مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:freemasonry
|
جمعه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم
یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند. یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند. فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید . تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند. اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است. در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید. در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود! سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند! در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود. تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.
به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد. متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد. از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند. به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده توجه نماییم:
1- نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است. 2- باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد. 3- ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری ) و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع) در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است. 4- ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم. 5- ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه 6- تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ... 7- ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز 8- نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج) 9- غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب 10- تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید
متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...
آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد. امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.
منبع: مستغاثی دات کام دوشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
برای راحتی در مطالعه نام هارا به فارسی ترجمه نکردیم
اصل و نسب کدام و چه خانواده هایی جزو ۱۳ خانواده اول ایلومیناتی است؟
ایلومیناتی در پی تسخیر قدرت جهان بوسیله نسب خانوادگی است.آنها با سرخپوستان وصلت کرده اند تا یک قدرت فکری بزرگ منطقه ای را در رهبری سرخ پوستان کسب کنند. سرخپوستان مختلفی خواستار شرایط و تشریفات ایلومیناتی هستند و آنها برای سالها کارهایی از این قبیل انجام می دادند. خانواده های قدرتمند در سراسر دنیا در سطوح مختلفی با ایلومیناتی شریک هستند.بعضی در تجارت(حرفه هایی )مثل جرایم مختلف از قبیل مافیا در دنیا مطرح هستند.خانواده های مافیایی شاید فلسفه این امر را تکذیب کنند اما آنها تجارت و قدرت خود را تایید می کنند.بعضی از این خانواده های قدرتمند در سطحی که بتوانند سیستم جهانی را در دست بگیرند (بوسیله وابسته کردن سیستم جهانی به خود)در دنیا نفوذ کرده اند. برای مثال می توان پادشاه نپال را نام برد.به طور حتم پادشاه نپال یکی از پادشاهی های دون(بیچاره)است. امپراطوری بریتانیا کارهای بزرگی در زمینه وابسته ساختن نپال به خود انجام داده است.نپال امنیت بریتانیا را تامیین می کند،خانواده رهبر نپال در بریتانیا تحصیل می کنند و رهبر گروه جنگاوران آنها جزو سربازان مزدور بریتانیا است. با این حال اگر پادشاه نپال رابطه خود را با مستشار بریتانیایی قطع کند و جنبه ی مخالفت با NWO را آغاز کند تا تاج و تخت اش بوسیله یک انقلاب یا حمله سلب خواهد شد. NWO قابلیت تنظیم یک گروه هندی برای حمله یا هر عنصر بی ثبات کننده ای دارد.MI-6 بریتانیا و CIA آمریکا شعبی در این کشور دارند. به هر حال مغلوب ساختن کشورهای مورد نفوذ واقع شده مانند نپال بوسیله ایجاد اختلاف مثل جنگ سرد و سپس منظور کردن منطق هگلی محقق می شود.خیلی از جوامع در جهان بوسیله انگلستان و آمریکا به طور ناخواسته احاطه شده اند(در بر گرفته شده اند) و این به خاطر جنگ سدر است.سازمان ها و کنترل های بین المللی مخفی یکی از بزرگترین راه ها برای وابسته کردن بعضی از جوامع کوچک هستند. پادشاهی نپال برای سالهای زیادی از حمله از جانب هند یا چین هراس داشت. در این میان سوئیس می تواند خود را از لحاظ ایجاد جنگ ها ایلومیناتی به خاطر وجود نسب و کنترل کشور های تحت نظارتش امن نگه دارد.سوئیس هیچ نیازی به شرکت در منطق هگلی ندارد. اگر خانواده هایی قدرتمند باشند اما با ایلومیناتی همپیمان نباشند،آنها می توانند مثل Howard Hugh آنرا نابود کنند .برای مثال چگونگی این امر روچیلد ها به سرعت (در یک چشم بر هم زدن) رومانوها را نابود کردند. اما رومانوها هم نسبت (رابطه خونی)داشتند بنابراین راز ایلومیناتی بین بچه های امپراطور با زاد و ولد حفظ شد و به این ترتیب شبکه ایلومیناتی توانست نسل رومانوها به نسل ایلومیناتی تغییر دهد. خانواده های تحت کنترل سوئیس به ونیز برگشتند.بعضی از افراد خانواده Phnariot از Byzantine خانواده های با اصالتی دارند.و بانک دار Venetian and Genoese تجارت بین المللی خانوادگی راه انداخته اند که آنها نیز جزو خانواده های با اصل و نسب هستند.خانواده های این دو گروه شیطان پرست هستند یا چیزی جز خدای مسیحیان را می پرستند. در این دسته می توانیم به Darius Socinus در ونیز اشاره کنیم.به علاوه Warburgs کسانی که به طور مستقیم با روچیلد ها کار می کردند از فرزندان Abraham del Banco یکی از قدیمی ترین بانکداران در ونیز است. Warburgs یکی پس از دیگری مربوط به خانواده Rosenbergs از Kiev روسیه هستند. بعضی از خانوده های اشرافی روسی هم اولین افراد بودند که از نظر مالی به عنوان نوچه هیتلر به نازی ها کمک کردند. تنوع خانواده های قدرتمند با اصل و نسب در تفاوت نام خانوادگی آنهاست اما بعضی از آنها هنوز به طور واضح از روی نام ها ی مدرنشان قابل تشخیصند.برای مثال نام خانوادگی Cabot در بوستون نوادگان Sebastian Cabot هسنتد که در ونیز متولد شده اند. Sebastian Cabotنواده ی Giovanni Caboto در جنوا است. Giovanni Caboto یکی از اعضای خانواده قدرتمن در جنواست. در عصر مدرن خانواده Cabot در سیاست و فراست آژانس NWO بسیار فعال بوده است. برای مثال Thomas D. Cabot رادیو Swan on Swan ایسلند را برای CIA راه اندازی کرد. Paul Cabot سرپرست J.P. Morgan & Co. است و کنار سرپرستی آنها شرکت های مرتبط با ایلومیناتی را هم عهده دار است.خانواده های متداول در اروپای غربی به williamاز orangeگره خورده اند.آنجا ارتباط قوی عربی با ایلومیناتی وجود دارد.افرادی مانند Sirdar Ikbal Ali Shah درمورد جادوی عرب و اسرار آن اطلاعات و تجربیات زیادی دارند. Sirdar Ikball Ali Shah 70 کتاب در مورد رموز جادو نوشته است .این خانواده ها نسب خود را حفظ کرده و عضو مخصوصی از این خانواده مرموز در مورد تاریخچه این خانواده می داند. به اعتقاد من تاریخچه ۱۳ خانواده اصلی ایلومیناتی کلیدی برای فهمیدن تاریخ است.بسیار از این خانواده هاا که نام برده شد به عنوان هم پیمانان خانواده های اصلی به یک تاریخ در گذشته مربوط اند.به علاوه بسیاری ز خانواده های هم پیمانان یکی از نوچه های خانوادهای اصلی (قدرت های اصلی)هستند. بعضی ها تلاش میکنند که روچیلدها را در این دسته قرار دهند.اما این تفکر نادرست است. من بسیاری را دیده ام که از درون ایلومیناتی بیرون آمده اند که می گویند روچیلد ها یکی از بهترین ها هستند اما بعضی اشاره کرده اند که چقدر روی کنترل دارایی روچیلد ها تمرین می کنند.تاریخچه این فرایند نشان دهنده ی افزایش کنترل ثروت آنهاست این تصویر غیرقابل انکار است روچیلد ها نوچه نبوده اند.به عقیده ی من این محقق به سلیقه ی خود رابطه ی بین خانواده هایی که با خانواده های برتر در تعامل هستند را بررسی کرده است.یک قاعده کلی پشت این مسئله که در تمام کتاب های تاریخی پیرامون اعضای خانواده سلطنتی بحث کرده اند وجود دارد.تمام آنها محققانی که پیرامون خانواده ها سلطنتی شیطانی تحقیق می کنند را تشویق به بررسی چگونگی قلمرو شیطان (دستهای پشت پرده)بپردازند. من مثال خوبی در کتاب Be Wise As Serpents این مسئله(دست های پشت پرده شیطان) پیدا کردم. کنترل(برج مراقبتی) به روش ایلومیناتی!برای سالهای متمادی رئیس WT Society ، President Fred Franz بود.الان Fred Franz پیر و فرتوت و نابینا شده و در بستر بیماریست. Natheer Salih به طور فرضی محافظ و کمک رسان Fred Franz بود اما تمام ارتباط ها با WT از طریق Natheer Salih انجام می شود که او به طور فرضی داخل اتاق وی شده سوال را می پرسد و سپس با پاسخ از اتاق خارج می شود. ظاهرا اصالتا Salih از یک خانواده یهودی-عراقی است.او حلقه ی بزرگی بدست میکند و مشکل پسند است.او یک راه ارتباطی برای اجرای تصمیمات ایلومیناتی در مدیریت ذهن و روح است. تحقیقات و دانش من محدود است.تلاش بیشتر در این زمینه می تواند از اسرار بیشتری از کارهای شیطان در خفا برای نابودی ایمان مسیحیان پرده بردارد.خوشبختانه مقالاتی از این قبیل مانند نورافکنی عمل می کند که جایگاه Jekyll و Hyde را در ویران کردن زمین ما تبیین می کنند.و این کمک می کند تا دشمن خود را بهتر بشناسیم.مسیحیان از بسیاری از جریانات مخفی معنوی دوری خواهند کرد.در دهه ی ۷۰ یکی از معروفترین مجرمان فردی به نام Ted (Theodore) R. Bundy بود که قاتل سریالی بود.کسی نمی دانست چرا او قربانیان بی گناه را می کشد.او به دوست دختر خودش Elizabeth Kendall گفته بود یک نیرو او را وادار می کند که دیگران را به قتل برساند. Bundy بعد از دستگیر شدن برای دوست دخترش در فلوریدا اعتراف می کند. Elizabethاعتراف او را عینا روی کاغذ آورد.
Ted گفته بود” من مشکل شخصیتی ندارم،من ادم خمودی نیستم.من هر کاری کرده ام را به یاد دارم.مثل برکه Sammamish. ما بعد از خوردن همبرگر برای خوردن بستنی به Farrell’s رفتیم. این شبیه چیزی نیست که بخواهم فراموشش کنم یا نتونم به خاطر بیاورم…اما همین الان تموم شد…رفت…اون نیرو دیگه من رو مجبور نمیکنه.این نیرو فقط برای من بود.”( Elizabeth Kendall شبح شاهزاده زندگی من و Ted Bundy- Seattle: Madrona Publishers, 1981, p.176) نیرو کلمه ایست که افراد در درجات بالای شیطان پرستی از آن برای توصیف نیرویی که به آن اعتقاد دارند استفاده می کنند ،ما هم از آن برای توصیف خوب یا بد استفاده می کنیم.فیلم جنگ ستارگان از این لغت به طرز شگفت آوری استفاده شده است که در سطح بالا به طور مبهم و محرمانه بوسیله شیطان پرستان بکار رفته است.این طرح برای مخفی کردن و این هدف و القا کردن آن به افکار عمومی است. بنابراین این نقشه خیانت آمیز به یک توطئه ی باز بوسیله جادوگری به عنوان یک باور عمومی و یک مدیریت جهانی ارتقا می یابد. Ted چه کسی بوده و چرا به چنین عملی دست زده بوده است؟مجهولات زیادی در مورد Ted وجود دارد. هرچند او در عموم ظاهر شد و روزنامه ها جرایم وی را پوشش دادند گاهی این پوشش ها فریبکارانه بودند.اگر Ted Bundy از خانواده ی Bundyبا رتبه ی بالایی هست بدون شک می توان انتظار چند چیز را داشت: ۱٫عمل شیطانی وی و بسیاری رازهای ذهنی اش برای قتل هایش بوسیله پلیس و روزنامه ها و خانواده اش به عنوان یک راز می ماند. ۲٫اطلاعات میان مورد و Ted به طور فشرده ای کنترل شد. جالب است وقتی که به نتایج اخیر تحقیقات درمورد Ted Bundy تمام چهار تای آنها از کتاب گفتگو با قاتل Ted Bundy نوشته Stephen G. Michaud که از کتابخانه مرکزی Portland دزدیده شده بود.یکی دیگر از کتاب هایی که درمورد اوست گم شده است و بقیه نیز دیگر به چاپ نمیرسد. کتابخانه دانشگاه نیز که در نوع خود خاص است چیز قابل توجهی نداشت.من تحقیقات خود را در حاشیه مقر Washington ادامه دادم.من از فردی که از کارمندان گروه دیگری از کتاب هایی که بدون شک دزدیده شده است در بایگانی فراماسونری است.بالاخره کتابخانه مرکزی Portland سیاستی دارد که کتاب های فراماسونری را برای امانت به بیرون از کتابخانه نمی دهند حتی اگر کتابخانه امانت دهی مشکلی برای امانت دادن آن نداشته باشد.یکی دیگر از نمونه هایی که چگونه کتاب هایی که مربوط به شیطان پرستی یا توطئه شیطانی نادر می شوند را زمانیکه سیستم کامپیوتری کتابخانه Thurston Co. WA برای انجیل شیطانی Anton LeVey چک می کردم.برای این سیستم ۱۸ کپی هست که ۱۴ تای آن ظاهرا دزدیده شده و یکی “نشان” نام برده شده و سه تای آنها در کتابخانه است اما در قفسه ها یافت نمیشود…
Tedدانشجوی رشته حقوق بوده است.یکی از جاهایی که در آن حقوق درس می دهند دانشگاه Puget Sound در واشنگتن است. یکی از دلایل عمده که عملکرد وی در دانشگاه ضعیف بوده است استر بی اندازه او در زمان برقراری ارتباط با اطرافیان و تلاش وی برای قتل زنان زیبا بوده است.با این حال ضعف وی در تحصیلات مانع پیشرفت وی در سیاست نشده است.چند نکته در مورد Ted وجود دارد که مشکوک است! ابتدا اینکه در سال ۱۹۶۸ او تمام راه واشنگتن تا میامی را برای شرکت در کمپین Nelson Rockefeller رانندگی کرد.او یکی از طرفدارهای Rockefeller بود. Ted به عنوان رئیس، معاون امور خارجه در واشنگتن کمیته مرکزی جمهوریخواه منصوب شد، Ted در محافل نخبگان نیز شرکت می کرد و برای شرکت در انتخابات برای فرمانداری ایالت آماده می شد.برای مثال در سال ۱۹۷۳ او جزئی از کمیته ایالتی جمهوری خواه بود.شاید در سال های دیگری هم در این کمیته فعالیت می کرده است. (Ted Bundy به طور خلاصه در کمیسیون جنایت سیاتل در یک مطالعه از جرایم حلقه سفید خدمت کرده بود.) بگذریم…چه این هوش بالای وی در برقراری ارتباط باشد چه شخصیت برنده ی او این مهم است که وی در جوانی بدون داشتن چیز برجسته ای دارای شغل سیاسی مهمی بوده است. مسئولیت افراد مختلف خانواده Bundy منبع : ظهور۱۲
دوشنبه, ۰۷ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ريشههاي هشدار آيتالله مصباح درباره فراماسونري جديد در گفتوگو با حقاني/2
ظرفيت تشكيلاتفراماسونري در جمعكردن فرقههاي انحرافي زير يك چتر/ براي ادعاي بابيت اول سنگر روحانيت را زدند
چندي پيش آيتالله مصباح يزدي در هشدار كم سابقهاي خبر از ظهور و بروز جرياني به نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق تاريخي هشدارهاي آيتالله نشان ميدهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به "انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است. به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. بخش اول اين گفتوگو هفته گذشته در رجانيوز منتشر شد كه به بررسي نحوه ورود جريان فراماسونري به ايران اختصاص داشت، در بخش دوم از اين گفتوگو، به جريانهاي همسو و همافزا با فراماسونري يعني بابيت و بهاييت پرداخته شده و برخي از كاركردهاي فراماسونري در ايران در دوره قبل و بهويژه بعد از ناصرالدين شاه بررسي شده است. شعار و مطالبه بابيه چیست؟ این فرقه برای نابودی اسلام و تشیع ازطریق ایجاد شکاف در جامعه ایرانی ایجاد شد.ابتدا ادعای بابیت مطرح شد. یعنی باب کسی است که با امام زمان ارتباط دارد. این ادعا در راستای حذف روحانیت شیعه یعنی سنگر مستحکم مبارزه با استعمار مطرح شد. بعد از مدتی با ادعای مهدویت می گویند که خود حضرت ظهور کرده است، و علی محمد باب همان موعودی است که وعده داده شده است و یک سری از مردم هم باور می کنند و بعدا متوجه می شوند. البته باب ادعاهای مختلفی دارد که با عکس العمل جامعه ایرانی آنها را پس می گیرد. یک بار در شیراز و بار ديگر در تبریز توبه می کند، در تبریز توبه نامه هم می نویسد اما دوباره به او می گویند که ادعاهای خود را که تا اعلام نبوت و الوهیت هم می رسد، تکرار کند. خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارتخانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که این ها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابراين از بغداد بیرونشان میكند و آنها به ایران و بوشهر می آیند. باب با این ها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسراییل حشر و نشرداشتم، این علمای بنی اسراییل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند. بعد این ها از بوشهر به شانگهای می روند. آنجا قدرت اقتصادی بهدست می آورند و بانک شاهنشاهی که در ایران تأسیس می شود، توسط این ها پشتیبانی می شود و از شانگهای به انگلستان می روند و با خاندان سلطنتی انگلیس وصلت می کنند و در زمره خانواده های قدرتمند انگلستان قرار ميگيرند. باب با این ها در ارتباط است و با علنی شدن ادعاها از حمایت جدی استعمارگران برخوردار می شود. روس ها به صورت علنی و انگلیسی ها به صورت مخفی. به تعبیر برخی از آگاهان سیاسی، انگلیسی ها کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ رادر ایران طراحی می کردند و اجرای آن را به روسیه واگذار می کردند و بهره لازم را می بردند. یکی از مسایلی که به این نحو در ایران اتفاق افتاد، تاسیس فرقه ضاله بابیه است. اگر بخواهند ایران را عقب نگه دارند، باید یک سری عملیات كنند، بخشی از آن این است که نگذارند ایران به تکنولوژِی دست پیدا کند و زیرساخت های اقتصادی خود را محکم کند؛ مثلا جاده بکشد. می خواستیم در خوزستان جاده بکشیم، اجازه نمی دادند. سیستان و بلوچستان را اجازه نمی دادند آباد کنیم، چون نقشه بعدیشان این بود که حالا که به هندوستان آمدند، باید یک حریم امنیتی برای خود ایجاد کنند، بنابراين، مصمم شدند هرات و افغانستان را از ایران جدا کنند و بعد 8000 کیلومتر از سیستان و بلوچستان را از ما گرفتند. سیستان و بلوچستان 15000 کیلومتر مساحت داشت و 8000 کیلومتر از آن را گرفتند و میزان کمی از آن برای ما ماند. بخش دیگری از کارها فرقه سازی است که به اختصار به آن اشاره شد. این ها آن ظرفیت دینی و نقش علما در جنگ ایران و روس را دیدند. در ماجرای گریبایدوف دیدند که یک عالم حرکتی را می کند و مردمی را که شکست خورده اند، به صحنه می کشاند و مردم می ریزند و سفارت روس را با خاک یکسان می کنند. سفیر گستاخ روسیه را می کشند و انگار نه انگار این ملت در جنگ شکست خوردند، با حکم یک عالم دینی، این اتفاق می افتد. بنابراین ایجاد تفرقه در جامعه دینی ایران برایشان مهم بوده است. اگر ایستادگی علما و امیرکبیر در آن تاریخ نبود، فرقه بابیه در براندازی سیاسی و دینی در ایران موفق می شد، آنها برای گرفتن حاکمیت ایران آمده بودند. خواهر حسینعلی نوری (عزیه) در بحث ترور ناصرالدین شاه و در کتاب تنبیه النادمین می گوید که او به قصد گرفتن حکومت، شاه را ترور می کند. اينكه بهائيان نظير عباس امانت هم به نحوي از اميركبير انتقام می گیرند، در پاسخ به ايستادگي او در برابر بهائيت است، چون قصدشان گرفتن حکومت و شكست برايشان خيلي سخت بود. البته دولت هاي خارجي نيز از آنها حمايت مي كردند. حمایت رسمی و علنی سفارت روسیه از علی محمد باب و حسينعلي نوري، از بابیان شورشی در زنجان و بارفروش راه را بر هر توجيهي مي بندد. دولت ایران با شورشيهايي كه زنجان را اشغال كرده و به كشتار مردم مسلمان مبادرت كرده اند، در حال جنگ است و سفیر روسیه مانع تراشي كرده و امیرکبیر را تهدید می کند به اینکه حق ندارید دست به کشتار بزنید. آن ها دارند کشتار می کنند و مردم را به قتل می رسانند، بعد سفير بيگانه، دولت ايران را تهديد مي كند. در همه صحنه هایی که این ها گرفتار می شوند، شما می بینید که سفیر روسیه می آید و سعی می کند که این ها را نجات دهد. تا اينجاي بحث به اين رسيديم كه اینها در کشور آمده و در واقع فضاسازی کرده اند و نخبگان را مال خود کرده اند. بعد به این نتیجه می رسند که حکومت را تغيير دهند و بعد بحث مقدمات مشروطه را مطرح می کنند. اما در بحث مشروطه ندیدم که به این تحریکات جریان ماسونی اشاره شود و بیشتر وقايع و رويدادهاي تاریخی مدنظر قرار مي گيرد نه مسائل پشت پرده؟ ماجرای جنگ های ایران و روس با دخالت فراماسون ها به ضرر مردم و سرزمين ايران به آن ترتیب خاتمه پیدا كرد. انگلیسی ها در جنگ های اول به این نتیجه رسيدند که باید بین ایران و روسیه آتش بس شود، در شرایطی که قفقاز را گرفته اند و به ما می گویند آتش بس كنيد. نمی گویند که اول عقب نشینی روس ها از مناطق اشغالي و بعد آتش بس. فتحعلی شاه و عباس میرزا شرط آتش بس را عقب نشینی روس ها اعلام ميكنند. اما سرگوز اوزلی وتيم ماسون طرفدار او می گوید که شما آتش بس را بپذیرید، من این ها را متقاعد می کنم که سرزمين هاي ايران را تخليه كنند. تیم ماسونی شاه را متقاعد می کنند و آتش بس اعلام می شود. ولی عقب نشینی صورت نمی گیرد و یک مرتبه شاه می بیند که در 1228 جنگ ظاهرا تمام شده است اما بدون تخليه مناطق اشغالي و تا سال 1338 شرایط نه جنگ و نه صلح بين ما و روس ها حاكم مي شود. همان بلایی که در جنگ ایران و عراق می خواستند بر سر ما بیاورند. روسها دست از توسعهطلبي خود بر نداشته و ضمن آزار و شكنجه ايرانيان در سرزمين هاي اشغالي قصد آغاز جنگهاي جديدي را عليه ايران داشتند. اين اقدامات و دسترسي نداشتن به صلح پايدار زمينه شروع جنگ هاي دوره دوم رافراهم كرد. روس ها تلاش کردند که شروع جنگ را به گردن ایران بیندازند. حتي اگر ما هم شروع کرده بودیم، حق داشتیم، بخش هایی از ایران جدا شده بود و به ما وعده داده بودند که به ما برگردانند و حالا باید پس بگیریم و این حق طبیعی هر ملتی است. تازه این هم نبود، خود این ها یک سری تحریکاتی را كردند و شما نمی دانید که چه نسل کشی در آذربایجان و قفقاز به راه انداخته بودند. این ها را متأسفانه تاریخ نگاری غرب زده مورد غفلت قرار می دهد. کشتاری که از مردم کردند و تجاوزهايی که به زنان کردند، نابودی میراث فرهنگی که در این دوران كردند، کشتار علمای بزرگ که در قفقاز انجام دادند، بسيارفجيع است و هر روز صداي استغاثه مردم قفقاز بلند بود و از دولت، ملت و علماي ايران كمك مي خواستند. قفقاز از کانون های پرشور شیعه پرور و روحانی پرور بوده است و درست است که به اردبیل وصل بوده ولی در یک دوره، علمای بزرگی را می بینید که در آن فعاليت مي كنند. نزدیک 150 عالم شیعی در قفقاز قد علم می کنند و در راه مبارزه با روس ها شهید می شوند و برخی نیز انواع لطمات را تحمل کردند. عده اي نيز مهاجرت کردند و به ایران آمدند. نمونه آن ها خاندان معظم لنکرانی است که به جهت جهاد و مقاومت در مقابل روس هاي اشغالگر آسيب زيادي ديدند و بهواسطه همين صدمات و تهديدهاي عملي روس ها به ایران مهاجرت کردند. متاسفانه در زمينه معرفي مصايبي كه از طريق تهاجم نظامي و تهاجم فرهنگي روس ها بر مردم سرزمين هاي ايراني قفقاز وارد شد، تاكنون كار درخوري نشده است. عمق اثرات سوء اشغالگري وقتي فهميده مي شود كه يك ملتي پيشينه قدرت هاي استعمارگر را بداند. تهاجم فرهنگي روس ها در زمان دولت كمونيستي نيز ادامه يافت و موجب قطع شدن ارتباط عميق مردم اين نواحي با فرهنگ اصيل و عميق ايراني و شيعي شد. در هر صورت جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند. بعد از این چه اتفاقی می افتد؟ نوبت به هرات می رسد، انگلیسی ها تحرکاتشان را در هرات گسترش می دهند و دولت ایران می خواهد به هرات برود و آن را پس بگیرد. یک بار در دوره عباس میرزا اقدام می شود ولی به نتیجه نمی رسيم و بار ديگر در دوره محمدشاه اقدام می شودو هرات به محاصره قواي مركزي درمي آيد. کانون جاسوس های انگلیسی در هرات مستقر بود. یک سرگردی به نام هنری پاتینجر که از نيروهاي نظامی اطلاعاتی انگلستان در هرات بود با اختيارات تام به خدمت حاكم شورشي هرات در مي آيد. او یک مدت در چارچوب عمليات اطلاعاتي پنهان انگليسي ها به عنوان یک مولوی در یکی از مساجد هرات نماز می خوانده و امام جماعت بوده است. او و تيم همراهش مدت ها قبل از این اتفاق به منطقه آمده بودند و کل منطقه را تا اصفهان دو تیم جاسوسی انگلستان کاملا رصد مي كنند. يك تيم از سیستان و بلوچستان وارد می شود و به اصفهان می آید و ديگري از هرمزگان. هر دو تيم در اصفهان به هم ملحق مي شوند. اين ماموريت در راستاي تجزيه هرات و افغانستان و نيز سيستان و بلوچستان صورت گرفت. نقاط قوت خود و نقاط ضعف ایران را بررسی می کنند. پاتینجر در حمله ای که ایران برای بازپس گیری هرات كرد، از حاکم شورشی و نافرمان حمايت كرد، از لباس پوششي مولوی گری خارج شد و به حاکم هرات گفت که من به کمک شما آمده ام. کمک هم می کند و نمی گذارد که محمد شاه به نتیجه برسد و سپاه ایران علیرغم اینکه هرات را محاصره می کند، به نتیجه نمی رسد. يكي از همكاران پاتينجر، مانكجي ليمجي هاترياي زردشتي است كه در خدمت دستگاه جاسوسي انگلستان در ايران بود كه در دوره ناصري وارد ايران مي شود و در راه اندازي فراماسونري و حمايت از فرقه ضاله بهائيت كارهاي زيادي كرد. چاپ كتابهاي جريانهاي برانداز ايراني در چاپخانه هاي بمبئي، ترويج باستانگرايي از طريق كمك به چاپ كتابهاي مجعولي نظير دبستان مذاهب، پرداخت حقوق مزدوران انگليس در ايران و... بخشي از فعاليتهاي مخرب اين فرد در ايران است. دوره بعد، دوره ناصرالدین شاه است که نوبت به جنگ سوم ما بر سر هرات می رسد. در این دوره، سپاه ایران، هرات را می گیرد و انگلیسی ها با استفاده از شبکه ماسونی خودشان که عمده ترین عوامل این ها هستند، خرمشهر را تصرف مي كنند. اتفاقا خرمشهر در آن دوره یکی از قوی ترین استحکامات نظامی را برای برخورد با هر نیروی مهاجمی داشت و سقوط خرمشهر عجیب بود! با این حال، انگلیسی ها خرمشهر را می گیرند و به سمت اهواز حركت و تهدید می کنند که اگر هرات را تخلیه نکنید، ما تا تهران هم می آییم. مقرر شد که مذاکره کنیم و این بار در پاریس و هیئتی به سرپرستی فرخ خان امین الدوله و عضویت میرزا ملکم خان ارمنی و چند نفر دیگر در 1273 به پاریس می روند. قرار بود اين افراد به پاریس بروند و از حقوق ایران دفاع کنند و هرات را به ایران بازگردانند. وقتی وارد فرانسه می شوند، ابتدا به عضويت فراماسونري درآمده ودر لژ سنسرآميتيه پاريس عضويت مي يابند و بعد می روند پای میز مذاکره می نشینند و عليرغم دستور دولت ايران هرات را واگذار می کنند و این نشان می دهد که ماسون ها ناصرالدین شاه را فریب دادند. ناصرالدین شاه در نامه اي می نویسد که فرخ خان امین الدوله نتیجه عکس داد و از این فقره و از این بلایی که این ها به سر ما درآوردند، تا قیامت خواهم سوخت. اینها رفته بودند تا هرات را پس بگیرند، رفتند و فراماسون شدند و هرات را واگذار کردند و یک قسمت ديگر از نقشه انگلیس برای این که ایران در وحوشت و بربریت باقی بماند، عملی می شود. چون هرات برای ما یک شهر کلیدی بود و یک جای معمولی نبود. فرخ خان غفاری يا همان امين الدوله و بردار و پسرش كه آنها نيز فراماسون شدند، از نظر وابستگی به استعمار بسیار مفتضح هستند. برادر او مهدي خان انحراف ديني نيز پيدا كرد و به خدمت فرقه ضاله بهائيت درآمد. ميرزا ملکم خان نيزعضو این هیئت بود. اودر سال1277 براي توسعه فعاليت فراماسونري در ايران تشكيلاتي ماسوني بهنام فراموش خانه راه می اندازد. ملکم خان با برخی از چهره هاي سياسي نظیر میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ایران بود، ارتباط برقرار می کند و تشكيلات فراماسونري در پرتو چنين همكاري هايي در ايران گسترش مي يابد. قرارداد رویتر را همین آقای سپهسالار می بندد، آن وقت می گویند که سپهسالار صدر اعظم مترقی و روشنفکر ایرانی است. وي با کانون های ماسونی در ارتباط است و خودش هم فراماسون است و برادر وی میرزا محسن نیز فراماسون است که مدتي سفیر ايران در عثماني بود. قرارداد رویتر بسته می شود و 70 سال منابع روي زمینی و زیرزمینی ایران به یک یهودی انگلیسی به نام اسرائیل یوسفات معروف به رویتركه خبرگزاري رويترز نيز متعلق به او بود، واگذار می شود. جالب است بدانيم در تاريخ نگاري عصر قاجار و پهلوي نام واقعي او كه بيانگر ريشه هاي صهيونيستي او است، بيان نميشود. جرياني که درجنگ های ایران و روسیه اجازه نداد که با استفاده از ظرفیت های دینی و بومي خودمان کار را پیش ببریم و حاكميت ايران را به جاي تدارك امكانات به در خانه دولت هاي بيگانه كشاند، در راستاي سياست عقب نگهداشتن ايران مدعي است كه تنها راه پيشرفت ايران، واگذاري امتيازات به بيگانگان است. شعار از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شدن نيز توسط همين جريان سر داده شد. میرزا حسین خان صدر اعظم و میرزا ملکم خان شاه را به فرنگ برده و ترتيب ملاقات لرد روچيلد از چهر ه هاي شاخص کانون های یهودی، صهيونيستي و فراماسونری را با شاه می دهند. در مرحله بعد، اعطاي امتيازات به وابستگان به همان كانون صهيوني- ماسوني آغاز مي شود. میرزا حسين خان سپهسالار و ملکم خان با اخذ رشوه هاي كلان، بالاخره این قرارداد را میبندد و 70 سال بهره برداری از منابع روي زمینی و زیرزمینی در ازای یک پول ناچیزی واگذار می شود. مرحوم حاج ملا علی کنی و سید صالح عرب از علمای ایران در آن دوره هستند که جلوی این ماجرا را می گیرند و مرحوم حاج ملا علی کنی یک نامه مفصل به ناصرالدین شاه می نویسد و می گوید که این چه کاری است که ميكنيد و لغو امتياز و قرداد را خواستار مي شود. اين ادامه همان جريان است كه در جنگ هاي ايران و روس جهاد با كفار روسي را واجب مي دانست و معتقد بود به جاي تمسك به بيگانگان بدعهد بايد از ظرفيت هاي خودمان براي دفاع استفاده كنيم. در مبارزه با قراداد رويتر ما شاهد صف آرايي مردم به رهبري علما و فراماسونها به سردمداري انگلستان در مقابل يكديگر هستيم. اولین مواجهه آقای کنی با فراماسونری در همین جاست و یا قبل از این هم بوده است؟ ظاهرا قبل از این هم با ناصرالدین شاه مکاتبه ای داشته است. اطلاعاتی از درون فراموش خانه ملکم به گوش ناصرالدین شاه می رسد که این را با این نامه حاج ملاعلی کنی که کنار هم می گذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که اطلاعات اولیه از سوی حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه رسيده و اگر هم این طور نبوده، ایشان از این ماجرا مطلع بوده است. چون یک سری نکات در نامه حاج ملاعلی کنی به چشم می خورد که می گوید قبلا هم گفته ام و این برمی گردد به همین گزارش كه شاه را از این امر برحذر می کند که به این ها میدان ندهید و اگر این ها پا بگیرند هم سلطنت تو از بین می رود و هم دین ضربه می خورد. ایشان در طي مبارزاتش عليه سلطه استعمار هم قرارداد ننگین رويتر و هم تشکیلات ماسونی را موردهدف قرار مي دهد. در سال 1278 بعد از اینکه سه سال این فراموش خانه در ایران فعال است، مرحوم حاج ملاعلی کنی بساط آن را جمع می کند، ماسون ها می روند در یک مجموعه دیگری به نام مجمع آدمیت و پنهانی تر فعاليت خود را دنبال مي كنند و شاه هم در این بین بهواسطه هشدار علما هوشیارتر مي شود. علما حساس تر شده اند، چون یک پدیده ای آمده است که به دین ضربه می زند و آدم هایی که در آن عضو می شوند، ضمن اینکه وابستگی پیدا می کنند و جاسوسی می کنند و زمینه ساز قراردادهای آن چنانی می شوند، صبغه غیر دینی و سکولاریستی نيز دارند و علما این ها را می بینند و جلوی این جريان را می گیرند، ملکم خان استاد دارالفنون است و زبان درس می دهد و تعداد زیادی از دانش آموزان این مدرسه و معلمان آن به واسطه تبليغات او فراماسون می شوند، نخبه گرایی كه در تعريف فراماسونري عرض كردم، اينجا به شكل واضحي نمايان است. مسئله بعدی كه منجر به نهضت تحريم تنباکو می شود، واگذاري امتياز توتون و تنباكو به كمپاني رزي است. هر چند که واسطه قرارداد تنباکو امین السلطان است ولی در همین ماجرا تشکیلات ماسونی و بقایای باند میرزا ملکم خان او را همراهی می کنند. در این مقطع نيز میرزای شیرازی ضربه کاری را به استعمار و این جریان وابسته می زند. البته نهضت تحریم با رويكرد نفي سلطه اقتصادي كفار و عقيم گذاشتن تلاش هاي خانمان برانداز ماسون ها در ايران جلوتر از قضیه تحریم تنباکو شروع می شود. شعار این جریان وابسته این است که باید امتیاز بدهیم، ايراني ها چیزی نمی دانند و ما نه استعداد تمدن سازی داریم و نه کار دیگری می توانیم انجام دهیم، ما باید امتیاز بدهیم تا این ها انگيزه پيداكنند و به ايران بیایند و کشورمان را آباد کنند. از زمانی که ملکم خان و امثال تقی زاده در آن زمان این حرف را زدند، تا سال 57 این مسیر و همين دستورالعمل در کشورمان دنبال می شود، همه اش می گویند که امتیاز بدهیم تا بیایند و کشورمان را آباد کنند. اين امام خميني (ره) است که این جریان را بر هم می زند. در طول سالهايي هم كه امتياز داديم، هيچ امتيازي نگرفتيم و كشور ما به عنوان يك كشور با اقتصاد تك محصولي مصرفكننده توليدات غربي ها شد، بدون اين كه خود به توانايي توليد دست پيداكند. از ورود ماشين آلات گرفته تا تخم مرغ و كره و پنير و... جهاد اقتصادی که علمای شیعه در طول 100، 150 سال اخیر راه انداخته اند، برای مقابله با این جریان بود. یعنی علما یک بحث تحریم داشتند، مشخصا مانند تحریم تنباکو كه براي نفي سلطه كفار بود و جنبه سلبی داشت و یک بحث ایجابی داشتند و آن حمایت از تولیدات داخلی است. مثلا شرکت اسلامیه در سال 1317 در اصفهان با همكاري علما و تجار، با همین انگیزه تأسیس می شود و بعد هم علما از ظرفیت آموزه هاي ديني براي حمايت از توليدگر مسلمان در مقابل تجار اجنبي و اجناس خارجي استفاده می کنند. مثلا علمای اصفهان فتوا صادر می کنند و می گویند بعد از این بر مرده ای که کفنش از پارچه خارجی باشد، نماز نمی خوانیم و در کفن و دفنش شرکت نمی کنیم. در ماجرای جهاد اقتصادی، مرحوم حاج ملاعلی کنی، آقا نجفي اصفهاني، حاج شيخ فضل الله نوري، ميرزاي آشتياني از سردمداران اصلي محسوب مي شوند. هدف آنان هم جلوگیری از نفوذ استعمار و هم ترویج استفاده از تولیدات داخلی است. مرحوم آقا نجفي اصفهانی در اصفهان، مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در تهران، مرحوم میرزا جواد آقا مجتهد در تبریز، مرحوم فال اسيري در فارس از سردمداران جهاد اقتصادی علیه استعمار و استکبار در کشور هستند و برای همین، این همه از سوي استعمار و عوامل تشكيلات ماسوني ضربه خوردند و به دار آویخته شدند. انگلیسی ها در مقابله با همين مجاهدت هاست كه نزد ناصرالدين شاه می روند و به شاه فشار می آورند که باید مرحوم آقا نجفي اصفهانی را از اصفهان بیرون کنید، چون جنوب ایران از کانون هایی بود که فراماسونری برنامه ریزی خاصی براي آن داشت و حضور يك عالم مجاهد همه اين برنامه ها رابه هم مي ريخت. مرحوم آقانجفي اصفهاني بعدها در مورد قيام تحريم تنباكو مي فرمايند اگر آن روز ما قيام نمي كرديم، امروز مسلمانان در مقابل بيگانگان بايد دست بسته بايستند. اين تفكر دقيقا در مقابل تفكري است كه ايراني را به بندگي خارجي فرا مي خواند؛ آن هم ازفرق سرتاناخن پا! مجموعه این اتفاقها و نفوذی که فراماسونرها انجام می دهند، منجر به تضعیف ایران و همان چیزی که سرگور اوزلی می خواست، مي شود. ابتدای دوره سلطنت ناصرالدین شاه یک تومان ایران برابر یک پوند انگلیس بود. آن قدر در این دوره امتیاز می دهند که اواسط دوره ناصری، یک پوند انگلیس 50 تومان ایران می شود و اقتصاد داخلی نابود می شود. تجاری که ملی هستند و سرمایه های داخلی ایران در دست آن هاست، یا ورشکست می شوند و یا می روند به سمت اینکه با بیگانه پیوند پیدا کنند و به این ترتيب سرمایه داری، وابسته يا كمپرادور در ايران شكل مي گيرد كه البته زمينه هاي آن ازدوران محمد شاه قاجار فراهم شده بود و این بدبختی تا الان دامنگير کشورمان است. در حال حاضر بخش خصوصی و سرمایه داری ایرانی چقدر در ساختن زیرساخت های اقتصادی ایران و پیشبرد تولید در ایران و سرمایه گذاری تولیدي نقش دارد؟ نقش آنها در واسطه گری و بالا و پایین بردن نرخ طلا و ارز پررنگ تر است. وقتی که پول داشتند، می رفتند از انگلستان و ژاپن جنس می آوردند و الان از چین می آورند و تنها جایی که برای آن از سوي بخش خصوصي كمتر پول صرف می شود، بخش تولید است. يكي ديگر از شگردهاي فراماسون ها و حاميان استعمارگر آنها، ايجاد شكاف و اختلاف از جهت ديني و فرهنگي در ايران است.
البته اول آمدند از ظرفیت ميسونرهاي مسیحی استفاده کردند و در ارومیه، تبریز و اصفهان گروه هاي تبشيري فعال شدند و بحث راه می انداختند. هانری مارتین معروف به پادری نصرانی يكي از اين ميسيونرها است كه علیه قرآن، اسلام و پیامبر(ص) کتاب نوشت و علما نيز جوابش را دادند. با تمام تلاشي كه كردند، نتوانستند جامعه ايراني را مسيحي كنند، رفتند سراغ فرقه های موجود مانند صوفیه و اسماعیلیه. دیدند که کاری نمی توانند بكنند، ولی استفاده خودشان را کردند و شما دیدید که در اوج درگیری های داخلي در كشور، صوفیه در ایران شورش می کند، حسن خان سالار شورش می کند، اسماعیلیه به رهبري ميرزا آقا خان كرماني شورش می کند و علیه دولت مرکزی وارد جنگ و درگیری می شود. با بي نتجه ماندن اين ترفند دنبال ايجاد شكاف در بين شيعه اثني عشري رفتند، بنابراين، سراغ شیخیه آمدند و از شیخیه برای ایجاد شقاق و نفاق در روحانیت شیعه استفاده کردند که از بطن شیخیه، بابیه بهوجود می آید. در اين ماجرا فراماسونري تشكيلاتي است كه تمام گروه هاي معارض را درخود جمع ميكند. براي نمونه، میرزا آقاخان کرمانی داماد يحيي صبح ازل وصی باب است خود نيز پيرو فرقه ضاله ازلي و نيز عضو تشکیلات فراما سونري ملکم است. او همراه و همفكر آخوند زاده ملحد است كه با همكاري جلال الدین میرزا رییس فراموش خانه ملکم مروج باستانگرايي الحادي است و در چارچوب اصول تفكر ماسوني با هم همكاري دارند. مانكجي هاتريا كه از او به عنوان هنري پاتينجر نام بردم نيز همكار و همسو با آنها است. مانکجی قبل از ورود به ایران در بغداد با حسینعلی نوری، رهبر فرقه بهائيت ملاقات دارد و ازتمام ظرفيتهاي خود براي كمك به فرقه ضاله استفاده مي كند. آخوند زاده که يك ايراني افسر ارتش روس تزاری است، زماني كه قفقاز از ایران جدا شد، در آنجا در خدمت ارتش تزاری درآمدند و به جای اینکه بیاید به ملت خود ملحق شود و از سرزمین آبا و اجدادی دفاع کند، در خدمت ارتش روسیه قرار گرفت و عليرغم جنایت هایی که روس ها در قفقاز و آذربایجان كردند، همچنان خدمتگزار آنها ياقي ماند. آقای آخوندزاده در همراهی با مانکجی مشوق تشکیل فراماسونری در ایران می شود و به صراحت می گوید که اگر می خواهید به نشئه آزادی برسید و از شر استبداد خلاص شوید، باید بروید و فراموش خانه تأسیس کنید. آخوند زاده از قفقاز در بند قشون تزاري پیغام می دهد و به جامعه ایرانی می گوید که فراماسون شویدو به مانکچی می گوید که من خوشحالم که شما دین اجدادی ما را حمایت می کنید و شر دين اسلام را از سر ما كم مي كنيد. در ادامه موج باستان گرایی که از ویلیام اوزلی و یارانش نشأت می گیرد، مانکجی و آخوندزاده و جلال الدین میرزا و ملكم خان و تشكيلات فراماسونري نداي باستانگرايي و ستيز با اسلام را سر مي دهند. به اسم ضدیت با عرب گرایی، اسلام را تخطئه کردند و با اقسام توهین، ناسزا و بدگویی به ستيز با دين حيات بخش اسلام كه مانع اصلي تسلط استعمار بر سرزمين هاي اسلامي برخاستند. عمده متون ضداسلامي آخوندزاده و غيره که در ایران قابل چاپ نبود، توسط مانکچی به بمبئی می رفت و در آنجا چاپ میشد. چون هند مستعمره انگلیس بود و بدیهی بود که باید آنجا می رفت، چون امور ایران از ناحیه حكومت هند بریتانیا در هند تصدی می شد نه از ناحیه وزارت امور خارجه انگلیس در لندن. شبیه آن كاري که وزارت مستعمرات در کشورهای اسلامی كرد، هند بریتانیا در ایران ميكرد. مانکچی فرستاده حكومت هند بریتانیا هست. اردشیرجی هم که بعداً بهجای مانکجی می آید، فرستاده حکومت هند بریتانیا است و به اسم انجمن پارسیان هندبه ايران می آیند. این انجمن با جریان استعماری کاملا همراه است. در هر صورت، این موج اسلام ستیزی و عرب ستیزی، باستان گرایی در این دوره افزایش پیدا می کند و می آید تا دوره مشروطه. اين كه چگونه فراماسونري همه اين گروه هاي ساختارشكن را در خود جا مي دهد، باز مي گردد به اصول آن كه به شرح آن مي پردازم. فراماسونری اصولی دارد که باعث می شود تمام گروههای ساختار شکن زیرمجموعه آن شوند و این نکته ای است که بايد به آن دقت كرد. در قانون اساسی فراماسونری یکی از نکاتی که به آن تأکید می شود، اومانیسم و انسان گرایی است. اين همان شعار انقلاب های بورژوازی و جزو اهداف این انقلاب هاست. غرب جدید و مدرن بر اساس همین مولفه شکل می گیرد، یعنی نگاه انسان ديگر به آسمان نیست، انسان جای خدا را می گیرد و محور همه چیز می شود. علوم تربیتی و انسانی جديد شکل می گیرد و علوم جديد بر اساس همین رویکرد است که در قرن جدید شکل می گیرد و اینکه تأکید می شود که ما بايد به سوي تدوين علوم انسانی اسلامی حركت كنيم، به این علت است که در اسلام، انسان محور نیست و خدا محور است؛ انسان بنده است. تمام بزرگی و شکوفایی تمدن اسلامي در سایه عبودیت به دست می آید، نه در سایه خود محوری و خود بنیادی. به طور قطع علوم تربیتی ما نمیتواند مطابق علوم تربیتی غرب باشد. تحلیل جامعه و علوم انسانی نیز همین گونه است. جامعه ای که بر اساس تفكرات اسلامی ساخته شده است، با جامعه ای که بر اساس اومانیسم ساخته شده است، تفاوت زیادی دارد. همه چیز فرق می کند حالا یک سری تجربیات عملی هست که بشر می تواند از تجربیات عملی در برخی از جاها استفاده کند. اصل بعدی، دخالت نكردن دین در سیاست یا همان سکولاریسم است، بنابراين، گروه هاي ساختارشكن مخالف اسلام و روحانيت از اين اصل، استقبال مي كنند. اصل بعدی نسبی گرایی و یا پلورالیسم است كه بسيار بر آن تاكيد مي كنند. از دوره ای در تاریخ بشر هم یاد می کنند به عنوان دوران ترانسانداس و یا دوران رواداری و روامداری كه همان تساهل و تسامح است. این دوره از نظر آنها بهترین دوره است که هيچ يك از اديان ثلاثه يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرح نبودند. البته منظور يهوديت و مسيحيت مسخ نشده است. در تشكيلات فراماسونري از برخي از آموزه هاي مسيحيت و يهوديت مسخ شده و نيز سمبل های یهودی- مسیحی و مسیحی- صهیونیستی استفاده مي كنند. به دليل تبعيت از آئين هاي رازآلود با رويكردهاي شرك آلود شيطاني و وجود چنين تفكراتي است كه کلیسای کاتولیک، حوزه علمیه قم و الازهر مصر حکم تکفیر فراماسونری را صادر میكند، یعنی هم جهان اسلام در کلیت یعنی قم و الازهر و از آن طرف کلیسای کاتولیک حکم تکفیر این ها را صادر میکند و هر کس که وارد جریان فراماسونری شود، از نظر ادیان وحیانی کافر است. اگر ساختار شکنان بخواهند براي رسيدن به اهداف خودتحت لواي تشكيلات واحدي فعاليت كنند، بهترین تشکلی که می تواند آنها را با هم جمع کند، تشکیلات فراماموسونری است. اولا نهان روش است، از حمایتهای استعمار برخوردار است. قابل کنترل هم هست تا اهداف استعمار را انجام دهد و از همه مهمتر این اصول هم در آن هست. به فراماسون ها می گویند که وقتي وارد لژ شدید، یکی بهایی است، یکی مسلمان و دیگری مسیحی است و یا ناتورالیست است، بنابراین از دین صحبت نکنید و براساس ضابطه هاي پلوراليسم بايد با هم تعامل داشته باشيد. پوشش این است و با این حرف همه این ها را با هم جمع مي کنید لذا وقتي در عصر مشروطه به لژ بیداری نگاه کنید، می بینید که همه تشكل هاي ضد ديني وضد ملي در آن وجود دارند، ازلی، بابی، بهایی، لیبرال و مسیحی، ملحد و... در آن هست، این چتر را با این کیفیت پهن می کنند و همه گروهها در سایه تشکیلات فراماسونری که بحث اصلیشان نفوذ و تصرف جوامع و كانون هاي اصلي از درون استفعاليت مي كنند. از درون قدرت را در دست می گیرند و آن تغییراتی را که می خواهند ایجاد مي كنند. فراماسونري یک تشکیلات منسجم مخفي است كه از يك منظر شاید بتوان گفت که از احزاب هم گسترده تر هستند و سعی می کنند که احزاب مختلف را درون خود جمع کنند. كار بابیه و بهاییت در ایران همان طور كه ذكرشد، به علت مبارزه علما با آنان و نفرت عمومي كه مسلمانان از آنان داشتند، نگرفت و هيچ زمينه اي که مردم پرت و پلاهای این ها را بپذیرند، وجودنداشت. اما استعمار با كمك امثال مانكجي، اردشير جي و مسيوهايم يهودي، یهودیان و زرتشتیان را به جمعيت اندك بهايي ترزیق می کند. یکی از مواردی که فراماسونرها در آن موثر بودند، همين مسئله است و مخصوصا اردشیرجی و مانکجی هم این کار را می کرد. در مشهد به صورت ناگهانی سه هزار نفر یهودی بهایی می شوند، در همدان تعداد زیادی یهودی بهایی می شوند و یا در یزد و کرمان تعداد زیادی از زردشتي ها بهایی می شوند، چون مسلماني به این ها ملحق نمی شد، می رفتند و يهود يا نو زرتشتيان را فریب می دادند و عليرغم مخالفت روحانيون يهودي و زرتشتي آنها را وارد فرقه بهايي مي كردند تا جمعيت آنان زيادشود. نه اینکه یهودیان يا زرتشتيان استعداد این را داشتند که بهایی شوند، آنها را با ابزارهاي مختلف فريب مي دادند. مثلا مانکجی می آید، یک مدرسه راه می اندازد و می گوید که من این مدرسه را برای تربیت شما زرتشتی ها ایجاد کردم و 50 نفر دانش آموز زرتشتی را به یزد و یا کرمان می آورد و برایشان مدرسه میسازد و بهایی ها را به عنوان معلم و ناظم مدیر مدرسه می گذارد. بعد از مدتي محصلان زرتشتي با تشويق معلمان و مديران بهايي خود به فرقه ضاله مي پيوستند. نمونه اش میرزا ابوالفضل گلپایگانی است، ایشان معلم مدرسه ای است که مانکجی تاسيس كرده به عنوان تربیت بچه های زرتشتی و عمده این بچه های بهایی می شوند. اردشیرجی از موسسین لژ بیداری در ایران است و از کسانی است که با تفکرات ماسونی قبل از تشکیل لژ بیداری که مربوط به مشروطه می شود، ارتباط دارد. زمانی که زمزمه های مشروطه در ایران بلند می شود، تشکیلات ماسوني که در ایران فعالیت می کند، جامعه آدمیت است كه ادامه همان فراموشخان ملکم خان است كه عباسقلی خان آدمیت در راس آن قرار دارد. مرگ ناصرالدین شاه یک فرصت طلایی در اختیار این گروههای ساختار شکن قرار می دهد. کاری به ناصرالدین شاه و ماهیت استبدادی اش نداریم، نفس حضور این آدم جلوی این ها را گرفته بود. وقتی ناصرالدین شاه کشته می شود، فعالیت این ها در ایران تا حدود زیادی افزایش پیدا می کند. ازلی ها، بهایی ها، صوفی ها، ليبراليست ها و... همه این ها زیر چتر فراماسونری به صورت متحد با هم عمل می کنند، گرایش های فرقه ای دارند ولی براي نابودي اسلام و روحانيت به صورت متحد عمل می کنند. در سال 1317 چهار سال بعد از ترور ناصرالدین شاه، انجمن اخوت در ایران شروع به فعالیت می کند. در طبقه بالاي خانقاه می نشینند هو می کشند و ذکر می گویند و در طبقه پایین، جلسات ماسونی تشکیل می دهند. انجمن اخوت یک نوع تشکل صوفی - ماسونی است. طبقه بالا خانقاه است و طبقه پائين تشکیلات ماسونی با علائم و تزئينات. یکی دو نفر در این فاصله تلاش می کنند که یک لژ در ایران راه بیندازند نظیر معین الملک برادر میرزا حسین خان سپهسالار که بعدا مشیرالدوله می شود. او در عثمانی فراماسون شده بود و بعد که به ایران می آید، می خواهد تشکیلات ماسونی ایجاد کند. در همين اثنا علما نيز كه به جهت تشديد فعاليت ساختارشكنان بي دين و فاسد العقيده نگران شده بودند، دست به كار شده و در صدد اعمال اصلاحاتي در ايران عصر مظفرالدين شاه كه فردي ضعيف و بي تدبير بود، برمي آيند. در چنين شرايطي، تشكيلات فراماسونري جامع آدميت دچار مسائلي مي شود كه از درون آن، لژ بيداري ايران ظهور مي كند. ادامه دارد... چهارشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
لندن خود را برای المپیک تابستان 2012 آماده می کند. جایگذاری مشعل المپیک در هجدهم می 2012 آغاز خواهد شد. این رویداد تشریفاتی که درآن مردم از طبقات مختلف اجتماعی مشعل المپیک را در سراسر کشور میزبان می گردانند مخصوصاً برای کسانی که این سنت را ابداع نمودند حرکتی نمادین محسوب می شود. در اسطوره شناسی یونان، مشعل دار اصلی "پرومتیوس" بود، خدايگاني که آتش را از ديگر خدایان ربود وبه بشریت داد.
مردم باستان آتش را بارقه ی کوچکی از خورشید می دانستند که به نوعی مظهر مادی خدا بود. بنابراین پرومتیوس با آوردن آتش برای بشریت، انسانها را در تمام ويژگيهاي «الهی» سهیم نمود و حتی به انسانها اجازه داد آرزوی خدا بودن را در سر بپرورانند. به همین دلیل پرومیتوس از احترام ویژه ای در "جوامع مخفی" برخوردار است، چرا که افسانه ی او نشان دهنده افق نهائی فلسفه و اهداف مکاتب سری است: "عروج به الوهیت و ابدیت از طريق راه های غیر الهی"
![]() پرومتیوس در حال حمل مشعل
در آموزه های سري، عمل"حمل مشعل" نماد آگاهی انسان از وجود بارقه ی الهی در خود و نمایانگر اشتیاق او برای نايل شدن به مقام خدائي است. به طور خلاصه این همان هسته مرکزی فلسفه ی نخبگان جهان است که به شدت تحت تاثیر آموزه های هرمسی فراماسونری و تصوف گرايان است. ازاین رو مشعل روشنگر پرومیتوس اغلب در نمادگرایی مخفی نخبگان استفاده می شود. ![]() فوارۀ پرومتیوس در مرکز راکفلر در پشت این فواره نوشته شده است "پرومتئوس٬ آموزگار همه ي فنون٬ آتش را که براي انسان به معناي راهي بسوي آرمانهاي بزرگ است٬ به او اعطا نمود "
![]() احتمالا مشهورترین مشعل دار جهان يعني مجسمۀ آزادی را "فراماسونهای معبد گراند اورینت در فرانسه" به ایالات متحده اهدا کردند
![]() مجسمه ي يک دست که مشعل را نگه داشته بر روی هرم و برفراز " کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس" نصب شده است
افسانۀ پرومیتوس از بسیاری جهات به افسانه ی لوسیفر(شیطان)شباهت دارد. نامی که در لاتین به معنای "مشعل دار" یا "روشنی بخش" است. زيرا او با نزول خود از بهشت به زمین٬ نور آگاهي و دانش را نيز به همراه آورد و به همين جهت در آموزه هاي سری از او بعنوان " آورنده ي روشنی ستاره صبح " که همان عقل گرایی و روشنگریست٬ شناخته می شود.
به همین دلیل حضور آن به طور آشکار در مراسم افتتاحیه عظیم ترین رویداد ورزشی جهان نمی تواند چیز عجیبی باشد. ![]() اولین جایگذاری مشعل المپیک
اولین جایگذاری مشعل المپیک در سال 1936 در برلین ودر زمان رژیم نازی برگزار شد. علیرغم این حقیقت که هیتلر سازمان های فراماسونری را از آلمان اخراج نمود(در ظاهر او آنها را خدمتگزار یهودیان می دانست) اما رژیم او از این جوامع مخفی الهام میگرفت و به سمت عقايد آنان گرایش داشت! او برای نمادگرایی وتاسیس جوامع مخفی ارزش بسیاری قائل بود. هرمن روشنینگ در کتاب "از زبان هیتلر" آورده است:
"همۀ آن به اصطلاح پلیدی ها، اسکلت ها وسرهای مردگان، تابوت ها و اسرار، همه فقط بدرد ترساندن کودکان مي خورند. اما تنها یک موضوع خطرناک وجود دارد که من ازآنهاالگو برداري مي کنم. آنها در خود نوعی اصالت و نجابت مقدس دارند.
آنها یک خط مشی سری را برای خود ایجاد کرده اند که نه تنها بخوبي اجرا شده، بلکه اين رويکرد از طريق نمادها واسرار به مرحله ي ظهور درامده است. سلسله مراتب سازماني و آئينهاي نمادين ورود به تشکيلات که می توان گفت بدون تکیه بر نیروی فکر وتنها از طریق کار بر روی تصور وجادوگری ونمادهای یک آیین عمل می کنند. همه اين موضوعات داراي عنصري خطرناک مي باشند٬ عنصري که من به آن غلبه کرده ام. آیا شما نمیدانید که حزب ما باید آن ویژگی را داشته باشد...؟
نظم، که باید وجودداشته باشد - نظم و سلسله مراتب روحانيت سکولار وضددینی ... ما یا فراماسون ها یا کلیسا، تنها یک نفر پیروز این میدان است ونه بیشتر، ما قویترین هستیم و دو گروه دیگر را شکست خواهیم داد. حزب نازی به شدت تحت تاثیر عرفان وتصوف آلمانی قرار داشت. چند عضو این حزب بخشی از جامعه نروژ بودند. یک جامعه ی مخفی که در مونیخ تاسیس شده بود. برخلاف تفاوت های ظاهری با دیگر جوامع مخفی مانند فراماسونری، در نهایت تمامی آموزه های درونی این جوامع یکسان هستند."
![]() از آنجایی که تفکرات سری یکسانند، جایگزاری مشعل بخشی از سنت المپیک شد. بنابراین هر چهار سال یکبار تمام کشورها گردهم می آیند و دست به دست شدن مشعل پرومیتوس را جشن می گیرند. مشعلی که تنها باید به وسیله ی منبع اصلی یعنی خورشید "همان نماد الوهیت" روشن گردد. اکثر مردمی که دراین مراسم شرکت دارند ازجمله کسانی که مشعل را حمل می کنند از مفهوم سری این رویداد آگاهی ندارند، بنابر این حمل مشعل به عنوان یک مثال برجسته از مناسک وفلسفه ی نخبگان است که توسط انبوه مردم متحیر و ناآگاه جشن گرفته می شود.
مردم یکبار دیگر لوسیفر مشعل دار خود را تشویق می کنند و غفلت وناآگاهی خود را جشن می گیرند. دیگر نمادگرایی های المپیک 2012 عبارتند از:
![]() فضاي درونی استادیوم المپیک اهرامي با رئوس نورانی
![]() نماد المپيک ۲۰۱۲ به شکل موجودات تک چشم
![]() آرم المپیک ۲۰۱۲ که همانند موزه ی هولوکاست آلمان با کلمه ی ZION همخوانی دارد.
اما چه شد که بازیهای المپیک این مراسم تقریبا آیینی حمل مشعل را در خود جای داد؟ تلقی و درک از جایگذاری مشعل این است که می توان آن را نوعی باز آفرینی رسم یونانيان باستان دانست. در واقع این یک رسم در المپیک مدرن است که از بازیهای تابستان 1936 در برلین وبازیهای زمستان 1952 در اسلو آغاز شد اما ایده آن از افسانه ها دلربای یونانی درحدود قرون پنجم و ششم پیش از میلاد نشات می گیرد. بر اساس افسانه ها، پرومیتوس یک خدای دوستدار بشر بود که آتش، عنصر مقدس را ربود و آن را به دور از دید زئوس، پدر خدایان، به انسان بخشید. شعله از نور خورشید مشتعل می شود، با مشعلهای اضافی که از چند روز قبل برای جلوگیری از خاموش شدن مشعل در هوای ابری وبارانی روشن شده اند. یونانیان باستان مسابقات lampadedromia (مسابقات دو مشعل) را برگزار می کردند که درآن تیم برنده یک شعله مقدس را شاید به عنوان بخشی از آیین پرستش پرومیتوس ومخالفت او با خدایان برای بخشش دانش به فانیان روشن می نمود. این جایگذاری مدرن توافقی است با راهبان روشن کنندۀ مشعل و تمدن رقیب روم. این مراسم همچنین روح صلح مقدس را سوگند می دهد. صلحی که در سراسر یونان باستان پیش از مسابقات المپیک ایجاد شد و به واسطه ی دوندگان به تمام کشور رسانده شد. بنابه گفتۀ کرسیدا رایان (Cressida Ryan) دانشمند ادبیات کهن از دانشگاه آکسفورد، "این مراسم ملغمه اي از خرده اسطوره ها است. توافق برسر حقایق اهميت ندارد، زیرا این حقایق زمان زیادی را تا رسیدن به امروز پشت سر گذاشته اند.
در سال 1928 در بازیهای المپیک آمستردام این مشعل روشن شد. اما از سال 1936 بود که مراسم با مشعل به دستور رژیم نازی و موسس ورزشی کارل دیم شکل تازه ای به خود گرفت. در المپیا مشعلی با استفاده از نور خورشید و یک آینه ای خاص روشن شد و توسط دوندگان از بلغارستان، یوگوسلاوی، مجارستان، اطریش، چک اوسلواکی، کشورهایی که بعدا در قلمرو نازی قرار گرفتند، به برلین برده شد. آتش نماد رژیم هیتلر و مشخصه آن حرکت دسته جمعی برای مشعل بود.
هدف رهبری ایجاد ارتباطی مستقیم با تمدن باستان بود. همانطوری که رایان توضیح می دهد آنها خواستار پلی نمادین میان یونان باستان و آلمان کنونی بودند. نور نماد پاکی است. نور خیره کننده، پاک، سفید و درخشنده یونان باستان بود که به افسانۀ آریایی راه یافت.
آدلف هیتلر، لنی رویفنشتال فیلمساز را برای به تصویر کشیدن این افسانه و ساخت مستندی درباره ی این رویداد در فیلم المپیا در سال 1938 برگزید. پس از جنگ برای مسابقات لندن در سال 1948 برگزار کنندگان مسابقه ایده حمل مشعل را پذیرفتند. جدا از دوره های سخت و تلخ، مشعل در طول مسیر مورد استقبال انبوه مردم قرار می گرفت.
از آن زمان به بعد، هر چهار سال یکبار طرح آن توسط کشور میزبان وبر طبق رسوم آن دهه تغییر می کنند. این مراسم گاهی دارای يک زمينه و موضوع خاص بود.
این مراسم مخالفت هایی را بیشتر از جانب طرفداران تبت و نمایندگان حقوق بشر در بسیاری از کشورها در بر داشته است که یکی از این موارد مورد حمله واقع شدن توسط محافظان چینی در تور دور دنیا در بیجنگ 2008 بوده است. وحداقل تا دهه 1950 زنان حق شرکت در این مراسم را نداشتند.
منبع: "ماسون یاب" ویرایش شده توسط "مشرق" يكشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ريشههاي هشدار آيتالله مصباح درباره فراماسونري جديد در گفتوگو با حقاني/1
فراماسونري چگونه و از چه زماني وارد ايران شد
به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. پیدایش جریانهايی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟ علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند. بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند. اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند. آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است. اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود ميشود. اغتشاشهايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد. انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد. مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود. اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند. ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند. یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود. انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است. فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند. اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست. فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند. برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضاي لژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند. در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند. یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است. مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازميگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما ميشوند. پیامدهای این مسأله چيست؟ پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحثمان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد. فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است. فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است. وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند. می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها بهحدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد. یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند. تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند. خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند. این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد. از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند. این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم. ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم. راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بيجا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم. اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند. اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژزهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره خواهم كرد. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند. در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد. این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود. فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند. اولین ارتباطش در هند رخ داد؟ نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تيپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد كمك سراغ ایران می آیند ولی كلانتر در راستاي اهداف انگليس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم عليه انگلستان وارد نشود. حال وارد بحث بعدي می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثير این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در اين مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض مي شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استيصال نمي شديم، بلكه نمي گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخير هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، ديگر امپراطوري دوام نمي يافت. همه قدرتها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد. یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همين جريانهاي نفوذي راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگليسي ها بسيج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعكس آن عمل مي كنيم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد. ابوالحسن خان ايلچي خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهي ايران مي شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگليس جورج سوم و یکی از رئيس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد. جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طريق، ايران به هند لشكر بكشد. او مأموريت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راههای ایران كند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلافهاي جناح هاي داخلي کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارشهايي تهيه كند. بودجه خوبی نيزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری كرده و به انگلستان ارسال كند. او نيز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند. مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازي تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان. حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نيز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند. با اين رويكرد هیچ ایرانیای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او مي رفتند و اغلب آنها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در ميآمدند. آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ يكي سياسي و ديگري فرهنگي. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلي است و در رأس تيم فرهنگي برادرش با تعدادي محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند. تيم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشافهاي باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران مي كند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جيمز موريه و سپس ويليام اوزلي به اين نام شهرت يافت. اگر شما به منابع تاريخي مراجعه کنید، به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره اين مكان، مطالب مختلفي ذكر مي شود كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد. در مورد قبر كوروش نيز برخی معتقدندكه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مكان به عنوان قبر كوروش شهرتي نداشت اما از آنجا كه استعمار در پي ايجادكعبه اي براي باستانگرايان بود، اين مكان به عنوان آرامگاه كوروش شهرت يافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوي بر اساس آموزه هاي القا شده توسط چنين گروههايي فعاليت هاي ضدديني خود را تشديد كردند. یعنی تا قبل از این بین مردم چنين ذهنيتي نبود؟ تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مركز ثقل تحركات باستانگرايانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. اين تيم، تعداد زيادي نسخه خطي وآثار باستاني را از ايران خارج و غارت كرد. سرگور اوزلي پس از مدتي فعاليت مخرب در ايران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگليس مي نويسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمي توانند سیاست تخريبي انگلستان در ايران را درك کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمي وزارت امور خارجه انگلیس محسوب مي شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "براي حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود." این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت. جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همهاشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناك است وبه همين دليل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا میکند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند. درهمين راستا او ماموريت مي يابد تا در ايران تشكيلات ماسوني را راه اندازي كند و به قول خودش موفق مي شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند. اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند. تازه می فهمیم که چرا عليرغم پايمردي و حضور علماي ايران و نجف در جبهه هاي جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاواي جهاديه علما كه در وهله اول منجر به تقويت موضع عباس میرزا و قائم مقام مي شود، روندجنگ را به نفع سپاه ايران تغيير مي دهد ما باز شكست مي خوريم. اين فراماسون هاي تابع سرگور اوزلي هستندكه از پشت به عباس ميرزا و روحانيت شيعه خنجر مي زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس ميرزا را حمايت نمي كند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود. مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، براي تدارك سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند. فتاوي جهاديه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. اين فتوا و حركت عملي علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ايران مصمم و جدياند حتي برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اينکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهيان رفتند و علمای اسلام اسير شدند. شواهد بسیاری وجود دارد که شكست ايران در جنگ به واسطه عمليات تخريبي و پنهان فراماسون هاي تحت امر اوزلي رقم خورد. ما را به پاي ميز مذاكره تحميلي كشاندند و دو فراماسون يعني اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا كردند و به اين ترتيب، اولین پیامد حضور اینها، جدا شدن قفقاز از ایران بود. خانواده دیگري كه با فراماسونري و كانون هاي مخفي پيوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علیرغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشيمان مي شود. ناصرالدین شاه گمان مي كرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها ميدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خيانت به ايران كار ديگري كرد. میرزا آقاخان نوری حامي میرزا حسین علی بهاست. حسينعلي نوري در یک دوره از ایران تبعيد مي شود اما بعدها ميرزاآقاخان نوري وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحي و اجرا مي كند. ترور ناموفق است و تروريست ها از جمله ميرزا حسينعلي نوري تحت تعقيب قرارمي گيرند. سفارت روس درحمايت از يك تروريست كه مي خواست شاه را بكشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند. نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدين شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند. ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند. ملاحسین بشرويه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهياي استقبال از امام مي شوند. نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟ بهوجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه هاي استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابيه در ابتدا يك حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر اين حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهي استعمار هم كه درخلأ عمل نمي كند، ظرفيت هاي گروه ها را مي سنجد و آنها رابه مسير دلخواه خود هدايت مي كند. آموزه هاي باب ريشه در انحرافهاي فرقه شيخييه دارد. تاكيد افراطي سيد كاظم رشتي بر قريب الوقوع بودن ظهور و حمله همزمان او به علماي شيعه و تاكيدات او بر ارتباط مستقيم امت با امام غايب از طريق باب و مطرح كردن زيركانه عليمحمد شيرازي به عنوان باب زمينه اي شد تا در شرايط بحراني جامعه ايراني، استعمار بتواند با حمايت هاي پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهاي ويرانگرش تشويق و حمايت كند. درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجراي وهابيت نيز اين استعمار است كه بر پايه تفكرهاي گمراه كننده و ضاله ابنتيميه جريان ضداسلامي را براي ايجاد شكاف و تفرقه در جهان اسلام راه مي اندازد. بابيه و بهائيت باسياست نسخ و نابودي اسلام به ميدان مي آيند و وهابيت با سياست مسخ و وارونه كردن چهره اسلام عزيز ايفاي نقش مي كند. سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.
رجانیوز پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: فارس پنجشنبه, ۰۹ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
"اندرو مارشال "، پژوهشگر موسسه پژوهشي در رابطه با جهانيسازي در مقالهاي به بررسي گروه "بيلدربرگ " ميپردازد، وي در اين مقاله به مباحثي از جمله تاسيس اين گروه گرفته تا اعضا و فعاليتهاي آنها و نشستهاي سري و شركتكنندگان در اين جلسات سخن ميگويد.
ادامه دارد... منبع:فارس پنجشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره: در قسمت قبل درباره يكي ديگر از مباني فراماسونري يعني ناسيوناليسم بحث كرديم و مقررشد كه در اين قسمت، سخنان جريان انحرافي دولت را در اين باره با اين مباني مطابقت دهيم. اكنون بخش دوم اين مبحث تقديم خوانندگان محترم ميگردد. جمعه, ۰۵ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بررسي خطرناکترين تفکر شبه معنوي در گفتوگو با نويسنده کتاب «اسطورههاي صهيونيستي در سينما» زهرا چيذري | اگرچه حضرت موسي (ع) به عنوان پيامبري اولوالعزم برگزيده شد، تا هدايتگر قوم بني اسرائيل باشد؛ اما پس از آن حضرت و در قرون و اعصار بعدي، دين آسماني يهود و کتاب تورات دچار تحريف شد، به گونهاي که با ظهور حضرت مسيح (ع) بخشي از يهوديان نه فقط ايشان را نپذيرفتند، بلکه در برابر اين پيامبر الهي ايستادند. کمکم يهوديت دچار مادهگرايي شد، اما دوباره با تأثر از برخي مکاتب عرفاني و فلسفي يونان و مصر و روم و بابل باستان، به جريانهاي معنوي و نوعي مکاتب صوفيانه ورود پيدا کرد و بعدها در قرن 13 ميلادي، با ترکيب يهوديت و اين مکاتب صوفيانه باستاني، جريان انحرافي کابالا(قبالا) شکل گرفت. کاباليستها بيشتر بر اعتقادات آخرالزماني و مسيحگرايي خاص و شيطان شناسي و جادوگري و حروفگرايي و ضديت با اسلام و دنياگرايي و ورود به سرزمين موعود و تشکيل حکومت جهاني يهودي و ميل به تسلط سريعتر بر جهان، پافشاري ميکنند. اما متأسفانه با پيدايش صهيونيسم، اينانديشهها نفوذ جدي تري در ميان بسياري از يهوديان دنياطلب کرد. امروزه با ورود به عصر معناخواهي بشر و خستگي از ماشين و تکنولوژي و مدرنيته، دستگاه فرقه سازي صهيونيسم نيز ميکوشد تا معناگرايي مورد نظر خويش را در ميان ابناي آدم بسط دهد و بنابراين فرقههاي انحرافي ميان جوامع مختلف، توسط صهيونيستها رواج داده ميشود. در اين بين، تأثير و نقش تصوف يهودي قبالا بسيار چشمگير است. از سوي ديگر شكلگيري ابزاري مانند رسانه بهترين امكان براي ترويج و القاي افكار انحرافي در اختيار صهيونيستها قرار داد. اين خاصيت رسانه است كه به عنوان يك ابزار در خدمت بشر در آمده و صاحبان و سردمدارانش از اين ابزار به بهترين وجه ممكن برا ي القاي اهداف خود بهره ميبرند و در اين ميان، صهيونيستها به عنوان حاكمان رسانه در دنياي امروز اين ابزار را براي القا و گسترش فرقههاي ساختگي و مدعي عرفانهاي نوپديد و انحرافي به كار گرفتهاند. به گونهاي كه شايد در كمتر فيلم، انيميشن يا بازي رايانهاي باشد که نشانههاي قبالا را مشاهده نكنيم. براي آشنايي بيشتر با تصوف يهودي، ريشههاي شکلگيري اين جريان مدعي معنويت و نقش ابزار سينما در ترويج اين عرفان، به سراغ محمد حسين فرج نژاد، نويسنده كتاب «اسطورههاي صهيونيستي در سينما» رفتيم تا از منظر وي اين مسئله را واکاوي كنيم. وي طلبه درس خارج حوزه علميه قم و فارغ التحصيل رشته اقتصاد و فلسفه غرب است و مطالعاتي در زمينه سينما، دين شناسي و تاريخ داشته است. آنچه در پي ميآيد، حاصل گفتوگوي ماست. ريشههاي كابالا (قبالا) يا همان تصوف يهودي از کجا سرچشمه ميگيرد؟ از آنجايي كه دين يهود، يك دين آسماني و ابراهيميبوده، بحث عرفان نيز در كنارش مطرح بوده است؛ اما دين مردمان بني اسرائيل، پس از حضرت سليمان به انحراف اساسي كشيده شد. تا حوالي ميلاد حضرت مسيح(ع) يعني حدود 2هزارسال پيش، سازمان يهود از دست مؤمنان خارج شده و به سمت منافقان بني اسرائيل که بيشتر در قبيله يهودا بودند، كشيده شد. به گونهاي كه با آمدن حضرت عيسي مسيح عليه السلام، در مقابل ايشان ايستادند. بنابراين تأملات عرفاني از ابتدا با اديان ابراهيميهمراه بوده است، اما و پس از ميلاد مسيح، يهوديت به مادهگرايي شديد دچار شد در نتيجه از مباحث عرفاني آن كاسته شد. دنياگرايي و رباخواري و آزار پيامبران خدا و لجاجت يهوديان در آيات بسيار زيادي از قرآن کريم آمده است. پس از فراز و نشيبهاي فراوان در يهوديت تحريف شده و آميختگي آن با مضامين مشرکانه ميترايي و گنوسي و يوناني(هلنيسم) و رومي(پاگانيسم) و جادوگرايي و شيطانگرايي مصر و بابل باستان، اين دين از خط اصيل و ديني که حضرت موسي(ع) آورده بودند، دور شد. در اوان مسيحيت، مکتب عرفان عرشي(معسه مرکابا/ مرکاوا) و تصوف گنوسي يهود و مکتب عرفاني معسه برشيت(درباره رازهاي خلقت) در ميان يهوديان کم کم رايج شد. در همين زمانها، عناصر جادويي و اندازه گيري کاخهاي الهي و حدود قامت خداوند(شيعور قوما) به صراحت در برخي کتب انحرافي عرفاني يهودي پديدار شدند که مخالفتهايي نيز از جانب برخي علماي مسيحي و يهودي با آنها شد. در قرون وسطي، نوعي حسيديگري نيز در آلمان و شرق اروپا پديد شد و همراه با افسانههايي از خلق موجودي زنده توسط برخي عرفاي يهود به نام گولم، در ميان مردمان رايج شد. اما عرفان منسجم يهودي، ضمن تأثير پذيري از تمام موارد گفته شده، تحت تأثير برخي مکاتب صوفيانه و عرفاي مسلمان و مسيحي از قرن سيزدهم ميلادي در شبه جزيره ايبري يااندلس که محل تعامل فرهنگي ميان اسلام و مسيحيت و يهوديت بود، به وجود آمد. نوشته شدن کتاب زوهر در سال 1286م. در انسجام و گسترش قبالا نقش بسزايي داشت. در جنگهاي صليبي، از سالهاي1091 تا 1291م. ثروتمندان يهودي و مسيحي از طرف اروپا براي تصرف بيت المقدس به مسلمانان حمله كردند. جنگهايي كه با وجود طولاني بودن و آسيبهاي زياد به مسلمانان، اما به دليل نيروي جهاد و شهادت طلبي آنان موفق نبودند. اين مسئله يهوديان را برآن داشت تا به نام دين، مکتب معنوي را در بين مردمشان به وجود بياورند. به اين صورت يك عرفان حماسي دنيا طلبانه همراه با برتري نژادي يهود سبب شكلگيري مباحث انحرافي در عرفان يهود شد. در واقع عرفان يهودي جديد در اواخر جنگهاي صليبي شكل گرفته و عرفاني بود كه سياست در آن اشباع شده بود. بخش عظيمي از عرفان يهودي در مقابله با مسلمانان و بيرون راندن آنها از سرزمين موعود، يعني مكاني به مركزيت بيت المقدس كنوني يا همان اورشليم اختصاص دارد. بنابراين شکلگيري اين جريان مدعي معنويت، براي سوء استفاده از فطرت الهي انسان و به کارگيري اين فطرت براي مقاصد سياسي بوده است؟ قبالاي اوليه، ابتدا در شبه جزيره ايبري(اسپانياي امروز) و جنوب فرانسه شروع شد و سپس به ايتاليا کشيده شد. پس از جنگهاي صليبيو شکست يهوديان و مسيحيان دنياطلب و جنگطلب از مسلمانان، آنان به فکر انسجام بخشيدن به تودههاي مردم اروپا افتادند تا راحتتر بتوانند با سوء استفاده از دين، اروپاييان را در مسير اهداف مادي و ضد اسلاميخود بسيج کنند و ضربات محکميبه جهان اسلام وارد کنند. در اين بين،انديشههاي التقاطي تصوف يهودي که متأثر از اساطير و شرک يونان و روم و مصر و ايران و بابل باستان بود، محمل خوبي براي رسيدن به اين هدف بود. با نوشته شدن کتاب «زوهر» حوالي سال 1286م. قبالا به صورت جدي و منسجم در آمد و از جنوب اروپا به سمت شمال گسترش پيدا کرد. پس از آن نقش هلند و انتشاراتيهاي هلندي پروتستان و پيوريتن که از نظر فکري مسيحياني بودند که به يهوديت بسيار نزديک بودند، در بسط کاباليسم بسيار چشمگير بود. حوالي قرون15 به بعد، رسالات متعدد كاباليستي در هلند و سراسر اروپا منتشر شد وحتي طرح روي جلد اين رسالهها، طرحهايي در ضديت با مسلمانان، کار شده بود. ريشه خصومت برخي يهوديان صهيونيست با مسلمانان از کجا سرچشمه ميگيرد؟ علاوه بر دشمني تاريخي اينان با جريان حق و ظلم ستيز و همچنين کينههايي که از جنگهاي صليبيبه دل دارند، روحيه استکباري و خودپسندي جمعي و نژادپرستي را نيز بايد مورد توجه قرار داد. نگاه حريصانه يهوديان و قبالائيان به سرزمين استراتژيک فلسطين و ممالک خاورميانه، ريشه در تورات تحريف شده دارد،در واقع يهوديان، بيتالمقدس را سرزمين و پايتخت اسطورهاي خود ميپندارند و شعارشان از نيل تا فرات است و مطابق بعضي متون و گفتههاي بزرگانشان، پا را از اين هم فراتر گذاشتهاند و اسرائيل بزرگ را از مصر تا شيراز ميدانند و اين به طور قطع، مقدمه ساز حكومت جهاني يهود در آخرالزمان قبالايي-يهودي است. اخيراً فرقه کابالاي درهاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،انداخته است و با پيوستن بسياري از چهرههاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليستهاي قديمي و علماي يهودي ضدصهيون، با اين جعليات جديد در تصوف يهودي مخالفند؛ ولي بوقهاي تبليغاتي صهيونيان، به فکر منافع ارباب خويشند نه مصونيت اديان از انحرافات. مباني قبالا درباره خدا و خلقت چيست؟ آنها چه نگاهي به معاد و آخرالزمان دارند؟ تجسم خدا، حضور خدا در بين قوم خود، انسانگونگي خدا، قدرت کم خدا و قدرت زياد شيطان در اين جهان؛ ميراث يهوديت منحرف براي قبالاست. اين مطالب، از بندهاي متعددي در اسفار آفرينش و خروج و ساير کتب مقدس يهودي بر ميآيد. اساطير عجيب ملل باستان در بحث خلقت، تأثير جدي در عرفان شيعورقوما(تعيين حدود قامت خداوند) و معسه مرکاوا (اندازه گيري کاخهاي الهي) و معسه برشيت(رازهاي خلقت) و گنوسيسم يهودي داشته است. تفکرات مسيح گرايانه و آخرالزماني و منجيگرايي با غلبه تفکرات گنوسيان(غنوصيه) و يهوديت انحرافي ماده گرا به همراه تقابل خير و شر، نيز در آثار کابالايي با شدت بيشتري ملاحظه ميشود. آنها معتقدند که قوم يهود، برترين نوع بشر هستند و بايد با غلبه بر شياطين در سرزمين موعود و اسارت مسلمانان، دولت يهودي را در ارض موعود ادعايي، پايه گذاري کنند تا زمينه تکميل خلقت و ايجاد بهشت زميني و تأسيس پادشاهي جهاني داوودي يهود، ايجاد شود. پاگانيسم و چند گانه پرستي و شرک باستان و دوخداگرايي با تأكيد بر قدرت شيطان و شرگرايي، حلولگرايي و پانتئيسم(همه خداگرايي) و دئيسم(خداي بازنشسته و نافي شريعت و پيامبري) و کم شدن قدرت خدا و حاکميت بشر يهودي بر سرنوشت جهان و گنوسيسم(ثنويت، دو مبدأ خير و شر در آئين گنوسي و زردشتيگرايي و رياضت کشي براي رهايي روح از بدن و آخرالزمان و فرجام شناسي گنوسيستي) از ديگر باورهاي آنهاست. قبالا ايدههاي ديگري هم دارد؟ ميل به تسلط بر عالم از طريق فهم رازهاي آن و يافتن راههاي ميانبر براي حاکميت مطلب يهود بر جهان، سحر و جادوگرايي و علوم غريبه و تکيه بر اساطير و اوهام خاورميانه و اروپا، رياضيات قبالايي و حروفگرايي و علوم کميو رياضياتي براي تسلط بر عالم را در اين فرقه ميتوان ديد. تلاش اسطورهاي کاباليستها براي حيات بخشيدن به توده خام گلي يا چوبي يا فلزي و توليد موجودي به نام «گولم» براي بسط قدرتشان در ميان مردمان، نيز در داستانهاي عاميانه شرق اروپا و سينما نفوذ جدي دارد. آنها زن را تحقير ميکنند و در برخي فرقههاي قبالا او را با شيطان هم سنخ ميدانند و بر مسائل جنسي و سکس افراطي و موسيقيهاي مهيج و خضوع در مقابل شيطان مؤنث يا مذکر، تأكيد دارند. سبک معماري و طراحي اينان، استقلال ندارد و به شدت از معماري فراعنه و قيصرها و پادشاهان دنياپرست، يونان و مسيحيت تأثير پذيرفته است. محوريت توسعه تمدن مادي نيز مورد توجه اينان است. علاوه بر اين مطالب، بر راز آميز بودن دين و توجيه تأويلات هرمونتيکي و قرائات متعدد طبق ميل عالمان قبالايي تأكيد دارند؛ چرا که اين طبيعي به نظر ميرسد که براي توجيه دنياخواهي و تحريف دين و بردن اديان الهي به سمت منافع زرسالاران جهان، بايد قرائات متعدد به رسميت شناخته شود. تأكيد بر تقدس ذاتي و برتري زبان عبري بر ساير زبانها و تلاش براي کشف اسرار دروني حروف عبري و کلمات تورات، نيز به وفور در اساطير قبالايي و سينما و هنر غرب جديد ديده ميشود که ريشههاي جدي قبالايي دارد.غيبگرايي و تأكيد بر وجود انرژيها و موجودات متافيزيکي که به جز افراد انتخاب شده و قابليت دار يهودي، نميتوانند آنها را درک کنند نيز از ديگر مباني فکري آنها در قبال خدا و شيطان و دنياي شر است. آياانديشههاي يهود با تصوف يهودي متفاوت است؟ اين تفاوتها چيست؟ شايد پاسخ به اين سؤال ساده نباشد. توجه داشته باشيد که يهوديان حدود 3700 سال تاريخ دارند و تأثير و تأثر زيادي بر دنياي پيرامون خود داشتهاند. البته به دليل اقليت بودنشان در ميان حکومت فرعون و بابل و ايران، فرهنگ مستقلي نداشتهاند و تأثيرات زيادي از فرهنگهاي غيرالهي گرفتهاند. همچنين کمي بيش از هزار آيه قرآن درباره يهوديان و دنياپرستي اکثريت آنان ميباشد. اما باز تصوف يهودي، انحرافات بيشتري نسبت به يهوديت دارد. در ابتداي شکل گيري قبالا، خاخامهاي فقه گرا با التقاطهاي صريح آن با شرک و گنوسيسم و فلسفههاي غير ديني مخالف بودند، اما در حال حاضر، بسياري از خاخامهاي يهودي، گرايشات قبالايي دارند، گرچه باز هم مخالفتهايي وجود دارد. تصوف يهودي و سپس کاباليسم مسيحي به صورت منسجم، پس از پايان جنگهاي صليبيبراي شکست مسلمانان از جانب بوقهاي تبليغاتي زرسالاران يهودي ومسيحي اروپا، رواج داده شد. خصوصاً از قرن پانزدهم و شانزدهم، اين تبليغات بيشتر شد. اکنون رسالههاي کاباليستي منتشر شده در قرن شانزدهم و بعد از آن موجود است که به صراحت مسلمانان را به صورت شياطيني سوار بر اسبهاي سياه در تقابل با سپاهيان خير که همان يهوديان و مسيحيان کاباليست هستند، تصوير کرده است. يهوديان ضدصهيونيست، اين ديد قبالايي- صهيوني که ميگويد تصرف سرزمين موعود، زمينه ساز قيام موعود يهود است، را نقد ميکنند و غصب فلسطين را قبل از قيام مسيح بن داوود(موعود يهود)، از اشتباهات جدي آخرالزمان سازي صهيوني-قبالي ميدانند. تعداد يهوديان ضد صهيونيست متأسفانه آنچنان زياد نيست و امکانات تبليغي معتنابهي ندارند و امروزه قرائتهاي صهيوني-کابالي بر هنر و سياست غرب، غلبه کامل دارد. ضمن اينکه گرچه بين يهود و صيونيسم تفاوت ميگذاريم؛ اما با آغاز شكلگيري صهيونيسم و تسلط آن بر رسانههاي بزرگ جهان، بسياري از يهوديان و حتي مسيحيان، طرفدار آن شدند و در واقع تعداد يهوديان ضد صهيونيست، بسيار كم است و اين عده کم نيز مورد آزار جدي صهيونيستها هستند، حتي برخي از آنها به دليل نقد صهيونيستها يا اسطوره هولوکاست يا ساير اساطير جعلي صهيوني، ازکارهايشان اخراج شدهاند و زندان و تبعيد شدهاند و شعارهاي آزادي در غرب را معنا کردهاند. در کشورهاي اروپايي و امريکايي مدعي آزادي و پيشرفت، حتي برخي از اساتيد بزرگ دانشگاه، از تدريس برکنار شدهاند يا به زندان يا جريمههاي کلان مالي محکوم شدهاند. صهيونيستها چه اختلاف نظرهايي با يهوديان دارند؟ حدود 110 سال پيش، صهيونيسم، توسط سرمايه داران ظالمي چون خاندان يهودي روچيلد بنا شد. در واقع صهيونيسم، حاصل تلاش برخي خاندانها و گروههاي نيمه مخفي سلطه طلب و انحصارطلب و مادهگراي يهودي چون روچيلد و فراماسونري بود که براي بسط تسلط خود بر جهان، نياز داشتند که از يهوديت و مسيحيت موجود نيز سواري بگيرند؛ بنابراين با سوء استفاده از يهوديت و تورات منحرف موجود، آن را بيش از گذشته با قرائتهاي قومي و تفاسير دنياطلبانه و برجسته سازيهاي مادي در رسانهها مطرح کردند و حتي مسيحيت را نيز با تفاسير عهد عتيقي و توراتي توسط افرادي چون اسکوفيلد، ذيل سلطه نگاه خود درآوردند. مسيحيت صهيونيستي، حاصل چنين تلاشي است. يهوديان و مسيحيان زيادي مخالف آن بودند و هنوز هم برخي با صراحت تأكيد دارند که صهيونيسم با سوء استفاده از دين يهود، بنا دارد به اهداف قومي و مادي خود برسد. يکي از علماي يهودي ضدصهيون هميشه در مجامع جهاني اين شعارش را تکرار ميکند که «صهيونيسم، ارتداد از يهوديت است». متقابلاً صهيونيستها، اينان را اساساً يهودي نميدانند. دانشمنداني از مسيحيان کاتوليک و برخي پروتستانها و يهوديان هستند که با چنين تفاسيري از تورات و انجيل موجود مخالفند و عَلَم مبارزه با صهيونيسم و تفاسير خاصش از کتب مقدس را بلند کردهاند. اما متأسفانه اينها در رسانههاي جهاني نفوذ آنچنانهاي ندارند آيا تئوري آرماگدون در راستاي همين تفکرات آخرالزماني است؟ لطفاً ديدگاه قبالا درباره آخرالزمان و فرجام بشر را دقيقتر بيان بفرمائيد. در اساطير واپسين روزگار قبالايي آمده است كه در آخرالزمان، يهوديان دولت الهي اسرائيل را در سرزمين موعود به پايتختي بيتالمقدس(اورشليم) تأسيس ميكنند و همه مردم دنيا به يهود که قوم برگزيده خداست، خدمت خواهند كرد. در واقع حتي معاد نيز در يهوديت و به تبع آن در تصوف يهودي، دچار تحريف شده و قائل به معاد مادي هستند. اما تئوري خشونت بيحد و حصر و نبرد بزرگي که در منطقه «تپه شريفان» در شمال غرب بيت المقدس بين سپاهيان خدا و ارتش شياطين رخ ميدهد، از ساختههاي ذهن صهيونيستهاي متأثر از قبالاست. «تپه شريفان» در لغت عربي، همان «هَرَّ مجيدون» است که غربيها آن را «آرماگدون» يا همان «صحراي مگيدون» گويند. آنها ادعا ميکنند ما قبالائيان، سپاهيان خدا هستيم که صهيونيستهاي مسيحي نيز در کنار ما ميجنگند و مسلمانان، ستون فقرات ارتش شيطان هستند. اين مفهوم را مستقيم يا غير مستقيم، در فيلمها و مستندهاي بسيار زيادي مانند اُمگا کد و پايان روزگار و آرماگدون و طالع نحس و پسرجهنمي و ارباب حلقهها و هريپاتر و 300 و پيشگوييهاي نوسترداموس درباره2012 و نيز به تصوير کشيدهاند. در اين فيلمهاي منجي آنگلوساکسون يا يهودي در برابر شياطين ميايستد و جهان را ميرهاند. جالب است بدانيد تا کنون، با نامهايي شبيه آرماگدون و پايان روزگار، بعضاً حدود بيست و چند فيلم و مستند توليد شده است. آيا صهيونيستها هدف خاصي را از طرح چنين موهوماتي پيگيري ميکنند؟ قطعاً صهيونيستهايي که اکنون اکثريت قريب به اتفاق ابرشرکتهاي چندمليتي و مجتمعهاي صنعتي- نظاميرا در اختيار دارند، نياز دارند که با ترساندن مردم جهان، روح آنها را به هم بريزند و با توهم پراکني، ذهن جهانيان را آشفته کنند تا عمليات مهندسي و کنترل ذهن آدميان را انجام دهند و کالاهاي خود را به خورد آدميان ترسيده و مصرفگرا بدهند. علاوه بر اينکه تداوم حيات چپاولگرانهاي که مجتمعهاي بزرگ تسليحاتي نياز دارند، با کوبيدن بر طبل جنگ بزرگ، ميسر ميشود. اکثر قريب به اتفاق اين ابر مجتمعها، صهيونيستي هستند و در امريکا و انگليس و سپس روسيه و فرانسه، با مالياتهاي مردم مستضعف و سحر شده اين کشورهاي ظاهراً متمدن، در حال ادامه حيات هستند. دولتهاي اين کشورهاي اشغال شده توسطانديشههاي استعمارگرانه صهيونيست که بازيچه دست ثروت سالاران يهودي و صهيونيست هستند، مالياتهاي مردم را به اين ابرشرکتها ميدهند و بدهيهاي خود را بدانها افزايش ميدهند و تورم و گراني و بحران اقتصادي را براي مردم خود به دنبال ميآورند و در مقابل، اين صهيونيان خبيثند که قلدرتر ميشوند. البته سنت الهي است که اين روش تداوم ندارد و انقلاب اسلاميايران، شروع افول اين معادله نابرابر بوده است. تصوف يهودي نگاهي متفاوت به شر و شيطان دارد. كمي در اين باره توضيح دهيد. در تصوف يهود، بر خلاف فلسفه اسلامي و مسيحي و يهودي، شر را وجودي ميدانند و وجه تاريک جهان را داراي قدرت ويژه معرفي ميکنند. در فلسفه اسلاميو مسيحي و يهودي، شر به «عدم خير» معرفي ميشود. يعني شرارت ذاتي در جهان، وجود عيني ندارد و اين نکتهاي پيچيده است که تأمل جدي در آن، راه گشاست. اگر با تأمل فلسفي و عميق، سينماي وحشت و ترس و خشن غرب را ببينيد، ديوها و اجنه و شياطين و شروراني که قدرتشان حتي بعضاً از خدا هم بالاتر است را ميبينيد. اين مطلب به شدت متأثر از نفوذ کابالا در غرب مدرن است. آنها، شيطان را قدرتمند ميدانند و شيطانگرايي و شيطان پرستي و مخالفت جدي با مسلمانان و مسيحيان به مثابه ياران شيطان و محور شيطاني در جهان را در تفکراتشان ميتوان ديد. مسلمين در اين نگاه شرگرايانه چه جايگاهي دارند؟ در جلد پنجم دايرهالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم نوشته دکتر عبدالوهاب المسيري ميخوانيم در برخي متون کاباليستي که ضديت با اسلام در آنها موج ميزند، کاملترين مصداق سيترا اهرا يا شيطان، مسلمانان و حکومت اسلامي(کليپت) ميباشد. کاملاً مشخص است که چنين مطالبي متأثر از موفقيت مسلمانان در جنگهاي صليبي و نفوذ آنان تا جنوب آلمان و فرانسه تا قرن هيجدهم به تصوف منحرف يهودي وارد شده است. اين ضديت مبنايي با اسلام، امروزه هم درهاليوود موج ميزند و سابقهاي دراز دارد. فيلمهايي چون 300 و ارباب حلقهها و جنگير که شرقيها و سپاهيان فيل سوار مسلمين را در جبهه شيطان قرار ميدهند و همچنين آثاري چون مستند2012 و فيلم امگاکد2 و ... که مسلمين را در جبهه شر قرار ميدهند، متأثر از اين فضا هستند. برخي ميپندارند که ضديت با اسلام مقطعي و گذراست در صورتي که واقعيت همان است که بيان شد و ضديت با اسلام در بسياري از فرقههاي قبالا تئوريزه شده است. در نظريه رسميکتاب زوهر که شايد مهمترين کتاب تصوف يهودي است گفته شده که شر از يکي از صفات خدا يعني عدل سرچشمه ميگيرد ولي نميتواند جزو ذات خدا باشد و اين از تناقضات تصوف يهودي است. سامائل يا شيطان مؤنث، در آخرالزمان ادعايي يهود، قلمرو سيترا اهرا را نابود ميکند و نور روشن بر نور ظلماني غالب ميشود. مؤسسان تصوف يهودي در اسپانياي قرن 13 و مؤسسان امريکايي شيطانگرايي و شيطان پرستي در قرن بيستم، همگي از خاندان لاويان که همان قبيله «لاوي» است هستند. اينها فاميلهايي چون «کوهن» و «لافي» و «ابولافي» و «لوي» نيز دارند و از سرمايه داران و زرسالاران صهيونيست محسوب ميشوند. اکثر فيلمهايي که مباني شيطانگرايي را تقويت ميکنند نيز از حمايت شديد اين سرمايه داران کابالايي و صهيونيست برخوردارند و قطعاً بدون وجود اين پيشينه قبالايي هرگز شيطانگرايي در جهان جديد رشد نميکرد. شيطانگرايي زير مجموعه جدي کابالاست و ماسون گري و ساير فرقههاي مخفي اعتقادي و اقتصادي و سياسي شرگرا نيز از سمبلها و مباني قبالا سيراب شده است و در خدمت آرمانهاي دنياطلبانه يهوديت ثروت سالار بوده است. دليل انتخاب سينما و هنر و ادبيات براي گسترش و ترويج عرفانهاي كاذب چيست؟در واقع هنر چه ويژگياي دارد که از آن به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف صهيونيست به کار رفته است؟ سينما جامع هنرهاي پيش از خودش است و تأثير گذاري زياد سينما دارد. پس از ورود سينما به عرصه هنر، مسيحيت بااستفاده ابزاري از سينما ترويج خود را گسترش داد و در واقع بهرهبرداري از سينما به نفع مذهب، از آغاز پيدايش اين هنر و صنعت آن همراه بوده است. ظهور ابتدايي سينما در قسمتهاي شرقي امريکا بود و از سال 1920به بعد،هاليوود در غرب امريکا با سرمايه گذاري يهوديان شکل گرفت و بعدها يهوديان از سينما براي ترويج عرفان يهودي به شکلي گسترده بهرهبرداري کردند. در واقعهاليوود در آغاز يهودي زاده شد و کم کم تمام سينماي امريکا و حتي قسمت اعظم سينماي اروپا و برخي بخشهاي سينماي شرق را آلوده به انحرافات و قدرت طلبيسران صهيونيست کرد و امروزه بيش از 80 تا 90 درصدهاليوود زير سلطه صهيونيسم متأثر از قبالاست. تصوف يهودي و اساطير يهودي- صهيوني با کدام تکنيکها در فيلمهاي سينمايي وارد شدهاند؟ فيلمهايي مانند «ده فرمان» که در آن حضور جدي اسطورههاي صهيونيستي را شاهد هستيم. بعد از سال 1948م. به طور جديتري اسطورههاي صهيوني وارد سينما شدند. اما حضور عرفان يهود به عنوان معناگرايي متمرکز، از حدود 30 سال پيش، با ورود به عصر جديد معناطلب بشر و گرايش کلي دنيا به سوي سينماي معناگرا به شکلي جدي و به طور ويژه به سينما تزريق شد. شخصيت «گولم» در فيلمهايهاليوودي نمونهاي از ورود عرفان يهودي به دنياي سينماست. گولم موجودي است که از خاک مرطوب يا گل يا چوب يا فلزي توسط خاخام يا عارف يهودي ساخته شده و به زبان عبري بر روي پيشاني اش کلمه ايمت « Emet»نوشته ميشود اين کلمه که در عرفان يهود اسم اعظم خداست و با نوشته شدن اين کلمه بر پيشاني اين موجود، او زنده شده و در خدمت خاخام يا عارف يهودي در ميآيد و خواستههاي يهوديان را روي زمين انجام ميدهد و در نهايت زماني که بخواهند اين موجود بميرد روي پيشاني اش کلمه «met» که به زبان عبري به معني مرگ است، نوشته شده و او ميميرد يا «E» ابتداي کلمه اسم اعظم برداشته ميشود. فيلمهاي زيادي با محوريت اين موضوع ساخته شده از جمله مجموعه فيلمهاي صامت «گولم» اثر «پل وگنر» که چند فيلم سلسلهاي است و مشهورترين فيلم «او چگونه به دنيا آمد» اثر گوس که در سال 1920 ساخته شد. در سال 1936 کارگرداني به نام «جولين دويوير» فيلميبه همين نام يعني گولم ساخت. مجموعه پويا نمايي «فراتر از بتمن» که در اين فيلم گولن حريف بتمن است و يک هيولايي به نامGLM که در واقع حروف اختصاري کلمه گولم است وجود دارد و توسط انساني کنترل ميشود. يکي ديگر از مفاهيميکه صهيونيستها در سينما و حتي شعر و ادبيات برآن تأكيد دارند مسئله ساميستيزي يا يهودي ستيزي است و از اين طريق ميخواهند تئوري دروغين هولوکاست را تبليغ نمايند. شايد بتوان از فيلم هري پاتر به عنوان شاخصترين اثر سينماي آخر الزماني قبالي نام برد.مجموعه کتب هري پاتر که هفت جلد هستند، با تبليغات سرسام آور شبکههاي بزرگ رسانهاي غرب به تيراژي حدود 400 ميليون رسيد و اثر زيادي در ميان نوجوانان جهان گذاشت. صهيونيستها معتقدند در آخرالزمان شياطين که به تعبير آنها مسلمانان هستند بر سرزمين موعود، به مرکزيت بيت المقدس غالب ميشوند و يهوديان با وجود مظلوميت، سرزمين موعود را نجات خواهند داد و در واقع تسلط بر سرزمين موعود، مقدمهاي براي تسلط بر جهان خواهد بود. چه راهکارهايي براي تأمين فکري و فرهنگي جامعه در هجوم عرفانهاي انحرافي وجود دارد؟ در اين زمينه لازم است که برنامه ريزي استراتژيک و جامعي صورت بگيرد. قطعاً اين حوزه و دانشگاه هستند که کشور را به جلو ميبرند و برنامهريزي و ساماندهي و اجراي تمام امور در يک کشور، از نهادهاي آموزشي آن و همچنين آموزشهاي غير رسمي مانند تلويزيون و هنر سرچشمه ميگيرد.
پایگاه اطلاع رسانی جوان پنجشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره: پنجشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ماه گذشته (90/01/21) آيتالله مصباح يزدي از شكلگيري فراماسوني در كشور در قالب جديد خبر داد و تلنگري فكري به اذهان نخبگان و مردم وارد ساخت. البته ايشان از مدتي پيش در جلسات خصوصي درباره وقوع چنين پديده خطرناكي هشدار ميداد. اكنون پرسش اين است كه آيا آيتالله مصباح براي چنين ادعايي به سند مهمي دست يافته يا از رگههاي فكري اين جريان، چنين خطري را احساس كرده و درباره شكلگيري مجدد آن هشدار داده است؟ بيترديد دانشمندان بابصيرت همانند پزشك حاذق كه از آثار ظاهري به نوع بيماري پي ميبرند، بهراحتي ميتوانند با مشاهده علايم، نوع انحراف را شناسايي كرده در پي درمان آن برآيند. كساني كه با مباني و آموزههاي فراماسونري آشنا باشند، هنگام برخورد با سخنان و نوشتههاي فرد معلوم الحال دولت متوجه ميشوند كه اين گونه حرفها از سر تصادف نيست بلكه طبق برنامه و با محاسبات دقيقي به پيش ميرود. ما در اين تحليل ابتدا به اصول و مباني فراماسونها ميپردازيم و سپس با ذكر بخشهايي از سخنان رحيم مشايي و برخي جريانات با كاركرد مشابه، تطبيق آن را به قضاوت شما خوانندگان محترم واميگذاريم. چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان
1- The Central America Free Trade Agreement CAFTA 2- Danny Estulin 3- Royce Lamberth 4- Robert Harvey 5- The Armyصs Criminal Investigation Command 6- Ft Belvoir 7- The US Secret Service 8-Willis A Carto 9-Revisionist 10-Harry Elmer Barnes 11-Professor Sideney BFay 12-Henry Wickham Steed 13-Edwin BSchoonmaker 14- William Seaver Woods 15-Charles ABeard 16-CHartley Grattan 17-Sisley Huddleston 18-HCPeterson 19-Francis Nielson 20- James J Martin 21- Benjamim Colby 22-David Hoggan 23- George N Grocker 24- Gen Albert C Wedemeyer 25- Ralph Franklin Keeling 26- John Sack 27- Carlos Porter 28- John T Flynn 29- Lawrence R Brown 30- Francis P Yockey 31- William Henry Chamberlain 32- David Irving 33- Michel Sturdza 34- William Langer 35- Charles A Lindbergh 36- Wayne S Cole 37- Justus Doenecke 38- John Toland 39- Charles Callan Tansill 40- Arthur Butz 41- Russell Grenfell 42- Austin J App 43- Wilhelm Staeglich 44- Alfred M deZayas 45- Louis Fitz Gibbon 46- Lawrence Dennis 47- William Gayley Simpson 48-Edward Delaney 49-Arthur Ponsonby 50-AJP Taylor 51-Conrad K Grieb 52-Burton K Wheeler 53-FJPVeale 54-Chesley Manly 55-Boake Carter چهارشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سخنراني آيتالله "محمد تقي مصباح يزدي "را پيرامون بازتوليد تشكيلات فراماسونري در ايران كه روز 24 فروردين 1390 در جمع مسئولان "شوراي عالي زنان " ايراد شد، بايد يكي از مهمترين سخنرانيهاي تاريخ سياسي معاصر دانست؛ چه اينكه نمادها و نشانههاي معرفتي- سياسي دو دهه گذشته حكايت از ظهور پديدهاي به نام "كودتاي ايدئولوژيك ماسونها " در ايران دارد كه در تحليلهاي امنيتي، موفقيت چنين كودتايي را "شرط لازم " براي "سقوط فيزيكال " يك نظام سياسي ميدانند. هر چند دو ماه پيش نيز يكي از نزديكان آيتالله مصباح يزدي در گفتگويي خبر از نقطه نظرات ايشان پيرامون "افزايش نفوذ جريان فرهنگي فراماسونري در بدنه دولت " داده بود، اما اينبار اشارات صريح رييس "موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) " به شاخصهاي اين فرقه نفوذي و مقايسه تطبيقي آن با رويكردهاي شبهمعرفتي مانند "مكتب ايراني " و "مليگرايي " سبب شد تا دوباره حساسيت پيرامون كاركرد فراماسونري در ايران از حاشيه بحثهاي تئوريك به متن مسائل سياسي كشور بيايد. جمعه, ۰۸ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان 1- Antonio Bacinelli
2-Maja Banck-Polderman 3-Leiden 4-Chatham House 5- John Edwards 6-Michael Getler 7-Rottach-Egern 8-Dorint-Sofitel 9-Richard Holbrooke 10-Dorint Sofitel Seehotel Uberfahrt 11-Perseus LLC 12-James Baker 13-The Carlyle Group 14-Mark Warner 15-John Kerry 16-Americaصs Vietnamصs Syndrome 17- Eival Gilady 18- Natan Sharansky 19- The Palestinian Legislative council 20- The Palestinian Council on Foreign Relation 21-Birzeit University
سه شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نایبالسلطنه عباس میرزا پسر فتحعلیشاه در دوران حاكمیت خود بر تبریز، شش نفر را روانه انگلستان كرد. این شش نفر عبارت بودند از: میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر طبیب، میرزا رضا (مترجم فارسی ناپلئون بناپارت)، محمدعلی شاگرد قورخانه و میرزا حاجی بابا كه خود در لندن مشغول تحصیل علم طب بوده است. در میان این عده، میرزا صالح شیرازی، به خط خود سفرنامهای نوشته كه از روز حركت كردن از تبریز به همراه كلنل «میجر دارسی» به سوی روسیه و از آنجا به انگلستان تا روز بازگشت به استانبول و سپس ورود به ایران را روز به روز یادداشت كرده است. وی در این سفرنامه، تاریخ روابط روس و فرنگستان و شمهای از تاریخ ناپلئون و حمله به روسیه و حریق مسكو و غیره تا ایام توقف او در جزیرة سنت هلن برشتة تحریر كشیده است. داستان تحصیل او و پنج تن از شاگردان ایرانی در لندن و اشكالات عجیب و غریبی كه در راه پیشرفت كار ایشان بوجود میآمده است، براستی داستان غم فزائی است كه تا كسی نخواند نتواند باور داشت. میرزاصالح مذكور در ضمن داستان خود بوسیلة بعض رجال خیراندیش وارد در انجمن فراماسونها میشود، و خود در دو جای سفرنامة خود كه به خط اوست باین موضوع تصریح كرده به تاریخ پنجشنبة بیستم رجب مطابق سیزدهم ماه مه 1233 هجری قمری مینویسد: «... چون مدتها بود كه خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست نمیداد تا اینكه مسترپارس، استاد اول فراموشان را دیده كه داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند كه در آنجا روم... روز 20 رجب مطابق 13 می به همراه مستر پارس و «دارسی» داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت كردم. زیاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...» باز در وقایع چهارشنبة 1323 (13 نوامبر 1818) مینویسد: «... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگخانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو میدهم و اگرنه ناقص به ایران میروی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...» «... روز پنجشنبه مطابق چهارم نوامبر هنگام صبح از مهمانخانة مزبور سوار شده دو ساعت از ظهر گذشته وارد به لندن گردید و چون روزی بود كه بنده بایست داخل به فراموشخانه شود، یك ساعت بعد از آن كه در سه ساعت از ظهر گذشته باشد داخل به فراموش خانه شده و هفت ساعت از ظهر گذشته بعد از شام از فراموش خانه بیرون رفتم...» پس در این صورت میرزا صالح نخستین كسی است كه از ایرانیان وارد این جمعیت شده و به قراری كه نوشتهاند همو اول كسی است كه مطبعة حروفی وارد ایران كرده و خود او هم در سفرنامهاش اشاره به فرا گرفتن طریقة چاپ و مركب سازی كرده و از خریداری اسباب و ابزار كار چاپ هم ذكری میكند. و همواست كه به عقیدة پروفسور براون در عهد محمد شاه نخستین روزنامة فارسی دایر كرده است و شنیدهام كه اولین لژماسونی را هم او در ایران راه انداخته است. (ماهنامه یغما جلد سوم (سال 1329) چاپ اسفند 1362) منبع: مجله الکرونیکی دوران شنبه, ۰۲ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان
1-Gunnar Blondal 2-Ali Babacan 3-Etienne Dصavignon 4-Societe General 5-Jean Louis Debre 6-Kemal Dervis 7- Sevein Gjerem 8-Pascal Lamy 9-Egil Myklebust 10-Norsk Hydro SAS 11-Anders Fogh-Rasmussen 12-Dominique de Villepin 13-Otto Schilly 14-Wolfgang Schaulde 15-Paavo Lipponen 16-Jarmd Ollila 17-Nobid 18-BP Amoco 19-Marty Taylor 20-Efraim Inbar 21-The Begin-Sadat Center for Strategic Studies 22-Bar Ilan 23- Yossi Sarid 24- Knesset 25- The Yediot Ahronot 26- Stresa 27- The Grand Hotel des Iles Borromees 28- Maggiore 29- Douglas Feith 30- William Luti 31- Paul Wolfowitz 32- John Elkman سه شنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
محمد مهدی شیرمحمدی |
پایگاه اطلاع رسانی جوان چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اسناد بيلدربرگ گزارش هاي آمريكن فري پرس را تأييد مي كند منبع: کیهان
11 New Hampshire
12 Kay Bailey Hutchison 13 John LaFalce 14 Terry McAuliffe 15 Mark Racicot 16 The Trianon Palace Hotel 17- George Robertson 18- Orly Feild1-Andrew Parisiliti 2-Charles Krauthammer 3-Jean de Belot 4-Le Figaro 5-John Bernder 6-Paul Gigot 7Charlie Rose 8 Kenneth Whyte 9 The National Post 10 Douglas Wilder
جمعه, ۲۴ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسياري از شركت كنندگان در مورد خيزش ملي گرايي در اروپا، كه موفقيت هاي انتخاباتي ژان ماري لوپن در فرانسه و تجديد حيات توده گرايي در هلند و دانمارك نشان دهنده آن بود، اتفاق نظر داشتند. آمريكايي ها موافقت كردند ايجاد جهان بدون مرز را پيگيري كنند. منبع:کیهان
1-Alan Keves شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اگر كسي فراماسون و عامل انگليس باشد، غيرمنطقي و غير قابل باور نيست كه با انگليسها دشمني كند، يعني ميتوان باور كرد كه عامل و مزدور انگسلتان به دستور ارباب تظاهر به مخالفت با انگلستان كند. اما اينكه مزدور انگلستان و عضو فراماسونري، صداي «اتحاد اسلامي» بلند كند، به هيچ روي پذيرفتني نيست و كساني كه سيد جمال را عضو فراماسونري ميدانند متوجه تناقض اين مطلب با داعيه وحدت اسلامي او نيستند. توضيح مختصري اين نكته را روشن ميكند. در قرن نوزدهم، انگلستان امپراطوري بلامنازع استعماري در سراسر عالم بود. اما مركز ثقل مستعمرات انگليس، هندوستان بود كه درست در مركز سرزمين اسلامي، پرجمعيتترين و پرمنفعتترين نقاط عالم بود. از سوي ديگر انگلستان در سيطره كامل يهود واقع شده بود. در رأس نظام سرمايهداري اين كشور روچيلد و يهوديهايي از نوع او بودن و در رأس نظام سياسي اين مملكت هم ديزرائيلي و جهوداني از اين دست قرار داشتند. سابقه دشمني يهود هم با اسلام بر كسي پوشيده نيست. يهود و انگلستان در اروپاي قرن نوزده با دو مانع بزرگ مواجه بودند: يكي روسيه تزاري و ديگري امپراطوري عثماني و براي اين هر دو قدرت، نقشههاي مفصلي تنظيم كردند كه آخرين و مؤثرترين آن جنگ جهاني اول بود كه منجر به انهدام هر دو شد. روسيه تزاري ضد يهود تبديل شد به اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي با رهبري قاطع و كامل يهود و با ايدئولوژي ضد مذهبي؛ و امپراطوري عثماني هم تكهتكه و قطعهقطعه گرديد، تا هم بكلي انديشه اسلامي از بين برود و هم فلسطين براي حضور صهيونيستها در آن آماده شود. انگلستان يهوديزده ابرقدرت استعماري قرن نوزده براي مواجهه با دنياي اسلام يك طرح و برنامه دقيق و حسابشده تنظيم و طراحي كرده بود. در چنين طرح و برنامهاي براي كشورهاي اسلامي مهلكترين و خطرناكترين مسئله، تفرقه و چند دستگي؛ و بزرگترين مانع انجام مقاصد يهود و انگليس، بيداري اسلامي و حركت اعتقادي ـ سياسي وحدت اسلامي بود. نحوه عمل انگلستان در خود هندوستان شايان توجه فوق العاده است. هندوستان در قرون 11 تا 13 هجري ـ معادل شانزده و هفده ميلادي ـ تحت سيطره حكومت مسلمانان مغولي و يك كشور اسلامي كامل بود با فرهنگ و تمدني غني و سرشار از عمق و معنويت. انگلستان ساليان دراز و با تمهيدات فراوان و بيش از همه با ايجاد تفرقه و برادركشي عاقبت خود را به درون سرزمين اسلامي هند كشاند و با كوشش و تلاش فوق العاده، علاوه بر استثمار وحشيانه و غير قابل تصور كه همه خون اين سرزمين اسلامي را مكيد، با همه توان زمينههاي تضعيف و بلكه نابودي اسلام را در اين مملكت فراهم آورد تا جايي كه وقتي به ضرورت اوضاع و احوال بينالمللي قرار شد، كمكم مستعمرهها ـ و منجمله هند ـ مستقل شوند، آن را به هندوها تحويل داد و از هند مسلمان، يك سرزمين بتپرست فقير و عقبافتاده و يك مشت مسلمان بيچاره و ذليل باقي گذاشت. اين، وضع و حال انگليس در تمامي قرن نوزده ميلادي بود. رابطه سيد جمالالدين با اين ابرقدرت استعماري چگونه بود؟ «سيد، انگلستان را نهتنها قدرتي استعماري بلكه دشمن صلبي مسلمانان ميدانست و معتقد بود كه هدف انگلستان نابودي اسلام است، چنانكه يك بار نوشت كه انگلستان از آن رو دشمن مسلمانان است كه اينان از دين اسلام پيروي ميكنند… سيد جمالالدين دشمن انگليس بود و تا ميتوانست به انگليس بد و بيراه ميگفت: چون انگليس را خوب ميشناخت و از دست آنها در افغانستان و هند و مصر و ايران و پاريس سختيها كشيده بود…» (7) از سوي ديگر گمان نميرود كسي بين تشكيلات فراماسونري و انگلستان و يهود، جدايي و انفصال قائل باشد. اينها همه يك واحدند، گيريم با جلوهها و برخوردهاي متفاوت. فراماسونري از ابتدا كه در انگلستان ايجاد شد، هميشه در جهت منافع يهود و انگلستان در سراسر جهان عمل كرده است و با اين وصف به هيچ روي نميتوان قبول كرد كه شخصي عامل و مزدور فراماسونري باشد، ولي از بيخ و بن با حيات و هستي انگلستان و فراماسونري و يهود در تباين و تضاد باشد. در واقع تنها همين كوشش براي وحدت اسلامي و بيداري اسلامي؛ براي سيد جمالالدين اسدآبادي كافي است كه او را از هرگونه اتهام فراماسون بودن و انگليسي بودن مبرا سازد و با اين وصف به هيچوجه نميتوان قبول كرد كه انگليس و فراماسونري به يك عامل خود بگويد: تو بلوا راه بينداز و سر و صدا درست كن و اين كارها را با عنوان «اتحاد اسلامي» بكن. بخصوص كه در آن روزگار هيچ حركت اسلامي در مصر يا كشورهاي اسلامي ديگر نبوده كه خيال كنيم اين تدبير براي پيشگيري يا كنترل بوده است. مهمترين چيزي كه از سيد جمال براي دستگاه فراماسونري و استعمار انگليس موجب خطر بوده همين اتحاد اسلامي بوده و به نظر ميرسد كه تمام كوشش آنها براي خدشهدار كردن سيد جمال و حرف و حركتش، براي رسيدن به اين نكته بوده كه مردم باور كنند، اتحاد اسلامي نه شدني است و نه فايدهاي دارد و اصلاً كسي در اين باره كاري هم نكرده است. يحيي دولتآبادي، از فراماسونهاي جا افتاده، ميكوشد نشان دهد كه اتحاد اسلامي نه يك اعتقاد اصولي اسلامي، بلكه يك حركت سياسي بوده است. او مينويسد «سلطان عثماني به خيال افتاده است براي پيشرفت مقاصد سياسي خود، فرق مختلف اسلامي را با يكديگر متحد نموده، به اين وسيله مقام خلافت را مقتدر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسيحي به قوت اتحاد اسلام ايستادگي نمايد. سلطان در پيشرفت اين مقصد وجود سيد را لازم دانسته...» (8) در حالي كه سالها قبل از اينكه سلطان عثماني به اين خيال بيفتد، سيد جمال براي تحقق آن كوشيده بود. حسين دانش اصفهاني، كه از نوشتهاش غربزدگي و انديشهها و باورهاي فراماسونري ميبارد مينويسد: «سيد، يك امر حتميالوقوع را (تخريب سلطنت مستبد ناصرالدين شاه و تجدد و آزادي) در ايران كرد و راه را براي ملت ايران كوتاهتر نمود، والا سياست اتحاد دول اسلام كه سيد آن را سي سال پيش از اين وجهه عزيمت خود قرار داده بود، امروز ديگر باطل و منسوخ است و هيچيك از ملل شرق اكنون اميدوار عود چنين سياستي نيست و همه ميدانند كه امتداد و دوام هستي هر ملتي اكنون بسته به ثبات و دوام نيروي زندگي آن است در طرق تمدن و تكامل با نگاه داشتن زبان و آداب و عوايد پسنديده خود. ره چنان رو كه رهروان رفتند.» (9) اسماعيل رائين كه دشمني او با سيد جمال و نيز مخالفتش با روحانيت مشهود است مينويسد: «سيد جمالالدين ادعا ميكرده كه منظورش از تشكيل لژ انجمن وطني مصر 1 ـ ايجاد اتحاد و روح صميميت مابين ملل و قبايل اسلامي. 2 ـ كم كردن نفوذ علماء سودجو كه به واسطه اعمال نامشروع خود اسباب ذلت مسلمين را در دنيا فراهم كردهاند؛ بوده است. بنا به ادعاي نويسنده كتاب مردان نامي شرق «اعضاء آن مجلس همقسم شدند كه دامنه كار خود را بگيرند و به نتيجه قطعي كه همانا عملي نمودن نقشه سيد بود، برسند تا شايد بدين وسيله سياست دول اجنبي را در مصر زمين زده، مسلمين شرق را از ذلت و خواري نجات دهند» (10) و بعد براي اينكه هرگونه انديشه اتحاد اسلامي را غيرعملي نشان دهد، (رائين) در چند صفحه بعد ميگويد: «ميرزا محمد قمي رئيس جامعالتقريب مذاهب اسلامي كه به سالها مقيم قاهره بود و جمعيت دارالتقريب مذاهب اسلامي را در آن شهر تشكيل داده و همان راه سيد جمالالدين يعني نزديك كردن شيعه و سني را تعقيب ميكند...» (11) ـ مهديقلي هدايت مينويسد: «سيد جمال... تلاش بياندازه ميكرده است به مقامي برسد... بالفرض در مصر انقلاب ميشد مصر به روز بدتري ميافتاد. ظاهراً سيد از اتحاد اسلام سخن ميگفت. نادر با همه قدرتي كه داشت اتحاد اسلام را عنوان نموده و به جايي نرسيده، اتحاد و اتفاق دو كلمه بدبختند... عنوان اتحاد اسلام هم براي خدمتي بود به عبدالحميد دشمن ناصرالدين شاه.» (12) ـ مخبرالسلطنه هدايت مينويسد: «اتحاد اسلام كه مرام سيد بود، معني ندارد.» (13) ـ خان ملك ساساني فكر اتحاد اسلامي را كار انگلستان ميداند! «در سال 1302 مستر بلنت (سياستمدار معروف انگليسي وزير هندوستان) پس از مراجعت از هندوستان به خيال اتحاد اسلام افتاده سيد را از پاريس به لندن دعوت كرد. مشاراليه سه ماه در خانه بلنت مهمان بود.» (14) ـ وليالله يوسفيه هم عين همين حرف را تكرار ميكند: «اين سياستمداران معروف عبارت بودند از: سر دراماندولف، سالزبوري و... نتيجه مذاكرات سه ماه جمالالدين با سه سياستمدار معروف انگلستان بر اين امر منتهي گرديد كه جمالالدين «اتحاد اسلامي» را در ميان ملل اسلامي به وجود آورد.» (15) اين آقايان تاريخنويس و تحليلگر از خودشان نميپرسند كه آخر انگليس براي چه به فكر اتحاد اسلامي ميافتد؟ و گويي يادشان ميرود كه كوشش سيد جمال براي اتحاد اسلام سالها قبل از اين بوده و تلاش انگليس براي انحراف اين نهضت و بدنامي سيد بوده است. وليالله يوسفيه از قماش نويسندگاني است كه با روحانيون بشدت مخالفت ميكند و به نظر ميرسد كه اصلاً كتاب سازمان جهاني فراماسونري را نوشته تا بتواند هرچه ميخواهد راجع به سيد جمالالدين بگويد، مثل اينكه: عليرغم نظر اكثر نويسندگان كه سيد جمالالدين را خداپرست ميدانند، طبق سندي كه وجود دارد، او قبل از ورود به لژهاي سازمان فراماسونري نيز اعتقاد به خدا را نداشته است و حتي كسي نماز خواندن اين منادي «اتحاد اسلامي را نديده است.» (16) بعد هم سيد جمال و ناصر و اتحاد اسلامي اتحاد عربي را همسان و مرتبط و از كارهاي فراماسونري ميداند: «جمال عبدالناصر، رئيس جمهور فقيد مصر، كه تاريخ آن كشور را به ميل و اراده خود تغيير داد و براي ملت مصر تاريخآفرين شد، بدون توجه به سوابق سازمان فراماسونري و موقعيت سياسي آن ميخواست «وحدت اعراق ب» را با نفوذ و گسترش لژها عملي گرداند، همانطوري كه جمالالدين اسدآبادي ميخواست به توسط لژها اتحاد اسلامي را در ميان جوامع اسلامي به وجود آورد.» (17)
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
پینوشت: 8. حيات يحيي ، چاپ سال 1338؛ جلد اول؛ صفحه 93 9. اسناد و مدارك درباره سيد جمالالدين اسدآبادي ، صفاتالله جمالي، چاپ سوم، سال 1349، صفحه 165 ـ جالب اينكه درست در همين ايام فروغي هم همين حرف را ميزند منتهي نرمتر و رندانهتر رجوع شود به آيين سخنوري؛ محمدعلي فروغي؛ كتابخانه دانش؛ سال 1330 صفحه 13 10. رائين ؛ جلد 1، صفحه 379 11. همان؛ 392 12. خاطرات و خطرات ؛ مهديقلي هدايت؛ چاپ 2 سال 1344؛ صفحه 344 13. گزارش ايران : مخبرالسلطنه هدايت، صفحه 143 14. سياستگران دوره قاجار ؛ خان ملك ساساني، جلد اول سال 1338، صفحه 352 15. سازمان جهاني فراماسونري ، وليالله يوسفيه؛ چاپ سال 1352؛ صفحه 352 16. همان؛ صفحه 350 ـ سند نويسنده نقل قول تقيزاده از شخص ديگري است كه او از حاجامينالضرب نقل كرده كه در سفر مسكو ديده كه سيد نماز نميخواند. يوسفيه درباره سيد جمال 50 صفحه مطلب مينويسد، در حالي كه ديگر فصول كتابش هرگز به نيم اين حجم هم نميرسد. 17. همان؛ صفحه 335 شمسالدین رحمانی جمعه, ۱۷ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سوسامرز1، گزارشگر نشريه دي مورگن، درباره قرق هتل پنج ستاره شاتودولك شنيده و آمده بود، زيرا فكر مي كرد موضوع به رقابت هاي جهاني فوتبال مربوط مي شود كه اروپا و انگليس را دستخوش هيجان زيادي كرده بود. منبع:کیهان
9Alain Vanbinst پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
درباره سيد جمالالدين اسدآبادي مطالب بسياري گفته شده است. اما دو نكته در ميان همه اين گفتهها قابل توجه بيشتري است. اول اينكه براستي نقش و جايگاه مرحوم سيد در تاريخ نوين ممالك اسلامي جا و نقش بسيار مهمي است و در هر بررسي درباره تاريخ قرن اخير، بواقع بايد از سيد جمالالدين شروع كرد اين قولي است كه جملگي برآنند. دوم اينكه مهمترين نكتهاي كه در شخصيت سيد محل بحث و گفتوگو و منشا قضاوتها و برخوردهاي گوناگوني شده، عضويت او در انجمن سري فراماسونري است، بهطوري كه اگر ثابت شود كه او فراماسون بوده و يا معلوم شود كه او عضو فراماسونري نبوده، همه قضاوتها نسبت به او تفاوت ميكند. البته اين دو وجه كاملاً به هم مرتبط است و ما هم در اين مختصر ميخواهيم به همين مسئله بپردازيم. همه كساني كه دربار ه عضويت سيد جمال در فراماسونري سخن گفتهاند، به عنوان سند و مدرك عاقبت به دو منبع به عنوان سرچشمه و ابتداي اين ادعا ميرسند: يكي سخن تقيزاده كه «نخستين كسي است كه در مجله كاوه درباره عضويت سيد در لژ ماسونيك ذكر مختصري كرده است.» (1) تقيزاده در مقاله «سيد جمالالدين اسدآبادي معروف به افغاني» (2) ميگويد: «...در مصر شني ده شد كه وي در آنجا در محفل فراماسونها داخل بوده و در آنجا بر ضد انگليس حرف زده بود. در بعضي جرايد غربي بهنظر ميرسد كه او خود باني و مؤسس محفل فراماسوني بود كه سيصد نفر عضو داشت.» ظاهراً تقيزاده اين مقاله را در سال 1300 شمسي ـ يا در همين حوالي ـ در مجله كاوه نوشته بوده است. ديگري در «مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمالالدين مشهور به افغاني» كه از جانب دكتر علي اصغر مهدوي و دانشگاه تهران در سال 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضويت سيد در فراماسونري نقل كرده است. سخن تقيزاده با عبارات «بهنظر ميرسد» و «شنيده شد»، به علاوه توجه به اصل شخصيت تقيزاده و جهتگيريها و مأموريتهاي او، ماهيت و ارزش سندي ادعايش را نشان ميدهد. بخصوص كه لحن تقيزاده در اين مقاله بشدت ضد روحانيت است. و اما درباره اسناد مهدوي و دانشگاه تهران، يكي از همه مهمتر است كه همان تقاضاي عضويت خود سيد جمالالدين است، بقيه، نوشتههايي است كه چندان اعتباري در اثبات عضويت سيد جمال در فراماسونري نميتواند داشته باشد. مثلاً «مكتوب عربي به امضاي نقون سكروج از لوج كوكب الشرق خطاب به سيد مورخ 7 ژوئن 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب Le. chihk Afghan كه به نظر گردآورندگان اسناد از اين مكتوب برميآيد كه سيد تقاضاي عضويت و ورود در لژ پاريس را داشته است و براي مذاكره حضوري با او اين نامه را نوشتهاند» (3) كه اگر هم چنين مقصودي از اين نامه برآيد، نامه، نوشته لژ فراماسونري بود و نه سيد جمال؛ «و تقاضاي عضويت» معلوم نيست كه به عضويت هم منتهي شده باشد. مورد ديگر تصوير 123، لوحه 4 در صفحه 174 همان كتاب، تصوير عبارتي است با مهر «جمالالدين حسيني 1277» و اصل عبارت اين است «در ليله عاشورا دهم شهر محرم الحرام داخل لج گرديدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم. سنه 1293». لابد اين عبارت بدان معني است كه سيد جمال دفتر خاطرات داشته است ـ به فارسي، در حالي كه عموماً به عربي مينوشته و وقايع مهم زندگيش را يادداشت ميكرده است. «عاشورا» «دهم شهر محرم الحرام» است و قاعدتاً يكي از اين دو عبارت كافي است. جمله «در ليله عاشورا... داخل لج گرديدم» سياق طبيعي و يادداشت روزانه است، در حالي كه «در آن زمان در مصر اقامت داشتم» عبارتي است براي نقل خاطرهاي دور. اين دو جمله چگونه به دنبال هم آمده است. تاريخ تحرير اين جمله 1293 است و تاريخ مهر 1277 كه لابد معني آن اين است كه سيد جمال اين مهر را در تاريخ 1277 درست كرده و تا 1293 با خود داشته است. قاعدتاً اين مهر بايد در اين مدت طولاني در جاي ديگري هم زده ميشد! گذشته از اينكه مهر زدن در پاي جملهاي از دفتر خاطرات سخت غيرعادي است! آيا ممكن است كس ديگري اين عبارت را نوشته باشد! خود مجموعه اسناد اين احتمال را به وجود ميآورد، آنجا كه مينويسد: «صورت جلسه خطي كه شباهت به خط سيد دارد.» (صفحه 24 تحت شماره 58) يعني بعضي اسناد فقط به دليل شباهت خط آنها با خط سيد سند به حساب آمده است. همچنين در صفحه 5 مينويسد: «دفتر يادداشتهاي شخصي... به خط سيد جمالالدين مگر در مواردي كه كاتب، ديگري است و نام او ذكر ميشود.» بههرحال ميماند آن تقاضانامه ورود سيد به لژ فراماسونري، كه اول از همه امضاي آن سخت جلب توجه ميكند. چون آنقدر كج و معوج است كه گويي يك آدم ناشي خواسته امضاي سيد را تقليد كند! به نظر نگارنده اين سطور. به عنوان يك فرد غيرمتخصص و بكلي بياطلاع از خطشناسي، اين خط از آن سيد نيست و با خط او تطبيق نميكند و درهرحال بايد خط اين سند به وسيله كارشناسان خط بررسي شود. اين سئوال را هم بايد پاسخ گفت كه تقاضاي عضويت سيد جمال براي لژي در مصر، در خانه حاج امينالضرب و نوه او دكتر اصغر مهدوي در تهران چه ميكند و چرا بخصوص اين سئوال اخير را هيچ كس تاكنون از خود و ديگران نپرسيده؟ اين ترديدها در ارزش و اصالت «اسناد» فراماسون بودن سيد، سئوالها و ترديدهاي ديگري را هم به دنبال دارد كه بعضي از آنها را مطرح ميكنيم و ميكوشيم شايد جوابي براي آنها بيابيم. تقيزاده در تاريخ 1300 ه . ش. براي اولين بار فراماسون بودن سيد را مطرح ميكند. قبل از آن هيچ سخني در اين باره گفته نشده بوده و بعد از آن هم ـ تا انتشار مجموعه اسناد ـ گهگاه و بسيار خفيف اشاراتي به اين موضوع ميشده است. اما در سال 1342 علياصغر مهدوي نوه حاج امينالضرب با كمك ايرج افشار يك صندوق سند را مييابند و در جاي معتبري مثل دانشگاه تهران آنها را ارائه و منتشر ميكنند. از سال 1347 به بعد و به دست كساني چون اسماعيل رائين و محمود كتيرائي و وليالله يوسفيه و امثال اينها، فراماسون بودن سيد با سر و صدا و فحش و فضاحت مطرح ميشود و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم دوباره در اين باره قلمفرساييهايي ميشود. اين تاريخها به دليل تقارن با برخي وقايع تاريخي، بعضي سرنخها را نشان ميدهد. سال 1300 يعني سال تحول حكومت قاجار به پهلوي و يعني آوردن يك سلسله ضد روحاني و ضد دين به جاي قاجاريان كه بههرحال، تا حدودي به اسلام و مسلماني، لااقل تظاهر ميكردند. سال 1342 يعني سالي كه با 15 خرداد، ضربه اول انقلاب اسلامي به رژيم شاه زده شد. سال 1347 موقعي است كه ساواك و سيا با همه وجود فهميدند كه ديگر جلوي انقلاب اسلامي را بسادگي نميتوان گرفت و بسياري از انواع كوششهاي رژيم شاه براي مبارزه همهجانبه و قاطع و وسيع با امام و نهضت او در همين ايام شكل گرفت و تشديد شد. شرح دقيق اين سالها را در خاطرات فردوست ميتوان ملاحظه كرد. بعد از انقلاب و پيروزي هم كه قضيه روشن است. آيا نميتوان نتيجه گرفت كه فراماسون نشان دادن سيد جمالالدين به آن معني است كه به خوانندگان اين گونه كتابها القا شود كه يك رهبر روحاني قدرتمند و پرتلاش و سياسي، عامل بيگانه و مزدور اجنبي است تا در ذهن مردم، روحانيت و رهبري روحاني مخدوش شود؟ نكته ديگر اينكه تقريباً همه كساني كه قبل از انقلاب به سيد جمالالدين اسدآبادي به دليل فراماسون بودنش ناسزا ميگفتند، خود عناصري مشكوك و بلكه بعضيشان قطعاً مزدور و عامل بودند و همهشان كاملاً ضد روحاني. درواقع يك نفر طرفدار اسلام و روحانيت نميتوان يافت كه با قاطعيت بگويد سيد جمال فراماسون بوده و به اين دليل او را محكوم كند. توجه به اين نكته ظريف هم خالي از لطف نيست كه وقتي سيد جمال را با نهايت جور و خشونت و اهانت به فرمان ناصرالدين شاه از حضرت عبدالعظيم بيرون كشيده و به خانقين بردند، همهگونه تهمت به او زدند ـ حتي نامختون بودن ـ اما هرگز كلمهاي درباره فراماسون به او نگفتند و اين در حالي بود كه انتساب به فراموشخانه و فراماسونري، جرم و موجب هتك فراوان بود. (4) همچنين بسيار كسان در همان ايام فعاليت سيد جمال و به هنگام مرگ او، تاريخ و تاريخچه و خاطرات نوشتهاند، ولي هيچكدام ذكري از انتساب او به فراموشان و فراموشخانه نكردهاند، مثل ميرزا علي خان امينالدوله كه در «خاطرات سياسي» خود هيچ اشارهاي به اين مطلب نميكند. با اينكه بشدت با سيد جمال و اغلب روحانيون مخالف است. (5) و يا مخبرالسلطنه هدايت هم كه درباره سيد مطلب دارد و هم از فراموشخانه ملكم ياد ميكند، (6) ولي درباره فراماسون بودن سيد سخني نميگويد. نكته ديگر، كوشش بيوقفه و جانانه سيد جمال براي ايجاد اتحاد اسلامي در ميان همه مسلمانان آسيا و آفريقاست. اين كوشش كه زمينه و نخ تسبيح همه تلاشهاي سيد جمالالدين است با فراماسون بودن او مغايرت دارد. ادامه دارد...
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
پینوشت: 1. فراموشخانه و فراماسونري در ايران ؛ اسماعيل رائين؛ انتشارات امير كبير؛ جلد اول: صفحه 367 2. به نقل از جزوهاي به همين نام؛ چاپ سال 1348؛ صفحه 12 3. همان مجموعه اسناد؛ صفحه 24. تعجب است كه عنوان Le chikh... نشان ميدهد كه زبان اصل نوشته فرانسه بوده است و كلمه «لژ» را به جاي اين شكل فرانسه به صورت انگليسي «لوج» گفته است. 4. اين لطيفه را حجه الاسلام آقاي سيد حميد روحاني اشاره كردند. 5. خاطرات سياسي ميرزاعلي خان امينالدوله ؛ به كوشش حافظ فرمانفرماييان؛ سال 1344؛ جلد يك؛ صفحه 44 و 145 6. گزارش ايران ، به اهتمام محمد علي صوتي، سال 1363، چاپ دوم، صفحه 14 7. بيدارگران اقاليم قبله ؛ محمدرضا حكيمي؛ سال 1356؛ جلد اول؛ صفحه 12 و 3 چهارشنبه, ۰۱ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
همانطور که در مقاله پیشین اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید “تئوصوفی”1 و “جنبش عصر جدید”2 است. به طور خلاصه عقاید تئوصوفی و جنبش عصر جدید به قرار زیر است: ستاره شناسی، طالع بینی و اعتقاد به دوری بودن تاریخ در ارتباط با صورت های فلکی زودیاک، ارتباط با موجودات ماروائی (ارواح و اجنه) برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز)، اعتقاد به توانایی انسان در رسیدن به مقام خدایی، نهان پیشگی، اعتقاد به برپایی جهان تک حکومتی در آستانه عصر برج دلو تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری سازمان هایی در هم تنیده هستند و عقایدی که در زیر توضیح داده خواهد شد از تعالیم اصلی هر سه این گروه هاست. به طور مثال بسیاری از ماسون ها مانند فیلسوف-ماسون درجه ۳۳، منلی پی هال عضو جامعه تئوصوفی بوده و هستند و حتی در دوره ای ریاست جامعه تئوصوفی در دست “آنی بیسانت”3 مارکسیست، ماسون و موسس جامعه بین المللی “کمک ماسونری”4 بوده است. آنی بیسانت همچنین با برپایی لژ های ماسونری در سرار جهان به جامعه تئوصوفی خدمات بزرگی انجام داده است. هلنا پترونا بلاواتسکی5 و جامعه تئوصوفی6 |
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

ز این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.


خانواده های قدرتمند در سراسر دنیا در سطوح مختلفی با ایلومیناتی شریک هستند.بعضی در تجارت(حرفه هایی )مثل جرایم مختلف از قبیل مافیا در دنیا مطرح هستند.خانواده های مافیایی شاید فلسفه این امر را تکذیب کنند اما آنها تجارت و قدرت خود را تایید می کنند.بعضی از این خانواده های قدرتمند در سطحی که بتوانند سیستم جهانی را در دست بگیرند (بوسیله وابسته کردن سیستم جهانی به خود)در دنیا نفوذ کرده اند.
جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند.
از آنجایی که در آموزه های سری لوسیفر(شیطان) به عنوان " آورنده روشنی ستاره صبح" شناخته می شود، حضور آن به طور آشکار در مراسم افتتاحیه عظیم ترین رویداد ورزشی جهان از ابتدا مورد توجه مکاتب مخفی بوده است.









شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه كلاهي سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.
ديويد راكفلر، هفته گذشته در نشست بيلدربرگ جشن نود و شش سالگي خود را برگزار كرد، وي يكي از بنيانگذاران زنده گروه بيلدربرگ در سال 1954 است. اگر گروه بيلدربرگ را "كشيشهاي اعظم جهاني سازي " بناميم، آنوقت راكفلر را بايد "پاپ " دانست.
اخيراً فرقه کابالاي درهاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،انداخته است و با پيوستن بسياري از چهرههاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليستهاي قديمي و علماي يهودي ضدصهيون ...
در سال 2005، تعقيب كنندگان اروپايي بيلدربرگ مخفي گاه اين گروه پنهان كار را در اقامتگاهي مجلل در شهري كوچك و زيبا در 70كيلومتري مونيخ پيدا كردند.
براي همين آيتالله مصباح يزدي ميگويد: "خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند. "
«... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگخانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو میدهم و اگرنه ناقص به ایران میروی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...»
امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید میکنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن میگویند و از سویی دیگر میخواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیتخواهی دارد.
حيي دولتآبادي، از فراماسونهاي جا افتاده، ميكوشد نشان دهد كه اتحاد اسلامي نه يك اعتقاد اصولي اسلامي، بلكه يك حركت سياسي بوده است. او مينويسد «سلطان عثماني به خيال افتاده است براي پيشرفت مقاصد سياسي خود، فرق مختلف اسلامي را با يكديگر متحد نموده، به اين وسيله مقام خلافت را مقتدر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسيحي به قوت اتحاد اسلام ايستادگي نمايد. سلطان در پيشرفت اين مقصد وجود سيد را لازم دانسته...»


آن ها اعتقاد دارند این سران حکمت، دست مخفی راهنمای انسان در مسیر تکامل بوده اند و مایتریا همان ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان، پنجمین بودای بوداییان، کریشنای هندو ها و امام مهدی (عج) مسلمانان است که همگی منتظرش هستند و او هم اکنون در زمین حضور دارد و در وقت مناسب در اجتماع ظاهرخواهد شد. بزرگترین مبلغ مایتریا نقاشی انگلیسی به نام “بنجامین کرام”

تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون
یکی از رهبران برجسته و تاثیر گذار تئوصوفی آلیس بیلی


در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند. دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی “کیش اساسین” 1 و “معبر”2 بود، اما ...





در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است.

اسناد ساواك نشان مي دهد كه درسالهاي بعد نيز برخي تك خواني ها در برخي لژهاي ماسوني وجود داشت و بدين جهت شاه از طريق ماسونهاي تابع خود حركت هايي را درجهت «استقلال» تشكيلات فراماسونري ايران آغاز نمود. دراين ماجرا دكتر احمد هومن نقش مهمي ايفا كرد. وي همان كسي است كه درسال 1335 نيز در ماجراي بركناري جواهري نقش اساسي داشت. هومن دراين زمان «فرمانرواي عاليقدر آرئوپاژ ميترا» و عضو شورايعالي درجه سي و سوم ماسوني ايران- تابع شورايعالي فرانسه- بود.
زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود... شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت... علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست.