مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:bilderberg
|
يكشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
علت انتخاب نام «Bilderberg» برای این تشکیلات، برگزاری اولین گردهمایی و نشست در 20 و 30 ماه می در سال 1954 در هتلی به این نام در کشور هلند بود.
علت انتخاب نام «Bilderberg » برای این گروه: علت انتخاب نام «Bilderberg » برای این تشکیلات، برگزاری اولین گردهمایی و نشست در 20 و 30 ماه می در سال 1954 در هتلی به این نام در کشور هلند بود. هتل بیلدربرگ «Bilderberg » در کشور هلند، استان «Gelderland »، در حاشیهی منطقهی «Oosterbeek » و در روستایی به نام «Zuid - Veluwe » که آن را زیباترین روستای اروپا میخوانند واقع شده است. ویژگی طبیعی این حومه، به غیر از سرسبزی و زیبایی طبیعت، پوشیده شدن از درختان تنومند بلوط میباشد. زیبایی طبیعت محیط و امکانات این هتل به حدی است که به آن «سوئیس کوچک» نیز گفته میشود.
نزدیکترین ایستگاه قطار به این روستا در «Oosterbeek » واقع در 4 کیلومتری هتل قرار دارد و نزدیکترین شهر به آن «Arnhem » نام دارد که فقط ده کیلومتر با این هتل فاصله دارد. به غیر از امکانات داخل هتل، شرایط و امکانات محیطی این هتل برای جذب گردشگران نیز بسیار متنوع و زیباست. به عنوان مثال: برگزاری جشن به مناسب روز ملی « Hoge Veluwe » در «Oosterbeek » یکی از مراسمی است که گردشگران زیادی از داخل و خارج را به خود جذب مینماید و هم چنین چشمانداز جنگلی «verstile » و یا موزه هنرهای معاصر (مدرن) به نام «Kröller Müller Museum »، باغ وحش در فضای باز «Openlucht » و نیز استادیومی به نام «Gelredome » که برای برگزاری مسابقات فوتبال و نیز اجرای کنسرتهای بزرگ موسیقی مورد استفاده قرار میگیرد.
اگر چه این هتل در سال تأسیس «1944» و حتی سال برگزاری اولین همایش «1954» هتل بزرگی نبود، اما همان موقع نیز هتلی زیبا، کامل و در محیطی لذت بخش بود. اما امروزه این هتل از ساختمان و امکانات بسیار بزرگتر و کاملتر و نیز «لوکس»تری برخوردار گردیده است و دارای تراس بزرگ برای برنزه کردن، زمینهای ورزشی تنیس، استخرها و سوناهای متفاوت، سالنهای کنفرانس بزرگ و کوچک و در نهایت با ظرفیت 300 نفر و ... میباشد و زنجیرهی آن در سایر کشورهای اروپایی نیز دایر میباشد.
اولین کنفرانس «Bilderberg »، اهداف و هیئت مؤسس: اولین کنفرانس بیلدربرگ از تاریخ 29تا31 ماه می سال 1954 برگزار گردید. علت اصلی و اولیه این کنفرانس، نگرانی از رشد گرایشات ضد آمریکایی در اروپا بود و بالتبع «هدف» آن نیز دستیابی به استراژی کلان و راهکارهای اجرایی به منظور گسترش منافع آمریکا در اروپا و سپس کل جهان بود و هست. پیشنهاد برپایی این کنفرانس بین المللی توسط «Jozef Retinger » - (جوزف رتینگر - 17 آپریل 1888 – 12 ژوئن 1960) ارائه شد. او لهستانی (کراکوف) و یک مشاور سیاسی قدرتمندی برای اروپا بود. معروفیت اصلی وی به خاطر بنیانگذاری جنبشی در اروپاست که به تشکل اروپای متحد «اتحادیه اروپا» منجر گردید. وی هدف اصلی از برپایی این کنفرانس را «جهت ارتقای سطح تفاهم بین فرهنگ آمریکا و اروپای غربی» بیان داشت. او اولین ارتباط خود در راستای تحقق این کنفرانس را با شاهزادهی هلندی به نام برنهارد لیپ بیشترفلد «Lippe-Biesterfeld Prince Bernhard of » (29 ژوئن 1911 – 1 دسامبر 2004)، که بسیار موافق نظریهی او در حفظ و گسترش منافع و قلمروی آمریکا بود برقرار کرد. (شاهزاده برنهارد، همسر شاهزاده جولیانا ملکهی هلند و پدر شش فرزند و از جمله پادشاه فعلی هلند «ملکه بئاتریکس» بود. «Jozef Retinger » همزمان ارتباط تنگاتنگی با وکیل، سیاستمدار و اقتصاددان کاتولیک بلژیکی به نام پائول فان زیلند «Paul Guillaume van Zeeland » (11 نوامبر 1893 – 22 سپتامبر 1973) برقرار مینماید. کسی که پس از استادی حقوق، رئیس پارلمان حقوق دانشگاه «Leuven » در بلژیک و سپس معاون بانک ملی بلژیک گردید. وی نه تنها شخصیتی بسیار بارز و مشهور، بلکه از تأثیرگذاران اصلی استراتژیهای سیاسی و به ویژه اقتصادی در کل اروپا و به ویژه بلژیک بود. پس از پائول زیلند، ارتباط بعدی با «Paul Rijkens » هلندی (14 سپتامبر 1888 در رتردام – 15 آپریل 1965 در آمستردام) که در آن زمان به ریاست «Unilever » نیز رسیده بود برقرار گردید. وی نیز یکی از سرمایهداران کلان بود که به ویژه پس از جنگ جهانی نقش به سزایی در کارخانجات تولیدی پدر و سپس ادغام چند شرکت بزرگ و تشکیل یک کارتل قدرتمند داشت. نام او در فهرست مؤسسین «Bilderberg » از مشهورترینها میباشد. تا اینجا سرشاخههای اصلی در سه محور «سیاسی، اقتصادی و تجاری» معین شده بودند، اما در ایجاد یک جریان کلان در سطح آمریکا و اروپا و بالتبع همه جهان، نباید محور اساسی و تعیین کننده «نظامی» را از نظر دور داشت و در این زمینه غفلت کرد. چرا که اگر ارتشها سازماندهی نشده و یک جریان جداگانهای باشند، با توجه به تشکیلاتی بودن از یک سو و در دست داشتن ابزار قدرت از سوی دیگر، میتوانند مشکلات بسیار اساسی و حتی تعیین کنندهای را ایجاد کنند، چرا که «ارتش»ها همیشه در خدمت نظامات سیاسی و دولتها نیستند و ممکن است به محض احساس جدایی، با یک کودتا، به عرصهی سیاست نیز وارد شده و حتی معادلات اقتصادی را نیز متغیر نمایند. لذا «Jozef Retinger » طراح اصلی و بنیانگذار سازمان مخوف «Bilderberg »، این ضلع بسیار حساس و مهم را با انتخاب ژنرال والتر بدل اسمیت «Walter Bedell Smith» (5 اکتبر 1895 – 9 آگوست 1961) تکمیل نمود.
اگر چه هدف اصلی و موضوع کنفرانس بیلدربرگ، ارتقاء سطح تفاهمهای فرهنگی اروپاییها با آمریکاییها
ژنرال «Walter Bedell Smith» در طول جنگهای تونس و نیز اشغال ایتالیا توسط نیروهای متفقین که به فرماندهی ژنرال آیزنهاور «General Dwight D. Eisenhower» انجام شده بود، یک ژنرال بسیار برجسته بود و پس از بازگشت و در بین سالهای 45- 1044 نیز از سوی آیزنهاور به ریاست ستاد ارتش آمریکا منصوب ش د.
اینک اضلاع لازم کامل شده بود و حرکت باید آغاز میشد. بدیهی است که انتخاب این اشخاص کار Charles Douglas Jackson» (16 مارس 1902 – 18 سپتامبر 1964) رجوع کرد.
قابل توجه است که «Charles Douglas Jackson» به خاطر تخصص در «تبیین استراتژیهای جنگ روانی» در فعالیتهای رسانهای نیز قدرتمند بود و حتی پس از فعالیت و همکاری با چند نشریه، خود اقدام به تأسیس نشریهای به نام «Fortune Magazine» نمود [این نشریه هنوز از مجلات معروف آمریکاست].
او بین سالهای 3 - 1952 نیز به ریاست کمیتهی «اروپای آزاد» انتخاب شد. و در همان سال 1953 نیز به عنوان رابط آیزنهاور با سازمانهای پنتاگون «Pentagon» و سیا «CIA» فعالیت خود را آغاز نمود. بزرگترین و با اهمیتترین مسئولیت وی در آن زمان، همان تبیین استراتژی جنگ روانی در جهت منافع جهانی آمریکا و رصد حوادث منفی در اتحادیهی جماهیر شوروی و چین کمونیست و سایر کشورهای مخالف یا دشمن با آمریکا بود. و بدین ترتیب چارلز جکسون به عنوان یکی از مشهورتری استراتژیستهای جنگ روانی و بنیانگذاران «جنگ سرد» نوین برای آمریکا شناخته میشد. و بر اساس اسنادی که بیوه جکسون در تاریخ 15 دسامبر 1971 در اختیار کتابخانهی ریاست جمهوری آیزنهاور قرار داد، معلوم شد که او پس از سال 1948 نیز به عنوان یک مذمور زبده در سازمان «CIA» فعالیت داشته است.
در هر حال آیزنهاور مسئولیت رسیدگی به پیشنهاد برپایی اولین کنفرانس «Bilderberg» را به او سپرده بود و بدین ترتیب مسئولیت کلیهی امور اطلاعاتی، امنیتی و حفاظتی این کنفرانس و اعضای آن به چارلز داگلاس جکسون «Charles Douglas Jackson» سپرده شد.
برگزاری اولین کنفرانس در هتل بیلدربرگ «Bilderberg» و ترکیب آن: با پایان یافتن تشکل هستهی مرکزی، اولین کنفرانس با اهداف مورد نظر، که مهمترین آن ممانعت از رشد با توجه به تقسیم قدرت آمریکا و نیز کشورهای آمریکایی به دو حزب «دمکرات و جمهوریخواه»، در فهرست مهمانها (مدعوین) از هر ملیت دو نفر دعوت شده بودند که یکی از آنها نماینده حزب دمکرات و دیگری نمایندهی حزب جمهوریخواه بود. بدین ترتیب این کنفرانس با 50 نماینده از کشورهای اروپایی و 11 نماینده از آمریکا، کار خود را آغاز نمود. موفقیت این کنفرانس قبل از تشکیل نیز پیشبینی میشد، اما استقبال نمایندگان و حضور قدرتمندان آمریکایی و اروپایی در یک نشست برای تبیین سیاستهای بینالمللی سبب گردید که تا هیئت مؤسس مصمم شود این کنفرانس سالانه یک بار تکرار گردد. لذا در همان ساعات اولیه، بینایگذار این کنفرانس، یعنی رتینگر «Jozef Retinger» به عنوان منشی دائمی منصوب گردید و هم چنین یک کمیتهی رهبری دائمی (هیئت مدیره) نیز تشکیل گردید. جالب آن که در همین نشست، «تشکیل شبکهای غیر رسمی» جهت تبیین استراتژیهای کلان و اداره امور جهان در جهت تحقق سیاستهای آمریکا از افرادی که در مواقع لزوم بتوان با آنها ارتباط گرفته شود و دستورالعملهای لازم منتقل و به اجرا درآید مصوب شد و شناسایی و ثبت نام این افراد در دستور کار جلسه قرار گرفت. کنفرانسهای بعدی «Bilderberg» در سه سال بعدی در کشورهای فرانسه، آلمان و دانمارک برگزار شد و این کنفرانس برای اولین بار در سال 1957در آمریکا «St. Simons, Georgia» برگزار گردید. هزینه برگزاری این کنفرانس در آمریکا در آن زمان 30.000 دلار برآورد گردید که همهی آن را مؤسسه خیریه «فورد» تقبل نمود. [قیمت پیشفروش یک خودروی فورد بر اساس ثبت نام در آن زمان 250 دلار تعیین شده بود].
هنری فورد «Henry Ford» مؤسس و مالک شرکت خودروسازی فورد بود که در آن زمان با مدیریت هزینه توانسته بود تکنولوژی و نوآوری در مدلها را ارتقا بخشیده و به یکی از معروفترین و لوکسترین خودروهای شخصی مبدل گردد.
دقت در آرم مؤسس خیریه که تمامی نمادهای فراماسون در آن به کار رفته است، خود گویای جایگاه و وابستگی شدید این شرکت به تشکیلات مخوف فراماسون میباشد.
البته لازم به ذکر است که مؤسسه خیریه فورد، برای کنفرانسهای سال های 1959 و نیز 1963 مبالغ بسیار هنگفتتری را به برگزاری این کنفرانس اختصاص داد.
ساختار سازمانی «Bilderberg»: اجلاسهای «Bilderberg» توسط کمیتهی رهبری برگزار میگردد. در ساختمان سازمانی این تشکیلات، رده یا مقامی به عنوان «رئیس» وجود ندارد. بلکه فقط همان «کمیتهی رهبری» است که متشکل از دو پس از مرگ «Jozef Retinger» در ژوئن 1960، اقتصاددان، دیپلمات و سیاستمدار معروف هلندی به نام ارنست فان در بویگل «Ernst van der Beugel» (2 فوریه 1918 – 29 سپتامبر 2004) به عنوان منشی دائمی، جایگزین وی گردید.
او در سال 1941،دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه «Leiden» اخذ کرد و در سال 1965 رسالهی معروف خود به نام «مارشال» را که در خصوص همکاری در اقیانوس اطلس بود، با مقدمه نویسی هنری کیسینجر منتشر کرد.
وی در سال 1945 به استخدام وزارت حمل و نقل هلند درآمد و یک سال بعد به وزارت امور اقتصاد منتقل شد و در سال 1947 نیز به عنوان رئیس هیئت هلندی، برای شرکت در کنفرانس طرح «مارشال» عازم پاریس گردید. وی در بین سالهای 58- 1957 به عنوان دبیر امور بینالملل حزب کارگر که برای چهارمین بار کابینهاش را تشکیل میداد انتخاب شد و سمت بعدی او جانشینی رتینگر در کنفرانس بیلدربرگ بود. هنوز یک سال از این سمت نگذشته بود که به عنوان رئیس شرکت هواپیمایی ملی هلند «KLM» انتخاب شد و تا 1963 در این سمت باقی بود. و از سال 1966 تا 1984 نیز عضو هیئت علمی و استاد روابط بینالملل در دانشگاه لیدن «Leiden» هلند بود. شاهزاده برن هارد «Bernhard of Lippe-Biesterfeld» نیز که همسر دوم ملکه هلند «Queen Juliana» و مادر ملکهی فعلی هلند است، تا سال 1976در ریاست مجمع باقی ماند. معروفیت ملکه «Queen Juliana» فقط به خاطر جانشینی پادشاه و سلطنت بر کشور هلند نبود، بلکه او فردی بسیار ثروتمند و با نفوذ – به ویژه در لژ سلطنتی – بود، لذا پادشاهان وابسته به فراماسون، ارادت خاصی به بزرگ خود داشتند و قطعاً بدون حمایت او نمیتوانستند لژ و سلطنت خود را حفظ کنند.
آخرین پادشاه ایران، محمدرضا پهلوی نیز از این سلسله و قاعده مستثنی نبود. لذا در هر سفری که به هلند داشت، ارادت تشکیلاتی خود را از صمیم دل و در اوج احترام تقدیم مینمود. شاهزاده برنهارد، پس از گذراندن یک دورهی آموزشی در شیمی، در چهارمین شرکت بزرگ جهان که متشکل از شرکتهای «AGFA» و «BAYER» و امروزه به نام «BASF» در جهان فعالیت دارد، فعالیت کاری خود را آغاز کرد و در سال 1935به عنوان رئیس هیئت مدیرهی شعبه پاریس منصوب شد. سال 1976 برای این شاهزاده سال بسیار پر دردسری بود، چرا که در این سال عضویت هیئت مدیره وی از نظر اخلاقی نیز معروف به برقراری روابط نامشروع با زنان بود و از همین ارتباطات نیز دو دختر برای وی باقی مانده است.
دبیر کلهای افتخاری: در این دوران، افراد ذیل به ترتیب به عنوان دبیر کل افتخاری کنفرانس بیلدربرگ انتخاب شدند:
الف – جوزف ای. جانسون «Joseph E. Johnson» از مؤسسه خیریه کارنگی «Carnegie»:
اما او از سال 1950 تا 1971، رئیس بنیاد خیریه (موقوفههای) کارنگی «Carnegie» بود و در همین سمت به عنوان مدیر کل افتخاری کنفرانس بیلدربرگ انتخاب شد. کارنگی «Carnegie» یک صنعتگر اسکاتلندی با سرمایههای بسیار کلان بود که امروزه موقوفههای وی، از جمله «موزهی طبیعت و جانوران»، «دبیرستان کارنگی»، «دانشگاه کارنگی» و «سالن تأتر و کنسرت» و ...، از گرانترین و زیباترین جاذبههای گردشگری میباشد.
ب – ویلیام باندی «William Bundy» از گروه پرینستون «Princeton»:
عضو سازمان سیا و مشاور امور خارجی به ریاست جمهوری جان اف کندی و جانسون بود. او نقش کلیدی در برنامه ریزی جنگ ویتنام بود. پس از ترک خدمت دولت او مورخ بود. «Princeton» مجموعهای از مدارس، دانشگاه ورزشی، مدرسه و باشگاه فوتبال، کلوپ، تکنولوژی، خبرگزاری ورزشی و ... را در زیر مجموعهی خود اداره میکند.
ج – تئودورال ل. الیوت «Theodore L. Eliot» سفیر سابق آمریکا در افغانستان:
پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: فارس پنجشنبه, ۰۹ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
"اندرو مارشال "، پژوهشگر موسسه پژوهشي در رابطه با جهانيسازي در مقالهاي به بررسي گروه "بيلدربرگ " ميپردازد، وي در اين مقاله به مباحثي از جمله تاسيس اين گروه گرفته تا اعضا و فعاليتهاي آنها و نشستهاي سري و شركتكنندگان در اين جلسات سخن ميگويد.
ادامه دارد... منبع:فارس چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان
1- The Central America Free Trade Agreement CAFTA 2- Danny Estulin 3- Royce Lamberth 4- Robert Harvey 5- The Armyصs Criminal Investigation Command 6- Ft Belvoir 7- The US Secret Service 8-Willis A Carto 9-Revisionist 10-Harry Elmer Barnes 11-Professor Sideney BFay 12-Henry Wickham Steed 13-Edwin BSchoonmaker 14- William Seaver Woods 15-Charles ABeard 16-CHartley Grattan 17-Sisley Huddleston 18-HCPeterson 19-Francis Nielson 20- James J Martin 21- Benjamim Colby 22-David Hoggan 23- George N Grocker 24- Gen Albert C Wedemeyer 25- Ralph Franklin Keeling 26- John Sack 27- Carlos Porter 28- John T Flynn 29- Lawrence R Brown 30- Francis P Yockey 31- William Henry Chamberlain 32- David Irving 33- Michel Sturdza 34- William Langer 35- Charles A Lindbergh 36- Wayne S Cole 37- Justus Doenecke 38- John Toland 39- Charles Callan Tansill 40- Arthur Butz 41- Russell Grenfell 42- Austin J App 43- Wilhelm Staeglich 44- Alfred M deZayas 45- Louis Fitz Gibbon 46- Lawrence Dennis 47- William Gayley Simpson 48-Edward Delaney 49-Arthur Ponsonby 50-AJP Taylor 51-Conrad K Grieb 52-Burton K Wheeler 53-FJPVeale 54-Chesley Manly 55-Boake Carter جمعه, ۰۸ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان 1- Antonio Bacinelli
2-Maja Banck-Polderman 3-Leiden 4-Chatham House 5- John Edwards 6-Michael Getler 7-Rottach-Egern 8-Dorint-Sofitel 9-Richard Holbrooke 10-Dorint Sofitel Seehotel Uberfahrt 11-Perseus LLC 12-James Baker 13-The Carlyle Group 14-Mark Warner 15-John Kerry 16-Americaصs Vietnamصs Syndrome 17- Eival Gilady 18- Natan Sharansky 19- The Palestinian Legislative council 20- The Palestinian Council on Foreign Relation 21-Birzeit University
شنبه, ۰۲ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان
1-Gunnar Blondal 2-Ali Babacan 3-Etienne Dصavignon 4-Societe General 5-Jean Louis Debre 6-Kemal Dervis 7- Sevein Gjerem 8-Pascal Lamy 9-Egil Myklebust 10-Norsk Hydro SAS 11-Anders Fogh-Rasmussen 12-Dominique de Villepin 13-Otto Schilly 14-Wolfgang Schaulde 15-Paavo Lipponen 16-Jarmd Ollila 17-Nobid 18-BP Amoco 19-Marty Taylor 20-Efraim Inbar 21-The Begin-Sadat Center for Strategic Studies 22-Bar Ilan 23- Yossi Sarid 24- Knesset 25- The Yediot Ahronot 26- Stresa 27- The Grand Hotel des Iles Borromees 28- Maggiore 29- Douglas Feith 30- William Luti 31- Paul Wolfowitz 32- John Elkman چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اسناد بيلدربرگ گزارش هاي آمريكن فري پرس را تأييد مي كند منبع: کیهان
11 New Hampshire
12 Kay Bailey Hutchison 13 John LaFalce 14 Terry McAuliffe 15 Mark Racicot 16 The Trianon Palace Hotel 17- George Robertson 18- Orly Feild1-Andrew Parisiliti 2-Charles Krauthammer 3-Jean de Belot 4-Le Figaro 5-John Bernder 6-Paul Gigot 7Charlie Rose 8 Kenneth Whyte 9 The National Post 10 Douglas Wilder
جمعه, ۲۴ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسياري از شركت كنندگان در مورد خيزش ملي گرايي در اروپا، كه موفقيت هاي انتخاباتي ژان ماري لوپن در فرانسه و تجديد حيات توده گرايي در هلند و دانمارك نشان دهنده آن بود، اتفاق نظر داشتند. آمريكايي ها موافقت كردند ايجاد جهان بدون مرز را پيگيري كنند. منبع:کیهان
1-Alan Keves جمعه, ۱۷ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سوسامرز1، گزارشگر نشريه دي مورگن، درباره قرق هتل پنج ستاره شاتودولك شنيده و آمده بود، زيرا فكر مي كرد موضوع به رقابت هاي جهاني فوتبال مربوط مي شود كه اروپا و انگليس را دستخوش هيجان زيادي كرده بود. منبع:کیهان
9Alain Vanbinst دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
با كار گروهي نفوذ به بيلدربرگ ميسر مي شود منبع: کیهان 1 Paul Luckman سه شنبه, ۰۷ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
برخلاف سال هاي گذشته، درسال 8991 من نتوانستم به اين نشست رخنه كنم، اما نه به اين دليل كه تلاش نكردم. داوطلبي كه به دليل امنيت جاني واقتصادي بيش از اين نمي توانم وي را معرفي كنم، مرا ساعت 2 صبح روز15مه با ماشين به پشت اين اقامتگاه قصرمانند برد. روز قبل پشت ترن بري را گشته بودم. منبع: کیهان
1- The Glendrishag 2-Girvan 3-Wake Up 4 Kate and Findlay 5 Richard Greave 6 Campbell Thomas 7 Daily Mail 8 Sintra 9 The Caesar Park Penha Longa 10 Slobodan Milosevic 11 Tanjug 12 Vojska .13kenneth clarke 14 Dollarization 15 Amerijo 16-Lila Sheviso 17- Dmitri Trenin 18- jessica Mathews 19- Sergei Stepashin يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
دست در دست يك مقام اطلاعاتي وقتي وقايع روز را در ذهنم مرور كردم، فقط سعي كرده بودم يكي از چندين كارمند آنجا را منبع اطلاعاتي خود كنم و فقط از او خواسته بودم كاغذهاي داخل آشغال داني را بگردد. به بقيه گفته بودم شايد كاغذهايي روي ميز جا مانده باشد. مي دانستم چه كسي به پن خبر داده بود. مدت كوتاهي اين فكر ذهنم را مشغول كرد كه براي انتقام از كارمند ياد شده، طوري كه سايه بشنود، از وعده كمكش تشكر كنم، اما به سرعت اين فكر را كنار گذاشتم، چون اخلاقي نبود. کیهان
1 Samuel Berger 2 John Hope Franklin 3 Turnberry 4 The International Criminal Court ICC 5 Kasimer Yost 6 The Institute for the Study of Diplomacy 7 Tom foley 8 Lioyd Bensten 9Som Nunn 10Evelyn de Rothschild 11NMRothschild Sons of Britain and Europe 12Marc Grossman 13Christine Todd Whitman سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
20دقيقه در شبكه سي بي اس رهبران جهان در نشست اقتصادي هفت كشور صنعتي، يا گروه7، مستقيما به دستورهاي بيلدربرگ پاسخ مي دادند. اين گروه- در بيانيه اي كه حتي پيش از گرد هم آمدن رهبران اين كشورها در شهر هاليفاكس1 در كانادا نوشته شده بود- خواستار ايجاد يك سازوكار مالي اضطراري شدند.
اين سازوكار توان كشورهاي فقير را در دريافت وام از صندوق بين المللي پول دو برابر مي كرد و به 50ميليارد دلار مي رساند. سقوط ارزش پزو، واحد پول مكزيك، در سال 1984، علتي بود كه معمولا براي ضرورت تشكيل اين صندوق بين المللي ورشكستگي عنوان مي شد. درخواست هاي بيلدربرگ، همان طور كه در بيانيه گروه7 ابراز شده بود، در جريان نشست 178 كشور عضو صندوق بين المللي پول در ماه سپتامبر در واشنگتن به طور رسمي تصويب شد. كلينتون مصرانه به مردم آمريكا اعلام كرد كه اين اقدام تأثيري بر ماليات پردازان آمريكايي نخواهد داشت. اما ايالات متحده 20درصد مبلغي را كه كشورهاي عضو تحت عنوان «حق برداشت مخصوص» برمي دارند، ضمانت مي كند و بقيه را 177كشور ديگر عضو تضمين مي كنند. استفاده از صندوق بين المللي پول سابقه تاريخي دارد. در ماه مه 1983، بيلدربرگ در شهر مونته بلو، در ايالت كبك، در كانادا تشكيل جلسه داده بود. اعضاي گروه در خفا از ريگان قول گرفتند كه ظرف هشت سال 50ميليارددلار به كشورهاي جهان سوم و كمونيست فرستاده شود. اين وعده تحت عنوان «طرح بريدي2» اعلام شد. در آن زمان مانند اكنون، صندوق بين المللي پول مجراي انتقال دلارهاي حاصل از دريافت ماليات از آمريكايي ها به كشورهايي بود كه شرايط دريافت اعتبار را نداشتند. هدف از اعطاي اين اعتبارات حفاظت از سرمايه گذاري هاي بدون مخاطره و بسيار سودآور سرمايه گذاران بين المللي بود. مشكل بيلدربرگ با ميجر، نه فقط سابقه تاريخي داشت، بلكه نوعي معما بود. بيلدربرگ زمينه سقوط تاچر را در سال 1989 فراهم آورد، زيرا وي در برابر واگذاري كامل حاكميت انگليس به اتحاديه اروپا مقاومت مي كرد. در سال 1995، ميجر به همين دليل مورد غضب قرارگرفت. تا آن مقطع، ميجر مانند دست نشانده بيلدبرگ عمل مي كرد. وي نمي توانست به اندازه كافي و با سرعت كافي انگليس را وارد اتحاديه اروپا كند. ايجاد اتحاديه اروپا، اتحاديه آمريكا (نفتا3) و اتحاديه آسيا- اقيانوس آرام براي تحقق هدف بيلدربرگ، تقسيم جهان به سه منطقه بزرگ، حياتي است. اما موج خيزان ملي گرايي در ايالات متحده از اقيانوس اطلس گذشته بود و ميهن پرستان در انگليس با ورود به اتحاديه اروپا، به خصوص با پيشنهاد پول مشترك، بيشتر مخالفت مي كردند. نمايندگان مخالف در پارلمان نارضايتي خود را اعلام كردند. ميجر كه به كمك بيلدربرگ انتخاب شده بود تا تسليم انگليس را به اين ابردولت رهبري كند، زير اين فشار عقب نشست. وي گفت كه چه بسا انگليس با پول مشترك موافقت نكند، زيرا پول مشترك نمادي مهم از تسليم حاكميت و استقلال خواهد بود. بنابراين، همان بيلدربرگي كه ميجر را روي كار آورد، وي را برد. تاريخ اغلب تكرار مي شود، اما انسان به ندرت از آن مي آموزد. تاچر بيلدربرگ را لجن مال كرد: «اين گروه جهاني ناكام خواهد ماند» خاتم تاچر در گفت وگوي خصوصي با من، در پايان ماه ژوئن سال 1995، بيلدبرگ را محكوم و مسخره كرد. خانم تاچر گفت:«محكوم شدن در بيلدربرگ افتخار است. هركسي كه استقلال كشورش را واگذار كند...» صدايش خاموش شد و سرش را به نشانه انزجار تكان داد. خانم تاچر افزود:«آنها يك دسته پرفيس وافاده هستند.» اما ظاهراً او خوشبين بود كه هدف بيلدربرگ، براي تأسيس دولت جهاني تا سال 2002، ناكام مي ماند. خانم تاچر گفت:آنها گفتند:«كشور4 بودن بايد سركوب شود،اما نظم نوين جهاني هرگز شكل نمي گيرد.» خانم تاچر اين سخنان را پيش ازسخنراني خود درجمع اعضاي باشگاه ملي مطبوعات در واشنگتن، در 26ژوئن، خصوصي به من و يك مهمان ديگر گفت. خانم تاچر در سخنراني رسمي خود ابردولتي اتحاديه اروپا را رد كرد. وي گفت:«من قبول ندارم كه عملاً ديگر نبايد برخودمان حكمراني كنيم.» وي پول پيشنهادي مشترك را رد كرد، و اين درحالي بود كه رهبران اتحاديه اروپا در شهركن در فرانسه گردهم آمده بودند تا ضرب الاجل مربوط به يكـپارچگي پولي درسال 1999 را تعيين كنند. آنها در اجلاس كن تصميم گرفتند هر كشوري نام پول جديد را تلفيقي از اسم پول سنتي خود با پيشوند يورو تعيين كند. يوروپوند، يورو فرانك و غيره. خانم تاچر عليه «واگذاري اختيارات بيشتر به ديوان سالاري مستقر در بروكسل و دادگاه اروپا كه مي تواند آراي كشورمان را باطل كند» و كساني كه «حاكميت و استقلال ملي و كشور بودن را از بين مي برند.» هشدار داد. وي افزود:«ايجاد كشوري مركب از 15كشور كه به 13زبان صحبت مي كنند، اشتباه است. ابر دولت اروپايي يك امپراتوري است وامپراتوري فرو مي پاشد.» بين المللي گرايان كينه توزقدرت خود را نشان مي دهند وقتي ميجر ازرهبري حزب محافظه كار استعفا كرد و روز 4جولاي 1995 از نخست وزيري انگليس كنار رفت، دنيا شگفت زده شد، اما اين كار براي بيلدربرگ -يا من- تعجب آور نبود. بيلدربرگ كمتر از دو هفته قبل، درنشست بورگنستاك در سوئد، خواهان مجازات سياسي ميجر شده بود، زيرا به نظر مي رسيد وي در تعهد خود به واگذاري كامل استقلال انگليس به اتحاديه اروپا سست شده است. به شكل معماگونه اي، ميجر زماني جانشين خانم تاچر شد كه بيلدربرگ به همان دليل خواهان كناره گيري وي شده بود، يعني مقاومت در انقياد دربرابر اتحاديه اروپا. ميجر سالها ابزار بيلدربرگ و دست نشانده آن بود. اما موج جديد ملي گرايي، كه سال قبل از آن ايالات متحده را درنورديده بود، از اقيانوس اطلس گذشته و بسياري درپارلمان انگليس در برابر اتحاديه اروپا طغيان كرده بودند. ميجر كوشيده بود زيرا فشار ميهن پرستان انگليسي، از جمله افراد بسياري در پـارلمان و خانم تاچر، بين اين دو دسته رفتار متعادلي درپيش بگيرد. - راضي كردن بيلدربرگ و در عين حال آرام كردن طرفداران خود كه مي خواستند استقلال كشور را حفظ كنند. اما اين رفتار ديري نپاييد. حتي زماني كه بيلدربرگ برفراز كوه بورگنستاك تشكيل جلسه مي داد، ميجر مي گفت انگليس آمادگي آن را ندارد كه تا سال 2000 به پول مشترك اروپا بپيوندد و «شايد هرگز زمان مناسب آن پيدا نشود.» اين موضع خشنودي مخالفان اتحاديه اروپا در پارلمان انگليس را دربرداشت، زيرا دست برداشتن از پول ملي در ازاي پول جديد اتحاديه اروپا يكي از آخرين پرده هاي بزرگ واگذاري استقلال ملي است. همين براي بيلدربرگ كافي بود. دولت سايه جهان ريسماني را كه ميجر از آن آويزان بود، بريد و وي سقوط كرد. وقتي خانم تاچر و ساير مخالفان اتحاديه اروپا درحزب محافظه كار ميجر را زير فشار گذاشتند تا بيانيه اي را صادركند كه براساس آن انگليس اعلام مي كرد هرگزپول مشترك را نمي پـذيرد، ميجر كوشيد به اين ريسمان چنگ بزند و بار ديگر به آغوش بيلدربرگ بازگردد. وي از انتشار بيانيه خودداري كرد. بيلدربرگ بار ديگر ريسمان را انداخت و ميجر متوجه نشد. بيلدربرگ او را ساخت و به رغم سال ها فعاليت همچون دست نشانده اي وفادار، وي را از بين برد. اما دولت سايه جهان مجبور شد باتوجه به ديگر گزينه رهبري حزب، وي را ببخشد. تنها چالش گري كه پديدار شده بود، جان ردوود5، يكي از دنباله روان تاچر بود كه به شدت با واگذاري استقلال انگليس به اتحاديه اروپا مخالفت مي كرد. در نتيجه، گروه بيلدربرگ مجبور شد بار ديگر اين فرزند ناخلف را بپذيرد. با اين حال، اخبار بد بيشتري براي بيلدربرگ در راه بود: 89رأي ردوود و 12رأي دردسر بيشتري براي بيلدربرگ به همراه داشت. 218 رأي براي ميجر بسيار كم بود چون 230نفر بايد از وي حمايت مي كردند تا بتواند در ساختمان نخست وزيري انگليس، در شماره10 خيابان داونينگ، مستقر شود. يك سوم از اعضاي حزب محافظه كار ميجر در پارلمان با وي و يكپارچگي با اتحاديه اروپا مخالفت كردند. به رغم آنكه حزب محافظه كار در نظرسنجي ها 30امتياز از حزب كارگر عقب بود، قرار بود انتخابات تا آوريل 1997 برگزار شود. بسياري از اعضاي برجسته حزب كارگر مخالف پيوندهاي نزديك تر با اتحاديه اروپا بودند. اين نيز خبر بدي براي بيلدربرگ بود كه مي خواست دولت سايه جهان با بي خبري مردم تحقق پيدا كند و آنرا به بحث نگذارد. بيلدربرگ نمي تواند با ابزار دمكراتيك در نبرد افكار پيروز شود. اما در همان سال، هدف ديگر بيلدربرگ محقق شد و ال گور، معاون رئيس جمهور آمريكا، با ويكتور چرنوميردين، نخست وزير روسيه، قرارداد اكتشاف نفت به ارزش 15ميليارد دلار امضا كردند. براساس اين قرارداد، از ميادين نفتي ساحل جزيره ساخالين در شرق دور روسيه، كه زمان جنگ جهاني دوم از ژاپن گرفته شد، استفاده مي شد. شركت اگزان 15ميليارد دلار سرمايه گذاري كرد و شركت هاي ژاپني نيز در اين قرارداد سهيم بودند. از زمان تخريب ديوار برلين، بهره برداري از منابع طبيعي و نيروي كار بسيار ارزان روسيه در صدر دستور كار بيلدربرگ قرار داشت. ويرايش خلاقانه گزارش شبكه سي بي اس درباره اعضاي كميسيون سه جانبه هرگز انتظار نداشتم شبكه سي بي اس 20دقيقه- حدوداً به اندازه مصاحبه- در اخبار شبانگاهي در تاريخ2 مه1995 وقت در اختيارم قرار دهد، اما اميدوار بودم بيش از يك جمله پخش شود: «توطئه، تشكيل دولتي جهاني است كه در آن نخبگان بر كل جهان حكومت خواهند كرد و مردم عادي، بيشتر به دولت جهاني وفادار خواهند بود تا استان هاي خود، مانند ايالات متحده.» آنتوني ميسون6، خبرنگار شبكه سي بي اس، درباره كميسيون سه جانبه پرسيده بود. اما همه چيز به اتاق ويرايش شبكه بستگي داشت. مصاحبه زنده نبود، بلكه توليدي بود. آيا سي بي اس مي توانست جملات جالب تري را انتخاب كند؟ به نظر مي رسيد ميسون به خصوص به كادر رهبري مشترك كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ علاقه مند بود. بدون شك قبلاً چيزي در اين باره نشنيده بود. نقش راكفلر، كيسينجر و سايرين را در هر دو گروه توضيح دادم. از ميان گزارش هايي كه اعضاي كميسيون سه جانبه نوشته بودند، نقل قول هايي از ميسون خواندم كه در آن ايالات متحده به اتهام جامعه اي فردگرا محكوم شده بود، جامعه اي كه در آن به دشواري مي توان نخبگان را براي نقش هاي رهبري آماده كرد. درحالي كه به نظر مي رسيد اعضاي كميسيون سه جانبه نگران توانايي اليت و برگزيدگان موردنظر براي انتخاب شدن در حال و هواي جديد توده گرايي در آمريكا بودند، به ميسون خاطرنشان كردم كه آنها در گذشته در ارتباط با اعضاي خود موفق بوده اند. رؤساي جمهور كارتر، بوش و كلينتون همگي اعضاي كميسيون سه جانبه بودند و ساير اعضاي كميسيون مشاغل مهمي را در هر دولتي، صرف نظر از حزب پيروز، در اختيار دارند. اما تمام اين سخنان در اتاق ويرايش سي بي اس قطع شد. زبان مغز بزرگ بيلدربرگ بند آمد رويارويي من در ماه ژوئن 1995 با كيسينجر نشان مي دهد، غيرعضوها نبايد بدانند در نشست هاي سري بيلدربرگ چه گفته شده است. من گفتم: «دكتر كيسينجر، در نشست قبلي بيلدربرگ كه شركت كردم شنيدم كه يك اروپايي موسفيد با تحكم به شما گفت آمريكايي ها بايد بداند كمك به كشورهاي فقير به نفع خودشان بود.» چيزي نمانده بود نوشيدني كيسينجر از دستش بيفتد، دهانش بازماند و احتمالا براي نخستين بار در زندگي، زبانش بند آمد. روزنامه نگاران ديگر، كه در خلال سال ها اخبار كيسينجر را پيگيري كرده بودند، بعدا گفتند هرگز نديده بودند او وقار خود را از دست بدهد. كيسينجر وقتي به اين كشور آمد پسر جواني بود، اما همواره لهجه غليظ آلماني خود را حفظ كرد. بالاخره صدايش را بازيافت، اما به مدت كوتاهي لهجه اش را فراموش كرد. كيسينجر با انگليسي واضح گفت: «نمي گويم چنين چيزي رخ نداد؛ در اين نشست ها مطالب زيادي گفته مي شود...» صدايش تدريجا ضعيف و نگراني در چشمهايش آشكار شد. اطلاعات بيشتري درباره اتفاقات نشست بيلدربرگ، به وي دادم كه از ناراحتي به خود مي پيچيد و چشمانش مرتب منبسط و منقبض مي شد. من گفتم: «در واقع، بيلدربرگ به آن اندازه كه با شما مهربان بوده است، با من نبوده است. مرا دعوت نمي كنند و گاهي اوقات قدري مهمان نواز نيستند.» كيسينجر پچ پچ كنان گفت: «مي دانم.» لهجه آلماني اش را بازيافته بود، اما همچنان مرموز به نظر مي رسيد. گفتم: «طبق معمول امسال هم بار ديگر با شما در بيلدربرگ خواهم بود.» كيسينجر پچ پچ كنان گفت: «مي دانم.» ولي مشتاق به نظر نمي رسيد. رسانه هاي بزرگ به حقيقت دست نمي يابند در خلال سال ها، سرپوش گذاشتن رسانه هاي جريان غالب هميشه اين سؤال را به ذهن من متبادر كرده است: آيا اعضاي رسانه هاي جريان غالب فقط احمق و بي لياقت هستند يا خود بخشي از اين توطئه هستند؟ روز دوشنبه 22 مه 1995، يك اطلاعيه مطبوعاتي براي تمام رسانه هاي عمده ايالات متحده فرستادم و يكي از مهم ترين نشست هاي سال را به آنها اطلاع دادم- نشست ساليانه سري بيلدربرگ. البته از آن بي اطلاع نبودند. در سال 1995، گروه بيلدربرگ در روزهاي 11-8 ژوئن در شهر بورگنستاك در سوئيس تشكيل جلسه داد. نمايندگان رسانه هاي جريان غالب جزو شركت كنندگان بودند. همين رسانه ها درباره آنچه در اين نشست سري گفته مي شد، چيزي نگفتند. آن سال مانند سال هاي قبل، يكي از بزرگ ترين غول هاي رسانه هاي آمريكا- كاترين گراهام از شركت واشنگتن پست- در اين نشست شركت كرد. من هم شركت كردم. خانم گراهام دعوت شده بود؛ من، نه. بنابراين همراه با اطلاعيه خبري كه براي واشنگتن پست فرستادم، از خانم گراهام خواستم با مصاحبه درباره گروه بيلدربرگ موافقت كند. اين متن نامه من است: 22 ژوئن، 1995 كاترين گراهام رئيس هيئت مديره، كميته اجرايي شركت واشنگتن پست واشنگتن دي سي خانم گراهام گرامي، بيش از ده سال است كه همراه شما در نشست هاي كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ شركت كرده ام، اما هرگز درباره نشست هاي بيلدربرگ در واشنگتن پست نخوانده ام و نيز اخبار اعضاي كميسيون سه جانبه بايد به تاييد خودشان برسد. (شما دعوت شديد؛ من، قطعا نه). من كه 20 سال را با روزنامه سپري كرده ام- از جمله واشنگتن ديلي نيوز، ريچموند تايمز- ديسپچ و اكران بيكن جورنال- براساس هيچ كدام از معيارهاي روزنامه نگاري كه آموخته ام، سرپوش گذاشتن واشنگتن پست بر گروه بيلدربرگ را نمي توانم بپذيرم. آيا اين حقيقت را كه شما و ساير مسئولان بلندپايه نيويورك تايمز، واشنگتن پست و لس آنجلس تايمز، نشريات خبري و سايرين در حوزه روزنامه نگاري با سوگند سكوت- قول به برملا نكردن چيزي- در اين نشست ها شركت مي كنيد، مي توان به چيزي جز يك توطئه تفسير كرد؟ آيا چنين قولي خودفروشي روزنامه نگاري نيست، شبيه خبرنگاري كه پيش از آنكه خبرش را درباره شوراي شهر به گروه شهري روزنامه اش بفرستد، آن را به تاييد شهردار برساند؟ حتي اگر باور كنيد كه گروه بيلدربرگ و كميسيون سه جانبه سازمان هاي نيكوكاري هستند كه به حل مشكلات جهان كمك مي كنند- و ما مردم عادي بايد سپاسگزارشان باشيم- آيا چيزي عوض شود؟ مسلما اگر 120نفر از ستارگان برجسته سينماي جهان يا بازيكنان بزرگ فوتبال يا رهبران شبه نظاميان سه روز پشت درهاي بسته و با حضور نگهبان ها تشكيل جلسه مي دادند، واشنگتن پست و ساير روزنامه ها تلاش هاي مجدانه اي به عمل مي آوردند تا اين رويداد را گزارش كنند. پس چگونه است كه وقتي 120نفر از قدرتمندترين سرمايه گزاران و رهبران سياسي جهان پشت درهاي محافظت شده ديدار مي كنند، هيچ كنجكاوي برانگيخته نمي شود؟ شما و من مي دانيم كه تصميم هايي كه آنها مي گيرند، بر زندگي آمريكايي ها و بيشتر مردم جهان تاثير مي گذارد. ماليات پردازان يارانه قابل توجهي براي برگزاري اين نشست ها مي دهند. آنها هزينه سنگين مسافرت مقامات بلندپايه كاخ سفيد و وزارت خانه شركت كننده را تامين مي كنند. (من بليت مسافرت آنها را ديده ام؛ آنها با دليجان نمي روند يا در مسافرخانه اقامت نمي كنند.) به مدت 20سال، زندگي ام را صرف جست وجو در خطوط خبري آسوشيتدپرس، يونايتدپرس اينترنشنال، نيويورك تايمز و لس آنجلس كردم. با اين حال، تا ماه مه 1975 كه به لابي آزادي و نشريه اسپات لايت پيوستم، اصلا از وجود بيلدربرگي ها خبر نداشتم. اعتقاد ندارم كه چنين رخدادهايي در يك سكوت خبري كامل اتفاق بيفتد. آيا اين كار جز يك توطئه رسانه اي براي خاموش كردن حقيقت است؟ رويارويي با تزوير و بي صداقتي فكري شما، سرپوش گذاشتن سنگدلانه و غيراخلاقي شما بر يكي از مهم ترين رخدادهاي روزگار ما به انسان حالت تهوع مي دهد. مايل هستم هفته آينده با شما مصاحبه و درباره نقش شما در اين توطئه صحبت كنم. براي تعيين قرار ملاقات با منشي شما تماس خواهم گرفت. ارادتمند
منبع: کیهان
1 Halifax 2 The Brady Plan 3 NAFTA North American Free Trade Agreement 4 Nationhood 5 John Redwood 6 Anthony Mason شنبه, ۰۸ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نقشه بيلدربرگ براي روس ها در نشست هلسينكي در سال 1994، بيلدربرگ از برخي مقاومت ها در برابر تغيير اتحاديه اروپا و تبديل آن با يك ابردولت، مأيوس و درمورد ثبات در ژاپن، در بحبوحه ركود اقتصادي در آسيا، نگران بود.
چندين سخنران در جريان نشست گروه بيلدربرگ در اين شهر، در تاريخ 5-2ژوئن سال 1994، گفتند سرمايه گذاران بين المللي بايد براي بهره برداري از منابع طبيعي اتحاد شوروي سابق، خواهان حق مالكيت دانش فني شوند- زيرا هفت دهه سيطره كمونيسم مانع از انجام كار و كسب عادي شده بود. همچنين بيلدربرگي ها كميته اي مشترك، شامل شماري از اعضاي كميسيون سه جانبه، براي پيگيري ثبات سياسي در ژاپن تعيين كردند. چهره هايي كه در مجموعه ساختمان هاي مجلل محصور و ساكت موسوم به هتل كالاستايا تورپا1 گرد آمده بودند، به طوري غيرعادي مغموم بودند. يك دليل آن رگبار بي سابقه تبليغات محلي بود كه عامل آن همين روزنامه نگار كوچك بود. رهبران بيلدربرگ از مقاومت فزاينده برخي كشورهاي اروپايي در واگذاري حاكميت خود به اتحاديه اروپا، تداوم آشوب سياسي در ژاپن (برادران آنها در كميسيون سه جانبه، آوريل سال گذشته كه در توكيو تشكيل جلسه دادند، ترتيب سقوط نخست وزير را دادند) و تعميق آشوب اقتصادي در اتحاد شوروي سابق نگران بودند. چندين منبع آگاه از درون جلسات بسته محصور بيلدربرگ و اسنادي كه از بيلدربرگ به دستم افتاد، تصويري از يأس اين جهاني گرايان را ترسيم مي كردند كه البته خبر خوبي براي نيروهاي ملي گرا و خودمختار بود. راكفلر و كيسينجر جزو اعضاي يك «گروه كاري» بودند كه وظيفه آن كمك به ژاپن براي يافتن نخست وزيري بود كه اين كشور را به عضويت در اتحاديه اقيانوس آرام2 هدايت كند. بيلدربرگ از طريق كميسيون سه جانبه موري هيرو هوسوكاوا 3 نخست وزير ژاپن را، در آوريل 1994، به دليل اكراه در واگذاري حاكميت به اتحاديه اقيانوس آرام از كار بركنار كرد. طرح اين اتحاديه تازه مطرح شده بود. يك عضو بيلدربرگ با گلايه گفت: «اكنون هيچ كدام از ما نمي داند چه كسي فردا يا هفته آينده رهبر ژاپن خواهد بود.» علاوه بر راكفلر و كيسينجر، چهره هاي آشناي ديگري پديدار شدند، از جمله لرد پيتر كرينگتون4، ملكه بئاتريكس هلند، ورنر دبيركل ناتو، آتيساري 5 رئيس جمهور و اسكو آهو6 نخست وزير فنلاند، هلموت كهل صدراعظم آلمان، هانس-اوتو پل7 و آتوس اكو 8 از ناشران مشهور فنلاند. همچنين فرانتس ورانيتسكي9، رئيس جمهور اتريش؛ پرسي بارنويك10، رئيس شركت اي بي بي (آسه آ براون بووري با مسئوليت محدود11) از سوئد؛ ماكس ياكوبسون12و ياكو ايلونيمي 13 از فنلاند؛ روزان ريج وي14، دستيار مدير دفتر مديريت و بودجه كاخ سفيد و فولكه روهه15 از آلمان حضور داشتند. به علاوه، كاترين گراهام، مالك شركت واشنگتن پست، لوئيس جرستنر16 از شركت آي بي ام؛ توماس پيكرينگ17، سفير آمريكا در روسيه؛ برنت اسكوكرافت18، مشاور بوش؛ پل آلر 19 از شركت زيراكس؛ پيتر سادرلند20 از انگليس؛ ملكه صوفيااز اسپانيا؛ رودلوبرز21، ديويد آدسن 22 و ويلي كلاس 23 از بلژيك؛ خوزه مانوئل دورائو هاروسو 24 از پرتغال؛ آندره اولچوفسكي 25 از لهستان؛ توروالد استولتنبرگ 26 و برايت برول 27 در اين نشست شركت كردند. مشكلات ژاپن و مقاومت جديد در برابر ابردولت اروپايي هشداري به گروه بيلدربرگ بود، زيرا تهديدي براي برنامه تماميت خواهانه آن و تقسيم دنيا به سه منطقه بزرگ براي سهولت اداره زير پرچم دولت نوظهور جهاني، محسوب مي شد. درحالي كه اعضاي بيلدربرگ از تحولات سياسي در سال 1994 اظهار نوميدي مي كردند، بيشترين نگراني از ناحيه بالا گرفتن بحران اقتصادي در روسيه و كشورهاي حوزه درياي بالتيك احساس مي شد. بيلدربرگي ها در نشست خود درسال 1992 درشهر اويان در فرانسه تصميم گرفته بودند از منابع غني اتحاد شوروي سابق بهره برداري كنند. اما پس از استفاده از نفوذ گسترش خود براي انتقال ميلياردها دلار به روسيه، به منظور بهره برداري از نيروي كار ارزان ساكنان اين كشورها و منابع طبيعي غني، نتايج «اقتصاد شوك درماني» فاجعه بار بود. يك آمريكايي گفت:«بايد به كشورهاي غربي، بالاخص كشور من، فهماند كه كمك به جمهوري هاي شوروي سابق بايد گسترده و مداوم باشد.» درباره فرستادن كمك هاي نقدي، كه عمدتاً از ماليات پردازان آمريكايي دريافت شده بود، به كشورهاي كمونيست سابق صحبت هاي زيادي شد. سخنراني گفت سرمايه گذاران غربي بايد به ازاي بهاي دانش فني ما مدعي مالكيت زمين در روسيه - ساختارهاي زميني، منابع - شوند. سخنران ديگري گفت:«وقتي با روس ها مذاكره مي كنيد. آنها مي گويند سود؟ سود چيست؟ هيچ شخص روسي كه، پس از هفت دهه كمونيسم، در فضايي با اقتصاد بازار آزاد رشد كرده باشد امروز زنده نيست. اگر بزرگ ترين معدن طلاي جهان زير يك مزرعه سيب زميني كشف مي شد، همچنان سيب زميني مي كاشتند تا بتوانند ودكا توليد كنند.» اين سخنران گفت:«در بهر ه برداري از منابع طبيعي، سرمايه گذار غربي بايد ميزان متناسبي را در ازاي كمك ارزشمند دانش فني مطالبه كند.» متن سخنراني اي دراين نشست، كه به دست من افتاد، درباره اين موضوع توضيح بيشتري مي داد. نويسنده اين مقاله ظاهراً اروپايي بود. وي سواد داشت، اما اشتباهاتي در نگارش كلمات كرده بود كه بعيد بود كار كسي باشد كه زبان اول وي انگليسي است. ظاهراً نسخه پيش نويس بود كه بعد از تايپ مجدد دور انداخته شده بود، اما نام نويسنده را براي احتياط بيشتر قلم گرفته بودند. اين نويسنده درباره اتحاد شوروي سابق گفته بود: «مشكلات بي ثباتي، نبود تلاش يا ابتكار شخصي، ترس از مسئوليت پذيري، پنهان كاري و بي دقتي درتصميم گيري هاي بغرنج، به واسطه تشتت آراء پيچيده است.» وي گفته بود:«اينها ماهيت هاي بسيار غالب انجام كار و كسب دراين كشورهاست- چندين سال طول مي كشد تاجران غربي اين ذهنيت را تغيير دهند.» كيسينجر، درسخنراني مهمي، گزارش كرد كه كشورهاي صنعتي اصلي جهان از درخواست هاي بيلدربرگ براي تجديد زمان درپرداخت بخش اعظم بدهي روسيه براي سال 1994 تبعيت كردند. اين موافقت نامه روز 4 ژوئن درپاريس حاصل شد، درحالي كه نشست گروه بيلدربرگ هنوز جريان داشت. روسيه حدود 80ميليارد دلار به دولت ها و بانك هاي غربي بدهكار بود كه بيشتر آن پس از فروپاشي اتحاد شوروي سابق به اين كشور به ارث رسيده بود. كيسينجر به همكاران خود گفت امضاي اين موافقت نامه استمهال باعث مي شود تا روسيه 7 ميليارد دلار از محل پرداخت سود صرفه جويي كند. اما وي افزود: روسيه علاوه بر كمك هاي مستقيم بيشتر، بايد در درازمدت از استمهال جامع تر بدهي برخوردار شود. وي گفت: روسيه اكنون كمتر از آن مقداري كه بابت سود بدهي هاي قبلي مي پـردازد، از غرب دريافت مي كند. بنابر اين، كيسينجر و بيلدربرگي ها خواستار كمك مالي بيشتر آمريكا به روسيه بودند تا اين كشور بتواند سود وام هاي دريافتي از كارتل صندوق بين المللي پول را بپردازد، هرچند كه اين كمك هاي اقتصادي باعث مي شود تا اين كشور نابسامان در برابر بهره برداري و حق مالكيت دانش فني آسيب پذيرتر شود. درنشست آن سال بيلدربرگ، مقامي از وزارت خارجه آمريكا گزارش داد كه تغيير موضع كلينتون براي گسترش روابط كامله الوداد با چين - و جدا دانستن آن از موضوع حقوق بشر- نشان دهنده پايبندي وي به تقويت اتحاديه اقيانوس آرام بود. موضع كلينتون در دوران مبارزه انتخاباتي برخلاف اين بود. وي به سخنراني رئيس خود- وزير خارجه وقت وارن كريستوفر در انجمن آسيا28 در نيويورك در 27 مه 1994 اشاره كرد. كريستوفر گفته بود كه ادامه وضعيت كامله الوداد چين را به همكاري در ايجاد نظم جديد منطقه اي و بين المللي تشويق مي كند. اين مقام وزارت خارجه گفت: «موضع رئيس جمهور از اين واضح تر نمي تواند بيان شود.» كلينتون از اعضاي باسابقه كميسيون سه جانبه بود كه نخستين حضور وي در بيلدربرگ در نشست بادن- بادن در سال 1991 بود. ورنر با بيان اين گزارش كه طرح تشكيل ارتش جهاني آماده سازمان ملل به خوبي در حال پيشرفت است، مي كوشيد به همكاران خود دلگرمي دهد. مثال بمباران اهدافي در بوسني به دست خلبان هاي آمريكايي با فرماندهي يك ژنرال انگليسي كه به شوراي امنيت سازمان ملل- نه كنگره يا رئيس جمهوري- پاسخگو بود با تأييد همگان روبه رو شد. همچنين، مثال خدمات سربازان آمريكايي، در ميدان نبرد در سومالي با فرماندهي يك ژنرال ترك- كه دوباره تنها در برابر سازمان ملل پاسخگو بود- مورد توجه قرار گرفت. شركت كننده اي گفت: «ما هيچ فرياد اعتراض شديدي از آمريكايي ها نشنيديم.» ديگري گفت: «آنها خوابيده اند.» بورگنستاك29، سوئيس اعضاي بيلدربرگ در سال 1995 در سوئيس تشكيل جلسه دادند. آنها دلخور بودند، چون احساس مي كردند رأي دهندگان آمريكايي خواهان رويكردي به مسائل داخلي و خارجي هستند كه در آن آمريكا مقدم بر هر عنصر ديگري است. گروه بيلدربرگ در اين شهر، در كوهستاني پاك با قلبهاي ناپاك بر بلنداي تپه اي و در حضيض افسردگي گرد آمدند. ديويد راكفلر، كه پايش در توكيو شكسته بود لنگان لنگان آمد، دلش هم شكسته بود، زيرا رأي دهندگان ژاپني، در نوامبر 1994، خواستار مقدم دانستن مصالح كشورشان در مسائل داخلي و خارجي شده بودند. در 80 سالگي، جاودانگي در برابر چشمان راكفلر بود و آرزو داشت رؤيايش براي تشكيل دولت جهاني به خوبي محقق شود، اما حالا ضرب الاجل تشكيل اين دولت در سال 2000 عقب افتاده بود. اعضاي بيلدربرگ به مانند گروه كوچك تر خود، يعني كميسيون سه جانبه كه ماه آوريل در كپنهاگ پايتخت دانمارك تشكيل جلسه داده بود، از حال و هواي حاكم بر آمريكا كه رنگ و بوي ملي گرايانه - واژه اي كفرآميز در محافل آنها- داشت، دلخور بودند. اگر پوشش خبري رسانه هاي سوئيسي را نيز بر آن بيفزاييد، مي توانيد حال و هواي يأس آور حاكم رادرك كنيد. كارگزاران بيلدربرگ با تأسف يادآوري مي كردند بسياري از 73 جمهوري خواه تازه كاري كه در نوامبر انتخاب شده بودند، تاجراني جوان بودند - نه وكيل و بانك دار- آنها كنترل مجلس نمايندگان و سنا را در كنگره به دست گرفته بودند. تمايل براي برقراري توازن در بودجه، كاهش هزينه ها و حجم دولت و لغو كمك هاي خارجي، اعضاي بيلدربرگ را ترسانده بود. بسياري از جمهوري خواهان تازه كار در مناطق خود عليه امتيازات خاص دولت فدرال تبليغ كرده- از رأي دهندگان خواسته بودند منابع مالي فدرال براي كمك به دادگاه ها، ادارات پست و پل سازي را نپذيرند- و با اختلاف زياد رأي آورده بودند. اعضاي بيلدربرگ به شدت ترسيده بودند كه حضور پت بوكنان30 در انتخابات رياست جمهوري باعث شود نامزدهاي ديگر به مواضع ملي گرايانه تر، ميهن پرستانه تر و كمتر ستيزه جويانه سوق داده شوند. حتي بيم داشتند كه بوكنان به نامزدي برگزيده و به رياست جمهوري انتخاب شود. رنج بيلدربرگ را مي توان به يادآوري تاريخ معاصر درك كرد. آنها عادت ندارند نگران باشند كه چه كسي رئيس جمهور است. آنها عادت كرده اند رئيس جمهور را در مالكيت خود داشته باشند- صرف نظر از اينكه رئيس جمهور چه كسي است و چه حزبي صاحب اختيار كاخ سفيد است. نگاهي به گذشته: كلينتون، عضو كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ؛ بوش، عضو كميسيون سه جانبه؛ ريگان، اعضاي كميسيون سه جانبه را در كاخ سفيد پذيرفت و به معاون خود (بوش) گفت برايشان سخنراني كند؛ كارتر و والتر مانديل، معاون وي، هر دو عضو كميسيون سه جانبه بودند؛ جرالد فورد و نلسون راكفلر، معاون وي هر دو در بيلدربرگ بودند؛ و ريچارد نيكسون به دليل مقاومت در برابر بيلدربرگ از كاخ سفيد اخراج شد. بنابراين از آنجا كه شاخه هاي بيلدربرگ- كميسيون سه جانبه دولت جهاني- عادت كرده اند در انتخاباتي كه همواره دو نامزد دارد، دو نامزد را در اختيار داشته باشند، انتخابات رياست جمهوري سال 1996 آنها را عصبي مي كرد. اگر كلينتون نامزد مي شد- و آنها به سختي فعاليت مي كردند تا وي در حزب خود بدون چالش باشد (هرچند كه سناتور بيل برادلي31 (دمكرات از ايالت نيوجرسي) نيز به بيلدربرگ تعلق داشت)- فقط يك نامزد در اختيار داشتند. اما آيا جمهوري خواهان را نيز در اختيار داشتند؟ رقيبان اصلي، يعني سناتور باب دال32 (جمهوري خواه از ايالت كانزاس) و سناتور فيل گرام33 (جمهوري خواه از ايالت تگزاس)، هرگز در كميسيون سه جانبه يا بيلدربرگ شركت نكرده بودند. رهبران جهان از دستورها پيروي مي كنند؛ در برابر بيلدربرگ تعظيم مي كنند دو هدف گروه بيلدربرگ، كه در نشست اخير اين بين المللي گرايان در بورگنستاك معين شد، عبارت بود از: ¤ تأسيس يك صندوق بزرگ براي رفع مخاطرات اقتصادي كه متوجه آن دسته از سرمايه گذاران بين المللي است كه در كشورهاي فقير سرمايه گذاري مي كنند تا از دستمزدهاي بسيار پايين، نبود مزاياي جنبي براي كارگران- كه از سوي دولت تحميل مي شود، و قيمت ارزان زمين استفاده كنند؛ و ¤ ساقط كردن جان ميجر، نخست وزير انگليس، يا وادار كردن وي براي پذيرش موضع بيلدربرگ،حمايتي كامل از يكپارچگي سياسي كامل اروپا. منبع: کیهان 1 The Kalastajatorppa Hotel
2- The Pacific Union 3- Morihiro Hosokawa 4- Lord Peter Carrington 5- Ahtisaari 6- Esko Aho 7- Hans-Otto Pohl 8- Atos Ekko 9- Franz Vranitsky 10- Percy Barnevik 11- Abb Asea Brown Boveri Ltd 12- Max Jacobson 13- Jakko Illoniemi 14- Rozanne Ridgway 15- Volker Ruhe 16- Louis Gerstner 17- Thomas Pickering 18- Brent Scowcroft 19- Paul Allaire 20- Peter Sutherland 21- Ruud Lubbers 22- David Oddson 23- Willy Claes 24- Jose Manuel Durao Harroso 25- Andrzej Olechowski 26- Thorvald Stoltenberg 27- Bright Breuel 28- The Asia Society 29- Burgenstock 30- Pat Buchanan 31-Sen Bill Breadley 32- Sen Bob Dole 33- Sen Phil Gramm
دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بيلدربرگ چگونه «مارگارت تاچر» را بركناركرد؟
لاتوخا 1، اسپانيا
بيلدربرگ تصميم گرفت آن سال، با استفاده از نفوذ زياد خود، مارگات تاچر را از اريكه نخست وزيري انگليس پايين بكشد. آنها از او خشمگين بودند كه دربرابر واگذاري استقلال و حاكميت ملي به اتحاديه اروپا مقاومت كرد. جان ميجر2 از حزب محافظه كار كه تاچر نيز عضو آن بود، جانشين وي شد. كاشف به عمل آمد كه گروه بيلدربرگ كه درآخر هفته منتهي به 14-11 ماه مه دراين جزيره درساحل اسپانيا در اقيانوس اطلس نزديك پونته ودرا، 3 پنهان مي شود و توطئه ترور سياسي مارگارت تاچر، نخست وزير انگليس، را مي كشد. خبر اين نشست را ميگوئل گارزن،4، از سفارت اسپانيا در واشنگتن تأييد كرد. گارزن گفت پادشاه خوان كارلوس و فليپه گونزالس 5 نخست وزير اسـپانيا، دراين نشست شركت مي كنند. اما سخنراني نمي كنند. اين نشست را يكي از دستياران كيسينجر تاييد كرد. وي از تكذيب برگزاري اين نشست سري امتناع كرد. كيسينجر، يكي از اعضاي ارشد گروه بيلدربرگ و كميسيون سه جانبه، موفق شد سكوت خبري مطلق را براين نشست اعمال كند. آن سال، جست وجوي رايانه اي كلمه بيلدربرگ نشان داد درخلال 15 روز اول مه، اسوشيتدپرس، يونايتدپرس اينترنشنال، نيويورك تايمز، لس آنجلس تايمز، واشنگتن پست و هيچ كدام از مجلات خبري عمده از اين كلمه استفاده نكرده اند. نشريات خبري عمده ايالات متحده، در خلال سال ها، مديران خود را با اين قول در جلسات مخفي شركت داده اند كه هيچ چيز دراين باره چاپ نشود. منابع داخل اين انجمن سري، متشكل از سرمايه گذاران بين المللي و رهبران سياسي، گفتند در نشست سري آنها درسال جاري تاكيد شد خانم تاچر به علت خودداري از واگذاري استقلال ملي به ابردولت اروپايي، كه قراربود درسال 1992 ايجاد شود، بايد ساقط شود. خانم تاچر به علت «كوته بيني» و «ملي گرايي» و اصرار براين كه انگليس ورود افراد به اين كشور را كنترل مي كند و گذرنامه اين ابردولت را نمي پذيرد و استقلال سياست پولي و ساير مسائل را به اين ابردولت واگذار نمي كند، تقبيح شد. به رهبران سياسي درانگليس، كه در نشست بيلدربرگ شركت داشتند، توصيه شده بود از نظر سياسي به خانم تاچر حمله كنند تا اراده «خانم آهنين» را درهم بشكنند. گفته شد به اندازه اي فشار عمومي وارد شود كه وي مجبور شود براي حفظ دولت خود، استقلال ملت خود را واگذار كند. سال ها بود كه نقشه يك ابردولت اروپايي، بدون هيچ گونه موانع تجاري يا مسافرتي بين كشورهاي اروپاي غربي و انگليس و نهايتا يك واحد پولي مشترك- يورو، در دستور كار بيلدربرگ قرار داشت. اين نقشه گامي بزرگ در راه تحقق هدف آنها مبني بر تشكيل دولت جهاني محسوب مي شد. به علاوه، اين طرح فضاي مناسبي ايجاد مي كرد تا بانك هاي بزرگ، بانك هاي كوچك را ببلعند و شركت هاي بزرگ بين المللي، شركت هاي كوچك را جذب كنند. به غيراز آن، نشست بيلدربرگ، همانطور كه رسم است، سياست هاي كميسيون سه جانبه در نشست آوريل را پيگيري كرد كه در پاريس تنظيم شده بود. كميسيون سه جانبه طرحي را تدوين كرده بود كه براساس آن ميخائيل گورباچف و برخي از كشورهاي بلوك شرق «اصلاحات» درخواستي غرب را اجرا مي كردند تا از نظر سياسي براي آمريكايي ها پذيرفتني باشد كه با ارسال دلارهاي حاصل از ماليات براي تقويت نظام كمونيستي، آن را از فروپاشي نجات دهند. درعوض، دست كم 17 سرمايه گذاري مشترك چند ميليارد دلاري با اتحاد شوروي به جريان افتاد كه در آن از فناوري، دانش فني مديريتي و سرمايه غربي براي تامين مالي، ساخت و راه اندازي كارخانجات استفاده شد. شوروي ها نيروي انساني را تامين و عوايد را تقسيم كردند. يك هفته پس از نشست كميسيون سه جانبه در پاريس، بوش قول داد كمك هايي به ارزش يك ميليارد دلار، براي پاداش حركت به سوي «آزادي» به لهستان بدهد. به كرملين تضمين داده شد كه كنترل مجلس قانون گذاري ملي جديد را، كه قرار بود در لهستان «انتخاب» شود، در اختيار بگيرد. اين طرح را راكفلر، كيسينجر و ساير رهبران بيلدربرگ در ماه ژانويه به گورباچف و در ماه مارس به رهبران لهستان و مجارستان عرضه كردند. طرح ياد شده در نشست كميسيون سه جانبه، در آوريل، تاييد نهايي شد. اين طرح كاملا مطابق برنامه ابردولت اروپايي بود كه بيلدربرگ بر آن تاكيد داشت، زيرا حجم تجاري عظيمي را بين شركت هاي بزرگ و صنايع جديد در پشت پرده آهنين ايجاد مي كرد. معلوم شد كه چارلز متاياس، سناتور سابق (جمهوري خواه از ايالت مريلند)، از شركت كنندگان دايمي در اين نشست، حاضر بود. ملكه بئاتريكس هلند براي دومين بار در نشست بيلدربرگ شركت كرد. وي نخستين بار در جلسه اينسبروك در اتريش درسال 1988 شركت كرده بود. همسرش، شاهزاده برنارد، نخستين رئيس هيئت مديره گروه بيلدربرگ بود. تلاش هاي بيش از حد براي حفظ پنهان كاري مطلق، نه فقط درباره نشست ها بلكه درباره موجوديت گروه، ماهيت شرارت بار اين توطئه گران بين المللي را نشان مي داد. 15مه همان سال، يعني يك روز پس از آنكه نشست بيلدربرگ به پايان رسيد، مولر، مدير اداري بيلدربرگ در ايالات متحده، به گزارشگران در واشنگتن گفت كه هيچ اطلاعاتي در اختيار ندارد. درخواست كسب اطلاعات از اعضاي كنگره نيز ازسوي موكلان آنها مكرراً رد شد. اين حقيقت كه آنها اكنون به ندرت در آمريكاي شمالي ديدار مي كنند، نشان دهنده تلاش ها براي برقراري مجدد سكوت خبري كامل است، كه در دهه هاي 1950 و 1960 وجود آنها را مانند يك راز نگاه داشته بود. گروه بيلدربرگ عادت داشت هر سه سال يكبار در ايالات متحده با كانادا ديدار كند. براساس رويه قبلي، آنها درسال 1998 به جاي اتريش بايد در آمريكا ديدار مي كردند. اما از زماني كه ماه مه 1985 به نشست بيلدربرگ در نزديكي وايت پلينز در ايالت نيويورك رخنه كردم، آنها بيشتر گردهمايي هاي خود را در كشورهاي ديگر برگزار كرده اند. گلن كوو6، لانگ آيلند7 درسال 1990، بيلدربرگ پس از غيبت بي سابقه پنج ساله، به ايالات متحده بازگشت و رئيس جمهور، جورج اچ دبليو بوش، را زيرفشار گذاشت تا وعده معروف خود را درباره وضع نكردن ماليات جديد زيرپا بگذارد. وي اين قول خود را شكست و در انتخابات 1992 شكست خورد. بيلدربرگ بار ديگر فشار قابل توجه خود را متوجه بوش رئيس جمهور كرد تا ماليات ها را افزايش دهد. اين گروه مطمئن بود كه وي تمكين خواهدكرد- هرچند كه دراظهارنظرهاي عمومي از خود اكراه نشان مي داد. شركت كنندگان در كنفرانس ساليانه بيلدربرگ در سال 1990 كه در پناه نگهبان هاي مسلح در مركز هريسون8، مكاني مجلل و دورافتاده برگزارشد، مكررا اطمينان مي دادند كه ماليات پردازان آمريكايي به زودي بار پرداخت ماليات بيشتر را به دوش خواهند گرفت. شركت كنندگان بيلدربرگ از روز 9 مه، يعني يك روز پيش از آغاز رسمي نشست سري سه روزه، دائماً از فوريت افزايش ماليات براي «كاهش كسري بودجه» صحبت مي كردند. دن كويل، معاون رئيس جمهور، كه روز 11 مه براي اولين ديدار خود با دولت سايه جهان در بيلدربرگ وارد اين نشست شد، با توصيه افزايش ماليات مواجه شد. وقتي از كيسينجر خواسته شد برخي از گفته هاي چند شركت كننده بيلدربرگ را تأييد كند، طفره رفت. وي ساعت 7 صبح روز 11 مه در تماسي تلفني گفت: «هر كسي آزاد است هر موضوعي رامطرح كند.» و آنها همين كار را كردند. من سه بار جداگانه به مركز كنفرانس هريسون نفوذ كردم و هربار صحبت از افزايش ماليات بود. بوش اخيراً موافقت كرده بود كه در ديدار مقامات كاخ سفيد با رهبران كنگره به منظور بحث درباره بودجه، كه براي 15 مه 1990 يعني دو روز پس از پايان نشست سري بيلدربرگ برنامه ريزي شده بود، همه مسائل مطرح شود و بيلدربرگي ها اين موافقت را حاصل تلاش هاي خود مي دانستند. آنها به علاوه درباره «تنبيه» ايالات متحده در نشست اقتصادي سران هفت كشور مهم صنعتي صحبت مي كردند كه در ماه ژوئن همان سال برگزار مي شد. قرار بود در اين اجلاس كسري بودجه ايالات متحده عامل تمام مشكلات اقتصادي جهان قلمداد شود و تقاضا براي افزايش ماليات بخش اصلي درخواست هاي جهاني از ايالات متحده باشد. شركت كنندگان بيلدربرگ همچنين صحبت مي كردند كه چگونه رئيس جمهور در ديدار خود با گورباچف در واشنگتن در ماه ژوئن همان سال، موشك هاي هسته اي دوربرد و گران قيمت و نيز طرح بسيار سودده «جنگ ستارگان» را حفظ خواهد كرد. گروه بيلدربرگ، مانند كميسيون سه جانبه، موضوع تخريب محيط زيست را كشف كرد. بيلدربرگي ها از گزارش آن سال كميسيون سه جانبه درباره محيط زيست استقبال كردند، زيرا پاكسازي آلودگي ها منافع بالقوه عظيمي را دربرداشت. در حقيقت، جان سنانو9، رئيس وقت كاركنان كاخ سفيد كه صراحتاً با صرف ميلياردها دلار به دست آمده از دريافت ماليات براي اجراي طرح هاي زيست محيطي در كشورهاي ديگر مخالفت مي كرد، براي اولين بار به نشست بيلدربرگ احضار شد تا مشخصاً براي تغيير موضع خود زير فشار قرار بگيرد. تام فولي 10 (نماينده دمكرات از ايالت واشنگتن)، كه در سال 1990 رئيس مجلس نمايندگان بود و در نشست كميسيون سه جانبه در واشنگتن در اوايل ماه آوريل شركت كرده بود، نيز به نشست بيلدربرگ فراخوانده شد تا درباره راهبردهاي افزايش ماليات ها توجيه شود. بيلدربرگي ها قوياً از افزايش شديد ماليات بردرآمد فدرال حمايت مي كردند، اما متوجه بودند كه اين امر براي بوش، كه در مقام يكي از اعضاي كميسيون سه جانبه، يكي از خودشان محسوب مي شد، مشكلات سياسي اي به همراه خواهد داشت. يك شركت كننده بيلدربرگ كه قدبلند، لاغر و موسفيد بود، در مركز هريسون گفت: «جورج عملكرد خوبي در زمينه محيط زيست خواهد داشت- بايد فعلاً قدري به خاطر جناح راست مقاومت كند.» مرد موسياه متوسط قامتي، كه حدوداً 50 ساله به نظر مي رسيد، پاسخ داد: «صرف نظر از اينكه اين پول از جانب بانك جهاني يانهاد ديگري تأمين شود، ايالات متحده سهم خود را ] براي پاك سازي محيط زيست جهان[ پرداخت خواهد كرد.» هر دو نفر متفق القول بودند كه «ديك» براي كسب حداكثر بودجه براي ابتكار دفاع راهبردي و موشك هاي دوربرد از خواست هاي آنها تبعيت خواهد كرد. منظور آنها ريچارد چني، وزير دفاع وقت بود كه وعده هايي از اين دست به كميسيون سه جانبه داده بود. مرد موسياه گفت: «و وي سربازان خود را در اروپا - به تعدادي كه بتواند - حفظ خواهد كرد.» مرد موسفيد گفت: «در ارتباط با كارزار جهاني محيط زيست، جورج بايد اكنون در مورد بودجه اختصاصي آمريكا، تبليغ كند. و شما دليل آن را مي دانيد، مگر نه؟» مرد مو سياه گفت: «بله، وي مي خواهد ماليات ها را به نوعي بالا ببرد- چيزي كه مدت ها خواهان آن بوده ايم. وي، در اين زمينه بامشكلات زيادي از جانب جناح راست روبه رو خواهد شد. در اين باره به ما خبر داده اند.» بار بعد كه به نشست بيلدربرگ نفوذ كردم، توانستم يادداشتي از يك شركت كننده خطاب به ديگري پيدا كنم كه دور انداخته بودند. روي آن نوشته بود: «بايد بر افزايش ماليات ها تأكيد كنيم.» اما نگهبان هاي بيلدربرگ اين يادداشت را گرفتند. اعضاي بيلدربرگ در گفت وگو ميان خودشان خاطرنشان مي كردند كه با تلاش هاي آنها صندوق بين المللي پول سهميه كشورهاي عضو را، روز 8 مه 1990، 50 درصد افزايش داد - يعني يك روز پيش از آنكه اين توطئه گران سري نشست خود را آغاز كنند. سال ها بود كه اين سرمايه داران، بانك داران، رهبران سياسي بين المللي و رؤساي شركت هاي چندمليتي صندوق بين المللي پول را در اختيار داشتند. بيلدربرگي ها در جريان نشست سال 1983، در نزديكي مونترال، توانستند از دولت ريگان پرداخت 50 ميليارد دلار را، در خلال هشت سال زمامداري پيش بيني شده وي، وعده بگيرند. اين نكته را پيرترودو11، نخست وزير وقت كانادا، در اجلاس اقتصادي، كه بعداً در ويليامزبورگ12 در ويرجينيا برگزار شد، تأييد كرد. با گذشت سال ها، ريگان به تعهد خود كاملاً عمل كرد. افزايش سهميه صندوق بين المللي پول باعث شد كه ايالات متحده 20 درصد يا معادل 12 ميليارد دلار بپردازد. 151 كشور ديگر عضو، بقيه سهميه را مي پرداختند و در قبال هر دلار آمريكا فقط مبلغ ناچيزي هزينه مي كردند. كشف موضوع محيط زيست توسط بيلدربرگ تعجب آور نبود. كميسيون سه جانبه گزارشي را، كه قبلاً ذكر شد، منتشر كرده بود كه در آن از اعضا خواسته شده بود دولت هاي متبوع خود را زير فشار بگذارند تا مبالغ زيادي از پرداختي هاي ماليات پردازان را براي طرح هاي زيست محيطي جهاني صرف كنند. اين طرح ها براي دلالان، بانك داران و ساير فعالان عرصه مالي، كه اتفاقاً بخش اعظم اعضاي اين دو گروه سري را تشكيل مي دادند، بسيار سودآور بود. در گزارش كميسيون سه جانبه، از اعضا درخواست شده بود با استفاده از قياس وضعيت موجود با وضعيت جنگي، زمينه را براي اختصاص سريع مقادير هنگفت پول فراهم كنند. براساس اين گزارش، همان طور كه وقتي امنيت كشوري از نظر نظامي به خطر بيفتد، كشورها به سرعت تمام منابع خود را بسيج مي كنند، در مبارزه جهاني براي نجات محيط زيست نيز بايد چنين كنند. آن سال، سكوت خبري درباره كل نشست كامل بود. طبق معمول، مسئولان بلندپايه امپراتوري هاي بزرگ نيويورك تايمز و واشنگتن پست در نشست حضور داشتند. خبر اين نشست فقط از چند پاراگراف فدايت شوم تشكيل و در قعر اخبار محلي در نشريه لانگ آيلند نيوزدي13 درج شده بود. نويسنده با خوشحالي از مولر نقل قول كرده بود: «هيچ بيانيه اي صادر و مصاحبه مطبوعاتي برگزار نخواهد شد.» مولر به نيوزدي گفت مكان نشست به «دلايل امنيتي» انتخاب شده بود. حتي در اثنايي كه اين نشست سري جريان داشت، نشريات مهم دست نشانده بيلدربرگي ها كارشان را انجام مي دادند: نيويورك تايمز و واشنگتن پست در سرمقاله هاي خود خواستار افزايش ماليات ها شدند و دولت آمريكا را محكوم كردند كه از قول پرداخت ميلياردها دلار براي كمك به كشورهاي فقير، به منظور حل مشكلات زيست محيطي، خودداري مي كند. 1-La Toja
2-John Major 3-Pontevedra 4-Miguel Garzon 5-Felipe Gonzalez 6-Glen Cove 7- Long Island 8- Harrison Center 9-John Sununu 10- Tom Foley 11- Pierre Trudeau 12- Williamsburg 13- Long Island Newsday کیهان شنبه, ۰۲ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نفوذ به ديوار امنيتي بيلدربرگ چرنوبيو1، ايتاليا
بيلدربرگ در سال 1987 به ما رو دست زد و نشست سري آن سري ماند. اما با كمك منابع مهم، تعيين محل جرم و پي بردن به برخي از اخبار آن امكان پذير شد. بچه هاي بيلدربرگ حتما احساس رضايت كردند كه در روزهاي 26-24 آوريل 1987 در اقامتگاه مجلل ويلا دسته2 جلسه مخفيانه برگزار كردند- هيچ گزارشگر يا فيلم برداري بيرون دروازه هاي محل پرسه نمي زد. آن سال بيلدربرگ موفق شد نشست سري خود را سري نگاه دارد، اما پيگيري مداوم، با همكاري ديگران، سبب شد تا بخش زيادي از اخبار نشست پشت درهاي بسته و محافظت شده اين اقامتگاه كاخ مانند برملا شود. متعاقب آن معلوم شد بيشتر مذاكرات بيلدربرگ متمركز بر انتخابات رياست جمهوري سال 1988 بود. از آنجايي كه جورج بوش، معاون رئيس جمهور، عضو گروه كوچك تر آن يعني كميسيون سه جانبه بود، بيلدربرگ از نفوذ عظيم خود استفاده كرد تا وي نامزد رياست جمهوري حزب جمهوري خواه شود. اما همان طور كه قبلا گفته شد، بيلدربرگ دوست دارد در رقابتي فقط دو نامزد دارد، هر دو نفر را در اختيار داشته باشد. بنابراين، گزينه آنها براي نامزد حزب دمكرات، والتر مانديل3، معاون سابق رئيس جمهور بود كه مانند جيمي كارتر، رئيس جمهوري از اعضاي ديرينه كميسيون سه جانبه است. بسياري افراد به علت حمايت قاطع رئيس بوش، يعني رئيس جمهور ريگان انتظار پيروزي وي را داشتند. اما بيلدربرگ معتقد است هرگز نبايد چيزي را به بخت سپرد- در سياست، هر چيزي ممكن است. بحث بيشتري درباره لزوم پايين آوردن توليد نفت، به منظور پايان دادن به مازاد عرضه نفت، و بالا بردن بهاي نفت صورت گرفت. بسياري از چهره هاي شاخص بيلدربرگ، به خصوص راكفلر، ثروت ميلياردي خود را از طريق صنعت نفت به ارث برده اند. همچنين به موارد هميشگي موجود در دستور كار توجه زيادي شد: ايجاد امنيت براي جامعه اروپا همچون يك ابردولت4 و ترويج موافقت نامه هاي تجارت آزاد، كه شكل گيري اتحاديه آمريكا با يك واحد پولي- دلار را ميسر مي كند؛ اتحاديه آمريكا مانند اروپا، يك مجلس قانون گذاري و ديواني داشته باشد كه برتر از كنگره و ديوان عالي آمريكا باشد؛ و تمام كشورهاي نيمكره غربي حاكميت ملي خود را به اتحاديه آمريكا واگذار كنند. اينسبروك5، اتريش جورج بوش، معاون رئيس جمهور، پيش از اينكه به رياست جمهوري انتخاب شود، مي دانست به وعده مشهور خود كه گفته بود «به لب هايم توجه كنيد: ماليات جديدي در كار نيست.» پشت پا خواهد زد. وي اين وعده را در مناظره هاي تلويزيوني با مايكل دوكاكيس6، فرماندار ماساچوست و نامزد حزب دمكرات براي رياست جمهوري، مطرح كرده بود. بوش وقتي رئيس جمهور شد، به قول خود به بيلدربرگ وفا كرد، اما در مبارزه انتخاباتي دور دوم، در سال 1992، شكست خورد. هم زمان با آنكه يك نشست سران در مسكو به پايان مي رسيد، نشست ديگري- اين بار ديدار رهبران سري جهان- آغاز مي شد. نتايج نشست اينجا تأثير بيشتري بر تك تك ماليات پردازان آمريكايي داشت. گروه بيلدربرگ كه در اقامتگاهي مجلل در بالاي كوهي در رشته كوه هاي آلپ تشكيل جلسه داده بود، دستور كار سال هاي بعدي خود را معين كرد: ¤ ماليات هاي بيشتري را بر آمريكايي ها اعمال كنيد- به هر شكلي كه از نظر سياسي قابل تحقق باشد- تا بودجه جنگ افزايش يابد و در اين راه نياز به تقويت نيروي ناتو و طرح دفاع راهبردي7 بهانه باشد. استدلال سياسي رئيس جمهور آينده و كنگره جديد، «بحران كسري بودجه» است كه عامل مشكلات اقتصادي «جهان وابسته به هم» قلمداد مي شود. ¤ جورج بوش را به رياست جمهوري برسانيد. اين كار تقدير از مايكل دوكاكيس نبود كه اذعان مي شد نامزدي حزب دمكرات را دربست در اختيار دارد. دوكاكيس نامزد ناشناخته اي بود كه امكان داشت بودجه نظامي را به شدت كاهش دهد و باعث كاهش منافع صنعت جنگ افزارسازي شود. وي ممكن بود «جنگ ستارگان»8 يا طرح ابتكار دفاع راهبردي را، كه بيلدربرگ در آن شركت گسترده اي داشت، لغو كند. بوش يكي از خود آنها بود، يكي از اعضاي گروه برادر بيلدربرگ يعني كميسيون سه جانبه. طرح دفاع راهبردي، از زماني كه بوش به معاونت رياست جمهوري انتخاب شد و از لحظه اي كه ريگان، رئيس جمهور، طرح سپر فضايي خود را اعلام كرد، در دستور كار بيلدبرگ قرار داشت. تحول جديد در خط مشي جهاني بيلدربرگ كه در پي نشست آن در 5-2 ژوئن حاصل شد، طرح افزايش بودجه ناتو بود كه آن هم طرح بسيار سودآوري بود. بيلدربرگي ها راهبرد خود را در اينترآلپن هتل تايرول9، واقع در نقطه مرتفعي از شهر كوچك تلفس10 در 30 كيلومتري اينسبروك و در پناه حفاظت نگهبان هاي مسلح، در تنها ورودي هتل، تنظيم كردند. بيشتر يا شايد همه شركت كنندگان بيلدربرگ با هليكوپتر آمدند. تنها راه ورودي ديگر به شهر جاده اي دوسويه است كه كوه را دور مي زند و به بالا مي رسد. در جاده منتهي به اين اقامتگاه مجلل كه دو سال پيش ساخته شده بود، قهوه خانه كوچكي قرار داشت. در طول نشست بيلدربرگ، اين قهوه خانه تنها جايي در كل اين مجموعه بود كه فقير بيچاره ها مي توانستند گلويي تازه كنند. از محل قهوه خانه، تا قله كوه كه هتل اينترآلپن در آن واقع بود بايد حدود 300 متر ديگر با خودرو طي مي كرديم. در آنجا نگهبان هاي مسلح جلوي تنها ورودي گشت مي دادند و براي اطمينان بيشتر ايست بازرسي برپا شده بود. انتخاب اين مكان يكي ديگر از نشانه هاي عزم بيلدربرگ براي آن بود كه نشست خود را كاملاً سري برگزار كند. اطلاع از نشست آنها فقط محدود به كساني بود كه بايد مي دانستند و اين افراد داخلي نيز براي پنهان كاري سوگند خورده بودند. پراكندن اطلاعات نادرست نيز سلاحي ديگر براي پنهان كاري بود. گزارشگر به ديوار امنيتي نفوذ مي كند نگهبان كه چهره اي خشن داشت و لباس متحد الشكل پوشيده بود، از ايست بازرسي بيرون آمد و پرسيد: «اينجا چه مي خواهيد؟» راننده پاسخ داد: «يك گردشگر آمريكايي دارم كه مي خواهد به كافه هتل برود.» هر دو به آلماني صحبت مي كردند؛ راننده براي «گردشگر» ترجمه مي كرد. گردشگر، يا همان نگارنده، با نام «سام ديويس» معرفي شد. نگهبان پاسخ داد: «يك لحظه صبر كنيد. بايد بپرسم.» به داخل اتاقك رفت، تلفن را برداشت و بيش از دو دقيقه مدام صحبت كرد. وقتي به طرف خودرو برگشت، با تحكم گفت: «تا پنج ژوئن غيرممكن است. آن زمان مي تواني برگردي و هرچه مي خواهيد ببينيد.» راننده درخواست كرد با رئيس نگهبان ها صحبت كند. نگهبان پاسخ داد: «تا به حال وي را نديده ام، اما افراد واقعاً مهمي اينجا هستند و رفتن به آنجا غيرممكن است.» راننده را شب قبل در هتلي در اينسبروك، براي صبح 2 ژوئن، استخدام كرده بودم و شرطم اين بود كه اين قدر انگليسي بداند كه بتواند مترجم من باشد. در حين سفر از اينسبروك به روستاي كوچك تلفس، كه چند كيلومتر فاصله داشت، راننده با اطمينان اصرار داشت ما را به اينترآلپن هتل تايرول، اقامتگاه مجلل جديدي بر بالاي كوه، ببرد. وي توضيح داد بسياري از نشست هاي مهم در آنجا برگزار مي شود، اما وي بسياري از گردشگران را فقط براي صرف يك نوشيدني گران قيمت و چشم انداز نفس گير آن از آلپ به اين مكان برده بود. راننده كه پل يوتنر11 نام داشت، از اينكه ما را راه ندادند، يكه خورده بود. به رستوران كوچك يا همان قهوه خانه در پايين جاده برگشتيم. آنجا يوتنر به من گفت مي خواهد در دستيابي به تمام اطلاعات ممكن درباره نشست سري گروه بيلدربرگ، در سال 1988، همكاري كند. برخورد با نگهبان باعث شده بود وي به توطئه پردازي اين نخبه گرايان بين المللي ايمان بياورد. شب قبل، فليكس زگلينكي12، افسر ارتش آلمان در جنگ جهاني دوم، ماجراي يكي از افسران زيردست خود را در قهوه خانه اي در اينسبروك تعريف مي كرد. زگلينكي، سروان ارتش، به ستوان كورت والدهايم13 اشاره مي كرد كه آن زمان رئيس جمهور اتريش بود. زگلينكي گفت: «من در ارتش آلمان خدمت كردم و به آن افتخار مي كنم. والدهايم جنايت كار نبود. وي زيردست من بود. پشت ميز مي نشست.» پس از بحث درباره جلوگيري از ورود والدهايم به ايالات متحده و اينكه چگونه قدرت هاي نامرئي بر جنگ و صلح تأثير مي گذارند، زگلينكي به «آندره آ» (اسم واقعي وي نبود)، يكي از كاركنان اينترآلپن هتل، تلفن كرد و از وي خواست روز بعد با من همكاري كند. به اين ترتيب نخستين مصاحبه ام با يكي از كاركنان هتل تعيين شد. به آندره آ تعليم دادم از هر آنچه مي تواند گوش كند، يادداشت هاي پنهاني بردارد و هر سندي را كه مي توانست، بردارد، البته بدون آنكه امنيت خودش به مخاطره بيفتد. آنچه وي و دو نفر ديگر شنيدند، دستمايه گزارش نشست بيلدربرگ در سال 1988 شد. دايره دوستان يوتنر در صنعت گردشگري گسترده بود. با وجود آن كه هتل اينترآلپن سياست عجيبي داشت و به جاي استخدام كاركنان خود از ميان افراد محلي، از تمام اتريش نيروي كار مي آورد، يوتنر توانست دو نفر ديگر از كاركنان هتل را به خبرچيني وادارد. مديريت هتل به تمام كاركنان سفارش كرده بود درباره آنچه در طول نشست بيلدربرگ رخ مي دهد، سكوت كنند با كوچكترين تخطي به سرعت اخراج مي شوند. يكي از خبرچين ها در روستاي كوچك تلفس، در پايين كوه، زندگي مي كرد. با خبرچين ديگر، كه از چند كيلومتر دورتر از اينسبروك مي آمد، در اين شهر مصاحبه شد. در مصاحبه اي كه در تلفس انجام شد، خبرچين در اتاقي در رستوران نشست و هرگز نگارنده را، كه در اتاقي ديگر بود، نديد. يوتنر پرسش هاي مرا به خبرچين مي رساند كه نه تنها پاسخ داد، بلكه اطلاعات حساسي را داوطلبانه در اختيارم گذاشت. صاحب رستوران كه عصبي شده بود، گفت: «اگر بفهمند، مغازه ام را از دست خواهم داد.» به او، درباره محرمانه بودن مصاحبه، مجددا اطمينان خاطر دادم و مصاحبه ادامه پيدا كرد. با سومين خبرچين در اينسبروك مصاحبه كردم، وي اسم و شغلش را گفت، يعني اعتماد كرد كه هويتش را فاش نمي كنم. در همان دو روزي كه اين اطلاعات جمع آوري شد، دو بار ديگر براي نفوذ به نشست بيلدربرگ تلاش كرديم. روي چند برگ يادداشت مخصوص بيلدربرگ، كه در نشست سال 1985 در نزديكي وايت پلينز در ايالت نيويورك به دست آورده بودم، نوشتم: «سام ديويس و دستيارش را بپذيريد- اچ كي» ]امضاي هنري كيسينجر[. اچ كي مي توانست هنري كيسينجر يا هر شخص ديگري باشد. با سربرگ بيلدربرگ نامه رسمي به نظر مي رسيد. كاغذ سربرگ تاريخ نداشت و فقط روي آن نوشته شده بود: «نشست هاي بيلدربرگ.» اين بار نگهبان مدت طولاني تري با تلفن صحبت كرد و مكالمه فشرده تري داشت. وقتي پيدايش شد، با يوتنر صحبت كرد. راننده دور زد. يوتنر توضيح داد: «مي خواست شما را بازداشت كند.» بالاخره اين حقيقت را پذيرفتم كه در نشست بيلدربرگ كسي از من استقبال نمي كند، اما هنوز نمي توانستم در برابر آخرين راه ورود مقاومت كنم. يوتنر از اين مي ترسيد كه اين بار مرا بازداشت كنند. پس موافقت كرديم اين كار را سريع انجام دهيم. با خودرو به طرف در ورودي رفتيم، يادداشتي را به نگهبان داديم كه روي كاغذ بيلدربرگ نوشته شده بود و به سرعت محل را ترك كرديم. اين يادداشت خطاب به مولر بود، كه امور اداري بيلدربرگ در ايالات متحده را از دفترش در نيويورك انجام مي دهد. مولر به سختي كوشيده بود كه زمان و مكان نشست را سري نگاه دارد. يادداشت اين بود: «آقاي مولر گرامي: «از مهمان نوازي سخاوتمندانه شما و فراهم آوردن چنين اطلاعات زيادي درباره نشست امسال بيلدربرگ براي من متشكرم. از نشست وايت پلينز تا به حال اين قدر لذت نبرده بودم. «]امضا[ جيمز پي تاكر كوچك» 1Cernobbio
2The Villa DصEste 3Walter Mondale 4 Super state 5- Innsbruck 6-Michael Dukakis 7-Strategic Defence Initiative SDI 8- Starf Wars 9-Interalpen Hotel Tyrol 10-Telfs 11- Paul Juttner 12- Felix Zglincki 13- Kurt Waldheim منبع: کیهان سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
راكفلر از پنهان كاري دفاع مي كند
نلسون راكفلر، معاون رئيس جمهور، كه به سختي مي كوشيد در سال 1976 نامزد رياست جمهوري شود، تا حدودي با مطبوعات جناح چپ رابطه دوستانه اي داشت تا اينكه مسئله بيلدربرگ سبب شد تا وي ناشيانه از پنهان كاري دفاع كند. لبخند هميشگي وي ناپديد و حالت مكدري بر چهره شاد وي مستولي شد. پاسخ وي طولاني و درهم برهم بود، اصلا پاسخ نبود. آشكارا يكه خورده بود.
1 Hot Springs
2 Plivate citigens 3 Accuracy in Media AIM 4 Reed Irvine 5 National Review 6 William F Buckley Jr 7 Spiro Agnew 8 Osborn Elliott 9 Fredrick S Beebe 10 Gardner Cowles 11 Joseph Kraft 12 Look 13 Arthur Hays Sulzberger 14 James Reston 15 Max Frankel 16 Thomas Wicker 17 Quebec 18Mirabel Airport 19Montebello 20Chateau Champlain 21Theodore Elliot Jr 22Walter Scheel 23Victor Halberstadt 24Willem Duisenberg 25Cesme 26George Ball 27- Williamsburg 28- Elizabeth Drew 29- Agronsky and co 30- Lise Bissonette 31- Le Devoir 32- Bjorn Bjarnson 33- William PBundy 34- Andrew Knight 35- Neils Norlund 36- Berlingske Tidende 37- Theo Sommer 38- Die Zeit منبع: کیهان
جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بيلدربرگ و رسانه هاي خبري و در سال 2005 حضور مارك وارنر،1، فرماندار ايالت ويرجينيا، در نشست بيلدربرگ در آلمان در مجموعه گزارشي در سراسر ويرجينيا پخش شد. وارنر عضو حزب دمكرات فرماندار ايالتي است كه از سال 1952 همواره گرايش جمهوري خواهي داشته است، به استثناي سال 1964 كه ليندون جانسون، سناتور
بري گلدواتر2 (جمهوري خواه از ايالت آريزونا) را شكست داد. حضور وي نشان مي دهد نخبگان جهان وي را رئيس جمهوري بالقوه به شمار مي آورند. بيلدربرگ و گروه برادر وي، يعني كميسيون سه جانبه3، در انتخاب رؤساي جمهوري آينده مهارت دارند. در واقع، آنها دوستدارند در مسابقه اي كه دو رقيب در آن حضور دارند، هر دو رقيب متعلق به آنها باشد. چيدمان اين گونه است: جري فورد، بيلدربرگ؛ جيمي كارتر، كميسيون سه جانبه؛ بوش پدر، كميسيون سه جانبه و بيل كلينتون، بيلدربرگ. وارنر جهت رعايت مقررات رازداري، مسافرت را در جدول كاري خود نگنجاند. هنگاهي كه گزارشگر اسوشيتدپرس نظر غافلگيرانه را شنيد، وارنر حضور را تأييد كرد اما از افشاي اطلاعات خودداري كرد. به گزارشگر اسوشيتدپرس شماره اي از آمريكن فري پرس داده شد كه حاوي جزئيات بيلدربرگ و فهرست شركت كنندگان بود. چگونه چنين سكوت خبري تقريباً كاملي بر 1800 روزنامه اي كه تا چند سال پيش (اكنون به 1200 روزنامه كاهش يافته است) در ايالات متحده بود، اعمال شده است، در حالي كه همه آنها در مقام حافظان و عاملان آزادي بيان سينه چاك مي دهند؟ ارعاب روزنامه هاي بزرگ، بر تمام نشريات و خبرگزاري ها تأثير مي گذارد. بيشتر نشريات كشور براي دريافت اخباري كه خارج از شهرهايشان رخ مي دهد- در ايالت، كشور و جهان- به خبرگزاري ها متكي هستند. اگر خبري از بيلدربرگ در اخبار خبرگزاري هاي ديده نشود، سردبيران محلي به همان اندازه بي اطلاع مي مانند كه من در مدت 20 سال بودم. آنها به سختي مي كوشند تا از روند اخبار شوراي شهر، تيم فوتبال دبيرستان و تمام اخبار محلي عقب نمانند. به همين شكل، شبكه هاي كوچك راديويي و تلويزيوني به بخش هاي خبري خود و شبكه هاي وابسته متكي هستند كه آنها نيز به نوبه خود تا حد زيادي به خبرگزاري ها اتكا دارند. خبرگزاري ها مانند تعاوني هاي كشاورزان عمل مي كنند. نشريات شهرهاي بزرگ چند برابر نشريات شهرهاي كوچك براي اخبار پول مي پرداند. وقتي آنها به خبرگزاري ها مي گويند خبري از بيلدربرگ مخابره نكنند، اين فشار واضح است. خبرنگاران روزنامه هاي شركت كننده هر كاري مي كنند تا به قول خود در مورد سكوت خبري پاي بند باشند. براي اين روزنامه نگاران، خوردن و آشاميدن با ثروتمندان و افراد معروف تجربه مهيجي است. آنها اين كار را به بهاي اعتبار نشريات خود انجام مي دهند. مثال اخير آن در نشست بيلدربرگ در بهار سال 2002 بود، كه در شانتيلي در ايالت ورجينيا برگزار شد. در آن زمان، واشنگتن پست و تمام رسانه هاي جريان غالب پيش بيني مي كردند كه تهاجم آمريكا به عراق در اواخر تابستان يا اوايل پاييز رخ دهد. اما دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا براي خشود كردن اروپايي هايي كه مخالف تهاجم بودند، به بيلدربرگ اطمينان خاطر داد كه اين تهاجم تا سال بعد -2003 - انجام نخواهد شد. جيمي لي هوگلند، معاون سردبير و ستون نويس واشنگتن پست سال هاست كه همراه با ناشر روزنامه به بيلدربرگ رفته است. وي مجبور بود به اطمينان خاطر رامسفلد گوش كند. اما اجازه داد روزنامه خودش همچنان به پيش بيني «اواخر تابستان يا اوايل پاييز» ادامه دهد، هرچند كه مي دانست اين پيش بيني اشتباه بود.وي حتي با تظاهر به دريافت اطلاعات از جاي ديگر، روزنامه خود را هدايت نكرد- چون خيلي خطرناك بود. اما پوشش خبري بيلدربرگ كاري نيست كه مختص فصل بهار باشد- عملياتي است كه در تمام طول سال ادامه دارد. دو مورد از مهم ترين افشاگري ها درباره بيلدربرگ در به اصطلاح فصل كسادي 4 و به شكلي عجيب اتفاق افتاد. درماه مارس 1985، واشنگتن پست درچند خط دربخش اجتماعي اين خبر را منتشر كرد كه ديويد راكفلر وهنري كيسينجر با ميخائيل گورباچف، رئيس جمهور وقت اتحاد شوروي ديدار كرده اند. واشنگتن پست اين ديدار را پربار توصيف كرد و بس. بررسي رسانه هاي تحت تسلط شوروي جزئيات بسيار زيادي را برملا كرد. راكفلر وكيسينجر به گورباچف گفته بودند كه فشارهاي اقتصادي اتحاد شوروي را درك مي كنند و در صورتي كه آمريكايي ها شاهد انتخابات آزاد در لهستان باشند، مي توانند ترتيبي دهند كه آمريكا به دولت دست نشانده آن در لهستان كمك مالي كند. از اين رو، قرار براين شد كه انتخابات پارلمان ملي لهستان به طور آزاد برگزار شود و فقط يك سوم كرسي هاي آن دراختيار حزب كمونيست كه درمحاصره بود قرار بگيرد. آيا مي توانيد انتخاباتي را درآمريكا تصور كنيد كه درآن يك سوم كنگره از قبل فقط براي دمكرات ها يا جمهوري خواهان مشخص شده باشد؟ يك سوم ديگر كرسي ها براي حزب دهقان درنظرگرفته شد. اين حزب شاخه اي از حزب كمونيست بود كه به مدت چهل سال، طبق دستورهاي كرملين رأي داده بود. اما هنگامي كه انتخابات به پايان رسيد. اصلاح طلبان درحزب دهقان فرصت را غنيمت شمردند و همراه اعضايي رأي دادند كه واقعاً آزادانه براي تشكيل دولت انتخاب شده بودند و به اين ترتيب، دولت كمونيست را ساقط كردند. آنگاه آتش آزادي اروپا را دربرگرفت و به جنگ سرد پايان داد. براساس اين اطلاعات و پيش از آنكه رسانه هاي جريان غالب متوجه شوند. اسپات لايت كه هنوز منتشر مي شد، گزارشي زود هنگام درباره سقوط كمونيسم دراروپا درج كرد. رخداد مهم ديگر زماني اتفاق افتاد كه ناتو، درآوريل 1999، پنجاهمين سالگرد تاسيس خود را در واشنگتن جشن گرفت. كنت كلارك، 5 وزير سابق دارايي انگليس و از چهره هاي برجسته ديرينه بيلدربرگ، موافقت كرد درجلسه اي به ظاهر دوستانه باگروه كوچكي از گزارشگران در باشگاه ملي مطبوعات6 حاضر شود. اولين سؤال من بعد از اينكه خاطرنشان كردم كه وي قرار است درنشست بيلدربرگ، در شهر سينترا 7 درپرتغال شركت كند، درباره دستور كار بود. اين پرسش وي را ميخ كوب كرد. حالا كه شهر، كشور اقامتگاه و تاريخ هاي دقيق را به وي گفته بودند، خجالت زده تر از آن بود كه انكار كند. زير ضربات سؤال قرار گرفت. پس دركمتر از يك ساعت علناً تأييد كرد كه مقصود بيلدربرگ تبديل نيمكره غربي به اتحاديه آمريكاست، مانند اتحاديه اروپا، و وجه رايج اتحاديه آمريكا دلار خواهد بود. كلارك نقشه بيلدربرگ را براي ايجاد اتحاديه آسيا-اقيانوس آرام با وجه رايج سومي تصديق كرد. وي يادآوري كرد قرار است جهان به سه ناحيه بزرگ تقسيم شود تا اداره آن براي دولت جهاني، كه زير نظر سازمان ملل متحد شكل مي گيرد، آسان باشد. وي گفت تمام اين تحولات به زودي رخ خواهد داد. هر سال كه اسپات لايت و حالا آمريكن فري پرس بيلدربرگ را تعقيب كرده اند، خوانندگان آموخته ايد، پيشاپيش رسانه هاي جريان غالب منتظر چه واقعه اي باشند، زيرا كساني كه مي دانند، سوگند سكوت خورده اند و سايرين بي اطلاع هستند. خوانندگان اسپات لايت، دررسانه هاي اروپـا درباره بيلدربرگ تبليغات زيادي كردند. در سال 1994 متوجه شديم كه نشست بيلدربرگ درهلسينكي پايتخت فنلاند، برگزار مي شود. پاسخ خوانندگان اروپايي كه پرسيدند آيا بايد به رسانه ها خبر دهند، مثبت بود. نتيجه اين كار پوشش خبري گسترده مطبوعات و راديو و تلويزيون ها بود كه چهره هاي برجسته بيلدربرگ را بهت زده كرد. از آن زمان، اخبار بيلدربرگ در اروپا بازتاب گسترده اي داشته است. با اين حال، كنترل رسانه ها و تدابير امنيتي در ايالات متحده به قدري شديد است كه خوانندگان دربرملا كردن بيلدربرگ دراين كشور توفيق كمي داشته اند. گروه هاي مطبوعاتي واشنگتن، كه كارنامه اي تاريخي يافته اند كه گزارش هاي ما را تأييد مي كند به شدت به آنچه مي تواند گزارش كنند، علاقه مند شده اند. پس از هر نشست بيلدربرگ، نسخه هاي زيادي از آمريكن فري پرس، محتوي گزارش هاي بيلدربرگ را به گزارشگراني مي دهم كه نمي توانند گزارش كنند. بسياري از آنها مستقيماً به من اعلام مي كنند كه سرپوش گذاشتن رسانه هاي جريان غالب را رسوايي مي دانند. معمولاً بدم مي آيد كه سؤال را با سؤال پاسخ دهند. اما در طول سال ها متوجه شده ام كه اين روش موثري براي پاسخ به گزارشگراني است كه مي گويند بيلدربرگ صرفاً فقط يك رخداد ورزشي است، و مي پرسم: «اگر 120ستاره سينما يا 120بازيكن فوتبال حرفه اي هر سال دراقامتگاهي محصور گردهم مي آمدند و نگهبان هاي مسلح از آن محافظت مي كردند، به هر دري مي زديد كه ببينيد چه اتفاقي افتاده است. پـس چرا وقتي 120 نفر از برجسته ترين رهبران جهان در عرصه امور مالي و سياست به اين شكل گرد هم مي آيند، هيچ كنجكاوي بروز نمي كند؟» هرگز به اين سؤال پاسخ داده نشده است. سال هاي اوليه (1982- 1975) من از سال 1975 تا 1982 نظارت بر گزارشگران پوشش خبري بيلدربرگ را برعهده داشتم كه درباره دولت سايه جهان گزارش جمع آوري مي كردند. هنگامي كه بيلدربرگ در اروپا تشكيل جلسه مي داد، يك خبرنگار اروپايي مأموريت مي يافت به محل نشست برود. به همين شكل وقتي بيلدربرگ در آمريكاي شمالي تشكيل جلسه مي داد، گزارشگري از كاركنان نشريه يا يك خبرنگار محلي گسيل مي شد. تا سال 1983 طول كشيد تا خودم شخصا پوشش خبري بيلدربرگ را آغاز كنم و از آن زمان لذت زيادي برده ام. در خلال آن هفت سال، اطلاعات فراواني از منابع متعدد اندوختم كه از آن در فصل اول استفاده كرده ام. فارست موردن8، سخنگوي كميسيون سه جانبه در مكالمه اي تلفني با من، در 14 دسامبر، تأييد كرد كه اين كميسيون در ماه جولاي 1973 به پيشنهاد راكفلر در جريان يكي از نشست هاي اوليه بيلدربرگ تشكيل شد. موردن، كه رئيس يك شركت روابط عمومي به نام شركت فارست موردن بود، گفت كه عهده دار وظايف اداري سازمان بيلدربرگ، در ايالات متحده، بر مبناي هزينه تمام شده است. اين شركت در نيويورك، منهتن، خيابان پنجاه و يكم شرقي، پلاك 39، طبقه پنجم واقع بود. جيمي كارتر در سال 1973 جذب كميسيون شد، زيرا به گفته موردن، سازمان جديد آينده فرماندار ناشناخته جورجيا را درخشان پيش بيني كرده بود. كميسيون سه جانبه همتاي سازمان بيلدربرگ است كه گرايش آسيايي دارد (بيلدربرگ به منافع كشورهاي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي گرايش دارد) و بسياري از اعضاي اين دو نهاد عضو شوراي روابط خارجي9 هستند. اين شورا نهاد جنبي گروه بيلدربرگ در آمريكا به شمار مي رود. موردن به عضويت هاي همپوشاني كننده در اين سه گروه اشاره و به اين نكته موافقت كرد كه توصيف كميسيون سه جانبه تحت عنوان «يك گروه بيلدربرگ آسيايي» قياس پذير است، زيرا ژاپني ها نيز در آن گنجانده شده اند. نخستين بار گزارشگران حقيقت ياب نشريه اسپات لايت در نيويورك، كه اكنون از انتشار بازمانده است، ارتباط موردن با بيلدربرگ را برملا كردند. موردن در دو مصاحبه تلفني نقش خود را در اجراي مقدمات نشست هاي بيلدربرگ در اين كشور تأييد كرد، هر چند كه اين گروه هر سال در كشورهاي مختلف ديدار مي كنند. موردن در هر دو مصاحبه گفت كه جك هاينز، رئيس كميته سازمان دهي بيلدربرگ، در دفتر وي حضور دارد. موردن به هنري جي هاينز دوم10 اشاره مي كرد كه اكنون درگذشته است. وي رئيس شركت ترشي و سس گوجه فرنگي هاينز بود كه 21 سال در نشست هاي بيلدربرگ شركت كرد. موردن ابتدا پيشنهاد كرد هاينز در مصاحبه شركت كند. در مصاحبه دوم، موردن گفت هاينز در كنفرانس است. جان هاينز دوم، پسر هاينز، در سال 1976 و با صرف 9/2 ميليون دلار از پول خود- كه يك ركورد است- به عضويت سناي آمريكا انتخاب شد. سناتور هاينز در سانحه سقوط هواپيما كشته شد. همسر بيوه اش ترزا11، با همكار هاينز در سنا، يعني سناتور جان كري12 از ايالت ماساچوست، ازدواج كرد كه نهايتا نامزد حزب دمكرات در انتخابات رياست جمهوري سال 2004 شد. موردن گفت نشست بعدي بيلدربرگ در بهار سال آينده در انگليس برگزار مي شود، اما مكان و تاريخ دقيق هنوز معين نشده بود. موردن تصديق كرد بيلدربرگي ها مسائل مربوط به سياست كلان را به بحث مي گذارند كه بر كل جهان تأثير مي گذارد. وي همچنين تأييد كرد كه مذاكرات بيلدربرگ مستقيما عامل دگرگوني ها در سياست كلان جهان است. اما گفت به علت قرارداد رازداري، كه بيلدربرگي ها براساس آن تشكيل جلسه مي دهند، نمي تواند نتايج صريح را مستند كند. در اين مصاحبه، كه وي به شكلي غيرعادي صريح بود، اين سؤال مطرح شد كه آيا مذاكرات سياسي كه در آن سران كشورها و مقامات بلندپايه مانند هنري كيسينجر، وزير خارجه آمريكا، شركت مي كنند، ناقض قانون لوگان13 نيست كه شهروندان حقيقي را از تلاش براي تأثيرگذاري بر سياست خارجي منع مي كند؟ موردن مصرانه گفت كه اين قبيل مذاكرات عادي و قانوني است. مهم ترين اظهارات موردن تصديق اين امر بود كه كميسيون سه جانبه كارتر را همچون يك ستاره سياسي بالقوه جذب كرد، و اينكه راكفلر محرك تشكيل كميسيون سه جانبه بود. ناظران روابط پنهاني جهاني، با اشاره به عضويت متقابل اعضاي اين سه گروه در گروه هاي ديگر، از مدت ها پيش سازمان بيلدربرگ را همچون چتري فرض كرده اند كه شوراي روابط خارجي و كميسيون سه جانبه پره هاي آن هستند. نخستين بار خبر دست اول ليبرتي، نشريه لابي آزادي، در سال 1971، و دوباره در سال 1975، راكفلر را يك قدرت اصلي در سازمان بيلدربرگ معرفي كرد. همگان علنا مظنون بودند كه وي از طريق كميسيون سه جانبه دخالت خود را در جهان گسترش مي دهد. سخنان موردن نخستين تصديق شناخته شده علني بيلدربرگي ها در اين زمينه است. هنگامي كه كارتر براي نخستين بار از گمنامي درآمد، مشاهدات اوليه ديگر رقباي دمكرات در دور ابتدايي انتخابات14 حاكي از آن بود كه وي هرگز با كمبود منابع مالي روبه رو نمي شود. طولي نكشيد كه معلوم شد وي از نخستين افرادي است كه كميسيون سه جانبه جذب كرده است. هيچ توضيح مقبولي وجود نداشت كه كميسيون قدرتمند سه جانبه فرماندار ناشناخته جورجيا را به عضويت بپذيرد. در سال 1973، كارتر خارج از جورجيا كاملا ناشناخته بود و عده بسيار زيادي معتقد بودند اين ايالت در اختيار لستر مدوكس15، فرماندار سابق، و مرحوم سناتور ريچارد راسل16 است. بنابراين، اين تصديق موردن حائز اهميت است كه كارتر همچون يك «ستاره سياسي در حال اوج گيري» (اين كلمات را اسپات لايت پيشنهاد كرد و موردن پذيرفت) جذب شد، نه به دليل تمايل به گسترش دايره عضويت كميسيون. گفته هاي موردن تلويحا تاييد مي كند كه كميسيون سه جانبه كارتر را براي اموري بزرگ آماده مي كرد- مانند كاخ سفيد. اين امر توضيح مي دهد كه چرا و چگونه چشمه منابع مالي كارتر همواره مي جوشيد. موردن خود پيشنهاد كرد براي «فهم بهتر» كميسيون سه جانبه شماره 20 دسامبر مجله تايم مطالعه شود. هنري گرون والد، مديرمسئول آن زمان تايم، بيلدربرگي بود. وي با بيلدربرگ همكاري منظمي داشت و هرگز از دستورهاي اين گروه، براي سرپوش گذاشتن بر اطلاعات نشست هاي آن سرپيچي نكرد. وي دعوت لابي آزادي را براي مصاحبه درباره فعاليت هايش در چارچوب بيلدربرگ رد كرد. گزارش تايم، شماره 20 دسامبر، روايت همدردي آميز از اتكاي كارتر به موسسه بروكينگز17 و كميسيون سه جانبه براي تامين نيروي كاري مستعد در دولت جديد است. تايم گزارش كرد: «آرتور ام. سلزينگر كوچك18، مورخ، در وال استريت ژورنال گزارش كرد كه همين ماه گذشته وي كوشيد جمعي از مخاطبان متشكل از روشنفكران و روزنامه نگاران پاريس را متقاعد كند كه كميسيون ]سه جانبه[ يك سازمان خوش نام است و نه يك «توطئه هولناك بانكداران» كه به فكر خانواده راكفلر متبادر شده باشد.» 1- Mark warner
منبع : کیهان چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره:
1- Red Shields
2- Rye Fields 3- Nelson Aldrich 4- Rohode Island 5- Jeky II 6- BC Forbes 7- Henry Davidson 8-JP Morgan and Co 9- Frank Vanderlip 10- The National City Bank 11- Paul Warburg 12- Kuhn Loeb and Co 13- A Piatt Andrew 14- Westbrook Pegler 15- Brunswick 16- Relph McGill 17- The Atlanta Constitution 18- Arthur Hayes Sulzberger 10- Donald Graham 20- Jimmy Lee Hoagland 21- Stresa 22- Martinsvill Bulletin 23- Times-Dispatch 24- Richmond 25- Beacon-Journal 26- Akron 27- Willis Carto 28- Liberty Lobby 29- Libery Lowdown 30- Scripps-Howard 31- Vernon Jordan 32- Joerg Haider 33- Prince Bernhard of Netherlands
منبع : کیهان چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تاكر خود را يك «بيلدربرگي» جا مي زند
سالتشوبادن1، سوئد
ناظران آمريكايي بيلدربرگ در سال 1984 متوجه شدند ماليات آنها قرار است در سال هاي بعد افزايش يابد، كه البته يافت. سازمان بيلدربرگ، متشكل از سرمايه گذاران بين المللي و سياستمداران دربند، قصد داشت كه ماليات بر درآمد آمريكايي ها را 108 ميليارد دلار افزايش دهد تا چنانچه كشورهاي جهان سوم و كمونيست بدهي هاي خود را نپرداختند، پول كافي در دسترس باشد. در اين پيشنهاد، كه در نشست سري ساليانه آن در 13-11 مه 1984 در سالتشوبادن در سوئد مطرح شد، افزايش مالياتي موردنظر 23ميليارد دلار ديگر بر درآمدها مي افزود. اين افزايش در سال مالي 1986 به 39ميليارد دلار، سال 1987 به 61ميليارد دلار و در سال 1988 به 83ميليارد دلار رسيد. مجموع اين درآمد جديد تا سال 1989 به 108ميليارد دلار مي رسيد. درخواست افزايش جديد ماليات در مقاله اي باعنوان «دورنماي اقتصاد و اشتغال در ايالات متحده» مطرح شد كه آليس ام ريولين2، مدير برنامه مطالعات اقتصادي در مؤسسه بروكينگز، عرضه كرد. دو مقام ديگر مؤسسه بروكينگز يعني بروس كي مك لوري3، رئيس، و ويليام بي كوانت4، محقق ارشد، كه در اين نشست شركت كردند، از اظهارنظر خودداري كردند. دوشيزه ريولين نيز در دسترس نبود، اما من نسخه اي از مقاله اش را به دست آوردم. بيلدربرگي ها خيال نداشتند براي كشور ديگري خط مشي مالياتي عرضه كنند. اما راهبرد آنها به نمايندگي از بانكداران بين المللي با راهبرد گروه برادرشان يعني كميسيون سه جانبه به خوبي هماهنگ شده بود. در نشست كميسيون سه جانبه، كه از 31 مارس تا 3 آوريل 1984 در واشنگتن دي سي برگزار شد، در بدهي سرسام آور كشورهاي جهان سوم و كمونيست، ايالات متحده مقصر شناخته شد، با استناد بر اينكه كسري بودجه باعث تورم مي شود. در هر دو نشست فشار وارده به اندازه اي بود كه مانع ازتصويب پيشنهاد تعيين سقف نرخ بهره بدهي هاي جهان سوم شد رقم اين بدهي ها در مجموع به 810ميليارد دلار مي رسيد. هربار كه شوراي فدرال رزرو، كه متعلق به بخش خصوصي و تحت كنترل آن است، نرخ پايه بهره را بالا مي برد، ميلياردها دلار به تعهدات كشورهاي جهان سوم براي پرداخت بهره افزوده مي شود. فدرال رزرو با ايجاد انقباض عرضه پول، پس از نشست كميسيون سه جانبه در سال 1984، اين نرخ را بالا برد و حجم پرداختي بهره را، كه كشورهاي بدهكار بايد به بانك هاي بزرگ مي پرداختند، ميلياردها دلار افزايش داد. در نشست كشورهاي عضو صندوق بين المللي پول در فيلادلفيا كه 4 ژوئن همان سال برگزار شد، ژاك دلاروزيه5، مديرعامل اين صندوق پيشنهاد كاهش فشار وارده بر كشورهاي بدهكار از طريق تعيين سقف براي بهره بدهي ها را رد كرد. لاروزيه د رجريان نشست صندوق بين المللي پول گفت: «تعيين سقف ]براي نرخ بهره[ از توانايي بانك هاي مركزي براي تسهيل بازپرداخت بدهي ها مي كاهد.» به گفته سه منبع آگاه در نشست هاي بيلدربرگ، عملاً از محدود كردن نرخ بهره جلوگيري شد و ايالات متحده را مسئول نابساماني هاي اقتصادي جهان سوم دانستند تا زمينه را فراهم كنند تا اين كشور را براي عرضه طرح كمك به بدهكاران، با استفاده از منابع پولي ماليات پردازان، زير فشار بگذارند. در مقاله اي در نشست بيلدربرگ، ذكر شد كه «نرخ بالاي بهره در ايالات متحده به افزايش نرخ بهره در سراسر جهان مي انجامد و به شدت بر وضعيت متزلزل بدهي در سطح بين المللي دامن مي زند. با افزايش نرخ بهره، پرداخت بهره هاي بدهي براي كشورهاي جهان سوم به طور فزاينده اي دشوار مي شود.» همه كسري بودجه آمريكا را عامل افزايش نرخ بهره دانستند و زمينه را براي افزايش ماليات در آمريكا فراهم كردند. بعداً به دوستانم گفتم: «اين دغل بازي است. آنها خواهان افزايش ماليات آمريكايي ها هستند تا منابع مالي لازم براي طرح كمك بانك به بدهكاران را در آينده داشته باشند. در عين حال به فدرال رزرو فشار مي آورند تا نرخ پايه- و سودهاي خودشان به همان اندازه ميلياردي- را در زماني كه تورم پايين است، افزايش دهد.» در طول دوره زمامداري كارتر، بانكداران تورم دورقمي را عامل نرخ بهره بالا مي دانستند.زماني كه تورم ساليانه 14 درصد بود، خاطرنشان كردند اگر 100دلار با بهره 14 درصد قرض دهند، زيان خواهند كرد، زيرا 114 دلاري كه پس از يك سال بازپرداخت شود، فقط 100 دلار مي ارزد. اما فدرال رزرو با كاهش تورم ساليانه 3 تا 5 درصد، نرخ بهره را بالا نگاه داشته بود. اين كار باعث مي شد تا وام دادن به جهان سوم و كشورهاي كمونيست، با وجود خطر بازپس ندادن، پرسودتر از وام دادن به كشاورزان آمريكايي باشد، كه زمين و محصولات خود را گرو مي گذاشتند. درواقع، ماليات پردازان آمريكايي در قبال زيان وام دادن به جهان سوم و كشورهاي كمونيست به بانك ها ضمانت مي دادند. در اين شرايط، هزاران نفر از كشاورزان آمريكايي هر سال به علت كمبود اعتبار، زمين خود را از دست مي دادند. روز 6 ژوئن همان سال، يك روز پس از آنكه يك نسخه از مقاله دوشيزه ريولين را به دست آوردم، وي اين طرح را، بنا به پيشنهاد موسسه بروكينگز، به گروهي منتخب از گزارشگران مطبوعات جريان غالب عرضه كرد. اين حقيقت ذكر نشد كه طرح ياد شده پشت درهاي قفل شده نشست بيلدربرگ شكل گرفته بود. دوشيزه ريولين به بيلدربرگي هاي موافق گفته بود: «پيشنهادها براي هزينه هاي داخلي و تغييرات مالياتي در دو مرحله است. پس از توقف كوتاه مدت هزينه گري داخلي به منظور صرفه جويي در منابع پولي، تجديد ساختار اساسي تر برنامه هاي داخلي به سرعت اجرا خواهد شد. به همين شكل پس از تغييرات مالياتي، با هدف كسب سريع درآمد بيشتر از طريق گسترش پايه مالياتي و اضافه ماليات، اصلاح كامل نظام فدرال اجرا خواهد شد.» درصد دقيق اضافه ماليات پيشنهادي ذكر نشد، اما اين نسبت بايد به اندازه اي مي بود كه در سال اول 23 ميليارد دلار درآمد بيشتر توليد مي كرد و اين نسبت بايد ساليانه به گونه اي افزايش مي يافت كه تا سال 1989، 108 ميليارد دلار ديگر توليد مي كرد. وايت پلينز6، نيويورك در سال 1985، من با كمك شماري از افراد محلي، از جمله يك راننده تاكسي خلاق، به نشست فوق سري بيلدربرگ در هتل اختصاصي ارووود7 در شهر وايت پلينز در ايالت نيويورك راه يافتم. به دلايل واضح، اسم اين راننده تاكسي حذف شده است. راننده تاكسي گفت: «اسم شما به جاي جيم تاكر، آقاي ايكس است.» پاسخ دادم: «بسيار خوب. فكر نكردم مي توانم خودم را هنري كيسينجر جا بزنم و قسر در بروم.» همان طور كه تاكسي به نگهبانان لباس شخصي نزديك مي شد، كه در مسير هتل اختصاصي ارووود براي حفاظت از سي وسومين نشست بيلدربرگ ايست بازرسي گذاشته بودند، در گوشه راست صندلي عقب نشسته و اميدوار بودم تلاش قبلي من براي ورود به محوطه باعث نشود كه مرا بشناسند. راننده تاكسي گفت: «آقاي ايكس» و از ايست بازرسي گذشتيم. معلوم است تنها اسم «ايكس»كارساز نبود، بلكه اسمي انتخاب شده بود كه به اسم يك عضو حقيقي بيلدربرگ كه براي شركت در اين نشست ثبت نام كرده بود شباهت زيادي داشت. حالت كسي را به خودم گرفته بودم كه كاملاً از حق ورود برخوردار است و اين حيله موثر واقع شد. (والبته اين در سال هاي اوليه بود كه تدابير امنيتي بيلدربرگ به سخت گيري امروز نبود) البته كمي حقه بازي بود، اما كسب اخبار بيلدربرگ، كه بسيار لازم بود و بيلدربرگ ترجيح مي داد جلوي آن را بگيرد، ارزش آن را داشت. با ورود به هتل، خانم جواني لبخند بر لب در سرسرا جلويم آمد كه مي خواست اسمم را بنويسد و مرا به بيلدربرگ بفرستد. اي واي! هيچ چيز نداشتم كه هويت مرا تحت عنوان آقاي ايكس ثابت كند. در واقع، حتي نمي دانستم «ايكس» براي چه كسي كار مي كند يا آن اسم چه اثر جادويي خواهد داشت. از گوشه چشم ديدم كه مأموران مخفي چشم از من برداشته بودند و به محل تعيين شده يعني ورودي سرسرا نگاه مي كردند. به خوشامدگويي وي پاسخ دادم: «بله، بله، البته.» با حالت تشويش شديد گفتم: «اما اول دستشويي مردانه كجاست؟ سريع!» وي پاسخ داد: «از اين طرف» و مرا آنجا برد.يك ساعت در كافه كنار دستشويي نشستم. من تنها مشتري بودم و مي شنيدم صاحب كافه و پيشخدمت شكايت مي كردند كه معمولاً در آن موقع 60 مشتري داشتند. يكي از آنها گفت: «تدابير امنيتي هيچ وقت اين قدر شديد نبوده است. با سختي توانستم سركار بيايم.» در حالي كه قيافه معصومانه اي گرفته و خودم را به ناداني زده بودم، پرسيدم: «اين كله گنده ها كي اند؟» صاحب كافه گفت: «نمي دانم. يك نفر از خانواده بوش مي آ يد. اما چيزي به ما نمي گويند.» «معاون رئيس جمهور؟» «نمي دانم. فقط مي دانم يك نفر از خانواده بوش مي آيد.» اسم بوش نه در فهرستي بودكه در اختيار گزارشگران گذاشته شده بود، نه در فهرست نسبتاً مفصل تري كه در اختيار شركت كنندگان گذاشته شده بود. پرسيدم: «اما چگونه مي توانند هتلي را به مدت سه روز ببندند؟» قيافه صاحب كافه مشوش شد. ناگهان متوجه شد من از آنهايي نيستم كه قرار بود اينجا باشند. و اگر بودم، پس چرا اين چيزها را نمي دانم؟ همين طور كه با ابهام به من نگاه مي كرد، گفت: «يك جور نشست ديپلماتيك است. اين كافه و كل هتل فقط به روي آنها باز است. شما همه بايد بيرون مي رفتيد.» با لحن اطمينان بخشي گفتم: «البته من فقط اينجا آمده ام تا چيزي را براي كسي ببرم» حالا افراد بيشتري در آن حوالي مي چرخيدند و راحت تر مي توانستم قيافه آرام يك بيلدربرگي را به خود بگيرم و بگردم. سرميزي در اتاق كنفرانس رفتم و فقط تعدادي بروشور هتل پيدا كردم. آنها را برداشتم - در اين حرفه، آدم اول بر مي دارد و بعد بررسي مي كند. وارسي همه دستشويي ها براي يافتن يادداشت هاي دورانداخته بيلدربرگي ها نتيجه اي نداشت. در سالن كنفرانس اصلي، كه شكل يك تالار كوچك اجتماع در سازمان ملل بود، كاركنان هتل مشغول آوردن گل بودند. وقتي از كنارشان گذشتم، با لبخند گفتم: «سلام.» «شب به خير، قربان» وانمود كردم دستيار يك بيلدربرگي هستم و آهسته و لوح اسامي را جست و جو كردم، واضح است كه مي كوشيدم جايي براي رئيسم پيدا كنم تا وي بتواند با قاطعيت و مطمئن به آنجا بيابد. با خودم فكر كردم، «اگر نتوانم چيز به دردبخوري پيدا كنم، دست كم يك يادگاري گيرم مي آيد.» چشمم به لوح اسم خاصي افتاد: «پرل.» اين لوح اسم ريچارد پرل8، دستيار وزير دفاع در امور سياست امنيت بين الملل بود. اندرو سنت جورج9، يكي از همكاران قديمي وي، مدتها قبل افشا كرده بود كه پرل منافع اسراييل را به منافع ايالات متحده ترجيح مي دهد و از آن حمايت مي كند. داستانهاي تكان دهنده وي را اتحاديه ملي آمريكايي هاي عرب تبار10 تصديق كرد، و با استفاده از قانون آزادي اطلاعات به بخش اعظم شواهد ويران كننده اي دست يافت كه اين اتحاديه در دادگاه پيگيري مي كرد. پس اين يادگاري، لوح اسم پرل، را درجيبم گذاشتم. بهتر ديدم كه درحين راه رفتن سؤال كنم: «نشست كميته سازمان دهي امشب است، درست است؟!» دزدكي به رديف كيف هاي قهوه اي رنگ و پر از كتابچه درسرسراي هتل نگاه مي كردم كه دو زن مسئول و سه مأمور مخفي مراقب آن بودند. البته دوست داشتم يكي از آنها را داشتم، اما كاري مخاطره آميز بود و زمان اهميت داشت. احتمالا به زندان مي رفتم. دست كم، ماموران مخفي زمان زيادي را صرف كشتن من مي كردند. اسم يك بيلدبرگي به يادم آمد كه كمتر شناخته شده و احتمالا نيامده بود. بعد از يك پيشخدمت خواستم برايم يك تاكسي خبر كند و توضيح دادم كه چيزي در فرودگاه جا گذاشته ام. البته مهمان ها معمولا براي پيشخدمت ها توضيح نمي دهند، اما مي خواستم به يك مأمور مخفي اطمينان خاطر دهم كه در حالي كه به جهت ديگري چشم دوخته بود، به حرفهاي من گوش مي كرد. دو دقيقه سپري شد. بعد به ميزي كه كيف ها روي آنها گذاشته شده بود، نزديك شدم. پرسيدم: «آيا براي سناتور چارلز متاياس11» كيف داريد؟ سناتور به خلاصه دستورالعمل ها نياز دارد.» (اين اشاره به سناتور وقت متاياس از مريلند بود). آن زن دو دل به نظر مي رسيد. «تاكسي شما، قربان!» نشان دادم درك مي كنم و گفتم: «آه. البته كه كارت شناسايي مي خواهيد. من عجله دارم.» قسمتي از كارت فعاليت مطبوعاتي ام دركنگره را نشان دادم. «تاكسي شما، قربان!» فرياد زدم: «آمدم.» كيفم را برداشتم و از آن خانم نگران تشكر كردم. يك مانع ديگر وجود داشت. نگهبان هاي ايست بازرسي. آيا مأموران مخفي با بي سيم به آنها اطلاع داده بودند كه تاكسي را متوقف كنند؟ براي چنين موقعيتي فقط يك كاغذ يادداشت در جيبم گذاشته بودم. كيف را سمت راست گذاشتم و به آن تكيه دادم تاديده نشود. نقشه ام اين بود كه اگر مانع من شدند، بيرون بپرم. مدت كوتاهي مشاجره كنم، سپس راه زمين گلف مجاور را درپيش بگيرم، به طرف درخت ها بروم و خودم را در محوطه دانشگاه ايالتي نيويورك12 گم كنم. من كه از اين چالش لذت برده بودم، با خود گفتم چقدر احمق بودم كه وقتي «نگهبان كاخ» با احترام مخصوص خانواده هاي سلطنتي برايم دست بلند كرد، احساس نااميدي كردم. لازم نبود به راننده تاكسي بگويم كه گاز بدهد. از بار اولي كه خواستم وارد شوم و نگهبان ها مرا برگرداندند، با هم همدست شده بوديم. راننده تاكسي از دسيسه هايي كه بر اين شهر حاكم شده بود، خوشش مي آمد و پس از اينكه به او يك درس كوتاه آداب نزاكت و يك انعام درست و حسابي دادم، درباره راههاي نفوذ به اين حصار صحبت كرديم. پس از پايان مرحله محاصره صبحگاهي، به راننده تاكسي كه مرا به هتل مي برد گفتم بهتر است وارد محوطه دانشگاه شوم و در تاريكي هوا از زمين گلف بگذرم. وي گفت: «نه. مأموران مخفي انتظار آن را دارند. آنها مي دانند هيچ كس شب گلف بازي نمي كند. بهتر است حوالي ساعت 4 بعدازظهر كه گلف بازها و بچه هاي زيادي هستند، از حصار بپري.» چند دقيقه در سكوت به رانندگي ادامه داديم، آنگاه فكري به سرم زد. پرسيدم: «احتمالا امروز كسان ديگري را از فرودگاه به هتل ارووود مي آوري، اين طور نيست؟ آنها مجبورند اسمي به تو بگويند كه به نگهبان ها بگويي. اسم را به خاطر بسپار. نه اسمي معروف- بعد از چند ساعت از همين اسم براي من استفاده كن. اگر شك نكنند، كسي متوجه نمي شود. نگهبان ها فهرستي دارند كه اسامي را در آن بررسي مي كنند و اگر اسم آنجا باشد، با دست اشاره مي كنند و خودرو مي گذرد. البته چنين خدمتي، بدون تشكر نمي ماند» (طوري كه رشوه به حساب بيايد، اما راننده هاي تاكسي معمولا از اين حسن تعبير بيشتر خوششان مي آيد). به اين ترتيب بود كه من آقاي ايكس شدم و كيف بيلدربرگي سناتور چارلز متاياس به دستم افتاد كه حاوي تمام اسناد موجود و متون اوليه و فهرست سري شركت كنندگان بود كه محتواي آن فراتر از فهرست علني و نحوه بيدار كردن هنري كيسينجر در اتاقش در هتل بود. دراين فهرست حتي شماره اتاق شركت كنندگان درج شده بود. يك روز پيش از آغاز نشست بيلدبرگ، خودروهايي ورودي هتل مجلل ارووود را بسته بودند و فقط كاركناني كه دست كم سه ماه از اشتغالشان مي گذشت، مي توانستند سركار بيايند. من كه 24 ساعت پيش از نشست، با تاكسي آمده بودم، با ممانعت مردان جواني روبه رو شدم كه همگي بلوزهاي آبي رنگ يكساني به تن داشتند و افراد كارآمدي به نظر مي رسيدند. «اسم شما، لطفا؟» من پاسخ دادم: «اينجا كه ملك خصوصي نيست. چه ايرادي دارد؟» «اين هتل امروز براي يك نشست خصوصي قرق شده است» پرسيدم: «چطور چنين چيزي ممكن است؟ من امروز صبح به هتل زنگ زدم. به من گفتند كافه داخل هتل ارووود ساعت 11 باز مي شود و من قرار است ظهر آنجا با شخصي ملاقات كنم.» «با چه كسي قرار است ملاقات كنيد؟» پاسخ دادم: «من عادت ندارم براي پادوها توضيح دهم و نمي خواهم به اين كار عادت كنم.» حالا هر سه نفر بلوز آبي پوش دور تاكسي مرا گرفته و ديگر بيلدربرگي هاي شناخته شده و ساير رهگذران را منتظر نگاه داشته بودند. از لفظ پادو خوششان نمي آمد. وي گفت: «متأسفم، قربان. اگر اسمي به من بگوييد، مي توانم مجوز امنيتي آن را چك كنم. اما حالا، هتل براي يك مهماني خصوصي قرق شده است.» «كدام مهماني خصوصي؟ آنها كي اند؟» «متأسفم قربان. به دلايل امنيتي، نمي توانم بگويم.» «امنيت چه كسي؟ من يا آنها؟» سكوت سنگيني حكم فرما شد. بنابراين از روي ادب اجتماعي، اين سكوت سرافكندگي آور را شكستم: «هتل براي مهماني تا چه ساعتي قرق شده است- تا 4 بعدازظهر؟» «تمام روز، قربان.» «و فردا هم؟ اين مهماني خصوصي چه وقتي به پايان مي رسد؟» «نمي توانم به شما بگويم.» ما برگشتيم. همين طور كه نگهبان ها به من نگاه مي كردند، مي توانستم از روي چهره آنها تشخيص دهم كه با خود مي گويند:
1Saltsjobaden
منبع: کیهان دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ما برگشتيم. همين طور كه نگهبان ها به من نگاه مي كردند، مي توانستم از روي چهره آنها تشخيص دهم كه با خود مي گويند:
«او برمي گردد.» درست مي گفتند. محروم از مجوز كار مطبوعاتي مجوز خبرنگاري مرا در كنگره گرفتند، اسم مستعارم، هريسون هورن1، برملا شد و درآمد ساليانه ام چند هزار دلار كاهش يافت و اينها همه به دستور سناتور چارلز مك سي متاياس (جمهوري خواه از ايالت مريلند) بود. متاياس بسيار خشمگين بود، زيرا من وانمود كرده بودم كه از كاركنان وي هستم و كيف اين سناتور را در نشست بيلدربرگ نزديك وايت پلينز در نيويورك به دست آورده بودم. اين كيف حاوي متن سخنراني ها، شماره تلفن هاي خصوصي و فهرست محرمانه (و نه علني) شركت كنندگان بود. براي افشا كردن آنچه پشت درهاي بسته و محافظت شده در هتل ارووود بين بيلدربرگي ها گذشته بود از محتويات اين كيف استفاده كردم. ساير اطلاعات در گزارش ها مبتني بر مصاحبه ها در داخل هتل و در زماني بود كه كاركنان هتل و بيلدربرگي ها فكر مي كردند من يكي از اعضاي بيلدربرگ هستم. در آن زمان، من يك نويسنده آزاد و مخالف نظم موجود بودم كه محل كارم در واشنگتن بود. از اسم مستعار هريسون هورن استفاده كرده بودم تا هم بيلدربرگي ها و هم گروه برادر آنها يعني كميسيون سه جانبه را گيج كنم. اين خبر را كه هويت من كشف شده است و مجوز كارم در سمت عضوي از دفتر مطبوعاتي كنگره لغو مي شود، روي ال مك گي2، سرپرست دفتر مطبوعات سنا، در تماس تلفني خشمگينانه اي روز 4ژوئن همان سال به من گفت. مك گي گفت كه اقدام وي براساس شكايت چارلز مولر 3 ساكن نيويورك و مسئول كاركنان بيلدربرگ در ايالات متحده بوده است. مك گي فرياد كشيد: «آنها ]بيلدربرگي ها[ حق نشست خصوصي را دارند. هيچ كدام از نشريات چيزي در اين زمينه درج نكردند.» من در پاسخ گفتم: «اين ديداري خصوصي نبود. در اين نشست مقامات انتخابي و ساير مقامات بلندپايه وزارت خارجه و ساير سازمان ها شركت كردند.» «شما چيزي را كه به سناتور تعلق داشت، برداشتيد و برنگردانديد؟» پاسخ دادم: «بله. وقتي كارهاي عمومي پشت درهاي بسته صورت مي گيرد، مردم قطعا حق دارند كه بدانند.» اما مك گي- كه به احتمال زياد زير فشار شديدي قرار داشت- نخواست اهميت برملا كردن بيلدربرگ را بفهمد و تهديد كرد اگر مجوز كارم را پس ندهم، اجازه فعاليت در تمام نشرياتي را كه به طور آزاد برايشان كار مي كردم، لغو مي كند. دفتر مطبوعات كنگره به نشريات مجوز فعاليت مي داد، نه افراد و بنابراين، نويسنده اي كه براي چند نشريه كار مي كرد، به طور فني نماينده يك نشريه بود. به رئيسم در نشريه اي كه مجوز كار را فراهم كرده بود، زنگ زدم، خواستم كه اخراجم كند و مجوزم را پس دادم. رئيس من تهديدهاي مشابهي دريافت كرده بود. ساير مشتريان را از دست دادم و از نظر اقتصادي با دست كم 000/10دلار در سال جريمه شدم. بعدا به دفتر مطبوعات زنگ زدم و به كاركنان آنجا گفتم كه مجوز برگشتي ام را با پست سفارشي مي فرستم. گفتم: «اگر ناراحت نكردن يك سناتور شرط حمل اين كارت است، آن را نمي خواهم. هنوز سناتورهاي زيادي هستند كه بايد آنها را ناراحت كنم.» پوشش خبري وقايع كنگره بدون مجوز امكان پذير، اما بسيار دشوار است. گاهي اوقات فهرست شاهدان و متن ها كم است و فقط در اختيار كساني قرار مي گيرد كه مجوز دارند. اگر مجوز نداشته باشيد، گاه به جاي دور ميز گزارشگران، روي صندلي حضار مي نشينيد. اما دفتر مطبوعاتي معادل يارانه بزرگي است كه با كمك ماليات پردازان به بسياري از روزنامه نگاران ساكن واشنگتن تعلق مي گيرد كه مراقب هستند سناتورها يا اعضاي كنگره را نيازارند. براي بسياري از گزارشگران، اين دفاتر شامل اتاق كار مجاني به همراه تلفن و ساير لوازم متعدد دفتري است. آن را با اجازه دفتري كوچك در باشگاه ملي مطبوعات مقايسه كنيد كه ماهيانه بيش از 000/1 دلار است و هزينه تلفن، اسباب و لوازم دفتري را دربرمي گيرد. همكار دلسوزي در دفتر مطبوعاتي توضيح داد كه مجوز كار روزنامه نگاران با رضايت ضمني كنگره صادر مي شود. همان همكار كه به منظور حفظ كارت پلاستيكي و سبزرنگ خود ناشناس باقي مي ماند، توصيه كرد كارت را باز گردانم تا از بازجويي ارعاب كننده و آزاردهنده در امان باشم. وي گفت: «آنها بازجويان بيكاري دارند كه مشتاق آن هستند كه از كسي بازجويي كنند.» همان طور كه پيشتر به طور تفصيلي در اين فصل توضيح داده شد، حادثه اي كه سناتور را خشمگين كرد، پس از آن رخ داد كه با حقه اي به هتل بيلدربرگي ها راه پيدا كردم و به مصاحبه با كاركنان هتل و بررسي اسناد پرداختم. من انبوه كيف هايي با چرم مصنوعي را ديدم كه نام يك شركت كننده بر هر كدام نوشته شده بود، تاكسي خواستم و توضيح دادم كه آن سناتور به خلاصه دستورالعمل ها نياز دارد، كارتم را نشان دادم و با كيف فرار كردم. ظاهرا يكي از كاركنان باهوش بيلدربرگ زماني كه كارتم را به سرعت نشان دادم، اسم تاكر را ديده بود. مك گي از نشست هاي محرمانه از اين دست، كه هنري كيسينجر و ساير افراد سرشناس هميشه در آن شركت مي كنند، دفاع مي كرد و مي گفت نخبه گرايان حق نشست خصوصي را دارند. گلن ايگلز4، اسكاتلند به قدرت رساندن جورج اچ دبليو بوش در مقام رئيس جمهور آمريكا، كسب منابع پولي بيشتر براي آفريقا و پايان دادن به تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي در دستور كار نشست بيلدربرگ در سال 1986 قرار داشت. در حقيقت، بوش در سال 1988 به رياست جمهوري انتخاب شد، دلارهاي ماليات پردازان روانأ آفريقا و آفريقاي جنوبي تحويل دولت سياه پوستان شد. دولت سايأ جهان كه در سال 6198 در اسكاتلند و اسپانيا نشست داشت، براي بالا بردن بهاي نفت كه در حال نزول بود، اختصاص پول بيشتري از دلارهاي ماليات مردم آمريكا به جهان سوم و كشورهاي كمونيست در آفريقا، و فشار آوردن به آفريقاي جنوبي براي پايان دادن به تبعيض نژادي كارزاري طراحي كرد. مجموعأ بيلدربرگ- كميسيون سه جانبه به گونه اي پيشنهادهاي سري خود را مطرح كرد كه مردم متقاعد شوند كه عكس آن درست است. اولويت ديگري كه در دستور كار قرار داشت- رئيس جمهور كردن جورج بوش- به گفتأ بيلدربرگي ها، به قدري خوب پيش مي رفت كه دليلي براي نگراني وجود نداشت. آنچه در نشست هاي سري بيلدربرگ در باشگاه گلف گلن ايگلز در روزهاي 72- 24 آوريل و نشست هاي سري گروه برادر آن يعني كميسيون سه جانبه در مادريد پايتخت اسپانيا در روزهاي 91-17 رخ داد، با باريك بيني برملا شد. شخص مطلعي كه فكر مي كرد با وكيلي اهل بوستن صحبت مي كند كه براي نوشتن مقاله اي دربارأ سابقأ يكي از شركت كنندگان آماده مي شود، دربارأ اخبار نشست ها صحبت كرد. شخص ديگري كه مي كوشيد به يك دانشجوي دورأ تحصيلات تكميلي در نوشتن دربارأ امور بين المللي از ديدگاه فردي مطلع كمك كند، مشاهدات و مقالات بسيار سودمندي را در مورد سوابق عرضه كرد، اما به اين شرط كه از كلمات كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ استفاده نشود. يك نفر كه اطلاعيأ مطبوعاتي صندوق آيندأ آمريكا5 را در اختيار ديگران قرار مي داد، گفت: «جورج وضعيت بسيار خوبي دارد. وي نامزد شده است و احتمالا انتخاب خواهد شد.» اين گروه را جورج بوش، معاون رئيس جمهور، براي آغاز مبارزأ انتخاباتي خود در سال 8891 براي راه يابي به كاخ سفيد راه انداخته بود. اين سند نشان مي داد ظرف كمتر از يك سال، كميتأ انتخاباتي بوش بيش از 6 ميليون دلار جمع آوري كرده بود. گروه ياد شده در ماه مه 6891 پس از آن تشكيل شد كه نشست بيلدربرگ، در نزديكي وايت پلينز در ايالت نيويورك، جورج بوش را نامزد حزب جمهوري خواه در انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد. بوش يكي از اعضاي ديرينأ گروه برادر آن يعني كميسيون سه جانبه است. گزارش اين صندوق حاكي از آن بود كه اين گروه 72درصد از عوايد خود را ظرف سه ماه اول امسال به مبارزأ انتخاباتي كمك كرد و اين امر ثابت كرد كه بوش، معاون رئيس جمهور، به منظور كسب موفقيت جمهوري خواهان در ماه نوامبر، پيشتاز تلاش حزب جمهوري خواه در سال 6891 بود. اين صندوق گزارش داد بوش در 14 رخداد سياسي در 22 ايالت ظاهر شده بود. منبعي از بيلدربرگ گفت: «وي به قدري با پول و حضور در برنامه هاي تبليغاتي حمايت جلب كرده است كه ممكن نيست در انتخابات سال 8891 كسي به گرد پاي او برسد.» شخص مطلع ديگري گفت: «دستور كار رسمي مقابله با فشارهاي اقتصادي بين المللي- كه به معناي بهاي نفت است- و فلاكت اقتصادي كشورهاي آفريقايي بود.» وي بي اطلاع از آنچه منبع ديگر به من گفته بود، حرف هاي وي را تأييد كرد كه فشار بر دولت آفريقاي جنوبي توجه زيادي را به خود معطوف خواهد كرد. از هر دو شخص مطلع سؤال شد آيا ائتلاف سرمايه گذاران بين المللي و رهبران سياسي در قالب كميسيون سه جانبه- بيلدربرگ به همين شكل نگراني هاي خود را از وضعيت حقوق بشر در اتحاد شوروي نشان خواهد داد و اين كشور را زير فشار خواهد گذاشت تا از سياست كشتن و حبس ناراضيان سياسي دست بردارد. هر دو منبع پاسخ دادند كه با وجود آنكه در مورد سركوب شوروي اغماض نمي شود، اكنون وضعيت در آفريقاي جنوبي به علت آگاهي بالاي عمومي، بحراني است. اين آگاهي را افرادي مانند سناتور تد كندي6 (دمكرات از ايالت ماساچوست) ايجاد كرده اند كه به اين كشور سفر و سياست هاي تبعيض نژادي را تقبيح مي كنند. دانشجويان نيز شركت هايي را كه در اين كشور فعاليت مي كنند، تحريم مي كنند. شخص مطلعي گفت: اگر آنها به همين اندازه دربارأ وحشي گري ها در كشورهاي كمونيست فرياد برمي آوردند، ناچار بوديم در اين مورد هم به گونه اي آنها را آرام كنيم.» همين منبع با اشاره به حضور نمايندگان آفريقاي جنوبي در نشست هاي بيلدربرگ و كميسيون سه جانبه گفت: «ما از قبل از نشست، در اين موضوع پيشرفت هايي داشتيم.» روز بعد يعني 18آوريل پيتر دبليو بوتا 7، رئيس جمهور آفريقاي جنوبي،اعلام كرد «قوانين گذر» چند روز پس از انتشار يك سند دولتي درباره شهرنشيني لغو خواهد شد. قوانين گذر، سكونت بيشتر سياه پوستان را به مناطق قبيله اي آنها محدود مي كند. كساني كه مي خواهند بيرون از اين مناطق زندگي كنند، بايد مجوزهاي خاصي داشته باشند. درمقاله محرمانه برنامه بيلدربرگ- كميسيون سه جانبه، درخواست شد كه ميلياردها دلار از پول ماليات پردازان آمريكايي صرف آفريقا شود. اين مقاله طرح مشترك شوراي روابط خارجي و شوراي توسعه ماوراء بحار8بود. راكفلر، جان تمپل سوينگ 9(عضو شوراي روابط خارجي) و رابرت مك نامارا 10 از جمله كساني بودند كه از اختصاص ميلياردها دلار آمريكا به آفريقا حمايت كردند. مك نامارا، رئيس سابق شركت فورد، وزير دفاع در زمان رياست جمهوري جان كندي وليندون جانسون و يكي از اعضاي كميسيون سه جانبه بود. درصفحه 20اين گزارش نوشته شده بود:«ايالات متحده بايد ظرف سه سال آينده هر سال 33/1 ميليارد دلار به دور هشتم تجديد منابع انجمن بين المللي توسعه 11 كمك كند تا سرمايه گذاري چند جانبه شايسته تري در دراز مدت براي توسعه آفريقا به عمل آيد. انجمن بين المللي توسعه، بخشي از بانك جهاني است كه وام با بهره اندك پرداخت مي كند.» و در صفحه 21نوشته شده بود:«ايالات متحده بايد سرمايه گذاري خود را در آفريقا در بلند مدت به كمك برنامه هاي دوجانبه و چند جانبه سه برابر كند تا به سطح جديد 3ميليارد دلار درسال برسد.» همچنان كاهش بهاي نفت مهم ترين مشكل دولت سايه جهان بود. نفت نه فقط منبع مستقيم درآمد كلان اين بين المللي گرايان است، بلكه كاهش بها در كشورهاي بدهكار فقير باعث مي شود. باز پرداخت وام هايشان به بانك هاي بزرگ دشوارتر شود. بوش به اندازه اي آماج انتقادهاي سياسي قرارگرفت- به علت سخنان اخير خود داير براينكه بهاي نفت بايد بالا رود و اشاره به اين كه وي از عربستان سعودي خواهد خواست از توليد بكاهد- كه به او دستور داده شده كمتر آفتابي شود. رونالد ريگان، رئيس جمهوري كه درجريان مبارزه انتخاباتي خود درسال 1980 منتقد كميسيون سه جانبه و درسال 1981 دركاخ سفيد ميزبان اعضاي كميسيون بود، نهايتاً به حالت اصلي عدم همكاري خود بازگشت و با درخواست عجيب اين بين المللي گرايان براي اعمال تعرفه هاي محافظت گرايانه بر واردات نفت مخالفت كرد. هم اعضاي كميسيون سه جانبه و هم اعضاي بيلدربرگ رهبران سياسي خود را به كشورشان فرستادند. تا براي كاهش توليد نفت به منظورپايان دادن به مازاد جاري نفت و بالا بردن بهاي آن تلاش كنند. از آنجايي كه سران سابق كشورها و ساير مقامات بلند پايه بسياري از دولت ها با سرمايه گذاران بين المللي ديدار كردند، نفوذ مستقيم بسياري براي كاهش توليد اعمال شد. به آمريكايي ها گفته شد از تثبيت بهاي نفت به مثابه موضوعي مربوط به «امنيت ملي» استقبال و از بروز كمبودهاي جديد و شديدتر درسال هاي آينده جلوگيري كنند. شخصي آگاهي گفت:«اين يكي از سخت ترين دوره هاي ماست، اما اين مسائل خواهد گذشت. بايد چاره اي براي نفت و آفريقا بينديشيم.» 1 Harrison Home
2 Roy L McGhee 3 Charles Muller 4 Gleneagles 5 The Fund for Americaصs Future 6 Ted Kenns 7- Pieter W Botha 8- The Overseas Development Council 9- John Temple Swing 10- Robert McNamara 11- The International Development Association منبع : کیهان |
|
|
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

هتل بیلدربرگ «Bilderberg » در کشور هلند، استان «Gelderland »، در حاشیهی منطقهی «Oosterbeek » و در روستایی به نام «Zuid - Veluwe » که آن را زیباترین روستای اروپا میخوانند واقع شده است. ویژگی طبیعی این حومه، به غیر از سرسبزی و زیبایی طبیعت، پوشیده شدن از درختان تنومند بلوط میباشد. زیبایی طبیعت محیط و امکانات این هتل به حدی است که به آن «سوئیس کوچک» نیز گفته میشود.


بود و به همین دلیل جوزف رتینگر، همهی اضلاع را از شخصیتها بارز اروپایی انتخاب کرده بود، اما عرصهی نظامی، متفاوت است. چرا که نه تنها ارتش اروپا پس از پایان جنگ جهانی دوم سازمان و قدرت خاصی نداشت، بلکه آمریکا به هیچ وجه اجازه نمیداد [و نمیدهد] که ارتشهای اروپایی از قدرت سازمانی خاص و تعیین کنندهای برخوردار باشند. لذا این ضلع مهم، با انتخاب یک ژنرال آمریکایی تکمیل شد.

این ژنرال آمریکایی بین سال 1940 به ریاست انجمن دمکراسی انتخاب شده بود. و طول جنگ جهانی دوم از سوی رئیس جمهور وقت به عنوان فرستادهی ویژه آمریکا در ترکیه فعالیت مینمود و پس از آن در سال 1943 به یک متخصص تبیین استراتژیهای جنگ روانی، عضویت اداره خدمات استراتژیک «

فرهنگ ضد آمریکایی در اروپا و دستیابی به راهکارهای ارتقای تفاهم فرهنگی بین آمریکا و اروپا بود، در کشور پادشاهی هلند (یکی از سه مرکز قدرتمند فراماسون) و در هتل بیلدربرگ «Bilderberg» برگزار گردید.

عضو از هر 18 ملیت است. یعنی به عنوان مثال اگر عدد ملیتهای شرکت کننده به 54 برسد، تعداد اعضای کمیتهی رهبری 6 نفر خواهد بود.



شرکت هواپیمایی لاکهید افیر «
(30 آپریل 1906 – 1990) او یک آمریکایی متولد ویرجینیا بود که در تحصیلات خود را در هاروارد به اتمام رسانده بود. در زمان ریاست جمهوری روزولت به وزارت امور خارجه آمریکا منتقل شد در سال 1945 به ریاست اداره امور امنیت بینالمللی منصوب گردید. وی همزمان نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد بود.
(24 سپتامبر 1917 – 6 اکتبر 2000). او از اعضای برجسته سازمان سیا «CIA» و مشاور امور خارجه رؤسای جمهور جان اف کندی و جانسون بود. وی یکی از عناصر کلیدی برنامهریزی جنگ ویتنام بود که پس از پایان خدمات دولتی به تاریخنویسی روی آورد.
ديويد راكفلر، هفته گذشته در نشست بيلدربرگ جشن نود و شش سالگي خود را برگزار كرد، وي يكي از بنيانگذاران زنده گروه بيلدربرگ در سال 1954 است. اگر گروه بيلدربرگ را "كشيشهاي اعظم جهاني سازي " بناميم، آنوقت راكفلر را بايد "پاپ " دانست.
در سال 2005، تعقيب كنندگان اروپايي بيلدربرگ مخفي گاه اين گروه پنهان كار را در اقامتگاهي مجلل در شهري كوچك و زيبا در 70كيلومتري مونيخ پيدا كردند.
مسلما اگر 120نفر از ستارگان برجسته سينماي جهان يا بازيكنان بزرگ فوتبال يا رهبران شبه نظاميان سه روز پشت درهاي بسته و با حضور نگهبان ها تشكيل جلسه مي دادند، واشنگتن پست و ساير روزنامه ها تلاش هاي مجدانه اي به عمل مي آوردند تا اين رويداد را گزارش كنند.
درسال 1990، بيلدربرگ پس از غيبت بي سابقه پنج ساله، به ايالات متحده بازگشت و رئيس جمهور، جورج اچ دبليو بوش، را زيرفشار گذاشت تا وعده معروف خود را درباره وضع نكردن ماليات جديد زيرپا بگذارد. وي اين قول خود را شكست و در انتخابات 1992 شكست خورد.
بيلدربرگ در سال 1987 به ما رو دست زد و نشست سري آن سري ماند. اما با كمك منابع مهم، تعيين محل جرم و پي بردن به برخي از اخبار آن امكان پذير شد.
همين طور كه با ابهام به من نگاه مي كرد، گفت: «يك جور نشست ديپلماتيك است. اين كافه و كل هتل فقط به روي آنها باز است. شما همه بايد بيرون مي رفتيد.» با لحن اطمينان بخشي گفتم: «البته من فقط اينجا آمده ام تا چيزي را براي كسي ببرم» حالا افراد بيشتري در آن حوالي مي چرخيدند و راحت تر مي توانستم قيافه آرام يك بيلدربرگي را به خود بگيرم و بگردم. سرميزي در اتاق كنفرانس رفتم و فقط تعدادي بروشور هتل پيدا كردم. آنها را برداشتم - در اين حرفه، آدم اول بر مي دارد و بعد بررسي مي كند.
به قدرت رساندن جورج اچ دبليو بوش در مقام رئيس جمهور آمريكا، كسب منابع پولي بيشتر براي آفريقا و پايان دادن به تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي در دستور كار نشست بيلدربرگ در سال 1986 قرار داشت. در حقيقت، بوش در سال 1988 به رياست جمهوري انتخاب شد، دلارهاي ماليات پردازان روانأ آفريقا و آفريقاي جنوبي تحويل دولت سياه پوستان شد.