هاروت و ماروت از واقعیت تا افسانه – بخش 2

0

با استناد به آیات قرآن کریم و روایات نقل شده از ائمه اطهار(علیهم السلام) و نیز استدلال هاى عقلى، ثابت مى شود که هاروت و ماروت دو فرشته الهى بودند که مرتکب گناهى نشده اند نه دو پادشاه، و افسانه نقل شده در مورد این دو، خرافى، جعلى و به نقل از کتاب هاى بنى اسرائیل و از اسرائیلیات است.

 

  •  

بخش دوم و پایانی

بابل کجاست؟

با نگاهى به اقوال ذکر شده در مبحث پیشین درمى یابیم که لفظ «بابل»، یعنى جایى که هاروت و ماروت در آن جا عذاب شده اند، در تمامى آن ها به چشم مى خورد. در این مورد هرچند برخى مستقیماً جایى مشخص را به عنوان منظور خود از بابل تعیین کرده اند، ولى بابل طبق نظر صاحب نظران سه جاست:

1. برخى گفته اند منظور از بابل، شهر «بابل» عراق است؛

2. بعضى نیز گفته اند که منظور، «بابل» دماوند است؛

3. برخى دیگر، منطقه وسیعى از نصیبین تا رأس العین را به عنوان بابل مطرح کرده اند.1

هم زمانى هاروت و ماروت با دوران پیامبرى حضرت سلیمان(علیه السلام) یا پس از ایشان

در آیه 102 سوره بقره، از هاروت و ماروت در کنار نام حضرت سلیمان(علیه السلام) یاد شده است، با این حال، برخى معتقدند این مسئله به زمان بعد از حضرت سلیمان برمى گردد. در برخى احادیث نیز آمده است که ماجراى هاروت و ماروت پس از دوران نوح(علیه السلام) بود که سحر و موهومات زیاد شده بود. برخى دیگر نیز معتقدند که این ماجرا در دوران پیامبرى حضرت ادریس(علیه السلام)بوده است. البته هیچ کدام از این دو قول اخیر، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا زمان این دو پیامبر بزرگوار(علیهما السلام)، بسیار جلوتر از حضرت سلیمان(علیه السلام) بوده است و با توجه به آیه نقل شده، این مطلب بعید مى نماید و قول مربوط به همزمانى هاروت و ماروت با حضرت سلیمان(علیه السلام)یا پس از آن حضرت، صحیح تر است.2

زهره چه کسى بود؟

درباره زهره آمده است که زنى عادى بود که با شوهرش اختلاف داشت و براى قضاوت، نزد هاروت و ماروت آمدند3 و هاروت و ماروت برخلاف حکم الهى قضاوت کردند بدین صورت که زهره را به سمت خود دعوت کردند، زهره اسم اعظم خداوند را از آنان پرسید و ایشان این اسم را به وى آموختند و او با گفتن اسم اعظم به آسمان رفت، ولى خدا آن اسم را از خاطر زهره برد و او را به صورت ستاره زهره مسخ کرد.4

عبد بن حمید و حاکم و صححه از ابى عبّاس نقل مى کنند که زهره زنى بود که در قومش به او «بیدَخت» مى گفتند.5

اسامى دیگر زهره

براى زهره، زنى که هاروت و ماروت به وسیله وى به فتنه افتاده و آزمایش شدند اسامى گوناگونى ذکر شده است. برخى او را «بیدَخت» معرفى کرده اند که همان «ونوس» است و در مدراش، نام زهره به صورت «استهار» آمده است.6

نام این زن در زبان تازى «زهره» و در زبان فارسى «ناهید و بیدخت» مى باشد.7

در تفسیر الجامع لاحکام القرآن آمده که نامش در تازى «بیدَخت» و در زبان فارسى «ناهیل» و به زبان عربى «زهره» است. هم چنین در این کتاب، اشاره شده که در بعضى از نسخه هاى اصلى، نام وى به صورت «ناهید» آمده است.8 نام این زن در داستان هاى یهودى «نعما» آمده است که به معناى زن نرمتن مى باشد.9 در کتاب قصص قرآن مجید آمده است که این زن از فرزندان حضرت نوح(علیه السلام) بوده است.10

ابن راهویه و ابن مردویه از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) نقل مى کنند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: خدا لعنت کند زهره را که باعث به فتنه افتادن هاروت و ماروت شد.11

راویان افسانه هاروت و ماروت

افسانه هاروت و ماروت را بسیارى نقل کرده اند که بیشتر این افراد، از عبدالله بنعمر دریافت و نقل کرده اند. سعید و ابن جریر و خطیب از نافع از ابن عمر، سعید بن منصور از مجاهد از ابن عمر، بیهقى از موسى بن جبیر از موسى بن عقبه از سالم از ابن عمر، اسحاق بن راهویه و عبد بن حمید و ابن ابى الدنیا و ابن جریر و ابوشیخ و حاکم و صححه از على بن ابى طالب(علیه السلام)، موحّد بن عبدالرزّاق و ابن ابى شیبه و عبد بن حمید و ابن ابى الدنیا و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و بیهقى از ثورى از موسى بن عقبه از سالم از ابن عمر،

حاکم و صححه از سعید بن جبیر از ابن عمر، ابن ابى حاتم از مجاهد از عبدالله بن عمر، ابن منذر و ابن ابى حاتم و حاکم و صححه و بیهقى از ابن عباس، ابن ابى حاتم از ابن عباس، ابن جریر از ابن عثمان هندى از ابن مسعود از ابن عبّاس، عبدالرزّاق و عبد بن حمید و ابن جریر و ابن منذر از زهرى از عبیدالله بن عبدالله، سعید بن منصور از خصیف، ابن جریر از ابن عبّاس، ابن جریر از ربیع، ابن ابى حاتم از ابن عباس، ابن جریر و ابن ابى حاتم از مجاهد، این افسانه را نقل کرده اند.12

اما افراد معروفى که این افسانه به نقل از ایشان آمده است، حضرت على(علیه السلام)، ابن مسعود، ابن عباس، عبدالله بن عمر، کعب الاحبار، سدّى و کلبى مى باشند.13

امام احمد بن حنبل در مسندش این داستان را از یحیى بن ابى بکیر از زهیر بن محمد از موسى بن جبیر از نافع از عبدالله بن عمر از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.14

ابوحاتم بن جبّان در صحیحش این داستان را از حسن بن سفیان از ابوبکر بن ابوشیبه از یحیى بن ابى بکیر نقل کرده است.15

عبدالرزاق در تفسیرش این داستان را از ثورى از موسى بن عقبه از سالم از ابن عمر از کعب الاحبار نقل کرده است.16

این افسانه در منابع شیعى تنها از طریق محمد بن قیس از اباجعفر امام محمد باقر(علیه السلام) نقل شده که امام در پاسخ به سؤال عطا به بیان این داستان پرداخته اند.17

هرچند گفته شده که عبدالله بن عمر این داستان را از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است، ولى همان گونه که ابن کثیر نیز در تفسیرش بیان کرده صحیح تر آن است که عبدالله بن عمر این داستان را از کعب الاحبار نقل کرده است، نه از پیامبر(صلى الله علیه وآله).18

در نقل عبدالله بن عمر از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، دو نکته قابل توجه وجود دارد:

1. داستان نقل شده، با آیات و روایات معتبر درباره هم زمانى هاروت و ماروت با حضرت سلیمان(علیه السلام) یا دوران پس از آن حضرت در تناقض آشکار است، زیرا در این جا دارد که هاروت و ماروت هنگام خلقت آدم(علیه السلام) و پس از اعتراض فرشتگان به خلافت بنى آدم، به زمین هبوط کردند و مرتکب آن گناهان شدند، در حالى که قرآن کریم نام هاروت و ماروت را در کنار نام حضرت سلیمان(علیه السلام) قرار داده است.

2. راویان داستانِ نقل شده از ابن عمر که آن را از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیان مى کند، از دیدگاه رجالیون و مفسران اهل سنت همگى ثقه و از رجال صحیحین (بخارى و مسلم) هستند، البته جز موسى بن جبیر که او را موثق و مورد اطمینان نمى دانند.19

عبدالله بن عمر

شیخ تسترى، عبدالله بن عمر بن خطاب بن نفیل قرشى عدوى را در زمره اصحاب و یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شمرده است.20

امیر مؤمنان على(علیه السلام) در وصف عبدالله بن عمر فرموده است: همانا سعد بن مالک و عبدالله بن عمر، حق را یارى نمى کنند و باطل را نابود نمى سازند.21

هم چنین حضرت در جاى دیگرى مى فرمایند: همانا او آن گونه که من مى دانم در بین کوچک و بزرگ مردم، زشت ترین و قبیح ترین است.22

هم چنین حضرت در پاسخ به نصیحت ابن عمر براى برگرداندن انتخاب خلیفه به شورا، به وى فرمود: واى بر تو! آیا من نسبت به خلافت، طمعى داشتم؟ … اى احمق! از نزد من برخیز که سزاوار نیست تو این سخنان را بر زبان جارى سازى!23

نقل شده که ابن عمر براى فرار از بیعت با امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به سوى مکه گریخت و حضرت دستور تعقیب وى را صادر کردند تا این که ام کلثوم شفاعت او را نزد پدرش کرد، آن گاه حضرت فرمود: رهایش کنید تا هرکارى که دلش مى خواهد بکند.24

عــمر، خلیفه دوم، پس از سخن مردى در مورد خــلافت عبدالله بن عمر پس از او، گــفت: خدا تو را بکشد!… واى بر تو! چگونه کسى را جانشین خود سازم که از طلاق دادن زنش عاجز است؟25

همان گونه که پیشتر نیز اشاره شد، عبدالله بن عمر این روایت را از کعب الاحبار دریافت کرده است نه از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)،26 بنابراین، روایت نقل شده، از لحاظ رجالى، معتبر و قابل اعتماد نیست.27

کعب الاحبار

نام اصلى او کعب بن ماتع حِمْیَرىّ، کنیه اش ابواسحاق و معروف به کعب الاحبار است.28 وى دوران جاهلیت را درک کرده، در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)ایمان نیاورده، به روایتى در زمان ابوبکر و به روایتى دیگر در زمانعمر بن خطاب اسلام آورده است.29

کعب الاحبار از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به صورت مرسل، و از عمر، صهیب و عایشه روایت نقل کرده است.30 کعب الاحبار از منظر علما و رجال شناسان، ثقه و مورد اعتماد نیست و افسانه هاروت و ماروت را از کتاب هاى یهود نقل کرده است.31

با این نکته مى توان جعلى بودن این حدیث را از زبان پیامبر(صلى الله علیه وآله) متوجه شد، زیرا کعب الاحبار در زمان پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) مسلمان نشده و کسى که در زمان ایشان مسلمان نشده باشد، احادیث او همان گونه که بیان شد، مرسل است و حدیث مرسل از منظر رجال شناسان، در زمره احادیث ضعیف قرار مى گیرد.32

افسانه هاروت و ماروت در منابع یهود و یونان قدیم

علامه سیدمحمد حسین طباطبایى در تفسیر المیزان مى نویسد که داستان هاروت و ماروت، مطابق افسانه هایى است که یهودیان در مورد این دو فرشته مى گویند و بى شباهت به خرافات یونانیان قدیم در مورد ستارگان نیست!33

علاوه بر این در نامه دوم پطرس حوارى باب دوم، این افسانه را مى بینیم که مى گوید: زیرا هرگاه خدا بر فرشتگانى که گناه کردند شفقت ننمود، بلکه ایشان را به جهنّم انداخته به زنجیرهاى ظلمت سپرد تا براى داورى نگاه داشته شوند.34

همین طور در رساله یهودا سطر ششم آمده است: فرشتگانى را که ریاست را حفظ کردند، بلکه مسکن حقیقى خود را ترکنمودند و از زنجیرهاى ابدى در تحت ظلمت به جهت قصاص یوم عظیم نگاه داشته است.35

با توجه به مطالب گفته شده، نتیجه مى گیریم که این داستان در زمان هاى قبل از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بوده و کعب الاحبار نیز آن را از کتاب هاى بنى اسرائیل نقل کرده است.

دلایل نادرستى افسانه هاروت و ماروت

1. عصمت ملائکه از زبان امام حسن عسکرى(علیه السلام)

امام حسن عسکرى(علیه السلام) پس از شنیدن داستان هاروت و ماروت، فرمودند: به خدا پناه مى برم از این سخنان! زیرا ملائکه معصوم هستند و از کفر و کارهاى پلید به لطف خداوند در امان اند.36

امام(علیه السلام) پس از این که با استناد به آیات قرآن ثابت مى کنند که این دو، خلیفه و پادشاه نبوده اند، مى فرماید: اگر این ها خلیفه و جانشین خدا بر روى زمین بودند، در واقع همچون انبیا و ائمه بودند. پس آیا از ائمه و انبیا(علیهم السلام)قتل نفس و زنا سر مى زند؟

آن گاه مى فرماید: طبق آیات قرآن، پیغمبران و امامان(علیهم السلام) از جنس بشر بوده اند و خداوند در سوره یوسف مى فرماید: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّ رِجالاً نُوحِى إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى؛37 ما قبل از تو (اى پیامبر) هیچ رسولى سوى مردم نفرستادیم مگر مردانى بودند از اهالى شهرها که به آنان وحى مى کردیم.» پس خداوند، خود فرموده اند که ملائکه را به عنوان امام و حاکم و خلیفه به زمین نفرستاده است و آن ها فقط به سوى انبیا فرستاده مى شدند.38

سپس امام حسن عسکرى(علیه السلام) براى اثبات عصمت ملائکه به آیه 6 سوره تحریم استناد مى فرماید: لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛ خداوند را در دستوراتش نافرمانى نمى کنند و هرآن چه را دستور دارند انجام مى دهند.39

هم چنین امام حسن عسکرى(علیه السلام) براى عصمت ملائکه به آیات 19 و 20 سوره انبیاء نیز استدلال مى فرماید: وَلَهُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَلا یَسْتَحْسِرُونَ * یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ لا یَفْتُرُونَ؛ و براى اوست آن کسانى که در آسمان ها و زمین هستند و ایشان که نزد اویند (یعنى ملائکه) از عبادت او سر باز نمى زنند و خسته نمى شوند؛ شبانه روز در تسبیح اویند و بازنمى ایستند.40

آیات 26 28 سوره انبیاء نیز دلایل دیگر امام عسکرى(علیه السلام) براى عصمت ملائکه و رد این داستان است که مى فرماید: بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ * لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ * یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَلا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ؛ بلکه بندگان گرامى خدا هستند که در گفتار از خداوند سبقت نمى گیرند و به دستور او کار مى کنند، علم خداوند به آن ها احاطه دارد و جز براى کسانى که مورد رضایت خداوند هستند، شفاعت نمى کنند و از خوف و خشیت الهى در ترس و نگرانى هستند.41

ابى حیان اندلسى در تفسیر البحر المحیط با استناد به آیه 6 سوره تحریم و آیات 19 و 20 سوره انبیاء، این داستان را رد کرده است.42

2. ردّ این داستان توسط امام رضا(علیه السلام)

حضرت امام رضا(علیه السلام) در پاسخ به سؤال مأمون، درباره زهره فرمودند: خداوند دشمنان خود را به صورت انوارى درخشان که تا پایان جهان، باقى و برقرار باشند، مسخ نخواهد کرد و مسخ شدگان بیش از سه روز، زنده نمى مانند و تولید مثل نیز نمى کنند، و امروزه در روى زمین هیچ جانور مسخ شده اى وجود ندارد، و حیواناتى مثل میمون، خوک و خرس و امثال آن ها که به عنوان مسخ شده شهرت پیدا کرده اند، خودشان مسخ شده نیستند، بلکه شبیه آن چیزهایى هستند که خداوند کسانى را که به خاطر انکار توحید و تکذیب پیامبران، لعن و نفرین و غضب فرموده، به آن اَشکال مسخ نموده است.43

3. نادرستى این داستان از دیدگاه مفسران قرآن

بسیارى از مفسران عظیم الشأن شیعه و سنى ذیل آیه 102 سوره مبارکه بقره در ردّ این افسانه سخن گفته اند.

علامه طباطبایى(رحمه الله) در تفسیر المیزان، این داستان را مجعول و خرافى مى داند که در آن به فرشتگان خدا که قرآن به پاکى و طهارت آن ها تصریح کرده، نسبت معصیت داده شده است؛ آن هم شرک و معصیت هاى بسیار شنیع و ونیع.44

قرطبى نیز در تفسیرش این داستان را ضعیف دانسته و آن را نقض قانون ملائکه که امین خدا در وحى و سفیران خدا به پیامبرانش مى باشند، معرفى کرده و نقل چنین داستانى را از ابن عمر و دیگران بعید دانسته است.45 هم چنین وى سخن فرشتگان را به خدا که «ما را سزاوار نیست» به معناى قادر نبودن خدا به آزمایش فرشتگان برداشت کرده و از نسبت دادن سخن کفر به فرشتگان پاک الهى، به خداوند پناه برده است.46

امام فخر رازى در تفسیر الکبیر در ردّ این داستان به این نکته اشاره داشته که سخن مفسّران در رابطه با انتخاب بین عذاب دنیوى و اخروى توسط هاروت و ماروت صحیح نیست، زیرا خداوند متعال، مشرکى را که در طول عمرش به خداوند شرک ورزیده، مخیّر کرده که از میان توبه و عذاب یکى را انتخاب کند، پس چگونه ممکن است به هاروت و ماروت بگوید که بین عذاب دنیوى و اخروى یکى را اختیار کنند و این (نعوذ بالله) بخل خداوند را مى رساند.47

علامه طباطبایى(قدس سره) نیز حدیثى را که مورد اتفاق میان شیعه و سنى است، نقل مى کند و آن حدیث این است که هرچه با کتاب خداوند (قرآن) مطابقت کرد، بگیرید و آن چه با آن مخالفت کرد، رهایش کنید. و این میزانى کلى براى سنجش روایات پیامبر و اولیاى اوست.48 حال اگر بر اساس این حدیث پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)بخواهیم در مورد داستان هاروت و ماروت قضاوت کنیم، مى بینیم با عصمت ملائکه که در قرآن آمده، مخالف است، پس آن را رها مى کنیم.

4. آفرینش زهره هنگام آفرینش آسمان ها

در تفسیر آیه 40 سوره یس آمده است: هنگامى که آسمان خلق شد، در آن آسمان، هفت چرخان زحل، مشترى، بهرام، عطارد، زهره، خورشید و ماه نیز خلق شد.49 و این معناى آیه اى است که مى فرماید: «وَکُلٌّ فِى فَلَک یَسْبَحُونَ؛50 و همه آن ها در یک مدار مى گردند».

5. پاک بودن زهره از لحاظ خلقت

علامه طباطبایى(قدس سره) در تفسیر المیزان مى گوید: خنده دار است که ستاره زهره را زن بدکاره مسخ شده بدانیم، در حالى که مى دانیم او از لحاظ آفرینش، پاک است و خدا نیز به آن قسم یاد کرده و فرموده است: «الْجَوارِ الْکُنَّسِ؛51 قسم به ستارگان حرکت کننده اى که پوشیده مى شوند». و گفته اند که منظور از این ستارگان، مریخ، مشترى، زهره، زحل و عطارد مى باشد.52

بر اساس آن چه گفته شد، نتیجه آن است که حدیث نسبت داده شده به پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)درباره لعن و نفرین زهره، صحیح نیست.53

نتیجه کلى بحث

علاوه بر دلایلى که از قرآن و ائمه معصومین(علیهم السلام) و از زبان مفسران بزرگ قرآن ارائه شد، دلایل دیگرى نیز بر ردّ این قضیه وجود دارد که به آن ها اشاره مى کنیم:

1. کسانى که هاروت و ماروت رادو انسان و پادشاه دانسته اند، پشتوانه روایى از پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) یا ائمه معصومین(علیهم السلام) ندارند و همان گونه که اشاره شد هم خود پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و هم ائمه(علیهم السلام) در روایاتشان به فرشته بودن هاروت و ماروت اذعان داشته اند.

2. اگر این داستان، راوى موثّق یا پشتوانه روایى داشت، نباید به اَشکال گوناگون نقل مى شد یا این که دست کم با اختلاف اندکى نقل مى شد. از این رو، اختلافات بسیار در این داستان بر آن خدشه وارد مى سازد. براى مثال در یک نقل، شخص مقتول توسط هاروت و ماروت کودکى است بى گناه و در نقل دیگر، مقتول، شوهر زهره است. یا گناهان گفته شده در یک نقل، زنا، شرب خمر، سجده بر بت و قتل نفس مى باشد و در نقل هاى دیگر، علاوه بر چهار مورد مزبور، اجراى حکم ناعادلانه و آموختن اسم اعظم خدا به زهره نیز در زمره این گناهان قرار گرفته است. هم چنین فراوانى اقوال گوناگون در مورد بابل که گفته شده محل عذاب ماروت و هاروت است، از دیگر اختلافات موجود در این داستان مى باشد.

3. این که گفته شده فرشتگان در مورد عصیان بنى آدم به درگاه خدا شکایت کردند، نمى تواند درست باشد، زیرا فرشتگان بر اساس آیات قرآن و احادیث، فقط یک بار به خداوند اعتراض کردند که آن هم زمان خلقت آدم بود. با توجه به این که فرشتگان هنگام خلقت جمله «إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛54 من چیزى مى دانم که شما آن را نمى دانید» را از خداوند متعال شنیده اند، آیا بحث و مخالفت با خدا، دلیلى جز عناد فرشتگان مى تواند داشته باشد؟ در حالى که ما فرشتگان را معصوم مى دانیم و این گونه گناهان را براى آنان که همواره به عبادت خدا مشغول اند، نسبت و اتهامى بى پایه و اساس مى شماریم.

4. در یکى از این کتاب ها آمده است که زهره به هاروت و ماروت پیشنهاد سوزاندن قرآن (کلام خدا) را داد. در این جا اگر منظور از قرآن، قرآن پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)باشد که بعید مى نماید، زیرا این ماجرا در دوران پس از حضرت سلیمان(علیه السلام) و قبل از نبوت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاده است، اما اگر قرآن به کتاب پیامبر الهىِ آن زمان اطلاق شده باشد، مسئله دیگرى است، هرچند به هیچ کدام از کتاب هاى آسمانى (جز کتاب پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)) «قرآن» اطلاق نشده است.

5. راویان غیر معتبر این داستان، خود دلیلى بر رد این داستان است. اوّلین آن ها کعب الاحبار است که بر اساس مدارک ارائه شده، وى این داستان را از کتاب هاى بنى اسرائیل و یهود نقل کرده است و از لحاظ وثاقت، از نظر شیعه، موثّق و قابل اعتماد نیست.

از افراد غیر موثّق دیگر، عبدالله بن عمر است که بر اساس فرمایشات امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) شخصیتى متزلزل داشته و مورد تأیید ایشان نبوده و از طرفى این داستان را از کعب الاحبار نقل کرده، نه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از این رو، روایت نقل شده، قابل اعتماد نیست. هم چنین محمد بن قیس و موسى بن جبیر دیگر راویان این داستان نیز از منظر رجالیون، افرادى ضعیف هستند.

بنابراین با استناد به آیات قرآن کریم و روایات نقل شده از ائمه اطهار(علیهم السلام) و نیز استدلال هاى عقلى، ثابت مى شود که هاروت و ماروت دو فرشته الهى بودند که مرتکب گناهى نشده اند نه دو پادشاه، و افسانه نقل شده در مورد این دو، خرافى، جعلى و به نقل از کتاب هاى بنى اسرائیل و از اسرائیلیات است.

 

منابع

1. طبرسى، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 381.

2. ر.ک: محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 654 و انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 51.

3. محمد خزائلى، همان، ص 654، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

4. همان.

5. جلال الدین سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر المأثور، ج 1، ص 186.

6. محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 654، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

7. ابوبکر عتیق نیشابورى، قصص قرآن مجید، ص 16.

8. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 51.

9. محمد خزائلى، همان، ص 654، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

10. ابوبکر عتیق نیشابورى، همان، ص 16.

11. جلال الدین سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر المأثور، ج 1، ص 186.

12. همان، ص 185 190.

13. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 51.

14. ابن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 174.

15. همان.

16. همان.

17. ابونصر محمد بن مسعود بن عیّاش سلمى سمرقندى، تفسیر العیاشى، ج 1، ص 71.

18. ابن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 174.

19. ر.ک: همان.

20. شیخ محمدتقى تسترى، قاموس الرجال، ج 6، ص 538.

21. عبدالحمید ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 147.

22. تسترى، همان، ج 6، ص 539، به نقل از: تاریخ طبرى، ج 4، ص 428.

23. ابن ابى الحدید، همان، ج 4، باب 53، ص 10.

24. ر.ک: همان، ص 11.

25. تسترى، قاموس الرجال، ج 6، ص 540، به نقل از: تاریخ طبرى، ج 4، ص 227.

26. ابن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 174.

27. ر.ک: تسترى، همان، ج 6، ص 541.

28. شهاب الدین ابوالفضل احمد بن على بن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، ج 8، ص 438.

29. همان.

30. همان.

31. ابن کثیر دمشقى، همان، ص 175.

32. ر.ک: صبحى صالح، علوم حدیث و اصطلاحات آن، ص 127.

33. سید محمدحسین طباطبایى، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 324.

34. عباس مهرین شوشترى، فرهنگ کامل لغات قرآن، ص 469، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

35. همان.

36. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 552.

37. یوسف (12)، آیه 102.

38. شیخ صدوق، همان، ج 1، ص 553.

39. همان، ص 552 و تحریم (66)، آیه 6.

40. همان و انبیاء (21)، آیه هاى 19 و 20.

41. همان، ص 553 و انبیاء (21)، آیه هاى 26 28.

42. ابو حیان اندلسى، تفسیر البحر المحیط، ج 1، ص 498.

43. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 555 و 556.

44. سید محمدحسین طباطبایى، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 324.

45. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 52.

46. همان.

47. فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج 3، ص 220.

48. سید محمدحسین طباطبایى، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 325.

49. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 52.

50. یس (36)، آیه 40.

51. تکویر (81)، آیه 16.

52. سید محمدحسین طباطبایى، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 324.

53. ابوحیان اندلسى، تفسیر البحر المحیط، ج 1، ص 498.

54. بقره (2)، آیه 30.

 

سیّد على حسینى فاطمى / کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره 12

فارس

 1,913 total views