Articles Tagged ‘اشعار مذهبی’

آنان که مشق اشک مرتب نوشته‌اند /// باخط عشق این همه مطلب نوشته‌اند

آنان که مشق اشک مرتب نوشته‌اند
باخط عشق این همه مطلب نوشته‌اند

 آنان که بال گریه درآورده اند را
هم دوش انبیاء مقرب نوشته‌اند

این چندخط مختصراما مفید را
هر روز خوانده‌اند که هرشب نوشته‌اند

تقدیر دو پیاله ما را هزار سال
پیش ازشروع گریه لبالب نوشته‌اند

تکلیف چشم‌های مرا از همان نخست
از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی‌ام ازین مشرب است و ب
یعنی امام گریه ما زینب است و بس 

محسن عرب‌خالقی

انتهای تمام جادّه‌ها /// باز باید به تو رجوع کنم

مهدی مقیمی

انتهای تمام جادّه‌ها
باز باید به تو رجوع کنم

کاش خورشید باشم و هر روز
در حریم شما طلوع کنم

شعر خود را اجازه‌ام بده تا
با سلامی به تو شروع کنم

سحر و صبح و ظهر و عصر و شب
السلام علیکِ یا زینب

السلام علیکِ یا همه کار
السلام علیکِ یا همه کس

السلام علیکِ در همه عمر
السلام علیکِ بر تو و بس

السلام علیکِ باز، از  نو
السلام علیکِ گفتم و پس

تو جواب سلام را دادی
که به این شکل در دل افتادی

بار دیگر سلام بر نورت
مبدأ عشق، از ولادت توست

مثل زهرا سراسرت خیر است
کرم و لطف و عشق، عادت توست

تو چنان در عبادتی بی بی
که عبادت پیِ عبادت توست

به خداوندیِ خدا سوگند
عشق تو کرده عشق را در بند

از همان ابتدا شدی آرام
تو به اعجاز رنگ و بوی حسین

وسط آن همه بهشتی رو
باز شد چشم تو به سوی حسین

بی گمان اینکه شد برادر تو
آبرو بود و آرزوی حسین

چشمت افتاد بر جمال جمیل
گریۀ تو به خنده شد تبدیل

جنس دل‌هایتان ز نور خداست
شده وابسته از همان اول

عشقتان عشقِ بی برو برگرد
شد از این دسته از همان اول

دلِ تو گشته با حسین ، یکی
غیر از او رسته از همان اول

از کمال تو خلق حیرانند
در دو عالم عقیله‌ات خوانند

واژه شیرزن به نام شماست
بس که اسطوره شد دلاوریت

عاشقانه‌ترین وجودی تو
نقطۀ عطفِ عشق، خواهریت

خواهری کرده‌ای برای حسین
شده ثابت به او «برادریت»

با تو تنها نه اینکه خواهر داشت
پدر و مادر و برادر داشت

مثل زهرا برای پیغمبر
بودنت افتخار حیدر بود

دختری بهتر از هرآنچه که هست
بر علی اینچنین مقدر بود

اقتدار تو بعد کرببلا
لحظه لحظه چو فتح خیبر بود

متحیر شدم ازین وجنات
هدیه بر توهزار تا صلوات

گوئیا وارث ابالفضلی
که شده دشمنت زمین گیرت

خطبه خواندی عجب علی‌گونه
کوفه لرزید وقت تکبیرت

اثر صحبتت به مثل علیست
کوفه و شام تحت تأثیرت

پشت دروازه خطبه تا خواندی
پشت ابن زیاد لرزاندی

ظاهرِ شمرها عوض شده است
دشمنان تو از همان نسلند

ریشه‌یابی اگر کنیم، دقیق
به سنان و به حرمله وصلند

کینه‌ها منشأش ز کرببلاست
و کپی‌ها برابرِ اصلند

دورِ خود  شمر اگر چه پُر داری
غم مخور تا حبیب و حُر داری

تابعیَّت به ما بده زینب
تا بگوییم تابع حرمیم

حرمت بس که با صفاست همه
صبح تا شب مُراجِعِ حرمیم

با تمام وجودمان بی بی
تا قیامت مدافع حرمیم

شیعیانند خادمان حرم
خادمان نه مدافعان حرم

داعشی‌های سنگدل بروید
پای جایِ دگر وسط بکشید

حرم زینب است آخر خط
دست ازین بازیِ غلط بکشید

تا نگردیده شیعه دیوانه
دورِ این بارگاه خط بکشید

ما روی این حریم حساسیم
جاش، باشد تمام، عباسیم

 

اوصاف ذوالجلال دمادم مشخص است /// توحید ناب در همه عالم مشخص است

محمود ژولیده

اوصاف ذوالجلال دمادم مشخص است
توحید ناب در همه عالم مشخص است

بیت النبی که مرکز اسماء کبریاست
یک یک در آن عشیرۀ خاتم مشخص است

از بعد پنج تن، به خداوندیِ خدا
تفسیر گوی سورۀ مریم مشخص است

در حرفِ صادِ سوره، ببین صبرِ زینبی
سرتاسرِ مصیبت اعظم مشخص است

از یک نگاهِ سِرّیِ خواهر، برادری
تا روز حشر، خیمه و پرچم مشخص است

تا چشم، کار می‌کند از خانۀ علی
تا نینوا صفوف منظم مشخص است

مژده بده، عقیلۀ آل علی رسید
آئینۀ جمال و جلال علی رسید

حمد و ثنای نور که آسان نمی‌شود
وصف خدای عشق، بدینسان نمی‌شود

آن خانه ای که«یُذکَرَ فیهَا اسمُهُ»در اوست
شرحش به شعر و نظم و به دیوان نمی‌شود

آنکس که در کتاب خدا مدح می‌شود
مدحش به غیر آیۀ قرآن نمی‌شود

آن تربیت شده، سرِ دامان فاطمه
جز با زبان فاطمه اذعان نمی‌شود

گنجینۀ نهان معارف شد آشکار
ورنه عیان، معارفِ پنهان نمی‌شود

سلطان عشق، گفت که این خواهر من است
هر دختری که خواهر سلطان نمی‌شود

دل‌های بی قرار به سامان رسیده‌اند
تا زینب و حسین ز رضوان رسیده‌اند

اینجا نگاه آینه هم، حرف می‌زند
گفتارِ عاشقانه چه کم، حرف می‌زند

وقتی شوند عاشق و معشوق روبرو
بوسه، بجای نوحه و دَم حرف می‌زند

دیدار اول است، ولی مثل آخر است
گویا کسی ز قامت خم حرف می‌زند

عمق نگاه پاک پیمبر به زینبش
از شعلۀ خیام حرم حرف می‌زند

فرمود: احترام به این طفل واجب است
دارد نبی ز غصه و غم حرف می‌زند

آرامش حسین به هم ریخت ناگهان
چشمان خیسِ فاطمه هم حرف می‌زند

قنداقه چونکه دست بدستِ حسین شد
زینب عجیب، واله و مست حسین شد

کودک، کنار سیبِ بهشتی نفس کشید
یک بوی سیب آمد و آهی سپس کشید

این بوی سیب تا تهِ گودال هم رسید
وقتی تنِ برادرش از خار و خس کشید

نیزه شکسته های تنش را کنار زد
بیرون، تنِ نهان شده را از قفس کشید

رگ‌ها بریده بود و گلویش دریده بود
لب را بر آن گلوی عطش دیده بس کشید

پس دست بُرد زیرِ بدن، رو به آسمان
شکرِ خدا نمود و ز دیدار دَست کشید

اوباشِ کوفه بر سرِ بانو که ریختند
نعره ز ناقه آمد و بانگ جرس کشید

با ناقه های تازه نفس، بی جهاز رفت
از کربلا به کوفه و شام و حجاز رفت

امروز تلِّ زینبیه، قبله‌گاهِ ماست
یعنی حریم حضرت زینب پناه ماست

آری، حرم چو در خطر افتد،به او قسم
اول، حریم زینبیه قتلگاه ماست

ما راهیان کوی حسینیم و بیدرنگ
هر بقعه ای که در خطر افتاد، راه ماست

آل سعود، مثل زباله است زیر پا
هیئت، زمان حمله به دشمن، سپاه ماست

ما تخت و تاج پادشهان زیر و رو کنیم
شاه نجف، همیشۀ تاریخ شاه ماست

ما اقتدا به پرچم عباس می‌کنیم
پیوسته در نگاه ولایت نگاه ماست

روزی که بر سلالۀ زهرا فدا شویم
با قهرمان کرب و بلا آشنا شویم

 

ای قبله‌گاه حور و ملک گاهواره‌ات /// می‌جنبد آسمان و زمین با اشاره‌ات

میلاد حسنی

ای قبله‌گاه حور و ملک گاهواره‌ات
می‌جنبد آسمان و زمین با اشاره‌ات

ای درّ آبدار یدالله تا ابد
برپاست در دیار نجف یادواره‌ات

این بیت را به فاطمه تقدیم می‌کنم
بانو مبارک است نزول دوباره‌ات

زینب تو کیستی که به دیوان شاعران
پیدا نمی‌شود مثل و استعاره‌ات

خاتون کنیزهای شما برگزیده‌اند
شد همسر خلیل خداوند ساره‌ات

حق می‌دهم اگر که بیفتد کلاه عرش
با زل زدن به شان رفیع مناره‌ات

دریای بی‌کران بخدا چشم آفتاب
یک‌بار هم ندیده به خوابش کناره‌ات

دین خطبه‌ای برای بقا خواست، باز نیست
در کار خیر حاجت هیچ استخاره‌ات

 

تو می آیی و دست های مرا /// پر از عطریاس و سحر می کنی

تو می آیی و دست های مرا 
پر از عطریاس و سحر می کنی

تو می آیی و لحظه های مرا 
از احساس گل تازه تر می کنی

تو می آیی و چشم های مرا
برای شکفتن خبر می کنی

اگر خسته باشم از این انتظار
به این خسته آخر نظر می کنی

تو می آیی و با غزل های سبز
بهار جوان را صدا می زنی

به «انسانیت» بال و پر می دهی 
به زخم «حقیقت» دوا می زنی

تو می آیی و مرهم آشتی 
به سرتاسر کینه ها می زنی

تو می آیی و با طلوعی لطیف
چه نقشی به آینه ها می زنی!

 

منبع: elyacin.mihanblog.com/

جـاری شده از کرب و بلا آمــده /// آنگــــاه آمیختــه با خون سیاووش در ایران

ای خون اصلیت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیـران

جـاری شده از کرب و بلا آمــده  آنگــــاه
آمیختــه با خون سیاووش در ایران

تو اختـــر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکیــد بر آیینه ی خورشیـــد ضمیــــران

ای جوهـــر سـرداری سرهای بــریـــــده
وی اصل نمیـرندگی نســل نمیـران

خرگاه تو می سوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه ی شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظــــم تو پراکنـــــده و اردوی تو ویران

و آن روز که با بیرقی از یک تن بی سر
تا شام شدی قافله سالار اسیران

تا باغ شقــــایــــق بشوند و بشکوفند
باید کـــه ز خـــــون تو بنوشنـــد کویـران

تا اندکـــــی از حـــــق سخن را بگزارند
بایــــد کــه ز خونــت بنگـــارند دبیران

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیران...
(حسین منزوی)

دوباره جمعه آمد یار ما کو /// خدایا دلبر و دلدار ما کو

دوباره جمعه آمد یار ما کو
خدایا دلبر و دلدار ما کو 

دل ما را دوباره غم گرفته 
خدایا همدم و غمخوار ما کو 

سحر با یاد او بیدار گشتیم
خدایا ماه شب بیدار ما کو 

طلوع فجر ما عصر ظهور است
تجلی بخش شام تار ما کو 

دلم خون گشت از زخم زبان ها
خدایا صاحب و سالار ما کو 

کنم جان را فدای خاک پایش 
امید عترت اطهار ما کو 

گلستان جهان بی تو خزان است 
خدایا آن گل بی خار ما کو 

ببار ای اشک از داغ فراقش 
خدایا چشم گوهر بار ما کو

 

منبع:elyacin.mihanblog.com

زیبایی دریاست در اعماق نگاهش /// این دختر آرام و صبوری که رسیده

زیبایی دریاست در اعماق نگاهش
این دختر آرام و صبوری که رسیده

از شوق، علی سفره به اندازه یک شهر
انداخت، به شکرانه نوری که رسیده

کاشانه اهل دل و میخانه هستی
دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه
به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه روشن

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی
مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمه تسنیم
کامل شده با آیه ی او سوره کوثر

بی‌تاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!
بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری
دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟

باران بهاری شده ای دختر حیدر
زهرا چه کند گریه تو بند بیاید

باید که بگویند کنار تو حسینت
تا شاد شوی، با گل و لبخند بیاید

همسایه ندیده به خدا سایه‌ای از تو
تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی
از شور کلام و دل شیری که تو داری

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک
بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است

جز اشک چه گویم که همه هستی عالم
عشق تو، حسین تو، قتیل العبرات است

اینقدر نریز اشک، صبوری کن و بگذار
هر قطره این اشک برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشک است که مادر
در گوش تو لالایی پرواز بخواند

یک روز بیاید که پدر را تو ببینی
با چشم پر از اشک در آن غسل شبانه

با چادر خاکی برود مادر و فردا
با چادر کوچک بشوی خانم خانه

یک روز بیاید که حسن را تو ببینی
با اشک بشوید تن پاک پدرش را

فردا خود او بی‌رمق و رنگ پریده
در تشت بریزد قطعات جگرش را

روزی برسد،... کاش که می‌شد نرسید... نه
آن لحظه سنگین خداحافظی از یار

ای کاش که هرگز به سراغ تو نیاید
تا پیرهن کهنه بخواهد ز تو دلدار

آن لحظه نیاید که تو باشی و بیفتد
آن سایه سر، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقه عریان
بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

قاسم صرافان

شهادت امام حسین (ع) /// اصلاً حسين جنس غمش فرق مي کند

اصلاً حسين جنس غمش فرق مي کند
اين راه عشق پيچ و خمش فرق مي کند


اينجا گدا هميشه طلبکار مي شود
اينجا که آمدي کرمش فرق مي کند


شاعر شدم براي سرودن برايشان
اين خانواده، محتشمش فرق مي کند


“صد مرده زنده مي شود از ذکر يا حسين”
عيساي خانواده دمش فرق مي کند
 

از نوع ويژگي دعا زير قبه اش
معلوم مي شود حرمش فرق مي کند
 

تنها نه اينکه جنس غمش جنس ماتمش
حتي سياهي علمش فرق مي کند
 

با پاي نيزه روي زمين راه ميرود
خورشيد کاروان قدمش فرق مي کند

 

من از "حسينُ منّي" پيغمبر خدا
فهميده ام حسين همش فرق مي کند

شهادت امام حسین (ع) /// این حسین کيست که درقلب همه جا دارد

این حسین کيست که درقلب همه جا دارد
این  همه عاشق دیوانه  و شیدا دارد

این حسین کيست که نام کرمش در دو سرا
این چنین پیش خدا رتبهٔ اعلا دارد

این حسین کيست که از کشتن او چشم خدا
اشک خون از حرم عالم بالا دارد

این حسین کيست که در قتلگه کربُبَلا
رقص او در بر شمشیر تماشا دارد

این حسین کيست همان زینت دامان نبی
ازلب پاک نبی بوسهٔ زیبا دارد

این حسین کيست که در سلسلهٔ عرش خدا
این همه  از  غم این داغ  مُعَزّا  دارد

شهادت امام حسین (ع) /// سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد

سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد
عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد
 

دست خود را روی سینه می گذارم با ادب
آه دارد مادری با قامت خم می رسد
 

میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است
چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد
 

انبیا پشت سر هم یک به یک صف بسته اند
حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد
 

بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع
نامه های دعوت از عرش معظم می رسد
 

زیر و رو کردن فقط کار حسین بن علی ست
در محرم ارمنی هم زیر پرچم می رسد

چایی روضه دوای درد بی درمان ماست
بین این دارالشفا پیوسته مرهم می رسد
 

با لباس مشکی اَم از قبر می آیم بُرون
یک نخ این پیرهن فردا به دادم می رسد
 

جبرئیل عرش خدا را آب و جارو می کند
کاروان کربلا از راه کم کم می رسد

شهادت حضرت مسلم(ع) /// تن بى سر شده چون بیکس و بى یار شود

قاسم نعمتی

تن بى سر شده چون بیکس و بى یار شود
بازى دست اراذل سر بازار شود

ترسم این است بلایى که سر من آمد
بین گودال سر جسم تو تکرار شود

پوشیه چادر خلخال النگو معجر
همه را کوفه ی نامرد خریدار شود

من ندیدم سر خونى نشده در این شهر
کودک و پیر کسى وارد دربار شود

سنگ از بام کند کار عمود آهن
همه سرها به خدا مثل علمدار شود

سر هر کوچه کمى از بدنم ریخته است
خاک راه پسر حیدر کرار شود

سر بر نیزه و سنگ و چقدر چشم چران
دختران فاطمه بد  جور گرفتار شود

سر دروازه حسین منتظرت میمانم
تا که اى نیزه نشین لحظه ی دیدار شود

حنجر پاره شده ارثیه ی پهلو شد
نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شود

 

شهادت حضرت مسلم(ع) /// از چشمِ شورِ شهر کوفه آخرش افتاد

محمد قاسمی

از چشمِ شورِ شهر کوفه آخرش افتاد
در کوچه اوّل پیکرش بعدش سرش افتاد

بالَش به عشق مادر ارباب در آتش
اوّل حسابی سوخت و بعدش پرش افتاد

دندان ارباب دو عالم ریخت بین طشت
دندان مسلم چون ز رویِ منبرش افتاد

با اینکه می لرزید از فردای زینب ها
لرزه به کوفه از دمِ "یاحیدرش"افتاد

"روز نُهُم"مسلم اسیر خدعه هاشان شد
"روز دهم"هم زیر سُم ها دخترش افتاد

شکر خدا او زودتر از بچّه هایش رفت
ارباب ما که پیش جسم اکبرش افتاد

کوفه میای مسلمش را بیشتر حس کرد
چشمش که بر حلق علیّ اصغرش افتاد

از اسب خود افتاد وقتی در دل گودال
در خیمه با صورت گمانم خواهرش افتاد

 

شهادت حضرت مسلم(ع) /// در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی

مجتبی روشن روان

در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی
در سینه‌ی خرابه‌ی اینها صفا مجوی

آقای بیکسان بنگر بیکسی من
در کوچه‌های کوفه یکی آشنا مجوی

اینجا تنور خانه فقط گرم آتش است
در سفره‌هایشان نمکی جز جفا مجوی

رفته ز یاد قصه ی باران کوفه آه...
در دست پر ز سنگ یتیمان، دعا مجوی

بهر رسیدنت همه گویند: العجل
اما میان سینه‌ی یک تن بیا مجوی

ای ارشد قبیله‌ی هاشم فدای تو
جز خون برای موی سفیدت حنا مجوی

فکر اسیری حرمت جان من گرفت
در دیده‌ی حرامی اینان حیا مجوی

با خواهران بگو که در این کوچه‌ها دگر
غیر از سر بریده سر نیزه‌ها مجوی

مسلم فدایی تو شده اینطرف میا
ای زاده‌ی گرامی شاه نجف میا


منبع:تسنیم

شهادت حضرت مسلم(ع) /// سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید


ولی الله کلامی زنجانی - شهادت حضرت مسلم(ع) 

سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید
به جای دلبر مه پیکرم مرا بکُشید

به جرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید
به جان بلای جهان می خرم مرا بکُشید

یزید حکم قتالم نوشته مرگش باد
فدای مکتب پیغمبرم مرا بکُشید

من و شکستن پیمان عاشقی، هیهات
به خاندان علی نوکرم مرا بکُشید

در این محاربه مسلم کجا و مرگ کجا
که پیش مرگ علی اصغرم مرا بکُشید

شما که تیغ به کشتار عاشقان بستید
کنون من از همه عاشقترم مرا بکُشید

حسین فاطمه تحسین کند مرامم را
اگر به نیزه ببیند سرم مرا بکُشید

خوشم که سیف بنی هاشمم لقب دادند
که داده شیر شرف مادرم مرا بکُشید

مقام قدس ابوالفضل برتر است از من
غبار مقدم آن سرورم مرا بکُشید

به من گریسته قبل از ولادتم طاها
چو مرغ سوی جنان میپرم مرا بکُشید

غریب شهر بلا قاصد تولّایم
جدا کنید سر از پیکرم مرا بکُشید

منافقان که به دل کینه ی علی دارید
من آن غلام درِ حیدرم مرا بکُشید

قسم به دوست مرا خوفی از شهادت نیست
کجاست مرگ دهد ساغرم مرا بکُشید

عطش بریده امانم ولی نخواهم آب
چرا که مشتری کوثرم مرا بکُشید

علی الصّباح امامم به کوفه می آید
به زیر پای همان رهبرم مرا بکُشید

 

 

شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم /// با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم

شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم
با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم

برکت یک عمر گریه بر برادرهای او
لطف فرمودند و حالا ما گدای زینبیم

کربلا از ابتدا تا انتها میدان اوست
از محرم تا صفر غرق عزای زینبیم

در نماز وتر دست گریه کن‌ها را گرفت
ما حسینی گشته از فیض دعای زینبیم

رازق چشم تر عشاق تنها زینب است
اشک اگر داریم مرهون عطای زینبیم

از نجف تا کربلا هر سال جمع زائران
میهمان سفرهء صحن و سرای زینبیم

روز محشر لحظه «یوم یفر من اخیه »
با نشان «سینه زن» تحت لوای زینبیم

هر مدافع تا زمین افتاد با خونش نوشت
تا نفس در سینه‌ها باقی است پای زینبیم

کثرت ایرانیان لشکرش معلوم کرد
بیش از هر قوم دیگر ما فدای زینبیم

او اسارت رفت تا دین خدا احیا شود
ما مسلمانان رنج و غصه‌های زینبیم

تازیانه خورد اما چادرش را پس گرفت‌
تا ابد حیران این حجب و حیای زینبیم

 

مصطفی هاشمی نسب

 

ماه یکتایى و بی‌همتا به دنیا آمدی /// هم ردیف نور اعطینا به دنیا آمدی

رضا تاجیک

ماه یکتایى و بی‌همتا به دنیا آمدی 
هم ردیف نور اعطینا به دنیا آمدی 

مثل حیدر عالی اعلی به دنیا آمدی 
تو شبیه حضرت زهرا به دنیا آمدی 

روز میلاد تو در تقویم روز باور است 
روز عشق و روز تکریم مقام خواهر است

آمدی و می رسد بانگ مبارک بادها
بی معلم می‌شوی فرزانه استادها

ای علمدار حقیقت  بانی فریادها
ای دلیل کاف و ها و یا و عین و صادها

هرچه دارد کربلا در اختیار جبر توست
پرچم شاه شهیدان هم به سوی قبر توست

آمدی تا که بگویی قصه پرواز را
تا کجاها برده‌ای این شور انسان‌ساز را 

ای رسول عشق می‌بینم ز تو اعجاز را 
زنده کردی نهضت هفتاد دو سرباز را 

 شام در زیر قدم‌های تو در تاب و تب است
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

آمدی تا انتهای جاده عشق و جنون 
هم ردیفت بعد زهرا کس نبوده تاکنون

گام‌هایت در مسیر آیه و السابقون
خواهر صبر و کرم ای دختر و الراکعون

آمدی در دفتر دلدادگان یکتا شوی 
آمدی اسطوره میدان عاشورا شوی

ای درخت استوار ای اسوه شب زنده‌دار
شد ردیف شرح تو در هر قصیده «اقتدار»

با حضورت شاه مردان حرز می‌خواهد چکار
«آمدی مستانه‌تر صف می‌گشاید ذوالفقار»

دختر شیری و یک جلوه ز الله الصمد 
مادری کردی برایش حضرت بنت اسد

حاصل پیوستن دریا به دریا زینب است 
چشم‌هایی که ندید الا جمیلا زینب است

نقش بازوبند ساقی حرم یا زینب است 
لافتی الا علی لا عشق الا زینب است 

باز هم رو سوی بانوی وفا آورده‌ام
شصت و نه دفعه به لب نام تو را آورده‌ام

واژه ایثار را باید به پای تو نوشت
در مقام صبر هم باید برای تو نوشت 

شاه را مشتاق و بی‌تاب دعای تو نوشت 
بعد او کرببلا را کربلای تو نوشت 

جان فدای شاعری که این‌چنین زیبا سرود 
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

خیرها از تو رسیده دست ما خیر کثیر 
عشق دارد در کنار تو مراعات نظیر 

حضرت ام الحیا، اخت الحسن، بنت الامیر 
ای اسیری که اسارت شد به دست تو اسیر 

از میان محملت نور خدا تابیده است 
دشمنت یک لحظه هم آه تو را نشنیده است

عقل را بازی گرفتی عشق حیرانت شده
مرتضی هم محو در تفسیر قرآنت شده 

هر که دیده جلوه‌هایت را مسلمانت شده 
هر که نامت را شنیده بعد گریانت شده

چند وقتی هست پای تو جنون دلباخته
مرز بین حق و باطل را حریمت ساخته

کاش قابل بودم و از یاورانت می‌شدم 
با نشان زینبیون بی‌نشانت می‌شدم 

با دو جرعه عشق از لب تشنگانت می‌شدم 
از شهیدان دفاع از آستانت می‌شدم 

ما همان سیل خروشانیم در راه بلا 
کلنا اصحابک، لبیک بنت المرتضی