او در پرده غیبت و ما در پرده غفلت!

0
emam-mahdi-19.jpg

  هفته ای دیگر گذشت و او نیامد و ما را در افق انتظار به محفل اشک، میهمان کرد.این میهمانی با همه غم و اشک و سوزش، سازنده است.بسوز و بساز ای عاشق بیدل؛ …

 

 هفته ای دیگر گذشت و او نیامد و ما را در افق انتظار به محفل اشک، میهمان کرد.این میهمانی با همه غم و اشک و سوزش، سازنده است.بسوز و بساز ای عاشق بیدل؛ که هم درد و هم درمان، هم هجر و هم سامان، هم وصل و هم هجران؛ همه در ید قدرت اوست.مولای ما در غیبت کبری و ما در غیبت غفلت؛ این حکایت دردی است که بر ماست و از ما!

 خبرگزاری حوزه/ دوباره بوی جمعه آمد و عطر انتظار در مشام جان و جهان مان پیچید.

دوباره یاد یار غایب از نظر، دلمان را به شوق آورد و عشق کویش جانمان را لبریز از شور و شعوری آسمانی کرد.

هفته ای دیگر گذشت و او نیامد و ما را در افق انتظار به محفل اشک میهمان کرد.

این میهمانی با همه غم و اشک و سوزش، سازنده است.

بسوز و بساز ای عاشق بیدل؛ که هم درد و هم درمان، هم هجر و هم سامان، هم وصل و هم هجران؛ همه در ید قدرت اوست.

مولای ما در غیبت کبری و ما در غیبت غفلت؛ این حکایت دردی است که بر ماست و از ما!

ما در غیبت حضور خویش گرد تنهایی بر لحظه هایمان می پاشیم وگرنه او هست؛ او هست تر از هر هستی، به پیدایی، شمع محفل هستی است و ما در پرده حجاب گناهانمان، مستور.

مستور از او، دور از او، بی نور از او… آه از این روزگار!

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

ای آخرین مسافردنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

اما براستی در این غفلتکده آخر الزمان، راه چیست و چاه چه؟!

گام اول چیست و راه آخر؟!

بیانی در این باره از حضرت مولا امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- آمده است که می تواند ارائه طریق کند و چون گوهری شب چراغ، روشنابخش راه سنگلاخ ما باشد در این دوران بی تابی و بی آبی؟

اگر کسی بخواهد به رشد و کمال برسد چه کند؟

امام مهدی (عج) می فرمایند:

اگر خواستار رشد و كمال معنوي باشي هدايت مي شوي ، و اگر طلب كني مي يابي .

ان استرشدت أرشدت ، و ان طلبت وجدت .

شیعیان در آستانه آدینه، دلهای بیتابشان را به دست باد می سپارند تا ارمغانی از دلدادگیشان باشد برای آن یار غایب از نظر و تحفه ای از این روزگار و شب طولانی غم فراقش که چونان آتشی بر سینه مجروح یاران منتظرش همچنان سنگینی می کند و درد و داغش را هیچ آب حیاتی نیست مگر یاد و نامش و عطر حضورش که بوی ظهور را به مشام جان می پراکند.

مولای باوفای منتظر در عصر آخر! بی‌صبرانه منتظرم تا در شب‌های خیال من طلوع کنی و من چقدر ‌این شب‌های روشن از نام تو را دوست دارم. نام زیبای تو به من رهایی می‌بخشد. روحم را پرواز می‌دهد. خدای عشق را شکر می‌کنم که نام تو را بر زبانم نوشت و نگاه مهربانت را به من هدیه داد. همان خدایی که بی‌قراری را به من بخشید و در کاسه انتظارم صبر ریخت. صدای قدم‌های تو در کوچه‌های دل پیچیده است. از این رو همه وجودم را شور انتظار پر کرده است. امروز به قدر تمام روزهای نیامده دلتنگ تو هستم. حالا به هر طرف که می‌چرخم تو را می‌بینم و اگر گوش جان بدهم می‌توانم از پرنده‌ها و درخت‌ها، سنگ‌ها و دیوارها؛ حتی از همین طاق نصرت‌هایی که مثل بسیجی‌ها سربند«یاصاحب‌الزمان(عج)» به پیشانی بسته‌اند صدای تو را بشنوم.

آه مولا!

مولای معصوم شبهای پریشانی ام!

تکیه گاه مظلوم روزهای تنهایی ام!

مولای بی دریغ!

آقای بی دروغ!

نجوای خالصانه باران در کویر تفتیده دوران!

مرا دریاب!

مرا با همه وسعت تنهایی و گناه و غفلتم دریاب!

که مرا جز تو یار و پناهگاهی نیست!

گاهی اگربا ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه ،مانند پدر،آه

اندوه مادر راحکایت کرده باشی

گاهی اگر زیردرختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضومکثی کنی تا

آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در میان کوچه های سرد و تاریک

نان وپنیر وعشق،قسمت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند

تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی

 

*پی نوشتها:

بحارالأنوار ، ج 51 ، ص 339

شعر: حمیدرضا برقعی، نغمه مستشار نظامی

 

خبرگزاری حوزه

 1,628 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید