میزگرد “یمن دیروز، امروز و نقش آخرالزمانی آن” یمن در آیینه روایات/ایستادگی یمن مقابل دخالت کشورهای عربی

0

نود و یکمین نشست ماهانه  فرهنگ مهدوی، در گیر و دار وضعیت در هم و آشفته سرزمین شیعه نشین یمن، با همکاری مؤسّسة موعود عصر و مرکز پژوهش ها و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، به صورت میزگردی تخصّصی، با حضور اسماعیل شفیعی سروستانی، مهدی نصیری و دکتر مهتدی، برای بررسی وضعیت دیروز، امروز و فردای یمن برگزار شد. در این نشست هر کدام از اساتید، عهده دار موشکافی و بررسی وضعیت یمن در یکی از موقعیت هایش شدند

 

 

.

 

بخش اوّل: دیروز یمن و اهل یمن در روایات

مهدی نصیری بااشاره به توضیحاتی راجع به گذشته یمن و چهره یمنیان در روایات معصومان(ع) با استناد به روایات، گفت: یمنیان پیش قراولان در اسلام آوردن و یاری گران خاندان رسول خدا(ص) بودند.

وی پیرامون سابقه یمنی ها در پیش از اسلام تصریح کرد: “یمنی ها سابقه خوبی در قرآن کریم دارند و آن ماجرای ملکه سبأ و دعوت حضرت سلیمان(ع) از بلقیس است. بلقیس در هنگام دریافت دعوت حضرت سلیمان(ع) به یکتاپرستی با زیرکی بیان می کند که: اگر سلیمان(ع)، نبیّ خداوند باشد ما تاب پایداری در برابر او را نمی یابیم؛ چون خداوند مغلوب نمی شود. و در نهایت هم می بینیم که این ملکه عاقل، یکتاپرست می شود.

از دیگر افتخارات یمنی ها در قبل از اسلام، وقتی است که حضرت ابراهیم(ع) خانه ی کعبه را بازسازی کردند و مردم را به سوی حج فراخواندند. در میان قبایل، نخستین کسانی که به سوی حجّ شتافتند، یمنی ها بودند.”

 

ورود اسلام به یمن

وی بیان کرد: خالد بن ولید نخستین فرستاده  رسول خدا(ص) به یمن بود و هیچ کدامشان در مدّت ۶ ماهی که خالد آنجا بود، ایمان نیاوردند. پس از این، رسول خدا(ص)، حضرت امیرمؤمنان را مأمور دعوت یمنی ها کرد. حضرت امیر(ع) به قبیله همدان وارد شد و در روایات آمده است که همان روز اوّل مردم یمن را به اسلام دعوت می کنند و بلافاصله کل قبیله همدان ایمان می آوردند. در اینجا در روایات داریم که رسول خدا(ص) فرمودند: “سلام بر همدان! سلام بر همدان!”

با بررسی روایات ورود اسلام به یمن، می توان دریافت که آنان، در برابر اسلام لجاجت نداشتند؛ والّا در همان روز ورود امیرمؤمنان(ع) به این سرعت ایمان نمی آوردند. گویی چنین مقدّر شده بود که مردم یمن، ایمان اورده به دست امیرمؤمنان علی(ع) باشند و نه شخص دیگری.

 

چند روایت از چهره ی زیبای اهل یمن

این نویسنده و روزنامه نگار با بیان روایات متعددی درباره ی مقام قرب مردم یمن و تأیید آنان توسط اهل بیت(ع) سخنان خود را ادامه داد. برای مثال به چند نمونه از روایات اشاره می کنیم.

– رسول گرامی اسلام(ص) درباره ی اهل یمن تعبیری دارند که بسیار والاست که می فرمایند: هر کس مردم یمن را دوست بدارد، من را دوست داشته است و هر کس مردم یمن را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.

– در روایت دیگری آمده است که رسول اکرم(ص)، روزی سراغ مردی می روند و از اسبان او سان می بینند. سپس به او می فرمایند: «فلانی من از تو اسب شناس ترم.» او هم عرضه می دارد: «یا رسول الله! من از شما مردم شناس ترم!» حضرت علّتش را می پرسند. عرض می کند: «بهترین مردان آنانی اند که تیغ بر دوش نهند و نیزه ها را بر شانه ی اسب هایشان گذارند و اینان مردم نجدند.» رسول خدا(ص) به او می فرمایند: «دروغ گفتی! بهترین مردم، مردم یمن هستند. ایمانیمنی است و من یمنی هستم و بیشترین مردمی که از یک قبیله در روز قیامت به بهشت می روند از قبیله مذحج (از قبایل یمن) است.» و در روایت دیگری مشابه این آمده است که رسول خدا(ص) در پاسخ فرمودند: «دروغ گفتی. بلکه مردم یمن بهترین مردم هستند. ایمان،یمنی است و حکمت، یمنی است و اگر هجرت نبود، من خود از اهل یمن بودم.» در تفسیر «اگر هجرت نبود»، اهل حدیث گفته اند، یعنی اگر حضرت مکلّف نبودند که به مدینه بروند، به یمن می رفتند یا اگر که خداوند مقام خاصی برای مهاجران لحاظ نکرده بودند، حضرت به یمن مهاجرت می کردند.

نکته ی قابل توجّه اینجاست که اسلام یمنی نیست؛ بلکه ایمان یمنی است و ایمان مرتبه ای بالاتر از اسلام است و این یعنی یمنی ها به معنای بالاتری از اسلام رسیده بودند.

– جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که گروهی از یمن آمدند و نزد رسول خدا(ص) نشستند. حضرت در استقبال از آنها فرمودند: «قلوبی رقیق و نرم دارند این قوم. ایمانشان راسخ و استوار است و منصور (که در آخرالزّمان می آید) از یمن خروج می کند، برای یاری جانشین و وصیّ من.» وقتی این را فرمودند، مردم پرسیدند: «وصیّ شما کیست ای رسول خدا؟ وصیّ خودت را برای ما معرفی کن. ما با توصیف شما دلمان مشتاق شد.» حضرت فرمودند: «اگر شما به مثابه کسانی که صاحب دلند و گوش دلشان باز است، چشمتان به او بیفتد او را خواهید شناخت.

وقتی این را فرمودند، یمنی ها رفتند صف ها را شکافتند و به چهره ها نگاه می کردند تا وصیّ را شناسایی کنند. حضرت به ایشان فرموده بودند که میان صفوف قرار بگیرید و بدانید هر کس که دلتان به او مشتاق شد، او همان وصیّ است.

وقتی یمنی ها به حضرت امیرمؤمنان(ع) رسیدند، دست ایشان را گرفتند و به حضرت رسول خدا(ص) عرض کردند: «ای رسول خدا! این همان کسی است که دلمان متوجّه او شد و فکر می کنیم او وصیّ شماست.» حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: «شما یمنی ها نجیبان خدایی هستید که وصیّ من را پیشاز آنکه بهتان معرفی شود، شناختید.» در ادامه ی روایت آمده است که یکباره صدای یمنی ها به گریه بلند شد و گفتند: «یا رسول الله! ما به این مردم یکی یکی نگاه کردیم و دلمان بند کسی نشد؛ امّا وقتی به امیرمؤمنان رسیدیم دلمان لرزید و آنگاه آرام گرفت و چشمانمان پر از اشک شد. گویی که او پدر ما بود و ما فرزندان او بودیم.

در روایت آمده است که این قوم در مدینه ماندند و در زمره ییاران امیرمؤمنان(ع) در آمدند و در جنگ ها با آن حضرت جنگیدند و بسیاری از آنها در جنگ صفّین شهید شدند.

– در تفسیر اصول کافی از مرحوم شعرانی، مطالب زیبایی از یمنی ها بیان شده است که از آن جمله این است که اشعری ها که به قم مهاجرت کردند و زمینه ساز ایجاد پایگاهی محکم در قم گشتند، یمنی بودند.

همچنین در این کتاب آمده است که فرهنگ مسیحی ها و یهودی ها، که خطرش از جنگ های صلیبی هم بیشتر است، تا این زمان (تا زمان تألیف کتاب) به میان یمنی ها راه نیافته است.

 

نقش یمنی ها در تاریخ اسلام

نصیری در این بخش از سخنان خودش، به یمنی بودن قبیله انصار (قبایل اوس و خزرج) و شخصیت های بزرگی چون اویس قرنی، مالک اشتر و حجر بن عدی اشاره کردند که بعد از  آن ۴ نفری که در ماجرای سقیفه با امیرمؤمنان (ع) ماندند، هسته ی اوّلیه مدافعان امیرمؤمنان علی(ع) در برابر ماجرای سقیفه، یمنی بودند. همچنین بیان کردند که  34 تن از شهدای کربلا نیز از اهالی یمن بودند و با اشاره به نقش آفرینی یمنی ها در نهضت توابین، یمنی الاصل بودن خاندان «عاملی» لبنان، نقش آنان را در تاریخ اسلام و گسترش آن مثال زدنی دانستند.

 

بخش دوم: جغرافیای سیاسی یمن در زمان حاضر

محمدعلی مهتدی، پژوهشگر ارشد در پژوهشکده‌  مطالعات استراتژیک خاورمیانه در بخش دوم این میزگرد، سخنان روشنگرانه ای درباره  وضعیت ژئوپولیتیک یمن پرداخت.

وی در مقدّمه سخنان خود تحولات یمن را مدّنظر قرار داد و اضافه کرد: تمامی تحولات منطقه خاورمیانه، با یکدیگر مرتبط است و می بایست با یکدیگر مورد بررسی قرار بگیرد. آنگاه به تفصیل وضعیت حال یمن را ترسیم کرد.

 

جایگاه یمن در پیاده سازی طرح خاورمیانه جدید

وی بیان داشت: پس از فروپاشی شوروی و ابراز تصمیم امریکا به ایجاد «نظم نوین جهانی» و سیطره بر کلّ دنیا، نظر بر آن شد که خاورمیانه در نخستین مراحل تحت سلطه قرار بگیرد؛ چرا که این منطقه به لحاظ ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیکی بسیار مهم است و سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا را به همدیگر متصّل می کند. کسی که بتواند بر این منطقه حکومت بکند، می تواند بر  سه قاره ی دیگر جهان حکومت کند. بدین ترتیب، طرح «خاورمیانه جدید» مطرح شد. با این طرح، مناطق موجود در خاورمیانه می بایست تقسیم می شدند و به صورت جدیدی شکل می گرفت. این مرحله با تحریک اقلیت ها و وابستگی های فرقه ای و دینی آغاز شد و پای گرفت.

پژوهشگر ارشد پژوهشکده‌  مطالعات استراتژیک خاورمیانه، گفت: یک مانع در برابر این طرح وجود داشت و آن انقلاب اسلامی ایران بود که ادّعای استقلال از شرق و غرب و مبارزه با استکبار و حمایت از مظلوم داشت. کمک انقلاب اسلامی به مقاومت های اسلامی در فلسطین و لبنان سبب پیروزی آنان در بسیاری از میادین جنگی شد.

مهتدی افزود: آمریکایی ها برای هدف نابودی ایران دو تاکتیک را در نظر داشتند: تاکتیک  اوّل این بود که ایران را نابود کنند. با این عنوان که هسته را از بین ببرند تا کلّ منطقه خاموش شود. تاکتیک دوم، قطع بازوها بود؛ به عبارتی نابود کردن کشورهای اطراف و حامی ایران برای ناکارآمد کردن ایران و عقب نشاندنش.

آنها با در نظر داشتن راه حل دوم، به لبنان حمله کردند و جنگ 33 روزه را راه انداختند؛ البته در گمان امریکا و اسرائیل این بود که جنگ لبنان سه روز بیشتر طول نمی کشد و قطعاً اسرائیل پیروز می شود. برنامه ی بعدی اسرائیل هم این بود که نیروهای زمینی اسرائیل وارد لبنان بشوند و آن را به ناتو واگذار کنند و بعد از طریق گازانبری، سر سوریه را قطع کنند؛ به این صورت که آمریکا از عراق وارد شود، ناتو از لبنان و از دو طرف سوریه را تحت فشار بگذارند و با حذف رژیم بشار اسد، مهمترین بازوهای ایران قطع می شود و آن زمان به زعم خودشان می توانستند نقش منطقه ای و ملّی آن را از بین ببرند.

“و مکروا و مکر الله” چنانچه دیدید، جنگ لبنان به نفع او تمام شد و آنچه که اسرائیل در پی آن بود، محقّق نگشت.

 

یمن در انقلاب های سرزمین های عربی از سال 2011م.

در انقلاب هایی که در تونس و بحرین و مصر و… صورت گرفت؛ بحرین و یمن وضعیت متفاوتی داشتند. هر دو شیعه بودند و هر دو ارتباطات عمیق دینی و تاریخی با ایران دارند. لذا اعراب، در رأسش، عربستان سعودی نمی توانستند بگذارند که انقلاب آنها پیروز شود. در بحرین با فرستادن لشکری آنها را خاموش کردند. امّا در یمن مردم به خیابان ریختند و تظاهرات میلیونی انجام شد. این انقلاب به خاطر آنکه بی رهبر بود، نتیجه بخش نبود. امّا دور دوم این تظاهرات که شروع شد، «انصارالله» رهبری مردم را به عهده گرفت.

بعد از جنگ هایی که انصارالله با حکومت داشت، شروع کرد به تشکیل کمیته ها و شوراهای انقلاب در «صنعا». این کمیته ها مراکز دولتی را کم کم در دست گرفتند؛ مشابه با همان حرکتی که در انقلاب ایران رخ داد. این مسئله، آمریکا و اسرائیل و سعودی ها را ترساند.

موقعیت یمن در کنار «دریای سرخ» و «تنگه ی باب المندب» بسیار اهمّیت دارد. این منطقه، آنقدر اهمیّت دارد که اسرائیل جزایر اطراف باب المندب را خریده اند و کشتی هایشان را آنجا ساکن کرده اند. حالا اگر این تنگه در اختیار انقلابیون قرار بگیرند و آنها بخواند بر اساس اهداف ملّی خودشان عمل کنند، وضع اسرائیل و آمریکا و غرب به هم خواهد ریخت.

اوّلین اقدام آمریکا برای مقابله با چنین وضعی، ایجاد «داعش» بود.

 

تشکیل جبهه های تکفیری در برابر محورهای مقاومت

بعد از افتضاح اسرائیل در جنگ 33 روزه و اعلام هواداری و وفاداری بسیاری از اعراب به سید حسن نصرالله، «مایِر داگان»، رئیس موساد، برنامه ریزی می کند که جبهه ای تکفیری درست کند تا حزب الله را تکفیر کند. در همان زمان، خانم رایس با پنج مسئول امینیتی مصر دیداری داشت که در آن پایه های اوّلیهی داعش ریخته شد تا با شیعه مبارزه کند.

این داعشی که درست شده، همان داعشی است که پولش را عربستان داده و طرحش را اسرائیل و آمریکا ریخته و کمک لوجیستیکی اش را هم ترکیه می دهد. آنچه که در جهان در حال گذر است و طرحی که اجرا می شود، به زعم غرب، به تحلیل بردن محور مقاوت است. یعنی ایجاد فرسایش در محور مقاومت. فرسایش در لبنان، در سوریه، فرسایش در عراق و فرسایش در یمن. در نهایت هم هدف این همه فرسایش، تضعیف نقش ایران در منطقه و محور مقاومت است.

به عبارت یکی از دوستانم، این محور مقاومت، عملاً محوری شیعی است که چهار سیّد بزرگوار در رأس آنها هستند:  یکی در ایران سیّد علی خامنه ای، در نجف، سیّد علی سیستانی، در لبنان سیّد حسن نصرالله و چهارمین نفر، سیّد عبدالمالک حوثی در صعده. ملّت ها به این چهار سیدبزرگوار اعتماد دارند و با محوریت آنها عمل می کنند.

یمنی ها، اکثراً زیدی هستند و معتقدند که امامشان باید قائم بالسیف باشد. امامی را قبول دارند که قیام کرده و با دشمن مبارزه می کند. آنها آقای خامنه ای را قائم به سیف و اطاعت از ایشان را واجب می دانند. این اعتقاد سبب شده است که هیچ قدرتی تا به حال نتوانسته، یمن را رام کند. نه عثمانی ها با آن امپراتوری عظیم قادر بودند، نه انگلیسی ها و نه سعودی ها می توانند (ان شاء الله).

بهانه عربستان این است که واقعیت یمن را به شکل دروغین اینگونه ترسیم کند: دولتی قانونی وجود دارد و یک ملیشیایی که متمرّد است، شورش کرده و دولت را ساقط کرده است. حالا ما (یعنی عربستان) به درخواست مردم یمن و این دولت قانونی می خواهیم این ملیشیا را سرکوب کنیم و دولت قانونی را برگردانیم و به مردم یمن کمک کنیم!! واقعیت این است که ملّت یمن، انقلاب کرده و این انقلاب رهبری دارد و رهبرش هم انصار الله است و در رأسش سیّد عبدالمالک حوثی مورد اعتماد مردم، و عربستان خواهان نابودی این انقلاب است.

اصل مطلب این است که سعودی، ثروت و قدرت را متعلق به خودش می داند و ملّت هم در برابرش حقّی ندارند و حتّی آن پولی که دولت به مردم می پردازد هم حقّ آنان نیست، بلکه به زبان خودشان «مَکرُمه؛ لطف»! پادشاه است! چنین رژیمی وقتی مردم زنده و انقلابی مثل یمن را می بیند، خواهان سرکوبی آن می شود.

تا این لحظه، هر چند 1500 شهید و 3000 زخمی در یمن باقی مانده است، مظلومیت یمن و ستم سعودیان بر تمام جهانیان ثابت شده؛ تنفر از سعودیان جهان را گرفته، جهان عرب برای نخستین بار با یکدیگر متّحد شده و زیر پرچم انصار الله  وحدت ملّی در یمن پدید آمده و یمنی ها هم امکانات مقاوتی لازم را دارند. هر چند غربیان می خواهند ایرانیان را به این جنگ فرسایشی بکشانند، امّا به امید خداوند همانگونه که اسرائیل توان جنگ طولانی را ندارد، عربستان هم در جنگ باتلاق یمن، به تدریج زمینگیر خواهد شد.

 1,222 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید