فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! – 5 (بخش 1)

39

 

آیا فسیل های مکشوفه آیینه ی مناسبی از موجودات ادوار گذشته هستند؟

اگر از یک طرفدار فرضیه ی تکامل بپرسید، آن ها می گویند که : بله! فسیل ها و سنگواره ها، آیینه ی مناسبی از موجودات صاحب آن ها هستند!

اما پاسخ ما به این پرسش چنین است: خیر! فسیل های مکشوفه، به هیچ عنوان نمی توانند به عنوان یک شاخص قابل اعتماد برای اظهار نظر در مورد صاحبانشان به کار روند! قبل از ورود کامل به این بحث

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! –5

 

 

 

 

 توجه : لطفا قبل از مطالعه این بخش از مقاله  (مقدمه و سخنی با مخاطبان محترمرا مرور کنید.  

 

 

دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)!!! – بخش دوم

در بخش های قبلی مقاله، بنا بر دلایل متعدد دریافتیم که « فرضیه ی تکامل »، به دلیل این که فاقد اسناد و مدارک دقیق و معتبری است که تمام ابعاد آن را پوشش دهد و اثبات نماید، در بهترین حالت، تنها یک « فرضیه » بوده و به هیچ وجه واجد شرایط « نظریه »، « واقعیت » یا « قانون » نیست!(1)

همچنین در قسمت قبلی مقاله، بر اساس مستندات دقیق و به روز علمی، این مسئله اثبات گردید که طول عمرهای ارائه شده در مورد فسیل های مکشوفه، بر پایه ی مفروضات غلط، ناقص و ناصحیح محاسبه شده و طول عمرهای منسوب به فسیل های مورد ادعای تکامل شناسان، عمدتاً پرابهام، غلط و غیر قابل اعتماد می باشند!(2) چرا که در قسمت 4 همین سلسله مقالات، اشاره گردید که با استفاده از همین محاسبات رادیومتریک مورد استفاده در فسیل شناسی، برای صخره ی 11 ساله، طول عمری حدود 5/8 میلیون سال تخمین زده شده است!(3) این گونه اشتباهات فاحش محاسباتی، به کرات توسط دانشمندان زمین شناس، مورد بررسی قرار گرفته است که حدود 16 مورد از این اشتباهات، در جدولی در قسمت 4 این سلسله مقالات، ارایه شده است.(4)

در این بخش از مقاله، به بحث در مورد برخی دیگر از ادعاهای تکامل شناسان پیرامون فسیل های مکشوفه می پردازیم:

آیا فسیل های مکشوفه آیینه ی مناسبی از موجودات ادوار گذشته هستند؟

اگر از یک طرفدار فرضیه ی تکامل بپرسید، آن ها می گویند که : بله! فسیل ها و سنگواره ها، آیینه ی مناسبی از موجودات صاحب آن ها هستند!

اما پاسخ ما به این پرسش چنین است: خیر! فسیل های مکشوفه، به هیچ عنوان نمی توانند به عنوان یک شاخص قابل اعتماد برای اظهار نظر در مورد صاحبانشان به کار روند! قبل از ورود کامل به این بحث، می بایست به یادآوری برخی اطلاعات مقدماتی بپردازیم:

مباحث مقدماتی

1 – اسکلت و استخوان بندی یک فسیل، آیینه ی مناسبی از شرایط فیزیولوژیک یا پاتولوژیک آن موجود نیست. بیماری ها و وضعیت های غیر طبیعی بسیاری هستند که بدون ایجاد تغییر جدی در ساختار اسکلتی و استخوانی، موجب ایجاد ناهنجاری های جدی عملکردی در جاندار می شوند. برای مثال، در انسان بیماری موسوم به سندرم (Mayer-Rokitansky-Kuster-Hauser syndrome : MRKH) یا به صورت خلاصه، سندرمراکی تانسکی، موجب عدم پیدایش رحم (زهدان) در جنس مونث می شود، حال آن که افراد مبتلا، از نظر ظاهری، فرم استخوان بندی و عملکرد سایر نقاط بدن، تفاوت چندانی با زنان سالم ندارند. این زنان به صورت طبیعی به دلیل نداشتن رحم، نازا می باشند.(5) بدین ترتیب ساختار ظاهری و استخوانی بدن این افراد، معرف شرایط فیزیولوژیک و پاتولوژیک درونی آن ها نیست. چرا که اگر استخوان همین افراد در 1000000 سال بعد از خاک خارج شده و مورد بررسی قرار گیرد، شواهدی از بیماری که به آن مبتلا بوده اند، یافت نشده و تفاوتی با استخوان بندی زنان دیگر ندارند.

مثال دیگر در این زمینه، بیماری قلبی ژنتیکی (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : Hypertrophic Obstructive Cardiomyopathy) یا به اختصار (HOCM) می باشد که موجب مرگ ناگهانی قلبی در جوانان، به خصوص جوانان ورزشکار می گردد. در این بیماری، ماهیچه های بطن قلب، ضخیم تر از حد معمول بوده و افراد مبتلا به آن، به دلیل احتلال ریتم قلب (آریتمی) دچار اختلال فعالیت الکتریکی قلب و مرگ ناگهانی می گردند.(6) این بیماری علی رغم مهلک بودن، اختلال واضح اسکلتی یا ظاهری در فرد مبتلا ایجاد نمی کند، بلکه حتی افرادی که در اثر این بیماری ژنتیکی فوت شده اند، جوانان رشید و ورزشکار بوده اند.(7) یکی از راه های شناخت این بیماری، استفاده از اکو (اکوکاردیوگرافی) و راه دیگر، بررسی های ژنتیکی در فرد مبتلا می باشد.(8)

 

 

تصویر شماتیک (راست) و اکوکاردیوگرافیک (چپ) قلب بیماران مبتلا به بیماری (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : Hypertrphic Obstructive Cardiomyopathy) یا به اختصار (HOCM).

  

  

« میکلوس فهر : Miklós Fehér » (بالا) فوتبالیست لهستانی مبتلا به بیماری قلبی (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : HOCM) که در سال 2004 میلادی حین مسابقه ی فوتبال در گذشت. « مارک ویوین فو: Marc-Vivien Foé » (پایین) فوتبالیست اهل کامرون مبتلا به بیماری قلبی (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : HOCM) که در سال 2004 میلادی حین مسابقه ی فوتبال در گذشت.

 

لازم به ذکر است که بیماری HOCM در حیواناتی مانند گربه ها و گربه سانان دیگر و برخی گوریل ها نیز شناسایی شده است.(9)

همان گونه که ملاحظه فرمودید، بیماران مبتلا به HOCM از نظر جسمانی، ظاهری و استخوانی کاملاً نرمال به نظر می رسند، ولی بیماری مهلکی دارند که بقا و حیات آنان را نیز مورد تهدید قرار می دهد. بدین ترتیب ساختار ظاهری و استخوانی بدن این افراد، معرف شرایط فیزیولوژیک و پاتولوژیک درونی آن ها نیست. چرا که اگر استخوان همین افراد در 1000000 سال بعد از خاک خارج شده و مورد بررسی قرار گیرد، شواهدی از بیماری که به آن مبتلا بوده اند، یافت نشده و تفاوتی با استخوان بندی افراد دیگر ندارند.

البته بیماری های متعدد دیگری نیز وجود دارند که وضعیت مشابهی را پدید می آورند، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از اشاره به آن ها خودداری می نماییم. خلاصه ی کلام این که وضعیت ظاهری و اسکلتی هیچ موجودی، از احوال فیزیولوژیک وی اخبار دقیقی به ما نمی دهد.

2 – از سوی دیگر، عدم تطابق ژنوتیپ بیمار با وضعیت فنوتیپی (ظاهری) بیمار، می تواند به طرز خیره کننده و عجیبی، غیر قابل پیش بینی باشد. در این میان، مثال های متعددی وجود دارند، اما مهم ترین آن ها، ابتلا به وضعیتی به نام « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) یا (Testicular Feminization) می باشد. در این بیماری، مبتلایان زنانی با اندام، رفتار و احساساتی کاملاً زنانه هستند که گهگاه تا سنین باروری و حتی تا زمان ازدواج از بیماری خود خبر ندارند و در حین بررسی علت ناباروری خود، متوجه می شوند که اصولاً از نظر ژنتیکی وضعیت کروموزوم جنسی آنان همانند مردان (XY) بوده و مانند زنان دیگر، کروموزوم جنسی آن ها (XX) نمی باشد!(10) همچنین اگر از روش هایی مانند سونوگرافی، MRI یا سایر روش های تصویربرداری استفاده شود، عمدتاً می توان بیضه های نارس را در حفره ی شکمی – لگنی این افراد یافت.(11) جالب این که وضعیت جسمی این افراد، کاملاً شبیه زنان بوده و از هیبت زنانه برخوردارند و از نظر زیبایی ظاهری نیز معمولاً زیبا هستند! در بدن این افراد نیز بجز اختلال در رویش موهای زیر بغل و اختلالات جزئی در دستگاه تناسلی خارجی، عمدتاً تفاوتی با زنان دیگر ندارند(12) و فرم استخوانبندی و اسکلتی آنان (اعم از فرم لگن، فرم استخوان های پا، وضعیت جمجمه، زاویه های موجود در مفاصل آنان و …) کاملاً زنانه می باشد و خود این بیماران و همسرانشان نیز عمدتاً از وضعیت ژنتیکی مردانه (XY) این بیماران زن، کاملاً بی خبرند و در موقع تشخیص توسط پزشک، کاملاً شوکه می شوند.

 

بیمار مبتلا به « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) یا (Testicular Feminization) که با فلش آبی رنگ مشخص شده است. توجه فرمایید که بیمار از نظر ژنتیکی شبیه به برادر خود (XY) می باشد (حلقه ی قرمز رنگ)! اما از نظر ساختار ظاهری بدنی و جسمی، شبیه خواهر خود می باشد (حلقه ی سبز رنگ)!

    

خانم (E A) خواننده ی مشهور آمریکایی که مبتلا به فرم کامل بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) می باشد. وضعیت ژنتیکی وی به صورت (XY) یا مردانه می باشد، اما وضعیت جسمی وی زنانه است.

 

خانم (C S) فعال اجتماعی آمریکایی که مبتلا به فرم کامل بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) می باشد. وضعیت ژنتیکی وی به صورت (XY) یا مردانه می باشد، اما وضعیت جسمی وی زنانه است.

 

بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » صرفاً بیماری مخصوص به انسان نیست، بلکه مطابق مطالعات انجام شده در دهه های اخیر، در حیوانات بالاخص پستانداران نیز دیده شده است. در چند مقاله ی معتبر علمی، به نمونه هایی از این بیماری در سایر حیوانات اشاره شده است:(13)

 

 

 

 

بر اساس مطالعات و تحقیقات انجام شده در طی سال های اخیر، بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) در گربه ها و سگ ها نیز دیده شده است.

 

 

 

بر اساس مطالعات و تحقیقات انجام شده در طی سال های اخیر، بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) در اسب ها نیز دیده شده است.

 

با توجه به مطالبی که ذکر شد، می توان دریافت که « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) یا (Testicular Feminization) یکی از مثال هایی است که در طی آن، اختلافات فاحشی بین وضعیت ظاهری (فنوتیپ) و وضعیت ژنتیکی (ژنوتیپ) افراد وجود دارد، تا جایی که فردی با ظاهر کاملاً زنانه، وضعیت ژنتیکی مردانه دارد. با این اوصاف، اگر جسد و اسکلت فردی مبتلا به این سندرم، حدود 1000000 سال بعد از خاک بیرون آورده شود، بررسی صرفاً ظاهری اسکلت وی، فرد صاحب اسکلت را یک زن نشان داده و با این اوصاف انتظار وجود وضعیت زنتیکی جنسی (XX) در وی می رود، حال آن که آن فرد، در اصل وضعیت ژنتیکی (XY) داشته است!

به این ترتیب در می یابیم که وضعیت های متعددی وجود دارند که موجب می شوند وضعیت ژنتیکی فرد با وضعیت فنوتیپی (ظاهری) وی متفاوت باشد و اتکا بر تحلیل های مبتنی بر وضعیت ظاهری، نقص و چالش عمده ای در این خصوص ایجاد خواهد نمود. چه بسا تحلیل های به ظاهر دقیق تکامل شناسانی که در کتاب های خود، به داستان سرایی در مورد فسیل های کشف شده می پردازند، خواب و خیالی افسانه وار بیش نباشد! برای مثال تکامل شناسانی که اسکلت یک « انسان سا : Hominid » از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy » را یک « جنوبی کپی عفاری » از جنس « مونث » شمرده اند(14) و درباره ی نحوه ی زندگی وی نیز سخن سرایی نموده اند، معلوم نیست که با چه خوش خیالی، یافته های خود از اسکلت ناقص (% 40 از کل اسکلت جاندار)(15) را به راحتی شاخ و بال داده و در مورد نحوه ی زندگی « لوسی » سخن گفته اند؟ با چه اطمینانی در مورد جنسیت « لوسی » سخن گفته اند؟ حتی اگر احتمال بروز « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » را در این جاندار کمتر از 1 درصد در نظر بگیریم، باز هم این احتمال به معنای نادیده گرفتن و رد کردن آن نیست و باید برای رد یا تأیید آن چاره ای اندیشه می شد! با توجه به وجود این احتمال و قاعده ی عقلی (اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال : اگر احتمال به جایی وارد شود استدلال فایده ای ندارد)(16)، نمی توان وجود این احتمال را رد کرده و به صورت قطعی در این زمینه سخن گفت و وضعیت ژنوتیپی و قابلیت باروری این موجود را به صورت قطعی تعیین کرد. (ضمن این که ما فقط یک مثال از بیماری های ایجاد کننده ی تفاوت بین ژنوتیپ و فنوتیپ (ظاهر) زدیم، حال آن که بیماری های بسیار دیگری نیز وجود دارند که آن ها نیز می توانند تفاوت ژنوتیپی و فنوتیپی (ظاهری) ایجاد کنند.) در ضمن این نکته نیز جالب است که دانشمندان غربی که در مواجهه با سایر مقالات علمی، مو را از ماست می کشند و به کوچکترین جزییات تحقیق و توجه محقق به فاکتورهای مداخله گر و دردسرساز، توجه ویژه ای نشان می دهند، به راحتی و با خوش خیالی تمام، به داستان سرایی در مورد فسیل های کشف شده (از جمله لوسی) می پردازند! این یکی دیگر از موارد تبعیض قائل شدن برای مقالات تکاملی نسبت به سایر شاخه های علوم است!

 

فسیل متعلق به یک به اصطلاح « انسان سا : Hominid » از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy ». جالب این که تکامل شناسان، به صورت خوش باورانه و بدون توجه به فاکتورهای مداخله گر در مورد ارتباط فنوتیپ (ظاهر) جانداران با ژنوتیپ آن ها، صاحب این اسکلت را یک جاندار مونث دانسته و نام آن را « لوسی » نهاده اند!

 

ذکر نکته ی مهم: توجه فرمایید که بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » یک بیماری واقعی و حقیقی در انسان و سایر پستانداران است و به صورت طبیعی و بدون دستکاری و دخالت انسان پدید می آید. بیماری مذکور، با وضعیتی که در انسان های تراجنس (ترانس س.ک.شوال) وجود دارد، تفاوت فاحشی دارد؛ چرا که افراد ترانس س.ک.شوال مبتلا به نوعی اختلال شناخت جنسی هستند و بدنشان به صورت طبیعی و اساسی به فرم زن طبیعی یا مرد طبیعی است، اما خود این افراد به خاطر اختلال شناخت جنسی، با استفاده از هورمون های جنسی و عمل جراحی های متعدد، بدن خود را به فرم جنس مخالف خود در می آورند.(17) توجه داشته باشید که به دلیل ساختگی و مصنوعی بودن تغییرات اعمال شده در افراد تراجنس، این مسئله در حیوانات ملاحظه نمی گردد. (بر خلاف بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » که در حیوانات دیگر نیز ملاحظه می گردد.)

ذکر نکته ی مهم: موارد دیگری از بیماری های ایجاد کننده ی تفاوت بین ژنوتیپ و فنوتیپ (ظاهر) در جانداران وجود دارند که بیماری هایی از جمله « سندرم دلاچاپل : de la Chapelle syndrome »(18) و … از آن جمله اند و ما در این مقاله به دلیل ضیق وقت، از اشاره به آن ها خودداری می نماییم.

3 – موارد متعددی وجود دارند که افراد درون یک گونه، به دلیل بروز بیماری های خاص، یا سایر علل، تفاوت فاحش ظاهری و اسکلتی با افراد دیگر درون همان گونه پیدا می کنند، اما کماکان درون گونه ی مذکور طبقه بندی می شوند. برای فهم بهتر این مسئله، به مثال های زیر توجه فرمایید:

الف) بیماری « آکندروپلازی : Achondroplasia » یک بیماری ژنتیکی است که در انسان و برخی از جانوران به وقوع می پیوندد. بیماری آکندروپلازی یکی از علل مهم کوتاهی قد بوده و موجب کوتاهی دست ها و پاها (اندام های فوقانی و تحتانی)، تغییر فرم جمجمه و … در اسکلت انسان می شود، اما افراد مبتلا به این بیماری، از هوش طبیعی برخوردارند.(19)

 

 

 

یک پدر و کودک مبتلا به آکندروپلازی.

 

گروهی از افراد مبتلا به بیماری آکندروپلازی که برخی از آن ها با یکدیگر خواهر و برادر هستند.

 

این بیماران که در عرف جوامع به آن ها « آدم کوچولوها » اطلاق می گردد، افرادی بسیار موفق، فعال و اجتماعی می باشند. این بیماری گرچه ممکن است بدون سابقه ی فامیلی رخ دهد، اما به شکل کلاسیک به صورت توارثی در خانواده های مبتلا، به نسل بعد منتقل می شود. به طوری که اگر یک فرد مبتلا به آکندروپلازی با یک فرد سالم ازدواج کند، معمولاً نیمی از فرزندان هر فرد مبتلا، سالم بوده و نیم دیگر مبتلا به این بیماری خواهند بود.(20) بنابراین دیدن تصاویر زیر در خانواده ی افراد مبتلا به آکندروپلازی، چندان دور از ذهن نیست:

برادران دوقلوی ناهمسان؛ برادر سمت چپ سالم، و برادر سمت راست مبتلا به آکندروپلازی است.

 

تصویری جالب از فرزندان یک خانواده؛ خواهر 12 ساله ی مبتلا به آکندروپلازی در کنار برادر سالم 7 ساله و کوچکترش، ایستاده است.

 

اما نکته ی مهم این که افراد مبتلا به آکندروپلازی علی رغم تفاوت های ظاهری و جثه ای با افراد سالم، همانند خود ما از گونه ی انسان هستند و این تفاوت های ظاهری، موجب اطلاق گونه ی دیگری به آن ها نمی شود. چرا که تعریف علمی شناخته شده ی « گونه » که بیش از سایر تعاریف، مورد توافق می باشد، افراد موجود در یک « گونه » شامل گروهی از موجودات زندههستند که می‌توانند با هم تولید مثلکنند و فرزندان آن‌ها در آینده قدرت باروری خواهند داشت.(26)

نکته ی دیگر این که آکندروپلازی علاوه بر انسان، در جانوران دیگر نیز ملاحظه می گردد. برای مثال، بیماری آکندروپلازی و شرایط پاتولوژیک مشابه آن، در بسیاری از پستانداران دیگر اعم از گربه ها، گاوها، سگ ها و خوک ها نیز ملاحظه شده است:(21)

گربه های « مانچکین : Munchkin » (تصاویر بالا) و سگ های « داشهوند : Dachshund » (تصویر وسط راست) و « بستهوند : Basset Hound » (نصویر وسط چپ) مثال هایی از آکندروپلازی در حیوانات می باشند.

 

بدین ترتیب و با توجه به تصاویر فوق، اختلافات ظاهری واضح و قابل توجه، لزوماً به معنای وجود یک جاندار در یک گونه ی مجزا نسبت به سایر اعضای همان گونه نمی باشد.

ب) مثال مهم شناخته شده ی دیگر در این زمینه، « بیماری پاژه ی استخوان :Paget’sdisease of bone » یا « استئیت دفورمانس : Osteitis deformans » می باشد که با درگیری استخوان های مختلف، موجب بروز تغییرات شدید اسکلتی در انسان و سایر جانوران می گردد.(22) تصاویر زیر، نمونه هایی از مبتلایان به این بیماری را نشان می دهند:

  

 

تغییرات واضح اسکلتی و استخوانی در بیماران مبتلا به « بیماری پاژه ی استخوان : Paget’sdisease of bone ».

 

« بیماری پاژه ی استخوان : Paget’sdisease of bone » علاوه بر انسان، جانوران دیگر از جمله خزندگان را نیز درگیر می نماید.

 

« بیماری پاژه ی استخوان : Paget’sdisease of bone » یا « استئیت دفورمانس : Osteitis deformans » در یک مار پیتون؛ تصویر چپ، مقطع یک مهره ی این مار را با استفاده از CT Scan نشان می دهد.

 

بدین ترتیب بیماری « پاژه ی استخوان » نیز تغییرات اسکلتی جدی و شدید ایجاد می کند، اما فرد مبتلا به آن علی رغم تغییرات شدید ظاهری، در یک گونه ی مجزا، طبقه بندی نمی شود.

ج) مثال های دیگری که می توان به آن ها اشاره نمود، بیماری ها و وضعیت های دیگری همچون « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism »(23) و « کوتولگی : Dwarfism »(24) و « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly »(25) می باشند. در این بیماری ها نیز به دلیل برخی اختلالات هورمونی اکتسابی یا ژنتیکی، اختلالات اسکلتی و عملکردی فاحشی در افراد مبتلا پدید می آید.

بیماری « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism » به دلیل ترشح بیش از حد هورمون رشد از غده ی هیپوفیز در دوره ی قبل از بلوغ پدید می آید و افراد مبتلا به آن، از قد بسیار بلند و اندام های کشیده برخوردارند و فرم چهره ی آنان نیز ممکن است دستخوش تغییر گردد. (23)

دو فرد مبتلا به بیماری « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism » که در اثر افزایش ترشح هورمون رشد به وجود می آید.

 

بیماری « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism » که در اثر افزایش ترشح هورمون رشد به وجود می آید، ممکن است در جانوران دیگر (از جمله اسب ها) نیز پدید آید.

 

بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » نیز بر اثر افزایش ترشح هورمون رشد از هیپوفیز به وجود می آید؛ با این تفاوت که افزایش ترشح هورمون رشد در این بیماری، بعد از بلوغ رخ می دهد (بر خلاف ژیگانتیسم). در بیماری آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly »، تغییر فرم واضحی در صورت، دست ها و پاها و احشاء پدید می آید و این اعضا، پهن و درشت می گردند.(25)

تصاویر فوق، دو بیمار مبتلا به بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » را در گذر زمان نشان می دهند. در سمت چپ تصاویر بالایی، یک خانم مبتلا به « آکرومگالی » را ملاحظه می فرمایید که قبل از ابتلا به بیماری، صورت متناسبی داشته است، اما به مرور زمان و بعد از ابتلا به بیماری، کم کم فرم چهره ی وی تغییر می نماید (تصاویر بالا – راست). در تصاویر پایینی، یک مرد مبتلا به « آکرومگالی » » را ملاحظه می فرمایید که قبل از ابتلا به بیماری، صورت متناسبی داشته است، اما به مرور زمان و بعد از ابتلا به بیماری، کم کم فرم چهره ی وی تغییر می نماید (تصاویر پایین – راست). تغییرات عمده ی ایجاد شده در این افراد،بزرگ شدن بینی، چانه، استخوان پیشانی، ابروها و گوش ها و نیز زمخت شدن چهره می باشد.

 

بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » تغییراتی در وضعیت آناتومیک و فیزیولوژیک بدن انسان ایجاد می نماید که از جمله مهمترین آن ها می توان به بزرگ شدن بینی، چانه، استخوان پیشانی، ابروها و گوش ها، ایجاد فاصله بین دندان ها، افزایش ضخامت پاشنه ی پا، ابتلا به دیابت و بیماری های قلبی و نیز زمخت شدن چهره اشاره کرد.

بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » در گربه ها؛ از جمله تغییرات ایجاد شده در گربه های مبتلا، پهن شدن صورت، افزایش فاصله ی دندان ها، جلو آمدن چانه و بزرگ شدن دست و پای آن ها است.

 

تصاویر بالا، چهره ی یک گربه ی مبتلا به بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » را نشان می دهند که در آن ها بزرگی صورت، دست ها، پاها و افزایش فاصله ی دندان ها به چشم می خورد. تصویر وسط، رادیوگرافی از دست های گربه ی نامبرده را نشان می دهد که ضخیم شدن انگشتان را نشان می دهد. تصاویر پایینی، تصاویر رادیوگرافیک گربه ی مبتلا به « آکرومگالی » را قبل و بعد از ابتلا، نشان می دهند. (تصویر سمت چپ مربوط به قبل از ابتلا و تصویر سمت راست مربوط به بعد از ابتلا می باشد.) همانگونه که در تصاویر رادیوگرافیک مشخص است، بعد از ابتلا به بیماری، استخوان جمجمه و فک بالا و پایین (به خصوص فک پایین) بزرگ تر شده و فاصله ی دندان ها از یکدیگر افزایش یافته است.

 

مثال دیگر در این زمینه، « کوتولگی : Dwarfism » است که یک بیماری واحد نیست، بلکه کوتاهی قدی است که در اثر سندرم ها و بیماری های خاص ژنتیکی و اکتسابی مختلف به وجود می آید.(24) در تصاویر زیر، تعدادی از بیماران مبتلا به « کوتولگی : Dwarfism » در اثر بیماری های مختلف، به چشم می خورند.

بیماران مبتلا به « کوتولگی : Dwarfism » در اثر بیماری های زمینه ای مختلف.

 

مثال های فوق، موارد دیگری هستند که نشان می دهند افراد بسیار متفاوت از نظر ظاهری یا فنوتیپی، لزوماً « گونه » ای جداگانه نیستند، بلکه با ما در یک « گونه » جای می گیرند.

د) نقایص دیگری نیز وجود دارند که اختلالات اسکلتی واضحی در موجود زنده به وجود می آورند. برای مثال « چند انگشتی (پلی داکتیلی) : Polydactyly »(27) و « به هم پیوستن انگشتان (سین داکتیلی) : Syndactyly »(28)، نمونه هایی از این گونه نقایص می باشند که اختلالات واضح اسکلتی ایجاد می نمایند. تصاویر زیر، نمونه هایی از این وضعیت ها را نشان می دهد:

تصاویر و گرافی های مربوط به بیماران مبتلا به وضعیت « چند انگشتی (پلی داکتیلی) : Polydactyly ». تصویر پایین سمت چپ، « هریتیک روشن : Hrithick Roshan » هنرپیشه ی هندی مبتلا به « پلی داکتیلی » را نشان می دهد.

 

تصاویر و گرافی های مربوط به بیماران مبتلا به وضعیت « به هم پیوستن انگشتان (سین داکتیلی) ». تصویر پایین سمت چپ، یک بیمار مبتلا به « به هم پیوستن انگشتان (سین داکتیلی) : Syndactyly » و « چند انگشتی (پلی داکتیلی) : Polydactyly » را به صورت همزمان نشان می دهد.

 

« چند انگشتی (پلی داکتیلی) : Polydactyly » علاوه بر انسان ها، در جانوران دیگر از جمله گربه ها و اسب ها نیز ملاحظه می گردد.

 

علی رغم تفاوت های فاحش ظاهری، تمامی مبتلایان به بیماری های فوق، جدا از « گونه » ی اصلی، قرار نمی گیرند.

ه) علاوه بر مثال های ذکر شده، اختلالات اسکلتی جدی در استخوان های جمجمه وجود دارند که از بدو تولد بروز می یابند و موجب ناهنجاری های واضح در استخوان کاسه ی سر می گردند. حالاتی همچون « سر قایقی (اسکافو سفالی) : Scaphocephaly »(29) یا به عبارت دیگر « دولیکو سفالی : Dolichocephaly »(30)، « سر مورب (پلاژیو سفالی) : Plagiocephaly »(31)، « سر مثلثی (تریگونو سفالی) : Trigonocephaly »(32)، « سر پهن (براکی سفالی) : Brachycephaly »(33)، « سر کوچک (میکرو سفالی) : Microcephaly »(34) و « هیدروسفالی : Hydrocephaly »(35) مثال هایی از این ناهنجاری های اسکلتی جمجمه می باشند:

ناهنجاری « سر مثلثی (تریگونو سفالی) : Trigonocephaly » در چند نوزاد.

 

ناهنجاری « سر مورب (پلاژیو سفالی) : Plagiocephaly » در چند نوزاد.

 

ناهنجاری « سر پهن (براکی سفالی) : Brachycephaly »در چند نوزاد.

 

شکل شماتیک مقایسه ی ناهنجاری های « سر مورب (پلاژیو سفالی) : Plagiocephaly » و « سر پهن (براکی سفالی) : Brachycephaly » در 3 فرم خفیف، متوسط و شدید.

 

ناهنجاری « سر قایقی (اسکافو سفالی) : Scaphocephaly » یا به عبارت دیگر « دولیکو سفالی : Dolichocephaly » در چند نوزاد.

 

ناهنجاری « سر کوچک (میکرو سفالی) : Microcephaly » در چند نوزاد.

 

 

ناهنجاری « هیدروسفالی : Hydrocephaly » در اشراف زاده ی ایتالیایی فوت شده در قرن 16 میلادی، موسوم به « دن فیلیپینو مدیسی : Don Filippino de Medici ». « دن فیلیپینو » که در سن 5 سالگی فوت کرده است، بسیار شانس آورد که به واسطه ی اشراف زادگی اش و به دلیل این که شرح حال دقیق و شرح دقیق بیماری وی (اعم از تظاهرات عصبی، تشنج های مکرر و کما) در کتب تاریخی خاندان مدیسی ثبت شده است، از سوی دانشمندان امروز به عنوان یک بیمار مبتلا به « هیدروسفالی : Hydrocephaly » لقب گرفته است؛ به هر حال به نظر می رسد که اگر جنازه ی وی در گورستان مجلل خانوادگی و با تشریفات خاص دفن نمی شد و در بیابان یا جنگل پیدا می شد، احتمالاً تکامل شناسان از جمجمه ی وی سوء استفاده نموده و وی را به عنوان یک هومینید (انسان سا) و گونه ای مجزا از انسان، به خورد مجلات و نشریات می دادند!

 

ناهنجاری « هیدروسفالی : Hydrocephaly » در گاو، سگ و گربه. ناهنجاری های اسکلتی جمجمه، صرفاً مختص انسان نیستند.

 

با توجه به مثال های فوق، می توان دریافت که علی رغم تفاوت های فاحش ظاهری، تمامی مبتلایان به بیماری های فوق، جدا از « گونه ی اصلی »، قرار نمی گیرند.

ه) اما تفاوت های ظاهری ناشی از نقایص ژنتیکی، یا سایر بیماری ها، می تواند به صورت بسیار خیره کننده ای، چشمگیر باشد! برای مثال افراد مبتلا به نقایصی همچون « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly »(36) و نوع شدید آن یعنی « سیکلوپیا : Cyclopia »(37) دچار اختلالات شدید ظاهری، اسکلتی، عصبی و احشایی هستند. تصاویر زیر، نمونه های مختلفی از « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly » را در انسان و حیوانات نشان می دهد:

کودکان مبتلا به درجات مختلف « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly ». نوزادان تک چشمی سمت چپ، مبتلا به « سیکلوپیا : Cyclopia » می باشند.

 

کودکان مبتلا به درجات مختلف « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly ». نوزادان تک چشمی، مبتلا به « سیکلوپیا : Cyclopia » می باشند.

      

چهره ی چند خوک مبتلا به « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly ». تغییر چهره در این خوک ها به حدی شدید است که این خوک ها بیشتر به میمون شبیه شده اند.

 

چهره ی چند گربه ی مبتلا به نوع شدید « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly » یعنی « سیکلوپیا : Cyclopia ». تغییر چهره ی شدید این حیوانات را ملاحظه می فرمایید.

 

چهره ی یک بچه کوسه ی مبتلا به نوع شدید « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly » یعنی « سیکلوپیا : Cyclopia ». تغییر چهره ی شدید این حیوان را ملاحظه می فرمایید. (تصویر سمت چپ، همین یک بچه کوسه ی مبتلا به « سیکلوپیا : Cyclopia » را در کنار برادران و خواهران نرمال و طبیعی اش نشان می دهد.)

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، وضعیت هایی همچون « هولوپروزنسفالی : Holoprosencephaly » می تواند اختلالات ساختاری و عملکردی جدی در موجودات مختلف ایجاد کند و تفاوت های واضحی در بدن جانوران مختلف ایجاد نماید، اما این اختلافات فاحش باعث تبدیل شدن این جانوران به « گونه » ی جدید، نمی گردد.

با توجه به مثال های فوق، در می یابیم که تفاوت در وضعیت ظاهری دو جاندار، لزوماً به معنای وجود جانداران مذکور در دو گروه مختلف نیست، بلکه بروز بیماری های مختلف، می تواند تفاوت های جدی ظاهری در جاندار ایجاد کند، بدون این که آن جاندار را در گونه ای دیگر قرار دهد.

4 – بجز بیماری ها که در قسمت قبلی به آن پرداختیم، عوامل دیگری نیز وجود دارند که موجب ایجاد تفاوت های بین فردی می شوند. یکی از این عوامل مسئله ی جنسیت و سن جاندار می باشد؛ به نحوی که اسکلت و ظاهر یک جاندار نر بالغ، با اسکلت و ظاهر یک جاندار ماده ی بالغ و نیز اسکلت جانداران جوان همان « گونه »، ممکن است تفاوت داشته باشد.(38)

در اکثر جانوران، تفاوت های بارز جسمانی و اسکلتی بین جنس نر و ماده و نیز بین جانور بالغ و نابالغ وجود دارد. این تفاوت ها را در شیرها ملاحظه می فرمایید.

 

در اکثر جانوران، تفاوت های بارز جسمانی و اسکلتی بین جنس نر و ماده و نیز بین جانور بالغ و نابالغ وجود دارد. این تفاوت ها را در ماکیان اهلی ملاحظه می فرمایید.

 

علاوه بر وجود تفاوت های بین جنس نر و ماده و افراد بالغ و نابالغ گونه های جانوری، در درون یک جنس نیز، تفاوت های مهم و چشمگیری وجود دارد که بعضاً پیامدهای مهمی نیز دارد. برای مثال در انسان ها و در جنس زن، وضعیت استخوان های لگنی، از تنوع چشمگیری برخوردار است که این تنوع زیاد، در کتب پزشکی و به خصوص کتب فوق تخصصی زنان و زایمان، به دلیل پیامدهایی که بر زایمان طبیعی می گذارد، به خوبی مورد بحث و کنکاش قرار گرفته است.(39)

لگن زنان بر اساس وضعیت قرار گیری استخوان های لگنی، انحنای استخوان های لگنی، وضعیت استخوان های خاجی و دنبالچه ای و سایر عوامل، به چهار فرم اصلی و چند نوع فرعی تقسیم می گردد. نکته ی مهم این که شکل و فرم استخوان های لگنی زنان، نقش مهمی در فرآیند زایمان طبیعی زنان دارد.(39) ابتدا به اشکال متفاوت استخوان های لگنی زنان می پردازیم:(39)

استخوان های لگنی زنان، به چهار فرم عمده تقسیم می شود: 1- فرم زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) 2- فرم مردانه (آندروئید : Android) 3 – فرم پلاتی پوئید (پلاتی پلوئید : Platypelloid) 4 – فرم آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid). البته فرم های فرعی متعددی نیز وجود دارند که از ترکیب چهار فرم فوق، پدید می آیند.

   چهار فرم عمده ی لگن زنان: 1- فرم زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) 2- فرم مردانه (آندروئید : Android) 3 – فرم پلاتی پوئید (پلاتی پلوئید : Platypelloid) 4 – فرم آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid). توجه فرمایید که زنان به طور طبیعی ممکن است دارای لگنی به هر یک از فرم های فوق باشند، اما بهترین فرم لگن برای زایمان طبیعی، فرم لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) می باشد.

 

چهار فرم عمده ی لگن زنان: 1- فرم زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) 2- فرم مردانه (آندروئید : Android) 3 – فرم پلاتی پوئید (پلاتی پلوئید : Platypelloid) 4 – فرم آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid). فرم های ترکیبی فرعی حاصل از ترکیب چهار فرم اصلی را نیز ملاحظه می فرمایید. توجه فرمایید که زنان به طور طبیعی ممکن است دارای لگنی به هر یک از فرم های فوق باشند، اما بهترین فرم لگن برای زایمان طبیعی، فرم لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) می باشد.

 

گرچه هر یک از زنان، به طور طبیعی ممکن است فرم لگنی به صورت هر یک از فرم های اصلی و فرعی فوق داشته باشند، اما سهولت انجام زایمان طبیعی، به فرم لگن مادر، بسیار وابسته است؛ به طوری که در شرایط یکسان از نظر وزن و جثه ی جنین، زنان دارای فرم لگنی زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid)زایمان بسیار راحت تری نسبت به زنان دارای فرم لگنی مردانه (آندروئید : Android) و فرم آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid) دارند و چه بسا ممکن است زنان دارای لگن های مردانه (آندروئید : Android) و فرم آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid) نتوانند زایمان طبیعی را به خوبی انجام داده و پزشکان معالج مجبور به انجام سزارین شوند تا از وارد شدن آسیب به مادر و نوزاد ممانعت به عمل آورند.(39)

با توجه به این که در عمده ی زایمان های طبیعی، سر نوزاد اولین بخش خارج شونده از رحم و فضای لگنی است، از بین انواع فرم های لگنی زنان، فرم لگن (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) بیشترین فضا را برای سر نوزاد فراهم می نمایند و اجازه می دهند تا سر نوزاد به خوبی از لگن عبور کرده و زایمان طبیعی به سهولت انجام شود؛ بنابراین بهترین نوع لگن زنان برای انجام زایمان طبیعی، فرم لگن (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) می باشد که این مسئله یک واقعیت مسلم در کتب تخصصی مربوط به زنان و زایمان می باشد.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، فرم لگن زنان به صورت طبیعی می تواند به هر یک از فرم های چهار گانه ی اصلی فوق، یا سایر فرم های ترکیبی دوازده گانه ی اشاره شده باشد و این فرم های مختلف در زنان هر کشور و هر نژادی ملاحظه می گردد و این تنوع در گونه ی انسان، کاملاً طبیعی می باشد. یعنی زنی که فرم لگن وی به صورت مردانه (آندروئید : Android) و فرم آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid) باشد، باز هم کماکان یک زن از گونه ی انسان بوده و مرد یا از گونه ی میمون ها و عنترها (میمون های بدن دم) نمی باشد! بلکه وی انسانی طبیعی از جنس زن است که برخی از استخوان های بدن وی شبیه مرد ها یا عنترها است و بجز در مورد زایمان طبیعی، تفاوت عمده ای در وی نسبت به بقیه ی زنان ایجاد نمی کند و چه بسا که همین گونه زنان نیز توانسته اند زایمان های طبیعی موفقی به دفعات زیاد داشته باشند.

اما علی رغم مسلم بودن این اصل علمی، متاسفانه ملاحظه می کنیم که تکامل شناسان در کتب خود، به این تفاوت های بین فردی توجه نمی نمایند و توالی های فسیلی خود را بدون توجه به این تفاوت ها می سازند! برای مثال در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید که از بین انواع فرم لگن های انسان، تنها لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) را قرار داده و به مقایسه ی آن با لگن شامپانزه و یک به اصطلاح انسان سا (هومینید) از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy » (که در ابتدای مقاله نیز به آن اشاره شد)، اقدام نموده اند.

مقایسه ی گزینشی لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) انسان با لگن شامپانزه و لگن یک به اصطلاح (هومینید) از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy » از سوی تکامل شناسان (تصویر سمت راست)! تکامل شناسان با این اقدام عوامفریبانه و بدون اشاره به این که لگن طبیعی انسان می تواند به 3 فرم اصلی دیگر و 12 فرم فرعی دیگر باشد (تصویر سمت چپ) که از بین این انواع حتی گونه ی آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid) نیز وجود دارد، به صورت گزینشی به مقایسه ی لگن های مذکور پرداخته اند.

 

مقایسه ی گزینشی لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) انسان با لگن شامپانزه و لگن یک به اصطلاح (هومینید) از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy » از سوی تکامل شناسان (تصویر سمت راست)! تکامل شناسان با این اقدام عوامفریبانه و بدون اشاره به این که لگن طبیعی انسان می تواند به 3 فرم اصلی دیگر و 12 فرم فرعی دیگر باشد (تصویر سمت چپ) که از بین این انواع حتی گونه ی آنتروپوئید (آنتروپوئید : Anthropid) نیز وجود دارد، به صورت گزینشی به مقایسه ی لگن های مذکور پرداخته اند. البته آن ها با این عوامفریبی عمدی، سعی می کنند تا به مخاطب بقبولانند که فرم لگن، از اجداد مشترک انسان ها و میمون ها (البته به زعم خودشان!) تغییر کرده است! حال آن که آن ها نمی گویند که چرا تنوع موجود در فرم های لگن انسان ها را نادیده نمی گیرند؟!

 

البته این تنوع همان گونه که ذکر گردید، به صورت طبیعی و بدون وجود بیماری خاصی در جنس مونث گونه ی انسان پدید می آید؛ حال اگر بیماری هایی که موجب تغییرات استخوانی و اسکلتی در انسان می شوند (همچون بیماری پاژه ی استخوان)(22) را نیز در نظر بگیریم، تنوع استخوان های لگنی انسان، چند برابر خواهد شد! بنابراین سو استفاده ی تکامل شناسان از فرم لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید) : Gynecoid) گونه ی انسان از بین 16 فرم اصلی و فرعی لگن انسانی، و مقایسه ی تنها این نوع لگن با لگن سایر گونه ها همچون شامپانزه ها، نوعی عوامفریبی زیرکانه می باشد!

از سوی دیگر، تنوع اشاره شده در استخوان های لگنی، تنها یک مثال کوچک از تنوع وسیع اسکلتی و استخوانی در انسان های سالم می باشد؛ حال آن که در بقیه ی مناطق اسکلت و استخوانبندی بدن انسان، باز هم چنین تنوع وسیعی به چشم می خورد. برای مثال تصویر زیر، جمجمه ی انسان های مختلف از نژاد ها، جنس ها و سنین متفاوت را به نمایش می گذارد:(40)

6 جمجمه متعلق به انسان های سالم از نژاد های مختلف که در قرون اخیر فوت کرده اند: بالا چپ متعلق به فرد اهل پرو فوت شده در قرن 15، بالا وسط متعلق به فرد میانسال بنگالی، بالا راست متعلق به مرد ساکن جزایر سلیمان (ملانزی) متوفی به سال 1893 میلادی، تصویر پایین چپ متعلق به مرد جوان آلمانی، تصویر پایین وسط متعلق به مرد میانسال اهل کنگو و تصویر پایین راست متعلق به یک مرد میانسال اسکیمو می باشد. به تفاوت های زیاد در اجزای مختلف جمجمه ها توجه فرمایید!

 

بدین ترتیب و با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که در بین جانداران یک گونه نیز تفاوت های فاحشی ظاهری و اسکلتی به چشم می خورد و این تفاوت ها لزوماً به معنای حضور در یک گونه ی دیگر نیست.

5 – اما آخرین مسئله ای که در بخش مقدماتی مقاله باید به آن اشاره شود، این مسئله است که جانورانی با عنوان « دو رگه (هیبرید) : Hybrid » وجود دارند که حاصل جفت گیری دو گونه ی مجزا بوده و خودشان نیز عمدتاً (نه همیشه) نازا می باشند. از مهم ترین این حیوانات می توان به « قاطر : Mule »(41) اشاره کرد که حاصل آمیزش « اسب » و « الاغ » می باشد و بجز چند مورد استثناء، نازا می باشد. حیوانات دیگری همچون « شیببر : Liger »(42) و « ببشیر : Tigon »(43) نیز که اولی حاصل آمیزش شیر نر با ببر ماده و دومی حاصل آمیزش ببر نر با شیر ماده می باشند، از جمله حیوانات هیبرید (دو رگه) می باشند که برخی از آن ها توانایی باروری نیز دارند. بسیاری از زیست شناسان، حیوانات « هیبرید (دو رگه) » را یک گونه ی مجزا نمی دانند؛ چرا که عمده ی هیبرید ها بجز چند استثنای خاص، نابارور می باشند.(44)

 

حاصل آمیزش اسب (سمت چپ) و الاغ (وسط)، جانور هیبرید (دورگه ی) قاطر (سمت راست) می باشد.

 

حاصل آمیزش شیر نر (سمت راست) و ببر ماده (سمت چپ)، شیببر « لایگر : Liger » (پایین) می باشد. اصولاً لایگر ها نسبت به هر دو والد خود جثه ی درشت تری دارند. (به دلیل عدم تعادل ژنی)

 

حاصل آمیزش ببر نر (سمت راست) و شیر ماده (سمت چپ)، ببشیر « تایگون : Tigon » (پایین) می باشد. جثه ی تایگون ها در حد ببرها می باشد.

 

نکته ی مهم این که اندازه و جثه ی تعداد زیادی از حیوانات « هیبرید (دو رگه) » بزرگتر از هر دو والد و در برخی از موارد، بین جثه ی دو والد می باشد؛(42و43و44) ضمن این که همان گونه که اشاره کردیم، عمده ی حیوانات دو رگه، نازا می باشند. به همین دلایل و دلایل دیگر، اکثر زیست شناسان، حیوانات هیبرید (دو رگه) را یک « گونه » به شمار نمی آورند.

بدین ترتیب وجود حیوانات هیبرید (دو رگه) نیز یکی از مواردی هستند که بدون ایجاد یک گونه ی جدید بارور، تفاوت های اسکلتی و استخوانی جدی ایجاد می نمایند.

 

ادامه دارد …

 

قسمت بعدی: توالی فسیلی اسب ها………

 

 

 

منابع و مآخذ

 

1 –
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/19369–319369.html

 

2 –
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/24927–424927.html

 

3 –
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/24927–424927.html

 

4 –
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/24927–424927.html

 

5 –
http://emedicine.medscape.com/article/953492-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/M%C3%BCllerian_agenesis

 

6 –
http://emedicine.medscape.com/article/152913-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophic_cardiomyopathy

 

7 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophic_cardiomyopathy
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Mikl%C3%B3s_Feh%C3%A9r
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Marc-Vivien_Fo%C3%A9

 

8 –
http://emedicine.medscape.com/article/152913-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophic_cardiomyopathy

 

9 –
Kittleson M, Meurs K, Munro M, Kittleson J, Liu S, Pion P, Towbin J (1999). “Familial hypertrophic cardiomyopathy in Maine coon cats: an animal model of human disease”. Circulation 99 (24): 3172–80.
    و
Meurs K, Sanchez X, David R, Bowles N, Towbin J, Reiser P, Kittleson J, Munro M, Dryburgh K, Macdonald K, Kittleson M (2005). “A cardiac myosin binding protein C mutation in the Maine Coon cat with familial hypertrophic cardiomyopathy”. Hum Mol Genet 14 (23): 3587–93.
    و
Meurs KM, Norgard MM, Ederer MM, Hendrix KP, Kittleson MD (2007). “A substitution mutation in the myosin binding protein C gene in Ragdoll hypertrophic cardiomyopathy”. Genomics 90 (2): 261–264.
    و
MacDonald K, Kittleson M, Larson R, Kass P, Klose T, Wisner E (2006). “The effect of ramipril on left ventricular mass, myocardial fibrosis, diastolic function, an plasma neurohormones in Maine Coon cats with familial hypertrophic cardiomyopathy without heart failure”. J Vet Intern Med 20 (5): 1093–1105.
    و
http://www.theage.com.au/environment/animals/silverback-gorilla-rigo-died-of-heart-failure-at-melbourne-zoo-20130726-2qoyo.html
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophic_cardiomyopathy

 

10 –
http://emedicine.medscape.com/article/924996-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Androgen_insensitivity_syndrome

 

11 –
http://emedicine.medscape.com/article/924996-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Androgen_insensitivity_syndrome

 

12 –
http://emedicine.medscape.com/article/924996-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Androgen_insensitivity_syndrome

 

13 –
Bugno M, Klukowska J, Slota E, Tischner M, Switonski M. A sporadic case of the sex-reversed mare (64,XY; SRY-negative): molecular and cytogenetic studies of the Y chromosome. Theriogenology. 2003;59:1597–1603
    و
Meyers-Wallen VN (2012) Gonadal and sex differentiation abnormalities of dogs and cats. Sex Dev 6(1-3):46-60
    و
Krista J. Howden (2004) Androgen insensitivity syndrome in a Thoroughbred mare (64, XY — testicular feminization. Can Vet J. 2004 June; 45(6): 501–503.

 

14 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Lucy_%28Australopithecus%29
    و
http://www.answers.com/topic/lucy

 

15 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Lucy_%28Australopithecus%29
    و
http://www.answers.com/topic/lucy

 

16 –
http://www.vakil.net/index.php/1389-09-05-09-43-55/1389-10-12-08-24-29/513-1389-11-04-05-55-21

 

17 –
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/16562581

 

18 –
http://en.wikipedia.org/wiki/XX_male_syndrome
    و
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/11268892

 

19 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Achondroplasia
    و
http://www.answers.com/topic/achondroplasia

 

20 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Achondroplasia
    و
http://www.answers.com/topic/achondroplasia

 

21 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Achondroplasia
    و
http://www.answers.com/topic/achondroplasia
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Munchkin_%28cat%29
    و
http://www.answers.com/topic/munchkin-cat

 

22 –
http://emedicine.medscape.com/article/334607-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Paget%27s_disease_of_bone
    و
Preziosi R., Diana A., Florio D., Gustinelli A., Nardini G., Osteitis deformans (Paget’s disease) in a Burmese python (Python molurus bivittatus) – A case report., «THE VETERINARY JOURNAL», 2007, 174, pp. 669 – 672.
    و
Douglas R. Mader MS DVM. Reptile Medicine and Surgery. 2nd Ed. Saunders; 2005. P 908-909.

 

23 –
http://emedicine.medscape.com/article/925446-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Gigantism
    و
Metcalf D, Greenhalgh C, Viney E, Wilson T, Starr R, Nicola N, Hilton D, Alexander W: Gigantism in mice lacking suppressor of cytokine signalling-2. Nature 405: 1069–1073 (2000).
    و
http://www.welt.de/vermischtes/article6782757/Noddy-das-groesste-Pferd-der-Welt.html
    و
http://www.worldamazingrecords.com/2010/04/worlds-largest-goldfish-discovered-in.html

 

24 –
http://emedicine.medscape.com/article/943343-overview
    و
http://emedicine.medscape.com/article/1258401-overview
    و
http://emedicine.medscape.com/article/913843-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Dwarfism

 

25 –
http://emedicine.medscape.com/article/925446-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Acromegaly
    و
Greco DS: Feline acromegaly. Top Companion Anim Med. 2012 Feb;27(1): 31-35.
    و
Niessen SJ, Petrie G, Gaudiano F, et al: Feline acromegaly: an underdiagnosed endocrinopathy? J Vet Intern Med 21:899, 2007.

 

26 –
Hey, J. 2001 The Mind of the Species Problem. Trends in Ecology and Evolution 16: 326-329.
    و
Rieseberg, L.H., T.E. Wood, and E. Baack.  2006.  The nature of plant species. Nature 440:524-527.
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Species

 

27 –
http://emedicine.medscape.com/article/1113584-overview
    و
http://emedicine.medscape.com/article/1260255-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Polydactyly
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hrithik_Roshan
    و
http://www.vetstreet.com/our-pet-experts/polydactyl-cats-the-felines-with-extra-toes
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Polydactyl_cat
    و
Carstanjen B, Abitbol M, Desbois C. Bilateral Polydactyly in a foal. J. Vet. Sci. 2007, 8 (2) : 201-3.

 

28 –
http://emedicine.medscape.com/article/1244420-overview
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Syndactyly

 

29 –
http://www.pediatricsconsultant360.com/article/scaphocephaly
    و
http://www.pediatricsconsultant360.com/content/odd-skull-shapes-heads-diagnosis-and-therapy
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Scaphocephaly

 

30 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Scaphocephaly
    و
http://www.pediatricsconsultant360.com/article/scaphocephaly

 

31 –
http://www.pediatricsconsultant360.com/content/odd-skull-shapes-heads-diagnosis-and-therapy
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Plagiocephaly

 

32 –
http://www.pediatricsconsultant360.com/content/odd-skull-shapes-heads-diagnosis-and-therapy
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Trigonocephaly

 

33 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Brachycephaly
    و
http://www.cranialtech.com/index.php?option=com_content&view=category&layout=blog&id=72&Itemid=133

 

34 –
http://www.mayoclinic.com/health/microcephaly/DS01169
    و
http://www.medicinenet.com/microcephaly/article.htm
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Microcephaly

 

35 –
http://emedicine.medscape.com/article/1135286-overview
    و
http://www.pethydro.org/symptoms.html
    و
http://www.answers.com/topic/hydrocephalus-1
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hydrocephalus
    و
http://www.paleopatologia.it/articoli/aticolo.php?recordID=77

 

36 –
http://emedicine.medscape.com/article/2060996-overview
    و
http://10e.devbio.com/article.php?ch=21&id=256

 

37 –
http://www.medterms.com/script/main/art.asp?articlekey=15530
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Holoprosencephaly
    و
Hum Mol Genet 6:1647- 1656. Wilkie, A. O., and G. M. Morriss-Kay. 2001. Genetics of craniofacial development and malformation. Nat Rev Genet 2:458-468.
    و
http://www.telegraph.co.uk/news/newstopics/howaboutthat/2469793/Piglet-with-face-of-a-monkey-born-in-China.html
    و
http://www.ripleys.com/weird/daily-dose-of-weird-wtf-blog/crazy-animals/cyclops-the-shark/
    و
http://www.messybeast.com/freak-face.htm

 

38 –
Hum Reprod 12:2057–2060. Wells JC. 2007. Sexual dimorphism of body composition. Best Pract Res. Clin Endocrinol Metab 21:415–430.
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Sexual_dimorphism

 

39 –
López-Zeno, J, Glob. libr. women’s med., (ISSN: 1756-2228) 2008; DOI 10.3843/GLOWM.10126
    و
http://www.glowm.com/section_view/heading/Presentation%20and%20Mechanisms%20of%20Labor/item/126
    و
http://medical-dictionary.thefreedictionary.com/platypelloid+pelvis

 

40 –
Darwinism Refuted (E-Book), Harun Yahya, Goodword Books Publishing, 2002, (Page 178)

 

41 –
http://www.answers.com/topic/mule
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Mule

 

42 –
http://www.answers.com/topic/liger
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Liger

 

43 –
http://www.answers.com/topic/tigon
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Tigon

 

44 –
http://www.answers.com/topic/hybrid
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hybrid_%28biology%29

 

45 –
http://www.sciencemag.org/site/feature/misc/webfeat/darwin/
    و
http://www.nature.com/news/specials/darwin/index.html
    و
http://www.newscientist.com/special/darwin-200
    و
http://www.scientificamerican.com/report.cfm?id=darwin

 

46 –
www.cis-ca.org/jol/vol4-no2/nasr-f-prn.pdf‎
    و
http://www.questia.com/library/journal/1G1-157034139/on-the-question-of-biological-origins
    و
http://en.wikipedia.org/wiki/Hossein_Nasr

 

47 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Young_Earth_creationism
    و
http://www.answers.com/topic/young-earth-creationism

 

 2,276 total views

39 دیدگاه‌ها

  1. سلام
    مطالب عالی هستند
    از شما خواهشی دارم که اگر ممکنه مطالب زیست پیش دانشگاهی را هم مورد نقد و بررسی قرار بدید و تو مقالاتتون هم بیاورید
    ممنون

  2. با سلام و خدسته نباشید و ممنون از مطالب فوق العادتون

    آیا این مقالات به صورت PDF در سایت شما هست و قابل دانلود کردن میباشد. راهنمایی کنید متشکرم

  3. مباحثی که اینجا در رد تکامل مطرح کردید همگی قابل رد و نتیجه درک نادرست شما از مباحث زیست شناسی هستند.
    اما پاسخگویی به ادعای شما در این هزار کلمه نمیگنجه.

    ترجیح میدم رودر رو باهاتون بحث کنم!

    ——————-

    با سلام

    شما اول اطلاعات و دانش خودتان را از سطح زیست شناسی دبیرستان، جزوات دانشگاه (حتی تا سطح فوق لیسانس و گهگاه دکترا)، و منابع دست چندم علمی بالاتر بیارید و یافته های جدید علم ژنتیک را از سال 1995 میلادی به بعد مطالعه کنید، بعد با اعتماد به نفس صحبت کنید و حریف را به مبارزه بطلبید! اعتماد به نفس کاذب خطرناک است! یقین بدانید که سطح تحصیلات آکادمیک بنده از شما بالاتر هست (به عنوان یک واقعیت نه بلوف)! علم را هم در مدارک دانشگاهی ندانید، بلکه باید فراتر از دانشگاه مطالعه کنید!

    موفق باشید

    • دوست عزیز فرضیه ی تکامل خیلی وقته رد شده و داروین که ی ماسون بود این فرضیه رو از دل اموزه های ماسونی بیرون داد تا به طور غیر مستقیم افراد نا اگاهی مثل شما را به سمت فراماسونری بکشاند!
      بعدش ایشون هیچ وقت نگفتند علم در سطح دانشگاه است شما هستید که ادعا میکنید درک بالاتری دارید
      لطفا از اعتقادات کفر امیز ماسونی بیایید بیرون

  4. حتى طبيعى‌دان معروف «دوكاترورواژ» در مورد انسان اين نظر را دارد كه نه فقط انسان قديم با انسان معاصر فرقى ندارد بلكه نواقص انسان كنونى از انسان قديم بيشتر است.
    یقین این است که در گذشته موجوداتی زندگی می کرده اند ؛ و برخی از آنها شبیه هم بوده اند ؛ ولی ما از هیچ راه علمی و تجربی نمی توانیم به دست آوریم که حتما بعضی از این موجودات مشابه ، از بعض دیگر مشتق شده اند. چون ما تنها خود فسیلها و تشابه آنها را می بینیم نه تبدیل شدن آنها به همدیگر را ؛ و لازمه ی تشابه بین دو موجود ؛ ارتباط آنها باهم نیست.
    فسيل‌ها گواه بر تكامل مي‌باشند! اين ادعايي بوده كه دانشمندان با صدايي بلند عنوان مي‌كردند. اما مشكلي كه در مورد فسيل‌ها وجود دارد ، اين است كه ميان حيواناتي كه فسيل‌ها گواه بر وجود آنها هستند ، و حيوانات همنوعشان در عصر ما، هيچ فسيلِ مياني وجود ندارد ، گويي حيوانات اوليه ناگهان به‌صورت حيوانات امروزي تحول و تكامل يافته‌اند

    جواب خانم (سیده مریم): ادعای شما از اساس اشتباه است!
    ……………………

    عجب جوابی! متحول شدم!کلا نظرم عوض شد!
    واقعا علمی بود!!!!

  5. نظريه تكامل و تحوّل انواع در زمان داروين و پس از او مورد نقد جدّى قرار گرفت. كسانى مانند «ادوارد مك كرادى» E.Mccrady. و «رى وِن» Raven. آن را به طور كلّى مردود دانستند و برخى مانند «آلفرد راسل والاس» Alfred Russel Wallace. اين نظريه را در خصوص آفرينش انسان نادرست دانستنn.

    « فیرکو» طبیعی‏دان آلمانی متخصص «انتریولوژی يا تاریخ طبیعی انسان» می‏نویسد: هنگامی که جمجمه‏های انسان‏ها را در نظر می‏گیریم هرگز به کلّه میمونی که به کلّه انسان شباهت داشته باشد دست نیافتیم.»
    جواب (سیده مریم): به ازای هر کدوم از اسامی که اینجا برای رد نظریه تکامل مطرح کردید میشه هزار نفر رو معرفی کرد که با ذکر دلیل نظریه رو تایید میکنن.

    دوست نویسنده مقاله حاضر هم عنوان میکنن که:
    “وجود 1 یا 2 یا 3 یا حتی 10 استثناء هم در رابطه با یک ادعای علمی، قابل پذیرش است، اما هنگامی که این ادعاها به هزاران مورد می رسد، دیگر استثناء نیستند، بلکه اصل ادعای علمی مورد نظر، رد می شود!”
    ………
    باز بی جوابی و رجوع به هزاران نفر!
    اینو بگم که خیلی هام طرفدار نظریه نیوتن بودند!

  6. چقدر بايد تخيل خود را گسترش دهيم تا در خصوص تکامل چشم- مثالي که غالباً به دست داده مي شود- صحبت کنيم. چقدر نامعقول و احمقانه است که مولکول ها به تدريج در يک موجود کور در گل آرايش تازه يي به خود بگيرند سپس در زمانی که آن موجود کور نمي بيند در زمانی دیگر بينا شود. ما مي دانيم که اين ادعا چقدر نامعقول است، چقدر پذيرش پوچي و بي معناي تئوري تکامل مورد درخواست ماست. همين قضيه در مورد رشد يک بال براي پرواز و يادگيري کامل پرواز هم صادق است.

    جواب(سیده خانم): نیازی به گسترش تخیل نیست دوست عزیز.
    کافیه از کپی پیست کردن مطالب سطح پایین بی اساس دست بردارید و بر مطالعاتتون در این زمینه اضافه کنید. همین!
    خود من به شخصه تمام ابهاماتی رو که مطرح کردید و حاصل از نقصان در علم نویسنده ای هست که نظرشون رو اینجا وارد کردید، رو میتونم براتون با دلیل علمی توجیه کنم.
    …………
    هر چی میگردم دلیل علمی تو نظراتتون پیدا نمیکنم. امیدوارم در نظرات بعدی از نظرات شما که البته باید علمی باشد بهره ببریم
    درسته باید سوالات خودمو مطرح میکردم ولی همین کپی پیستها هم جزوشه

  7. فسيلهایی که از زمان دايناسور ها …هيچ تغييري نکرده اند. از جمله ي اين موجودات مي توان اشاره نمود به : ماهي خاوياري ، خرچنگ نعل اسبي …
    چگونه ممكن است وال‌ها كه از حیوانات دریایی هستند در تكامل جنینی خود بعضی از صفات و حالات پستانداران خشكی را كه در سلسله تكامل در مرحله‌ی…….
    جواب(سیده مریم): مطالبی که ذکر میکنید بیشتر شبیه طنزنامه هست تا دیدگاه علمی!
    اولا نکته اولی که ذکر فرمودید از اساس اشتباه هست!
    اتفاقا حضور فسیل های زنده توسط “زیست شناس” و علم تکامل کاملا توجیه پذیره.
    دوما کمی مطالعه یا سرچ حتی فارسی در رابطه با مطلبی که در رابطه با اون کپی پیست کردید سوال شما رو کاملا پاسخگو بود!
    همه میدونن که وال ها “پستاندار” هستند و خصوصیت رویدن مو و دندان در اون ها اتفاقا تایید کننده نظریه تکامل هست و بر اساس اسناد علمی “بسیار زیاد”، اجداد خشکی زی داشتند که بعدها وارد آب شدند.
    ….
    1-بیشتر شبیه طنزنامه است2-از اساس اشتباه است3-کاملا توجیه پذیره4-توصیه به مطالعه یا سرچ
    بله پستانداره ولی مطمئنید که اسناد علمی داستان سرایی علمی نیست؟

  8. رياضيات هم مساله يي ديگر است… شما چگونه مي توانيد اطلاعاتي بيش از آنچه را که در آن نهاده ايد از آن خارج سازيد؟ به گفته دکتر سید حسین نصر اين يکي از قدرتمندترين نقادي هاي علمي است که در خصوص نظريه زيست شناختي تکامل ارائه شده است.

    جواب(سیده مریم): باز هم عدم وجود اطلاعات کافی!
    چیزی که شما از یک موجود زنده میبینید فقط فنوتیپ یک موجود هست که حاصل از فقط 2 درصد از ژنوم انسان هست.
    …………
    جالبه که متن واضح اشاره کرده که: چگونه مي توانيد اطلاعاتي بيش از آنچه را که در آن نهاده ايد از آن خارج سازيد؟
    حالا شما حرف از این میزنید که این متن به فنوتیپ اشاره داره؟

  9. بنا به اصل تنازع بقا يا انتخاب اصلح ، موجودي به حيات خود ادامه خواهد داد که از ديگر رقباي خود در حيات قويتر و با طبيعت سازگارتر است . يافته هاي فسيل شناسان … طبق اصل انتخاب اصلح همواره عامل مثبت مي ماند و عامل منفي از بين مي رود . آيا باهوش بودن براي حفظ حيات عامل منفي بود ؟ شکي نيست که هوش قویترین عامل بقاست.
    براي مثال چگونه سگ پاکوتا …

    جواب(سیده خانم): اولا انتخاب طبیعی هرگز به صورتی که شما گفتید عمل نمیکنه. لازمه که مطالعات خودتون رو افزایش بدید.
    دوما شما صحبت از هوش میکنید بعد میگید برای مثال سگ پا کوتاه نمیتونه بدوه؟!!!
    سوما دلیل اینکه سگ پا کوتاه الان دیده میشه انتخاب طبیعی نیست! بلکه “انتخاب مصنوعی” هست که حاصل اصلاح نژاد سگها توسط “انسان” بر اساس سلایق انسانی هست نه انتخاب طبیعی!
    ……………
    در رابطه با این سوال: (شما صحبت از هوش میکنید بعد میگید برای مثال سگ پا کوتاه نمیتونه بدوه؟!!!) هیچ حرفی ندارم. قشنگ متن رو بخونید شاید دلیلش رو فهمیدید
    در رابطه با سگ پا کوتاه باشه ولی مثالهایی هم هست که انتخاب مصنوعی نیستند اونا چی؟

  10. با سلام
    جالبه که در ریست پیش هم از اول تا آخر خیلی از کلمات (شاید ، احتمالا ، به نظر می رسد ، احتمال میرود ، ممکن است و…) استفاده کرده ولی برای نظریه ای که اثبات شده باشه این همه تردید لازمه؟؟؟

  11. تلاش شما برای ارائه یک مطلب به ظاهر علمی قابل تحسینه. ولی کار شما به عنوان تحقیق هیچ ارزشی نداره. یک تحقیق علمی زمانی صورت میگیره که سوالی در ذهن فردی به وجود اومده و محقق برای دستیابی به جواب، یا حقیقت مطلب دست به مشاهده و آزمایش و ثبت نتیجه می پردازه. مشکل شما اینه که جواب رو از قبل می دونید. در واقع فکر می کنید می دونید و بهش ایمان دارید. و برای اثبات مطلبی که به اون ایمان دارید، و برای حفظ ایمانتون از هر گونه خدشه دست به هر کاری میزنید. حالا این کار ممکنه واژگونه نمایاندن مطالبی باشه که به روش علمی حاصل شدند، یا استفاده بخشی از یک تحقیق باشه که موید نظراتتون هست. در هر صورت این سری مقالات تا جایی که من فرصت کردم نگاه کنم از نظر علمی ارزشی ندارند و به هیچ وجه تایید کنندۀ ادعای شما نیستند.

    —————————-

    با سلام

    برخلاف گفته های شما، مطالب این سلسله مقالات، کاملاً بر اساس سوالاتی شکل گرفته اند که فرضیه ی تکامل، در پاسخ به آن ها ناتوان بوده است!!! برای مثال این که در مورد فسیل های مورد ادعای تکامل شناسان، چه تضمینی در مورد رد بیماری هایی همچون میکروسفالی و امثالهم وجود دارد؟ کشف مفروضات جدید در مورد DNA میتوکندریال، چگونه از طرف تکامل شناسانی که قبلاً بر اساس مفروضاتی کاملاً مغایر با کشفیات فعلی، افاضاتی را ارایه می کرده اند، توجیه می شود؟ و …

    دوست عزیز کامنت شما نیز مانند کامنت بسیاری از طرفداران فرضیه ی تکامل در پای این سلسله مقالات می باشد که با ادعاهای پوچ و بی اساس، دم از علمی نبودن این سلسله مقالات می زندد، اما حتی فقط یک جمله (فقط یک جمله) از استنادات پایه ی آن را نمی توانند از نظر علمی و با استفاده از مقالات علمی نشریات مشهور با impact factor بالا، مورد انتقاد قرار دهند!!!

    ما چنین کلی گویی های بی پایه و اساسی را در مقدمه ی این سلسله مقالات پیش بینی کرده ایم و خوشبختانه ملاحظه می کنیم که طرفداران این فرضیه، حتی یک جمله از این سلسله مقالات را نتوانسته اند از نظر علمی رد کنند!

    کلی گویی شما دردی را دوا نمی کند! با استناد و به صورت علمی نقد خود را بفرمایید تا پاسخگو باشیم!

    موفق باشید

    • دوست عزیز اگر بنا به گفته های شما باشه هیچ کس توی دنیا نمیتونه از نظر خودش دفاع کنه چون بهش ایمان داره!!!
      این چه جوابیه؟! اگه یه تکامل شناس هم بیاد و دلیل به ظاهر علمی برای ادعای خودش بده چون به تکامل ایمان داره باید بگیم حرفش غیر علمیه؟!
      تخیلات رو رها کنید و به علم روی بیارید.
      موفق باشید.

  12. سلام خسته نباشید
    من دانشجوی زیست شناسی هستم در مورد صحت و یا علمی بودن مطالب نظری ندارم به هر حال خوب است و اطلاعات بنده رو بالا برد اما به نظرم شما تو کامنت ها خیلی بد صحبت کردید و دوستان دیگر هم .
    چرا احترام نمی گذارید به هم ؟!؟!
    ما جامعه و زندگی آینده رو می سازیم !!
    اخلاق کنونی ما بیانگر فرهنگ و شخصیت نسل آینده ماست…
    اخلاق پیش زمینه ی علم است و علم بدون اخلاق فایده ای ندارد !!!!
    حقیقتا کامنت ها رو خوندم دلم گرفـــــــــــــــــت……………………..!!!!!!!!!!!!!

    —————————-

    خواهر گرامی

    با سلام و احترام

    متشکر از نظر سازنده ی شما

    امیدوارم که در ادامه ی مسیر نیز موفق باشید!

    اما اگر کامنت های تمامی بخش ها را ملاحظه فرمایید، خواهید دید که پاسخ ما به منتقدینی که با اسلوب علمی و با ذکر منابع سخن گفته اند، با طمأنینه و کاملاً بر اساس احترام متقابل بوده است؛ اما افرادی که بی ادبانه، و بدون ذکر مستندات علمی، تنها به شانتاژ، هیاهو و توهین به دین مبین اسلام، منتقدان فرضیه ی تکامل، مخاطبان محترم و گردانندگان وبسایت نموده اند، محکم بوده است تا این افراد که نه به منظور بحث علمی، بلکه به دلیل شانتاژ به سایت وارد شده اند، نسبت به جولان بی ادبی ها و بی احترامی های خود، احساس امنیت نکنند.

    در هر صورت، همان گونه که حضرت عالی فرمودید و همان گونه که در مقدمه ی این سلسله مقالات اشاره شده است، ما کماکان از اظهار نظر علمی و مستند بر منابع علمی، چه از سوی موافقان و چه از سوی منتقدان تکامل که بدون هیاهو و شانتاژ بیان شده باشد، استقبال می نماییم.

    موفق باشید

  13. به نظر من شما حق ندارید راجع به تکامل شناسان اینگونه صحبت کنید چرا که بسیاری از پیشرفت های امروزه در مورد نظریه های تکامل چه مولکولی و چه فنوتیپی مرهون زحمات آن افراد بوده و اشتباهات آن ها غیر قابل انکار است.
    در مورد لوسی شما مطمئن هستید که روی فسیل ها مطالعات مولکولی و ژنتیکی انجام نشده است ؟
    شما با لحن بدتون خوانندگان رو حساس می کنید ….!!!!

    ————————

    خواهر گرامي

    با سلام مجدد
    لطفا کل سلسله مقالات را ملاحظه بفرماييد و دغلکاري ها و کلاهبرداري هاي تکامل شناسان را ملاحظه کنيد! سپس در مقام دفاع از حقوق آن ها برخيزيد! به خصوص بخشي با عنوان « مثالي براي خوش خيال ها! » که در هفته هاي آتي بر روي سايت خواهند رفت، کاملا پرده از خباثت آن ها برخواهد داشت!

    ضمنا چرا ملحدان و کافراني همچون ” ريچارد داوکينز ” و دوستان وي که به خداوند متعال انواع توهين ها را روا مي دارند و حتي نام کتاب خود را “توهم خدا” مي گذارند، هيچ حساسيتي را در شما و ساير دوستان برنمي انگيزانند! اما اطلاق لفظ دغلکار و خبيث به اين افراد، موجب دلسوزي شما براي آن ها مي شود؟!!! آيا اين مظلوميت خدا را در اين روزگار نشان نمي دهد؟! این مسئله جای تاسف دارد.

    به هر حال اين وبسايت محلي براي ارايه ي نقد هاي علمي عليه فرضيه ي تکامل است. بالطبع هر کامنتي که با مدارک علمي ارايه شود، به صورتي علمي نيز پاسخ داده خواهد شد. در غير اين صورت، اين جا محلي براي شانتاژها و هياهوي بدون دليل طرفداران فرضيه ي تکامل نخواهد بود.

    ضمنا با توجه به اين که رشته ي تحصیلی شما زيست شناسي است، به شما توصيه ي اکيد مي کنيم که حتما اين مقالات را تمام و کمال ملاحظه بغرماييد. چرا که از نظر علمي نيز مطالبي در آن خواهيد يافت که در جزوه هاي دانشگاهي و کتاب هايتان نيز تا سطح کارشناسی ارشد با آن ها مواجه نخواهيد شد!!! زیرا بسياري از کشفيات جديد در سال هاي 2012 تا 2014 ميلادي، مفروضات قبلي درباره ي بسياري از مطالبي که تاکنون شنيده ايد را زير سوال خواهد برد! (از جمله توالی فسیلی اسب ها، توالی فسیلی هومینیدها، Ancient DNA، DNA میتوکندریال و …)

    به عنوان فردي که خود داراي تحصيلات عاليه ي آکادميک است به شما توصيه مي کنم که مبحث ancient dna و به خصوص بحث dna ميتوکندريال را مطالعه نماييد. چرا که نه تنها براي شما، بلکه براي اساتيدتان در دانشگاه نيز تعجب آور و جالب خواهد بود. (این سخن یک طعنه نیست! زیرا منبعث از ارایه ی برخی از این مطالب به برخی از همکاران هیئت علمی در دانشگاه های درجه ی 1 کشور است که متاسفانه بسیاری از این اطلاعات به روز شده ی علمی را نمی دانستند!)

    موفق باشيد

  14. ممنون از اینکه جواب دادید.
    من هنوز مطالب دیگر شمارو نخوندم و دارم تا پایان دنبال می کنم.
    اما پیشاپیش به شما باید بگم که تکامل داروینی انتقادات زیادی دارد و الان بحث ، بحث تکامل مولکولی است چیزی که مهم است تکامل مولکولی است که در مورد گیاهان و باکتری ها خیلی بررسی و کار شده است.
    ـــ پاسخ سوال منو ندادید شما مطمئن هستید که در مورد لوسی مطالعات تا چه سطحی بوده ؟
    یه خواهشی دارم ازتون ممکنه میزان تحصیلات و رشتتون رو بیان کنید ؟

    ——————–

    خواهر گرامي

    با سلام و احترام

    اين مجموعه مقالات به صورت جز به جز، تمام ابعاد فرضيه ي تکامل مورد بررسي قرار خواهد گرفت، در مقدمه نيز ذکر شد که سلسله مقاله ي شماره 4 و سلسله مقاله ي شماره ي 5 (که خود داراي 11 بخش است) فقط در قالب 650 صفحه، به بحث فسيل ها و مباحث مرتبط با آن مي پردازد! چرا که مطالعه ي فسيل ها، جزييات بسياري را مي طلبد.

    در سلسله مقالات آتي مفصلا به مباحث مرتبط با ژنتيک، پروتئوميکس، فيلوژنوميکس و … پرداخته خواهد شد.

    البته دست ما در مباحث مرتبط با مولکولار بيولوژي و ژنتيک، بسيار بازتر از مباحث فسيلي است که ان شا الله اين مسئله را در آينده ي نه چندان دور خواهيد ديد.

    اما مباحث مرتبط با ancient dna در بخش هاي 3, 4, 7, 8, 9 همين سلسله مقاله (سلسله مقاله ي شماره ي 5) کاملا با مباحث نوين و پيشرفته ي ژنتيک عجين شده است که در صورتي که عجله داشته باشيد، مي توانيد همين الان از طريق مقالات ويژه ي وبسايت ما آن ها را مطالعه فرماييد.

    مطالعه ي آن ها قطعا برايتان عجيب و شگفت انگيز خواهد بود! چرا که خواهيد ديد مباحثي مانند درخت فيلوژنتيک، dna ميتوکندريال، مطالعات مربوط به human genome project, hapmap، و … چه قدر با چيزي که در مورد آن ها تصور مي کنيد، تفاوت دارند و کشفيات جديد با آن چه که در جزوات اساتيد دانشگاه ها و معلمان ديده مي شود، کاملا متفاوت است! به خصوص که ما عمدا مستندات خود را از نشريات مشهوري چون nature, science, PNAS, PlosOne،.و … که مورد استفاده ي خود تکامل شناسان نيز مي باشد، برگزيده ايم تا ضمن استفاده از تناقض گويي آن ها، بهانه به دست کسي ندهيم!

    در ادامه ي مقاله، که همين اکنون نيز روي سايت است، جواب خود را در مورد لوسي و بسياري از فسيل هاي ديگر خواهيد يافت. (در مباحث مربوط به ancient dna)

    در مورد پرسش از تحصيلات بنده نيز بايد بگويم که شما احتمالا جديدا خواننده ي وبسايت ما شده ايد! زيرا دوستان و همراهان قديمي وبسايت مي دانند که بنده هميشه با اسم مستعار مي نويسم که يکي از مهمترين دلايل آن نيز توجه مخاطب به اصل مباحث و استنادات علمي آن، به جاي نويسنده ي آن مي باشد!!! اما همين قدر را بدانيد که تحصيلات بنده کمتر از دکتراي تخصصي در حيطه اي مرتبط با مباحث فعلي نيست و در سطح دانشگاهي، ملي و بين المللي نيز افتخارات آموزشي، پژوهشي و فرهنگي فراواني دارم! به هر حال اين مسئله کاملا مسئله اي فرعي است. به قول شاعره ي معروف (زيب النسا):

    در سخن مخفي شدم مانند بو در برگ گل
    هر که خواهد ديدنم، گو در سخن بيند مرا

    موفق باشيد

  15. از طرز نوشتن شما عیان است که به مطالب اشراف دارید و چون از زمانی که با این نظریات آشنا شدم دغدغه ام بوده در حال مطالعه در این زمینه هستم .
    و برای من مهم است که بدانم شما زیست شناس هستید یا یک منتقد دینی.
    که می گویید زیست شناس هستید .
    چون من الان در حال مطالعه بخش چهارم هستم و هنوز با لحن مقاله مورد دارم .
    نمی دونم این همه توهین واقعا لازم بوده ؟
    به نظر من هر کس که کامنت گذاشته و گفته علمی نیست و…. به خاطر این لحن بوده از نظر روانشناسی کاملا تاثیر می گذاره من قبل از زیست شناسی روانشناسی خوندم.

    ————————–

    با سلام خدمت شما

    اگر تا قسمت 4 سلسله مقاله ی شماره ی 5 را مطالعه کرده باشید، به وضوح پنهان کاری، فریبکاری و دروغ گویی آن ها را ملاحظه کرده اید!

    چرا موروپوس که برای توالی های خطی تکامل اسب ها، ابهام زا است، از سوی تکامل شناسان سانسور می شود؟

    چرا لگن منتسب به لوسی، توسط تکامل شناسان تنها در کنار لگن ژنیکویید انسان مقایسه می شود؟ و بقیه ی انواع لگن انسان که این مقایسه را مشکل دار می کنند، به نمایش در نمی آیند؟

    چرا در توالی های شاخه ای، به ضعف نبود فسیل های سرشاخه، اشاره ای نمی شود؟

    چرا به تناقض بین یافته های حاصل از مطالعات ancient dna اسب ها با آن چه که بر اساس ظاهر اسب ها قبلاٌ مدعی آن بودند، اشاره نمی شود؟

    چرا …؟

    خواهر گرامی، تا انتهای این سلسله مقالات، هزاران سوال اینچنینی مطرح خواهد شد! اما نکته ی مهم این است که آیا تکامل شناسان تا این حد کم IQ هستند که متوجه این تناقض ها نمی شوند؟!!!

    قطعاً خیر! آن ها به خوبی به این تناقض ها واقفند، اما سیاست بایکوت، سکوت و پنهانکاری در پیش گرفته انذ!

    ما نیز در متن این سلسله مقالات، دقیقاً آن ها را با آن چه که لایق آن بوده اند، خطاب نموده ایم! دروغ گویی، پنهان کاری، فریبکاری و … چیزی است که صرفاً یک تهمت نیست، بلکه سیاست کاری، و نوشته ها ی تکامل شناسان و مجلات و کتب تحت نفوذ آنان به آن شهادت می دهد!

    اما در سوی مقابل، احتمالاً مقالات آن ها را که در نقد « منتقدان تکامل » نوشته شده است، ندیده اید! آن ها به شدت به منتقدان خود حمله کرده و آن ها را بی سواد، کودن، عقب افتاده و مخالف علم نامیده اند! حتی عبارت Creationist (خلقت گرا) در فیلم ها و مستندهای آن ها با لفظی بسیار بی ادبانه و مترادف با دشنام ارایه می گردد!

    در مقدمه ی مقاله نیز به سخنان جناب آقای دکتر سید حسین نصر در مورد وضعیت منتقدان تکامل در آمریکا و اروپا، اشاره نموده ایم که وضعیت اسفناکی را ترسیم می کند!

    اما به راستی و حقیقتاً شگفت آور است که ملحدان و کافران ضد خدایی همچون « ریچارد داوکینز » که به خداوند متعال علناً توهین می کنند و نه تنها بی خدا هستند، بلکه ضد خدا می باشند، از سوی دوستان، مودب تلقی می گردند.

    بسیار جالب است که امثال داوکینز حتی از کمپین های ضد خدا مانند کمپین اتوبوس های ضد خدا ی انگلستان نیز حمایت علنی کرده اند:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Atheist_Bus_Campaign

    خواهر بزرگوار! اطلاق عبارت دروغ گو، دغل کار و پنهان کار از سوی ما، دقیقاً مطابق با فعالیت تکامل شناسان است، اما هیاهوها و بی ادبی های آن ها مستند بر چه چیزی است؟

    البته در بخشی به نام « مثالی برای خوش خیال ها! »، نکات جالبی را خواهید دید که بر دیدگاه شما در مورد تکامل شناسان، قطعاً موثر خواهد بود!

    ضمناً در مورد بحث روانشناسی که فرمودید، باید بگویم که تکامل شناسان، از حملات لفظی به منتقدان خود، در جهت منافع خود بهره می گیرند تا مخاطبانی که منتقدان را در گوشه ی رینگ مبارزه می بینند، تصور کنند که حق با تکامل شناسان است و توپ پر تکامل شناسان نیز ناشی از تسلط و احاطه ی علمی آنان است! حال آن که ما در این سلسله مقالات، دقیقاً با توپ پر برخورد کرده ایم که چنین تصوری در مورد این مباحثات روی ندهد!

    در هر صورت در مورد سبک نوشته ها، خود مختار به تصمیم گیری هستید! می توانید تنها به مباحث علمی توجه کنید و خود تحلیل نمایید!

    اما این را بدانید که بی ادبی بسیاری از افراد حمله کننده به این وبسایت که بدون ارایه مستندات علمی، تنها به هیاهو می پردازند، به دلیل سبک نوشته های ما نیست! چرا که با search خیلی ساده در گوگل می توانید ببینید که تکامل شناسان و طرفداران آن ها در فروم ها و وبلاگ ها و … مختلف، بسیار بی ادبانه، متکبرانه و تحقیرآمیز با منتقدان برخورد می کنند! قطعاً تمامی این وبلاگ ها، به خاطر مقالات وبسایت ما به این سبک متکبرانه، روی نیاورده اند!

    موفق باشید

  16. مطالبی که فرمودید بیشتر تایید کننده نظریه تکامل بود…. خدا در قرآن می فرماید : بنگرید جهان را از کجا آغاز کرده ام همانجا نیز به پایان خواهم رساند…. به نظر من منظورش از هیچ به وجود و دوباره به هیچ…. انا لله و انا الیه راجعون…. اینها نظریه تکامل رو رد نمی کنند بلکه بیشتر آیات قرآن به این اشاره داره که تکامل تدریجی رخ داده… تاریخ هم اینو اثبات می کنه…. فیزیک شیمی و همه علوم…. من با این عقل ناقصم میگم نظریه تکامل باعث گوناگونی طبیعته نه اینکه خدا نعوذ بالله بخواد یکی خر به دنیا بیاد یکی انسان…. البته معذرت میخوام ولی باید صریح باشیم… خدا به همه ذرات وجودی اراده داده و این با نظریه تکامل جور در میاد وگرنه فلسفه بهشت و جهنم و اصلا خلقت انسان زیر سوال میره… خدا قبل از انسان چه چیزی رو خلق کرد در چندمین روز؟ با تشکر

    ———————-

    دوست بزرگوار

    با سلام

    با عجله قضاوت نکنید!

    اگر به ادامه ی مقالات رجوع فرمایید، درخواهید یافت که بسیاری از ادعاهای تکامل شناسان در حوزه های مختلف اعم از فسیل شناسی، ژنتیک و … با کشفیات جدید، زیر سوال می رود!

    ابتدا ادامه ی این سلسله مقالات را ملاحظه فرمایید.

    موفق باشید

  17. سلام
    جناب اقای استاد عزیز خادم الامام
    به نظر می رسه دیگه وقتشه که شما را بشناسیم
    چون حیفه با این مقالات بسیار عالی صاحب مقالات را دقیق نشناسند
    یاحق

  18. شما شک نکن اگر 200 سال پیش به می زیستی با هزاران استدلال علمی و غیر علمی می گفتی کروی بودن زمین فزرضیه ای اثبات نشده بیش نیست. دلیل اصلی هم که هرگز به آن اشاره نمی کردی این بود که خدا در قرآن فرموده: زمین را ماتتد فرش گستراندیم!!

    • سلام. شماهم شک نکن طبق باور نیوتن بر این باور بودی که زمین و دیگر سیارات به دلیل گرانش کهکشانی و منظومه شمسی و خورده سیارات در فضا معلق هستند.
      اما امروزه میدونیم که دانشمندانی مثل انیشتین روی آوردن به ارتجاعی بودن فضا و اصطلاحی مثل (ماده تاریک) چیزی که عملا ثابت کرده اشکال کیهانی عمدتا در فضا شناورند و امواجی مثل امواج حاصل از شناوربودن کشتی در دریا ایجاد می کنند این اطلاعیه رو محض اطلاعتون در سال ۲۰۱۵ سازمان ناسا اعلام کردند.
      اولین کتابی هم که این دانشمندان هیچ وقت به آن مراجعه نکرده اند قرآن هست که خدا در آن فرموده:
      و اوست که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید که هریک بر مداری شناورند.
      در ضمن اون آیه ای که شما مثال زدین منظور دیگه ای داره و من با آیه ای محکم تر دلیل قرآنی کروی بودن زمین رو ارائه میکنم: « به آن جمعيت كه تضعيف شده بودند، مشرقها و مغربهاي پر بركت زمين را ، ارث داديم.» اعراف / 137
      اين تعبير تنها با كروي بودن زمين مي سازد، زيرا اگر فرض بگيريم كه زمين مسطح است، در اين صورت يك مشرق و يك مغرب بيشتر نخواهد داشت ؛ اما اگر زمين را كروي فرض نمائيم، هر نقطه ايي از زمين براي نقاط شرقي آن، (غرب) خواهد بود و براي نقاط غربي آن، (شرق) خواهد بود.
      البته که این موضوع از بحث مقاله خارج هست ولی بی جواب گذاشتن برداشت سطحی از قرآن هم درست نیست.
      به امید سعادت شما و بقیه دوستان.

  19. سلام من دانشجو دکتری فسیل شناسی هستم. یه کارشناسی کامپیوتر و زیست شناسی جانوری هم دارم. راجع به دین شما(اسلام) هم بسیار زیاد اطلاعات دارم. با اطمینان کامل میگم شما چیزی از فرگشت نمیدونی. حتی یک بار فسیل از نزدیک ندیدید. استاد فسیل شناسی بعد از 50 سال تحقیق با احتیاط 2 صفحه مقاله علمی مینویسه که تکامل یه قسمت کوچیک فلان جاندار رو مطالعه کرده و دنیا این مقاله رو قبول میکنن. اونوقت شما به چه حقی مقالات دنباله دار راجع به مشکلات فرگشت مینویسید؟ evolution یه واقعیت علمی هستش و بنا به هزاران واقعیت دیگه به اثبات رسیده. حتی اگه یه نمونه از میلیاردها نمونه فسیلی در زمان زمین شناسی خودش پیدا نشه کل سالیان تحقیق راجع به این قضیه به باد میره. مشکل علم اینه که تعصب نداره رو چیزی که هنوز گیر نیاورده و دنبال دلیلش میره. ولی مشکل مذهبیون اینه که باید به زور به خدا برسن.

  20. این وسط چون اطلاعاتتون در حد صفر هستش و 4 تا سخنرانی از آقایون خیلی مذهبی گوش دادید زورتون رسیده به رشته ای که تلاش میکنه واقعیت رو بگه. خدا خیلی بزرگتر ازون چیزیه که بخواین تو 4 تا عکس اثباتش کنید یا نقضش کنید. محض اطلاعتون مراجعه کنید تفسیر نمونه که بیان شده داروینیسم و اعتقاد به فرگشت به هیچ وجه متناقض خدا باوری نیست. به هر حال پیشنهاد میکنم یکم مطالعتون رو بالا ببرید. اگر سوالی داشتید این ایمیل منه dry_status@yahoo.com

  21. خیلی مطالب عالی و قابل تاملی بود. در جواب دوستانی که اعتقاد به نظریه تکامل داروین دارند باید گفت بعد از کشف DNA و اثبات ثابت بودن ساختار آن حتی بعد از هزاران سال، قابل رد شدن است.

  22. سلام
    با تشکر از نویسنده مقاله که اسمشون رو هم ذکر نکردن یا همان اقای خادم امام
    باید عرض کنم بعضی از دوستان در صحبت مغلطه میکنن
    که کامنت هاشون دربالا دیده میشه
    باید ذکر بشود که ندیدن فسیل دلیل بر نادانی و کمبود فهم نویسنده نیست خخخ این حرف خنده داریه
    همین طور بگم کسایی که با مقاله اقای نویسنده مخالفتی دارند با بیان دلیل و منطق از تجربیات و دانایی خودشون یا سخنان اهل علم که با منطق سازگاری دارد به گفته نویسنده اشکال بگیرند و لطفا با مغلطه بحث رو شخصی نکنند حرف و ضربه خودشان رو به نویسنده نزنند که نمیدونم تو قرانت اینجور گفته تو فسیل ندیدی و…. که این یک نوع مغلطه هست
    به امید اینکه علم به صورت صحیح گسترش پیدا کند
    در پناه خدا باشید

  23. واقعا بسیار جذاب بود ممنون.
    واقعا خنده داره واش شورت جدید فلان خواننده هزار تا کامنت میزارن ولی واسه ی مطلب علمی و جذاب ….
    تا بدوه این بوده…

  24. جناب خادم الآمام،استاد بزرگوار من به تازگی شروع به مطالعه سلسله مقالات شما کردم،واقعا خوب،دقیق ،حساب شده و با منابع معتبر علمی تدوین شده بهتون تبریک میگم…
    جالب اینجاست که دوستان تکامل گرا تا الآن هیچ نقد علمی جدی نتونستن به سلسله مقالات شما وارد کنن که با جواب قاطع شما(چه در کامنت ها و چه در مقالاتی که بعد از اظهار نظر این دوستان ارائه شد) مواجه نشن…
    امیدوارم در راهی که پیش گرفتین حضرت حق یار و یاورتون باشه اجرکم عند الله.

  25. سلام آقا اگر واقعا مطالب شما درست هست و با دیگر اساتید خبره مورد بحث قرار گرفته و تایید شده لطف کنید همه اینها را به انگلیسی در یک سایت یا جای مستقل قرار دهید تا برای خارجی ها لینک بفرستیم
    فقط می گویند شما احمق هستید نظریه تکامل را متوجه نشدید و …

    ممنون اگر به رایانامه جواب رو بفرستید

  26. [quote name=”حسن”]سلام آقا اگر واقعا مطالب شما درست هست و با دیگر اساتید خبره مورد بحث قرار گرفته و تایید شده لطف کنید همه اینها را به انگلیسی در یک سایت یا جای مستقل قرار دهید تا برای خارجی ها لینک بفرستیم
    فقط می گویند شما احمق هستید نظریه تکامل را متوجه نشدید و …

    ممنون اگر به رایانامه جواب رو بفرستید[/quote]
    نیازی به این همه دست و پا زدن نیست بسیاری از ادعا های مضحک تکامل گراها تو سایت هایی نظیر discovery.org و evolutionnews.org توسط دانشمندان بزرگ دانشگاه های جهان پاسخ داده شده! برخلاف دوستان تکامل گرای شما که سعی در ماسمالی کردن قضیه دارن این افراد(البته به نظر شخصی من) با صداقت شواهد تایید یا رد کننده تکامل رو ارائه میدن.

  27. [quote name=”محسن”]سلام من دانشجو دکتری فسیل شناسی هستم. یه کارشناسی کامپیوتر و زیست شناسی جانوری هم دارم ….. evolutio
    سلام منم دانشجوی سال اخر ارشد ژنتیک مولکولی هستم. قسمتی از حرفهاتون کاملا درست و قابل احترام هست ولی قسمتی دیگه نه. تکامل پذیرفته شده است ولی چیزی که در مورد تکامل جواب داده نشده اینه: این جریان دینامیک چگونه از نظر مولکولی اتفاق افتاده و پیش رفته؟ تقسیم سلولی ، اسپلایسنگ های متفاوت یک ژن خاص در سل لاینهای متفاوت یا بیانها متفاوت همین ژن در یک رده سلولی در جانداران مختلف، نحوه تمایز سلول سوماتیک از سلول جنسی با تمام تفاوتها(انزیم تلومراز، نصف شدن تعداد کروموزومها برای جلوگیری از تغییر عدد کروموزومی، ایجاد تفاوت با کراسینگ اوور) و …. . روند این جریان مشخص نیست. هر چند خداود در قران فرمودند”الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَّا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِن تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍ” سوره ملک ایه 3. در ضمن بنده فقط دنبال واقعیت هستم، شاید مثل شما.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید