک از بهاییان، به معنای مخالفت و دشمنی شاه با بهاییان نیست. زیرا بنابر مستندات تاریخی، ارتباطات خوبی بین شاه سابق و بهاییان وجود داشته است؛ به نحوی که برخی از شواهد، حاکی از این هستند که محمد رضا پهلوی نیز به این فرقه ی ضاله گرویده است: يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود: « كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد ، هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست، زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است. چه كاري مي توانند بكنند! ... »(125) در نمونه ای دیگر از این سخنان، به صراحت از بهایی بودن محمدرضا پهلوی پرده برداشته شده است: يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 18/4/1347، ضمن بهائي خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت : « ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم. ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد. »(126) از شواهد دیگری که ارتباط محمد رضا شاه با بهاییان را نشان می دهد، می توان به این مطلب اشاره کرد که وی تعداد زیادی از بهاییان را در مشاغل حساسی چون نخست وزیری و ... گماشت که از معروفترین این افراد می توان به امیر عباس هویدا (که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را داشت)، اشاره کرد. بنابراین باید گفت که بهاییان همواره با رژیم شاه سابق روابط خوبی داشته و متقابلاً از یکدیگر حمایت می کردند. اما دلیل این که چرا ساواک از نشست های بهاییان گزارش تایید می کرد، را می توان به این صورت توضیح داد که سرویس های امنیتی و اطلاعاتی شاهان ظالم علاوه بر کسب خبر از مخالفان، وظیفه داشتند تا اخباری را که خوشایند شاهان است نیز تهیه کنند و آنان را در جریان این امور قرار دهند. از مثال های معروف در این رابطه می توان به درخواست ناصرالدین شاه از اداره ی استخبارات خود اشاره کرد که از ماموران این اداره خواسته بود تا در شهر بگردند و اخبار و اتفاقات جالب و خنده داری که ممکن است برای شاه جذاب باشد را به شاه اطلاع دهند! 5 – اصولاً در میان نخبگان فراماسونری ایران، نسبت بالائی از بهائیان وجود دارد که افرادی همچون « علیقلی نبیل الدوله » ، « میرزا آقا خان کرمانی » ، « ابراهیم حکیمی » ، « سید جمال واعظ » ، « ذبیح اله قربانی » ، « احسان یارشاطر» ، « امیرعباس هویدا » ، « پری اباصلتی » و ... از این دسته اند. امیر عباس هویدا که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را در زمان محمد رضا پهلوی داشته و به چاپلوسی هم معروف بوده است، و احسان یارشاطر که تحقیقات بسیاری را در زمینه ی ادبیات فارسی انجام داده است، هر دو هم بهائی و هم فراماسونر بوده اند.(127) ![]() عکس راست: احسان يار شاطر(محقق ادبيات)
عکس چپ: امير عباس هويدا (نخست وزير محمد رضا پهلوي) 6 – روابط قوی عباس افندی (از رهبران بهاییت) با گروه های ماسونی و Theosophical Society. در این رابطه، دکتر عبدالله شهبازی (از تاریخ نویسان معاصر) در کتاب « نظریه ی توطئه » و نیز در مقاله ی « جستارهایی از تاریخ بهاییت»، چنین نوشته است: (سفر سالهاي 1911 – 1913 عباس افندي به اروپا و آمريکا، سفري کاملاً برنامهريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر، و مجامعي که عباس افندي در آن حضور يافت، نشان ميدهد که کانونهاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور داشتند و ميکوشيدند تا اين "پيغمبر" نوظهور شرقي را به عنوان نماد پيدايش "مذهب جديد انساني"، و آرمان « ماسوني – تئوسوفيستي » معرفي کنند. اين بررسي ثابت ميکند که کارگردان اصلي اين نمايش، انجمن جهاني تئوسوفي (يکي از محافل عالي ماسوني غرب) بود .... در اين سفر، تبليغات وسيعي درباره ی عباس افندي، به عنوان يکي از رهبران تئوسوفيسم، صورت گرفت؛ در حدي که ملکه ی روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان « رهبر تئوسوفيسم » ميشناختند و به اين عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندي در اين سفر با برخي رجال سياسي و فرهنگي ايران چون جلالالدوله پسر ظلالسلطان، دوستمحمدخان معيرالممالک داماد ناصرالدينشاه، سيد حسن تقيزاده، ميرزا محمد خان قزويني، عليقلي خان سردار اسعد بختياري و ... ملاقات کرد. اين ماجرا، که حمايت کانونهاي عالي قدرت جهان معاصر را از بهائيگري نشان ميداد، بر محافل سياسي عثماني و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندي پس از بازگشت از اين سفر، وزن و اهميتي تازه يافت.)(128) ![]() دو نماد مربوط به گروه هاي ماسوني که با نام Theosophical Society فعاليت ميکنند. به علامت هاي معروف ماسوني (مانند آنخ(Ankh), ستاره شش گوش و ...) توجه فرماييد.
ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
شهر بابل، معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی بابل در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(75) همچنین فرضیه های علمی و تاریخی وجود دارند که ابراز می دارند احتمالاً مصریان باستان، تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند. این شهر، یکی از شهرهای معروف آخرالزمان نیز می باشد. ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری 9 – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 آمریکا در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65) (جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛ این مسأله باعث سر و صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی در آمریکا معنا ندارد و همه ی احزاب آمریکا، جزء شبکه های ماسونی هستند.) گروه استخوان و جمجمه (Skull & Bones)، محلی برای پرورش نخبگان سیاسی آمریکا است تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این نخبگان، اهداف شیطانی خود را پیش ببرند. گروه (Skull & Bones) محلی برای انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است. در مورد ماهیت شیطانی این گروه، اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند: A: فیلمی کوتاه و صامت از گروه (Skull & Bones). برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید: ![]() کليپي از گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) B: تصویری از مراسم شیطانی گروه (Skull & Bones) در کنار قبرستان. (این مراسم برای عضویت در گروه ضروری است. گفته می شود که جرج بوش در بین اعضای این گروه، در مراسم مذکور تبحر فراوانی داشته و ملقب به Magog بوده است.).(66) تصويري از مراسم شيطاني گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی عضویت جرج بوش و جان کری در گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد، شواهد تصویری نیز وجود دارند که از حضور این دو سیاستمدار مشهور در این گروه، پرده برمی دارند. این شواهد عبارتند از: A: تصویر جرج بوش در گروه (Skull & Bones):
عضويت جرج بوش در گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) در دانشگاه Yale B: جرج بوش و جان کری در دو روز مختلف، در یک برنامه ی تلویزیونی حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای این سوالات، سوالی هم در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones) را رد نکردند، اما از توضیح دادن در این زمینه خودداری نمودند. در برنامه ی مذکور، مجری برنامه از جرج بوش سؤال می کند: « شما هر دو نفر(بوش و کری)، عضو گروه مخفی (Skull & Bones) هستید؛ بگویید که چه سری در این گروه وجود دارد؟ » جرج بوش پاسخ می دهد: « موضوع به قدری سری است که نمی توانیم درباره ی آن صحبت کنیم. » مجری می پرسد: « این حرف چه معنایی برای آمریکا (مردم آمریکا) دارد؟ نظریه های توطئه (درباره ی توطئه آمیز بودن گروه Skull & Bones)، روز به روز بیشتر می شوند. » جرج بوش می خندد و پاسخ می دهد: « بله مطمئناً آن ها (نظریات توطئه) وجود دارند. من نمی دانم. من هنوز صفحات اینترنتی را نخوانده ام. » مجری می گوید: عدد 322 (کد رمزی گروه Skull & Bones) ...؟ جرج بوش در ادامه می خندد و موضوع بحث عوض می شود. همان طور که گفته شد، جرج بوش در پاسخ به سؤال مجری، عضویت خود را در گروه مخفی (Skull & Bones) کتمان نمی کند؛ بلکه می گوید که موضوع مورد نظر سری است. همین مسأله شک ما را به شیطانی بودن فعالیت های گروه مذکور بیشتر می کند. در فیلم دیگر که مربوط به مصاحبه با جان کری است، مجری سؤالات مشابه می پرسد و جان کری هم بسیار شبیه به جرج بوش به سؤالات پاسخ می دهد. به این نحو که، او نیز عضویت در گروه (Skull & Bones) را کتمان نمی کند؛ ولی ابراز می دارد که هیچ چیزی برای گفتن ندارد، زیرا موضوع بسیار سری است. جان کری سپس خندیده و بحث را عوض می کند.(67) برای دانلود فیلم مصاحبه ی جرج بوش، اینجا کلیک کنید ![]() برای دانلود فیلم مصاحبه ی جان کری، اینجا لینک کلیک کنید ![]() 10 – سخن دونالد رامسفلد(وزیر جنگ سابق آمریکا). « انسان هیچ گاه مانند زمانی که در محراب فراماسونری زانو به زمین می زند و دعا می کند، به خدا نزدیک نمی شود. » (مجله ی M.S.A. Magazine)(68) اشاره ی مستقیم و صریح رامسفلد به فراماسونری، و تعریف و تمجید از آن، نشان می دهد که خود وی نیز عضو همین گروه هاست و از آنها حمایت می کند. (البته خاطر نشان می شویم که اشاره ی او به « خدا »، دروغی بیش نیست. چرا که در ابتدای مقاله نیز به ماده گرایی ماسون ها و شیطان پرستان پرداختیم و گفتیم که آن ها به خداوند و هیچ موجود فرازمینی اعتقاد ندارند. مدارک فراوانی نیز در مورد این مسأله وجود دارد.) Man is never closer to God than when he kneels, spiritually naked, at the altar of Freemasonry. Masonic Services Association M.S.A. Magazine Volume 19, page 14 ![]() دونالد رامسفلد (وزير جنگ سابق آمريکا) 11 – دجال (Antichrist) بودن جرج بوش از نظر پاپ قبلی (پاپ ژان پل دوم). از نظر پاپ قبلی، ماهیت اعمال جرج بوش شیطانی بوده و او ویژگی های Antichrist را دارا است. دلایل پاپ در زمینه ی این ادعا، عبارتند از: برابر بودن اسم George Bush با عدد 666، توجیهات مذهبی بوش برای اعمال شیطانی، عضویت بوش در گروه ماسونی (Skull & Bones)، رابطه ی بوش با شیطان پرستان و علاقه ی بوش به جنگ و خونریزی.(69) البته بیان این مطلب به این معنی نیست که ما هم قبول کنیم که خود شخص جرج بوش دجال است؛ بلکه از نظر ما احتمالاً خود تشکیلات فراماسونری، دجال آخرالزمان است که ان شا الله در پایان مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت. ![]() پاپ ژان پل دوم (پاپ قبلي) بخشي از خبري که در آن اشاره شده که پاپ ژان پل دوم ,جرج بوش پسر را دجال (Antichrist) ميداند. 12 – فتنه های پیاپی از سوی آمریکا در مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی جهان.(70) همان طور که گفته شد، 33 در فراماسونری عددی خوش یمن است و صاحب درجه ی 33، بیشترین قدرت را داراست. به نظر می رسد که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و تلاش کرده اند تا در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی، فعالیت های خاصی را انجام دهند. (منظور از حوالی 33 درجه، مناطق بین مدارهای 5/32 و 5/33 درجه است.). بعضی از این فعالیت ها عبارتند از: 1) ساخت اولین مجلس اعلی فراماسونری طیف « Scottish Rite » و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر چارلستون در مدار 33 درجه.(71) لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ آمریکاست. سؤال اینجاست که چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای معروف و بزرگ آمریکا نساختند، و شهر کوچک چارلستون (در مدار 33 درجه) را به عنوان محل این لژ برگزیدند!؟ 2) قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک و ضد ماسون آمریکا) در شهر دالاس در مدار 33 درجه.(72) فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه 33 باید کشته شود و ما می بینیم که جان.اف.کندی ضد ماسون را در شهر دالاس در مدار 33 درجه ترور کردند؛ سؤال اینجاست که چرا این شهر و چرا در مدار 33 درجه؟ آیا در شهر دیگری نمی توانستند این کار را بکنند!؟ موقعيت شهرهاي چارلستون (دايره قرمز) و دالاس (بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). 3) انفجار اولین بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه، در سال جادوئی از دیدگاه ماسون ها (9451). البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه و ناکازاکی دقیقاً در 33 درجه قرار دارد. سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا و تشکیل اولین کشور با ارکان ماسونی است، از 1945 کم کنیم عدد 169 به دست می آید (169=1945-1776(. عدد 169 حاصلضرب 13 در 13 است و همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13).(73) موقعيت شهر ناگازاکي (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). 4) تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار 33 درجه. موقعيت شهر دمشق (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). 5) واقعه ی طبس (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای آزادی گروگان های این کشور) در مدار 33 درجه. هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به تهران بوده است، سؤالی که مطرح می شود، این است که چرا به جای اینکه آمریکایی ها مثلاً در کویر های سمنان (که آن جا هم کویری و خالی از سکنه است، اما نزدیک تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران دارد، ولی در مدار 33 درجه واقع شده است، فرود آمدند. منطقه فرود آمريکايي ها در صحراي طبس(داخل دايره قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه(خط قرمز). 6) اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار 33 درجه.(74) شهر بابل، معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی بابل در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(75) همچنین فرضیه های علمی و تاریخی وجود دارند که ابراز می دارند احتمالاً مصریان باستان، تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند. این شهر، یکی از شهرهای معروف آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها، قبل از ظهور ضد مسیح (رهبر بزرگ ماسون ها) و به حکومت رسیدنش، شهر بابل باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار 33 درجه، خود عامل دیگری است که ماسون ها را به سمت تسخیر آن می کشاند. از سوی دیگر، گروه های منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در ادامه ی مقاله بررسی خواهد شد) نیز ادعا می کنند که قبل از ظهور حضرت مسیح (ع)، شهر بابل باید فتح شود! همین گروه ها از اشغال عراق توسط دولت بوش، حمایت فراوانی کردند؛ زیرا این حرکت را زمینه ساز ظهور مسیح (ع) می دانستند!(76) از مجموعه ی مطالب فوق می توان فهمید که احتمالاً انگیزه ی ماسون ها و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات (به عنوان پیش زمینه ی ساخت معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند. موقعيت شهر بابل (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد، این است که در آوریل سال 2006، خبر بسیار مهمی در رسانه ها و سایت های اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید. در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه، تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی بابل عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی از سربازان و فرماندهان ارشد آمریکایی مستقر در عراق، حلقه ای به طول یک کیلومتر در اطراف یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست، با حالتی احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر خاک بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی قرار دادند تا به آمریکا منتقل کنند.(77) درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را مایه ی زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند. قباحت این حرکت آمریکاییان، کار را بدانجا رسانده که نویسنده ی یکی از مقالات، از رواج گسترده ی بزرگداشت و پرستش نمادهای شیطانی و بت های ملل باستان در جهان غرب، اظهار تأسف کرده است.(78) (البته لازم به ذکر است که نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و خصمانه با ایران، به بحث پرداخته و واقعه ی اتفاق افتاده در بابل را برای کشوری که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان (هاروت و ماروت که بنا بر انجیل تحریف شده، ایرانی بوده اند!) در آرماگدون بجنگد، خجالت آور توصیف کرده است. در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا آمریکاییان را از اعمال شیطانی دور بدارد و بدین ترتیب برای آرماگدون و بازگشت مسیح (ع) زمینه سازی کند!). در تصویر زیر، بخشی از خبر درج شده را ملاحظه می فرمایید: 7) جنگ 33 روزه ی اسرائیل با لبنان (با دخالت آمریکا) در نزدیکی مدار 33 درجه. آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به دست آمده، این است که آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت خود را با آتش بس اعلام نمودند؛(79) تا آن جا که « کاندولیزا رایس » وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در هنگام زایمان! تشبیه کرد و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ، برای تولد خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.(80) از سوی دیگر، با شکست اسراییل در روز های پایانی جنگ، گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر انجام شد. در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل به دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا 33 روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟ این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی آن (آمریکا) و ادامه ی جنگ تا 33 روز از جانب دولت اسراییل، خود نشانه ای از تسلط تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را تا 33 روز ادامه دادند و دقیقاً پس از 33 روز، جنگ را به پایان بردند. 8) تبلیغ جنگ هسته ای دروغین « Armageddon » در دشتی به همین نام که در حوالی مدار 33 درجه واقع شده است. « Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام « Armageddon » یا « هرمجدون » و بین نیروهای خیر و شر روی می دهد و سبب بازگشت مسیح (ع) به زمین می گردد. (در بخش های انتهایی مقاله، « Armageddon » به صورت کاملتر مورد بحث واقع شده است.) در سال های اخیر، تبلیغات وسیعی پیرامون آرماگدون انجام شده و هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد. بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در 30 کیلومتری شهر حیفا و در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار 33 درجه است. موقعيت محل جنگ اسراييل و لبنان (دايره زرد) و دشت هرمجدون(بيضي آبي) در نزديکي مدار 33 درجه. مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار 33 درجه، استناد بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای جلب حمایت صهیونیست ها، و نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی حمایت های فراوان تشکیلات ماسونی از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان آن را تأیید می نماید. نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار 33 درجه بیان شد، به این معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.). منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید جاهلی، کفر آمیز و خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این راه، توجه بسیاری نیز به نمادهای خود دارند؛ تا آن جا که به دلیل تقدیس عدد 33 در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در شهر ها و کشور های مدار 33 درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند. شواهد ارتباط اسرائیل با فراماسونری 1 – پرچم اسرائیل. در پرچم اسراییل نماد های ماسونی به صورت علنی و کاملاً بی شرمانه خود را نشان می دهند. این علایم عبارتند از: * ستاره ی شش گوش (Hexagram): قبلاً ذکر کردیم که اکثر یهودیان، همانند فراماسونر ها سلیمان (ع) را پادشاه و جادوگر می دانند، نه پیامبر.).(81) بنابراین علامت « ستاره ی شش گوش » یا « مهر سلیمان »، در بین یهودیان علامتی اعتقادی نیست و به شریعت حضرت موسی (ع) هیچ ارتباطی ندارد. بلکه نشان دهنده ی ارادت آن ها به سلیمان (که از دید آن ها پادشاه و جادوگر بوده است)، می باشد. این در حالی است که حضرت سلیمان (ع) بنا بر اعتقاد مسلمانان، یکی از انبیای پارسای خداوند متعال بوده است. * علامت نیل تا فرات: این علامت، که به صورت 2 نوار آبی رنگ در دو طرف ستاره ی شش گوش دیده می شود، وسعت سرزمین پادشاه سلیمان (King Solomon) را از دید یهود نشان می دهد. نکته ی جالب این که فراماسونها نیز اعتقاد دارند، که قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist)، باید سرزمین حکومت پادشاه سلیمان به اشغال درآید و بعد از آن ضد مسیح حکومت جهانی را آغاز کند. اشتراکات فراوانی که بین نمادها و تفکرات یهودیان صهیونیست و فراماسون ها وجود دارد (از جمله مثال های فوق)، نشان می دهد که به احتمال بسیار زیاد، رابطه ی بسیار محکمی بین این گروه ها وجود دارد. پرچم اسراييل که واضحاً واجد علايم ماسوني است. 2 – حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) پرچم اسرائیل، در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا (مهر ماسونی آمریکا 2 قرن قبل از تأسیس اسرائیل ساخته شد.). این موضوع می تواند ارتباط اسرائیل با فراماسونری را تأیید کند؛ چرا که مهر ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که مملو از انواع و اقسام علایم ماسونی است، علامت ستاره ی شش گوش را نیز در خود جای داده است. از این مطلب می توان دریافت که علامت ستاره ی شش گوش نیز یکی از علایم واضح ماسونی است که در نمادهای تشکیلات مهم ماسونی به کار رفته است. ضمن این که حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا نشان می دهد که نقشه ی تأسیس اسراییل از قرن ها پیش توسط فراماسون ها ریخته شده بود و هولوکاست بهانه ای بیش نبود. در واقع می توان از این مساله نتیجه گرفت که کشور اسراییل باید به هر وجه ممکن توسط ماسون ها تشکیل می شد و افسانه ی کذایی هولوکاست نیز فقط بهانه ای شد تا فلسفه ی وجودی اسراییل، توجیهی داشته باشد. حضور علامت ستاره داوود (Hexagram) پرچم اسراييل در مهر ماسوني و اسکناس يک دلاري آمريکا(مهر ماسوني آمريکا دو قرن قبل از تاسيس اسراييل ساخته شد.) بسیاری از حکم ها و فرمانهایی که درباره ی ترور فلسطینیان و مسلمانان سایر کشورهای اسلامی وضع می شود، از « (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسرائیل » صادر می گردد. در این دادگاه به صورت علنی و بدون هیچ واهمه ای از علایم ماسونی استفاده شده است. حضور علایم فراوان ماسونی در این دادگاه، به قدری ما را به شک وا داشت که مجبور شدیم برای اطمینان از صحت مقالات مورد استفاده، از برنامه ی Google Earth استفاده کرده و صحت عکس ها را به وسیله ی آن بیازماییم. همان طور که در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید، عکس ها کاملاً واقعی هستند و هیچ تردیدی در صحت آن ها وجود ندارد: عکس راست: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل برگرفته از سايت اينترنتي. عکس چپ: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل در برنامه يGoogle Earth. در طراحی این دادگاه از علایم ماسونی بی شماری استفاده شده است که ما در این جا به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد: * در طراحی ساختمان این دادگاه، در سقف یکی از قسمت ها، « هرم و چشم جهان بین » ساخته شده است. این نما در تصویری که از پایین گرفته شده، بهتر دیده می شود. عکس راست: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از راه دور گرفته شده است. عکس چپ: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از نزديک و زير هرم گرفته شده است. * یکی دیگر از بناهای دادگاه، یک Obelisk است که دقیقاً مشابه بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن در آمریکا (البته با ابعادی کوچکتر) می باشد. (Obelisk یک علامت معروف مصری و ماسونی است.) ![]() عکس راست: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل.البته خود Obelisk خارج از کادر عکس است که با فلش نشان داده شده است. عکس چپ: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل. عکس راست: Obelisk بناي يادبود ماسوني جرج واشنگتن عکس چپ: Obelisk مصر باستان * کتابخانه ی دادگاه، 30 عدد پله دارد و بعد از این 30 پله، 3 رده کتاب وجود دارد که مجموعاً عدد 33 را تشکیل می دهند. علاوه بر این، قوانین حاکم بر کتابخانه ی دادگاه نیز مشابه قوانین ماسونی است. یکی از قانونهای ماسونی این است که، ماسونی که در هر رده و درجه ای قرار دارد، نمی تواند به اختیارات مربوط به درجات و مراتب دیگر لژ، دسترسی داشته باشد. در کتابخانه ی دادگاه عالی اسرائیل نیز قوانین ماسونی حاکم است؛ یعنی هر عضوی حق دارد فقط از کتابهای رده ی مربوط به خود استفاده کند. رده های کتابخانه ی دادگاه عالی اسراییل عبارتند از: رده ی اول مربوط به وکلای مدافع، رده ی دوم مربوط به قضات فعال و مشغول به کار و رده ی سوم مربوط به قضات بازنشسته. بالاترین رده، مربوط به قضات بازنشسته است، اما آن ها نیز نمی توانند از کتابها ی رده های پایین تر استفاده کنند. این در حالی است که در هیچ کتابخانه ی دیگری این ممنوعیت ها حداقل در مورد افراد با مراتب بالای علمی وجود ندارد. کتابخانه ي ماسوني دادگاه عالي اسراييل با 30 پله و 3 رده کتاب.(30+3=33) نکته ی بسیار مهم: از دقت در ساختار « دادگاه عالی اسراییل » می توان دریافت که ساختار حکومتی کشور اسراییل (که ظاهراً با داعیه های مذهبی شکل گرفته است)، عملاً و علناً ویژگی های الحادی، شیطانی و ماسونی را نشان می دهد. وقاحت این مسأله تا آن حد است که اسراییلیان که ادعای شریعت حضرت موسی (ع) را می کنند و قاعدتاً باید از فرعون بیزار باشند، به وضوح از علایم ماسونی با منشأ مصری در بناهای دولتی خود استفاده می کنند. از جمله: هرم و چشم جهان بین، Obelisk و.... 4 – بناهای ماسونی شهر ایلات (Eilat) در اسرائیل.(83) شهر ایلات در جنوب اسرائیل و مجاور دریای سرخ واقع شده است. در این شهر، علایم ماسونی خود را با جسارت تمام نشان می دهند؛ به طوری که می توان گفت در هیچ نقطه از جهان، علایم ماسونی اینچنین آشکارا در ملأ عام قرار ندارند. بناهای ماسونی متعددی که در این شهر وجود دارند، عبارتند از: · بنای مربوط به یکی از میادین این شهر، «هرم و چشم جهان بین» می باشد و روی سنگ یادبود این بنا، علامت «پرگار و گونیا» دیده می شود. يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل, که در آن نمادهاي هرم وچشم جهان بين, پرگار وگونيا وساير علايم ماسوني ديده مي شود. ![]() عکس راست: علامت هرم وچشم جهان بين در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل). عکس چپ: علامت پرگار وگونيا در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل). · یکی از ساختمان های شهر ایلات که به صورت هرم ساخته شده است. يکي از بناهاي شهر ايلات که به شکل هرم ساخته شده است. 5 – آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد=Mossad). در آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد)(84) که یکی از مخوف ترین نهاد های امنیتی دنیا است، علایم ماسونی خود را به وضوح نشان می دهند. این علایم عبارتند از: 1- دو شاخه ی زیتون که هر کدام 13 برگ زیتون دارند. (13 عدد خوش یمن ماسون ها و یهودیان است.). 2- یک شمعدان 7 پایه ی 3 پله، که هم در بین یهودیان و هم در بین ماسون ها مقدس است. این شمعدان 7 پایه، علامت مخصوص درجه ی « Royal Master » در لژ های ماسونی « York Rite » (که یکی از انواع لژهای معروف هستند)، می باشد.(85) توجه: به دلیل مقدس بودن شمعدان 7 پایه در نزد یهودیان، شاید بتوان این شمعدان را به عنوان عقیده ی یهودی موساد نیز توجیه کرد. بنابراین این شاهد ذکر شده برای ماسونی بودن اسراییل، جزء شواهد قوی نیست. عکس راست: آرم سازمان جاسوسي اسراييل(موساد).به 13 برگ زيتون در هر شاخه, و شمعدان 7 پايه توجه فرماييد. عکس چپ: علايم مربوط به مدارج لژ هاي ماسوني.به شمعدان 7 پايه ي 3 پله که مربوط به درجه 15 لژ است, توجه کنيد.(فلش قرمز) 6 – ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل. ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل، از جمله شواهدی است که ارتباط اسراییل را با فراماسونری نشان می دهد. در اسراییل نیز همانند آمریکا، اکثر نخست وزیران ماسون بوده اند. در تصویر زیر، دو نفر از این نخست وزیران ماسونی را به عنوان مثال آورده ایم:(86) اسحاق رابين نخست وزير سابق ماسوني اسراييل(سمت راست), هنري کيسينجر سياستمدار يهودي آمريکايي(وسط) و شيمون پرز يکي ديگر از نخس وزيران ماسوني سابق اسراييل(سمت چپ). اسحاق رابين به دليل تخلف از بعضي آرمان هاي صهيونيستي و ماسوني , به دست يک صهيونيست افراطي کشته شد. نکته ی جالب این که در نامه ای که از سوی یک تشکیلات فراماسونی اسراییل برای « اسحاق رابین » نخست وزیر سابق اسراییل فرستاده شده است، از وی به همراه « بیل کلینتون » رییس جمهور سابق آمریکا و « ملک حسین » پادشاه سابق اردن، به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده و به آن ها لقب ماسون های صلح داده شده است! در تصویر زیر، متن نامه ی مذکور را ملاحظه می فرمایید:(87) ![]() متن نامه اي که از سوي يک تشکيلات فراماسونري اسراييل براي « اسحاق رابين » نخستوزير سابق اسراييل فرستاده شده است, و در آن از وي به همراه «بيل کلينتون» رييس جمهور سابق آمريکا و «ملک حسين» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون هاي صلح طلب تقدير شده و به آنها لقب ماسون هاي صلح داده شده است! همان گونه که در متن نامه ملاحظه فرمودید، « اسحاق رابین » نیز همچون « بیل کلینتون » یک ماسون بوده است. از سوی دیگر، متن نامه نشان می دهد که اکثر دشمنان ملت مسلمان ایران و سایر مسلمانان آزاده ی جهان، عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری هستند. برای مثال، « بیل کلینتون » که با سیاست های خصمانه ی خود، تحریم اقتصادی وسیعی را علیه ایران اعمال کرد، « اسحاق رابین » که در دشمنی با ایران، شمشیر را از رو بسته بود، و « ملک حسین » پادشاه اردن که با حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، نقش مهمی را در به شهادت رساندن جمع کثیری از ملت غیور ایران بازی کرده و حتی به صورت نمادین، یک گلوله ی توپ ارتش بعثی را به سمت شهرهای مرزی ایران پرتاب نموده بود،(88)همه و همه شاگردان مکتب شیطانی فراماسونری بودند. از این مطلب می توان نتیجه گرفت که امت بزرگ اسلامی، باید هر چه سریع تر دست به دست هم دهند تا به کمک یکدیگر، مانع از قدرت طلبی های بیشتر فراماسونری شوند. 7 – تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان. در قسمت های ابتدایی این مقاله، ذکر شد که اکثر یهودیان (بالاخص صهیونیست ها) و نیز فراماسونرها، سلیمان را پادشاه می دانند و اعتقاد به جادوگر بودن وی دارند، تا آنجا که به جای عبارت (Prophet Solomon : پیامبر سلیمان)، عبارت (King Solomon : پادشاه سلیمان) را به کار می برند.(89) یکی از مهمترین برنامه هایی که گروه های منحرف مذکور تدارک دیده اند، تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان است. نکته ای که مسلم است، این است که هدف از ساخت معبد سلیمان، ساخت یک معبد به عنوان عبادتگاه خداوند، و به عنوان معبدی برای شریعت حضرت موسی (ع) نیست، بلکه هدف آن ها، ساخت معبدی به عنوان نماد الحاد و محلی برای جولان تمام ابزارها و یادبودهای شیطانی است. واقعاً چگونه ادعای صهیونیست ها را مبنی بر اینکه معبد سلیمان جایی برای پرستش خداوند است، می توان پذیرفت، در حالی که در تورات تحریف شده (نه تورات نازل شده از جانب خداوند)، سخن از بت پرستی سلیمان (ع) (نعوذ بالله) به میان آمده است؟(90) از سوی دیگر با توجه به این که در روایات اسلامی از مسجدسازی حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و... سخن به میان آمده است، چگونه می توان پذیرفت که حضرت سلیمان (ع) به جای مسجد، معبد ساخته اند؟(91) (البته لازم به ذکر است که ما در اینجا قصد نداریم تا صرفاً بین لفظ مسجد و معبد تفاوت قایل شویم، بلکه تلاش می کنیم تا بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.) بدین ترتیب می توان دریافت که ادعاهای صهیونیست ها مبنی بر این که معبد سلیمان محلی برای پرستش خداوند می باشد، دروغ بوده و آن ها به همراه متحدان نزدیک خود (فراماسون ها) در صدد ساخت محلی برای مبارزه با نماد های الهی هستند. عکس راست: همان طور که در تصاوير فوق مشاهده مي کنيد صهيونيست ها وماسون ها به جاي لفظ پيامبرسليمان (Prophet Solomon), از عبارت پادشاه سليمان(King Solomon) استفاده ميکنند. عکس چپ: ماکت معبد کذايي سليمان که صهيونيست ها و ماسون ها قصد دارند بعد از تخريب مسجد الاقصي آن را بسازند. لازم به ذکر است که ديدگاه صهيونيست ها و ماسون ها نسبت به حضرت سليمان (ع), کفر آميز است. – نقش یهود (بالاخص یهودیان ساکن اورشلیم) به عنوان پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا. نقش یهود (بالاخص یهودیان ساکن اورشلیم) به عنوان پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا و نشر دهنده ی اصلی آن در طول تاریخ، خود سند دیگری بر ارتباط اسراییل با فراماسونری است.(92) 8– حمایت همه جانبه ی کشور ماسونی آمریکا از اسرائیل. حمایت همه جانبه ی کشور صد در صد ماسونی آمریکا از اسرائیل از بدو تأسیس، و مشترک بودن بسیاری از علایم دولتی و رسمی دو کشور (از جمله حضور ستاره ی شش گوشه در پرچم اسراییل و حضور همین علامت در مهر ماسونی آمریکا و در پشت دلار)، نشان دهنده ی این مطلب است که کشور اسرائیل نیز همانند آمریکا، یک کشور کاملاً ماسونی است. آمريکا و اسراييل: دو کشور ماسوني که بدون هيچ قيد و شرطي از يکديگر حمايت ميکنند. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و امکانات موجود برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است.
بسم الله الرحمن الرحیم ابزارهای فراماسونری فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و امکانات موجود برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 و همزمان با استقلال آمریکا (که کشوری با ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛ تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال خود را علنی تر کرده تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و پایه های خود را مستحکم تر نماید. فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی، در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است: 1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی (که از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 به موفقیت نایل شده و از آن زمان جهان را تحت تأثیر قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را کشورهای اسرائیل و آمریکا برعهده دارند . آمریکا و اسرائیل علاوه بر عملکرد بارز خود در زمینه ی سیاسی و اقتصادی و نظامی، به صورت غیر مستقیم نیز با حمایت از گروه های شیطان پرست، به ترویج فساد و فحشا و اعمال شیطانی مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این است که سردمداران و رؤسا و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی این شبکه هستند، ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده می شوند، از ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند. 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.) در جبهه ی عقیدتی، فراماسونری با عناوین مختلف در دین های اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است: · اسلام: از طریق رواج بهائیت، بعضی از فرقه های عرفانی نوپا و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد. · مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به نام اوانجلیکالها (نوانجیلی ها) را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد زیادی هم موفق بوده اند. فراماسونها در واتیکان و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ کرده اند. از این مطلب می توان نتیجه گرفت که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی نیز ناشی از همین موضوع می باشد. · یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء وابستگان تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است، یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود حمایت می کند. در تصویر زیر، جبهه های مختلف فراماسونری را در مواجهه با ادیان الهی ملاحظه می فرمایید: پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم. شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری 1 – برجسته ترین افرادی که بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا را در سال 1776 میلادی امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از: Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams (البته در مورد جان آدامز نظرها متفاوت است، ولی در مورد 3 تن دیگر، در ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از John Adams در این جا، John Adams پدر است، نه John Quincy Adams یا John Adams پسر.) ![]() برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا در سال 1776. (همگی آنها ماسون بوده اند) George Washington که اولین رئیس جمهور آمریکا بود، لقب استاد اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت و خاخام در یهودیت) داشت. در تصویر، جرج واشنگتن در یک لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود و در بالای سرش علامت G (=Goatبز) نمایش داده شده است. (46) ![]() جرج واشنگتن در لژ فراماسونری ![]() مجسمه یادبود جرج واشنگتن در شهر واشنگتن.(47) بسیاری از مردم آمریکا که از این مجسمه بازدید میکنند , از مشاهده مجسمه نیمه لخت اولین رییس جمهور خود تعجب می کنند . اما اگر این مجسمه را با تصویری که شیطان پرستان از شیطان (Bamphomet) متصورند مقایسه کنیم به مطالب مهمی پی خواهیم برد. به خصوص اگر به حالت دست ها توجه کنیم. (نکته دیگری که در شکل دیده میشود, عصایی است که در دامن (Bamphomet) وجود دارد و به دور آن دو مار پیچ خورده اند. امروزه این علامت سمبل تجارک بوده و Caduceus نام دارد. این علامت اصالتا" در مصر باستان وجود داشته است و با توجه به وجود تجار بزرگ در فراماسونری , به نظر میرسد که آنان تعمدا" از این علامت به عنوان سمبل تجارت استفاده کرده اند و متاسفانه کماکان این علامت در نقاط مختلف دنیا به عنوان نماد تجارت استفاده میشود.) ![]() 2 – طرح های اولیه ارائه شده برای پرچم آمریکا، به وضوح دارای علامت ها و نمادهای فراماسونری بودند.(49) از جمله چشم جهان بین یا چشم نورافشان، که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در آن زمان، مؤسسین آمریکا از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود جو مذهبی در مردم آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد. ![]() طرح های اولیه پیشنهادی برای پرچم آمریکا(به چشم جهان بین توجه فرمایید.) 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی شامل Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society و ... عضو بوده اند؛ به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند و در این زمینه نیز اسناد و مدارک زیادی به دست آمده است.(50) در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛ حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است. تنها چند رئیس جمهور آمریکا قطعاً غیر ماسونی یا ضد ماسونی بوده اند که مهمترین آن ها عبارتند از:(51) 1 – Abraham Lincoln (ترور شد.) 2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.) 3 – John F. Kennedy (ترور شد.) « کندی، تنها رییس جمهور کاتولیک آمریکا بوده است. » چند مثال از روسای جمهور ماسونی: جمهوریخواه: جرج بوش پدر, جرج بوش پسر دموکرات : لیندون جانسون, بیل کلینتون (هر دو عضو گروه اسکلت و جمجمه بوده اند.) ![]() رونالد ریگان رییس جمهور جمهری خواه سابق آمریکا در مراسم کسب گواهینامه ماسونی یک فراماسونر در کاخ سفید روسای جمهور ضد ماسونی: ![]() آبراهام لینکلن اولیسس گرانت جان.اف.کندی نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این است که چرا از بین 3 رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52) 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا). این شهر در بین مسیحی های غیر اوانجلیکال مثل کاتولیک ها و فرقه های دیگر پروتستان، به دلیل وجود علامت ها و نمادهای شیطانی به شهر شیطان ملقب شده است. * اولین ساختمان مورد بحث، پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) است. پنتاگون به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل کنیم، ستاره ی پنج گوش در وسط آن به وجود می آید که نسبت به کاخ سفید، معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(53) ![]() عکس راست: نماد های مختلف از Pentagon, و موقعیت آن نسبت به کاخ سفید. همان گونه که ملاحظه می فرمایید ,اقطار Pentagon نسبت به کاخ سفید ,حالت ستاره 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet دارد_ عکس چپ: تصویر فوق همان تصویر مجاور است که چرخانده شده تا حالت Baphomet اقطار پنتاگون نسبت به کاخ سفید , بهتر مشخص شود. * نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر: * اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet به دست می آید.(54) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است. ![]() نحوه قرار گرفتن میادین اطراف کاخ سفید (تشکیل Baphomet ) * در این تصویر، نقشه ی اولیه ی واشنگتن دیده می شود. با دقت در این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین به گونه ای بوده است که نماد Baphomet در گوشه ای از آن رؤیت شود.(55) ![]() نقشه ی اولیه شهر واشنگتن. در داخل دایره قرمز , شما میتوانید Baphomet را به وضوح ببینید که فقط نصف یک ضلع آن ناقص است که این نقص در داخل بیضی آبی نشان داده شده است. به نظر میرسد که طراحان ماسونی شهر واشنگتن برای ممانعت از مخالفت جامعه ی آن زمان آمریکا(که به شدت مذهبی بود). قسمت کوچکی از Baphomet را طراحی نکرده اند تا از وضوح آن بکاهند. * در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از ساختمان کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار می گیرد که این 2 ساختمان را به هم وصل کرده است.)، و خطی هم از کنگره به بنای یادبود جفرسون Jefferson Memorial وصل کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار به وجود می آید. همچنین اگر دو خط عمود بر هم از بنای یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به کاخ سفید و بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر است که لینکلن ماسون نبوده است، اما بنای یادبودش را نیز خودش نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است. ![]() وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن * همچنین زاویه ی به وجود آمده بین 2 خط فرضی که یکی از بنای یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و دیگری از پنتاگون به کاخ سفید کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته این نکته را باید خاطر نشان کرد که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم. تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر را با مقیاس واقعی ارایه می نماید، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است. ![]() وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن تمام این نکات گفته شده، نشان دهنده ی توطئه ی فراماسونها است. به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند. 5 - اولین سنگ بنای کنگره (کاپیتول) که حدود 200 سال پیش در خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.(56)می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف ماسونی پایه ریزی شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که به مناسبت دویستمین سالگرد تأسیس کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً مشابه مراسم واقعی تأسیس کنگره در 200 سال پیش بود. (به علامت پرگار و گونیای روی سنگ بنا توجه فرمایید.) ![]() مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.) ![]() مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.) ![]() سنگ بنایی که در سال 1932 به مناسبت صد و سی نهمین سالگرد تاسیس کنگره و در مراسمی مشابه مراسم بالا مورد استفاده قرار گرفت. این سنگ در حال حاظر در موزه نگه داری میشود. ![]() نمایی از داخل کنگره آمریکا( کاپیتول) . به دو تبر ضخیم در دو طرف پرچم آمریکا توجه فرمایید . این تبر ضخیم (Fasces) نام داشته و نماد لژیون های ارتش روم بوده است. موسولینی نیز که در جنگ جهانی دوم با ادعای احیای روم قدرت گرفته بود , در پرچم ایتالیا علامت (Fasces) را قرار داد . کلمه فاشیسم نیز از کلمه ی (Fasces) اقتباس شده است . نام کاپیتول نیز از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم بوده , برداشته شده است. توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی آمریکا متوجه می شویم که پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد آخرالزمان به حقیقت پیوسته اند. زیرا در روایات ذکر شده است که در آخرالزمان، روم به حیله ای در عراق حاضر می شود. بسیاری از علما و محققین نیز آمریکا را همان روم روایات می دانند.(57) همان طور که در تصاویر ملاحظه کردید، نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم باستان بوده، اقتباس شده است. به علاوه، تبرهای ضخیم کنگره ی آمریکا (Fasces) نیز نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این موارد در کنار نشانه های فراوان دیگری که وجود دارند، نشان می دهد که ساختار سیاسی آمریکا از روم باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و فلسفه ی وجودی کشور آمریکا از تعالیم ماسونی مصر باستان منشأ گرفته است، اما ساختار سیاسی آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد. 6 – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی ارتباط آمریکا با فراماسونری می باشد.(58) ![]() اسکناس یک دلاری آمریکا علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط فراماسونری را با آمریکا نشان می دهند، عبارتند از: 1) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم فراماسونری و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری آمریکا بر روی دلار نیز، 13 عدد دایره ی سفید در شکل ^ مانند مشاهده می گردد. (13 عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در ابتدا 13 ایالت داشت.). ![]() عکس جرج واشنگتن بر روی دلار مهر وزارت دارایی آمریکا 2) علایم ماسونی پشت دلار: تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند. 2 طرح اصلی در مهر آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب، ستاره ی داوود یا ستاره ی شش گوش دیده می شود که با 13 ستاره ی کوچک طراحی شده است. همچنین در یک پای عقاب، 13 عدد تیر یا پیکان قرار گرفته است و در پای دیگر نیز، 13 برگ زیتون و 13 دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با 7 خط سفید و 6 خط سیاه، مجموعاً 13خط طراحی شده است. (شکل زیر) ![]() یکی از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری ![]() ستاره 6 گوش در مهر رسمی آمریکا و پشت دلار نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا در حدود دو قرن پیش ساخته شد. وجود علامت ستاره ی شش گوش در مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا (که کشوری مسیحی است.) از 200 سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از قرن ها پیش ریخته شده و هولوکاست، افسانه و بهانه ای بیش نیست. در طرح دوم مهر رسمی آمریکا، هرمی وجود دارد که در رأس آن، تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است. تعداد پله های هرم، 13 عدد می باشد. همچنین عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر، از شعار « فرمان جدید دنیا یا نظم نوین جهانی » می باشد که این شعار مهمترین برنامه ی ماسونها جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد 13 و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا، نشان دهنده ی ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است. ![]() یکی دیگر از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری در تصویر زیر، ما اگر پرگار و گونیای ماسونی را روی هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M وN را قطع می کند و محل تلاقی گونیا با حروف، 3 حرف S و O و A خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON). ![]() ایجاد کلمه ی (Mason) از قرار دادن علامت ماسونی پرگار و گونیا بر روی مهر رسمی آمریکا یک توضیح در مورد دلار آمریکا: از سال 1957 در پشت تمامی اسکناس های دلار آمریکا عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم) نقش بست. البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی نقش می بست و سپس ناپدید می شد. اما اسکناس های آمریکا از سال 1957 این عبارت را در پشت خود داشتند. ![]() عبارت (in god we trust) در پشت دلارهای آمریکا بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط 12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد با شوروی شده بود)، تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم که علناً بی خدایی را ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از این کار، جلب حمایت مردم آمریکا و بقیه ی کشورهای مسیحی بود. به طوری که در سال های بعد از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت اسکناس ها شکل گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره نشدند. شکل زیر نیز یکی از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.(59) ![]() تحلیل پیرامون علت قرار گرفتن عبارت (IN GOD WE TRUST) در پشت دلار های آمریکا اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت « IN GOD WE TRUST » از حاشیه ی سکه ی 1 دلاری یادبود جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007 است.(60) البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی و غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که سکه های یادبود، به طور کلی کمیابند و 50000 عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است. مطلبی از سایت YAHOO پیرامون حذف عبارت (IN GOD WE TRUST) از سکه های یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007 ![]() سکه یاد بود 1 دلاری جرج واشنگتن در سال 2997 (قبل از ماه مارس) .به عبارت in god we trust در حاشیه آن توجه فرمایید. بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران آمریکا به خداوند متعال نبوده است؛ بلکه این سردمداران لامذهب و حتی ضد مذهب، از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با حکومت کمونیستی شوروی (که آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)، استفاده می کردند. به همین دلیل عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب افکار عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد. 7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور است که از 13 خط سفید و قرمز تشکیل شده است. (13 عدد خوش یمن ماسون ها است.) ![]() 13 خط سفید و قرمز در پرچم آمریکا 8 – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان. در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود.(61) وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده کرده است. ![]() علامت دست شیطان در دست جرج بوش , بیل کلینتون و سیلویو برلوسکونی لازم به ذکر است که همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز شد، چرا که در روزنامه ها و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت. خانواده ی جرج بوش در توجیه این مسأله گفتند که: « علت استفاده ی ما از علامت مذکور، این است که ما طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز هستیم و این علامت نیز علامت طرفداران تیم تگزاس لانگهورنز است. ». البته این توجیه مطمئناً دروغ است. مطالبی که این توجیه را رد می کنند عبارتند از: 1) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با پشت دست نشان داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش مورد استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده می شود. (62) (البته گهگاه ممکن است علامت تگزاس لانگهورنز با یک دست نیز نشان داده شود.) ![]() جرج بوش و طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز(به تفاوت علامت ها توجه فرمایید.) 2) جرج بوش در دانشگاه « Yale » تحصیل کرده و هیچگاه در دانشگاه « Texas Longhorns » درس نخوانده است؛ بنابراین طرفداری وی از تیم تگزاس لانگهورنز که تیم ورزشی همان دانشگاه است، عجیب به نظر می رسد!(63) 3) استفاده ی مکرر بوش از علامت مذکور در مکان های مختلف و جلسات گوناگون، بیانگر این مطلب است که علامت مورد استفاده توسط او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده کرده است. برای مثال، وی این علامت را در جلسات سیاسی، دیدار با سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و ... به کار برده است. حال آن که سران کشور های دیگر، تیم راگبی تگزاس لانگهورنز را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت مذکور را همان Cornuto یا « دست شیطان » فرض کنیم که در این صورت، می توانیم بگوییم که علامت دست جرج بوش برای آن ها نیز که عمدتاً ماسون هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود. 4) عضویت جرج بوش در گروه ماسونی « Skull & Bones » و استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان علامت « دست شیطان »، خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت مذکور، دقیقاً به معنای « دست شیطان » است، نه چیز دیگر. بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش در استفاده از Cornuto بی اساس بوده، و این علامت، معنای دیگری جز « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد. نکته ی مهم: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه نیز این علامت، نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر، این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(64) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto باید هم به محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت، تأیید کننده است نه اثبات کننده. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
![]() کلمه ی ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو فراماسونری است، ماسون یا فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد.
« فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش اول»
![]() پرسش های آغازین بحث:
1 – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟ 2 – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟ 3 – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟ 4 – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین و روسیه)، چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟ 5 – چرا کشورهایی همچون آمریکا و اسرائیل که داعیه های مذهبی دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور کمونیستی مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟ 6 – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟ 7 – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟ 8 – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟ 9 – چرا عراق اشغال شده است؟ 10 – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟ 11 – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟ 12 – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟ 13 – چرا جرج بوش مأموریت خود را در جنگ علیه تروریسم ؟! مأموریتی الهی می داند؟ 14 – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟ 15 – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟ 16 – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟ 17 – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟ ان شاء الله تلاش داریم تا بتوانیم در این بحث به پرسش های مطرح شده پاسخ دهیم. البته پاسخ ما به این سوالات، مستقیم نخواهد بود؛ بلکه تلاش می نماییم تا شما خوانندگان عزیز، خود بتوانید با استفاده از اطلاعات این مقاله به پاسخ صحیح برسید.
فراماسونری چیست؟ می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن نیستند و یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت این تشکیلات، برای ما مسلمانان امری لازم و ضروری است. کلمه ی ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو فراماسونری است، ماسون یا فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد. یکی از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist = دجال)، یا به تعبیر بعضی از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف و افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله یک توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (1) کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم، سنت جان و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی فرماندهی سلطه گری جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه رم ، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » (2) ![]() بخش هایی از کتاب "کمیته 300 کانون توطئه های جهانی " نوشته دکتر جان کلمن یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری چون ( Illuminati = روشن ضمیران، روشن فکران ) و ... دارند. اکثر گروه های نامبرده ، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati، The Committee of 300،Masonry و Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry و Masonry به طور خاص، منظورمان اعضای گروه های دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.
منشأ فراماسونری فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی و شیطانی مصر باستان کسب کرده است، هر چند تعالیم اندکی نیز از بقیه ی حکومت های الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت طاغوتی فرعون های مصر باستان را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت. شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند: 1 – نقوش اهرام، مجسمه های ابوالهول و همچنین نوشته های هیروگلیف در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(3) 2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه: (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) (4) 3 – یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد « چشم جهان بین :All seeing eye » است که به صورت یک هرم و چشم در انتهای آن می باشد. این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است.(5) ![]() علامت معروف فراماسونری چشم horus یا چشم ra (خدای خورشید ) در مصر باستان
4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.(6) ![]() مراسم ماسونی افراد رده پایین لژ (به دو علامت ستاره 6 گوشه در بالای در ورودی لژ توجه فرمایید.) این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی مصر باستان ساخته شده است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های ماه و خورشید و.... است. البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی مهم این است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است. در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه اسلامی، این تعادل مخلوق خداوند یکتاست. امّا در مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم ایجاد کرده اند. برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis و Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.
![]() ستاره 6 گوشه : نماد تعادل خلقت از دیدگاه مکاتب شرک آمیز نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از آن در مراسم شیطانی خود استفاده می نمایند. در کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی » اثرSean Sellars (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :
![]() « این علامت، قوی ترین علامت در شیطان پرستی است. ستاره ی شش گوشه از شش ضلع، شش گوشه (زاویه) و شش مثلث کوچک درست شده است که معرّف عدد 666 می باشد. » این عدد در بین مسیحیان و نیز شیطان پرستان عددی ویژه و خاص است و نشان دهنده ی دجال یا Antichristمی باشد.
هدف اصلی شیطان پرستان و فراماسونها به حکومت رساندن Antichrist است؛ به همین دلیل است که ستاره ی شش گوش، بهترین و قوی ترین نمادشان محسوب می شود. در ادامه در کتاب نوشته شده است که حتی کلمه ی « hex » که در زبان انگلیسی به معنی نفرین و تلاش برای آسیب رساندن می باشد، از کلمه ی « HEXAGRAM : ستاره ی شش گوش » گرفته شده است. »(7) 5 – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.(8) همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد. ![]() Isis Isis 6 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی به کار می رود.(9) این علامت امروزه به عنوان سمبل جنس زن و نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.(10) رواج تفکر فمینیستی در جهان نیز مشکوک بوده و احتمالاً توطئه ای از جانب ماسون ها می باشد. (فمینیسم دیدگاه تساوی حقوقی زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق حقوق زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.)
![]() آنخ امروزی آنخ مصر باستان آنخ ماسونی آنخ فمینیسم سمبل کنونی زن
7 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این نماد که نماد زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.(11)
![]() Obelisk پارک مرکزی نیویورک بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن Obelisk مقبره یکی از فراعنه
توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند و به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی که ویژگی های فوق را نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال زیر توجه فرمایید:
![]() مقایسه Obelisk (تصویر سمت راست) با یک بنای غیر Obelisk (تصویر سمت چپ) . توجه کنید که Obelisk ها دقیقا" به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آنها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابر این بناهایی که ویژگیهای مذکور را نداشته باشند , Obelisk محسوب نمی شوند. نحوه ی اوج گیری فراماسونری
همان گونه که دیدیم، منشاء فراماسونری به زمان مصر باستان و فراعنه باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این است که چگونه این تعالیم به آمریکا و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟ با مرور در سیر فراماسونری خواهیم دید که عامل گسترش، بنی اسرائیل بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از : 1 – افول قدرت مصر و نابود شدن فرعون با خواست خداوند متعال و به دنبال رسالت حضرت موسی (ع).(12) 2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به فرمان خدا به همراه حضرت موسی (ع) و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13) 3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد به دین خدا: به دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای دریافت پیام خدا، به کوه طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و حضرت موسی پس از بازگشت، این گوساله را از بین بردند و بنی اسرائیل دوباره خداپرست شدند.(14) 4 – پس از درگذشت حضرت موسی(ع)، پیامبران دیگری نیز به سمت قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج شروع به ترویج تعالیم ماسونی مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15) 5 – ترویج تعالیم ماسونی در بین بنی اسرائیل و اضافه شدن تعالیم شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16) 6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) در اوج قدرت بنی اسراییل و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17) 7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی جادوگران و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18) 8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.(19) 9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب بنی اسرائیل توانائی حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند. 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان. 11 – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند. 12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در زمان رسالت حضرت محمد (ص) اتفاق افتاد. 13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان. 14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به « بیت المقدس » تغییر یافت. 15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان. 16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در نتیجه ی این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با کاهنان یهودی معبد موسوم به معبد سلیمان، آنان به تدریج تعالیم ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20) 17 – بازپس گیری بیت المقدس توسط مسلمانان و فرار صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21) 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا توسط همین شوالیه ها به اروپا راه یافت.(22) 19 – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد و بسیاری از آنها را اعدام کرد.(23) 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت اولین لژ فراماسونری مخفی در اروپا با نام لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه نیز به فعالیت خود ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24) 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد در قرن 18. با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب در قرن 18، فراماسونها فعالیت رسمی خود را آغاز کردند. به تدریج با کاهش سختگیری واتیکان و توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان مذهبی بود و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد. 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت. 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945. 24 – شکل گیری اسرائیل در سال 1948 به عنوان آخرین بازوی اجرایی فراماسونری. 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006 می رسیم. جنگ با حزب الله در سال 2006 برای رسیدن به چند هدف مهم انجام شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت برای پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان، و Armageddon = جنگی که صهیونیست ها ادعا می کنند جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است. 26 – و اقدام اخیر، کشمکش لفظی با ایران . چرا که ایران بزرگترین دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر کشورهای ماسونی است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد. 27 – ... و الله العالم. عقاید فراماسونری گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما با این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز یافت. نکته ی مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی بسیاری از عقاید ماسونی به طور کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات نیست. برای مثال شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد اکثر گروه های ماسونی، شیطان را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان) و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده می شوند؛ با این اوصاف ما می توانیم بفهمیم که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است که ماسون ها و شیطان پرستان به موجودی به نام ابلیس یا شیطان اعتقاد ندارند، بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار افراطی آن ها بر بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده است.) نکته ی دیگر این که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست، الهه های ملل باستان را نیز ارج می نهند. از جمله: Isis و Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده است. اما ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و هم شیطان و هم الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟! با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از: * ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer) * بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism) * اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا. * بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و ... و احترام به عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism). * اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز و شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد. * اعتقاد فراوان به اومانیسم. * اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی) و عدم اعتقاد به روح و مسایل فرامادی. * اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی 102 سوره ی بقره نیز اشاره به همین مطلب دارد. « خداوند نيز در آيه ي 102 سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل مي فرمايد: وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا كافر نگشت وليكن شياطين كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند ......» كتاب تفسير نمونه درباره ي آيه ي 102 سوره ي بقره می نویسد: از احـاديـث چـنـيـن بـر مـى آيد كه در زمان سليمان پيامبر، گروهى در كشور او به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سليمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آورى كرده، در محل مخصوصى نگهدارى كنند. پـس از وفات سليمان، گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه و تعليم سحر كردند؛ بعضى از اين موقعيت استفاده كرده و گفتند: سليمان اصلاً پيامبر نبود، گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آنجا كه دست از تورات نيز برداشتند. هـنـگـامى كه پيامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمود سليمان از پيامبران خدا بوده است، بعضى از احبار و علماى يهود گفتند: از محمد تعجب نمى كنيد كه مى گويد سليمان پيامبر است؟ اين گفتار يهود، علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به اين پيامبر الهى محسوب مى شد، لازمه اش تكفير سليمان (ع ) بود. به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى يهود را معرفى مى كند كه پيامبر بزرگ خدا، سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گويد: « آنها از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مـى خواندند، پيروى كردند : واتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليـمان ». سپس قرآن به دنبال اين سخن اضافه مى كند: « سليمان هرگز كافر نشد : و ماكفر سليـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خود استفاده نكرد، « ولى شياطين كافر شدند، و به مردم تعليم سحر دادند : ولكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر ».(25) * علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف واکسن آبله.(26) در این میان به نظر می رسد که علاقه و توجه افراطی ماسون ها به علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در دین اسلام هم تأکید زیادی بر فراگیری علم و دانش شده است، اما از مسلمانان خواسته شده تا به صورت معتدل (نه افراط، نه تفریط) به علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما در فراماسونری علم خود یک هدف است. * اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت زیادی داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد. * اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان پایتخت عقیدتی در بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(27) * اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای (دهه ی اول) قرن 21 و شروع حکومت جهانی شیطانی توسط او.(28) (البته ممکن است که Antichrist مورد نظر خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه ممکن است Antichrist مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.) در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم که گروه هایی مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد قلبی به مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان، شیطان و ... ندارند و معتقدند که تنها ماده وجود خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم) اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی خود با مذاهب، از نماد (Baphomet) که مربوط به شیطان پرستان باستان است، استفاده نموده و از آن برای نشان دادن بی اعتقادی خود به عالم آخرت بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا آن جا که در بعضی از کتب شیطان پرستان، مطالب زیر به چشم می خورد:(29) ![]() اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی یک مذهب لا مذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچ کس نداریم. شیان پرستی اعتقادی به وجود خدا , فرشتگان , بهشت و جهنم , ابلیس , اهریمن , ارواح شیطانی , ارواح خوب , جن, دیو و ... ندارند. ![]() اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی لامذهبی است ... خود پرستی است - ما خودمان را می پرستیم ... شیطان پرستی ماده گرایی است ... شیطان پرستی بی دینی است. Vexen Crabtree " توصیف شیطان پرستی " بدین ترتیب نتیجه می شود که اعتقاد و مسلک واقعی ماسون ها و شیطان پرستان، بی دینی است و آن ها از الهه های ملل باستان، بت ها و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.
علامات و اعداد در فراماسونری علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی ملل باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند. مهمترین آنها عبارتند از: 1) پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات). در وسط این دو علامت، حرف G قرار گرفته است.(30) (به اعتقاد فراماسونها، « Goat = بز » نماد شیطان است. نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که نشان دهنده ی اهمیت فوق العاده ی علامت چشم جهان بین در نزد ماسون ها می باشد. ![]() نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید )
2) ستاره ی 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet.
نشان دهنده ی بز یا Goat می باشد. در بین شیطان پرستان، بز نماد شیطان است.(31) در قسمت پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.(32) ![]() بز ( Goat ( نماد شیطان در گروه های شیطان پرست عکس روی جلد کتاب انجیل شیطانی (کتاب مرجع شیطان پرستان)
![]() 3) دست شیطان یا دست شاخدار.
در تفکر ماسون ها و شیطان پرستان، شیطان شاخدار Cornuto است و با حرکت دست خود، شیطان را نمایش می دهند.(33) مستندات عیناً نقل شده است.(34) ![]() ![]() نکته ی مهم: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت به معنای I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و ... نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.
4) چلیپای شکسته (صلیب شکسته) یا Swastika: علامت شناخته شده ی هیتلر و نازی ها. نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های ماسونی هم کاربرد دارد.(36) در شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در بالای آن علامت صلیب شکسته، و در وسط آن ستاره ی شش گوش مشاهده می گردد که این مطلب ارتباط نازیسم و صهیونیزم را نشان می دهد. (برخلاف ادعای جهان غرب). زیرا هم ستاره ی شش گوش و هم صلیب شکسته مورد تقدیس ماسون ها هستند. در واقع ریشه های نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو حرکت شوم هیچ تضادی با هم ندارند، بلکه در خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است. البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.(37) (ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که هیتلر نیز ماسون بوده است،(38) اما تحرکات نظامی اش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله ی بقیه ی ماسون ها با وی شده است). ![]() 5) جمجمه و استخوان Bones) &Skull ).(39)
![]() علامت و رمز گروه مخفی(ماسونی) (Skull & Bones ) (Skull & Bones)
6) عدد 666 نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان.(40)
گاهی به صورت FFF هم این عدد را نشان می دهند. چون حرف F، ششمین حرف انگلیسی است. ![]() 7) عدد 13.(41)
عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.(42) در حالی که مسیحیان آن را نحس می دانند. فراماسون ها در بسیاری از نماد های خود، تعداد اجزاء را 13 قرار می دهند. به عنوان مثال در تصویر راست، ستاره ی شش گوش را با 13 ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، 13 دست گوشه های یک شکل 13 دندانه را گرفته اند. در تصویر سمت چپ هم که مربوط به چنگ یک الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد، تعداد تارها 13 عدد می باشد. ![]() ستاره 6 گوش متشکل از 13 ستاره کوچک 13 دست و 13 دندانه 13 تار چنگ الهه باستانی
8) عدد 33.(43)
همان طور که گفتیم در فراماسونری، صاحب درجه ی 33 بالاترین قدرت را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در علامت مربوط به یک گروه ماسونی شهر (Memphis) آمریکا (که نام شهر باستانی Memphis مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است. ![]() سمبل گروه ماسونی شهر Memphis آمریکا (به عدد 33 در بالای تاج توجه فرمایید.) _عدد 33 در نماد های ماسونی مختلف
ذکر یک نکته ی مهم: بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که برای تطبیق علامت های مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع، علامت ها و لوگو های بعضی از شرکت ها و سازمان ها در نقاط مختلف جهان، شبیه به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد. برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده می کنند که این چشم، نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً منطقی و قابل فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور، نشان دهنده ی ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و عینک سازی هایی که در تبلیغات خود از علامت چشم استفاده می کنند نیز ماسونی نیستند، چرا که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن خطوط، تصاویر متعددی شبیه به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که این تصاویر نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران این بناها نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:
![]() دو تصویر هنری که به صورت اتفاقی و به دلیل روی هم افتادن خطوط , دارای علامت های ستاره ی 6 گوش و ستاره ی 5 گوشه ی معکوس هستند. حصور اتفاقی این علامات در تصاویر فوق , به معنای ماسون بودن طراحان آنها نیست. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت مشابه علامات ماسونی، نمی توان به افراد و شرکت های مرتبط با آن علامت، فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت.
البته در این بین بعضی علامت ها هستند که اختصاصاً و عمدتاً ماسونی هستند و تا حدود زیادی می توانند ماسونی بودن افراد و شرکت ها و سازمان های مرتبط با خود را نشان دهند. برای مثال علامت پرگار و گونیای ماسونی (نه پرگار تنها و یا گونیای تنها)، علامت بسیار اختصاصی ماسون ها است. همچنین علامت هرم و چشم (نه هرم تنها یا چشم تنها) نیز یک علامت بسیار اختصاصی برای گروه های ماسونی است.
از سوی دیگر اگر گروهی از علامت های فراوان و متعدد فراماسونری استفاده بکند نیز به احتمال قوی یک گروه ماسونی می باشد. به همین صورت، گروهی که علایم ماسونی را بدون هیچگونه قرینه ی منطقی به کار می برد نیز به احتمال زیاد یک گروه ماسونی است. برای مثال، نماد چشم جهان بین که در لژ ها استفاده می شود نیز یک نماد کاملاً ماسونی می باشد؛ چرا که در لژها هیچ عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمی شود که بتوان نماد چشم جهان بین را به آن ربط داد. در هر حال باید این مطلب را همواره به یاد داشت که صرف دیدن یک علامت شبیه به علایم ماسونی، نباید سریعاً به افراد و سازمان های مرتبط با علامت، برچسب ماسون بودن زد و برای رد یا تأیید این مسأله، باید تحقیقات بیشتری انجام داد. اهداف فراماسونری 1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان. 2 – به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا. 3 – تخریب مسجد الاقصی و کشف معبد سلیمان و بازسازی آن در ابتدای قرن 21.(44) ![]() عکس یادگاری ماسون ها در کنار ماکت سومین معبد کذایی سلیمان. ماسون ها آرزوی ساختن چنین معبدی را در سر می پرورانند و برای تحقق آن , گام های بلندی برداشته اند. 4 – پرکردن معبد سلیمان از بت ها و نمادهای ماسونی به عنوان اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.
5 – برقراری حکومت جهانی شیطانی به پایتختی معبد سلیمان در اورشلیم (بیت المقدس). 6 – به حکومت رساندن قدرتمندترین فراماسون با عنوان نمادیین ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21. خادم الامام-وعده صادق شنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
وقتی دیوید بکام شماره پیراهن خود را برای اولین بار تغییر داد، با شگفتی علاقه مندانش همراه شد؛ اما این ماجرا بی دلیل نبوده است.
به گزارش خبرنگار ورزشی مشرق، دیوید بکام که سال ها در زمره ستارگان طراز اول فوتبال جهان به شمار می رفت، این روزها به تغییر دین خود روی آورده است. وی اکنون به فرقه کابالا روی آورده که در حقیقت، تفسیری از دین یهود است که در سرزمین های اشغالی مورد توجه جدی صهیونیست ها است. همین جریان، در تلاش برای سیطره این فرقه بر عالم توسط ابزارهای رسانه ای خود مانند کتاب، سینما و ... است. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

یک نکته مهم درباره کبالا اینکه کابالیستها معتقد به خدای واحد نیستند، آنها اعتقاد دارند که آدم و حوا، هر دو خدا بودند (خدای نرینه و خدای مادینه)، لذا نسل آنها که طبق تورات تحریف شده ، یهودیان هستند، نیز خدا میباشند، بنابراین میتوان چنین در نظر گرفت که کابالیستها، یهودیان را خدا میدانند.
اخيراً فرقه کابالاي درهاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،انداخته است و با پيوستن بسياري از چهرههاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليستهاي قديمي و علماي يهودي ضدصهيون ...
براي همين آيتالله مصباح يزدي ميگويد: "خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند. "
در همین جنگ های صلیبی و همان معبد سلیمان است که گروهی از شوالیه های صلیبی به نام "شوالیه های معبد سلیمان" ، تحت آموزه های شرک آمیز جادوگران مصر باستان قرار گرفتند و از همین جا بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بوجود آمدند و از همین جا بود که آرمان های به اصطلاح مسیحایی برای حکومت جهانی صهیونی ، تئوریزه شد.
دايرة المعارف منتشر شدة جريانهاي فرقهاي، در اين فهرست به طور رسمي، قريب به 2000 فرقه را برميشمرد. فرقههاي نوظهور كه در غرب با اسم «ميكستر» (مخلوط كننده)، شناخته ميشوند، دست به پلوراليسم وحشتناكي زدند تا اين گمان به وجود بيايد كه راه دستيابي به معنويّت، دين و آسمان، تنها اسلام و اديان ابراهيمي شرقي نيستند.
به نظر میرسد 'افسانه جادوگر' عنوان هوشمندانه ای است که برای فیلم سینمایی 'کارآموز استاد ساحر' برگزیده شده است تا حساسیت های احتمالی در خصوص پخش این اثر را به حداقل برساند.






بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.










"جزیره گمشده" فیلم کوتاهی بود که آرمانهای ماسونی در آن به نمایش گذاشته می شد. لذا این فیلم برای کسانی که به عضویت "جمعیت تسلیح اخلاقی" فراماسونری درمی آمدند، یک فیلم آموزشی به حساب می آمد. بنابراین سریال "لاست" با ساخت قوی، داستانی جذابتر از "جزیره گمشده" ، به صورت گستردهتر پخش جهانی شد.

استراتژیست های پست مدرن غرب دانست. این ایده که تحت عناوینی چون دین واحد جهانی (2) و سازمان ادیان متحد (3) در حال رشد است، بسیار نو پا بوده و در واقع به بازار داغ فرهنگی سال های آینده تعلق دارد. پیش بینی می شود با تمهیدهای رسانه ای تدارک شده در سال های آتی جریان فرهنگی مرتبط با این ایده به سرعت گسترش یابد و محصولات متنوع تصویری و مکتوب مرتبط با آن به بازارهای فرهنگی سراسر دنیا سرازیر شود.
دین نوین جهانی را بهتر است الهیات طبیعی بنامیم. رصد فعالیت هایی که تا کنون در چارچوب پروژه دین نوین جهانی انجام شده است، برخی از باورهای اعتقادی این آئین را برای ما آشکار می سازد. اگر شما کسی باشید که در زمان استقرار دین نوین جهانی زندگی می کنید، صرف نظر از اینکه اِسماً مسلمان باشید یا مسیحی یا سیک و یا بودیست، به چند گزاره باور عمیق خواهید داشت:
پروژه دین نوین جهانی در خدمت منافع چه کسانی است؟
آواتار به چه فرا می خواند؟
جیمز کامرون در میان کارگردان های امریکایی باید یک شاخص به شمار آید. او سالهاست که در حوزه ادیان مطالعات و سفرهای گسترده ای را انجام می دهد. او در یکی ازمصاحبه ها گفته بود از ده سال پیش کار روی فیلم نامه آواتار را آغاز کرده است. جیمز کامرون در سال 2006 نیز مستند جنجالی درباره جسد گمشده مسیح(11) تولید کرد که واکنش های تندی را از سوی واتیکان برانگیخت. در این مستند استخوان های کشف شده در یک گور جمعی در اورشلیم را به مسیح، پسر مسیح و خانواده او نسبت می دادند. این مستند در کنار فیلمهایی چون کد داوینچی که در همان سالها تولید شد، اصول عقاید مسیحیت را به صورت جدی خدشه دار می ساخت. جالب اینکه در مستند مذکور به این نکته اشاره می شد که آنچه گفته می شود ایمان مسیحی را نابود نمی کند بلکه شکل و چگونگی آن را تغییر می دهد. فعالیت های اینچنینی جمیز کامرون نشان می دهد او از سالها پیش در طرحی که مبانی ادیان بزرگ وحیانی را به چالش می کشد و آنها را نزد پیروانشان بی اعتبار می سازد، مشارکت داشته است.
ساکنان پاندورا از شبکه ارتباطی بیولوژیکی در میان موجودات طبیعت خبر و آگاهی دارند که انسان ها از آن بی خبرند. یکی از سکانس های آواتار به گفته برخی شاهدان در سینماهای اسرائیل لبخند رضایتمند تماشاگران را موجب شده است. نیتیری دختر قبیله زیر درخت مقدس، به جیک می گوید که زمان آن رسیده است یکی از دختران قبیله را به همسری برگزیند. او پیشنهاد می کند جیک با Ninat ازدواج کند و در توصیف نینات می گوید: Ninat is a great singer .Ninet Tayeb خواننده زن مشهور اسرائیلی است و ارجاع به او در این فیلم به عنوان یکی از ساکنین ناوی، تلویحا این قوم را با بنی اسرائیل مشابهت می دهد. صرف نظر از ارجاعات کوچک اینچنینی، آنچه حائز اهمیت است تشابه مفهومی دین ارائه شده در این فیلم با آموزه های کابالیستی است به طوری که جیک میچلسون (15) دوستدار و مروج عرفان کابالیسم درباره آواتار می گوید: آواتار همان کابالیسم است که از فیلتر هندوئیسم عبور کرده است. تأکید این فیلم بر (16) panentheism که از مولفه های کابالیسم نیز می باشد به حدی است که جیک میچلسون را به وجد آورده است.
هواداران محیط زیست چند طیف مختلف را شامل می شوند. این جنبش اجتماعی که در ابتدا با انگیزه حمایت از منابع زیست محیطی در برابر آلودگی ها و مصرف نادرست انسانی شکل گرفت، اکنون در شاخه های اصلی خود به جنبشی فلسفی- آئینی تبدیل شده است که به سوی ستایش الهه مادری یا همان سیاره زمین و منابع طبیعی آن، سوق یافته اند. یکی از رهبران اصلی و متنفذ جریان های محیط زیست گرایی الگور است، کسی که در دور اول ریاست جمهوری جرج بوش رقیب انتخاباتی او بود. الگور به دلیل فعالیت هایش در حمایت از محیط زیست، شهرت جهانی دارد. هرچند وی متهم است مأموریت دارد زمینه روانی پذیرش مالیات های سنگین جدید بر سوخت های فسیلی را در مردم امریکا فراهم آورد ولی برخی شواهد نشان می دهد پشت پرده فعالیت های او چیزی فراتر از این اتهامات باشد.
ایدئولوژی غالب اروپای ماقبلتاریخ و بسیاری از دیگر مناطق جهان بر پایه پرستش الهه مؤنثِ زمین استوار بوده است، الهه ای که منشأ حیات است و تعادل را میان همه موجودات زنده برقرار می سازد. »(18) الگور پس از این فراز با لفظ دین از این رویکرد یاد می کند و معتقد است پس از ظهور ادیان مذکر فعلی، انسان به اقتضاء طبیعت اش و در پی هماهنگی با آهنگ طبیعت، به خدایی مؤنث باور داشته که در طبیعت جلوه گر بوده است. و این درست همان چیزی است که در آواتار دیده می شود. درست به همین دلیل است که جیمز کامرون جامعه ناوی را شبیه به بومیان سرخپوست آمریکا به تصویر کشیده است. این شباهت تداعیگر باورهای طبیعت گرایانه و الهیات زیست محیطی است که سرخپوستان بدان ایمان داشته اند. جالب اینکه این عقاید پانتئیستی و شبه معنوی که به صراحت توسط الگور به عنوان یک مذهب ارائه می شود، به دلیل پوشش حفاظت از محیط زیست و دوستی با طبیعت به سرعت در سراسر دنیا از جمله ایران در حال انتشار است.




تصویر بالا: درخت مقدس کابالا ترسیم شده در دهه اول قرن بیستم. الهه مونث که در فیلم ایوا نامیده می شود در تصویر قابل مشاهده است. دو تصویر سمت چپ نیز نمادی از خلقت و نشئه های آن است که به درخت حیات مشهور است. این نماد که خلاصه عرفان کابالا را در خود جای داده توسط استاد موسس کابالا، موشه دلیون قرن ها پیش ترسیم شده است



















گروه های فراماسونری برای این که حساسیت گروه های مذهبی را نسبت به خود کم کنند، در سخنان خود ابراز می دارند که آن ها نیز همانند ادیان آسمانی به یک وجود برتر اعتقاد دارند. آن ها این موجود برتر را « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) یا « وجود اعلی » (Supreme Being) می نامند.















































































































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)























