«مثلی لا یبایع مثله» یعنی چه؟

نوشته شده توسط zohre sadat mousavi. Posted in اخبار

 
بسیاری از مفسرین درباره این فراز از پاسخ امام حسین به فرماندار مدینه یعنی «و مثلی لا یبایع مثله» تفسیرهای متعدد و متفاوتی مطرح کرده اند. تفسیرهایی که گاه با منظور اصلی امام فاصله دارد.
 

عقیق:سید محمود جوادی: از آنجا که رسول خدا (ص) و خاندان گرانقدرش - به تایید الهی در آیه تطهیر -  در قله عصمت و طهارت قرار دارند و هیچ انسانی قادر به دستیابی به این مقام نیست، کلام آنان نیز از جنس عصمت و با پشتوانه اصل ایمان و معرفت از دهان مبارک ایشان خارج می شود.

خداوند متعال در جاهای مختلف قرآن از جایگاه، ابعاد مختلف شخصیتی و اخلاق پیامبرش سخن می می گوید تا جایی که درباره سخنان رسولش (ص) در آیه ۳ سوره نجم اینگونه می فرماید: « وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی »؛ و از سر هوس سخن نمی‏ گوید، تا ارزش سخنان پیامبر اکرم (ص) برای دوست و دشمن آن حضرت مشخص شود. پیامبر معصومی که خداوند متعال خاندانش را نیز با آیه تطهیر برجسته ساخت و با بخشیدن مقام عصمت به ایشان، آنها را بی همتاترین خاندان عالم قرار داد.

وقتی رسول خدا طبق نص صریح قرآن به دلیل داشتن عصمت، از سر هوس سخن نمی گوید بالطبع خاندان ایشان - که از عصمت الهی برخوردار هستند - نیز از سر هوس صحبت نمی کنند لذا باید به این نکته توجه داشته باشیم واژگانی که از زبان رسول خدا (ص)، اهل بیت پیامبر اکرم (ع) و ائمه اطهار مطرح می شود نیازمند تفسیر دقیق و متقن دارد تا در معنای آن دچار اشتباه نشویم. از آنجا که کلام معصومین (ع) از جنس عصمت و با پشتوانه اصل ایمان و معرفت است، باید در تک تک واژگان این کلام تامل و تعمق کنیم و از تأویل و تفسیر به رأی این سخنان اجتناب نماییم تا از معنای حقیقی آن دور نشویم.

در اینجا سعی داریم با تاملی در احادیث و روایات به گوشه ای از مقام اهل بیت و ائمه معصمومین (ع) بپردازیم و با تعمق در سخنان معصومین (ع)، به تحلیل و نتیجه گیری دقیقی از کلام ایشان برسیم.

امام حسین (ع) و دریافت مهر تایید از سوی رسول خدا (ص)

مشهور است که رسول خدا (ص) درباره امام حسین (ع) چنین فرمودند: «حسین منی و انا من حسین»، بخشی از یک حدیث مفصل که در کتب اهل‌سنت نیز با سند صحیح نقل شده است. این روایت از طریق یعلی بن مره عامری با سند صحیح در منابع برادران اهل سنت آمده است.

متن این روایت با این سند معتبر در کتاب «المصنف» ابن ابی‌شیبه استاد بخاری این چنین آمده است: حَدَّثَنَا عَفَّانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا وُهَیْبٌ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ اَبِی رَاشِدٍ، عَنْ یَعْلَی الْعَامِرِیِّ، اَنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ الَی طَعَامٍ دَعُوا لَهُ، فَاِذَا حُسَیْنٌ یَلْعَبُ مَعَ الْغِلْمَانِ فِی الطَّرِیقِ، فَاسْتقبَلَ اَمَامَ الْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ یَدَهُ وَطَفِقَ الصَّبِیُّ یَفرُّ هَاهُنَا مَرَّةً وَهَاهُنَا، وَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ یُضَاحِکُهُ حَتَّی اَخَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَجَعَلَ احْدَی یَدَیْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَالْاُخْرَی تَحْتَ قَفَاهُ، ثُمَّ اَقْنَعَ رَاْسَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَوَضَعَ فَاهُ عَلَی فِیهِ، فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: حُسَیْنٌ مِنِّی وَاَنَا مِنْ حُسَیْنٍ، اَحَبَّ اللَّهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَیْنًا، حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْاَسْبَاطِ.

یعلی بن مره عامری می‌گوید: همراه رسول خدا به مهمانی که دعوت شده، بود خارج شدم. حسین (علیه‌السّلام) همراه کودکان در میان راه بازی می‌کرد. رسول خدا جلوی آنها ایستاد و دست خود را گشود؛ اما این کودک (امام حسین) از این طرف به آن طرف فرار می‌کرد و رسول خدا او را به خنده می‌آورد. تا این که حضرت او را گرفت یک دستش را زیر چانه و دست دیگر را در پیشت گردنش قرار داد سپس سرش را بالا گرفت و دهانش را به دهان حسین گذاشت و او را بوسید. پس از آن فرمود: حسین از من است و من از حسینم، خداوند دوست بدارد کسی را که حسین را دوست بدارد. حسین نوه‌ای از نوادگان است.

این روایت مقام بلند و معنوی حضرت سیدالشهداء (ع) را در نزد رسول خدا بیان می‌کند. «مُناوی» شرح و تفسیر جمله رسول خدا (ص) را از زبان «وکیع» ابوبکر محمد بن خلف که در نزد اهل سنت معروف به «قاضی» است، چنین نقل کرده است: «قال القاضی کأنه بنور الوحی علم ما سیحدث بین الحسین وبین القوم فخصه بالذکر وبین أنهما کشیء واحد فی وجوه المحبة وحرمة التعرض والمحاربة وأکد ذلک بقوله أحب الله من أحب حسینا فإن محبته محبة الرسول ومحبة الرسول محبة الله.»

قاضی گفته است: گویا رسول خدا با نور وحی می‌دانسته است که میان حسین و امت چه حادثه‌ای واقع می‌شود؛ از این جهت شخصاً حسین را در این روایت ذکر کرده و این مطلب را یاد آورد شده که پیامبر و حسین در وجوه محبت، حرمت تعرض و جنگ با او یکی است و این مطلب را با این گفتارش: احب الله من احب حسینا، تاکید کرد؛ زیرا محبت به حسین محبت رسول خدا و محبت رسول، محبت خداوند است.

وقتی رسول خدا (ص) این گونه زبان به تمجید امام حسین (ع) می گشاید، در واقع می خواهد این را به اطرافیان بفهماند که فرقی میان او و نوه اش نیست، یعنی اگر حسین (ع) از کسی راضی و خشنود باشد رسول خدا (ص) نیز از او راضی و خشنود است و بالعکس، و این چنین امام حسین (ع) مهر تاییدی از جدّش دریافت می کند تا منزلت رفیع ایشان برای همگان آشکار شود.

پاسخ به یک شبهه

در طول تاریخ افراد زیادی به صلح امام حسن مجتبی (ع) و قیام امام حسین (ع) اشکال می گرفتند و با اشاره به این که این دو امام معصوم از فرزندان پیامبر اکرم (ص) به شمار می آیند و باید در ظلم ستیزی مانند یک دیگر رفتار می کردند، می گفتند: اگر هیچ فرقی میان ائمه معصومین و اهل بیت پیامبر نیست پس چرا امام حسین (ع) با یزید جنگید اما امام حسن (ع) صلح را بر جنگ با معاویه ترجیح داد؟

خود امام حسن مجتبی (ع) در روایتی به این نکته اشاره دارند و می فرمایند: «یا ابا سعید علة صلحی لمعاویه علة مصالحة رسول الله لبنی ضمره و بنی اشجع و لإهل مکه»؛ ای ابا سعید علت صلح من با معاویه همان علت صلح پیغمبر است با بنی ضمره و بنی اشجع و اهل مکه. هنگامی که پیمان صلح حدیبیه را شکستند، آنان کفار بودند با نص صریح قرآن ولی اینان (معاویه و اصحاب او) کفارند با تأویل و تفسیر قرآن.

برای پاسخ به این شبهه، اشاره ای به این حدیث از پیامبر اکرم (ص) می کنیم که در شأن امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا و سیدی شباب اهل الجنه».

در منابع روایی نقل شده و جزء روایات مشهور است که در کتب بحار الانوار، علل الشرایع، عوالی اللآلی، المناقب و... نقل شده است. اصل این روایت این است: قال موسی بن جعفر: قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ «الحسن و الحسین امامان قاما أو قعدا و سیدی شباب أهل الجنه»؛ امام موسی بن جعفر از پیغمبر اکرم (ص) نقل می کند که ایشان فرمودند: حسن و حسین (علیهما السلام) امام اند چه قیام کنند و چه بنشینند و دست از قیام بکشند آن دو سرور جوانان اهل بهشت هستند.

مشخص است این قیام و به پا خواستن اشاره به قضیه کربلا و قیام امام حسین (ع) در برابر یزید دارد و «قعد» به معنای نشستن هم اشاره به صلح امام حسن (ع) با معاویه و دست از جنگ کشیدن ایشان است، پیغمبر اکرم (ص) هر دو را امام و سرور جوانان اهل بهشت معرفی کرد. قیام کنند یا صلح، در شأن و منزلت آنان فرق نمی کند چرا که در شرایطی جنگ، لازم است و در شرایطی، صلح به مصلحت مسلمین است.

پیامبر اکرم (ص) می دانست در آینده امام حسن عیه السلام مورد تهمت واقع شده و او را بخاطر صلحش با معاویه تحقیر خواهند کرد و انواع بی حرمتی ها را نسبت به ایشان خواهند داشت و امام حسین (ع) را به خاطر قیام و جنگ با یزید خواهند ستود و او را گرامی‌تر از امام حسن (ع) خواهند دانست، لذا در زمان حیات خویش بدین نکته اشاره کرده که بین این دو امام معصوم فرقی نیست و هر دو امام و سروران بهشتند حال قیام کنند یا دست از قیام بکشند.

پاسخ روشن و تامل برانگیز امام حسین (ع) به نماینده یزید

تاریخ اینگونه می نویسد: ولید بن عقبه فرماندار مدینه بود، یزید او را موظف کرد تا از امام حسین (ع) بیعت بگیرد اما، امام (ع) در جواب ولید بدون هیچ ترس و تردیدی فرمود: إنّا اهل بیت النُبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح الله و بنا ختم الله و یزید رجلُ فاسق، شاربُ الخَمر، قاتل النَفس المُحرّمة، مُعلنُ بالفِسق و «مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ».

ترجمه: ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم، ما مکان آمد و شد فرشتگانیم. اسلام به واسطۀ ما آغاز شد و به دست ما به انجام می رسد. اما، یزید فاسق و شرابخوار است، قاتل انسان های محترم است. آشکارا فسق و فجور می کند و حد و مرز الهی را می شکند، و «کسی مثل من با مثل یزید بیعت نمی کند».

بسیاری از مفسرین درباره این فراز از پاسخ امام حسین به فرماندار مدینه یعنی «و مثلی لا یبایع مثله» تفسیرهای متعدد و متفاوتی مطرح کرده اند. تفسیرهایی که گاه با معنا و منظور اصلی امام از این جمله فاصله بسیار دارد.

برخی مفسران و صاحبنظران معتقدند که منظور امام (ع) از جمله «و مثلی لا یبایع مثله» این است که نه فقط حسینِ بن علی، بلکه هرکه از میان افراد جامعه که مانند او می اندیشد، ننگ ذلت را نمی پذیرد، یعنی هرکس می خواهد آزادمرد باشد، باید لباس رزم بپوشد و آمادۀ ستیز باشد. باید بر ظالمان و شرابخوارگانی چون یزید بشورد و با آن ها بجنگد. این درحالی است که اگر تأمل بیشتری در واژه «مثلی» بکنیم درمی یابیم منظور اصلی امام حسین (ع) از «مثلی» امام معصومِ دیگر - همانند ایشان - است، نه افراد عادی جامعه که از او پیروی می کنند و مانند آن حضرت می اندیشند. به تعبیر دیگر یعنی اگر امام حسن مجتبی (ع) و امیر المومنین حضرت علی (ع) (دو امام معصوم از اهل بیت پیامبر) هم جای ایشان بودند همین موضع را در برابر حاکم فاسد می گرفتند، لذا هر تفسیر و برداشت دیگری از واژه «مثلی» که غیر از این معنا را القا کند، مردود و نوعی به بیراهه رفتن است.

امام (ع) می توانستند در پاسخ به ولید بفرمایند: من با یزید بیعت نمی‌کنم، اما فرمودند: «شخصی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند!». لذا از آنجا که اهل بیت پیامبر (ع) به تایید و فرمایش آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(سوره احزاب/۳۳) مظهر طهارت و نورند و افراد فاسدی چون یزید مظهر پلیدی و تاریکی هستند، آن حضرت (ع) با این موضعگیری آشکار، موضع خاندان رسول خدا (ص) و همه امامان معصوم را یکسان معرفی می کند.

باید توجه داشته باشیم واژگانی که از زبان رسول خدا (ص)، اهل بیت پیامبر اکرم (ع) و ائمه اطهار مطرح می شود نیازمند تفسیر دقیق و متقن دارد تا در معنای آن دچار شک و تردید نشویم. کلام معصومین (ع) از جنس عصمت و با پشتوانه اصل ایمان و معرفت از دهان ایشان خارج می شود، لذا ما باید با تامل و تعمق بیشتر به تک تک این واژگان نگاه کنیم تا از معنای حقیقی آن دور نشویم.

شباهت باطنی ائمه اطهار (ع) به یکدیگر

برای درک بهتر جمله «مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ»، لازم دیدیم با استفاده از روایات و فرمایشات معصومین (ع) به جایگاه رفیع ائمه اطهار و شباهت باطنی ایشان به یکدیگر اشاره کنیم. حضرت امام علی (ع) در کلام شیوای خود در وصف اهل بیت (ع) فرموده اند: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ»؛ ما از درخت سرسبز رسالتیم و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم، ما معدن‌های دانش و چشمه‌سارهای حکمت الهی هستیم. یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و کینه‌توزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند بسر می‌برند.

اگر به فرازهای بالا از کلام امیر المومنین حضرت علی (ع) توجه کنید، شباهت زیادی میان فرمایشات ایشان و پاسخ امام حسین (ع) به ولید بن عقبه (فرماندار مدینه) خواهید دید که در جای خود قابل تأمل است.

همچنین امام صادق (ع) در تشریح شأن ومنزلت ائمه معصومین (ع) فرمود :«إنَّ اللّه عَزَّوجَلَّ أوضَحَ بِأَئِمَّةِ الهُدی مِن أهلِ بَیتِ نَبِیِّنا عَن دینِهِ ، وأبلَجَ بِهِم عَن سَبیلِ مِنهاجِهِ ، وفَتَحَ بِهِم عَن باطِنِ یَنابیعِ عِلمِهِ ، فَمَن عَرَفَ مِن اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله واجِبَ حَقِّ إمامِهِ وَجَدَ طَعمَ حَلاوَةِ إیمانِهِ وعَلِمَ فَضلَ طَلاوَةِ إسلامِهِ»؛خداوند عز و جل به وسیله امامان هدایت از خاندان پیامبر ما دینش را آشکار ساخت و به وسیله ایشان راهش را روشن نمود و به واسطه آنان چشمه های پنهان دانش خود را گشود. پس از امّت محمّد صلی الله علیه و آله هرکس که حقّ واجب امامش را بشناسد، مزه شیرین ایمانش را بچشد و به ارزش دلپذیری اسلام خود پی برد.

امام رضا(ع) نیز می فرمایند: «نَحنُ حُجَجُ اللّه فی خَلقِهِ ، وخُلَفاؤُهُ فی عِبادِهِ ، واُمَناؤُهُ عَلی سِرِّهِ ونَحنُ کَلِمَةُ التَّقوی، والعُروَةُ الوُثقی»؛ ما حجّت های خداییم در میان خلایق و جانشینان او در میان بندگانش و معتمدان او در اسرارش. ما کلمه تقوا هستیم و دستاویز استوار.

جمع بندی

بنابر این و با توجه به فرمایشات معصومین (ع)، همان گونه که پیامبر اکرم در شأن امیر المومنین حضرت علی (ع) هنگام رویارویی با عمرو بن عبد ود در جنگ خندق فرمودند: «بَرَزَ الإِسلامُ کُلُّهُ اِلی الشِّرکِ کُلِّهِ»، اگر آن حضرت (ص) در کربلا نیز حضور داشتند، شبیه به این عبارت و همین مضمون برای امام حسین (ع) هنگام رویارویی با لشکر عمر بن سعد به کار می بردند. چراکه خط و راه اهل بیت (ع) یکی است و همه آنان هدفی جز رضای الهی ندارند.

به این بخش از سخن و اتمام حجّت حضرت سیدالشّهدا علیه السّلام که به لشکر کوفه فرمود توجه کنید: «شما را به خدا قسم می‌دهد که آیا می‌دانید، این شمشیر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است که من همراه دارم؟... آیا می‌دانید این عمامة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است که من بر سر دارم؟» و کوفیان سخن ایشان را تصدیق کردند؛ حمل بر ظاهر آن می‌شود؛ به این معنی که شمشیر و عمامه واقعاً همان شمشیر و عمامه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بوده است.

با توجه به سخنان امام حسین (ع) می توان به خلاصه گفت، سخنان و شمشیر امام حسین (ع) روز عاشورا در کربلا، سخنان و شمشیر پیامبر اکرم(ص)، سخنان و شمشیر امیر المومنین حضرت علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بود که با آن اتمام حجت می کرد و می جنگید و خون سید الشهداء که در روز عاشورا ریخته شد، خون رسول الله (ص) و خون تک تک اهل بیت ایشان بود که از گلوی بریده امام حسین (ع) بر خاک تفتیده کربلا به دست دشمنان واقعی رسول خدا (ص) و اهل بیت ایشان ریخته شد.

البته رسول خدا (ص) بوسیله حضرت جبرئیل از تقدیر الهی و سرنوشت امام حسین (ع) در کربلا آگاه شده بودند و این را به عمر بن سعد - که در آن زمان کودکی بیش نبود و همبازی امام حسین (ع) بود و روزی قاتل نوه اش خواهد بود - گفته بودند، اما تقدیر این چنین بود که فرزند پیامبر ده ها سال دیگر در اوج مظلومیت به دست امت پیامبر (ص) و با خارجی خواندن ایشان (خروج از ولایت نامشروع یزید) به شهادت برسد و خانواده آن حضرت به اسارت گرفته شوند.

گرچه امام حسین (ع) در میان سایر امامان معصوم (ع) تنها امامی بود که در جبهه جنگ به شهادت رسید، با اینحال اگر هر امام معصوم دیگری نیز در شرایط ایشان قرار می گرفت همان کاری را می کرد که آن حضرت (ع) کرد.

به راستی او بود که به شهادت عزت و آبروی مضاعف بخشید و با عبارت «و مثلی لا یبایع مثله» نشان داد که نه تنها حسین بن علی (ع) بلکه خاندان پیامبر اکرم (ص) وهمه امامان معصوم (ع) نیز ذلت را نمی پذیرند و با فرد فاسقی چون یزید بیعت نمی کند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید