باور نداریم بدون معرفتِ امام، مرده ایم!/برخوردمان با امام زمان(عج) مناسبتی است

Posted in اخبار مهدویت

 

 

به گزارش گروه مهدویت و غدیر خبرگزاری شبستان، گفت وگو در حوزه فرهنگ مهدوی تا آنجا گسترده است که نمی توان هیچ یک از سطوح حیات فرهنگ و تمدن بشر را یافت که متاثر از این موضوع نباشد و ارائه تحلیلی کامل و درست از مناسبات فرهنگی، بدون گفت وگو از فرهنگ مهدوی و موعودگرایی، امکانپذیر نیست. با نظر به این امر و همچنین لزوم شناخت صحیح مقوله انتظار و راهبرد منتسب به آن فصلنامه «روشنا» (تخصصی فِرَق و ادیان) گفت وگویی با اسماعیل شفیعی سروستانی، پژوهشگر و نویسنده مهدوی و موسس و مدیر موسسه موعود درباره «استراتژی انتظار» ترتیب داده است که در بخش هایی به حضورتان تقدیم می شود؛ بخش سوم و پایانی این گفت وگو به شرح ذیل است:

 

رویکرد امروز جامعه نسبت به موعودگرایی و استراتژی انتظار را چطور ارزیابی می کنید؟

 

طی سال های اخیر گفتمان جدیدی در خصوص موضوع مهدویت و منجی گرایی در جامعه اتفاق افتاد که نسبت به رویکرد گذشته و تجربه شده در این سرزمین اندکی متفاوت بود. به عبارتی شرایطی به وجود آمد که بیش از پیش به مهدویت نظر و در این باره گفتگو شد که زیبا و پسندیده بود. موسسات و سازمان هایی شروع کردند به گفتگو، تبلیغ و حتی تربیت مربی، طلبه و دانشجو برای آنکه مباحث مهدوی را در میان جامعه منتشر کنند البته مجموعه ای از عوامل مشوق این موضوع بودند از جمله مجموعه بحران ها و بن بست هایی که ساکنان جهان امروز در قرن بیستم چه در غرب و چه در جهان اسلام به آن مبتلا شده بودند، لذا باعث شد مردم بیش از گذشته به سمت مباحث موعودگرایی گرایش پیدا کنند.

سابقه گفتگوهای مذهبی، مسیحی زمینه لازم را برای ساکنان غرب، اروپای غربی و آمریکا فراهم کرده بود تا از منجی گرایی، موعودگرایی و حتی آخرالزمان و به شکل خاص جنگ های آخرالزمانی گفتگو کنند. پیامد همین واقعه است که ما از نیمه دوم قرن بیستم در کشورهای اروپایی و آمریکایی شاهد بروز خیزش ها و جنبش های اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی هستیم و دستگاه های وسیع تبلیغاتی که به راه افتادند و از آخرالزمان و ضرورت آماده شدن برای استقبال از منجی موعود یا حتی تلاش برای زمینه سازی ظهور منجی سخن گفتند. آمار شگفتی در این باره وجود دارد که نشان می دهد در این شرایط میل شگرف و وسیعی در غرب پیرامون ظهور منجی ایجاد شد، مثلا در سال 1955 میلادی بیش از 600 ایستگاه رادیویی در کشور آمریکا تاسیس شد و از آخرالزمان و قریب الوقوع بودن ظهور منجی سخن می گفتند تا جایی که قبل از رسیدن به سال 2000 میلادی بیش از 1550 ایستگاه رادیویی و تلویزیونی و 275 کالج و دانشگاه در این زمینه فعالیت جدی داشتند. این بنیادگرایان مسیحی یا اوان جلیست ها وارد عرصه سیاست شده، در انتخابات دخالت کردند و از آقای رونالد ریگان به بعد (تا همین انتخابات اخیر) بر سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا تاثیر گذاشتند.

شاید کم و بیش از موضوعی به نام جنگ های آخرالزمانی (موسوم به «آرمگدون») چیزی شنیده باشید، معنای اصلا این نبردها ورود این گفتمان به عرصه نظامی گری و دخالت در امور سیاسی و نظامی است برای زمینه سازی ظهور مسیح با تعابیری که خودشان داشتند. در کشورهای اسلامی و به شکل خاص در ایران نیز اتفاقاتی افتاد، سازمان ها و نهادهایی به وجود آمدند که این گفتمان را توسعه دادند، این فعالان حوزه فرهنگ مهدوی و موعودگرایانه پیشنهادهای مختلف هم برای تنظیم مناسبات، اصلاح امور یا دعوت مردم به سوی مشارکت برای زمینه سازی ظهور امام عصر داشتند به صورت خاص به این معنا که برای بودن و زیستن چه پیشنهادی می توان ارائه کرد، در واقع «استراتژی انتظار» افتتاح گفتگویی بود برای یافتن راه حلی متکی به آموزه های مهدوی بودن و زیستن در عصر غیبت. چون عده ای در ایران اگرچه مسلمان، مومن و شیعه بودند اما برای نحوه بودن و زیستن در این عصر و زمان هیچ اشاره و نگاهی به موضوع مهدویت نداشتند یعنی به اتکای استراتژی های دیکته شده و سازمان های جهانی برای بودن مردم ارایه راه حل می کردند. جماعتی هم منفرد و تنها حیات دینی خودشان را سامان می دادند پیش می رفتند و با مراجعه به آنچه که مرسوم و معمول بود زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود را داشتند. در این میان موسسه فرهنگی موعود با انتشار کتاب «استراتژی انتظار» این باب را باز کرد به این معنا که برای بودن و زیستن در عصر غیبت و تنظیم مناسبات فردی و اجتماعی بدون داشتن استراتژی نمی شود پیش رفت، ضمنا استراتژی ها و رویکردهای کلان برای تنظیم مناسبات مردم را با مراجعه به آموزه ها دیکته شده غربی نمی توان سامان داد. دیگر آنکه دریافت های مهدوی و آثار موجود در منابع اسلامی این توانایی را دارد که بتواند به ما برای اتخاذ استراتژی لازم مدد دهد.

 

لطفا مصادیق عملی این استراتژی را تا اندازه ای تشریح فرمایید؟

 

همانطور که پیش‌تر نیز اشاره کردم ضرورت نقش وضع موجود با رویکرد مهدوی امری حائز اهمیت است. نقد وضع موجود یعنی نقد در ساحت فکری، فرهنگی و تمدنی به این معنا که تا وقتی مسلمانان و شیعیان حوزه های فرهنگ، تمدن، اقتصاد، سیاست، تعلیم، تربیت و معاش خود را سامان نداده و نقد نکنند نمی توان درباره فردا سخن گفت، به عبارت دیگر، اگرچه ایرانیان، شیعیان و مسلمانان در جغرافیای خاکی سرزمین های اسلامی کره زمین زندگی می کنند اما نه تنها در حوزه فرهنگی و تمدنی اسلام زیست نمی کنند بلکه برعکس در جغرافیای فرهنگ و تمدنی غرب سر می کنند به نوعی همه معاملات و مناسبات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مردم متاثر از حوزه فرهنگی و تمدنی غرب سامان یافته، با نقد این حوزه ها در بنیادها و پایه های اعتقادی و ارزیابی انتقادی مناسبات و معادلات عینی و عملی می توانیم گام اول را در سیر به سوی دولت کریمه و اتخاذ استراتژی انتظار برای بودنمان برداریم، پس حرکت با نفی و نقد آغاز می شود.

نکته دوم جنبه تأسیسی دارد که در شکل اعتقادی برمی گردد به بازخوانی،‌ بازشناسی و احیای دریافت های کلی و هستی شناسی مغفول که در فرهنگ ولایی شیعی قابل استحصال و ارایه است و در ادامه مهیا کردن مردم برای ورود به عصری با رویکرد مهدوی.

آنچه به حیات فردی و جمعی هر قومی معنا می دهد همان چیزی است که با آن عهد بسته اند. انس با معارف مهدوی و نشر آن اگر به حقیقت اتفاق بیفتد در گام نخست هر انسان مسلمان شیعی را تشویق و ترغیب می کند که عهد ناروا را بگسلد و عهدی شایسته را اتخاذ نماید. تمدن غرب هم بدون عهد نیست، در حوزه فرهنگی و تمدنی غرب انسان با نفس اماره و شیطان عهد دارد و همین عهد و پیمان است که به او دیکته می کند در عرصه زمین به اتکای سکولاریسم، ماتریالیسم، لیبرالیسم، اباحی گری، پشت کردن به آسمان، روی کردن به زمین و ترک تمام تعلقات دینی و در نهایت آزاد و رها شدن از همه مقیدات دینی عمل کند، همه این معانی و مفاهیم برمی گردد به رویکرد اومانیستی و انسان مدارانه به عالم، به این ترتیب آنچه به عنوان استراتژی انتظار از آن یاد می کنید در گام نخست دعوت به سوی عهدی جدید یعنی عهد با ساحت قدسی حجت است در مقابل عهد اومانیستی. وقتی این انعقاد عهد قلبی و عمومی باشد نطفه یک دوره تاریخی جدید را در خود دارد.

 

در پایان با توجه به انفجار اطلاعاتی و نقش انکارناپذیر رسانه ها در دنیای امروز چطور می توان جامعه را به تعمق هرچه بیشتر در مقوله مهدویت و راهبردهای انتظار سوق داد؟

متاسفانه، امروز گفتگوی مهدوی به نوعی کمرنگ شده است، گویا اهمیت این موضوع برای برخی مسئولان کشور اسلامی شیعی هنوز مکشوف نیست. در حقیقت رویکرد برنامه ریزان و مدیران به مناسبات و معاملات فردی و جمعی مردم رویکرد ولایی، شیعی و مهدوی نبوده و حوزه تمدن غرب در نسبت با عهد شیطانی و استکباری نمی شناسد. در ضمن به دلیل فقدان مطالعه، متوجه ظرفیت و توانایی های نهفته در حوزه فرهنگ مهدوی نیستند، به همین خاطر نگاهشان به مهدویت عوامانه است یعنی مناسبتی اش می کنند و اجازه ورود مقوله انتظار و منجی را به عرصه اصلاح گرایی نمی دهند. درباره عموم مردم در گام نخست باید بتوانیم علاقه و محبت شان به ساحت قدس ولی خدا جذب کنیم. نسل جدید حضرت صاحب الزمان(عج) را نمی شناسند در حالی که عموم منابع ولایی و روایی ما بر معرفت امام تاکید دارند. رسول خدا(ص) می فرمایند «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛ هر فردی که بميرد در حالی كه امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است».

هنوز جامعه قبول نکرده بدون معرفت امام بودن یعنی قرین به مرگ جاهلی زیستن. وقتی هم از امام(عج) یاد می کنند برخورد مناسبتی است، پس گام اول معرفی و مانوس کردن است و گام دوم شناسایی همه آنچه به عنوان آخرالزمان یاد می کنند. با شناسایی اخبار آخرالزمانی می فهمیم چقدر از حقایق دینی فاصله داریم. در این باره هم غفلت شده است، اگر به تدریج معرفی شود و مردم را با اخبار آخرالزمانی آشنا کنیم جامعه به معنا متصل می شود، چرا در این مورد صحبت نمی شود که غربِ یهودی زده با رویکرد آخرالزمانی با این جامعه شیعی می گردد، چرا به نسل جوان توضیح نمی دهیم که اگر مفهوم آخرالزمان و موعودگرایانه را از سینمای هالیوود بگیرید یک پایه بزرگش می لنگد، چرا در تحلیل های اجتماعی و سیاسی از غرب –مخصوصا آمریکا- به رویکرد بنیادگرایانه مسیحیان انجلیلی (که بیشتر جمعیت آمریکا را به خودشان اختصاص می دهند) توجه نمی کنیم و .... همه اینها مصادیق و اشاراتی دارد که باعث می شود در جامعه و جوانان ما برای حرکت به سوی این مفاهیم انگیزه و تمایل به وجود بیاید. خاصیت گفتگوی مهدوی چنین است که هرچه به سمتش سیر کنید در جانتان نورانیت و کشش بیشتری به وجود می آورد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید