ابهام در تاریخ نگاری فراماسونری 2 : عضويت خاندان سلطنت در لژ ماسوني ايران

0

زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود… شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت… علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست.

 

 

 

اعطاي نشان 33 فراماسونري به شاه ايران

هنوز اسرار زيادي از فعاليت فراماسونري در سالهاي پيش از تأسيس لژ پهلوي پنهان مانده است و به يقين درسالهاي پس از شهريور 1023 محافل فعال ماسوني درجات عالي وجود داشته و احتمالاً تداوم همين نحله در دسامبر 1960/آذر-دي 1339 به تأسيس لژ بزرگ ملي ايران به رهبري حسين علاء و سيدحسن تقي زاده انجاميد.
تأسيس و انحلال لژ پهلوي
چنانچه رائين شرح مي دهد، درسال 1392تلاش جواهري براي تشكيل يك لژ ايراني كه حق جلب «اغيار» به تشكيلات ماسوني را داشته باشد، به نتيجه نزديك شد و حنا ابوراشد از سوي گراند لژ ايده الي جهاني مصر به تهران آمد و پس از «ملاقات با عده اي از ماسونهاي قديمي تصميم گرفت موافقت خود را با تأسيس لژ جديد اعلام كند.» 25 ولي به تحريك «ماسونهاي قديمي»، سپهبد رزم آرا- نخست وزير وقت – به مخالفت با اين اقدام برخاست و به دستور او خبر زير درمجله تهران مصور 26 درج شد: دراين هفته مردي به نام حنا ابوراشد وارد تهران شده است كه مدعي است براي يك مقام عالي ايران نشان فراموشخانه آورده است. هنوز مقامات مملكتي به طور رسمي از ورود اين شخص اطلاعي ندارند ولي درمحافل سياسي گفته شده است نشاني كه اين مرد آورده است، نشان و حمايل درجه سي و سوم يعني عالي ترين نشان افتخاري فراموشخانه است. از اين نشان فقط به ژرژ ششم، ترومن و ونسان اوريول رئيس جمهور فرانسه داده شده است. در ميان اين سه نفر فقط ترومن عضو فراموشخانه است. هنوز نيز معلوم نيست در صورتي كه حامل نشان مراجعه كند، اين نشان افتخاري مورد قبول واقع خواهد شد يا نه؟ 27
متن خبر به روشني نشان مي دهد كه چنانچه معمول ماسونهاست، دراسفند1329 درجه سي و سوم فراماسونري براي اعطا به شاه ايران آورده شده بود و گفتيم كه مدتي بعد (مرداد 1330)درجه عالي ديگري نيز به وزير دربار او (حسين علاء) داده شد.
اختلافات رزم آرا با دربار پوشيده نيست و اگر واقعاً نشر اين خبر كار او بوده، بايد علت آن را ستيزه هاي سياسي روز دانست.
بهرروري، در 24 نوامبر 1951/2آذر 1330 توسط گراندلژ ايده آلي جهاني مصر فرمان تاسيس لژ پهلوي به نام محمدخليل جواهري، دكتر احمد هومن، دكتر محمود هومن، ميروسلاويادين، جعفر رائد، سيدمحمدعلي امام شوشتري، محمد قريشي و ارنست پرون صادرشد و اين لژ در 17دسامبر 1951/25 آذر 1330 طي صورتجلسه اي تاسيس خود را به گراندلژ مصر اعلام داشت. 28
محمد خليل جواهري مي گويد:
طي جنجال سه ساله نفت، ما در زيرزمين فعاليت مي كرديم، در اين مدت دوبار مراكز فعاليت ما مورد سوءظن و تعقيب دولتي قرارگرفت، ولي با كمك دوستاني كه در دستگاه دولت و بخصوص شهرباني داشتيم از تعرض مصون ماند29.
مسلماً تاسيس لژ پهلوي با اجازه شاه بود و اين لژ در دوران دولت مصدق نقش فعالي به سود اعاده سيطره مطلقه محمدرضا پهلوي ايفا نمود. از همين روست كه پس از كودتاي 28مرداد1332 لژ پهلوي از حمايت شاه برخوردار بود. نقش ارنست پرون به عنوان يكي از گردانندگان اصلي اين لژ جاي هيچ شبهه اي در پيوند آن با محمدرضا پهلوي باقي نمي گذارد 30 تنها به دليل همين پيوند و نقش فعال پرون بود كه لژ پهلوي موفق شد طي حدود 4 سال فعاليت خود، به گفته جواهري 233 نفر از «افراد برجسته كشور» درتهران و 48نفر در شهرستانها، و از جمله تعدادي نظامي عالي مقام، را به عضويت درآورد31.
معهذا، به دلايلي كه نياز به كاوش بيشتر دارد، لژ پهلوي از اوائل سال 1334 مورد بي مهري قرارگرفت. رضا افشار درجلسه10 ارديبهشت 1334 مجلس شورا حمله شديدي به آن نمود32. و بالاخره حاج علي كيا (سپهبد بعدي كه در آن زمان توسط شاه به ارتش بازگردانيده شده بود) مأموريت يافت كه لژ را تعطيل كند. او به «عده اي از اعضاء تكليف استعفا داد و با استعفاي 15 نفر از طرفداران او به محمدخليل جواهري نيز تكليف استعفاء شد» 33 رائين به صراحت از «دستور انحلال» لژ پهلوي ياد مي كند 34 بدين ترتيب، لژ پهلوي در اواخر سال 1334 يه اوايل سال 1335 و يا شايد ديرتر منحل شد. درباره تحريف و اغتشاش عامدانه اي كه در كتاب رائين پيرامون زمان انحلال لژ پهلوي وجود دارد در آينده سخن خواهيم گفت.
علت انحلال لژ پهلوي را بايد دركشاكش هاي سياسي روز ميان جناح هاي درگير داخلي و خارجي جستجو كرد. علاوه بر نقش حسين علا دراين ماجرا- كه در كتاب رائين تصريح شده35- درمقالاتي كه درسال 1335 توسط جهانگير تفضلي در روزنامه ايران ما منتشر شد، ردپاي امير اسدالله علم نيز ديده مي شود.
در اواخر دولت سپهبد زاهدي يكي از وزيران مهم آن دولت و اين دولت كه مردي مطلع و دانشمند است روزي كه در منزلش به اتفاق دكتر اميني و علم رفته بوديم، براي ما سه نفر از خليل جواهري و 200 نفري كه عضو لژ او شده بودند از وزير و وكيل و… صحبت كرد… آنها را به نام طبقات جوانان و مترقي كه طرفدار سياست انگلستان و مخالف نفوذ آمريكا در ايران مي باشند به حساب مي گذاشتند… فراماسونري هاي كشور ما از علاقمندان و هواداران سياست كهنه استعماري انگلستان مي باشند و دركشورهاي خاورميانه نقش اصلي آنها مبارزه با نفوذ مادي و معنوي آمريكا است36.

عضويت خاندان سلطنت در لژ ماسوني ايران

رائين در كتاب خود ليستي از اعضاء لژ پهلوي درج كرده كه بنظرنميرسد كامل باشد. خود او معترف است كه نام5 تن از اعضاء لژ را «به عللي» حذف كرده، 37 ازجمله مسائلي كه مبهم است نوع رابطه محمدرضا پهلوي با اين لژ است. سند مورخ 10/6/52ش13 ساواك به نقل از احمد براتلو حاكي است:
زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود… شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت… علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست..38.
عضويت محمدرضا پهلوي، غلامرضا پهلوي، علي جواهركلام و مهرداد پهلبد در تشكيلات ماسوني مسجل است، ولي مشخص نيست كه اين جلسه ماسوني، كه درمنزل ذبيح الله ملك پور (همسر ملكه توران – مادر غلامرضا پهلوي) تشكيل مي شده، شاخه اي از لژ پهلوي بوده و يا «كارگاه» ويژه اي با درجات عالي.
از نكات مهم ديگري كه بايد مورد توجه قرارگيرد، تحريف نام لژ پهلوي به «لژ همايون» دركتاب رائين است كه سبب گمراهي پژوهشگران شده. عنوان «لژ همايون» از زمان شروع حملات عليه جواهري – اوائل سال 1334- براي پنهان داشتن پيوند او با دربار پهلوي باب شد. معهذا، اسناد مندرج دركتاب رائين نشان مي دهد كه تا آخرين روزهاي حيات اين لژ، نام آن«لژ پهلوي» بوده است. 39 دراين اسناد، مواردي كه نام لژ «همايون» ذكر شده دستكاري درتصوير سند است. 40
محمد خليل جواهري تا اوايل دهه 1340 درايران بود، از منبع مجهولي درآمد سرشار به وي مي رسيد، به عنوان مخبر مجله الاخاء وابسته به موسسه اطلاعات، بطور دائم به كشورهاي عربي سفر مي نمود و يا مقامات عالي رتبه اي چون ملك حسين (شاه اردن) ملاقات داشت، و بالاخره با مقامات عالي ساواك نيز در ارتباط بود. 41 او درهمين سالها در بيروت درگذشت. 42
گراند لژهاي دهه 1340
درسالهاي پس از انحلال لژ پهلوي، تشكيلات ماسوني ايران در سه شاخه اصلي به فعاليت ادامه داد:
1- لژهاي تابع گراندلژ اسكاتلند:
كهن ترين اين لژها، كه «لژمادر» تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند درايران محسوب مي شود، لژ روشنايي در ايران 43 است كه از سال 1919م. فعاليت داشت.
ظاهراً اين لژ بجز چند مورد عضو ايراني نداشت. از جمله ايرانيان عضو لژ روشنايي دكتر مظفرالدين (ميرزا فتح رفيع خان) ارفع السلطنه خان فرخ است كه در دوران 16ساله سلطنت رضا شاه نيز مقامات دولتي از عضويت او اطلاع داشتند. 44 او كه داراي عالي ترين درجات ماسوني بود، 45 در زمان فعاليت «پليس جنوب ايران» (S.P.R) رياست شعبه اطلاعات آن را به عهده داشت. 46 دركتاب رائين تصاويري از «افسران» لژ روشنائي در ايران درسال 1329/1950 مندرج است كه درآن علاوه بر خان فرخ، يك عضو ايراني ديگر (محمد نمازي) را نشان مي دهد. دراين كتاب درشرح فعاليتهاي لژ روشنايي در ايران نوعي آشفتگي به چشم مي خورد كه ظاهراً به دليل حذف برخي اسناد پديد شده و درپايان از فعاليت تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند در سالهاي 1320-1345، عليرغم كثرت حواشي، چيز زيادي دستگير نمي شود.
طبق سند مورخ 19/10/1346 ساواك، درخواست تاسيس يك لژجديد توسط سليمان بهبودي و محمدقباد ظفر «به شرفعرض اعليحضرت همايون» رسيد و با اجازه وي درسال 1333 هيئتي مركب از 7 نفر (سليمان بهبودي -رئيس تشريفات دربار، دكتر ناصر بهبودي-پسر او، مهندس محسن فروغي، مهندس حسين شقاقي، دكتر غلامرضا كيان، دكتر علي اصغر خشايار و نصر الله (آذري) به بصره رفته و به عضويت لژ فيحا درآمدند. پس از 3 سال فرمان تاسيس لژ روشنايي درتهران در تاريخ 16آبان 1336 به نام افراد فوق و هفت تن ديگر صادر شد. 47 سند ديگر ساواك چنين حكايت مي كند:
اولين كسي كه از بصره به تهران آمد، ميرعبدالباقي يكي از اعضاء موسس و موثر انگلستان و شايد هم انتليجنب سرويس در خاورميانه به ايران بود. او كه خود از اعضاي موثر سازمان فراماسونري اسكاتلند در ممالك غربي و ساير كشورهاي خاورميانه است در تهران در شميران در باغ دختر نظام السلطنه مافي كه همسر شيخ خزعل بوده و هم اكنون خانه مسكوني مهندس حسين شقاقي و محل تشكيل لژ فراماسونري در آنجا قرار دارد ساكن و چند اطاق را به صورت معبد و محل لژ درآورده و سپس با حضور آلكس ت.برتن دبير لژ اسكاتلند مقيم ادنبورگ انگلستان لژ روشنائي در تهران با حضوري عده اي از روساي لژ فيحا بصره تشكيل شد.
سند فوق، پس از ذكر نام 26 تن از روساي لژ فيحاي بصره كه در مراسم تاسيس لژ روشنائي در تهران شركت داشتند، مي افزايد:
26 نفر فوق الذكر همه از روساي قديم و جديد و موثرترين فراماسونري در بصره هستند كه از طرف گراند لژ انگلستان ماموريت توسعه فراماسونري در جنوب ايران، سواحل عربستان سعودي، شيخ نشينهاي سواحل خليج فارس و حتي داخل ايران هستند و اكثرا ماموريت هاي سركشي و غيره ]به[ موسسات فراماسونري در ايران و ساير كارهاي علني و سري دارند.
لژ روشنائي در تهران پس از تشكيل و رسميت يافتن آن، نخستين جلسه ] خود[ را با حضور آقاي حسين علاء تشكيل داد.
اين لژ در 15 اريبهشت 1337 با نام لژ تهران اعلام موجوديت نمود. 48
در سالهاي 1337- 1347، لژهاي تابع گراندلژ اسكاتلند گسترش يافتند و لژهايي چون: كورش (آذر 1339)، خيام (آبان 1340)، اصفهان (ارديبهشت 1343)، ژاندارك (ارديبهشت 1345)، اهواز (مرداد 1345)، آريا (دي (1345)، خوزستان (ارديبهشت 1346)، نور (خرداد (1346) و كرمان (آبان 1347) تاسيس شد.
درسال 1345 براي اداره لژهاي تابع گراندلژ انگلستان يك گراند لژ محلي به نام لژ اعظم ناحيه ايران تاسيس شد. گراندلژ فوق حدود 5/2 سال فعاليت داشت و با تحولات سال 1347 در «لژ بزرگ ايران» ادغام شد.
2- لژهاي تابع گراندلژ ملي فرانسه:
پيشينه تاسيس لژهاي ايراني تابع لژ بزرگ ملي فرانسه به سفر هيئت اعزامي لژ پهلوي به فرانسه در اوايل سال 1334 باز مي گردد. اين هيئت ماموريت داشت كه مسئله الحاق لژ پهلوي به يكي از دو گراند لژ فرانسه- گراند اوريان (شرق اعظم) و گراند ناسيونال فرانس (لژ بزرگ ملي فرانسه)- را بررسي كند. 49 بالاخره گردانندگان لژ پهلوي هوادار الحاق به لژ بزرگ ملي فرانسه شدند و هئيتي مركب از محمود هومن، احمد هومن، مصطفي تجدد، عبدالله ظلي، عباسعلي خلعت بري، عبدالامير رشيدي حائري، مهدي شوكتي، محمد ساعد مراغه اي (نخست وزير اسبق)، عبدالحميد سنندجي و محمدعلي امام شوشتري، تحت نظر لژ بزرگ ملي فرانسه در تاريخ 20 مهر 1334 لژ مولوي را در پاريس تشكيل دادند. پيرشره- استاد اعظم گراند لژ فرانسه- در نامه مورخ 13 اكتبر 1955/ 20 مهر 1334 به محمد خليل جواهري اطلاع داد كه از سوي لژ بزرگ ملي فرانسه عنوان «بزرگ بازرس كل ناحيه ايران»- يعني درجه سي و سوم و عالي ترين مقام ماسوني- به وي اعطا شده است. جواهري با در اختيار داشتن دو لژ پهلوي و مولوي مي بايست در آينده «لژ بزرگ ايران» را تاسيس مي نمود. 50 اين لژ بزرگ بايد در «سال آينده» (1335) تاسيس مي شد. 51
مكاتبات جواهري با لژ بزرگ ملي فرانسه حداقل تا آذر 1334 ادامه داشت و در تمام اين نامه ها وي با عنوان «استاد اعظم پهلوي» خطاب مي شد. تصوير سه نامه گراند لژ فرانسه به جواهري (مورخ 20 مهر و 19 آبان و 9 آذر) در كتاب رائين مندرج است.هرچند هر سه سن مخدوش شده ولي عنوان و آدرس مندرج در نامه ها نشان مي دهد كه هرخطاب به جواهري است. 52 اين پرسش مطرح است كه رائين به چه علت قصد داشت تاريخ انحلال لژ پهلوي را خرداد 1334 وانمود كند و تداوم فعاليت اين لژ را تا سال 1335- يعني زمان تاسيس لژ بزرگ ناحيه ايران- بپوشاند؟!

منبع: کیهان

25- رائين، ج 3، ص .10
26- درآن زمان تهران مصور به صاحب امتيازي احمد دهقان و سردبيري مهندس عبدالله والا منتشر مي شد.
27- همان مأخذ، ص 11 (تهران مصور، شاره 395، 11 اسفند 1329).
28-سند فوق كه دركتاب رائين درج نشده، در آرشيو اين مؤسسه موجود است.
29- همان مأخذ، .27
30-فردوست نكات جالبي درباره رابطه ارنست برون و شاه با جواهري بيان كرده است. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج1، ص192-193)
31-رائين، ج3، ص.27
32- همان مأخذ، ص.84
33- همان مأخذ، ص.83
34-همان مأخذ، ص.100
35-همان مأخذ، ص519-.520
36-همان مأخذ، ص 87-.88
37-همان مأخذ، ص .28
38- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 2، ص 425-.426
39- نامه هاي مورخ 20ژوئن 1955/29خرداد 1334، 13اكتبر 1955/20مهر 1334 و 11 نوامبر 1955/9 آبان 1334 گراندلژ ملي فرانسه به جواهري در تصوير سند اول دسامبر 1955/9 آذر1334 نام لژ پهلوي بطور كامل حذف شده (رائين، ج 3، ص 343، 347، 351، 354).
40- علاوه بر برخي ديپلمهاي مندرج دركتاب رائين بايد به دستكاري درتصوير فرمان تاسيس لژ پهلوي و تبديل نام لژ به «همايون» اشاره كرد. هرچند درچند سطر بعد نام لژ پهلوي عيناً آمده است. در برخي ديپلمها نيز نام لژ پهلوي عيناً چاپ شده. تصوير اصل سند و سند تحريف شده دركتاب رائين پيوست است. (سند يك)
41- به اسناد 2الي 4مراجعه شود.
42- رائين، ج 3، ص .28
43- همان مأخذ، ص .120
44- همان مأخذ
45- محمود كتيراني، فراماسونري در ايران – از آغاز تشكل لژ بيداري ايران. تهران:اقبال،چاپ دوم، .1355
ص.263
46- مطالب اين سند با حذف بخشي كه ارتباط اين سفر را با شاه نشان مي دهد، دركتاب رائين نقل شده است.
(ج3، ص 188-189)
47- رائين، ج 3، ص .189
48- همان مأخذ، ص 334-.340
49- همان مأخذ، ص 347-.348
50- همان مأخذ، ص .352
51- همان مأخذ، ص 347، 351، .354 مورد فوق كاملا عمدي و هدفمند است. هرچند در كتاب رائين بيدفني و آشفته كاري كم نيست، ولي بنظر مي رسد كه در برخي موارد تعمدي است. براي نمونه، وي انحلال باشگاه حافظ را به سپهبد زاهدي نخست وزير نسبت مي دهد درحالي كه چند سطر بعد تاريخ انحلال را 23 شهريور 1335 ذكر مي كند (ص 100) كه زمان نخست وزيري حسين علاء است.

 782 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید