عرفان حقیقى و عرفان هاى کاذب - بخش 2

Posted in فرقه های انحرافی

«تولتک شمنیزم» از جمله عرفان هاى سرخ پوستى آمریکایى است. تولتک ها خردمندانى از مردان و زنان بودند که هزاران سال پیش آیین باستانى را شکوفا کرده و براى رهایى از رنج و هدایت واقعى انسان و حفظ معرفت معنوى به وجود آمدند.42 براساس افسانه هایى که درباره تولتک ها گفته مى شود، امپراتورى «تولتک» در سال 968م و در ناحیه مکزیک مرکزى شکل گرفت.

 

 

 

تولتک شمنیزم

«تولتک شمنیزم» از جمله عرفان هاى سرخ پوستى آمریکایى است. تولتک ها خردمندانى از مردان و زنان بودند که هزاران سال پیش آیین باستانى را شکوفا کرده و براى رهایى از رنج و هدایت واقعى انسان و حفظ معرفت معنوى به وجود آمدند.42 براساس افسانه هایى که درباره تولتک ها گفته مى شود، امپراتورى «تولتک» در سال 968م و در ناحیه مکزیک مرکزى شکل گرفت. پایتخت آنها شهرى به نام «تولا» بود و بدین سبب، آنها خود را «تولتک» نامیدند. واژه «تولتک» به زبان «ناواتل» به معناى «ملت تولان» (نیزار) است.43

اصول و محورها:

1. رؤیابینى: از نظر تولتک ها، زندگى بیش از یک رؤیا نیست و هر کس با قابلیت رؤیا دیدن به دنیا مى آید و این قابلیت با توجه و تمرکز بر دانستنى ها به وجود مى آید و از طریق توجه به نظام هنجارها و باورها به آن دست مى یابد و تمام اینها رؤیاهاى انسان را شکل مى دهند.44

2. استفاده از گیاهان اقتدار: «گیاهان اقتدار» گیاهانى است که به صورت طبیعى مواد مخدر، توهم زا، روان گردان و نیروزا از آنها تهیه مى شود. بنابر نظر آنها، سالک براى کسب معرفت ناب و حقیقى، باید از آنها استفاده کند.45

3. رؤیاى سیاره زمین: بنابر نظر آنها، تمام انسان ها رؤیا مى بینند. این رؤیاها گسترش مى یابد و در هم متداخل مى شود و از این تداخل و اشتراک، رؤیاى بشریت یا «رؤیاى سیاره زمین» به وجود مى آید. این رؤیا مشتمل بر تمام قوانین اجتماعى، باورها، مذاهب و فرهنگ هاى مختلف و چگونگى اداره حکومت ها، مدارس و وقایع اجتماعى است.46

4. چهار میثاق: تولتک ها چهار میثاق به منظور دگرگونى انسان ارائه داده اند که عمل به آنها موجب تغییر نظام اعتقادى و بیدارى خود حقیقى انسان مى شود. این چهار میثاق عبارت است از:الف. «با کلام خود گناه نکنید»؛ مهم ترین و دشوارترین میثاق بوده و به معناى معصوم بودن در کلام و استفاده درست و مناسب از انرژى بیان است؛ زیرا در این صورت، حقیقت در انسان تجلى مى کند و تمام سموم عاطفى شست وشو داده مى شود.

ب. «هیچ چیز را به خودتان ربط ندهید»؛ یعنى بى اعتنایى به گفته هاى دیگران، اعم از تمجیدها و سرزنش ها. در این صورت، از رؤیاى دوزخ و رنج در امان مانده، به آزادى قابل توجهى دست مى یابید.  ج. «تصورات باطل نکنید»؛ ریشه همه غم ها و رنج ها در تصورات و حدس ها و گمان هاى انسان است. از این رو، تسلط بر دیگران و دگرگونى زندگى تنها از طریق اصلاح تصورات امکان پذیر است؛ بدین صورت که انسان آنچه را در نظر دارد بیان کند و با دیگران ارتباط صریح و روشن برقرار نماید تا از هرگونه سوءتفاهم در امان بماند.

د. «بیشترین تلاش خود را انجام دهید»؛ انسان باید در همه شرایط خوب و بد، نهایت تلاش خود را انجام دهد؛ زیرا در این صورت، احساس پشیمانى و گناه نمى کند و زندگى فعال و خلّاقى خواهد داشت و از هر کارى لذت مى برد و به آزادى شخصى مى رسد.47

یوگاناندا

یوگاناندا در سال 1893 در «گوراکپور» هند به دنیا آمد. پس از اتمام دبیرستان، در معبدى در «سرامپور»، نزدیک کلکته، تحت تربیت استادش به نام سوآمى شرل یوکتشوار قرار گرفت و تا سال 1920 در آنجا بود. پس از فارغ التحصیلى از دانشگاه، به طور رسمى وارد نظام رهبانیت شد و نام یوگاناندا را، که به معناى «سرور و بهجت از طریق اتصال الهى» است، انتخاب کرد. وى در اقامت 15 ساله خود در آمریکا، «انجمن خودشکوفایى» را در لس آنجلس تأسیس کرد و به سخنرانى هاى متعددى پرداخت و در سال 1952 در لس آنجلس در گذشت. آثار متعددى از او به زبان فارسى منتشر شده است؛ از جمله سرگذشت یک یوگى، انسان در جستجوى جاودانگى، و زندگى بدون هراس.48

تعالیم و اندیشه ها: یوگاناندا در بخشى از اندیشه هایش، جهان، خدا و انسان را مورد بررسى قرار داده و در بخشى دیگر، به اصول اخلاقى به عنوان سلوک عملى مى پردازد. بنابراین، مکتب عرفانى وى اخلاق محور است. اصول تعالیم و اندیشه هاى وى عبارت است از:

1. خداشناسى: محورهاى خداشناسى یوگاناندا عبارت است از:

الف. سرور مطلق: از نظر وى، خداوند شادمانى عظیم و بهجت ابدى است که فعالانه هرگونه شکل و نیرو را حفظ مى کند و ماوراى تعالى و سرشار از سرور است.49

ب. جلوه هاى خدا: از نظر او، خداوند داراى جلوه هاى متعددى است؛ همچون «ایشوره» (حکمران بودن)، «کالى» (مادر الهى) که جلوه فعال در آفرینش است و جلوه روح القدس و طبیعت.50

ج. تثلیث: وى در بحث خداشناسى، معتقد به تثلیث است و آن را این گونه تبیین مى کند که خداوند خالق فراسوى خلقت است و پسر، هوشیارى همه جا حاضر خداوند در خلقت، و روح القدس قدرت ارتعاشى خالق است که به صورت آفرینش تجلى مى کند و هنگام قیامت، این سه اقنوم در روح مطلق مستحیل مى شوند.51

د. راه رسیدن به خدا: وى نیاز به رفع رنج، نظم یابى در جهان و اصل علّیت را راه هاى رسیدن به خدا مى داند.52  و. جایگاه خدا: وى معتقد است: خداوند ماوراى عقل و خرد است و ذهن انسان توانایى درک واقعى خدا را ندارد.53

2. جهان شناسى: وى آفرینش را براساس رؤیاى خدا تشبیه مى کند و بر این باور است که تمام خلقت بازتاب اندیشه و زاینده ذهن خداوند است.54

3. انسان شناسى: انسان شناسى یوگاناندا مبتنى بر سه اصل است:

الف. روح و بدن هاى سه گانه: از نظر او، انسان علاوه بر بدن مادى، داراى بدن اخترى و علوى است که در عالم اثیرى و علوى موطن دارد و پس از مرگ و خروج از دنیاى مادى، با بدن علوى زندگى مى کند که این بدن یک قالب فکرى و ذهنى براى بدن هاى مثالى است.55

ب. نوزایى: براساس قانون «تناسخ»، انسان در حرکت تکاملى دایم تولد دارد و در زندگى هاى بالاتر حیات مى یابد و تلاش هاى معنوى این حرکت را سرعت مى بخشد و تا مرحله تطهیر کامل و اتحاد با هستى ادامه مى یابد.56

ج. کرمه: «کرمه» همان قانون عمل و عکس العمل، کاشتن و درو کردن و عدالت است که مبتنى بر تأثیر اعمال گذشته در زندگى کنونى یا آینده است. بنابراین، انسان با اعمال و افکارش، سرنوشت خود را شکل مى دهد و هر انرژى که بى خردانه یا خردمندانه به حرکت درآورد، به صورت نقطه شروع اعمالش به او باز مى گردد و کرمه هر شخص از تناسخى به تناسخ دیگر، او را دنبال مى کند تا تعادل کامل روحى براى او حاصل شود.57

4. اتحاد با خدا:

الف. یوگا: «یوگا» در لغت، سانسکریت به معناى «ارتباط» است و در تفکر یوگا، به معناى فنونى است که از طریق آن، اتحاد هر نفس با خدا حاصل مى شود. این فنون متفاوت بوده و داراى هشت مرتبه است: 1. رفتار اخلاقى؛ 2. انجام تکالیف مذهبى؛ 3. وضعیت جسمى درست به منظور متوقف کردن بى قرارى؛ 4. کنترل جریانات ظریف زندگى؛ 5. درون نگرى؛ 6. تمرکز؛ 7. مراقبه؛ 8. فراهوشیارانه.58

کریشنا مورتى

وى در جنوب هند در سال 1896 در خانواده اى برهمن به دنیا آمد و تحصیلاتش را در رشته روان شناسى در اروپا ادامه داد و در سال 1986 در 91 سالگى از دنیا رفت. از وى کتب زیادى به زبان فارسى موجود است؛ از جمله حضور در هستى، نگاه در سکوت و عرفان خودشناسى.59 اندیشه عمده وى دعوت به خودشناسى و روان شناسى درونى است.

از نظر او، اگر انسان با درون خود آشنا شود و ابرهاى تیره را از درون خود پاک کند به آزادى درونى مى رسد و سفر معنوى او آغاز مى شود. در این صورت، تک تک انسان ها در درون خود، به رستاخیزى بزرگ دست مى یابند و این انقلاب درونى براى آنها صلح و آرامش به ارمغان مى آورد.60دیدگاه هاى کریشنا را مى توان به دو دسته کلى تقسیم کرد: الف. بنیادهاى فکرى؛ ب. محورها و شاخص هاى اندیشه.

الف. بنیادهاى فکرى: تفکر بودا، یوگا، آیین ذن و برخى ادیان شرقى از مبانى و اصول اندیشه هاى مورتى است. برخى از این مبانى عبارت است از:

1. اصل رنج: او معتقد است: سراسر زندگى بشر را رنج تشکیل مى دهد و تمام وابستگى هاى ذهن ریشه در رنج دارد که ذهن انسان را آشفته و مضطرب مى کند. پدیده هاى جهان دست خوش رنج و از ناپایندگى برخوردارند.61

2. نیروانه: سالک براى رهایى از سلسله علل و رهایى از رنج، به مقامى مى رسد که در طى مراحلى، به تحلیه باطن مى پردازد و خداوند در قلب او مى نشیند و به آرامش مى رسد و این همان نیروانه یا هدف نهایى و ممتاز تعلیمات بوداست.62

3. تناسخ: وى نسبت به «تناسخ»، دیدگاهى دوگانه دارد؛ گاهى آن راتأییدوگاهى آن را رد مى کند. اما نکته قابل تأمّل این است که تناسخ جزو اندیشه هاى بوداست و نمى توان این آیین را پذیرفت، اما تناسخ را رد کرد.63

4. کارما (کرمه): همان قانون عمل و عکس العمل و عبارت است از اینکه هریک از افراد انسانى از مجموعه اعمال و رفتارهایى شکل یافته که بیانگر شخصیت اوست و این اعمال تعیین کننده سرنوشت هریک از افراد انسانى است.64  5. ذهن و ذن: دست شستن از تجربیات، داورى نکردن و مردن هر روزه از خاطرات و دانستگى ها از جمله آموزه هاى مکتب ذن بودیسم و جزو سرچشمه هاى فکرى مورتى است.65

ب. محورها و شاخص هاى اندیشه:

1. روابط جنسى آزاد و عفاف: در نظر وى، بى بندوبارى جنسى از مقولات ذهنى است و هرگاه انسان از قید ذهن رهایى یابد، هرگز به سکس نخواهد اندیشید. وى معتقد است: عمل سکس فى نفسه مسئله نیست، بلکه اندیشه درباره آن مسئله ساز است. از نظر وى، سکس با شناخت ذهن و جریان عملکرد آن قابل حل است و تا زمانى که ذهن را نشناسیم، نمى توانیم عفیف و پاکدامن باشیم.66

2. نفى پیر و مرشد (گورو): وى تأکید دارد که سعى در جذب مرید و مریدپرورى ندارد، بلکه تنها به انتقال تجارب و یافته هاى خود مى پردازد، اما در عمل، صاحب مؤسسات متعددى است که بسیارى از پیروانش در زمان حیات و پس از مرگ او، مأموریت تبلیغ و اطلاع رسانى بر عهده داشته اند.67

3. مراجعه به درون: شعار اصلى وى مراجعه انسان ها به عالم درون است. وى سه دلیل براى اهمیت درون ذکر مى کند: یکى تفکر مثبت است؛ زیرا آرامش درونى و نگرش مثبت ذهن انسان را به توفیقات بالا مى رساند. دیگرى توجه به قدرت هاى درونى است که موجب دست یابى به قدرت هاى نهفته خویش مى گردد و در نهایت، از بین بردن سم هاى درونى از قبیل نفرت، خشم و کینه از طریق تمرین و تکنیک است که موجب برقرارى ارتباط سازنده و فعال با دیگران مى شود.68

4. مادى بودن فکر: مادى بودن ذهن و فکر از جمله محورهاى فکرى اوست.69

ویژگى هاى عرفان هاى نوظهور

1. تلاش براى التیام رنج هاى روانى: انسان امروز در زندان تنهایى، گسستگى پیوندها، فشارهاى روانى، اضطراب ها، افسردگى ها و پوچى و بى معنایى گرفتار است. معنویت هاى نوظهور مدعى حل این مشکلات هستند.

2. کوشش براى تحمل وضع موجود: این معنویت ها افراد را براى تحمل وضع موجود در زندگى آماده مى کنند و سطح آمادگى او را براى زیستن در چارچوب تمدن کنونى با همه آسیب ها، کژى ها و کاستى هایش افزایش مى دهند.

3. ستم پذیرى: معنویت هاى نوظهور مى کوشند مردم را تسلیم نظم موجود و مطیع قدرت هاى فائق گردانند و سکوت در برابر ستم را به آنها بیاموزند و به عنوان یک ارزش اخلاقى و معنوى تعلیم دهند.

4. تباه کردن میراث معنوى انسان: در این معنویت ها، سخن از شادى، زندگى، عشق، خدا، آرامش، روح و مانند آن است؛ اما هیچ کدام به معناى حقیقى این مفاهیم نمى رسند. بدین روى، معانى سطحى، که معنویت هاى نوظهور ارائه مى دهند، اسراف در میراث معنوى بشر است.

5. تساهل، تسامح و تکثرگرایى مخاطب محور: معنویت هاى نوظهور خودر را جامع ادیان معرفى مى کنند و براى بیان تعالیمشان از همه متون مقدس استفاده مى کنند؛ زیرا در این نوع معنویت ها، حقیقت مهم نیست، بلکه کارایى مهم است و در این صورت، اهمیت ندارد که کدام دین و آیین معنوى کامل تر و درست تر است، بلکه هر کدام که انسان را آرام کند مى تواند دین او باشد. بدین روى، آنچه جایگزین حقیقت مى شود، باطل و تحیّر در ظلمات است، نه حرکت به سوى نور و حقیقت.

6. اومانیسم: محور این معنویت ها انسان خودبنیاد است که مى خواهد به مدد عرفان هاى ساختگى و بى هویت سرپا بماند.

7. نفى شریعت: «شریعت» به معناى «دستورالعملى کامل و جامع با منشأ وحیانى براى زندگى همراه با سیر و سلوک معنوى»، مفهومى است که اکثر قریب به اتفاق مکاتب عرفانى جدید از آن بیگانه اند. این فرقه ها اگرچه نوعى آداب و رسوم آیینى ساختگى براى نیل به اهداف مادى یا معنوى دارند، اما در آنها اثرى از شریعت به عنوان یک طرح جامع و کامل الوهى، که به تمامى فعالیت هاى دینى و دنیایى انسان جهت دهد، به چشم نمى خورد.

در این فرقه ها، اباحه گرى و خوداجتهادى رواج دارد و غالبا بر عقیده جدایى عمل انسان و سرنوشت او صحه مى گذارند. از این رو، امرى به نام «گناه» یا «ثواب» در این مکاتب وجود ندارد. بسیارى از این معنویت هاى نوظهور به صورت افراطى، به سمت لذت طلبى و پرستش شهوات گرایش پیدا مى کنند و اصولاً شهوت رانى را یکى از راه هاى دست یابى به حالات معنوى مى دانند.

8. تخدیر و توهم: معنویت هاى نوظهور یکى از راه هایى که براى خلاصى از سازوکارهاى زندگى نوین پیشنهاد داده اند، پناه بردن به ذهن و قوه تخیّل و تجسم فردى و زندگى در دنیاى توهمات است. این مکاتب بشر را به آرامشى دعوت مى کنندکه ناشى ازدوامر است: الف. آرامشى که بر اثر بى درکى، جهالت، غفلت و عدم احساس مسئولیت پدید مى آید. ب. آرامش و سکونى که جنبه تخدیرى و تلقینى دارد و با برخى مواد و داروها و یا حرکات و ذکرهاى نامفهوم و بدون هدف به طورموقت ایجاد مى شود.70

9. عقل گریزى: در آثار فراوان مؤسسان و نویسندگان این معنویت ها، چیزى به نام «استدلال عقلى» به چشم نمى خورد. ادعاهایى را بدون ارائه هیچ دلیلى و صرفا با استناد به افسانه و ضرب المثل و سخنان خطابى مطرح مى کنند.10. جاه طلبى: یکى از ویژگى هاى بارز و مشهود در این جریان ها، جاه طلبى و در بسیارى موارد، جنون شهوتى است که در رهبران آنها به نام «عرفان» و «معنویت» دیده مى شود.

ویژگى هاى عرفان حقیقى

1. خدامحورى (توحید): عرفان اصیل اسلامى عرفانى خدامحور است. عرفان هاى بدون خدا و سلوک منهاى حق، گرفتارى نفسانى و ابلیسى مى آورد و انسان، تاریکى رار روشنایى مى پندارد.71

2. ولایت مدارى: سالک الى اللّه در عرفان اصیل اسلامى، «اهل ولایت» است؛ یعنى معرفت و محبت به انسان کامل و تعبد و التزام عملى به سنت و سیره اولیاى دین را نصب العین خویش قرار مى دهد؛ زیرا سلوک «صراط مستقیم» مى طلبد که نه تخلف پذیر باشد و نه اختلاف بردار، و انسان کامل همان صراط مستقیم است؛ چنان که قرآن کریم تصریح مى کند: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ.» (یس: 3و4)

3. شریعت گروى: توجه به احکام و دستورات دین شریعت گروى است. سلوک عرفانى بدون التزام عملى به شریعت (واجب و حرام) نتیجه بخش نیست و شریعت گروى بر همه اصحاب سیر و سلوک در همه شرایط روحى و معنوى لازم است و با توجه به ساحت ها و لایه هاى گوناگونى که دارد، اجرایى و کارآمد است. عرفان منهاى شریعت امکان پذیر و سودمند نیست.

از این رو، نه تنها سقوط تکلیف در هیچ مرتبه اى از مراتب و منزلى از منازل معنوى اعتبار ندارد، بلکه تکلیف بیشتر، و وظایف دشوارتر مى گردد. سلوک با انجام واجب و ترک حرام شروع مى شود و هرچه جلوتر مى رود انجام مستحبات و ترک مکروهات و مباحات نیز به آن اضافه مى گردد، به گونه اى که اهل معرفت به مرتبه اى مى رسند که تنها دو وظیفه شرعى ـ یعنى واجب و حرام ـ مى شناسند؛ یعنى مستحب را در مقام عمل بر خود واجب، و مباح و مکروه را حرام مى دانند تا رابطه آنها با خدا عمیق تر و نیل به مقامات معنوى و فتوحات غیبى در دسترس تر و شفاف تر گردد.72

4. عقلانى بودن: عرفان حقیقى، ضدعقلانى نیست و براى عقل و خرد، اصالت و اهمیت قایل است و برهان و عرفان را مانعه الجمع نمى داند و به بهانه «شهود» از «فهم»، و به بهانه «عرفان» از «برهان و استدلال» گریزان نیست. به عبارت دیگر، عرفان عقل را از کار نمى اندازد و از مصدر تشخیص عزل نمى کند، بلکه آن را شکوفا نموده، به مراحل بالاتر و مراتب والاتر دعوت مى کند. معرفت شهودى ـ سلوکى در طول معرفت عقلى و برهانى است، نه در عرض آن.73 5. اخلاق محورى: عرفان ناب اسلامى به پیروى از شهوات و هواى نفس دعوت نمى کند، بلکه تهذیب نفس مبتنى بر آموزه هاى قرآنى از تعالیم آن است.

6. آرامش پایدار: عرفان اسلامى در مقابل آرامش هاى موقت و تخدیرى، که معنویت هاى نوظهور ایجاد مى کند، آرامش معنادار، هدفمند، حرکت زا، تحول آفرین و مسئولیت آور را ایجاد مى کند. مبناى این آرامش تنها خداگرایى و خداباورى است؛ زیرا آرامش به این است که انسان به چیزى دلگرم و خاطرجمع گردد. اگر انسان با خداى سبحان، که کانون قدرت، نور، حکمت و علم است، مرتبط شود بر اثر ارتباط با او، تکیه گاه ذاتى، اصیل، زنده و پایدار پیدا مى کند و آرامش او نیز مبنایى جاودانه و حقیقى مى یابد.74

7. تعادل در اندیشه و عمل: توازن بین دنیا و آخرت، فراگیر بودن، دنبال کرامت سازى و کارهاى خارق العاده نبودن، و اعتقاد به معاد و زندگى پس از مرگ از دیگر ویژگى هاى عرفان حقیقى است.75

عرفان حقیقى؛ عرفان اسلامى

عرفان ناب اسلامى مبتنى بر آموزه هاى قرآن و ائمّه اطهار علیهم السلام و اصول و پایه هایى همچون کرامت انسان، شریعت، و توحید و فناست:

الف. کرامت انسان: لقاى خدا در گرو درک فنا و هلاکت همه چیز و بقاى تجلّى نام اوست. به رغم اینکه سراسر عالم جلوه الهى و مظهر اسما و انوار خداوند یکتاست، انسان تنها پدیده اى است که مى تواند تمام اسماى الهى را فراگیرد. این کرامت او چنان بلندمرتبه است که حتى فرشتگان الهى باید بر او سجده کنند.کرامت و عظمت انسان به او امکان مى دهد که همه عالم طبیعت و بلکه عالم غیب و فرشتگان را پشت سر گذاشته و با درک فناى همه آنها، تمام اسماى خدا را در آینه جان خود به تماشا بنشیند و مملوکیت و بندگى خود را در برابر او هرچه بیشتر و کامل تر ببیند. انسان مى تواند همه کمالات الهى را دریابد و در عین حال، هیچ بودن خود، مالکیت و احاطه الهى را بر همه هستى و کمالات وجود دریابد.

ب. شریعت: راه کمال انسانى و لقاءاللّه عمل به شریعت و تکالیف الهى است؛ زیرا بنده خدا بودن مستلزم عمل به فرامین الهى است و عمل به شریعت در گرو عشق و محبت الهى است، و کسى که طالب وصول و سلوک طریق الى اللّه است، ناگزیر باید فرمانبر او باشد: «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ» (آل عمران: 31)؛ اى پیامبر، بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید. نتیجه عمل به شریعت و بندگى خدا نیز تقویت ایمان و ارتقا به مقام یقین است. «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (حجر: 99)؛  پروردگارت را بندگى کن تا به یقین برسى. برترین مرتبه یقین «حق الیقین» است که استادان عرفان آن را «فنا در حق الیقین» مى دانند.76

ج. توحید و فنا: از اساسى ترین پایه هاى عرفان اسلامى توحید و فناست. «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ.» (قصص: 88) علّامه طباطبائى در تفسیر این آیه نوشته اند: «همه چیز نابود و پوچ است در حد خودش و حقیقتى ندارد، مگر آنچه از خداوند به او رسیده، و آنچه مربوط به خدا نیست غیر از توهم و سراب چیزى نیست؛ همانند بت ها که حقیقتى ندارند. در اینجا، رویکرد دقیق تر آن است که وجه همان ذات است... و منظور اینکه تمامى موجودات غیر او ـ تعالى ـ ممکن هستند، اگرچه با ایجاد او موجودند، اما با نظر به خودشان پوچ و نابود هستند.77

غایت عرفان اسلامى «توحید» است (مشاهده یگانگى خدا)، به گونه اى که هیچ چیز غیر از او و تجلیاتش، وجود ندارد که لازمه این مشاهده فانى دیدن همه چیز در حق تعالى است؛ چنان که خواجه عبداللّه انصارى آخرین منزل سیر عرفانى را «توحید» دانسته است: «اسقاط الحدث و اثبات القدم»؛78 فرو ریختن ممکنات و اثبات واجب ازلى. پس براى رسیدن به حقیقت توحید، باید فنا را درک کرد تا به لقاءاللّه رسید.79

بنابراین، مى توان گفت: عرفان حقیقى همان عرفان ناب اسلامى است که غایت خود را درک عمیق ترین لایه هاى حقیقت توحید مى داند؛ معرفتى که در گرو فناى فى اللّه و رسیدن به حق الیقین است. گام هاى نخست این سیر، فانى کردن اراده در اراده و امر الهى است که به کمک شریعت امکان پذیر مى گردد و این عبودیت با ارتقاى ایمان، به مقام «فنا در حق الیقین» مى رسد. بنابراین، عرفان اسلامى انسان را حقیقت باور مى کند و منزلت معنوى او را تا آنجا مى شناسد که ساکنان عالم غیب (فرشتگان) باید بر او سجده کنند و همین نکته عرفان اسلامى را از عرفان هاى نوظهور و کاذب متمایز مى کند.80

نتیجه و ارائه راهکار

با تأمّل در آموزه هاى جریان هاى نوظهور عرفانى، روشن مى شود که این مکاتب داراى برخى جذابیت هاى ظاهرى هستند که در نگاه اول حق جلوه مى کنند، اما بررسى عمیق حاکى از این است که اساس و مبانى معنویت آنها سست و متزلزل است. تعالیم درستى که در این مکتب ها دیده مى شود برگرفته از مبانى عرفان هاى راستین است که با آموزه هاى باطل آمیخته شده.

مشکل اساسى این نوع عرفان ها سکولار بودن آنهاست؛ به این معنا که شریعت آسمانى، معاد و خدا، که منبع عرفان ناب است، در آن جایگاهى ندارد و تمامى آنها بر اساس تجربیات شخصى انسان ها به وجود آمده اند. از همین نظر در بیشتر این مکتب هاى ساختگى، فطرت، که اساس انسانیت است، نادیده گرفته شده. عقل گریزى، اعتقاد به تناسخ، زمینى بودن و وهم آلود بودن تعالیم آنها از دیگر معایب و پایه هاى سست این نوع عرفان هاست.

در مقابل، عرفان حقیقى و ناب اسلامى مبتنى بر مبانى و اصول شرع و تعالیم الهى است، ریشه وحیانى دارد و هدف آن معرفت و تقرب به خداست که از طریق تزکیه و تهذیب نفس حاصل مى شود. ملاک درستى سلوک در عرفان راستین، ولایت مدارى است؛ بدین معنا که با پیروى از سنت و سیره اولیاى دین، مى توان راه مستقیم را از بیراهه تشخیص داد. در عرفان راستین عقل و عرفان مکمل یکدیگرند، نه مقابل هم، بلکه با معرفت عقلى است که انسان به معرفت شهودى و قلبى قدم مى گذارد.

اساسا نام عرفان را نمى توان بر این جریان ها اطلاق کرد، عرفان و معرفت راستین از بار معنایى وسیع و والایى برخوردار است که تنها از سرچشمه وحى نشئت مى گیرد و عقول ضعیف آدمیان گرفتار هوا و هوس از نیل به آن محرومند.براى ترویج آموزه هاى عرفان اسلامى ومصون ماندن از آسیب ها و نفوذ جریان هاى نوظهور معنوى در بین مردم، به ویژه نسل جوان، راه کارهایى پیشنهاد مى شود:

ـ افشاگرى کاستى ها و آسیب هاى فرقه هاى نوظهور عرفانى و ایجاد حساسیت نسبت به آن در میان جوانان؛

ـ تبیین و آموزش صحیح عرفان ناب اسلامى به زبان ساده، جذاب و براساس نیاز روز و مخاطب شناسى؛

ـ توجه بیشتر به آموزه هاى قرآن و تأسیس مراکز آشنایى با آموزه ها و مفاهیم ناب و عمیق قرآن به منظور تأمین نیازهاى روحى و معنوى؛

ـ معرفى و ارائه آموزه هاى عرفان راستین از طریق تولید محصولات فرهنگى، به ویژه فیلم و مجموعه هاى تلویزیونى؛

ـ بررسى دقیق جریان شناسى فرقه هاى نوظهور معنوى و شناساندن آن به نسل جوان؛

ـ تدوین دروس مخصوص عرفان اسلامى در مقطع دبیرستان با ادبیات ساده و جذاب؛

ـ معرفى و توجه بیشتر به اخلاق و عرفان به عنوان جنبه باطنى دین اسلام؛

ـ تأکید بر عقلانیت و پرهیز از خرافات از طریق مراکز آموزشى و صدا و سیما.

پی‌نوشت‌ها:

42ـ محمدتقى فعالى، آفتاب و سایه‏ها، ص 201ـ202.

43ـ همو، نگرشى بر آرا و اندیشه‏هاى تولتک شمنیزم، ص 19.

44ـ همان، ص 45ـ46؛ دون میگوئل روئیز، چهار میثاق، ترجمه دل‏آرا قهرمان، ص 11ـ12.

45ـ همان، ص 58.

46ـ همان، ص 58ـ59؛ دون میگوئل روئیز، همان، ص 12.

47ـ محمدتقى فعالى، نگرشى بر آرا و اندیشه‏هاى تولتک شمنیزم،ص 89ـ103.

48ـ همو، آفتاب و سایه‏ها، ص 170ـ172.

49ـ همان، ص 174.

50ـ همان، ص 175؛ پاراهامسا یوگاناندا، سرگذشت یک یوگى، ترجمه گیتى خوشدل، ص 29و31.

51ـ محمدتقى فعالى، آفتاب و سایه‏ها، ص 175؛ پاراهامسا یوگاناندا، انسان در جست‏وجوى جاودانگى، ترجمه توران‏دخت تمدن، ص 550.

52ـ محمدتقى فعالى، آفتاب و سایه‏ها، ص 175.

53ـ همان، ص 176؛ پاراهامسا یوگاناندا، انسان در جست‏وجوى جاودانگى، ص 11.

54ـ همان، ص 177.

55ـ همان، ص 178؛ پاراهامسا یوگاناندا، انسان در جست‏وجوى جاودانگى، ص 541ـ544.

56ـ محمدتقى فعالى، نگرشى بر آرا و اندیشه‏هاى یوگاناندا، ص 163؛ همو، آفتاب و سایه‏ها، ص 178؛ پاراهامسا یوگاناندا، انسان در جست‏وجوى جاودانگى، ص 548.

57ـ پاراهامسا یوگاناندا، انسان در جست‏وجوى جاودانگى، ص 547؛ محمدتقى‏ فعالى، نگرشى‏ برآراواندیشه‏‌هاى‏ یوگاناندا،ص171.

58ـ محمدتقى فعالى، آفتاب و سایه‏ها، ص 179؛ پاراهامسا یوگاناندا، او کجاست، ترجمه توران‏دخت تمدن، ص 225.

59و 60 ـ همان، ص 166.

61ـ محمدتقى فعالى، نگرشى بر آرا و اندیشه‏هاى کریشنا مورتى، ص 138.

62ـ همان، ص 145ـ146.

63ـ همان، ص 151.

64ـ همان، ص 156.

65ـ همان، ص 158.

66ـ همان، ص 165ـ166.

67ـ همان، ص 169ـ170.

68ـ همان، ص 178ـ182.

69ـ همان، ص 187.

70ـ حمیدرضا مظاهرى‏ سیف، جریان‏شناسى انتقادى عرفان‏هاى نوظهور، ص 57ـ61؛ علیرضا ناصرى، بحران معنویت در عصر حاضر، ص 63ـ65.

71ـ علیرضا ناصرى، همان، ص 90.

72ـ همان، ص 91.

73ـ همان، ص 92.

74ـ همان، ص 93.

75ـ براى شناخت ویژگى‏ هاى عرفان اصیل، ر.ک: محمد فنائى اشکورى، «شاخصه‏‌هاى عرفان ناب شیعى»، شیعه‏‌شناسى، ش 32.

76ـ عبدالحسین خسروپناه، جریان‏شناسى ضدفرهنگ‏ها، ص138ـ140.

77ـ سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، ج 6، ص 92و93.

78ـ کمال‏الدین عبدالرزاق کاشانى، شرح منازل‏ السائرین، ص 336.

79ـ عبدالحسین خسروپناه، همان، ص 137.

80ـ همان، ص 140ـ141.

نرگس رحیمى/ دانشجوى دکترى مدرسى الهیات و معارف اسلامى دانشگاه معارف اسلامى.

صغرى صالحى/ کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامى دانشگاه اصفهان.

منبع: ماهنامه معرفت شماره 177