مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:یهود
|
چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتصل/آخرین بخش
آن چه پیش رو دارید ، آخرین بخش از ترجمه کتاب «دولت یهود» نوشته بنیامین زئب (تئودور) هرتصل می باشد. کتابی که جنایتبارترین پروژه ی تاریخ معاصر را کلید زد و تشکیل عجیب ترین رژیم سیاسی در هزاره اخیر را تسهیل نمود. تاخیر صد ساله در انتشار این کتاب به زبان فارسی ، بی شک دلایلی قابل توجه دارد که از حوصله ی این بحث خارج است و مجالی دیگر می طلبد اما هر چه بود ، این مهم به همت پایگاه خبری مشرق محقق گردید و راه برای کسانی که به مطالعات عمیق تر پیرامون پرونده ی صهیونیسم سیاسی معتقدند هموار تر شد ، هر چند که هنوز منابع درجه اول فراوانی در این زمینه وجود دارد که از دسترس فارسی زبانان خارج است و متاسفانه همین کمبود ها ، باعث فقر فرهنگی خجالت آوری در میان نخبه گان این کشور درباره این موضوع استراتژیک شده است و حتی بیم آن می رود که انتشار کتاب دولت یهود در بستر چنین استضعافی ، بر شبهات بش از پیش دامن بزند اما به هر حال باید از جایی شروع می شد و این گام کوچک ، در حد بضاعت ما بود.
تصویری از نسخه آلمانی کتاب دولت یهود- این کتاب نخستین بار به زبان آلمانی نوشته و منتشر شد
![]()
تمبر یادبود منتشر شده در اتریش به یادبود تئودور هرتسل و کتاب دولت یهود
* منافع[مزایای] مهاجرت یهودیان
یک نمونه از سکه های رایج در رِژیم صهیونیستی با تصویر هرتسل
اسکناس 10 شیکلی(واحد پول رژیم صهیونیستی) با تصویر هرتسل
بنیامین زئب (تئودور) هرتسل(هرتصل)، پیامبر مکتب دست ساز و نژاد پرستانه صهیونیسم
به امید آزادی قدس شریف و نابودی صهیونیسم جهانی
سه شنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سوکولف،اندیشمند سرشناس صهیونیست، آشکارا مدعي شده است: "صهيونيزم نه به عنوان يک نهضت و علي الخصوص نهضت ملي، بلکه به عنوان يک اقدام مالي و سرمايهداري ظهور کرد.
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتسل/9
صهیونیسم یک اقدام اقتصادی است نه یک نهضت ملی
جريان سياسي خاصي که امروزه با نام «صهيونيزم» در واژگان سياسي جهان تثبيت شده است در اواسط قرن نوزدهم ميلادي متولد شد. اگرچه نظريه پردازان صهيونيست بسيار علاقمندند "صهيونيزم" را به عنوان انديشه اي معرفي کنند که ريشه در اعماق تاريخ دارد ولي تمايلي براي ارائة ادلّة مستدل جهت اثبات اين مدعا از خود نشان نميدهند. در قرن نوزدهم، همزمان با رواج و تثبيت تقسيم بندي جديد سياسي در اروپا بر مبناي "دولت - ملت"، گروهي از نخبگان سياسي و مذهبي يهودي هم پيرو فضاي غالب بر مغربزمين، به فکر تمرکز و تجمع يهوديان در محدودة جغرافيايي معيني با دولتي مختص به خود افتادند و ايدههاي خود را در محافل سياسي آن روزگار، منتشر کردند. اما اين انديشه تا زماني که به سرمايهداران يهودي اروپا ارائه نشد، مورد توجه و تأمل جدي قرار نگرفت. يقيناً اگر "صهيونيزم" با مطامع جديد اروپا در مشرق زمين تلاقي پيدا نميکرد، اين چنين با سرعت به نقطة اوج خود نميرسيد و با سرعت رشد پيدا نميکرد. نميتوان قاطعانه گفت که اولين يهوديان تندرويي که طرح "احياي حکومت باستاني يهودي در سرزمين موعود" را مطرح کردند، در ارتباط مستقيم با کانونهاي ثروت و قدرت اروپا بودند؛ اما دعاوي پرشور و حرارت آنان، راهي جديد را در برابر دولتهاي استعمارگر اروپايي قرار داد و آنان به سرعت از اين طرح استقبال کردند، زيرا "سرزمين موعود" درست در قلب امپراتوري عظيم عثماني قرار داشت و از مناطق طلايي جهان به لحاظ اقتصادي و سياسي محسوب ميشد و خارج شدن آن از کنترل قدرتهاي اسلامي و حضور متحدان اروپا در آن، پيروزي بزرگي براي حيات اقتصادي مغرب زمين به حساب ميآمد.
جنبش "صهيونيزم" تا سال 1896، از انسجام کاملي برخوردار نبود و عمدتاً حول محور مهاجرت يهوديان به فلسطين و تشکيل شهرکها و آباديهاي يهودينشين در اين سرزمين فعاليت ميکرد و برنامه آشکار خاصي در جهت تشکيل يک نظام سياسي مستقل در فلسطين را ارائه نداده بود، اما در اين سال، کتابي کوچک با نام "دولت يهود" منتشر شد که بايد آن را "اولين اساسنامة تأسيس دولت يهودي" دانست. نويسندة اين کتاب، شخصي بود به نام "بنيامين زيب بن ژاکوب هرتسل"(يا « هرتصل ») که در مطبوعات و محافل سياسي اروپا با نام "تئودور هرتسل" شناخته ميشد. کتاب «دولت يهود» از جمله منابع پايه و اصلي انديشه ی سياسي صهيونيسم مي باشد. اين کتاب که بيش از يک قرن از نگارش آن مي گذرد ، اساسنامه تشکيل دولت صهيونيستي به شمار مي رود که رژيم اشغالگر قدس بر اساس آموزه هاي آن تاسيس گرديده. کتاب مذکور تا کنون در ايران ترجمه نشده است و نخستين بار است که پايگاه خبري و تحليلي مشرق ، اقدام به برگردان فارسي آن مي نمايد. اميد است که اين نخستين گام در جهت تعميق هر چه بيشتر دشمن شناسي در ميان جوانان و باورمندان به آرمان فلسطين بوده و مورد قبول قرار گيرد. قسمت های اول تا هشتم از ترجمه این کتاب ، در همین پایگاه خبری منتشر گردید و متاسفانه به دلیل مشکلات فنی در انتشار ادامه آن وقفه ای حاصل شد که امید است مورد بخشش مخاطبان گرامی قرار گیرد. اینک بخش نهم از نوشته هرتسل تقديم علاقمندان مي گردد: *فصل پنجم: انجمن یهودیان و دولت یهودی اداره کار[1] مخاطب این نوشتار وکلای دادگستری نیستند، بههمین دلیل من در این بخش نیز همچون دیگر مسائل، نظریه خود درباره اساس حقوقی دولت را به طور خلاصه و گذرا بیان خواهم کرد. با این تفاوت که در اینجا بر نظریه جدید خویش تأکید نسبتاً بیشتری خواهم داشت. من بر این باورم که این نظریه جدید را می توان حتی در بحث و مناقشه با دانشمندان فلسفه حقوق نیز مورد حمایت و پشتیبانی قرار داد. برپایه اندیشه ی روسو، که نظریه او ارزش تاریخی پیدا کرده، حکومت بر اساس یک قرارداد اجتماعی برپا میشود. وی میگوید: «شروط این قرارداد، به اقتضای نوع اتفاق و پیمانی که بسته می شود، به طور دقیق مشخص شده است. به طوری که کمترین تغییر آنرا باطل و بی ارزش می سازد. بر این اساس، حتی در جایی که این شروط به طور رسمی و روشن اعلام نشده باشد، باز می بینیم که در هر نقطه ای به آنها عمل می شود...» اعتراض منطقی و تاریخی بر نظریه روسو دشوار نبوده و اکنون نیز دشوار نیست، هرچند که هولناک باشد و در درازد مدت پیامدهای ناگوارایی داشته باشد.
مسأله وجود قرارداد اجتماعی «با شروطی که کاملاً آشکار نشده، و در عین حال غیر قابل تعدیل و اصلاح» پیش از تنظیم قانون اساسی یا پس از آن، برای کشورهای دارای نوع جدید حکومت داری، اهمیت چندانی ندارد و آنان به این مسأله اهتمام ندارند. به هر حال، رابطه حقوقی میان دولت و شهروندان اکنون، به طور روشن تعیین و رقم خورده است. اما این مبانی علم سیاست، برای کشورهای نوپا و جدید که در مرحله پیش ازتدوین قانون اساسی و یا در حال تدوین آن هستند، اهمیت عملی فراوانی دارند. ما با دیدگان خود کشورهایی را می بینیم و یا سراغ داریم که هنوز در حال شکل گیری هستند، یا ایالت ها و مستعمره های جدا شده از یک کشور هستند، یا وابستگانی هستند که از حاکم بورژواز خویش جدا می شوند و یا اراضی تازه فتح شده ای هستد که به سرعت در حال شکل دهی دولت در این سرزمین تازه فتح شده هستند، [این مبانی سیاست برای همه اینها اهمیت عملی فراوانی دارند.] حقیقتاً می توان دولت یهود را به عنوان حکومتی با ترکیب و بافت جدید و ممتاز و حکومتی در سرزمینی غیرمشخص تصور کرد. حکومت ها به واسطه قطعه ای از کره خاکی، شکل نمی گیرند، بلکه شماری مشخص از مردم که از یک قدرت پیروی می کنند و این قدرت، دارای اعمال حاکمیت است ، یک حکومت را شکل می دهند. ملت، بنیان ذاتی یک دولت است. اما سرزمین در رابطه ، فقط یک اساس موضوعی و عینی دارد. اما این قدرت دارای حاکمیت، مهم تر از سرزمین است. به عنوان مثال، [ممکن است] قدرتی [وجود داشته باشد] که هرگز، از اساس موضوعی و عینی برخوردار نیست و در عین حال بیشترین احترام را در جهان به خود اختصاص داده است. قدرت پاپ یک مثال از این ادعاست. نظریه عقلی در علم سیاست، یک نظریه پسندیده و مقبول است. این نظریه برای برپایی یک حکومت، کافی است و نمی توان به همان سادگی که نظریه قرارداد اجتماعی را باطل دانستیم، این نظریه را نیز کنار بگذاریم. تا زمانی که من فقط به برپایی حکومتی یهودی بپردازم، من برپایه نظریه عقلی سخن می گویم، اما وقتی به مبانی حقوقی حکومت می پردازم، فراتر از این نظریه سخن خواهم گفت. هیچ یک از نظریه های «نهاد دینی»، «قدرت بزرگ»، «قرارداد اجتماعی»، «نظریه موروثی بودن حکومت» و نظریه پاپی بودن حکومت، با اندیشه جدید سازگاری ندارند. زیرا در این نظریه ها یا برپایه غلوّ درباره اشخاص مطرح شده اند مانند نظریه پاپ، نظریه قدرت بزرگ و یا نظریه قرارداد اجتماعی، و یا برپایه غلوّ در برتری طلبی مانند نظریه نهاد دینی و یا برپایه غلوّ در فرودست ها مانند نظریه موروثی بنا شده اند. اما نظریه عقلی، این سوال را بدون پاسخ دقیق و کافی رها کرده است. اما سوالی هست که در همه دوران ها ذهن اساتید حقوق را به خود معطوف داشته است و نمی تواند بی پاسخ و عقیم بماند. در حقیقت، در برپایی حکومت آمیزه ای از مسائل انسانی و فرابشری مطرح است. یک قاعده حقوقی هست که برای توضیح و تبیین اندک رابطه قهری نمی توان از آن بی نیاز بود. به مقتضای همین قاعده است که مردم تابع حکام می شوند. من بر این باورم که این قاعده در «اداره کار»[2]وجود دارد. به طوری که شهروندان، صاحبان کار هستند و دولت نیز مدیر این کار به شمار می رود. رومیها با احساس شگرفی که نسبت به عدالت داشتند این قطعه شریف «اداره کار» را ایجاد کردند. به طوری که در صورتی که ملکیت یک فرد ستمدیده در خطر باشد، فردی برای نجات او اقدام می کند. این مرد، همان «کفیل» است. کفیل فردی است که برای اداره املاک دیگران داوطلب می شود. کسی به او این مسئولیت را ندارده است، بلکه احساس والای او برای انجام تکلیف و تعهد است که او را به این مسیر می کشاند تا چنین رفتار کند. این تعهدات دولت را می توان به شیوه های مختلفی شکل و سامان داد تا بتوان پاسخگوی فرهنگ پدید آمده ناشی از رشد ادراک عمومی باشد. منظور از «کفیل» این است که به نفع کارفرمایان، یعنی مردمی که کفیل به آنان متعلق است، وارد عمل شود. «کفیل» اداره املاکی را به عهده می گیرد که او خود در ملکیت آن شریک است. ملکیت مشترک نیز به او این اختیار را می دهد که در شرایط اضطراری و خاص، به اندازه ضرورت دخالت کند و رهبری را در صلح و جنگ به عهده بگیرد. اما به صرف اینکه در ملکیت شریک است، نمی تواند حکومت و قدرت او الزام آور باشد. رضایت همه مالکان حتی در بهترین شرایط مسأله در خور تأمل است. حکومت از دل نزاع امت برای بقا، زاییده می شود. در چنین نوع نزاعی، به دست آوردن اختیارات مناسب و تفصیلی، امری غیر ممکن است. در حقیقت، هر گونه تلاشی که از پیش انجام شود تا تصمیم اکثریت مشخص شود، چه بسا که این پروژه را در همان آغاز راه نابود سازد. بنابراین انشقاق و تفرقه در درون، ممکن است مردم را در برابر خطرهای خارجی، بدون حمایت و پشتیبانی قرار خواهد داد [و آنان را آسیب پذیر خواهد کرد.]ما نمی توانیم همگی پیرو اندیشه یک فرد باشیم. به همین دلیل «کفیل» به سادگی می تواند رهبری را به دست گیرد و پیشگام باشد. اگر هف مشترک با خطر روبرو شود، و مسئولان مربوطه توان انجام مأموریت های خویش و کمک به یکدیگر را نداشته باشند (به دلیل نبودن اراده یا دلایل دیگر) رفتار «کفیل» حکومت توجیه پذیر می شود. اما کفیل، با دخالت خود در سطح مسئولان، خود را ملتزم به چارچوب توافقی قرار می دهد که به قرارداد اجتماعی، شبیه است. این همان رابطه حقوقی است که پیش از برپایی حکومت و یا به عبارت درست تر، همزمان با برپایی حکومت وجود داشته است. به این ترتیب، او در برابر هرگونه اهمال و بی توجهی ها و حتی در برابر ناکامی پروژه ها و نیز ناکامی اموری که با این پروژه ها ارتباط تنگاتنگ دارند و ... مسئول می باشد. من برای اینکه از موضوع اصلی، بیش از اندازه دور نشویم، سخن درباره «اداره کار» را به حکومت واگذار می کنم و بیش از این درباره این موضوع سخن نمی گویم. البته فقط یک نکته وجود دادر: «در صورت توافق مالک، اداره عمل به طور همه جانبه فعال می شود، گویا که او اساساً به واسطه قدرتی که دارد، کار را انجام داده است.» اکنون این سوال مطرح است: چگونه این امر درباره ما قابل اجراست؟ ملت یهود به دلیل وضعیتی که در غربت دارد، امور سیاسی اش از سوی دیگران اداره می شود. علاوه بر این، یهودیان در جای جای جهان دچار رنج شدید – خواه فراوان و خواه کم- هستند. آنان پیش از هرچیزی به کفیل نیاز دارند. این کفیل، طبیعتاً نمی تواند یک فرد واحد باشد. اگر مشخص شود که او منافع شخصی خویش را دنبال می کند، خود را در موضع تمسرخ قرار می دهد و یا اینکه موجب تحقیر می شود. کفیل یهود باید یک تشکل باشد که عبارت است از «انجمن یهودیان».
مجسمه تئودور هرتصل در کنار مجسمه های عزر وایزمن و دیوید بن گوریون در موزه ی «رالی» واقع در اراضی اشغالی فلسطین *کفیل یهودیان در اینجا به ابزار جنبش قومی یهود خواهیم پرداخت. از این بعد که طبیعت و وظایفی که در نهایت با آن کار خواهیم داشت، کدامند؟ در حقیقت باید پیش از هر چیز دیگر، ایجاد شود. تشکیل آن بسیار آسان است. این به دست آن یهودیان فعالی شکل خواهد گرفت که در لندن، پروژه خود را به اطلاع آنان رسانده ام.[3] این انجمن، برای تشکیل دولت یهود-آنگونه که در خیال من می باشد-، مأموریت های سیاسی و علمی خواهد داشت. من از قبل، فرض می کنم که این انجمن، شیوه های علمی را دنبال کند. ما دیگر مانند دوران قدیم، از مصر کوچ نخواهیم کرد. ما این بار نه به شیوه ای ابتدایی، بلکه به صورت علمی و با انجام سرشماری و جمع آوری آمار و اطلاعات دقیق از توان خویش این حرکت را انجام خواهیم داد. نسبت دستاوردهای محقق شده به دست کفیل عظیم و کهن ما در دوران های ابتدایی با آنچه کفیل ما در دوران معاصر انجام می دهد، مشابه با آواز یک تکخوان ماهر با یک کار اوپرایی است. ما امروز نیز همان آواز را ارائه می دهیم، اما با این تفاوت که فلوت ها، سورن ها و دیگر ابزار مطربی و نیز نور برق، دکور، لباس های زبیا و بهترین خوانندگان را در اختیار داریم. این نوشتار به دنبال باز کردن باب بحث و تبادل نظر درباره «مشکل یهود» است. دوستان و دشمنان، هر دو در این مناقشه شرکت خواهند کرد. اما امیدوارم این بحث و مناقشه دارای صبغه علمی و سیاسی باشد و از بدگویی به یکدیگر و یا توجیه عاطفی امور پرهیز شود. انجمن یهودیان همه اظهارات سیاستمداران، نمایندگان و تشکل های یهودی را- که در سخنرانی ها، کتاب ها، نشست ها یا روزنامه ها و ... طرح شده باشند - جمع آوری خواهد کرد. به این ترتیب، انجمن یهودیان برای اولین بار این حقیقت را به دست خواهد آورد که آیا یهودیان تمایل دارند به سرزمین موعود پای بگذارند یا خیر و آیا وظیفه آنان است که به آنجا بروند یا خیر. همه جمعیت های یهودی جهان، اطلاعات و مشارکت های خود را برای این انجمن خواهند فرستاد تا انجمن یهودیان بتواند اطلاعات جامعی از یهودیان سراسر جهان در اختیار داشته باشد. مأموریت های دیگری نیز وجود دارد، مانند پژوهش های کارشناسان در میهن جدید، منابع طبیعی آن، برنامه ریزی یکپارچه برای مهاجرت و شهرک نشینی، اقدامات اصولی و زیربنایی در زمین قانون گذاری و مدیریت و ...، همه اینها باید برآمده از پروژه اصلی باشد. این انجمن، همچنانکه در بخش کلیات این نوشتار توضیح دادم، تلاش خواهد کرد خود را به عنوان نهادی برای تشکیل حکومت، به رسمیت برساند. موافقت مطلق با کثرت یهودیان، در زمینه روابط این انجمن با دولت ها، اختیارات و صلاحیت های لازم را به انجمن یهودیان می دهد. اما در بعد داخلی، یعنی روابط انجمن یهودیان با ملت یهود: این انجمن همه نهادهای زیربنایی و مهم را ایجاد خواهد کرد. نهادهایی که نمی توان از آنها بی نیاز بو. این نهادها درواقع هسته های اولیه ای هستند که دیگر نهادهای عمومی حکومت یهود، از این نهادهای اولیه سر بر خواهند آورد. پیش از این یادآور شدم که از اولین هدف های ما داشتن حاکمیت بر قطعه ای از کره خاکی و با مساحت فراوان و کافی برای تحقق نیازهای عادلانه ماست. البته حاکمیتی که حقوق و قوانین بین الملل آنرا برای ما تضمین کند. پرسش این است که گام بعدی چیست؟
"بنيامين زيب بن ژاکوب هرتسل"(يا « هرتصل ») *اشغال سرزمین در زمان های کهن، هنگامی که امت ها از نقطه ای به نقطه دیگر می رفتند، هدفی از کوچ خود نداشتند، بلکه می گفتند تصادف و اتفاق آنها را به این سو و آن سو می برد. آنان همچون دسته های مهاجر در هر نقطه ای فرود می آمدند. چراکه در زمان های کهن، زمین برای مردم ناشناخته بود. اما این مهاجرت جدید یهودیان، باید بر پایه مبانی علمی انجام شود. تقریباً در چهل سال پیش، جستجو برای طلا به شیوه ای کاملاً ابتدایی صورت می گرفت. به طوری که کالیفورنیا شاهد ماجراجویی های بسیاری بوده است. ماجراجویان از نقاط دیگر جهان می آمدند و بر یک منطقه تسلط پیدا می کردند و طلا را از یکدیگر می دزدیدند. سر انجام نیز آن را بر سر میز قمار از دست می دادند. اما امروز برای کشف طلا در «ترانسوال[4]» چگونه عمل می شود؟ در آنجا از ماجراجویان و آوارگان خبری نیست. بلکه زمین شناسان و مهندسان در آنجا برای سازماندهی طلاسازی فعالیت می کنند، آنان برای جداکردن طلای ناب از صخره های پیرامون،از ابزارهای بسیار پیشرفته بهره می برند. اما در آنجا کمتر از تصادف و شانس[در کشف طلا] سخن گفته می شود. ما نیز باید به دنبال یافتن میهن جدید یهود باشیم و برای این کار همه ابزارهای نوین را به کار بندیم. پس از اینکه یک سرزمین را به دست آوردیم، یک کشتی به آن جا خواهیم فرستاد که نمایندگان انجمن یهودیان، شرکت یهودی و نیز گروههای محلی در آن حضور دارند. اینان فوراً آن سرزمین را به ملکیت خویش در خواهند آورد. این مردم، انجام سه مأموریت را به عهده دارند: - پژوهش علمی دقیق درباره همه منابع طبیعی موجود در این میهن[جدید]. - ساماندهی و شکل دهی یک اداره مرکزی قاطع و حساب شده. - تقسیم سرزمین. این مأموریت های سه گانه بایکدیگر تداخل نیز دارند. اما تحقق همه آنها بر اساس هدفی خواهد بود که این هدف اکنون برای ما روشن و شناخته شده است. اما یک امر نیاز به توضیح و شرح دارد و آن چگونگی تصرف سرزمین از سوی مجموعه های محلی است. در امریکا شیوه اشغال یک سرزمین جدید فتح شده، شیوه ای ابتدایی بود. زیرا شهرک نشینان در مرزها جمع می شدند و همگی با استفاده از خشونت، یکباره به آن سرزمین یورش می بردند تا بخشی از آنجا را که برایشان امکان دارد، به تصرف در آوردند. ما در سرزمین جدید یهودیان، این شیوه را دنبال نخواهیم کرد. [در شیوه ما اینگونه عمل خواهد شد که:] بخشی از اراضی شهرها و یا مناطق دیگر، از راه مزایده رسمی به فروش خواهد رفت و بهای آن نیز با کار کردن پرداخت خواهد شد نه با پول. سپس طرح مربوط به راه ها، سیستم آبرسانی و دیگر امور ضروری برای بازرگانی، به اجرا در خواهد آمد. همه این ها در مناطق انجام خواهد شد. در درون مناطق نیز، موقعیت شهرها از راه مزایده علنی و رسمی به فروش خواهند رفت. مجموعه های محلی متعهد خواهند شد، به خرید و فروش املاک و مستغلات بپردازند. هزینه های فعالیت آنان نیز از مشتری ها دریافت خواهد شد. در مواردی که مجموعه های محلی ریسک پذیر نباشند و بیش از توان خود، فعالیت نکنند، انجمن یهودیان خواهد توانست خود این مسأله را برآورد و بررسی کند. تشکل های بزرگ، قطعه های بزرگتری از اراضی را به دست خواهند آورد تا پاسخگوی نوع فعالیت های آنها باشد. به همین ترتیب، به مؤسساتی مانند دانشگاه ها، مدارس فنی و حرفه ای، آکادمی ها، پژوهشگاه ها و دیگر مراکز علمی نیز امتیازات و امکانات فراوانی داده خواهد شد. این مراکز و بنیادهای دولتی نباید در مرکز و یک نقطه باشند، بلکه در جای جای مملکت توزیع خواهند شد. مصلحت و منافع شخصی خریداران و مشتریان، تضمین کننده تحقق فائده از املاک به دست آمده خواهد بود. در صورت ضرورت برای این دارایی ها و املاک، ارزیابی های محلی صورت خواهد گرفت. از آنجا که ما نمی توانستیم اختلافات میان افراد را از بین ببریم –و البته تمایلی هم به این کار نداشتیم- اختلافات میان مجموعه های محلی به قوت خود باقی خواهد ماند. هر امری به طور طبیعی شکل خواهد گرفت. از همه حقوق به دست آمده حفاظت خواهد شد و زمینه برای هر تحول جدید فراهم خواهد آمد. همه امور به طور کامل به اطلاع ملت ما خواهد رسید و آنان در جریان همه امور قرار خواهند گرفت. به همان اندازه که نمی خواهیم خود را فریب دهیم، ما دیگران[غیر یهود] را بدون آگاهی به کار نخواهیم گرفت و یا گمراه نخواهیم کرد. همه چیز باید از قبل سازماندهی شده و حساب شده باشد. در اینجا من به این پروژه فقط اشاره ای گذرا می کنم، اما باهوش ترین دانشمندان ما باید درباره آن اندیشه کنند. هر دستاورد اجتماعی یا فناوری در عصر کنونی یا در دوران آینده،-در برابر اجرای آرام پروژه من- باید برای این هدف به کارگیری شوند. باید از هر اختراع ارزشمندی –خواه آن هایی که اکنون اختراع شده اند و خواه در آینده اختراع خواهند شد- بهره برد. به این شیوه می توان سرزمینی را به اشغال در آورد و در آنجا حکومت را به شیوه ای که تاکنون در تاریخ بی مانند است، برپا کرد و نیز برای این کار باید از همه امکانات بهره برد تا این امر موفقیت آمیز باشد. *قانون اساسی یکی از مأموریت های بزرگی که انجمن یهودیان باید انجام دهد، تعیین شورایی از حقوق دانان در حکومت است. این افراد باید تا جای ممکن بهترین قانون اساسی نوین را برای ما تدوین کنند. من بر این باورم که قانون اساسی خوب باید تا اندازه قابل قبولی انعطاف داشته باشد. در جای دیگر به تفصیل توضیح داده ام که چه نوع دولتی از نگاه من بهتر است. من بر این باورم که دو نوع حکومت دمکراتیک و جمهوری اریستوکراسی، از بهترین شکل های حکومت هستند. زیرا دو نوع حکومت، شکل حکومت و مبنای دولت متعارض هستند. به این ترتیب میان قوا، توازن درست برقرار می شود. من با نهادهای ملکیتی کاملاً موافق هستم. زیرا موجب استمرار بخشی به سیاست می شوند و برآمده از منافع خانواده های مشهور در تاریخ می باشند. همان هایی که از همان زمان که دیده به جهان گشودند، دریافتند که حکومت داری کنند و برای برآورده کردن آمال و خواسته هایشان باید از حکومت محافظت کنند.اما پرده های طولانی از تاریخ ما از بین رفته و نمی توانیم آن ها را به نمایش بگذاریم و شکل های قانون اساسی قدیم را از سر گیریم، چراکه این شکل های قانونی دچار ابهام هستند. دمکراسی، بدون وجود قدرت متوازن و سودمند می تواند تناقض به وجود بیاورد و از یک سو مورد احترام و تمجید قرار گیرد و از سوی دیگران به شدت محکوم شود. می تواند در بحث ها و جدل های پارلمانی، فرصت و زمان را هدر دهد و نسل جدیدی از دولتمردان حرفه ای[در درگیری و نزاع] را به وجود آورد. همچنین امت ها، در حقیقت امر، آماده دمکراسی نامحدود در زمان کنونی نیستند. در آینده نیز این عدم آمادگی بیشتر خواهد شد. زیرا پیش فرض دمکراسی خالص، رواج سنت های ساده است. اما سنت های ما نیز به مرور زمان و به دلیل رشد بازرگانی و تکثر فرهنگ ها، پیچیده تر شده اند. مونتسکیوی حکیم می گوید: «گرایش به دمکراسی، فضیلت است.» این فضیلت کجاست؟ منظور من فضیلت سیاسی است... کجا آن را ملاقات کنیم؟ من به فضیلت سیاسی مان اعتماد ندارم. به دو دلیل: اول اینکه ما از دیگر انسان های معاصر برتر نیستیم، دوم اینکه آزادی موجب می شود ما پیش از هر چیز دیگری، موهبت های خویش را آشکار سازیم و آن را نشان دهیم. همچنین من معتقدم که به تصویب رساندن یک مسأله از طریق همه پرسی، کار قانع کننده ای نیست. زیرا سؤال های سیاسی ساده ای هستند که پاسخ آن را نمیتوان با «بله» یا «خیر» داد. همچنان که افکار عمومی نیز -چه بسا بیش از پارلمان ها- به سرعت به انحراف کشیده می شود [نامفهوم] همچنانکه دمکراسی بیش از اندازه و دادن اختیارات فراوان، موجب از بین رفتن تعادل می شود. محال است که سیاست داخلی و یا سیاست خارجی حکیمانه را بتوان در یک مجمع عمومی و همگانی اتخاذ کرد. سیاست باید در چارچوب فعالیت یک قشر بالادستی اتخاذ شود و سپس به قشرهای پایین تر سرایت کند. جور و ستم هرگز به شهروندان دولت یهود وارد نخواهد شد. زیرا هر انسانی مقتدر خواهد بود و تمایل خواهد داشت در این کشور مراحل ترقی را بپیماید. به این ترتیب، ترقی خواهی در میان ملت ما همه گیر خواهد شد. هرچه یک فرد تلاش کند خودش را ارتقا دهد، همه شهروندان نیز به همراه او بالا خواهند رفت و این صعود به قله، یک شکل اخلاقی پیدا خواهد کرد که برای دولت و اندیشه قومی [یهود] سودمند خواهد بود. بنابر این، من به جمهوری اریستوکرات تمایل دارم. شاید این نوع حکومت، آرزوهای ملت ما را که تا کنون در مسیر نابودی و فراموشی بوده، محقق سازد. اکنون بسیاری از مؤسسه های ونیز روبروی دیدگانم مجسم شده اند. اما هر عاملی که موجب فروپاشی اش شد، باید ما با عنایت به این عوامل بنگریم و از بروز آن ها جلوگیری کنیم. ما از اشتباه های تاریخی دیگران درس خواهیم گرفت، همچنان که از اشتباه های خودمان، درس می گیریم. زیرا ما امتی جدید[نوظهور] هستیم و می خواهیم جدیدترین امت های جهان باشیم. ملت ما علاوه بر دریافت سرزمین جدید از انجمن یهودیان، قانون اساسی جدید را نیز از ما با کمال میل دریافت خواهد کرد. در صورت بروز مخالفت، انجمن یهودیان به آرام کردن این مخالفت ها اقدام خواهد کرد. زیرا انجمن یهودیان در راستای انجام مأموریت های خود، نمی تواند اجازه بدهد افرادی کوته فکر و بدرفتار، کارشکنی کنند. ادامه دارد...
منبع: مشرق
*پی نوشت ها:
[1] در این فصل، فرهنگ و روح حقوقی هرتصل اشکار و روشن می گردد(مترجم عربی) [2] Negotiorum gestio [3] هرتصل به تاریخ 24 نوامبر 1885در نشست باشگاه مکابین Maccebean Club در لندن، سخنرانی کرده است. ریاست این باشگاه را اسرائیل زنجویلIsrael Zangwell به عهده داشت.(مترجم عربی) [4] Transvaalنام سابق منطقه ای در شمال شرق آفریقای جنوبی(مترجم) شنبه, ۰۳ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
استاد قرهی در شب چهارم محرم الحرام سال جاری و به مناسبت ایام عاشورای حسینی به سخنرانی پرداختند. آیت الله دکتر قرهی در این سخنرانی به مسائل مهمی همچون شیطان شناسی،هولوکاست و یهودشناسی اشاره کردند.آن چه در پی می آید گزارش سخنرانی شب چهارم است:
بسم الله الرحمن الرحیم شب چهارم محرّمالحرام 1433 08/09/90
خبرگزاری شبستان يكشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در هیاهوی رسانهای در سطح جهانی و تسلط صهیونیست بر رسانههای معتبر جهان، اشاعه و ترویج افکار کابالیستی به صورت گستردهای سازماندهی شده است، به طوری که ترویج افکار و تبلیغ نماد کابالا در آثار هنری به خصوص فیلمها و بازیهای رایانهای گواه روشنی از اقدام لابی اسرائیلی در عرصه بینالمللی است، ترویج فساد و فحشا در قالب کابالا راه مدیریت جهانی اسرائیل را هموار میسازد و این چیزی است که آنها به دنبالش هستند، چرا که مدیریت در محیط فساد به مراتب آسانتر است، لذا به منظور آشنایی بیشتر با فرقه «کابالا»، گفتوگویی با «حسین بابازاده مقدم» فعال فرهنگی و کارشناس فرق انحرافی و عرفانهای کاذب و مؤلف کتابهای «گنوسیزم»، «کابالا میستی سیزم عبرانی» و «با کاروان غالیان» انجام دادهایم که در پی میآید:
فارس چهارشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
به نام خدایی که در این نزدیکی است... ادوات جنگ نرم
(گذری کوتاه بر سیر شکل گیری جنگ نرم و تهاجم فرهنگی ) گردآوری : امین یزدان پرست
پیشگفتار: نگاهی کوتاه به تحولات تاریخی رسانه ها در آستانه قرن 21 نشانگر آن است که تفکر انسان تا چه حد به ابزار های ارتباطی، از زبان به عنوان نخستین وسیله ارتباطی گرفته تا ابزارهای پیچیده انتقال اطلاعات مانند خطوط الکترونیکی و نیز ماهواره های فضایی مدیون است. ارتباط در مفهوم عام خود،مجموعه ی پیچیده و سازمان یافته ای است که جنبه های انسانی و تکنولوژیک آن از یکدیگر تفکیک ناپذیر است.تغییرات روز افزون در حوزه ارتباطات،اعتقاد انسانهای آگاه و متعهد را به پیشرفت تکامل اجتماعی و اعتقاد راستین آنها را به بهسازی جوامع بشری بیشتر می سازد و انسانهای پویشگر متعهد را در سطوح مختلف با دستاوردهای نظامهای نوین ارتباطی و بحران های ناشی از آنها آشناتر می سازد و در مجموع این باور را درآنها ایجاد می کند که تنها اندیشیدن در این زمینه کافی نیست و می بایست از طریق رویارویی با واقعیات عینی و برنامه ریزی نابسامانیها را سر و سامان داد.در چنین وضعیتی،جوامع انسانی بویژه کشورهای جهان سوم که وسایل نوین ارتباطی در آنها بومی نیستند،باید با واقع بینی بیشتری با آنها برخورد کنند.از این رو باید در این نوع جوامع در سه حوزه وسیع کوشش فراوان انجام گیرد: 1.شناخت ماهیت و عملکرد رسانه هایی که پیوسته در حال تغییرند 2.تعیین نیازهای فرهنگی مخاطب در جامعه خودی 3.چگونگی برخورد گریزناپذیر با پیامهای دم افزون رسانه های جمعی بیگانه که گاه متفاوت و متعارض اند و استفاده مطلوب از آن بخش از صنایع فرهنگی آنها می توانند مایه ترقی و پیشرفت کشور های جهان سوم شوند. مقدمه ارتباط و اطلاع از نظر تاریخی دو پدیده همسانند که انسان از طریق آنها به واقعیتها پی می برد. در واقع انسان در پرتو اطلاعات و ارتباطات است که می تواند بیاندیشد ، بیافریند و به واقعیتهای تازه پی ببرد. با نگاهی کوتاه به سیر تحول ابزار ارتباطی می توان این موضوع را به خوبی دریافت که با پیدایش ابزار ارتباطی پیشرفته تر سطح تغییرات فرهنگی نیز با شدت بیشتری تغییر کرده است. زمانی زبان شفاهی نقش نگهدارنده و انتقال دهنده ارزشها، نگرش ها و باورها بود. اما از آنجا که این شیوه ارتباطی سطح پایداری مناسبی نداشت رفته رفته جای خود را به زبان نوشتاری داد. این زبان نوشتاری به شکل امروزی نبود بلکه خطی بود تصویری که انسان توانست به وسیله ی آن افکار و نیازهای خود را ثبت کند. رفته رفته با پیدایش الفبا و سر انجام با اختراع چاپ در قرن شانزدهم، انقلابی عظیم در روند توسعه ارتباطات و اطلاعات به وقوع پیوست. به طوری که ارتباط شکل تازه ای به خود گرفت و آموزش که در انحصار اشراف بود به صورت همگانی وتوده ای در آمد. این انقلاب عظیم ارتباطی نه تنها آموزش را همگانی کرد بلکه تحولات عظیمی در اقتصاد ، اجتماع و سیاست پدید آورد تا جهان شاهد انقلاب هایی در کشورهای هلند، انگلستان ، امریکا و فرانسه باشد. رفته رفته با اختراع برق وسپس تلگراف انسان توانست پیام های خود را از فاصله های فرسنگی مخابره کند. اما این پایان کار نبود . این بار رادیو زنجیره های وابستگی اطلاعات را به رشته های سیمی از هم گسست و بدین ترتیب اطلاعات به آزادی تقریباً کاملی رسید. اما آنچه که امروزه شاهد آن هستیم حاصل چیز دیگری است. این تحولات امروزی از زمانی شکل گرفت که اولین ماهواره ها به فضا پرتاب شدند. سرعت این انتقال اطلاعات به این دلیل بود که این ماهواره ها در مدارهای پایین همچون دکلی در فضا توانستند با چرخش به دور زمین تصاویر زنده را با سرعت نور در سراسر جهان منتشر کنند. تکامل ابزارهای مبادله و انتقال اطلاعات با پیشرفت تجهیزات انباشت اطلاعات همراه بوده است.امروزه از ترکیب سه تکنولوژی متفاوت یعنی « صنایع کامپیوتر،نرم افزار و برنامه نویسی » ، «فیلمسازی،سینما و تلوزیون» و «صنایع مخابراتی(تله کامیونیکیشن و الکترونیک)» ابر شاهراه اطلاعاتی ایجاد شده است که می تواند اطلاعات گوناگون صوتی و تصویری را از طریق کابلهای فیبرنوری به مصرف کننده منتقل سازد. مفهوم ارتباط و اطلاع: واژه ارتباط ( communication) از ریشه لاتین ( communis) به معنای اشتراک گرفته شده است.کلمه ارتباطات به صورت جمع در علوم ارتباطات،به معنای مطالعه پیرامون ابزار و لوازم فنی این پدیده به کار می رود.حال آنکه این واژه به صورت مفرد بیانگر فرایندی است که در آن پیام از پیام دهنده به پیام گیرنده منتقل می شود و به عبارت دیگر به گردش پیام بین فرستنده و گیرنده پیام مربوط می شود. اما واژه اطلاع (information) نوعی ارتباط است و از نظر معنا با ارتباط متفاوت است؛زیرا هر اطلاع رسانی نوعی ارتباط محسوب می شود ، ولی هر ارتباطی اطلاع نیست. برای آنکه مفهوم اطلاع روشن تر بیان شود،باید به ارزش پیام برای گیرنده توجه شود.به عبارت دیگر هر پیام به منظور انتقال آگاهی جدیدی عرضه می شود و میزان همین آگاهی تازه است که تحت عنوان «اطلاع» واحد ارزیابی قرار می گیرد.هر اندازه عناصر تازه یک پیام بیشتر باشید ارزش بیشتری دارد.امروزه اطلاعات بیشتر دست دوم هستند.سی رایت میلز جامعه شناس معروف امریکایی در این زمینه ی گوید:تنها مقدار ناچیزی از اطلاعات ما دست اول است. نقش و جایگاه رسانه ها در سیاست ، فرهنگ و جامعه: در دنیای امروز همراه با تغییر نگرش انسان نسبت به خود در رویارویی با تاریخ و معرفت عمومی،حکومت نیز به بازاری رقابتی تبدیل شده است که،مشتریانش صاحب انتخاب در مقام قضاوت قرار دارند. امروزه نقش اطلاعات در ساز و کارهای تصمیم گیری از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و همین امیر نقطه تلاقی «رسانه» و «قدرت» را شکل می دهد.در حال حاضر می توان گفت رسانه ها یکی از مهم ترین منابع قدرت نرم در کشور ها هستند. امروزه کشوره های قدرتمند رسانه ای که ایالات متحده را می توان سرآمد آنها نام برد دیگر کمتر به فکر جنگ سخت هستند و سعی می کنند کشور های هدف را با تزریق خرافه،دروغ و کلیشه به زانو در آورند.شاید مصداق این مطلب این جمله از آیزنهاور رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در هفدهم دسامبر 1955 باشد که اعلام کرد:« بزرگ ترین جنگی که در پیش داریم ،جنگی است برای تسخیر اذهان انسانها ».بدین صورت بود که پس از جنگ جهانی دوم نه تنها جنگ رسانه ای پایان نیافت بلکه به واسطه دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی بر شدت آن افزوده شد. در نگاه اول رادیو،تلوزیون،مفسران مطبوعاتی،خبرنگاران شبکه های خبری و سایتهای اینترنتی طرفین جنگ نرم فرهنگی هستند ، امّا باید دانست که چیزی به نام « سیاست رسانه ای » در پشت همه این عوامل قرار دارد.سیاست رسانه ای که با تخصیص بودجه های رسمی از سوی پارلمان ها ، دولت ها و سازمانهای اطلاعاتی علیه فرهنگ کشور های هدف اعمال می شود. سربازان جنگ رسانه ای ،متخصصان تبلیغات،استراتژیست های بین المللی و کارگزاران رسانه های هستند. جنگ رسانه ای جنگی بدون خونریزی،آرام و نرم تلقی می شود.جنگی که بر صفحه روزنامه ها،مجلات،سایت های اینترنتی،سینما و تلوزیون و ... جریان دارد. تبلیغات رسانه ای: هدف تبلیغات ، تغییر عقاید و تحت تأثیر قرار دادن افکار و حالات بسیاری از مردم است.در واقع تبلیغات می کوشد به جای آنکه ذهن انسان را باز کند آن را ببندد.در واقع تبلیغاتچی به دنبال این است که شما کاری را انجام دهید که او می خواهد. در آثار مارکسیست ها میان آژیتاسیون و تبلیغات تفاوت وجود دارد.این مضوع نخستین بار در کتاب «شحصیت در تاریخ» اثر پله خانف و سپس در کتاب «چه باید کرد؟» اثر لنین مطرح شد. از نظر پله خانف تبلیغاتچی یا پروپاگاندیست،اندیشه های سیاسی و فلسفی عمیق تری را در میان عدّه ی کمتری اشاعه می دهد.امّا مروّج یا آژیتاتور این نوع اندیشه ها را در میان عدّه ی بیشتری رواج می دهد.در ترویج یا آژیتاتور بیشتر بر جنبه های تهیجی و احساسی برای توضیح و اقناع استفاده می شود.حال آنکه در تبلیغات از شیوه های تحلیلی و تعقلی بهره می گیرند.تبلیغات سیاسی در مقایسه با تبلیغات تجاری بیشتر بر برداشتهای ذهنی استوار است. اگر نگاهی به نظریه ها و دیدگاههای پیشگامان ارتباط جمعی بیندازیم،نظریه ای شاخص توجه ما را جلب می کند.این نظریه همان نظریه «دهکده جهانی» مارشال مک لوهان است.امروز در بسیاری از جوامع از مک لوهان به عنوان پیشگویی فرزانه یاد می شود و بسیاری از مردم جهان با افکار و نظریات او آشنایی دارند. مک لوهان معتقد است اگر چه تکنولوژی منبعث از ذهن و عمل انسان است ولی انسان هر عصر و دوره ای زاییده تکنولوژی زمان خویش است.او تکنولوژی را کمدی الهی می خواند .به اعتقاد او نوع بشر به بهشتی زمینی هدایت شده که با استفاده از ابزار های ساخته خود،خویشتن را از رنج جسمانی آزاد می کند.مک لوهان در دهه 1960 بویژه از تلوزیون به عنوان رسانه ای هوشمند یاد می کند و همچون اسقفهای اعظم این رسانه را غسل تعمید می دهد.او تلوزیون را پرستشگاه و امواج آن را بشارت الکترونیک نام می نهد. مک لوهان در کتاب « برای درک رسانه ها» می گوید:ارشمیدس گفته است:« یک نقطه اتکا در جهان به من نشان دهید تا من توسط آن دنیا را تکان دهم».مک لوهان معتقد است: « اگر ارشمیدس زنده بود،حتماًرسانه ها را با انگشت نشان میداد و می گفت: من چشمها،گوشها،اعضا و مغزهای شما به عنوان نقطه اتکا به کار می گیرم و دنیا را آن گونه که مایلم به حرکت در می آورم». باید دانست امروز تلوزیون ها و رسانه ها وامدار آراء و عقاید مک لوهان هستند.شاید بهتر باشد گذری داشته باشیم بر پروتکل های حکمای صهیون که مطالبی جالب و البته تأمل بر انگیز در آنها به چشم می خورد: خاخام راشوون می گوید:اگر طلا نخستین ابزار ما در سیطره بر جهان است،بی تردید مطبوعات و روزنامه نگاری دومین ابزار ما خواهد بود. در پروتکل اول حکمای صهیون به این نکته اشاره می شود که ... آزادی سیاسی تنها یک ایده است و واقعیت ندارد.امّا همین ایده طعمه ای است تا در وقت نیاز و ضرورت آن را به کار گیریم و مردم را به سمت خود جذب کنیم و گروه خویش را قدرتمند سازیم... این حربه امروزه به صورت مداوم در رسانه های صهیونیستی با جنجال بسیار زیادی تبلیغ می شود و متأسفانه به علت ناآگاهی مخاطبان عده زیادی اسیر این حربه می شوند و عنان خود را به دست این رسانه ها می دهند. امّا این حربه فقط برای مردم عامی استفاده نمی شود.در پروتکل سوم نیز مطلبی به چشم میخورد که می تو ان برای آن مصادیقی عینی آورد.در پروتکل سوم اینگونه آمده است: در مورد دولت ها نیز از کشمکش میان آنها آتشی پرپا می کنیم تا برخورد های و جنگ ها شدت یابد.با این اقدامات دیری نمی پاید که سرتاسر دنیا در هرج و مرج و فقر دست و پا خواهد زد.با نگاهی به سیر تحولات اخیر می توان دریافت که ابزار رسانه تا چه اندازه در پیشبرد این هدف مؤثر است.درست چند ماه پیش بود که ویکی لیکس اسنادی را منتشر کرد و جنب و جوش های سیاسی را به بالاترین حد خود در تمام دنیا رساند به طوری که دولت های غربی به تکاپوی فراوانی افتاده و سعی در تطهیر خود داشتند. در اینجاست که رسانه، اهمیت و نفوذ رسانه خود را بیشتر و بیشتر نمایان می سازد. این رسانه دروغ را شاهرگ حیاتی خود کرده و انسان را از یک آنالیزور تبدیل به یک پذیرنده مطلق و منفعل می کنند و با پرداختن به موضوعات مختلف با تکیه بر احساسات سعی در پیشبرد اهداف خود دارند..گفته می شود صحنه قتل نداآقا سلطان در طول تاریخ بشری در فاصله 24 ساعت بیشترین بازدید کننده را داشته است و در یک بازی زمانی 24 ساعته 1 میلیارد و 200 میلیون نفر فیلم قتل ندا اقا سلطان را از این رسانه ها دیده اند. درست در همان زمان ایالت سین کیانگ چین شاهد یک آشوب قومی بود که ارتش چین با تانک به استقبال مردم رفته و 186 نفر را به خاک و خون کشید.اینکه هیچ یک از رسانه های غربی به اتفاقات رخ داده در چین نپردازند و قتل یک دختر را تا این حد فریاد بزنند جای تأمل دارد. 1 میلیون و 600 هزار نفر در عراق در طول اشغال این کشور توسط امریکایی ها به خاک و خون کشیده شده اند،یعنی در عراق 28 میلیونی از هر 28 نفر 5/1 نفر کشته شده اند.این حجم از کشتار به چشم نمی آید امّا یک قتل در یک بازی زمانی 24 ساعته تا این حد به آن پرداخته می شود.این مظهر همان دروغ رسانه ای است .
در قستمی از پروتکل حکمای صهیون اینگونه آمده است: ... مردم جوامع غیر از ما (غیر یهود) در آینده با مصرف مشروبات الکلی دچار انحطاط می شوند و از طریق رسانه های ما به انحطاط اخلاقی کشیده می شوند... این رسانه همان هالیوود است. حال به این جمله از مارشال مک لوهان که در رابطه با جوانان آینده گفته است توجه کنید: «...گرایش موجود در جهت نقش های زن ومرد در حوزه مربوط به مد اجتماعی ،همچنان ادامه خواهد داشت.پسران بلند گیسو دیگر بیمی ندارند خصلتهای زنانه از خود نشان دهند و دختران شلوار پوش نیز متقابلاً در نشان دادن ویژگی های مردانه از خود نگرانی احساس نمی کنند. آنچه از این جملات مشخص می شود این است که مارشال مک لوهان نقش ایدئولوگ رسانه ای صهیونیست ها را ایفا می کند و حتی اگر این نظریه را رد کنیم نمی توانیم منکر شباهت نظریات او با تفکرات صهیونیست ها باشیم. با نگاهی کوتاه به جامعه خودمان و در نقطه مقابل با نگاه به فیلم ها و سریال های تولید شده در هالیوود و سایر کمپانی های صهیونیستی به نقش این نظریه مک لوهان در شکل گیری پروسه فرهنگ زدایی توسط رسانه های صهیونیستی پی می بریم. اهمیت فرهنگ به حدی است که حضرت امام خمینی (ره) درباره آن چنین فرمودند: ... بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد فرهنگ آن جامعه است.اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ هرچند، جامعه در بعد اقتصادی ، سیاسی،صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد پوچ و میان تهی است...استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت می گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است. حال می فهمیم چرا امریکا به جای اینکه به کشوری مثل ایران حمله نظامی کند سعی دارد با استفاده از ابزار رسانه ، فرهنگ آن تخریب کرده و ارزش های آنها را برباید تا دیگر شاهد هیچ گونه مقاومتی از سوی عامه مردم نباشد. ساده ترین ابزار تهاجم فرهنگی که می توان با آنها یک نسل را گمراه کرد همین ابزار و وسایل هستند که روزانه با آنها روبه رو هستیم.از رایانه و شبکه اینترنت گرفته تا شبکه های ماهواره ای،از فیلم های غیر اخلاقی گرفته تا تهیه و توزیع مواد مخدر،از انواع کفش و پوشاک گرفته تا تغییرات در الگوی حجاب.آری اینها ابزاری ساده ولی در عین حال مؤثر برای تغییرات الگوی فرهنگی هستند. امّا آنچه امروز در خط مقدم تهاجم فرهنگی یا به تعبیر مقام معظم رهبری(مدظله العالی) شبیخون فرهنگی قرار دارد ماهواره است.با اندکی تأمل در مضامین سریال های شبکه های ماهواره ای نوظهور این نکته ظریف آشکار می شود که این داستان های جذاب و دیدنی ، در کنار کیفیت صدا و تصویر حاوی مفاهیم خیانت،جنایت و بی بند و باری فکر و فرهنگی می باشند و مقصدشان غیر از جایی است که در آن تولید شده اند . متأسفانه در حال حاضر شبکه های PMC ،GEM ، TV PERSIA ، FARSI 1 و اخیراً شبکه من و تو جای خود را در میان مخاطبان باز کرده اند.این شبکه ها با انبوهی از برنامه های تفریحی اعم از فیلم ها،موزیک ویدئو ها و سریالهایی که برای مخاطبان خود پخش می کنند صدمات جبران ناپذیری به بنیان فرهنگ و جامعه و از همه مهم تر به خانواده ها می زنند. حتی امروز رسانه ملی ایران یا همان صدا و سیما نیز گاهاً سریالها و فیلم هایی را پخش می کند که دست کمی از سریالها و فیلم های شبکه های ماهواره ندارد. به تعبیر دکتر حسن عباسی «جریان خزنده ای در صدا و سیما در حال شکل گیری است که قابل کنترل نیست».مسائل و سوژه های مطرح شده برای سریال سازی و فیلم سازی در صدا و سیما اگر چه به ظاهر سطحی و عامیانه هستند امّا با تکرار این مضامین کم کم باید شاهد نهادینه شدن آنها در جامعه باشیم.اینکه در سریال ها به راحتی دروغ می گویند،اینکه به راحتی چند همسر اختیار می کنند،اینکه به راحتی پوشش هایی نامأنوس با فرهنگ جامعه را تبلیغ می کنند مسئله ای نیست که خاص زمان حال باشد.این آثار به ظاهر کلیشه ای مؤثر تر از یک سال تحصیلی در فرهنگ سازی برای افراد وارد عمل می شوند. مارشال مک لوهان با قاطعیت بسیار وسائل ارتباط جمعی را به دو بخش گرم و سرد تقسیم کرد.در این تقسیم بندی (عکس،رادیو، سینما) وسائل ارتباطی گرم هستند.مک لوهان اعتقاد داشت این ابزار ارتباطی در امتداد یکی از حواس آدمی هستند و توصیف و تشریح زیادی را در بر دارند.وی (خط تصویری ،تلفن و تلوزیون )را وسائل ارتباطی سرد می نامد که به تشریح و توضیح کمتری نیازمندند. حالا میفهمیم چرا بودجه برخی پروژه های هالیوود معادل بودجه یک سال یک دولت است! شاید همه ما بارها و بارها تعبیر فوکویاما از شیعه در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم را شنیده باشیم.اینکه او گفت:« همانا شیعه مانند پرنده ای است که دارای دو بال سرخ و سبز است. تعبیر بال سرخ برگرفته از فرهنگ عاشورا و بال دیگر این پرنده ، سبز به معنای فرهنگ انتظار .سپر نگاه دارنده ونفوذناپذیراین پرنده ولایت فقیه است که در برابرآسیب ها از این پرنده محافظت می کند». اما آیا تاکنون به این فکر کردیم آنها چگونه میخواهند دو بال و سپر این پرنده بلند پرواز را نابود سازد؟ اینکه کاربران ایرانی اینترنت در بین 128 کشور رتبه نخست مراجعه به سایت های غیر اخلاقی را دارند اتفاقی نیست.با این شرایط و با وجود حجم انبوه ماهواره ها و سایت های غیر اخلاقی چگونه می توان امید داشت که جوانان از مسیر خود خارج نشوند. اینکه دشمن برای جدایی جوانان از دین از دریچه فرهنگ وارد می شود و با استفاده از ابزار رسانه ای و بهره گیری از سایت های اینترنتی و تکثیر قارچ گونه آن اقدام به این کار می کند اتفاقی نیست.باید دانست که آنها کار خود برای برای پایین کشیدن پرنده شیعه شروع کرده اند و هدف اول انها نابود کردن اعتقاداتی است که جوان شیعه با آن بزرگ شده و به بلوغ رسیده است. در اینکه سینمای هالیوود ابزای برای شبیخون فرهنگی به کشور ماست شکی نیست.امّا آیا می توان سینمای ایران را سدّ راه سینمای هالیوود دانست؟!پاسخ اینگونه است که در حال حاضر چنین برداشتی را نمی توان از سینمای ایران داشت.زیرا مردم سینمای ایران را همگام و همزاد و همراه با جامعه فعلی خود نمی دانند و آن را به فرهنگ و ریشه های خود نزدیک نمی بینند.در نتیجه چنین سینمایی هرگز نمی تواند یک ابزار برای دفاع نرم باشد.امروز نهاد های فرهنگی کشور به جای اینکه به فکر بریدن ربان های رنگارنگ باشند باید افق دید خود را گسترش دهند و با برنامه ریزی صحیح علاوه بر اینکه فرهنگ بومی ما را حفظ می کنند به فکر ارسال فرهنگ وآشنا کردن کشورهای غربی و شرقی با فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی باشند.در سال 1933 استدیو های هالیوودی بیش از 50 درصد از درآمد خود را از راه توزیع فیلم هاشان در سایر قاره ها کسب کردند.بسیاری از استدیو های هالیوودی سینماهای چند سالنه ای را در کشور های دیگر ساخته اند تا حجم مخاطب خارجی خود را افزایش دهند.می توان اینها را دانست و با تولید آثاری فاخر و برنامه ریزی بلند مدت فرهنگی گامی مفید را برای مقابله با تهاجم فرهنگی برداشت. راههای مقابله با تهاجم فرهنگی: بیترديد امروزه اكثر كشورها در پی آن هستند كه راهكارهايی بينديشند تا از تخريب و تضعيف فرهنگ خود از طريق رسانههای همگانی هدايت شده توسط غرب بكاهند؛ هرچند كسی منكر اين واقعيت نمیتواند باشد كه در دنيای امروز، كشورها نمیتوانند ديواری به دور خود بكشند و از برخورد فرهنگ جامعهی خود با فرهنگهای بيگانه، در امان باشند، زيرا رسانههای همگانی جهان همچون ماهوارهها و تكنولوژی اينترنت، مردم دنيا را در جريان آخرين پيشرفتها، مدها، ساختهها، هنرها و غيره قرار ميدهند. اگر فرهنگ جامعهاي توان خود را از دست بدهد و اگر مردمی از فرهنگ خود گسسته شوند، قدرت درست انديشيدن از آنها سلب میگردد و در اين دريای ارتباطات غرق میشوند. اگر ظرف مدت دو سال، جامعهی شوروی سابق به كلی دگرگون میشود و رسانهها و كانالهای تلويزيونی امريكايی و اروپايی چنان فرهنگ آن را در هم میكوبند كه آثار نويسندگان و هنرمندان بزرگ روسيه به كلی فراموش میشود و الگوهای غرب مقبوليت میيابند، بيشتر به اين دليل است كه پيش از آن، فرهنگشان صلابت و ايستادگي خود را از دست داده بود. ما معتقديم فرهنگ اصيل اسلامی و تعصب مذهبی، همچون درخت تنومندی در ذهن و قلب مردم مسلمان اين مرز و بوم ريشه دوانيده است و طوفان «تهاجم فرهنگی» به راحتی نمیتواند اين درخت را از جاي بركَنَد، اما نبايد از تكانهای گاه و بيگاه آن كه ميوههای نارسيدهرا سرنگون میسازد غافل بود؛ لذا شناخت راههای مقابله با تندباد تهاجم بسيار حايز اهميت است. ملتهايی كه علاقهمند به حفظ و پاسداری از «هويت فرهنگی» خود هستند، سعی میكنند فرهنگ غيرمادی جامعهی خويش را حفظ نمايند. البته اين بدان معنا نيست كه میتوان (يا بايد)فرهنگغيرمادیراكاملاً دستنخورده وثابت و«اصيل» نگهداشت؛زيرا، همانطور كه در ويژگیهای فرهنگ ملاحظه شد، تغيير از خصوصيات فرهنگ است. برای مقابله و مبارزه با «تهاجم فرهنگی» راههای بسيار زيادی در زمينههای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سياسی ذكر شده كه هر كدام دارای اهميت خاص خود است. اما عناوين زير اهم توصيهها و راهحلهايی است كه در اين مقوله قرار دارند: الف) شناخت دقيق و همه جانبهی تهاجم فرهنگی: يكی از موارد مهم و اساسی در مبارزه با تهاجم فرهنگی، شناخت ابعاد و ريشههای آن است؛ زيرا زمانی میتوانيم در برابر اين پديده برنامهريزی كنيم كه از دشمن مهاجم و برنامههای او اطلاع كافی داشته باشيم و متناسب با آن، سلاح تدافعی خود را بهكار گيريم . ب) شناخت دقيق و كامل فرهنگ اسلامی و ملی:گام دوم در مبارزه با تهاجم فرهنگی شناخت فرهنگ غنی اسلامی و عناصر فرهنگی آن است؛ علاوه بر اين بايد عناصر مقبول فرهنگ ملی و آداب و رسوم اجتماعی، ذخاير فرهنگی با ارزش تلقی شده و زنده نگه داشته شوند . به عقيدهی بسياری از صاحبنظران، اعتلای فرهنگ ايرانی ـ اسلامی و ايجاد حس غرور و افتخار در جوانان و نوجوانان، اين وارثان واقعی ارزشهای گرانبهای فرهنگ خودی، گامی اساسی است كه بايد برای مبارزهی بیامان با تهاجم فرهنگی غرب برداشته شود. يك جوان مسلمان ايرانی بايد بداند كه وارث چه نوع فرهنگی است. ج) اصلاحات علمی و اقتصادی:برنامهريزی در جهت پيشرفت همهجانبه ی كشور و تبديل آن به يكی از كشورهای بزرگ علمی و صنعتی و مستقل از جهت تأمين كالاهای اساسی مورد نياز و فراهم آوردن زمينههاي رفع نيازهای اقتصادی جامعه، به ويژه نيازهای جسمی و روحی نسل جوان از قبيل تحصيلات كافی، شغل مناسب، امكانات تشكيل خانواده، امكانات گذراندن مناسب اوقات فراغت مانند امكانات ورزشی و ... بيشترين نقش را در تثبيت فرهنگ ملی و مصونيت در برابر فرهنگ مهاجم دارد. د) تدوين سياست فرهنگي و تربيتي جامع از طريق: 1. تقويت كمی و كيفی توليدات فرهنگی توسط رسانههای جمعی داخلی 2. استحكام مبانی تعليم و تربيت اسلامی نوجوانان و جوانان 3. تقويت ايمان از طريق بالابردن سطح رشد علمی و فكری مردم نسبت به مسائل اعتقادی، تبليغ، نشر و ترويج مسائلی كه در تشديد عواطف و احساسات دينی مردم تأثير زيادی دارد، مانند نماز جماعت، جلسات قران، هيأتهای مذهبی، عضويت در مراكز خيريه و عامالمنفعه، دور نگهداشتن مردم از ارزشهای ضد اسلامی و غيرخدايی با ترويج ارزشهای دينی در يك سطح گسترده و فراگير و ... 4. ارتقای كيفی فعاليتهای هنری و ايجاد مراكز هدايتكنندهی ابزارهای صوتی و تصويری. 5. گسترش فعاليتهای برونمرزی نهادهای فرهنگی. 6. ايجاد هماهنگی بين دستگاههای اجرايی فرهنگی و عدم دخالت افراد غير متخصص و غيرمسؤول در امور فرهنگی و هنری. 7. حفظ جريانهای فرهنگی اصيل و حمايت از مدافعان واقعی نظام. 9. مشاركت دادن نوجوانان و جوانان در فعاليتهای فرهنگی از قبيل: تشكيل سمينارهای مسائل فرهنگی و مسابقات علمی و فرهنگی با حضور و مشاركت آنان، تقويت روحيه ی كتابخوانی و انتشار بيشتر كتابهای مذهبی جذاب. 10. تقويت پايههای تربيتی و اخلاقی افراد در خانواده و مدرسه و ايجاد ارتباط عاطفی بين والدين و كودكان. 11. بازنگری در منابع درسی دانشگاهی به ويژه كتابهايی كه به ناچار از زبانهای بيگانه ترجمه میشوند. 12. از بين بردن روحيهی مصرفگرايی به ويژه در مواردی كه سبب وابستگی كشور میشود . 13. ايجاد محيط گرم خانوادگی و برخورد دوستانه با جوانان. 14. آگاه كردن مردم از اهداف فرهنگسازان غربی . نتيجه: ما در مقام فرد ، کنترلی بر تغییر تکنولوژیک نداریم و ضرباهنگ تند این تغییر تهدیدی است که شاید زندگی ما را همچون سیل با خود ببرد.عبارت «شاهراه اطلاعاتی» که غالباً از آن یاد می شود،حاکی از نقشه منظم و دقیقی از راه ها و جاده هاست در حالی که تأثیر این فناوری های نوین غالباً احساس آشوب و پریشانی به ما می دهد. آنچه در مجموع میتوان به آن دست يافت اين است كه بر اساس نظم نوين جهانی، تهاجم فرهنگی غرب به ويژه آمريكا عليه ساير فرهنگها در حال انجام است و اين امر با گسترش تكنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پيچيدگی بيشتری پيدا كرده است. آمريكا كه داعيهی سرپرستی جهان را در سر میپروراند و خواستار نظامی تكقطبی است، هيچ فرهنگ رقيبی را كه مخالف اين سياست باشد، تحمل نخواهد كرد. قطعاً فرهنگ اسلامی از اين قاعده مستثنا نخواهد بود و در رأس كشورهای اسلامی، ايران به واسطهی انقلاب اسلامی ومخالفت علنی آن با قدرتطلبی آمريكا مورد هجوم بيشتری قرار گرفته و خواهد گرفت؛ لذا به منظور مقابله با اين هجوم، بايد تمام ترفندها و حيلههای فرهنگ مهاجم شناخته شود و سپس ابزار كافی برای مقابله با آن فراهم گردد. از آنجا كه تهاجم فرهنگی فرايندی فرهنگی است، بايد با ابزارهای فرهنگی با آن مقابله كرد و از مبارزه با ابزار خشن پرهيز نمود؛ يعنی توليدات فرهنگی متناسب با فرهنگ ملّی و دينی را بايد گسترش داد و از نيروهای متعهد و دلبسته به كشور در ساخت اين توليدات كمك گرفت؛ و سپس با بهترين روشها اين توليدات را به جوانان عرضه كرد. اینکه ما در معرض حملات فرهنگی رسانه های بیگاه هستیم شکی نیست،امّا ادوات مقابله با جنگ نرم در دسترس است.فقط باید چشم های خود را بشوییم و به گونه ای دیگر بنگریم و به افسران مقابله با جنگ نرم اعتماد کنیم و از ظرفیت های موجود به شکل کافی بهره ببریم. به امید روزی که دیدگان ما عکس روتوش شده فرهنگ که با نام فرهنگ پست مدرن بر روی تاقچه های ایرانی قرار گرفته نبیند و باز هم همان فرهنگ ناب ایرانی ـ اسلامی در جامعه اسلامی ایران حاکم شود.انشالله منابع و مأخذ: 1.دادگران،محمد«مبانی ارتباط جمعی»،انتشارات مروارید،1389 2.تهدیدات رسانه ای جنگ نرم 3.جعفرنژاد،ابوالفضل«پیدا و پنهان شبکه ماهواره ای فارسی 1» 4.واحدی،محمد رضا«بوی خون»،سازمان عقیدتی سیاسی ارتش،1382 5.مجله سروش،سال یازدهم،شماره 479 6.سینمای استراتژیک در جنگ نرم،سایت عملیات روانی 7.جاودانی شاهدین،حمید«درآمدی بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگی و نحوه مقابله»
يكشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
استاد قرهی درایام عاشورا درباب یهود شناسی به سخنرانی پرداختند. آن چه که در ادامه می آید سخنرانی شب سوم در محرم الحرام سال جاری است: بسم الله الرّحمن الرّحیم
خبرگزاری شبستان جمعه, ۱۰ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره
منبع:فارس سه شنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آنچه در زیر می آید متن قسمت چهارم از سری نخست مجموعه مستند "راز آرماگدون" است که در سال 1386 به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شد. این سری در 26 قسمت ساخته شده بود که برای نخستین بار در اردیبهشت و خرداد و تیرماه 1387 از شبکه خبر پخش شد. 3 سری بعدی این مجموعه مستند نیز تحت عناوین " ارتش سایه ها " ، " معبد تاریکی " و " پروژه اشباح " به ترتیب طی سالهای 1387 ، 1388 و 1389 تولید و طی همین سالها تا 1390 از شبکه های مختلف سیما روی آنتن رفتند . همیشه این سوال وجود داشته که آیا انگلستان یا بریتانیای کبیر که به عنوان استعمار پیر معروف بوده ، صهیونیسم را به خدمت خود گرفته یا این صهیونیسم جهانی بوده است که از امپراطوری بریتانیا استفاده خود را برده است و به عبارتی حتی آن را تحت سلطه خود درآورده و زیر پرچم و با آن نقاب انگلیس به استعمار ممالک و سرزمین های دیگر پرداخته است ؟ آیا اینکه در تمام طول تاریخ استعمار پیش از ظهور امپریالیسم آمریکا ، همواره هر توطئه جهانی با نام انگلیس همراه بوده ، همه حقیقت تاریخ است؟ آیا کانون هایی پنهان برای دستیابی به مقاصد تاریخی و آرمانی شان در طی تاریخ معاصر از این حربه برای پنهان نگاه داشتن نام و عنوان خویش بهره نجستند؟ به نظر می آید برای پاسخ گویی صحیح به این سوالات بایستی با بازخوانی تاریخ دو قرن اخیر پرداخت. همان گونه که در قسمت قبلی از نفوذ کانون های اشرافیت یهود و از جمله روچیلدها در دربار و دولت و همچنین مراکز اقتصادی اروپا و به خصوص بریتانیا سخن گفتیم ، با بازخوانی تاریخ معاصر متوجه می شویم که با صدور اعلامیه بالفور در 2 نوامبر 1917 انگلیس به طور رسمی در خدمت سیاست های سازمان جهانی صهیونیسم قرار گرفت و اجرای بعضی از بندهای اصلی پروتکل های حکمای صهیون در دستور کار سیاستمداران انگلیسی که خود نیز اغلب وابسته به کانون های صهیونیستی بودند ، واقع گردید. از آن زمان ، عوامل مختلف وابسته به جریان جهانی صهیونیسم در ارکان مختلف سیاست های استعماری بریتانیا قرار گرفتند به طوری که در زمان کودتای 1299 لابی صهیونیستی در بریتانیا در اوج اقتدار خویش قرار داشت وسلطه آن بر سیاست و اقتصاد انگلیس در حدی بود که "ویلفرید اسکاون بلونت" آزادیخواه نامدار انگلیسی و دوست سید جمال الدین اسد آبادی در نامه خود به دکتر سید محمد هندی به تاریخ 28 جولای 1913 از سیطره آن به عنوان" مرگ انگلستان به عنوان یک ملت" یاد می کند . بلونت می نویسد: "امروزه امپراتوری بریتانیا ، نه به وسیله انگلیسیان و طبق اصول انگلیسی یا حتی به خاطر منافع انگلیسی، بلکه به وسیله یک دارودسته اشرار بین المللی اداره می شود که تمامی حیات اجتماعی ما را به فساد کشیدند و پول ، تنها خدای آنان است . انگلستان به عنوان یک ملت، با تمامی آرمان های کهن آن و به سان سایرملتهای مسیحی، دیگر مرده است...".... بلونت، که خود به یکی از خاندان ها ی اشرافی انگلیس تعلق داشت، در این نامه به طور مشخص به کسانی چون دیوید لویدجرج و وینستون چرچیل اشاره می کند و ایشان را به دلیل دریافت رشوه از گادفری اسحاق ، رئیس کمپانی مارکونی و برادر لرد ریدینگ (سِر روفوس اسحاق که بعدا فرمانروای انگلیسی هندوستان شد)، "پست و فرومایه و کارگزار سرمایه داران مالی یهودی" می خواند. اشاره بلونت به ماجرایی است که در تاریخ نگاری بریتانیا به رسوایی مارکونی معروف است. بلونت می نویسد: "در زمانه من هیچ چیز روشن تر از این ماجرا ، نزول شرف را در حیات اجتماعی ما آشکار نمی کند. این ماجرا به آشکارترین شکل نشان می دهد که سیاستمداران ما تا چه اندازه به خاطر ارزش های نازل مالی سقوط می کنند و ابعادی را که اخلاق بازار بورس ، جایگزین اخلاق کهن تر تجارت شده و فراتر از همه میزان ، اقتدار دارودسته بیگانه سرمایه داران مالی یهودی را، که مجلس عوام ما را به چنگ خود گرفته اند، روشن می کند. تنها این نیست که امروزه دو یهودی درکابینه ما حضور دارند، بلکه تقریباً تمامی وزرای ما انسانهای نیازمندی هستند که از طریق زنجیرهای قیود شخصی به آنها وابسته اند یا از آنان پیروی می کنند و لذا نمی توانند مخالفت خود را با سست اخلاقی همکارانشان بیان کنند حتی زمانی که از عمل خویش شرمسارند..." گفته بلونت درباره "مرگ ملت های مسیحی" هم با اوضاع آمریکای دوران وودرو ویلسون ، منطبق است و هم حتی درباره فرانسۀ دوران ژرژ کلمانسو، نخست وزیر فرانسه در سال های 1917، نیز این تحلیل صدق می کند . کلمانسو همان کسی است که از سال 1898 در روزنامه طلوع او ، جنجال بر سر محاکمه دریفوس آغاز شد . دریفوس یک افسر یهودی بود که طبق مدارک مستند به جرم جاسوسی برای آلمان دستگیر و در دادگاه های متعدد محاکمه و محکوم شد و سپس شبکه مقتدر صهیونیستی دنیای غرب با تمامی قدرت برای تبرئه او وارد میدان شد. مقاله" من متهم می کنم" امیل زولا اولین بار در همین روزنامه منتشر شد . (خانواده زولا از وابستگان روچیلدها بودند و پدرش رئیس شبکه تراموای روچیلدها در وین.)روزنامه فوق با پول یهودیان ثروتمند فرانسه اداره می شد و کلمانسو در تمامی دوران حیات خود به این کانون وابستگی داشت . حتی در منابع کاملاً رسمی، مانند "دائرة المعارف آمریکانا" ،از او به عنوان دوست صمیمی سِر بازیل زاهارف یاد می شود. زاهارف (یهودی) بزرگترین دلال جهانی اسلحه در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم بود که به دلیل شرکت در عملیات دسیسه گرانه ، شهرت افسانه ای دارد . لویدجرج یکی دیگر از دوستان صمیمی زاهارف بود . جالب تر اینجاست که کلمانسو نیز مانند لویدجرج یک یهودی را به عنوان منشی مخصوص در کنار خود داشت. منشی لویدجرج ، سِر فیلیپ ساسون (فردی که بعدا کانون اشرافیت صهیون را در عراق بوجود آورد) بود و منشی و دستیار اصلی کلمانسو ، یهودی دیگری به نام ژرژماندل با نام واقعی لوید ژرژ روچیلد، از وابستگان روچیلدهای فرانسه!
اما درباره دیوید لویدجرج ، کسی که کودتای 1299 رضاخان در زمان دولت بریتانیایی او صورت گرفت . این همان دولتی است که اعلامیه معروف بالفور ( 2 نوامبر 1917 ) را به سود صهیونیست ها صادرکرد. لویدجرج شخصاً در کابینه با اشتیاق فراوان از اعلامیه بالفور پشتیبانی کرد و آن را گامی به سوی تأسیس یک دولت یهود شمرد. او چند روز پیش از صدور اعلامیه به حییم وایزمن (نخستین رییس جمهور رژیم اسراییل )گفته بود : "...من می دانم که با صدور این اعلامیه ، گروهی را خشنود و گروهی را ناراضی می کنم، ولی می خواهم از شما حمایت کنم ، زیرا در راه آرمانی بزرگ می کوشید..." او همچنین در کنفرانس سن رمو و در فرمان قیمومیت فلسطین ، اعلامیه بالفور را مورد تأیید و عمل قرار داد.کاوش دقیق در تبارنامه لویدجرج ، ریشه های یهودی او را آشکار می کند. به نوشته دائرة المعارف یهود لویدجرج "به دلیل تربیت مذهبی اش" به صهیونیسم علاقمند بود و خود او می نویسد: "...من درباره تاریخ یهود بیشتر آموخته ام تا درباره تاریخ مردم خودم ..." چرا باید لویدجرج درباره تاریخ یهود بیش از تاریخ بریتانیا بداند و اشاره دائرةالمعارف یهود به "تربیت مذهبی" او به چه معناست؟ پیتر راولند در آغاز زندگینامه لویدجرج، بر اساس مصاحبه با بازماندگان خانواده وی ، شمای تبارشناختی خانواده های جرج و لوید را درج کرده است . بر اساس این تبارنامه ، همسر دیوید لوید ، ربکا ساموئل نام داشت و یکی از دختران این دو، به نام الیزابت لوید، با ویلیام جرج ازدواج کرد. حاصل این وصلت دیوید لوید جرج بود . ربکا ساموئل، چنان که نام او نشان می دهد، به خاندان یهودی ساموئل تعلق داشت . بنابراین ، تصادفی نیست که دوران دولت لویدجرج ، به عنوان دوران سلطه تام و تمام اشرافیت یهودی بر دولت بریتانیا شناخته می شود . و تصادفی نیست که در زمان نخست وزیری لویدجرج دو عضو خاندان ساموئل یعنی سِرهربرت ساموئل (نخستین کمیسر عالی فلسطین) و ادوین مونتاگ (وزیر امور هندوستان) ، از متنفذترین کارگردانان سیاست بریتانیا در خاورمیانه بودند و سر روفوس اسحاق (لرد ریدینگ)، عضو خاندان یهودی اسحاق و خویشاوند نزدیک ساموئل ها، نایب السلطنه و فرمانروای هندوستان شد. ربکا ساموئل در سال 1868 درگذشت یعنی زمانی که دیوید 5 ساله بود . طبیعی است که مادربزرگ دیوید نقش اصلی را در نگهداری و تربیت نوه خردسال خود داشته باشد و طبیعی است که دیوید به شدت از فرهنگ خانواده مادری متاثر باشد . براین اساس، اشاره مبهم دائرة المعارف یهود به "پرورش مذهبی" لویدجرج و این گفته او، که درباره تاریخ یهود بیش از تاریخ انگلیس فراگرفته است، و دلیل نفوذ فوق العاده اعضای خانواده ساموئل - مونتاگ در دولت او روشن می شود. توجه کنیم که در فقه تلمودی، کسی که از جانب مادر یهودی باشد ، یهودی به شمار می رود. پیوند رسمی دیوید لویدجرج با صهیونیست ها( تا آنجا که در منابع منتشر شده مندرج است )از زمانی آغاز شد که مؤسسه مشاوره حقوقی لویدجرج و شریکش،آرتور رابرتس (احتمالاً از خاندان لرد رابرتس قندهار و از اسلاف خانم مارگارت تاچر)، در سال 1902 از سو ی هرتزل مأمور تهیه چند طرح برا ی ایجاد کشور یهود در مناطق مختلف جهان شد . پس از اعلام جنگ انگلیس به دولت عثمانی (در نوامبر 1914)لوید جرج به هربرت ساموئل گفت که "وی بسیار مشتاق استقرار یک دولت یهودی در فلسطین است ." او در نخستین ملاقاتش با حییم وایزمن (در دسامبر 1914 ) نیزعلاقه خود را به صهیونیسم ابراز داشت. لویدجرج با ژست های انقلابی و چپ گرایی و عوامفریبی به قدرت رسید و یکی از فاسدترین و فرومایه ترین دولت های تاریخ بریتانیا را بنیان نهاد که به تعبیر بلونت مانند راهزنی عمل می کرد که خود را به بالاترین پیشنهاددهنده می فروشد. از دیگر سیاستمداران وابسته به کانون های صهیونیستی انگلیس ، بایستی به نام سر وینستون چرچیل اشاره کنیم که به نوشته برخی مورخین معاصر در استراتژی صهیونیستی همان مرتبتی را دارا بود که بنیامین دیزراییلی در نیمه دوم قرن نوزدهم داشت. بررسی پیشینه مفصل خاندان چرچیل- اسپنسر، از بدو پیدایش ، و پیوندهای عمیق آن با اشرافیت یهودی به بحث مستقل و مفصلی نیاز دارد که در حوصله این برنامه نیست. به طور خلاصه، ثروت و اقتدار و شهرت خاندان چرچیل از زمان بنیانگذار آن ، جان چرچیل (دوک اول مارلبورو ) که فرمانده کل قشون انگلیس در اوایل سده هیجدهم بود،از طریق زدوبند باپیمانکاران نظامی یهودی و به ویژه سِر سلیمان مدینا به دست آمد.
در بررسی تاریخ فراماسونری نیز دو داماد جان چرچیل (یعنی جان مونتاگ - دوک دوم مونتاگ و چارلز اسپنسر - ارل سوم ساندرلند ) را در زمره بنیانگذاران فراماسونری در نیمه اول قرن هیجدهم می یابیم. ارل ساندرلند در زمان تأسیس فراماسونری در انگلستان وزیر اعظم بود و با اعمال نفوذ او درجه دکترای آکسفورد برای جان تئوفیلوس دزاگولیه، نظریه پرداز نامدار فراماسونری، به دست آمد . خاندان چرچیل درتاریخ بریتانیا بسیار بدنام است .از جمله یکی معاصران ارل دوم ساترلند ، وی را "مکارترین و سخت کوش ترین رذلی خوانده است" که در صحنه گیتی وجود دارد . و نیز استناد می کنیم به این جمله معروف گلادستون که "هیچ چرچیلی از خاندان جان مارلبورو برنخاست که به اخلاق یا اصول پایبند باشد..." وینستون چرچیل پسر لرد راندولف چرچیل و زنی آمریکایی به نام جرمی جروم است که به لیدی راندولف چرچیل شهرت داشت . لرد راندولف چرچیل از صمیمی ترین دوستان آرتور جیمز بالفور و سِر هنری دراموند ولف و سِر سیسیل رودز بود و ماننداین سه تن از کارگزاران سرشناس لرد ناتانیل روچیلد به شمار می آمد. راندولف شخصیتی به شدت فاسد و ولخرج بود و از این نظر در تاریخنگاری انگلیس از شهرت انحصاری برخوردار است. او در سال 1895 ، در 46 سالگی، به بیماری سیفلیس درگذشت. جرمی جروم یعنی لیدی راندولف چرچیل نیز به شدت هرزه و ولخرج بود و در زمان حیات شوهر و پس از آن با مردان متعدد رابطه جنجالی داشت. حداقل یکی از پسران او (که به راندولف منتسب است ) به عنوان نامشروع شهرت کامل دارد. وینستون چرچیل پرورش یافته خاندان روچیلد و سِر ارنست کاسل، از اشراف نامدار یهودی و صمیمی ترین دوست ادوارد هفتم (پادشاه انگلیس)، بود . لرد راندولف چرچیل در زمانی که وینستون چرچیل 18 ساله بود به زنش نوشت که اگر وینستون درامتحانات ورودی دانشگاه موفق نشود به کمک روچیلدها او را وارد کار تجارت خواهدکرد. چرچیل ”تاجر“ نشد، ولی به کمک اشرافیت یهودی به نامدارترین دولتمرد انگلیسی قرن بیستم بدل شد.میان چرچیل و لویدجرج دوستی دیرینه و ژرف برقرار بود. از دیگر شخصیت های وابسته به کانون های صهیونیستی در سیاست گردانی بریتانیا می توان به لرد ریدینگ یا همان دانیل اسحاق روفوس اشاره که از نزدیکترین دوستان دیوید لویدجرج بود و از مؤثرترین عناصر در صعود لویدجرج به صدارت . اسحاق در سال 1910 به مقام شوالیه امپراتوری بریتانیا دست یافت و به سِر ملقب شد. در سال 1914 به جرگه اشرافیت بریتانیا راه یافت و بارون ریدینگ شد . (ریدینگ نام شهری است .) او در سال 1916 ویسکونت ریدینگ،در سال 1917 ارل ریدینگ و در سال 1926، پس از بازگشت از هند، مارکیز ریدینگ شد(شوالیه ، ویسکونت ، ارل و مارکیز به ترتیب از درجات افتخارآمیزی است که ملکه انگلیس به خادمان امپراطوری بریتانیا اهداء می کند). به این ترتیب نام روفوس اسحاق به عنوان نخستین یهودی در تاریخ انگلیس به ثبت رسید که در هرم اشرافیت بریتانیا به رده مارکیزی ارتقا یافته است . اسحاق همچنین اولین یهودی در تاریخ بریتانیاست که دادستان کل و قاضی القضات و همچنین نایب السلطنه هندوستان و وزیر امور خارجه شد. رشد سریع لرد ریدینگ در هرم اشرافیت بریتانیا در این دوران غیرعادی نیست زیرا سال های پس از جنگ اول جهانی ، و به ویژه دوران صدارت لویدجرج، به عنوان دوران رواج گسترده فروش القاب اشرافی شناخته می شود . یکی از دلالان این معاملات فردریک گست، پسرعمه وینستون چرچیل بود که منشی لویدجرج محسوب می شد و مورخین او را به عنوان فردی پست ، زنباره و سبک مغز می شناسانند. گست از سال 1917( یعنی همان سال صدور اعلامیه بالفور) به مدت پنج سال مسئول برنامه های حزبی لویدجرج بود و در این سمت از طریق فروش عناوین اشرافی به گردآوری پول برای تأمین مخارج شخصی و حزبی لویدجرج پرداخت. پروفسور کانادین، استاد تاریخ معاصر بریتانیا در دانشگاه کلمبیا، گست را به عنوان فردی معرفی می کند کاملا بی اعتنا به قیود اخلاقی که محتملا بیش از هر کس دیگر از اسرار ناراحت کننده مطلع بود. گلادستون او را "همزاد شیطانی" لویدجرج نام نهاد. بی پروایی و افراط این شبکه در فروش غیرقانونی القاب اشرافی تا بدانجا بالا گرفت که در ژوئن 1922 ماجرایی جنجالی را پدید آورد که به رسوایی فروش القاب معروف است . ماجرا در پی اعتراض یکی از اعضای مجلس لردها به درج نام سِر جوزف رابینسون در فهرست کسانی که باید در مراسم تولد پادشاه بریتانیا به مقام بارونی دست یابند ، آغاز شد . رابینسون یک ماجراجوی انگلیسی بود که اخیراً به علت کلاهبرداری در آفریقای جنوبی 500 هزار پوند جریمه شده بود . سایر لردهای قدیمی نیز به موارد مشابهی اعتراض کردند و ماجرا به جنجالی بزرگ بدل شد . رابینسون عجولانه نامه ای نوشت و انصراف خود را از دریافت مقام لردی اعلام کرد. این نامه در ژوئن 1922 توسط لرد بیرکنهد، دوست صمیمی چرچیل و وزیر دارایی، در مجلس خوانده شد . در مجلس لردها گفته شد که نخست وزیر و دوستانش با جیب خالی وارد دولت شدند ولی در چهار سال اخیر میلیون ها پوند سرمایه اندوخته اند و صرفنظر از سوءاستفاده های شخصی ، موجودی گروه حزبی آنها بین یک تا دو میلیون پوند است . در این دوران مالکان مطبوعات مهم بریتانیا عموما القاب اشرافی دریافت داشتند . گفته شدکه از سال 1918 تا آن زمان 49 نفر از سهامداران یا سردبیران یا صاحب امتیازان و یاروسای گروه های مطبوعاتی عناوین لردی، بارونتی و شوالیه گری دریافت کردند. یکی از افراد برای دریافت عنوان شوالیه ، 10 هزار پوند به یکی از وزرا پرداخته بود ، فرد دیگر 12 هزار پوند و شخص دیگر برای دریافت عنوان بارونت 35 هزار پوند تلکه شده بود. این ماجرایی است که وینستون چرچیل در نامه ای به همسرش از آن با عنوان "گاف القاب" یاد کرده است . البته این پدیده جدیدی در تاریخ اشرافیت بریتانیا نبود . این اشرافیتی است که در دوران سلطنت الیزابت اول و در کوران به اصطلاح رفورماسیون انگلیس ، تکوین یافت و شالوده ثروت عظیم خود را برتاراج اموال غنی کلیسا و صومعه های انگلیس بنا نهاد . سه ماه پیش از مرگ ملکه ویکتوریا، ویلفرید اسکاون بلونت در خاطراتش نوشت که دوستان ادوارد (ولیعهد آن زمان و ادوارد هفتم پادشاه بعدی)محرمانه بدهی های او را می پردازند. یکی از آنها 100 هزار پوند به ادوارد داده و راضی شده که تنها 25 هزار پوند به اضافه عنوان شوالیه دریافت کند . بدینسان، راز ورود بزرگ ترین قاچاقچیان تریاک سده نوزدهم ، مانند ساسون ها و جی جی بهای ها ، به جرگه اشرافیت بریتانیا روشن می شود. همان گونه که گفته شد ساسون ها پدیدآورنده کانون صهیونیستی در عراق و جی جی بهای ها از جمله اصلی ترین پدیدآورندگان اشرافیت پارسیان هند که اصلی ترین پایگاه کانون های صهیونیستی و سرویس های جاسوسی بریتانیا در دوران پس از صدور اعلامیه بالفور و آغاز تلاش برنامه ریزی شده برای اسراییلیزه کردن خاورمیانه بود.
و حالا لرد ریدینگ یا همان سر رفوس اسحاق ... روفوس اسحاق یکی از عناصر اصلی مافیای صهیونیستی بریتانیا بود و با شبکه صهیونیستی ایالات متحده آمریکا نیز رابطه تنگاتنگ داشت . برادرش گادفری اسحاق رئیس کمپانی مارکونی آمریکا بود و همان کسی است که در سال 1912 به دلیل پرداخت رشوه به صورت سهام کمپانی مارکونی به برخی از مقامات بلندپایه مانند (لویدجرج و روفوس اسحاق و سایر اعضای محفل ایشان، ماجرای معروف به رسوایی مارکونی را پدید ساخت . کار به محاکمه افراد فوق در مجلس عوام کشید و در جریان آن لویدجرج ، شخصیتی بسیار حقیر و فرومایه از خود نشان داد . او در برابر اعضای کمیسیون مربوطه لابه کرد و گفت : "مرد فقیری است که می خواهد برای روزگار پیری خود لانه ای فراهم کند." ماجرا با حمایت پادشاه (جرج پنجم ) و نخست وزیر (اس کوئیت) از لویدجرج و دوستانش فیصله یافت. بلونت در نامه معروف خود به د کتر سید محمد هندی می نویسد: "...در زمانه من هیچ چیز روشن تر از این ماجرا ، نزول شرف را در حیات اجتماعی ما آشکار نمی کند... ما شاهد آنیم که یکی از اعضای هیئت دولت با پول حزب و دو تن دیگر [از وزرا ] به قمار در بازار بورس دست می زند ، بی آنکه نخست وزیر کلامی در نکوهش آنان بر زبان راند؛ وضعی که در تاریخ نظام پارلمانی ما بی سابقه بوده . و یکی از قماربازان نادم [لویدجرج] مقامی مهم چون وزارت دارایی را در دولت ما به دست دارد و زمانی که عمل خلاف قاعده او فاش می شود، نخست کاملاً انکار می کند و زمانی که اتهام او به شکلی غیرقابل انکار عرضه می شود ، مانند بچه مدرسه ای که سیبی در جیب او کشف شده، زار زار به گریه می افتد و اشکریزان از فقر خودمی نالد و دروغ پشت دروغ می بافد و ادعا می کند که این سرمایه گذاری پس اندازی است که با رنج به دست آورده ! ما شاهد آنیم که امروزه این رفتار رقت بار به جای آنکه تحقیر و خشم مجلس عوام را برانگیزاند ، با رأی همدردی عموم نمایندگان مورد اغماض قرار می گیرد. وزیر فاسد دارایی ، هنوز وزیر دارایی است و همدست یهودی او در قمار فوق [روفوس اسحاق ] درسمت قاضی کل انگلستان جای می گیرد..." روفوس اسحاق در سال 1915 از دولت ایالات متحده آمریکا و صرافان یهودی نیویورک مبلغ 500 میلیون دلار وام برای دولت های انگلیس و فرانسه اخذ کرد. دائرة المعارف یهود می نویسد: "او تا پایان عمر به امور یهودیان و صهیونیسم علاقه فوق العاده نشان داد ." پسر روفوس اسحاق، به نام جرالد اسحاق یا لرد ریدینگ دوم، دردوران نهضت ملّی شدن صنعت نفت در ایران ، معاون وزارت خارجه بریتانیا بود. اما خاندان ساموئل... در زمان کودتای 1299 رضاخان ، سه چهره سرشناس خاندان یهودی ساموئل یعنی سِر مارکوس ساموئل، سِرهربرت ساموئل و ادوین مونتاگ ، از متنفذترین شخصیتهای سیاسی بریتانیا بودند. خانواده ساموئل از متعصب ترین شووینیست های یهودی به شمار می آیند که نقشی برجسته در تحولات خاورمیانه، تأسیس دولت اسراییل و تمامی حوادث این دوران تاریخی داشته اند. ساموئل ها را باید در ردیف چند خاندان درجه اولی دانست که در رأس پدیده ای به نام صهیونیسم جهانی ، جای دارند. این خاندان، مانند خاندان اسحاق ایساک ، بسیار پرشاخه است و در هر حادثه ای رد پایی از آنان می توان یافت. شاخه ای از این خاندان از قرن نوزدهم نام مونتاگ را بر خود نهاد . لردهای سوایتلینگ از این شاخه اند. نقش جدی این خانواده در تاریخ سیاسی و مالی معاصر از نیمه اول سده نوزدهم آغاز می شود و مانند ساسون ها و یهودیان بغدادی، با تجارت جهانی تریاک در پیوند است. این خانواده از آغاز در تجارت جهانی تریاک درگیر بود و ثروت اولیه خود را ازاین طریق اندوخت . در واقع ، آنان به عنوان عامل روچیلدها در این عرصه و عرصه های ماجراجویانۀ مشابه فعالیت می کردند. روچیلدها بانکدارانی شناخته شده و معتبر درسطح جهانی بودند و حرفه ”محترمانه“ ایشان اجازه نمی داد که به طور رسمی و علنی در قاچاق تریاک و توطئه های خونین و کثیف مبارزه بر سر تصاحب معادن الماس و طلا و نفت مشارکت جویند و لذا این نقش را به دیگران وا می گذاردند. این نقش را در آفریقای جنوبی بارنت اسحاق، یکی از اعضای خانواده بدنام اسحاق، با نام مستعار "بارنی بارناتو" ، به دست گرفت و بزرگترین امپراتوری تجارت الماس و طلای جهان را، به کمک جوان ماجراجوی دیگری به نام" سیسیل رودز"، بنیان نهاد . در نیمه اول سده نوزدهم، همین نقش را در تجارت جهانی تریاک ، ساموئل ها به دست داشتند . از همین دوران ، اعضای خاندان ساموئل، به عنوان کارگزار روچیلدها، در تجارت با ژاپن فعال بودند و به همین دلیل است که بعدها، در اوایل قرن بیستم، یهودیانی چون سِر مارکوس ساموئل و یاکوب شیف، نماینده روچیلدها در ایالات متحده آمریکا، از ارتباطات سطح عالی با ژاپنی ها برخورد شدند.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، فعالیت ساموئل ها به عرصه نفت انتقال یافت و پس از انتقال معادن نفتی روچیلدها در قفقاز به ایشان به تأسیس کمپانی شل انجامید. در این زمان سه تن از اعضا ی این خانواده سه شاخه سرشناس و متنفذ کنونی آن را پدید ساختند. مارکوس ساموئل، پسر دسیسه گر و پرتحرک پدری به همین نام که تاجر تریاک و صدف بود، به کمک لرد ناتانیل روچیلد، مجتمع غول آسای "رویال داچ شل" را بنیاد نهاد . نام شل (صدف) بر رو ی این کمپانی یادی است از تجارت صدف پدرمارکوس ساموئل و البته نامی از تجارت تریاک در میان نیست . شاخه دیگر را ادوین ساموئل، پدر سِر هربرت ساموئل، تأسیس کرد؛ و شاخه سوم را ساموئل مونتاگ ، برادرکوچک او . این دو برادر در نیمه اول سده نوزدهم در قالب کمپانی ساموئل و مونتاگ فعالیت داشتند که در سال 1853 نام آن به ساموئل مونتاگ و شرکاء تغییرکرد و امروزه با نام هیل ساموئل به عنوان یکی از مهم ترین مجتمع های مالی دنیای معاصر شناخته می شود. در دوران جنگ اول جهانی، سِر مارکوس ساموئل به عنوان رئیس مجتمع نفتی رویال داچ شل نقش اصلی را در تأمین سوخت مورد نیاز نیروی دریایی بریتانیا به عهده داشت. به ابتکار مارکوس ساموئل بود که در سال 1914 دولت بریتانیا سهام اصلی شرکت نفت انگلیس و ایران را خریداری کرد و بر این اساس سوخت نیروی دریایی خود را از زغال سنگ به نفت تغییر داد . در زمان این معامله وینستون چرچیل جوان وزیر دریاداری بود . در ژوئن 1914 ، چرچیل در مجلس عوام متهم شد که "آلت دست یهودیان" شده است . چرچیل در نطق خود گفت که "ما هیچ جنگی با شل نداریم و این کمپانی هماره آماده خدمت به منافع نیروی دریایی و امپراتوری بریتانیا بوده است" این امر عامل تعیین کننده ای در برتری نظامی نیروی دریایی بریتانیا در جنگ اول جهانی به شمار می رود. در همین زمان سر رابرت والی کوهن ، از خاندان کوهن، به عنوان یکی از مدیران شل و مدیر کمپانی نفت آنگلو ساکسون مشاور نفتی ارتش بریتانیا بود سِر هربرت ساموئل برادرزاده ساموئل مونتاگ ، لرد سوایتلینگ، بود. او در سال 1902نماینده مجلس عوام، در سال 1906 معاون وزارت کشور، در سال 1910 وزیر پست و در سال 1916 وزیر کشور بریتانیا شد. پس از اعلام جنگ بریتانیا به عثمانی، او مسئله استقرار دولت یهودی در فلسطین را نخست با لوید جرج و سپس با سِر ادوارد گری، وزیر امور خارجه، مطرح کرد و با استقبال مشتاقانه آنها مواجه شد . وی سپس یادداشتی در این زمینه تهیه کرد که در ژانویه و مارس 1915 در میان اعضا ی هیئت دولت توزیع شد. او در این یادداشت طرح تأسیس یک کشور تحت الحمایه بریتانیا را در سرزمین فلسطین مطرح کرده بود که در آن به سازمان های یهودی امکانات لازم برای خرید زمین، یافتن مناطق استقرار یهودیان، ایجاد نهادهای آموزشی و دینی و مشارکت در توسعه اقتصادی کشور داده شود . او در یادداشتش گفته بود که در کشور یادشده باید از مهاجرین یهودی به نحوی حمایت می شد که به اکثریت جمعیت بدل شوند . این یادداشت به دلیل مخالفت اسکوئیت، نخست وزیر وقت، بی نتیجه ماند ولی ساموئل به اقدامات خود ادامه داد که سرانجام به صدور اعلامیه بالفور انجامید. هربرت ساموئل، به دلیل پیوند نزدیکش با مسئله تأسیس وطن ملی یهود در سال های 1920به عنوان اولین کمیسر عالی فلسطین منصوب شد و به نوشته دائرة المعارف یهود "اولین یهودی بود که پس از 2000 سال بر سرزمین اسرائیل حکومت کرد." در نتیجه اقدامات او ، جمعیت یهودی فلسطین از 55000 هزار نفر در سال 1919 به 108000 نفر در سال 1925 رسید. سِر هربرت ساموئل ، که در سال 1937 لرد ساموئل شد، 93 سال عمر کرد و در اواخر عمر رئیس انستیتوی فلسفه بریتانیا بود. اما عنصر تاثیر گذار دیگر سیاست های انگلیس در تاریخ معاصر این امپراتوری ، ادوین مونتاگ است ، از شاخه لردهای سوایتلینگ خاندان ساموئل، که در دولت لویدجرج ، وزیر امور هندوستان (ایندیا آفیس) بود و در این سمت نقش مهمی در تجدید سازمان امپراتوری استعماری بریتانیا در دوران پس از جنگ اول جهانی ایفا نمود . او به همراه سِر روفوس اسحاق، نایب السلطنه و فرمانفرمای هند، سهم مؤثری در کودتای 1299 رضاخان در ایران داشت . مونتاگ در مقام وزیر امور هندوستان معتقد بود که بریتانیا باید نیروهای نظامی خود را از بین النهرین و ایران خارج کند. او از آغاز ، مخالف سرسخت قرارداد 1919 لرد کرزن با وثوق الدوله بود. ادوین مونتاگ در سال 1906 نماینده مجلس عوام شد و منشی خصوصی هربرت اسکوئیت (نخست وزیر). او در سال های 1910- 1914 معاون وزارت امور هندوستان بود، در سال 1914 معاون وزارات دارایی شد و در 1916 وزیر تدارکات جنگی (مهمات) و سرانجام در ژوئیه 1917 وزیر امور هندوستان گردید و تا مارس 1922 دراین سمت ماند. مونتاگ در جوانی ( 45 سالگی) درگذشت. خاندان مونتاگ امروزه نیز به عنوان یکی از متنفذترین خاندانهای دنیای غرب شناخته می شود . والتر ساموئل (لرد برستد دوم)، پسر سِر مارکوس ساموئل (لرد برستد اول )، پس از پدر ، سال ها ریاست مجتمع نفتی شل را به دست داشت . ایون ادوارد مونتاگ، پسر لرد دوم سوایتلینگ ، از سال 1939 عضو شورای مشاورین پادشاه انگلیس و از مقامات درجه اول اطلاعاتی این کشور بود . ایور مونتاگ، برادر وی، از چهره های موثر درعرصه سینما و تلویزیون انگلیس در نیمه اول قرن بیستم بود و در سال های 1925 ، ریاست انجمن فیلم بریتانیا را به دست داشت . لرد سوایتلینگ سوم دورانی طولانی ، ریاست کمپانی ساموئل مونتاگ را به دست داشت و در سال های اخیر تا 1989از مدیران کمپانی املاک و دارایی های لرد یعقوب روچیلد ، پسر لرد ویکتور روچیلد بود. مارکوس ساموئل (لرد برستد سوم ) نیز در رأس شبکه ای از کمپانی های عظیم متعلق به اشرافیت یهودی، مانند کمپانی هیل ساموئل و مجتمع سن آلیانس، جای داشت و از سال 1963 از مدیران بانک لویدز شد . لرد برستد چهارم (پیتر مونت فیوره ساموئل) نیز تا سال های اخیر در رأس مجتمع هایی چون شل ، مونتاگ ساموئل و هیل ساموئل و غیره جای داشت و هم اکنون پسرش نیکلاس ساموئل یا لرد برستد پنجم جانشین او شده . این فهرست اجمالی ، به عنوان نمونه و خلاصه ای از زندگی و فعالیت های کارگزاران بریتانیایی صهیونیسم جهانی بود که در دورانی مهم و تعیین کننده یعنی در اوایل قرن بیستم ، برای زمینه سازی دولت صهیونیستی در خاورمیانه و بوجود آوردن رژیم های حامی آن ، سیاست گردان استعمار انگلستان بودند. اما در بررسی نقش استعمار بریتانیا در کودتای 1299 رضاخان و صعود سلطنت پهلوی، توجه به تمایز سیاست ها و عملکرد دولت لندن ، که بیانگر دیپلماسی رسمی امپراتوری بریتانیاست و حکومت هند بریتانیا اهمیت بنیادین دارد. این برای اولین بار نیست که به تفاوت میان نقش این دو کانون در حوادث سیاسی ایران توجه می شود. این توجه، هر چند به شکل محدود، در گذشته نیز وجود داشته است . برای مثال ، کاشف السلطنه چاپ کار ، در گزارش های خود در دوره مظفری خواستار توجه وزارت خارجه ایران به هند است و تصریح دارد که جمیع امور پولتیک مربوط به ایران از هند هدایت می شود. یا حسنعلی فرمند (ضیاءالملک)، نماینده همدان در مجلس چهاردهم، در ماجرای اعتراض به اعتبارنامه سید ضیاءالدین طباطبایی می گوید: "...شنیده ایم که کودتا کار حکومت انگلیسی هند بوده ، به رغم تمایل لرد کرزن و به این دلیل ، نورمن از وزارت خارجه اخراج شد ..."
یا حسن اعظام قدسی در صفحات اول جلد دوم خاطراتش به صراحت کودتای 1299 را کار سیاست حکومت هند بریتانیا میداند. موارد دیگری را جسته و گریخته می توان یافت که نشان می دهد در محافل سیاسی ایران کم وبیش اطلاعاتی در این زمینه وجود داشته است. پژوهش های محققانی همچون عبدالله شهبازی ، موسی حقانی ، قاسم تبریزی ، موسی نجفی و اسناد و مدارک بسیاری مؤید این اظهارات است و نشان می دهد که در کودتای 1299 و حوادث بعدی آن ، شبکه مفصل اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، که از سال 1893میلادی/ 1310 ق یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالدین شاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر اداره می شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت . این شبکه بود که رضاخان را برکشید و پرورش داد و تمامی مقدمات کودتا را فراهم آورد و سپس مسیر دشوار او را در تأسیس سلطنت پهلوی هدایت و هموار کرد. البته در کودتا ، سرلشگر سِر ادموند آیرونساید (بعدها: بارون آیرونساید اول )، فرمانده نیروهای نظامی انگلیس مستقر در شمال ایران (نورپرفورس)، نیز نقش داشت . ولی باید توجه نمود که این نقش محدود بود . آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ایران بود. او از 4 ا کتبر 1920 تا 17 فوریه 1921 ، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشویک ها را به عهده داشت . وی در طول زندگی اش نیز ارتباطی با ایران نداشت و بنابراین نقش او در کودتا نمی تواند همسنگ و حتی قابل مقایسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران تا زمان کودتای رضاخان ، 28 سال در ایران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود . البته آیرونساید به عنوان فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در شمال ایران سهم معینی در کودتا داشت ولی او مجری دستورات وزیرجنگ وقت بریتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل بود . بعدها همین چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای 28 مرداد 1332 ایفا کرد.
منبع: سعید مستغاثی پنجشنبه, ۰۳ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
يهود چه مىكند؟
منبع: yahood.net
منابع:
دوشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
توطئه ها جنايتها ادامه دارد ... منبع: yahood.net
منابع: 1 ـ سوره مائده، آيه51. 2 ـ باضافه100.000.000 جنيه طلا به عنوان قرض صد ساله بدون بهره، مجله التربية الاسلامية، چاپ بغداد (مؤلف) (جنيه واحد پول كشور مصر). 3 ـ قره صو، همان كسى است كه شخصا متن استعفانامه از تخت تاج را به عبدالحميد رسانيد و بعدا در مجلس شوراى ملّى سمت نيابت سلانيك را حائز شد. 4 ـ (اسرار الماسونية) تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، صفحه231 كتاب (يهود در تركيه) صفحه22. 5 ـ سوره أنفال، آيه60. 6 ـ سوره حجرات، آيه13. 7 ـ مردم همانند دانههاى شانه مساوى هستند. 8 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه233. 9 ـ اسرار الماسونية، صفحه230. 10 ـ عدد77 بتاريخ 28/6/1951 از نشريّه. 11 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه195 نقل از:Itestify _ Robert Edmondson_ Oregon _ u_s_a 1953
پنجشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
پروتكل ها
نفوذ و سيطره يهود! ادامه دارد ... منبع: yahood.net
منابع: 1 ـ پروتكل در لغت به معنى: صورت مجلس مذاكرات سياسى، متمم قراردادها و عهدنامههاى رسمى و مقاوله نامهها آمده است. 2 ـ اين كتاب در تاريخ1901 بدست سرگى نويسنده روسى رسيد و در سال1902 از طرف او منتشر گرديد و نقشه ملّت يهود كه تا آن وقت زير پرده بود، با تمام جزئيّات آن آشكار شد، مردم كمكم حالت بيدارى و هشيارى از عمل يهود، به خود گرفتند و شروع به تظاهرات بر عليه آنها نمودند در يكى از تظاهرات قريب10000 نفر يهودى را در كانالى انداختند! اين كتاب در شوروى سابق چهار نوبت به چاپ رسيد، چاپ اخيرش در سال1917 بود كه پس از آن دولت وقت دستور جمعآورى كتاب و منع چاپ و نشر آن را صادر نمود. همان سال آقاى (فكتور مارسدن) خبرنگار روزنامهNipost Mornl آن را به انگليسى ترجمه نمود و آخرين چاپ آن در غرب، در سال1921 انجام گرفت و از آن به بعد هيچ مؤسسه و ناشرى جرأت چاپ آن را نداشته، زيرا هركس آن را چاپ، يا ترجمه مىنمود سرانجام بدست يهود كشته مىشد، اين كتاب به زبان فارسى نيز ترجمه شده و چندين نوبت به چاپ رسيده است. 3 ـ صفحه نخست، پروتوكلات. 4 ـ همان مدرك، صفحه59. 5 ـ نقل و اقتباس از كتاب (اسرارالماسونية)، تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، بغداد، دارالبصرى صفحه221. پنجشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تلمود
ادامه دارد ... منبع: yahood.net
منابع: 1 ـ وزير خارجه سابق انگلستان.
شنبه, ۰۲ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
1- در سفر تکوين (پيدايش) باب 19 از آيه 31 تا 38 ثابت مي کند خاندان موآب و بني عمون از زنای پدر با دخترش بوجود آمده اند!! و در انجيل موجود يعني انجيل متي باب اول آيه 5 هم ثابت مي کند راعوت از خاندان موآب است و راعوت مادر عوبيد است و عوبيد پدربزرگ حضرت داوود است و چون حضرت سلیمان پسر حضرت داوود است او هم از اولاد زنا تلقي مي شود و چون پسر ايشان رحبعام هم جد اعلاي مادري حضرت عيسي (ع) است او هم از صلب زنا تلقی می شود یعنی این ها از شجره ملعونه هستند ( العیاذبالله ) و اينکه راعوت از اولاد موآب است در کتاب خود راعوت ( که بعدا تبديل شده به «روت» ) آيه 4 آمده است و اين خود انجيل متي باب اول آيه 7 است که دلالت دارد حضرت عيسي (ع) از اولاد رحبعام است و در سفر ملوک اول باب 14 آيه 21 دلالت دارد مادر رحبعام از خاندان ولد الزناي عموني است!! و طبق دلالت صريح آيه 3 از باب 23 از سفر تثنيه تورات، خاندان بني عمون داخل در بهشت نمي شوند. با اين حساب علني حضرت عيسي (ع) که خود نمي تواند داخل بهشت بشود چگونه پيامبر شده و بشر را دعوت به بهشت مي کند؟!
2- در کتاب دوم سموئيل باب 11 آيه هاي 2 تا 27، پيامبري را به خيانت به ناموس مردم متهم کرده.
3- در انجيل متي باب اول آيه 6، پيامبري را ولد زنا معرفي کرده.
4- در کتاب اول پادشاهان باب 11 آيه هاي 1 تا 11، پيامبري را کافر و مرتد و هوس باز و داراي حرم سرايي با هفتصد زن و سيصد صيغه و شرور معرفي کرده است.
5- در تورات سفر پيدايش باب 19 آيه هاي 20 تا 32، يکي از انبياي عظام را به شرب خمر و منکشف العوره بودن متهم کرده است.
6- در کتاب حضرت اشعيا (ع) باب 2 آيه هاي 1 تا 5 پيامبري را متهم کرده به اينکه مدت سه سال و نيم به امر خداوند در ميان مردها و زن ها با عورت منکشفه غليظه راه مي رفت مانند دراويش و مجانين.
7- در کتاب حضرت حزقيال نبي باب 4 آيه 9 آمده که پيامبري سيصد و نود روز بايد نان را به مدفوع و قازورات انساني و اگرنه به مدفوعات حيواني مخلوط کرده بخورد و از آيه 12 تا 15، رکيک ترين و زشت ترين و مشمئز کننده ترين مسائل را به خدا و آن پيامبر نسبت مي دهد.
8- در کتاب هوشع نبي باب اول در آيه هاي 2 تا 4 آمده است که پيامبري بايد به زن زانيه اي عاشق شود و او را تزويج نمايد و اولادي از براي او از زن زانيه متولد بشود.
9- در انجيل يوحنّا باب 2 در آيه هاي 1 تا 13 آمده است که معجزه اول پيامبري تبديل آب به شراب در عروسي قاناي جليل بوده است.
10- در انجيل متّي باب 11 آيه هاي 18 و 19، پيامبري را شارب الخمر و باده پرست معرفي مي کند درحاليکه در کتاب حضرت سليمان باب 20 آيه 1 مي نويسد:« شراب استهزاء مي کند و مسکرات عربده مي آورد و هرکه به آن فريفته شود حکيم نيست.»
11- در انجيل لوقا باب 8 آيه 2، پيامبري را متهم مي کنده به اينکه با زنان زانيه رفيق بوده است.
12- در انجيل يوحنّا باب 19 آيه 26 و باب 20 آيه 2 و باب 21 آيه 7و 20 و 24، براي يکي از انبياي عظام اعمالي نسبت مي دهد اگرچه در کتب مقدس مسيحيان با نهايت بي پروايي نوشته شده و در کتب تاريخي مسلمين نيز منعکس شده ولي اين حقير صرف نقل آن را نيز صلاح نمي دانم.
13- در رساله غلطيان باب 3 آيه 13 مي گويد که مسيح ما را از لعنت شريعت فدا کرد چون در راه ما لعنت شد چنانچه مکتوب است ( يعني در تورات ) ملعون است هرکه بر دار آويخته شود. و نظير اين اتهمامات و خرافات در کتاب تورات و انجيل و ساير کتب ملحقه فراوان است که قطعا دشمنان انبياي عظام در لباس وفاداران انبياء آن ها را به درون اين کتب آسماني تزريق کردند که امروز به عنوان کتاب آسماني آمريکا و انگليس و اسرائيل معرفي مي شود. آبروي انبياء را بردند، آبروي کتب انبياء را بردند، آبروي مقدسات را بردند، آبروي مومنان را بردند، آبروي صالحان را بردند و سرانجام آبروي دين خدا را بردند تا چند صباحي بر شکم پروري خود بپردازند عليهم ما يستحقون.
14- تورات موجود نيز شرورترين قوم را معرفي مي کند:
در تورات در سفر داوران باب 13 آيه 1 آمده است: « و بني اسرائيل بار ديگر در نظر خداوند شرارت کردند و خداوند ايشان را به دست فلسطينيان چهل سال تسليم کرد.» و در باب 10 آيه 6 مي گويد: « و بني اسرائيل باز در نظر خداوند شرارت ورزيدند و بعلم و عشتاروت و خدايان آرام و خدايان صيدون و خدايان موآب و خدايان بني عمون و خدايان فلسطينيان را عبادت نمودند و يهوه را ترک کرده و او را عبادت نکردند و غضب خداوند بر اسرائيل!! افروخته شده ايشان را به دست فلسطينيان و به دست بني عمون فروخت.» و در باب 4 آيه 1 مي گويد: « و بني اسرائيل بعد از وفات اليهود بار ديگر در نظر خداوند شرارت ورزيدند و خداوند ايشان را به دست يا بين پادشاه کنعان که در حاصور سلطنت مي کرد فروخت.» و در باب دوم از سفر داوران آيه 11 مي گويد: « و بني اسرائيل در نظر خداوند شرارت ورزيدند و بعل ها را عبادت نمودند و يهوه خداي پدران خود را که ايشان را از زمين مصر بيرون آورده بود ترک کردندو خدايان غير را از خدايان طوايفي که در اطراف ايشان بودند پيروي نموده آن ها را سجده کردند و خشم خداوند را برانگيختند و يهوه را ترک کرده بعل و عشتاروت را عبادت نمودند، پس خشم خداوند بر اسرائيل افروخته شده، ايشان را به دست تاراج کنندگان سپرد.» و در باب سوم آيه 7 مي گويد: « و بني اسرائيل آنچه در نظر خداوند ناپسند بود کردند و يهوه خداي خود را فراموش نموده، بعل ها و بت ها را عبادت کردند و غضب خداوند بر اسرائيل افروخته شده، ايشان را به دست کوشان رشعتايم پادشاه ارام نهرين فروخت.» و در همان باب سوم از سفر داوران آيه 12 مي گويد:« و بني اسرائيل بار ديگر در نظر خداوند بدي کردند و خداوند عجلون پادشاه موآب را بر اسرائيل مستولي ساخت زيرا که در نظر خداوند شرارت ورزيده بودند.» و در باب ششم آيه 1 مي گويد: « و بني اسرائيل در نظر خداوند شرارت ورزيدند پس خداوند ايشان را به دست مديان هفت سال تسليم کرد.»
اين هم شرارت يهود بني اسرائيل در تورات! و اين هم مجازات خداوندي.
moosavizanjani.ir پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره منطقه خاورميانه طي هفته هاي جاري شاهد سناريوها و توطئه هاي جديد است كه در كشورهاي مختلف منطقه، از جمله در پاكستان و لبنان مي توانيم نشانه هايي از اين وضعيت جديد را ببينيم.
سبحان محقق_کیهان
مقالات مرتبط : هشدار به مقاومت منطقه: احتمال بروز فتنه ای بزرگ
شنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
معرفى
ادامه دارد ... منبع: yahood.net
منابع:
شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نظر گوناگوني در امتي كه رهبر بزرگ الهي، از آن است و شريعت الهي كه بدان عمل مي كند، دارند .
خبرگزاري فارس چهارشنبه, ۰۹ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقدمه مترجم استدلالهاى جنگلى
تجاوز اخير اسرائيل منبع: yahood.net منابع: 1 ـ تذكرة عودة، صفحه43. 2 ـ مجله حضارة الاسلام، شماره 8، سال1387 هجرى قمرى، صفحه108. 3 ـ كفاحى، تأليف هيتلر، صفحه14. 4 ـ (فلسطين والضمير الانسانى)، صفحه164. 5 ـ به كتاب تلمود مراجعه شود. 6 ـ تذكرة عودة، صفحه150. جمعه, ۰۴ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بیش از 60 سال پیش، یکی از اعمال ظالمانه برای نابودی بشر به مشهورترین وقایع تاریخ تبدیل شد. ![]() امروز، با وجود دسترسی بیشتر به اطلاعات، تصاویری که در پی می آید برای دیده شدن در سایت های رسمی رسانه های غربی با چالش بسیار روبرو هستند.
نوادگان بازماندگان جنگ جهانی دوم با فلسطینیان همان کاری را می کنند که آلمان نازی با آنها کرد... همچون ساختن دیوار و حصار برای زندانی کردن مردم
و یا ایست های بازرسی برای جلوگیری از آزادی رفت و آمد مردم
تخریب خانه ها و زندگی ها
ارسال هدایایی از طرف کودکان کشورهای متمدن صلح طلب (همراه با عشق)
حال .... یهودیان اسرائیلی از همان روش ها استفاده می کنند.
تهیه شده توسط موعود چهارشنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
درباره اهمیت قدس شریف و مسئلة فلسطین از دیدگاه امام خمینی، هر چه بگوییم و بنویسیم باز هم حق مطلب را ادا نخواهیم کرد. یکی از محورهای اساسی و مداوم پیامهای امام خمینی مربوط به قدس و فلسطین و نیز غدة سرطانی اسرائیل است. امام، مسئله فلسطین را نه تنها مسئله مسلمانان بلکه مسئله تمام آزادیخواهان و مستضعفان جهان میداند و روز قدس را نه فقط روز مسلمین بلکه روز همة مستضعفان و موحدان و مؤمنان همة اعصار اعلام میکند. حضرت امام، اسرائیل را مادة فسادی میداند که در برابر اسلام ایستاده و بایستی ریشهکن شود و از طرف دیگر روز قدس را روز احیاء اسلام اعلام میکند. این است که قدس و فلسطین تا نابودی اسرائیل و تمامی ستمگران عالم مسئله اصلی مسلمانان و مستضعفان و آزادیخواهان دنیاست. بر این اساس مجلة حضور یکی از مباحث عمدة خود را همین مقوله قرار داده است و از تمامی محققان و متفکران و نویسندگان در جهت هر چه پربارتر کردن و توسعه بیشتر ادبیات قدس و فلسطین یاری میطلبد. دوشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقدمه مترجم اسرائيل چگونه به وجود آمد؟ آوارگان
ادامه دارد... منبع: yahood.net
منابع:
21 ـ از گفتههاى (زينكويل) يكى از رهبران عالى مقام يهود! 22 ـ مكتب اسلام، شماره 9، سال8، صفحه2. 23 ـ تذكرة عودة، صفحه32.
يكشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
صهيونيستها با انگيزة حكمراني، رياست طلبي، توسعه طلبي، جهانخواري، كينهجويي و انتقام از ديگر اديان و اقوام به تصرّف فلسطين و تشكيل يك دولت تحميلي به نام اسرائيل اقدام كردند و نام آن را متظاهرانه دفاع از هويّت يهوديان و تقويت دين يهود و انجام وظيفة ديني و توراتي براي تحقّق وعدة تورات نهادند. اين سخن از طرف يك رهبر حماس يا يك مقام بلندپاية ايراني نيست؛ بلكه مصاحبة يكي از خاخامهاي ضدّصهيونيسم است كه در سال 1384 ش. به دعوت ايران و با هماهنگي دفتر گفتوگوي اديان و تمدّنهاي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي انجام داده است. امّا به راستي، چرا با وجود پيوند گسست ناپذير ملّيت يهودي با مذهب يهود، دولت غاصب اسرائيل همواره خود را در مقابل و رودررو با خاخامهاي يهودي ارتدوكس احساس ميكند و نميتواند از پشتوانة معنوي خود براي پيشبرد هدفهاي توسعه طلبانه و كسب آرامش در سرزمين موعود و گسترش قلمرو خود از نيل تا فرات بهره ببرد؟چه رابطهاي بين خاخامهاي يهودي با دولت غاصب اسرائيل وجود دارد و چگونه است كه آنان خطّ مشي متفاوتي را با صهيونيستهاي يهودي ترسيم كردهاند؟در مقالة حاضر چگونگي و تاريخچة شكل گيري دولت صهيونيست و همچنين چرايي مخالفت گروه زيادي از يهوديان خارج از سرزمين فلسطين با صهيونيست بررسي شده است. پنجشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقدمه مترجم
اين عقدهها تركيده مىشود
آرمانهاى غير انسانى
يهود و آمريكا
ادامه دارد... منبع: yahood.net
منابع: 14 ـ سفر پيدايش اصحاح، صفحه15. 15 ـ همان مدرك، صفحه17. 16 ـ تثنيه اصحاح اوّل. 17 ـ (اليهودية العالمية)، صفحه135. پنجشنبه, ۰۲ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
کتاب ارزشمند دنیا بازیچه یهود نوشته مرحوم آیه الله العظمی شیرازی (قدس سره) نابغه قرن در تالیف که بیش از 1160 کتاب به رشته تحریر درآورده, از چهل سال قبل تاکنون چندین مرتبه به زیر طبع آراسته گردیده و در هر نوبت مورد استقبال چشم گیر جامعه اسلامی قرار گرفته است. تاريخ ملت يهود تاريخى پرفراز و نشيب است كه همواره با مكر و حيله و زر اندوزى و بهانه جوئى از پيامبران الهى همراه میباشد.
مقدمه مترجم
تاريخچه يهود يعقوب فرزند إسحاق، كه او را اسرائيل (بنده خدا) مىگويند دوازده فرزند داشت كه چهارمين فرزند او (يهوذا) بود.
صفات يهود و فشار دولتها ادامه دارد... منبع: yahood.net
منابع:
شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی meshkini
در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است.
، خداوند در سوره توبه می فرماید :
"يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" ![]() اما تفسیر پله به پله هرم
راس هرم در کمال بی شرمی چشم شیطان را در راس این هرم قرار داده اند و همان گونه که می دانید (با این که ما توقیت نمی کنیم) این چشم به شدت به چشم دجال آخرالزمان شباهت دارد . شاه جهان تصویر یک شاه در بالای هرم قرار دارد. یعنی یک نفر پادشاه کل جهان است بی آنکه شما بدانید. البته پژوهش گران غربی بیان کرده اند که احتمالا این شاه جهان همان ملکه انگلیس (ملکه الیزابت) است.شاید به همین دلیل کشور انگلیس سلطنتی نگه داشته شده است.برای اطلاع شما مسئولان شبکه های BBC را ملکه الیزابت به شخصه تعیین می کند. در فیلم ۲۰۱۲ که پایان دنیا را به تصویر کشیده است اولین کسی که وارد کشتی نجات بخش می شود ملکه انگلیس همراه ۲ سگ خود است. (در فیلم ۲۰۱۲ کشتی نجات بخش با کشتی نجات بخش حضرت نوح (ع) مقایسه می شود. کشتی نوح دینداران را نجات داد ولی کشتی آمریکایی ها ثروتمندان را نجات می دهد.) شورای ۱۳ تاج دار در این طبقه ۱۳ خانواده سلطنتی کل دنیا را اداره می کنند. از جمله این خاندان ، خاندان سلطنتی بریتانیا ، خاندان سلطنتی اسپانیا ، خاندان سلطنتی مالت (که در جزیره مالت ساکن اند) و غیره می باشند. انجمن ۳۰۰ خاندان در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است. خاندان روچیلد ، خاندان راک فِلِر ، خاندان مِندِز ، خاندان آبنادانا ، خاندان بِنونیزد از آن دسته اند. نکته : گفته شده است که دجال خود را امام زمان معرفی خواهد کرد. یاران امام زمان ۳۱۳ نفراند. ۱۳ تاجدار + ۳۰۰ خاندان = ۳۱۳ خاندان های قدرتمند تابع این خاندان تعدادشان می تواند متغیر باشد. باز ویژگی اینها ثروتمندی و اغلب یهودی بودن است. شاید خاندان Bill Gates در این طبقه بتواند قرار گیرد. اتاقهای فکر اکنون که این خاندان ثروتمند جمع شده اند تا بر دنیا حکومت کنند طبیعتا ثروتمندی آنها دلیل بر متفکر بودنشان نیست. پس باید اتاقهای فکری ترتیب داد و از بزرگترین متفکران دنیا در آنها استفاده کرد تا بتوانند هرچه بهتر در راستای اهداف صهیونیسم در ضمینه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری ، ورزشی و ... به اداره دنیا بپردازند. کل تشکیلات و لژهای فراماسونری که اینهمه در مورد آن بحث شد در این طبقه قرار می گیرد. از اعضای این گروه که در تصویر به آنها اشاره شده میتوان به گروه بیلدربرگ ، کلوپ رم و ... اشاره کرد. سلطه بر دارایی های جهان تمام بانک های جهانی بلا استثنا توسط یهود اداره میشود. یعنی اگر پول خود را در بانکهای جهانی قرار دهیم یعنی در اختیار یهود قرار داده ایم تا با آن به تجارت بپردازد. Pay Pal ها از این دسته اند. بنیان گذار ربای شبکه ای همین یهودیان هستند. در تاریخ درج شده که گاهی اوقات در اروپا تا ۴۳ درصد از مردم ربا می گرفتند. خون مردم را در شیشه کرده بودند. سلطه بر منابع جهان یهود قصد دارد بر تمام منابع جهان تسلط بیابد به همین دلیل به برخی کشور ها حمله می کند تا به هر قیمتی بر آنها مسلط شود. به آمار زیر توجه کنید ... تخمین ذخایر نفت برخی کشور های جهان: آمریکا و نروژ ۱۰ سال کانادا ۸ سال ایران ۵۳ سال عربستان ۵۵ سال امارات ۷۵ سال کویت ۱۱۶ سال عراق ۵۲۶ سال به همین دلیل هر کجا که منبع غنی باشد یهود آنجاست. برای همین یهود از کل اروپا لهستان را انتخاب می کند. چون لهستان منابع غنی پتاس داشت و انبار غله اروپا بود. همان طور که می دانید پتاس ماده اولیه تولید مواد منفجره چون باروت است. یهودیان در اروپا جنگ راه می انداختند و به کشورهای اروپایی باروت و غذا می فروخت و با جنگ راه انداختن میان اروپاییان خود به کناری می نشست و پول میشمارید. در قرآن آمده است که : "لتجدن اشد الناس عداوتا للذين آمنوا اليهود واللذين اشركوا" سلطه بر جمعیت جهان برای سلطه بر جمعیت جهان راهکار چیست ؟ روش کار : از بین بردن تولید نسل ، کاهش ازدواج ، افزایش طلاق ، افزایش بی بند و باری جنسی ، افزایش بیماری های واگیردار و .. مگر چندین سال پیش خوک وجود نداشت. چرا آنفولانزای خوکی چندین سال پیش نبود؟ در سایت موسسه ای در واشنگتن به نام Centers for Disease Control یا CDC اعتراف عجیبی نوشته شد. در این سایت بیان شد که وظیفه این موسسه ساخت ویروس های واگیر دار به اشکال مختلف از جمله خوکی و مرغی و غیره است.این موسسه هم اکنون روی ویروس هایی کار می کند تحت عنوان biological terrorism که بطور مثال این ویروس ژن عرب را از غیر عرب تشخیص دهد و فقط عرب را آلوده کرده و بکشد و بر افراد دیگر تاثیر نگذارد.جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این نوع ویروس و این موسسه روی نام هرکدان کلیک کنید. جمعیتی در ایران با مذهب تشیع در هشت سال دفاع مقدس به قدری این یهودیان را انگشت به دهان نگه داشت که این گروه بیلدربرگ در اتاق های فکر خود جلساتی ترتیب دادند و طی آن اعلام کردند که باید به سرعت رشد جمعیت در میان ایرانیان و بخصوص شیعیان متوقف شود بلکه معکوس شود. و این برنامه عملی شد. نتیجه آن چه شد ؟ من و شما نوشتیم "فرزند کمتر ، زندگی بهتر".قبول دارم که رشد جمعیت نیاز به تامین اقتصادی و رفاهی و امثالهم دارد. ولی این آمار باید مدنظرمان باشد که : ایران در بین ۷۰ کشور جهان با ۱.۸ درصد رشد جمعیت رتبه اول کنترل جمعیت را داراست. و جالب تر اینکه اسرائیل در این آمار با ۸ درصد رشد جمعیت رتبه ۷۰ را داراست. وهابیان طبق حکم مفتی های خود باید ۴ زن داشته باشند و تا می توانند فرزند به دنیا بیاورند. رشد جمعیت وهابیت در ایران هم اکنون ۸ درصد است.با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که تا چند سال دیگر جمعیت وهابیت در ایران در حد چشمگیری افزایش خواهد یافت. اما چه باید کرد ؟ امام صادق در روایتی فرموده است " هرکه در برخی امور از ترس مسائل اقتصادی تن به این کار ندهد براستی به خداوند سوءظن دارد . یکی از این امور ازدواج است" سربازان پیاده نظام به این قسمت با دقت کنید. یهودیان در پروتکل های ۲۴ گانه خود گفته اند که باید همه ادیان را از بین ببریم جز دین خودمان. آنقدر باید ادیان را تکه تکه کنیم که نتوانند با یک فرمان وحدت بدست آورند. (سیاست پلورالیزم) اختلاف روز عید فطر از نتایج این پروتکل ها می توان باشد. وظیفه ولایت فقیه در مملکت اسلامی همین است. اتحاد ادیان ! پس باید برنامه ای ریخت و پی ولایت فقیه را زد. باید جوانان جاهل را به خیابان ها ریخت و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را به زبانشان انداخت. مثالهای تاریخی بسیاری در مورد فصل الخطاب بودن کلام ولایت فقیه وجود دارد که به عده ای از آنان اشاره می کنم. ۱- وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید امام خمینی (ره) حکم اعتصاب را صادر کرد. ممانعت کارمندان شرکت نفت از کار کردن در این شرکت ها کمر دولت شاه را شکست. بختیار تصمیم گرفت از اسرائیل کارگر وارد کند. امام مجدد وارد صحنه شد و حکمی داد :"خون هر خارجی که قصد کار در ایران را دارد مباح است" به دنبال این حکم یک صهیونیسم جرات ورود به ایران را نیافت. ۲- یکی از مهمترین حوادثی که در ایام زعامت میرزای بزرگ شیرازی رخ داد، قضیه تحریم تنباکو بود. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه -که با درخواست سید جمال الدین اسدآبادی و در پی نامه ایشان اتفاق افتاد- چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید. با صدور این حکم، مردم مبارزه سیاسی علیه قرارداد استعماری مذکور را یک وظیفۀ شرعی دانسته و به مخالفت شدید پرداختند. بهطوری که ناصرالدین شاه مجبور شد با پرداخت غرامت، این قرارداد ننگین را فسخ کند. این بخش به چهار قسمت مذهب ، دولت ، آموزش ، و رسانه است. از این چهار قسمت بخش رسانه به دلیل اهمیت بیشتر توضیح داده می شود. Farsi۱ (فارسی وان) : شبکه فارسی وان که چند ماهی از افتتاحش نمی گذرد اهداف مرموزی در پیش رو دارد.اغلب فیلم و سریالهای پخش شده و درحال پخش از این شبکه مملو از روابط جنسی خانوادگی و خیانت و از این قبیل مسائل تخریب کننده بنیان خانواده است. رئیس این شبکه رابرت مرداک یهودی که رئیس سیستم های رسانه ای بزرگتری چون FOX است که این سیستم خود مشتمل بر زیر مجموعه هایی از جمله Fox News است. درباره رابرت مرداک به بیان همین مطلب بسنده می کنیم. این فرد ۵۰ روز قبل از حادثه عظیم ۱۱ سپتامبر با بهای حدود ۱۰۰ میلیون دلار اغلب دفاتر این دو ساختمان را اجاره کرد و سپس در اختیار شرکت های مختلف حاضر در برجهای تجارت جهانی قرار داد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و تخریب کامل این برج ها بیمه به عنوان خسارت ۷ میلیار دلار به این مرد یهودی پرداخت کرد. و اما جایگاه ما در این هرم قدرت : بردگان همیشه بدهکار در پایین ترین نقطه حرم با کمال وقاهت تصویر گوسفندانی را درج کرده و روی آن عبارت DEBT SLAVES را نهاده است و با فلش اشاره کرده که :" You Are Here " در روی قاعده هرم در همین قسمت این عبارات درج شده است. Birth (تولد) - School (مدرسه) - Labour (نیروی کار) - Taxes (پرداخت مالیات) Debis (بدهکاری) - Retirment Cycle (چرخه بازنشستگی) به دنیا می اییم . تحصیل می کنیم. تبدیل به نیروی کار می شویم. درآمد خود را به پرداخت مالیات صرف می کنیم. سپس بخش اصلی چرخه رخ می دهد. بدهکاری ! وقتی بدهکار باشیم همواره به دنبال جبرانیم و در نتیجه از اتفاقات اطراف خود غافلیم. برای مثال آیا خبر دارید که چند سال پیش تانکهای آمریکایی در بین الحرمین رژه رفته اند؟سپس چرخه بازنشستگی و مرگ. پس جایگاه بندگی چه شد. خداوند در قرآن فرمود :"ما خَلَقتُ الجِنَّ و الاِنس الا لِیَعبدون" شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد خود را به سجده آدم رضا نکرد شیطان هزار بار به از بی نماز او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد اما برای خروج از زیر این هرم و شکستن آن چه باید کرد ؟ دوستان به محض اینکه تصمیم بگیریم که از این هرم خارج شویم خداوند کمکمان خواهد کرد و امام زمان خویش را خواهد فرستاد. شرط ظهور خواست عموم است. منبع:وبلاگ ماجراهای پشت پرده سیاست
توجه: "وعده صادق" مطالب بالا را تایید و یا تکذیب نمیکند.نتیجه گیری به عهده شما خواننده محترم است.
يكشنبه, ۰۸ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتسل/8 هرتسل:کاری می کنیم که برای مهاجرت به ما پول بدهند
کتاب «دولت یهود» از جمله منابع پایه و اصلی اندیشه سیاسی صهیونیسم می باشد. این کتاب که بیش از یک قرن از نگارش آن می گذرد ، اساسنامه تشکیل دولت صهیونیستی به شمار می رود که رژیم اشغالگر قدس بر اساس آموزه های آن تاسیس گردیده. این کتاب تا کنون در ایران ترجمه نشده است و نخستین بار است که پایگاه خبری و تحلیلی مشرق ، اقدام به برگردان فارسی آن می نماید. *مهاجرت های گروهی ملت ما باید به صورت دسته جمعی و در قالب مجموعه های خانوادگی و دوستان مهاجرت کنند. هیچ انسانی نباید مجبور به پیوستن به یک گروه مشخص بشود که منتسب به مکان سابق اقامت وی می باشد. هرکس می تواند به شیوه دلخواه و هر زمان که شرایط برای کوچیدن او فراهم شود، کوچ کند. از آن جا که هرکس هزینه مهاجرت خود از طریق قطار یا کشتی را خواهد پرداخت، طبیعی است که به شکلی متناسب با شأن خویش کوچ کند. شاید قطارها و یا کشتی های مورد استفاده را درجه بندی نکنیم تا از عمق بخشی به احساس ناخوشایند فقیران در این سفر طولانی بپرهیزیم. هرچند ما یک سفر تفریحی و اردویی را راه اندازی و سازمان دهی نمی کنیم، اما اشکال ندارد که در مسیر راه، فضایی تفریح آمیز و همراه با شادی و سرگرمی را برای مهاجران ایجاد کنیم. *کاهنان ما
*ما به آنها امید داده ایم آیا کسی می پرسد که آن تقاضایی که موجب پدید آمدن بازار شد، کجاست؟ آیا لازم است آنان را دوباره با خبر کنیم؟ *بافت[ترکیب] انسانی ما
آیا پرداختن به سبک های زندگی و وسائل رفاهی پیش پا افتاده برای انسان عادی با ماهیت و رویکرد این نوشتار تناسب دارد؟ بنده بر این باورم که پاسخ این سوال مثبت است. من حتی این مسأله را دارای اهمیت فراوان می دانم. زیرا این سبک های زندگی و همین خُرده عادت ها و آداب هستند که همچون رشته های نازک در کنار هم قرار می گیرند و طنابی می سازند که نمی توان آنرا برید.
منبع: مشرق شنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتسل/7 هرتسل: توان سیاسی یهود در قدرت مالی آن است
کتاب «دولت یهود» از جمله منابع پایه و اصلی اندیشه سیاسی صهیونیسم می باشد. این کتاب که بیش از یک قرن از نگارش آن می گذرد ، اساسنامه تشکیل دولت صهیونیستی به شمار می رود که رژیم اشغالگر قدس بر اساس آموزه های آن تاسیس گردیده. این کتاب تا کنون در ایران ترجمه نشده است و نخستین بار است که پایگاه خبری و تحلیلی مشرق ، اقدام به برگردان فارسی آن می نماید. *برخی فعالیت های شرکت یهودی بسیاری از فعالیت های این شرکت یهودی به یکدیگر مرتبط خواهند بود. به عنوان نمونه: این شرکت به طور تدریجی تولیدکنندگان کالا را به شهرک ها[ی یهودی در میهن جدید] وارد خواهد کرد. این کار در آغاز بسیار ابتدایی خواهد بود به طوری که لباس و کفش اولین تولیدات برای مهاجران فقیر و بینوای ما خواهد بود. ما در مراکز مختلف مهاجرت در اروپا برای فقیران،لباس های جدیدی فراهم خواهیم کرد. پوشاک های تولید شده نیز به عنوان صدقه به آنان داده نخواهد شد تا احساس ناخوشایندی داشته باشند. بلکه این لباس ها را با پوشاک های قدیمی و کهنه آن ها مبادله خواهیم کرد. زیان های ناشی از انجام این طرح که به شرکت یهودی وارد می آید به عنوان زیان ناشی از کار به شمار خواهد آمد. اما تهیدستانی که حتی لباس قدیمی و کهنه ندارند، در ازای دریافت پوشاک از شرکت، اضافه کاری انجام خواهند داد. «تو اکنون زندگی نوینی را آغاز می کنی.» انجمن یهودیان نیز از مدت ها پیش از شروع کوچ و به هنگام انجام فرایند کوچ یهودیان، با نماز و دعا، سخنرانی های مردمی، ارائه آموزش های لازم در خصوص هدف این حرکت و نیز راهنمایی های لازم در رابطه با امور بهداشتی در اماکن جدید و نیز فعالیت های یهودیان در آینده و ... فضای سرورآمیز و روحیه ای جدی را در میان یهودیان ایجاد خواهد کرد، زیرا «سرزمین موعود» سرزمین کار و تلاش است. کارمندان ارشد ما به هنگام ورود مهاجران [به سرزمین موعود] با احترام فراوان از آنان استقبال گرم خواهند کرد. نباید هلهله های سبک و خنده دار انجام شود. زیرا سرزمین موعود، هرگز جای این کارها نیست. در همین حال باید توجه داشت که این فقیران باید احساس کنند در وطن خویش به سر می برند. *ایجاد صنایع
ادامه دارد... چهارشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتسل/6 هرتسل: باید برای ازدواج و بچه دار شدن به یهودیان جایزه بدهیم کتاب «دولت یهود» از جمله منابع پایه و اصلی اندیشه سیاسی صهیونیسم می باشد. این کتاب که بیش از یک قرن از نگارش آن می گذرد ، اساسنامه تشکیل دولت صهیونیستی به شمار می رود که رژیم اشغالگر قدس بر اساس آموزه های آن تاسیس گردیده. این کتاب تا کنون در ایران ترجمه نشده است و نخستین بار است که پایگاه خبری و تحلیلی مشرق ، اقدام به برگردان فارسی آن می نماید. امید است که این نخستین گام در جهت تعمیق هر چه بیشتر دشمن شناسی در میان جوانان و باورمندان به آرمان فلسطین بوده و مورد قبول قرار گیرد. بخش ششم از نوشته هرتسل تقدیم علاقمندان می گردد:
*بازرگانی
*مسکن غیر کارگری
*برخی انواع انحلال[انتقال اموال غیر منقول به محل مهاجرت] شرکت یهودی مسئول مدیریت کالاهای غیر قابل انتقال یهودیان است. شیوه ها و اقدامات اتخاذ شده از سوی این شرکت برای خانه ها و اراضی به راحتی قابل تصور و تخیل است. اما در رابطه با انتقال فعالیت های تجاری چه شیوه ای را دنبال خواهد کرد؟ اقدامات عملی بیشماری در این رابطه هست که این نوشتار کوتاه، مجال پرداختن به آنها نیست. اما هیچیک از آن ها چندان دشوار نیستند. در هر صورت، اگر صاحب یک کارخانه تصمیم بگیرد مهاجرت کند، تنها کاری که می تواند بکند این است که بر سر درست ترین شکل انحلال[کارخانه خود] با کارمندان شرکت در منطقه خودش توافق کند. شرکت «x» یک شرکت بزرگ بافندگی است. رئیس این شرکت در صدد مهاجرت است. او در مقر اقامت خود در آینده، شعبه ای از شرکت کنونی خود را ایجاد می کند و نمونه کالاهای خود را به آنجا می فرستند. فقیران، اولین شهرک نشینان و در واقع اولین مشتریان او خواهند بود. پس از آن، مهاجرانی از طبقه های اجتماعی بالاتر که به دنبال کالاهای با کیفیت تر و بهتر هستند، به سراغ کالاهای او خواهند آمد.در این هنگام است که شرکت «x » کالاهای جدیدتری را به «آنجا» خواهد فرستاد... این روند ادامه پیدا می کند تا اینکه زمانی برسد که جدید ترین کالاهای شرکت خود را به این نقطه بفرستد. شعبه این شرکت سودهایی را به دست خواهد آورد و در نتیجه صاحب این شرکت، شرکت اصلی را خواهد فروخت یا اینکه یک مسیحی را به عنوان نماینده و وکیل خود در شرکت خواهد گماشت تا مدیریت آن را به عهده گیرد. خودش نیز برای به دست گرفتن امور مربوط به شرکت جدید، مهاجرت خواهد کرد. *تضمین شرکت یهودی شرکت یهودی تضمین هایی را می دهد تا مهاجرت از کشور کنونی [به «آنجا»] موجب فقر یهودیان نشود یا بحران های اقتصادی را برایشان به ارمغان نیاورد؟ پیش از این یادآور شدم که یهود ستیزان مخلص، در عین حفظ استقلال خویش، برای مدیریت و ساماندهی به انتقال دارایی ها، با کارمندان شرکت یهودی همکاری خواهند کرد. اما ممکن است حکومت به دلیل کوچ کردن شمار قابل توجهی از مالیات پردازان –که فقط افراد اندکی آنان را شهروند این حکومت می دانند اما در برآورد درآمدهای حکومت، توجه دوچندانی به آنان می شود و روی آنان حساب زیادی باز می شود-، دچار زیان شود.
ادامه دارد...
مشرق نیوز يكشنبه, ۰۸ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتسل/5 هرتسل: شرکت یهودی ما تحت حمایت انگلیس ایجاد خواهد شد
کتاب «دولت یهود» از جمله منابع پایه و اصلی اندیشه سیاسی صهیونیسم می باشد. این کتاب که بیش از یک قرن از نگارش آن می گذرد ، اساسنامه تشکیل دولت صهیونیستی به شمار می رود که رژیم اشغالگر قدس بر اساس آموزه های آن تاسیس گردیده. این کتاب تا کنون در ایران ترجمه نشده است و نخستین بار است که پایگاه خبری و تحلیلی مشرق ، اقدام به برگردان فارسی آن می نماید. **فصل سوم
*ساختمان ها
مسکن کارگران (شامل همه کارگران) به عهده شرکت یهودی و باهزینه این شرکت انجام خواهد شد. این خانه ها همچون خانه های کارگران در شهرهای اروپایی(که مانند آسایشگاه سربازخانه ها هستند) ساخته نخواهد شد. این خانه ها مانند زاغه های چسبیده به کارخانه ها و کارگاه ها نیز نخواههد بود. بلکه این خانه ها به صورت یک شکل و مطلوب ساخته خواهند شد. زیرا شرکت یهودی باید در جایی که مصالح ساختمانی فراوانی هست، با هزینه پایین به ساخت و ساز مبادرت ورزد. خانه ها به یکدیگر چسبیده ساخته نخواهند شد. بلکه با فاصله از یکدیگر ساخته می شوند و در فاصله بین خانه ها باغ و بوستان های کوچک ایجاد خواهد شد. در همین حال، مجموعه این خانه ها، کوی و شهرک های زیبا و جذاب را خلق می کنند. بافت طبیعی زمین موجب می شود خلاقیت و نوآوری معماران جوان ما به کار بیافتد و آنان از حالت روتین فکری بیرون بیایند. حتی اگر مردم محتوای کلی این طرح را درک نکنند، اما به هر حال آنان در خانه های نچسبیده به یکدیگر خود، احساس آسایش خواهند داشت. آنان خواهند توانست معبد را از فاصله های بسیار دور ببینند. زیرا معبد، عقیده دیرین و کهن ماست که ما را به گرد یکدیگر جمع کرده است. *کارگران غیر حرفه ای شایسته است کارگران غیر ماهر ما که در آغاز[مهاجرت به سرزمین جدید] از روسیه و رومانی خواهند آمد، در ساخت خانه های خود به یکدیگر کمک کنند. آنان باید در آغاز، خانه های خود را از چوب بسازند. زیرا در این مرحله آغازین، آهن برایشان فراهم نخواهد بود. در واقع آنچه می سازند، ساختمان های موقتی است که در زمان های بعد، خانه های مجلل تر جایگزین آنها خواهند شد.
سخن ما درباره مسکن کارگران و کارگران غیر ماهر و شیوه حیات آنان بر اساس یک آرمان دست نیافتنی نیست. همچنانکه دیگر اجزای این طرح من، آرمانی و خیالی نیستند. همه آنچه گفته شد، پیش از این –هرچند در مقیاس کوچکتر-تجربه شده است.
*پاورقی: 1- شاید منظور نویسنده، ملکیت سهام کانال سوئز و مدیریت آن از سوی یک هیئت بیگانه در کنف حمایت اشغالگری اراضی از سوی انگلستان باشد.(مترجم عربی)
مشرق نیوز پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نخستین ترجمه فارسی «دولت یهود» نوشته هرتسل/4 هرتسل: اروپا وظیفه دارد وجود و بقای دولت یهود را تضمین کند
کتاب «دولت یهود» از جمله منابع پایه و اصلی اندیشه سیاسی صهیونیسم می باشد. این کتاب که بیش از یک قرن از نگارش آن می گذرد ، اساسنامه تشکیل دولت صهیونیستی به شمار می رود که رژیم اشغالگر قدس بر اساس آموزه های آن تاسیس گردیده. این کتاب تا کنون در ایران ترجمه نشده است و نخستین بار است که پایگاه خبری و تحلیلی مشرق ، اقدام به برگردان فارسی آن می نماید. *اسباب و خاستگاه های یهود ستیزی در اینجا دوباره به خاستگاه های نفسانی و مزاجی این پدیده همچون تعصب و تنگ نظری نمی پردازیم، بلکه به علل سیاسی و اقتصادی یهود ستیزی خواهیم پرداخت. یهود ستیزی میان ملل جهان روند فزاینده و لحظه به لحظه دارد. البته این امر طبیعی است. زیرا اسباب و علل رشد آن همچنان وجود دارد و از بین رفتنی نیست. دلیل قدیمی این پدیده، این بود که ما نمی توانستیم در قرون وسطی به دیگر ملل ملحق شویم و سازگاری بیابیم. اما دلیل کنونی آن به ظهور اقشار فرهیخته فراوان در میان ما بر می گردد. این اقشار نیز فضای تنفس مناسبی برای خود نمی یابند. ما وقتی غرق می شویم[ ورود عمیق به جوامع] به پرولتاریا(طبقه کارگر) تبدیل می شویم که همچون همه احزاب انقلابی به دنبال انقلاب هستیم. در همین حال زمانی که سر بر می آوریم، قدرتی هولناک برای اموال، همراه ما سر بلند می کند.
ما فلسطین را برگزینیم یا آرژانتین؟ پاسخ این است که هرکدام را به ما بدهند و افکار عمومی یهودیان آن را انتخاب کند، ما همان را می پذیریم. انجمن یهودیان این دو امر را مشخص خواهد کرد.
در سطور بالا بیان شد که «شرکت یهودی، عهده دار ساماندهی حرفه ها، مشاغل و بازرگانی حکومت جدید ما خواهد بود.» در اینجا چند نکته در این رابطه باید تبیین شود. ادامه دارد
مشرق نیوز شنبه, ۰۱ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
هالی در آبردین در منطقه گرامپیان اسکاتلند زندگی میکرد، منطقهای مشهور به شیطانپرستی و سوء استفاده از کودکان. اسکاتلند در کل، مرکزی جهانی برای این امور است و بسیاری از خاندانهای آریستوکراتیک اسکاتلندی یدی طولانی در این امور دارند.
اسکاتلند، مرکزی جهانی برای کودکآزاری و شیطانپرستی بزرگترین جامعه مخفی جهان را بیجهت طریقت کهن اسکاتی فراماسونری نمینامند. شهسواران معبد پس از شسته شدن از فرانسه در 1307 از اینجا سر بیرون آوردند. رابطه اسکاتلندی با این امور اینقدر عقب میرود. در حقیقت حتی فرای این. هر وقت شما درباره کودکآزاری و شیطانپرستی تحقیق کنید، مییابید که فراماسونری و/یا دیگر جوامع مخفی بالاخره رو میشوند. هر دفعه! این شامل محفل شیطانپرستی و کودکآزاری اسکاتلندی که در قلب دولتهای اسکاتلند و بریتانیا جای دارد نیز میشود. اگر میخواهید لانه شیطانپرستان و کودکآزاران را ببینید، دورتر از محفل حاکم بریتانیا و پارلمان را نگردید. اسکاتلند و آمریکا و همه جا چنیناند. به همین دلیل است که سکوت کرده و هر خانواده یا کودکی را که بخواهد حقیقت را آشکار کند تحقیر و اذیت میکنند. آنها از آشکار شدن خود میترسند.
این مخصوصا درست است وقتی یک بچهآزار فراماسون به نام توماس همیلتون وارد دبستان دانبلین اسکاتلند شد و 16 کودک و یک معلم را در 14 مارچ 1996 تیر باران کرد. همیلتون نباید اسلحه میداشت، چرا که وضعیت روانی و تمایلات کودکآزاری وی برای پلیس شناخته شده بود. اما روابط سیاسی و فراماسونی وی اطمینان حاصل کردند که چنین نشود. وقتی شما برای رده بالاها کودک تامین کنید، همانطور که همیلتون میکرد، خب دوستان قدرتمندی نیز خواهید داشت. یک پردهپوشی عظیم شروع شد و مدارک مربوط به پرونده برای 100 سال قفل شدند. فقط یک تصادف. نگران نباشید! محفل شیطانپرستی و کودکآزاری در داخل فراماسونری همانند جامعهای مخفی در داخل جامعهای مخفی عمل کرده و بسیاری از فراماسونها، حتی بعضی رده بالاها، نمیدانند چه خبر است. در حقیقت این یک استاد اعظم اسکاتی سابق، لورد برتون، بود که گفت "تحقیق" رسمی درباره قتل عام دانبلین، که توسط لرد کالن صورت گرفت، یک مخفی کاری بوده. لرد برتون به رسانهها گفت که تحقیق کالن اطلاعات کلیدی را سرکوب کرد تا از عدهای شخصیتهای حقوقی رده بالا که به گروهی فوق ماسونی به نام "اسپکیولتیو سوسایتی"[1] تعلق داشتند مراقبت کند. لرد برتون گفت: " من از ارتباطی احتمالی بین اعضای اصلی محفل حقوقی درگیر تحقیق و جامعه مخفی اسپکولتیو آگاه شدهام. این جامعه از طریق روابط ماسونی در دانشگاه ادینبورگ ایجاد شد، پس من قبول دارم که شاید ارتباطی در آنجا باشد".
اعضای این جامعه مرموز شامل لرد کالن و تعدادی قضات دیگر، رئیسهای پلیس، وکلا، به علاوه وزیر سابق دولت و رئیس ناتو، لرد رابرتسون، که توماس همیلتون را میشناخت، بودند. نظرات لرد برتون البته طبق معمول رد، محکوم و خودش نیز تهدید شد.
هالی گریگ[2] و مادرش، آن[3]، طی سالها از نزدیک دیدهاند که سیستم چطور از خودش مراقبت میکند. مراقبت از شیطانپرستان و کودکآزاران به خرج عدالت برای کودکانی که به صورتی وحشتناک مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند. هالی توسط پدرش، دنیس چارلز مکی، و دیگران عضو محفل، برای بیش از ده سال اذیت شده بود تا اینکه بالاخره به مادرش گفت. اینجا بود که آن، هالی را بخاطر خشونت چارلز مکی از خانه به دور برد. هالی گفت که طی سالها هیچ نگفته بود چرا که پدرش او را تهدید به قتل سگ و مادرش کرده بود. کودکان عقبمانده ذهنی – سندروم دان– مخصوصا توسط کودکآزاران و شیطانپرستان مورد هدف قرار میگیرند. همان سند "اعترافات یک شیطانپرست" چنین میگوید: "...هر نوع رابطه عجیب جنسی مورد تشویق و جستجو قرار گرفته چرا که سلایق منحرف نیاز به تحریکهای قویتری دارند. کودکان، پیرها، عقبماندهها و روانیان را در سرتاسر جهان در جشنهای شیطانی به کار میگیرند. مسیر دست چپ به تمام سلایق و نیازها خدمت میکند. در استرالیا و در آنچه سابقا شوروی بود، پورن مربوط به آنها که سندرم دان دارند بازاری در حال گسترش دارد... تقریبا هر دو ماه یک دی وی دی پورن جدید مربوط به عقبماندگان بیرون میآید. اینها کسانی هستند که دنیای مارا می چرخاندند. وقتش رسیده که نیست شوند."
هالی و مادرش برای گزارش سوء استفادهها و کسانی که نام برده بود به پلیس رفتند. این افراد شامل یک شریف اسکاتی (یک قاضی رده بالا)، اعضای رده بالای پلیس، وکلا، یک آتشنشان، حسابدار، پرستار و مددکاران اجتماعی میشدند. او گفت که تجاوزات در خانههای این افراد صورت میگرفت و همچنین در معبدی متعلق به طریقت اسکاتی. چیزی که اکثر مردم نمیدانند این است که کسانی که سندرم دان دارند شاهدینی عالی هستند چرا که وقایع را بسیار با دقت مشاهده و ضبط کرده و در حقیقت نمیتوانند داستانی دروغین سرهم کنند. اما دیوار یکبار دیگر بالا رفت. پلیس گرامپیان نخواست تحقیق کند و وقتی تحت فشار قرار گرفت نیز جز یک تئاتری نمادین تحقیقی نکرد.
بعد داستان الیش آنگیولینی را داریم، که وقتی هالی عدالت میخواست، مقام حقوقی منطقه گرامپیان در آبردین بود. کسی که تصمیم میگیرد دادخواهی صورت بگیرد یا خیر. آنگیولینی ادعا کرده که در زمان پرونده در این مقام نبود، هیچ ربطی با ماجرا نداشت و هیچ چیزی به خاطر ندارد. اسناد رسمی در تمام این موارد چیزی دیگر میگویند. چطور شما نمیتوانید بدانید که یکی از شریفهایتان متهم به تجاوز زنجیرهای یک دختر سندرم دانی است؟ با وجود آنکه بسیاری مدارک وجود داشت و کسانی که هالی نام برد هیچگاه مورد مصاحبه توسط پلیس قرار نگرفتند. دفتر آنگیولینی اعلام کرد که شواهد کافی برای پیگیری پرونده هالی وجود ندارد. جالب است که داستانی عجیب در روزنامه دیلی تلگراف طی دوران آنگیولینی در آبردین در سال 2001 چاپ شد: دادستان از دختری ده ساله در پرونده جنسی عذرخواهی میکند.[4] مقاله میگوید که چطور دفتر خانم به دختری دیگر که ادعای مورد سوء استفاده قرار گرفتن کرده بود نامه نوشته تا از "بیلیاقتیای" که پرونده را متوقف کرده بود "عذرخواهی" کند. دفتر آنگیولینی چنان طول داد بر سر این پرونده (حدود سه سال) که یک شریف به دلیل تاخیر در رسیدن پرونده به دادگاه، آن را دور انداخت. این شریف که بود؟ همانی که هالی گریگ به عنوان یکی از متجاوزان اصلی نام برده بود. روزنامه دیلی تلگراف همچنین در همان زمان گزارش داد که "این هفته روشن شد که پرونده پسری هفت ساله که ظاهرا مورد تجاوز قرار گرفته به دلیل تاخیر در رسیدن به دادگاه در آبردین دور انداخته شده." پارلمان اسکاتلند، خانم الیش آنگیولینی[5] را در 5 اکتبر 2006 به سمت دادستان کل اسکاتلند، بالاترین مقام قضایی اسکاتلند، منصوب کرد. او در دسامبر 2009 در مقام جدیدش نیز تصمیم گرفت که پرونده کسانی که هالی گریگ نام برده پیگیری نشود. "نه" گفتن به تحقیق و دادخواهی در تمام این پرونده آشکار است. دایی هالی، رابرت گریگ، به صورتی مرموز در یک آتشسوزی ماشین درسال 1997، وقتی هالی هنوز تحت آزار بود، جان داد. در گزارشات شاهدین بسیار ضد و نقیض وجود داشت. پزشک قانونی حکم داد که رابرت گریک به دلیل تنفس دود مرده و هیچ تحقیقی صورت نگرفت. پس از سالها جنگ مادر هالی و حامیانش بالاخره کپیای از گزارش رسمی پزشکی قانونی کسب کردند که نشان میداد رابرت گریگ ضربههایی جدی به سر دریافت کرده و فقسه سینهاش شکسته. ضربهها نشان از دسته کلنگ داشتند. الکل (ویسکی) به زور در گلویش ریخته شده بود. نوشیدنیای که از آن نفرت داشت. بعد از تمام اینها او را در ماشینی در حال سوختن انداختند. رابرت گریگ آشکارا به قتل رسیده بود و با این حال هیچ تحقیقی توسط پلیس بسیار فاسد گرامپیان صورت نگرفت. هالی به مادرش گفت که داییش روزی وقتی پدرش مشغول سوء استفاده از او بود وارد شده و دعوایی بزرگ پیش آمده بود. جالب اینجاست که یکی از کسانی که ماشین در حال سوختن را "پیدا" کرد، پدر هالی بود. هالی و مادرش پس از گزارش پرونده، مورد تهدید و تحقیر قرار گرفتند، از جمله از طریق یک واحد روانشناسی که جلو درشان ظاهر شده، "آن" را گرفته، سوزن زده و برده و با ناکامی سعی در نگهداریش در یک دیوانهخانه کردند. پس از این بود که هالی و مادرش به انگلیس فرار کردند. فکرش را بکنید! یک دختر سندرم دانی و مادرش باید برای فرار از این اسکاتلندیهای شجاع از خانهشان فرار کنند. شما آقایان و خانمهایی که دست روی دست گذاشتهاید، احمقاید، حقیقتا، حقیقتا احمقاید. یک ژورنالیست و مجری به نام رابرت گرین در انگلستان به هالی و آن بسیار کمک کرد. او مشغول به جمعآوری شواهد و مدارک و همه نوع فشار بر محفل مریض اسکاتلندی شد. بی.بی.سی طی ساخت مستندی برای بی.بی.سی اسکاتلند، رادیوی بی.بی.سی در اسکاتلند و برنامه مهم حوادث روز بی.بی.سی، پانوراما، به پیش آنها رفت. همه چیز خوب پیش میرفت و گزارشگر اصلی به آنها گفت که همچنین پروندههای دیگری از کودکآزاری در اسکاتلند را رو کردهاند. خب، سخت نیست چرا که کم نیستند! بعد، ناگهان روزی خبرنگار تماس گرفت و گفت برنامه را کنسل کردهاند. تهدید شدهاند و دیگر نمیتوانند روی هالی گریگ یا هر تحقیق مربوط به کودکآزاری در اسکاتلند کار کنند. اگر چنین کنند این سه نفر کارمند بی.بی.سی اخراج خواهند شد. رابرت گرین برنامه دارد که به عنوان نماینده پایتخت گرمپیان، آبردین، نامزد شود. او در فوریه برای ادامه برنامهاش برای عدالت برای هالی به شهر رفت، اما پلیس گرامپیان او را دستگیر کردند. کالین مک کراچر، رئیس پلیسی است که نتوانست آزار هالی گریگ را پیگیری کند اما رابرت گرین را برای انجام دادن کاری که پلیس باید میکرد دستگیر کرد. شغل دیگر این آقا فکر میکنید چیست؟ باور خواهید کرد؟ رئیس کمیته حفاظت از کودکان شمال شرقی اسکاتلند!! چرا کسی باید در رابطه با پرونده هالی گریگ و رابرت گرین چنین رفتار کند و در عین حال نامی بلند بالا در "حفاظت از کودکان" داشته باشد؟ شاید بتوانید این معما را حل کنید. من که کردهام. وقتی ما از ماجرای رابرت گرین خبردار شدیم، من و سایتهایی همانند یوکی کالم، که آنها داستان را از نزدیک دنبال کردهاند، شروع به تشویق مردم برای تماس یا ایمیل با مرکز پلیس گرامپیان کردیم تا بدانند که چه خبر است. ظاهرا چنان شد که برای یک آخر هفته کامل تا گوشی را میگذاشتند زنگ جدیدی میخورد. این مهم است، چرا که چیزی که این آدمها بیش از هر چیز از آن میترسند عمومی شدن موضوع و آگاهی مردم است. آنها تا همین جایش بسیار بیش از آنچه میخواستند آشکار شدهاند و از این هم بیشتر میشوند، هر چه میخواهند بکنند. به رابرت اتهام "برهم زنی صلح" زدند. اینقدر این اتهام در اسکاتلند گشاد استفاده میشود که میتوانید از آن برای تقریبا هر چیزی استفاده کنید. پلیس و دفتر حقوقی دولت حتی دادگاه را به صورتی خصوصی در دادگاهی در دهی کوچک در 15 مایلی آبردین، که معمولا باید در خود آنجا صورت میگرفت، برگزار کردند. به مردم و خبرنگاران اجازه ورود ندادند. این است نمونهای از فساد و ترور قلدران اسکاتلندی. مثل تمام قلدرها ترسو اند! رابرت را موقتا آزاد کردند و دستور دادند که اجازه تکرار نامها و شواهد مربوط به پرونده هالی گریگ را ندارد. به خانهاش در انگلیس نیز حمله کردند. پلیسی که ترجیح میدهد مردی بیگناه که به دنبال عدالت برای دختری سندرم دانی است را اذیت کند، به جای آن که درباره آنکه چه بر سر آن بچه آمده تحقیق کند. میخواهید شواهد را نابود کنید آقایان؟ هیچ شرمی ندارید. یک شرکت حقوقی مهم اسکاتلندی سایت یوکی کالم را بخاطر آنچه درباره هالی و رابرت چاپ کردهاند یک سری تهدید کرده. نام این شرکت حقوقی، لوی و مکری است. میگویند که وکیل دادستان کل الیش آنگیولینی هستند و اگر نام او با پرونده هالی گریگ ربط داده شود تهدید به پیگیری قانونی کردهاند. اما او که دادستان آبردین بود و حالا هم بالاترین مقام قضایی اسکاتلند است! پس چطور میشود نام او را نبرد؟ گزارش میشود که به همین صورت به رسانههای رسمی اسکاتلند (بی جربزگان) اخطار دادهاند و با گوگل نیز تماس گرفتهاند.
همچنین یک نامه از لوی و مکری به یوکی کالم، از شریف گرامی بیوکانن، که توسط هالی گریگ نام برده شده بود، یاد میکند. پس حتما وکیل او نیز هستند. وکیل شرکت لوی و مکری که این اخطارها را میفرستد آقای پیتر واتسن است، همان که خانوادههای آنهایی که توسط توماس هامیلتون در دانلین در 1996 کشته شدند را وکالت کرد و گفته میشود نقشی کلیدی در کمیته تحقیق لرد کالن عضو اسپکولتیو سوسایتی داشته. واتسن نیز همانند کالن در دانشگاه ادینبرگ حقوق خوانده. واتسن همچنین وکالت خانوادههای قربانیان در "تحقیق" درباره بمبگذاری هواپیمای لاکربی را بر عهده گرفت. تحقیقی که بخاطر آن یک لیبیای را زندانی کردند تا حقیقت آنکه کار توسط سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، بریتانیا و تقریبا به طور قطع اسرائیلی انجام شده را بپوشانند. واتسن همین نقش را در "تحقیق" درباره فاجعه نفتی پایپر آلفا بر عهده گرفت، یک "تحقیق" دیگر به رهبری عضو اسپکولتیو سوسایتی، لرد کالن! ادینبورگ و دانشگاهش، مخصوصا دپارتمان حقوق، مرتب در این ماجراها بالا میآیند. نخستوزیر انگلیس، گوردون براون، دانشجوی آنجا بوده و تونی بلر نیز متولد همان شهر است و پدرش نیز در دانشگاه ادینبورگ حقوق خوانده.
وزیر "عدالت" فعلی اسکاتلندی، کنی مک آسکیل، وکیل سابقی در لوی و مک ری است، و یکی دیگر از فارغالتحصیلان حقوق دانشگاه ادینبرگ. پاسخ مک آسکیل به تقاضاهای حرکت علیه محفل کودکآزاری اسکاتلند چنین بوده که لایحه را از پارلمان اسکاتلند بگذرانند. این در حقیقت هر کسی را که عدالت را برای هالی گریگ و دیگر کودکان مورد تجاوز قرار گرفته را بخواهد، خفه میکند، چرا که دولت و پلیس تحقیق نمیکنند.
او میگوید: "قلدر بازی میتواند جرمی عمیقا ترسناک برای قربانیان باشد." بله رفیق، رابرت گرین هم پس از اذیت شدن توسط نیروی قضایی بیشعور دولت تو و پلیس گرامپیان میتواند این را بهت بگوید. اما تجاوزات زنجیرهای به کودکان کمی بدتر است. چرا این موضوع توسط دولت تو یا پلیس گرامپیان مورد تحقیق قرار نمیگیرد؟ چرا قتل آشکار مربوط به پرونده مخفی شده و توسط پلیس گرامپیان پیگیری نمیشود؟ پاسخ تو به این سوالهای معقول چیست آقای عدالت؟ خفهشان میکنی ای بیشرم. مک آسکیل در آگوست 2009 برای آزادی بمبگذار "رسمی" لاکربی، عبدالباسط علی المجراهی، در اخبار بود. به دلایل "محبتآمیز" چرا که میگفتند تنها چند هفته برای زندگی دارد. ( هنوز در هنگام نوشتن این مقاله زنده است.) اوباما با وحشتی نمایشی واکنش نشان داد که چطور مک آسکیل میتواند چنین کند وقتی 189 آمریکایی در لاکربی جان دادند. اما بنده پیشنهاد میکنم که دلیل اصلیای که بنده خدا ناگهان آزاد شد هیچ ربطی به "محبت" نداشت. این آقایان هیچ یک از اینها را ندارند. و اوباما نیز این را خوب میداند. قرار بود او دادگاه تجدید نظر دومی در 2009 داشته باشد، وکیلش گفته بود که این دادگاه، داستان رسمی لاکربی را نابود خواهد کرد. اینها جزو شواهد آنان بود: اسناد سازمان سیا مربوط به تایمر مبو ای که ظاهرا بمب لاکربی را منفجر کرد – اسنادی که از تیم دفاعی سابقا مخفی نگه داشته شده بودند. تونی گاچی شاهد اصلی پرونده ظاهرا برای شهادت علیه مجراهی 2 میلیون دلار دریافت کرده بود. ادوین بولیر، مالک شرکت مبو، گفت که اف.بی.آی در سال 1991 به او 4 میلیون دلار پیشنهاد داد تا شهادت بدهد که باقیمانده تایمر پیدا شده در نزدیکی صحنه سقوط جزئی از تایمرهای مبو ام.اس.تی-13 ای بوده که به لیبی فروخته شده. اولریچ لامپرت، کارمند سابق مبو، در جولای 2007 قسم خورد که نمونه تایمر مذکور را در 1989 دزدیده و آن را به شخصی که "رسما درباره پرونده لاکربی تحقیق میکرد." فروخته. عبدالباسط علی المجراهی دادگاه تجدید نظری را که تمام این شواهد، و بیشتر، را آشکار میکرد در مقابل آزادی بر اساس "دلایل محبتآمیز" رها کرد. چرخهایی در داخل چرخهایی در داخل چرخها. "محبتآمیز" ؟ چه کسی را خر کردهاید؟ این است داستان. آنچه بر هالی گریگ آمده و تمام مسایلی که پروندهاش را محاصره کردهاند داستانی است که آنقدر در سرتاسر دنیا تکرار کردهام که خدا میداند. نمیگذارم این یکی از دست برود. این پتانسیل بازکردن چنان قوطی مملو از کرمی را دارد که سیاست بریتانیا و فرای آن را خواهد پوشاند. و باید چنین شود. عدالت برای هالی. عدالت برای تمام کودکان. *** اگر وضع "جهان اول" چنین است، خدا میداند درکشورهای "جهان سوم" یا "در حال توسعه" چه خبر است. از همه بدتر وضع مناطق جنگی همانند عراق، افغانستان و خصوصا فلسطین و دیگر کشورهای بحرانزده میباشد، که خدا میداند چه تعداد کودکان معصوم از آنها دزدیده شده و برای انجام مناسک شیطانی به کشورهای دیگر منتقل شدهاند. مگر این عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام نبود که در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شدهاند مرتبا در اسرائیل یافت میشوند"؟ شما این را تعمیم بدهید به تمامی کشورهای جنگزده که پای سربازان اسرائیلی و آمریکایی و سایر احزاب شیطان به آنها باز شده است. همانطور که گفتیم بسیاری از قتلهای زنجیرهای کودکان، کودکآزاریها و غیره که در رسانههای عمومی گزارش میشوند، کمی تا قسمتی یا عمدتا سانسور شدهاند. در آمریکا حداقل میدانیم که سیاست رسمی پلیس این است که در رویارویی با جنایات مربوط به فرق رازآلود و شیطانپرستان هیچ گزارشی که به اینگونه بودن آنها اشاره میکند انتشار عمومی نیابد. اینگونه جنایات تحت عناوین "سکولار" منتشر میشوند. قتل. تجاوز. و هیچ اشارهای به محیط، فضا و مراسم عجیب و غریبی که جرم و جسد در محیط آن کشف شده نمیشود. هنگام رویارویی، سوال و درزهای گاه گاه، عمدتا سلامت جمعی را بهانه میآورند. این خندهآور است در جامعهای که امروزه هر ده کورهای در آن دارای لژهای رسمی و مناسک هفتگی شیطانپرستی تحت نامها و فرق متفاوت است و کثیفترین آئینهای رازآلود با استفاده از "آزادی عقیده و بیان" به تبلیغ خود میپردازند. در کشوری که مجسمه عظیم خدای سگ مصریان، آنوبیس، خدای "مردگان" در فرودگاه دنور[6] برپا میشود، همجنسبازان و کودکبازان در خیابانها پایکوبی کرده و تقاضای پایین آوردن سن قانونی را میکنند، انجمن عشق پسران و مردان[7] رسما فعالیت میکند و شیطانپرستان علنا مراسمهای خود را تبلیغ میکنند. در عین حال در مدارس اجازه دعا خواندن داده نمیشود و هر روز نشانههای فرهنگ دینی و به خصوص مسیحیت بیشتر و بیشتر از زندگی محو میشود. در دنیایی که سکولار میخوانند و دم از جدایی دین و سیاست میزنند گردانندگان این دنیا تا خرخره در این مسائل غوطهورند. این مسئله فرای یهودیت است. قدیمیتر از یهودیت است. مدونا ی خواننده هنگام مصاحبه درباره کابالیست شدنش گفت که این فرای دین و "قدیمی" تر از دین است. بله ... این مسئله به قدمت شیاطین و نفرتشان از بنیآدم است.
آنوبیس در لندن
با چمدانش در نیویورک
در فرودگاه بین المللی دنور این سگ سیاه را به بهانه و همراه نمایشگاه فرعون توتان خامون در تمام دنیا روانه میکنند یک نمونه مهم دیگر را مثال بزنیم. بوهمین گروو[8] منطقهای است در شمال سان فرانسیسکو. منطقهای با طبیعت زیبا و پر از درختان بسیار قدیمی رد وود[9]. در این منطقه ملک خصوصی عظیمی وجود دارد که از قدیمالایام شناخته شده به عنوان مکان تعطیلی تابستانی کاملا مردانه بسیاری از سران ثروت و قدرت جهان. همیشه شایعاتی عجیب پیرامون آن در جریان بود. بسیاری همه ساله از همه جای دنیا به آنجا میآمدند و تحت حفاظت رسمی پلیس در میان جنگل ناپدید میشدند. سر و صداهای عجیب به گوش میرسید و خلاصه داستانی مرموز بود. بالاخره معروفترین درز مستند آنچه در آنجا میگذرد توسط شخصی به نام آلکس جونز[10] صورت گرفت. او توانست مخفیانه به آنجا وارد شده و از یکی از مراسم عمومی فیلمبرداری کند. لغات و نثر حقیر من قادر به توصیف آنچه آنجا میگذرد نیست. بهتر است خود دیده و قضاوت کنید. http://www.metacafe.com/watch/533214/bohemian_grove_footage/ http://www.youtube.com/watch?v=P_PAqT2JZOw&feature=related http://www.youtube.com/watch?v=C9k3iDVvyJU&feature=related
دقت کنید که این یک مراسم عمومی بود. در همین مراسم شما یک نمایش قربانی انسان را شاهدید. بگوییم همهاش تئاتر است. این چه تئاتری است؟! انداختن یک تمثیل در آتش در پای مولوخ و صدای جیغ و ضجههای دردآور و تشویق حضار. تازه این نمایش عمومی و برای تازه واردهاست. گزارشات حاکی از اعمالی بسیار وحشتناکتر برای خواص است. این آقایان اموال و سهام و زندگی شما را در دست دارند. اینها بانکداران، شاهزادگان، علما، دکترها، مهندسان، معماران، سیاستمداران، جامعهشناسان، نویسندگان و خلاصه بهترینهای دنیای امروزند که بسیاری آنها را موفق و الگو حساب میکنند. برای مثل آنها شدن، خون و عرق میریزند و تازه هیچگاه بیش از کارمند و کارگری خدمتگزار و دست به سینه برایشان نشده و برای به همین مرحله رسیدن هم، با فواید دنیوی حاصل از آن، آبهای دهانشان روان است، سر و دست میشکنند و برای هم نوشابه باز میکنند. اینها سرنوشت شما و فرزندانتان را در دست گرفتهاند. اینها کلید موشکها و بمبهای اتمی را در دست دارند. شما شهروندان عزیز و مطیع برای تعطیلات میروید شمال، میروید دریا، کباب و باربکیو درست میکنید. آقایان میروند گروو مشغول همجنسبازی، سوزاندن "دغدغه"[11] های خستهکنندهشان و قربانی کردن به یک مجسمه جغد عظیم که (تصادفا!) آن را مولوخ مینامند. این اعتراف خود نیکسون بود که میگفت: "آنجا نهایت همجنسبازی که در ذهنتان هم نمیگنجد انجام میشود...".
سمت چپ مرد ایستاده، ریگان، دورانی که هنوز بازیگر فیلمهای رده 2 است، و سمت راست مرد ایستاده نیکسون. سمت چپ نیکسون، کسی است که پلوتونیوم را به شما هدیه داد.
آیزنهاور – ژنرال و رئیسجمهور آمریکا
محافظت دولت از ملک پس از معروف شدن مکان و تظاهرات مردم
بوش و کارمندان سازمان سیا در بوهمین گروو
این سه تصویر مونتاژ اند، اما خوب واقعیت را نشان میدهند. همه افراد نشان داده شده در این مکان حاضر شدهاند. اوباما. بوش. مک کین. کلینتون، راکفلر، بیل گیتس و بلر. لطیفهای دیگر هم بگوییم و نمونهها را در اینجا به پایان آوریم. بنجامین فرانکلین آمریکایی مدتی در لندن اقامت داشت. چندین سال پیش تصمیم به تعمیر و بازسازی با خرج 1.9 میلیون پوندی خانهای که در آن سکونت داشت، در نزدیکی میدان ترافالگر[12]، گرفتند. هنگام کار ماجرایی شبیه به ماجرای آن کنیسه نیویورکی خیابان آلدریچ به وقوع پیوست. کارگران باقیمانده ده جسد را در خانه این پدر محترم آمریکا پیدا کردند. شش تای آنان کودک بودند. در زمان خبر نوشتند که محققان احتمال میدهند اجساد بیشتری نیز در آشپزخانههای زیرزمینی دفن شده باشند. حدس زدن بهانه رسمیای که داده شد، الان دیگر نباید برایتان دشوار باشد. گفتند چون آقا دانشمند بوده احتمالا این اجساد را برای تشریح و مطالعات علمیش به خانه آورده. اما کسی که زحمت تحقیق و مطالعه درباره فرانکلین و ارتباطاتش با فرق و محافل مخفی را بکشد احتمالا به توضیحات دیگری که قانعکنندهترند خواهد رسید. مثلا ارتباطاتش با کلوپ آتش جهنم[13] اشراف انگلیسی و دستهایی که در آئینها و مناسک رازآمیز داشت.
دیوید آیک محقق انگلیسی هنگام صحبت درباره اجساد پیدا شده در خانه فرانکلین پیروان این فرق شیطانی نگاهشان معکوس است. به این صورت خدای خالق، "بد" و شیطان، "خوب" و هدیهدهنده "آزادی" و "استقلال از اخلاق" میشود. داستان این است. اینها باور دارند که قیدهای اخلاقی تنها "قرارداد"هایی است که انسانها ساخته و به آنها نیازی نیست. در حالیکه سنت میآموزد که اخلاق جزئی از قوانین الهی است که هیچگاه تغییر نمیکند. این همان شریعت هست. همان امر قدسی. این نقطه کلیدی تفاوت جهانبینی مدرن و جهانبینی سنتی است. دور نگفتهایم اگر بگوییم جهانبینی مدرن، همان جهانبینی شیطانی باستانی فرقههای کذاییشان بود که برای دنیای مدرن بزک کرده و به صورتی ساده، آسان و با رنگ و لعابی جدید برای مردمی که با جریان آب شنا کرده و زحمت مطالعه مطالب سردرد آور را به خود نمیدهند عرضه کردند. تفاوت اصلی آن با نسخه عمومی حذف "غیب" و ماورای ماده بود. کافی است روی فروشندگان، فیلسوفان و متفکران اصلی آن زوم کنید که ببینید خود آنها به نسخه عمومی ایمان نداشته و در خفا نسخه اصلی که شامل "غیب" و اذعان به نیروهای فوق ماده است را اجرا میکردند. چه بسیار آنها که این جهانبینی را تحت هزار نام و چهره میآموزند و بر اساس آن زندگی میکنند و آن را دستاورد طبیعی دنیای جدید میدانند. همانها که زحمت تعقل را به خود نمیدهند که هیچ چیز این جهانبینی و "سکولاریزم"، مدرن، جدید و طبیعی نیست. هیچ چیزش. بریدن از امر و سنت الهی از تاریخی که ما میشناسیم نیز قدیمیتر است. و این کلاه بزرگی است که سر مردم گذاشتهاند. پس از آتشهایی که برپا کردند. پس از انقلاب فرانسه. گفتند میخواهند دین و سیاست را جدا کنند. اعلامیه حقوق بشر را نوشتند. قوانینی را نوشتند که بسیاری امروزه میپرستند و نمیدانند که این قوانین از کجا آمده و با چه اهدافی نوشته شدهاند. که بگویند ما نیازی به وحی نداریم. کسی که ذرهای درک از تاریخ فرق رازآمیز داشته باشد، همان فرقی که بتهای فلسفه، منطق و فکری که امروزه به عنوان عقلا و بزرگان به خورد ما میدهند، از آغاز تا به امروز عضوشان بودهاند، میفهمد که چه کلاهی سرش رفته. اگر میخواستند دین و سیاست را جدا کنند پس میبایست قوانین و اصول جدید را بر اساس بیدینی و آتئیسم بنویسند. چنین کردند؟ خیر. بر اساس تعالیم خود نوشتند. بر اساس تعالیم mystery schools.
اعلامیه حقوق انسان و شهروندان تائید شده توسط مجلس فرانسه 26 آگوست 1789در 17 بند، 17 عدد زندگی دوباره در تعالیم مخفی. علامت مصری چشم هورس، نشانی بسیار مهم در تمام فرق رازآمیز و مخصوصا ایلومناتی، در بالای اعلامیه جولان میدهد. یک علامت فاشیزم (فاسکیز، چوبهای گره خورده به هم در میان یک نیزه یا تبر، نشان روم باستان به معنی فدا کردن شخص برای جمع و نیزه و تبر به معنی قدرت و سیطره دولت، که بعدا نشان معروف فاشیستهای جنگ دوم شد، در وسط لایحهها نمایان است. بر سر آن کلاه فریگیان phrygian hat نشان مهم دیگری، که در انقلاب فرانسه به کلاه جاکوبیان نیز معروف شد، قرار دارد. و در بالای کلاه اوروبوروس oroborous، ماری که دم خود را میبلعد، میبینید. اما نگران نباشید! اینها همه ابتکارات و تزئیناتی معصومانه و تصادفی برای این دستاورد بزرگ بشریاند. این منورفکران illuminati قیدهای اخلاقی را همچون بندهای مزاحمی میدانند که شیطان از آنها نجاتشان داده تا آزادی و استقلال را به بشر هدیه کند. جهانبینی اینان از آشوب به آشوب است. به زبان بسیار ساده: 1 - در ابتدا هرج و مرج و آشوب بود و میتوانستند هر غلطی میخواهند بکنند. عصر کفر و جاهلیت به زبان ما. عصر معصومیت و آزادی به زبان خودشان. 2- ادیان توحیدی آمدند و زندگی را بسیار سخت کردند. شریعت و قانون گذاشتند. دیگر نمیتوانستند هر غلطی بکنند، زیر هر بتهای جماع کنند، دستهجمعی مست کنند و ماسک به صورت بزنند و همه با هم عشقبازی کنند، در سر و صدای موسیقی و پایکوبی و سرمستی، کودکان غربا را قربانی کنند و انبیا را بکشند. بعد این ادیان ساختگی به عنوان دلیل مخالفت با آزادی و استقلال این بچه معصومها، قانون، سنت و شریعت الهی را بهانه کردند، شیطان بد را ساختند و به لوسیفر تهمت زدند و گفتند این کارها "بد" و "شیطانی" است. 3 - باور ایلومناتی چنین پیش میرود که پس از این، دورانی خواهد بود که این ساختار افول خواهد کرد. اینان فعالترین نقش را در این دوران دارند. هدفشان نابودی امر قدسی است. مسخره کردنش. نابودی تمام ادیان و حکومتهای سنتی. تا دینی نماند جز دینشان و پادشاهی نماند جز پادشاهشان. این مرحله مهمترین وسیلهاش تحریک و عصبی کردن مردم است تا آشوب و انقلاب کنند. هر جرقهای تشویق میشود و بر هر آتشی دمیده میشود. همانطور که گفتند هدفشان از یک شعله نورانی، روشنایی نیست، دنیا را به آتش کشیدن است. آتشی که از درون آن ققنوسی جدید متولد میشود.
کتاب آقای جیمز بیلینگتون، مسئول کتابخانه کنگره آمریکا و یک رودزین آکسفورد( Rhodesian ) با عنوان "آتش در اذهان انسانها – ریشههای ایمان انقلابی" عنوان را از کتاب possessed داستایوسکی گرفته، possessed به معنی کسی که تحت سیطره موجودی فرای مادی، عمدتا شیطان، میباشد است. برخلاف بسیاری مورخان دیگر بیلینگتون روی وقایع تاریخی و دلایل اجتماعی تمرکز نمیکند. به جایش ردی تقریبا نامرئی از ایدههایی که عمدتا توسط جوامع رازآلود منتقل میشوند را میگیرد. ایدههایی که در همان شعار انقلاب فرانسه خلاصه شدند : liberte, egalite, fraternite. همان شعار فراماسونی: استقلال، برابری، برادری. هدف نهایی طبق شعار باستانیشان که شعار رده 33 فراماسونری نیز هست «نظم از آشوب» میباشد.
Ordo ab chao = order out of chaos 4- آشوب دنیا را میگیرد و حالا آقایان از این آشوب میل خود را بیرون میکشند. از این آشوب، نظم نوین دنیویشان را بیرون میکشند. از این آتش، ققنوس بر میخیزد. پادشاهشان و حکومت جهانیاش پای میگیرد. فکر میکنید تصادفی بود همه رهبران پس از این فاجعه اقتصادی اخیر،که رسانههای رسمی نیز دیگر جلو آمده و مستند میسازند که برنامهریزی شده بوده، پریدند جلو دوربینهای خبری، با دمشان گردو شکستند و مثل بلبل همه عین هم خواندند که این عالی فرصتی است برای درست کردن "نظم نوین جهانی" و نباید آن را از دست داد؟! این نظم جدید در حقیقت آشوبی جدید است. بازگشت به جاهلیت و کفر. پایان عصر کمیت و آغاز عصر کیفیت معکوس، تقلبی و چپّه. آنچه در سنّت، "شیطان رجیم در ماسک خدا" میخوانند. ضد مسیح. دجال دروغگو. آشوب، با این تفاوت که حالا اینها آقایند و مولا. معنویت و دین را بر میگردانند. اما معنویت و دین خودشان. این خلاصهای است از جهانبینی ایلومناتی. خلاصهای با نثر ساده برای کسانی که قدر سادگی را میدانند. اگر میخواهید بیشتر بدانید ارض الله واسعه. منابع هست. کتابها هست. و هیچ، هیچ بهانهای نیست که فردا بگویید از کجا میدانستیم؟ زحمت بکش و تحقیق کن و به توضیح اول و دوم و سوم قانع نشو. حقیقت این امور و این فرقهها مثل پیاز است. بو میدهد! اما مهمتر از آن، لایه لایه است. عاقل کسی است که به لایه اول راضی نشود. وقتی میگویند فلانی چنین گفت برود متن و خاطرات خود آن فلانی را بخواند. برود سر متون اصلی. قانع نشود به توضیحات رسمی فیلتر شده که برای عموم مینویسند. برود تلمود اصلی را بخواند. نیوتون را میخواهد بشناسد برود نوشتههای خودش را بخواند. اگر گفتند چشم و مشعل و فلان چنین است راضی نشود و برود متون کابالیستی و فراماسونی را بخواند که آنها چطور میبینند. تا میتواند بخواند. آن تلویزیون لعنتی را خاموش کند و فکرش را به کار بگیرد. عقب برود تا کل تصویر را ببیند. روی یک نقطه تمرکز نکند و متخصص یک قطعه پازل نشود. علوم مختلف را بخواند تا تصویر را بهتر ببیند.[14] عاقل کسی است که اعمال و نشانهها را ببیند و قضاوت کند. نگاهی به دنیایتان بیندازید و ببینید چقدر موفق بودهاند. از اعمالشان قضاوت کنید. آشوبها و جنگها و غم و مصبیت مردم را ببینید. باحال و خوب شدن "بدی" و ملالآور شدن "خوبی" را ببینید. چپه شدن همه چیز را ببینید. مسخره کردن و نابودی تمام نظامهای دینی و حکومتی سنتی را ببینید. ظهر الفساد فی البر و البحر را در هر گوشهای و هر جنبهای ببینید. نایابی یاقوتهای رمّانی، کیفیت، و اوج پلاستیکی کمیت را ببینید. درد ظاهربینی در جامعه را به جان حس کنید. تبدیل شدن رؤسای کشورها در ظاهر و باطن به کارمندانی متحدالشکل و قول که همه به نوعی به دنبال نظم نوین جهانیاند را ببینید. نابودی پادشاهان سنتی و جایگزینیشان با کت شلوارهای متحدالشکل را ببینید و ببینید در این میان کدام پادشاهان جان سالم به در بردهاند. همانها که کارمندان محلی متحدالشکلشان دورشان حلقه زده و عکس میگیرند.
ملکه و دوستان و کارمندان متحدالشکل
اوباما در حال تعظیم 45 درجه به امپراطور ژاپن و عبدالله سعودی. بسیاری معنی این حرکت را درک نکردند. چرا "قدرتمندترین رهبر دنیای آزاد" باید به دو پادشاه که یکی سمبلی وحشتناک از خودکامگی است اینچنین کمر خم کند؟ آنها که نفمیدند همانهاییاند که سر از کار این آقایان در نمیآورند. شاید این نشانه علم اوباما به مرتبه حقیقی این دو پادشاه در جهان امروز، در بین "خودشان" است. اینها چه کسی را در شرق باقی گذاشتند؟ خاندان سلطنتی ژاپن، چه کرد یا چه بود که جان سالم به در برد؟ و آل سعود حقیقتا کیستند که غربیان با اطمینان خاطر آنها را حاکم ارض مقدس مسلمانان کردند؟ چرا باید نماینده پر قدرتمندترین کشور دنیا در مقابل کسی تعظیم کند که به گفته خودشان عرب بیفرهنگ و سوسمارخوری بیش نیست؟ آیا نوشتههای بعضی محققان سعودی، که یکیشان به قتل رسید، درباره یهودی بودن آل سعود و بعضی دیگر حکام عرب، و ارتباط آنها به یهودیان خیبر، ریشه در حقیقت دارد؟ پس از عصر مادیبینی محض، رشد عجیب و سریع معنویت را در دنیای امروز ببینید. بازگشت دانشمندانی که تا دیروز تعصبشان بر مادیگرایی و نابودی معنویت بود، به احترام به سنن باستانی و اذعانشان به دست کم گرفتن آنها را ملاحظه کنید. اما این چه بازگشتی است؟ این همان معنویت و سنتهای آقایان است، نه معنویت و سنت حق. عصر کمیت محض به پایان رسیده. منقضی شده. کیفیتی دارد جایگزینش میشود. معنویتی بر میگردد. اما کیفیت و معنویتی معکوس. کاریکاتور و مسخره. چلاق و یک چشم. و این نمیشود مگر در میان کوران. داستان لباس جدید پادشاه را یادتان هست؟ پادشاه را چه کسانی ممکن است تشویق کنند؟ مردمی که خود از او لختترند. قربانی انسان، یک کودک، شیطانیترین کاری است که کسی میتواند انجام دهد. هدف همین است. پروسه استقلال و آزادی در چشم آنها. چرا که از دید آنان، اگر شما قبول کنید که خدا بد است، یا خدایی نیست، که همان میباشد، در این صورت پس هیچ اخلاقی وجود ندارد. چیزی به نام درست و غلط وجود ندارد. تنها چیزی که مهم است همان اراده به سوی قدرت نیچه است. پیشرفت خودت به قیمت دیگران. حالا تو حق داری همه چیز داشته باشی، نه تنها میتوانی، بلکه باید سعی کنی به سوی چیزی که خارج از این بحث در میان "عوام" و "سفها"، "بد" و "شیطانی" دیده میشود، باید تلاش کنی تا این ایمان جدیدت را مجسم کنی. تا "استقلال" و "آزادی" ات از خدا را نشان دهی، تا عصیان کنی به پیروی از ابوالعاصین و پز تواناییات را بدهی در هر امری که بقیه عوام "بد" و "شیطانی" میبینند. فیلم جالبی در این باره وجود دارد. "اینک آخرالزمان"[15]. معنی این فیلم چیست؟ آن کلونل در چشم دنیا و مردم شیطانی است. اما در آخر داستان میبینید که نه ... داستان عمیقتر از این حرفهاست. که بله، شاید این کلونل زیادهروی کرده، اما چیزی را کشف کرده. خود کلونل چنین توصیف میکند که گردانش را به دهکدهای میبرد که در آنجا دستهای بچهها را بریده بودند. اما او وحشت زده و ناراحت نشد. بلکه چیزی همانند "گلولهای از الماس" به مغزش فرو رفت. او متوجه "نبوغ" این امر شد! توانایی اینکه مقید و اسیر چیزهایی که مردم "اخلاق" مینامند نشویم. و متوجه شویم که اراده به سوی هدف و به کارگیری هر وسیلهای به آن سو، مجاز است. که هدف وسیله را توجیه میکند.
فرهنگ مدرن و مخصوصا هالیوود، شیطان و "بد" را چنان کاریکاتور کرده که دیگر اکثر مردم نه تنها به امری بد یا شیطانی عقیده ندارند که هیچ، بلکه این امور را مسخره میبینند. وقتی شرکت کدبری بستنی میسازد به اسم "هفت گناه کشنده"، با هفت مزه، چه بگوییم؟ بستنیهای مگنوم با طعم 7 گناه کشنده در پایین در تبلیغ تیشرت نوشته شده "گناه" کن و "عواقب" را بپوش هدف وسیله را توجیه میکند. اگر وسیله این است که هزاران نفر از شهروندان خودت را بکشی، پس باید بکشی. در هر صورت آنها که شهروند حساب نمیشوند. آنها بزغاله و احشام حساب میشوند. شیاطین جن و انس افتخار میکنند در انجام این کارها. تصویر کالی را یادتان هست؟ این برایشان "قدرت" شان را ثابت میکند. از این بهتر و لذتبخشتر هم ایجاد تفرقه در میان بنیآدم و انداختنشان به جان یکدیگر است. هرچه نزدیکتر و عزیزتر، بهتر. چرا قرآن کریم مشخصا از اعمال اینها، جدایی انداختن بین زن و شوهر را ذکر میکند؟ چه چیزی دردناکتر است از نابودی عشقی پاک که خداوند رحیم بین یک زوج میگذارد؟ پس اختلاف میاندازند، با گناه، با فساد، بین زن و شوهر، پدر و فرزند، نسلها، همسایهها، شهرها، قومها، رنگها، ملتها. مگر الرحمن نگفت که بهترینتان خداترس ترینتان است؟ مگر نگفت که اینها دشمن شمایند؟ چه آسان باور کردید که وجود ندارند، و چه تبلیغی برای هر جاسوس و دشمنی، بهتر از اینکه "وجود ندارد." اختلاف میاندازند. هر گندی که بنیآدم میزند بر سر خود زده، و هر گلی که میزند هم بر سر خود زده. اما بیمعرفتی نسبت به خدا نیست؟ قدر خدا را ندانستهاید... کلام شیطان در مورد اکثرتان درست از آب درآمد. فرشتگان عذاب بر قوم لوط آمدند و گفتند جز یک خانه مسلمان در بینشان نیافتیم. الان چه؟ برای ساعتی اقامت در این دنیایی که ظاهری از آن شناختهاید میکشید و میزنید و میبرید و شیاطین را میخندانید و میگویند دیدید راست میگفتیم. چه پست است این مخلوق خاکی. اما چه زیبا گفت که در نهایت عاقبت برای بندگانی است که برتری نمیجویند. که باطل، نابودشدنی است، و لو کره المشرکون. که اگر در کل دنیا یک امام و یک پیرو راستین باشد هدف انجام شده. امام علیهالسلام هست. غایب نیست. ما غایبیم. حاضر شویم. از خود شروع کنیم. ************
" به بانکداران صیهونیست ایمان داشتیم ..." ذکر خداوند رحمن در پایان را، شدیدا لازم و واجب دیدیم. حال چه ذکر ولیاش، یا قرآناش. یا چیزی دیگر. تصاویر زیر دریچهای از عالم نمادهای الهی به رویتان باز میکند. حال که همه غرق در نمادهای واژگون شیطانی هستند، ما نیز مفاهیم را نمادین گذاشتیم.
برگی بسیار زیبا از قرآن به خط کوفی قدیمی
بدا فی رجب 1430 و اکملت بعد سنة بحمد الله فی 29 رمضان الکریم 1431 التماس دعا برای ظهور مولانا الامام الهادی المهدی سیف الله المنتقم صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین برای برادرانی که در کار کمک نمودند و للعبد الحقیر المذنب ابا یعقوب غفرالله له. http://www.bidari-andishe.ir/
دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود (4 مگابایت)(از پارسا اسپیس) دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود (4 مگابایت)(از پرشین گیگ)
دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود - قسمت اول (100 مگابایت) دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود - قسمت دوم (100 مگابایت) دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود - قسمت سوم (30 مگابایت)
دانلود منابع تحقیقی در مورد "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود (25 مگابایت)
منابع:
My Irrelevant Defence: Meditations inside Gaol and out on Jewish------- Ritual murder, Arnold S. Leese Der Judische Ritualmord, Helmut Shcramm Debacle in Damascus, Harold Rhomme Judaism’s Strange Gods, Michael A. Hoffman II The History of Judaism, Michael A. Hoffman II The Life and Miracles of St William of Norwich by Thomas of Monmouth, translated by Augustus Jessopp, Cambridge University Press New York State Journal of Medicine, Strange Murder of William of Norwich, 1133, by William D. Sharpe, 1st Nov 1971 Moustafa Tlass, Matzo of Zion Blood Ritual, Philip de Vier Rev. Marthin Luther, Jews and their Lies Terrorism and Illuminaty, a 3000 year history, David Livingstone The Dying God, the Hidden History of Western Civilization, David Livingstone The Murder of Andrei Youshchinsky, former Duma member and attorney, G.G Zamyslovsky Searching for the Jews who murder Gentile Babies: How These Jews Use the Babie’s Blood, Dr.Vladimir Dal The Relation of Jews to Blood, V.V Rozanov, Stockholm 1932 (reprint) Jewish Ritual Murder Revisited Documentary The Biggest Secret – David Icke [1] Speculative Society [2] Hollie Greig [3] Anne [4] http://www.telegraph.co.uk/news/uknews/1331711/Procurator-apologises-to-girl-10-in-sex-case.html [5] Elish Angiolini [6] Denver Airport [8] Bohemian Grove [9] Redwood trees [10] Alex Jones [11] Cremation of Care Ceremenoy [12] 36 Craven Street, close to Trafalgar Square. [13] Hellfire Club نام تعدادی کلوپ در بریتانیای قرن 18 ام، برای شخصیتهایی که علاقه به امور "غیر اخلاقی" داشته و عمدتا در سیاست بودند. اولین این کلوپها توسط دوک وارتون و دوستان تاسیس شد. بدنامترین نسخه این کلوپها در انگلستان توسط سر فرانسیس داشوود تاسیس شد، که فرانکلین با این لژ ارتباط داشت. Do what thou wilt شعار این کلوپ بود. یعنی هر چه میلت میکشد بکن. فلسفه معروف به "تلما" که بعدا توسط آلیستر کرالی نیز علم شد و امروز توسط دلقکهایشان چون Jay-z به عنوان موزیک به خورد ملت داده میشود.
[14] راهی راحتتر و سریعتر میخواهید؟ هیچ لازم نیست اینها را بخواند. جهاد اکبر کند و حقیقتا به قرآن و اهل بیت ایمان آورد و چنگ زند و قلبش را برای خدا خاشع کند. علم میگیرد بدون آموختن. [15] Apocolypse now – Francis Ford Coppola |
||||
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

ممکن است پس از استقرار یهودیان در کشور ویژه خودشان، دیگر یهودیان دشمن نداشته باشند و همین امر موجب انزوای آنان شود و به سرعت، برای همیشه نابود خواهند شد. من بر این باورم که یهودیان همیشه –همچون هر امت دیگری- به اندازه کافی دشمن دارند و خواهند داشت. اما اگر در سرزمین ویژه خودشان در برابر دشمنان خویش مقاومت و ایستادگی کنند، از این پس، دچار تفرقه نخواهند شد و در جای جای جهان پراکنده نخواهند گشت.









اصل ماجرای این هلوکاست و هِلا را از خود کتاب مقدّس آن آقایان برایتان بخوانم که یکی از کتابهای بسیار مهم یهود تلمود است. در تلمود اینطور می¬نویسد: آنگاه که انسان بخواهد از گناهی که مبتلا شده است خود را بسوزاند، باید انسانهای همنوع خود را بسوزاند؛ چون در قربانگاه موقعی انسان به پیروزی می¬رسد که جنس خود را بسوزاند.
یک نکته مهم درباره کبالا اینکه کابالیستها معتقد به خدای واحد نیستند، آنها اعتقاد دارند که آدم و حوا، هر دو خدا بودند (خدای نرینه و خدای مادینه)، لذا نسل آنها که طبق تورات تحریف شده ، یهودیان هستند، نیز خدا میباشند، بنابراین میتوان چنین در نظر گرفت که کابالیستها، یهودیان را خدا میدانند.
به تعبیر دکتر حسن عباسی «جریان خزنده ای در صدا و سیما در حال شکل گیری است که قابل کنترل نیست».مسائل و سوژه های مطرح شده برای سریال سازی و فیلم سازی در صدا و سیما اگر چه به ظاهر سطحی و عامیانه هستند امّا با تکرار این مضامین کم کم باید شاهد نهادینه شدن آنها در جامعه باشیم.
اشراف مكه در مقابله تبليغاتى و به زعم خود، ابطال رسالت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، از علما و دانشمندان يهود ساكن در يثرب استعانت و يارى طلبيدند. نضربن حارث، به عنوان شخصى پيشگام و فعال در امر تبليغات تخديرى مكيان به همراهى مشركى ديگر به نام، عقبة بن ابى معيط رهسپار يثرب شدند.
از دیگر شخصیت های وابسته به کانون های صهیونیستی در سیاست گردانی بریتانیا می توان به لرد ریدینگ یا همان دانیل اسحاق روفوس اشاره که از نزدیکترین دوستان دیوید لویدجرج بود و از مؤثرترین عناصر در صعود لویدجرج به صدارت . اسحاق در سال 1910 به مقام شوالیه امپراتوری بریتانیا دست یافت و به سِر ملقب شد.




سياست يهود، در هركجا كه باشد يكى است و يهودى قبل از هرچيز يهودى است، خاخام (يهوذا) در اعلاميهاى كه در سال1961 انتشار داد، مىگويد: من در مرحله اوّل يهودى و در ثانى آمريكائى هستم . و آقاى (استيفن سى واين) مىگويد: من تنها در شصت و سه جزء از شصت و چهار جزء حياتم آمريكائى بودم، امّا مدّت چهار هزار سال است كه يهودى هستم .
سناريوي توطئه چيزي است كه اين روزها بويژه در لبنان شاهد آنيم؛ همه تلاش هاي آمريكا و اسراييل براي ايجاد جدايي ميان حزب الله و بقيه نظام متمركز شده است و كل منابع مادي و رسانه اي واشنگتن و حتي موضعگيري هاي پيدا و پنهان سفير آمريكا در بيروت، در همين جهت ادامه دارد؛ و اخيرا نيز «عبدالله بن عبدالعزيز» شاه عربستان فعال شده است و ازطرف واشنگتن پيام هاي تهديدآميز را به دمشق و بيروت مي برد. همزمان با آن، عوامل سيا و موساد نيز براي اجراي اين سناريو فعال هستند.
اختلاف نظر مسلمانان، مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي و در هويت شخصي كه خداي متعال به دست وي، رخداد بزرگي را كه انتظار مي رود، به اجرا مي گذارد، اختلاف نظر است.
دیدن این تصاویر را به همه دوستان پیشنهاد می کنیم. فایل نمایش اسلایدهای این تصاویر نیز ضمیمه شده است.










































در زمان حضرت داود(ع) تابوت عهد را به کوه صهیون آوردند و برای نگهداری آن قربانگاهی بنا نمودند. این تابوت مدتی به دست فلسطینیان فاتح افتاده بود که دوباره آن را به بنیاسرائیل بازگرداندند و تا زمان حضرت سلیمان در کوه صهیون نگهداری میشد، اما پس از تکمیل بنای بیتالمقدس تابوت را به قدس انتقال دادند. حضرت سلیمان(ع) چهل سال سلطنت کرد و آرامش را به قدس بازگردانید؛ اما پس از او ...
بنابر آنچه ذكر شد، سرزمين موعود مكاني است كه صهيونيستها و غيرصهيونيستها به آن باور مشترك دارند، چنانچه غيرصهيونيستها (ارتدوكسها) كه به مذهب، تعهّد بيشتري دارند، رسيدن به چنين آرزويي را به قضا و قدر الهي محوّل نمودهاند و هر گونه تلاش براي دستيابي به سرزمين موعود را با دم مسيحايي منجي عالم ممكن و تلاش قهرآميز را براي كسب سرزمين موعود نامشروع ميدانند؛ زيرا آنان معتقدند بايد كفّارة گناهان خود را كه همانا ظلم و ستم در حقّ پيامبران الهي بود
در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است.

«شرکت یهودی» تا زمانی که موافقت «انجمن یهودیان» را به دست نیاورد، در انجام مأموریت خود موفق نخواهد بود. به همین دلیل، «شرکت یهودی»، هرگز از افراد پولدار غیر موجّه و بی خود تشکیل نخواهد شد. بلکه «انجمن یهودیان» در حفظ وزن و اعتبار و انتخاب اعضای «شرکت یهودی» دقت کافی را به کار خواهد بست.
... همچنانکه انجمن یهودیان و شرکت یهودی نیز تلاش های خود را برای توجه و عنایت به خانواده و تقویت هرچه بیشتر آن دو چندان خواهند کرد. این تلاش ها نه فقط در بعد تربیتی و ادبی، بلکه در زمین مادی خانواده ها نیز خواهد بود. کارمندان برای ازدواج و نیز فرزند دار شدن هدیه خواهند گرفت. زیرا ما به هرکه در «آنجا» هست و آیندگانی که در «آنجا» باشند، نیاز داریم.
هر وقت شما درباره کودکآزاری و شیطانپرستی تحقیق کنید، مییابید که فراماسونری و/یا دیگر جوامع مخفی بالاخره رو میشوند. هر دفعه! این شامل محفل شیطانپرستی و کودکآزاری اسکاتلندی که در قلب دولتهای اسکاتلند و بریتانیا جای دارد نیز میشود. اگر میخواهید لانه شیطانپرستان و کودکآزاران را ببینید، دورتر از محفل حاکم بریتانیا و پارلمان را نگردید.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)