Articles Tagged ‘آیت الله مظاهری’

آیت الله مظاهری: قرائت قرآن عامل برکت و نورانیت است/ قرآن راه‌های سلامتی را نشان می‌دهد

 

آیت الله مظاهری اظهار داشت: روايات به ما می‌گويد در هر حالی سر و کار با قرآن داشته باش و مرتبۀ اولش خواندن قرآن است که همۀ ما می‌دانيم و می‌توانيم. قرآن بخوانيم از حفظ باشد يا از رو باشد.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

متن ذیل درس اخلاق آیت الله العظمی مظاهری از مراجع معظم تقلید، با موضوع "معرفت نفس؛ ارتباط انسان با عالم هستی" می باشد که در هفتم بهمن ماه امسال ایراد شده است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسّلام علی خیر خلقه أشرف بریته ابوالقاسم محمّد صلی الله علیه و علی آله الطیّبین الطاهرین و عَلی جمیع الانبیاء وَالمُرسَلین سیّما بقیة الله فی الأرضین و لَعنة الله عَلی اعدائهم أجمعین.

بحث ما دربارۀ روابط انسان با ديگران بود و راجع به پنج رابطه صحبت کردم. رابطۀ امشب، بحث مهمی است. هم برای دنيايمان مفيد است و هم برای آخرت، و سيروسلوکي‌ها به اين رابطه فوق‌العاده اهميت می‌دهند و آن رابطۀ ما با قرآن است. اوّلاً قرآن می‌خواهد ما به هر اندازه می‌توانيم قرآن بخوانيم. ولو معنايش هم برای ما معلوم نباشد و تفسير ندانيم اما بايد در قرآن روان باشيم و بی‌غلط قرآن بخوانيم. آيه از نظر تأکيد منحصر به فرد است که امر می‌کند که ما قرآن بخوانيم. در سورۀ مزمل می‌فرمايد: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»[1]‌تا می‌توانی قرآن بخوان. بعد می‌فرمايد: «عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى‏»[2]

خدا می‌داند گاهی مريض هستی، اما در همان حال مريضی نيز تا می‌توانی قرآن بخوان. خدا می‌داند گاهی کار داری و کارهای مهم اطرافت را گرفته، اما در همان حالی که کار داري، يکی از کارهايت خواندن قرآن باشد: «وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ»[3] خدا می‌داند گاهی در جبهۀ جنگي،‌ اما در همان وقتی که در جبهۀ جنگ هستي، باز هم: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ»[4].

در قرآن آيه‌ای نداريم که اينگونه تأکيد داشته باشد. قرآن بعضی اوقات تأکيدهای منحصر به فردی برای بعضی از مطالب دارد و از مطالبی که تأکيدش منحصر به فرد است، بحث امشب ماست. انسان بايد بيکار نماند و قرآن بخواند. شما از اينجا تا به منزل برسيد،‌ می‌توانيد لاأقل صد مرتبه حمد بخوانيد. يا صد مرتبه سوره‌ای نظير قل هو الله بخوانيد. اين خيلی ثواب و برکت دارد. پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» می‌فرمايد اگر سورۀ حمد را بر مرده خواندی و زنده شد، تعجب نکن. يعنی برای رفع گرفتاري‌ها و برای رفع بلاها. پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» می‌فرمايند سه مرتبه قل هو الله بخوان و خداوند ثواب يک ختم قرآن می‌دهد. اينها ثواب استحقاقی نيست، بلکه ثواب تفضلی است. به قول حضرت

امام«رضوان‌الله‌تعالی‌عليه» دانه می‌ريزند که کبوتر بگيرند. اين همه ثواب را می‌دهند برای قل هو الله و حمد و چهار قل و مابقی سوره‌ها تا ما عادت داشته باشيم و قرآن بخوانيم. اين مشغول شدن به قرآن منافع ديگری هم دارد. اينکه حرف‌های مالايعنی را نمی‌گوييم و گوش نمی‌دهيم و اين هم فوق‌العاده مهم است. اين فيلم‌ها مالايعنی است، يعنی نتيجه ندارد. صدا و سيما بايد به قول حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌عليه» يک دانشگاه باشد اما می‌بينيم که فيلم‌ها بی‌محتواست، البته اگر اعصاب خورد نکند و حرام در آن نباشد. شما مثلاً به مهمانی رفته‌ايد و دو نفر پيش هم نشسته‌ايد و يکی می‌گويد حالت شما چطور است؟ چه خبر؟ آنگاه شروع می‌کنند به گفتگو. اين حرف‌ها اگر حرام نباشد و تهمت و شايعه پراکنی نباشد،‌ مالايعنی هست، يعنی نتيجۀ دنيا و آخرت ندارد. پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» می‌فرمايد مالايعنی فشار قبر دارد. ولو بهشتی باشد، اما اين فشار قبر را به خاطر کارهای بی‌معنا و شنيدنی‌ها و گفتنی‌های بی‌معنا بايد تحمّل کند و قبر چنان فشاری به او می‌دهند که استخوان‌های سينه در هم شکسته می‌شود. حيف نيست انسان مثلاً در مجلسی که نشسته صد قل هو الله بخواند و هيچکس نفهمد.

بزرگی به من می‌گفت به روضۀ مرحوم آقای کمپانی رفته بودم که يکی از مراجع بزرگ تقليد و اصفهانی بوده است و از بچه تاجرهای خيلی بالا بود که پا گذاشت روی تجارت و تمول پدرش و طلبه شد و کم‌کم مرجعيت بالايی پيدا کرد. از نظر علم و از نظر عمل و از نظر فقه و اصول و عرفان مراتب بالايی دارد. همۀ محققّين او را قبول دارند. گفت روزهای جمعه روضۀ هفتگی می‌گرفت و آقايان می‌آمدند و خود ايشان چای می‌ريخت. پسر ايشان هم چای می‌داد. من ديدم مرتّب لب‌هايش از اول تا آخر می‌جنبد. بعد فهميدم ايشان در روز هزار مرتبه سورۀ قدر را می‌خواند. اگر بخواهيم می‌شود. دو سه ساعتی که در جلسه نشسته‌ايم، همه مالايعنی است، البته اگر تهمت و شايعه پراکنی و العياذبالله غيبت نباشد، و نه فايدۀ دنيا دارد و نه فايدۀ آخرت. در اين دو سه ساعت لاأقل می‌توان صد تا قل هو الله خواند. آنگاه ده يا بيست ختم قرآن شود و ثوابش را از خدا گرفت. اين را از بيسوادان هم می‌خواهند.

پيغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» درس قرآن می‌گفتند. البته اينگونه بود که ده آيه یاد می‌دادند و می‌گفتند بايد اينها را حفظ کنيد. معنای تحت‌اللفظی و عوامانۀ آنها را می‌دادند و بعد امتحان می‌گرفتند و اگر از امتحان خوب درمی‌آمدند در آيات بعد می‌رفتند. لذا همه حافظ قرآن شده بودند. جنگی جلو آمد و زن و شوهر بی‌ادبی ادعای پيغمبری کردند. در اين جنگ هفتصد تا از حافظان قرآن شهيد شدند. شايد ثواب الفبا نداشتند، اما حافظ قرآن بودند. در ضمن کارشان و در راه قرآن می‌خواندند. قرآن اين را می‌خواهد. همين آيه را شما مرتب تکرار کنيد که خدا فرموده: «عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى‏ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ»؛ بعد هم برای خودتان معنا کنيد که خدا گفته هرکاری داری و هر حالتی هستي،‌ ولو مريض، ولو در جبهۀ جنگ هستي، تا می‌توانی قرآن بخوان.

پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» و ائمۀ‌طاهرين«سلام‌الله‌علیهم» خيلی ثواب بار بر خواندن قرآن کرده اند. مفسرين اين ثواب‌ها را در تفسيرشان آورده‌اند و ثواب‌ها جداً محيّرالعقول است. اما با اين جمله‌ای که از حضرت امام گفتم که اينها استحقاقی نيست، بلکه تفضلی و ترغيبی و تحريصی است. اين ثواب را می‌دهند برای اينکه مردم قرآن‌خوان شوند. برای اينکه مردم بيکار نباشند، زيرا بيکاری زشت و بد است.

پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» رد می‌شدند و جوانی را ديدند که از نظر جسمی عالی بود. پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» تعريف او را کردند و فرمودند چه جوان مودب و مهيای کاری است. وقتی برگشتند ديدند بيکار نشسته است. فرمودند: از چشم من افتاد. آدم نبايد بيکار باشد. حال اگر کار نداري، آيا نمی‌توانی قرآن هم بخواني؟ قرآن اين را در آيات فراوانی می‌خواهد و پيغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» می‌خواهند و صدر اسلام الفبا بلد نبود، اما حافظ قرآن بود. اين حافظ قرآن، قرآن را می‌خواند تا حفظ می‌کرد و بعد هم با خواندن قرآن اين حفظ را نگاه می‌داشت.

اين رابطۀ‌ اول ما با قرآن است و هرکه اين رابطه را نداشته باشد، ‌خطر دارد. دل سياه می‌شود کسی که قرآن رسوخ در دل او نکرده باشد، خدا به او ترحّم ندارد. دل ما بايد نورانی باشد. قرآن می‌گويد نور دل ما، قرآن است: «قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ»[5]

برای شما نور آمده است. اگر بخواهيد معنا بفهميد، خيلی ظاهر و هويداست و تفسير مطالعه کن و ببين چطور به زودی مفسر قرآن می‌شوي. «يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ»[6] اين قرآن راه‌های سلامتی را نشان می‌دهد. يک دفعه حضرت امام راجع به اين آيۀ شريفه می‌فرمودند آدم نمی‌فهمد اين راه‌های سلامتی چيست؟ برای اينکه اگر اسلام عزيز و اگر راه مستقيم باشد، پس اين سبل سلام چيست؟! يعنی قرآن به انسان الهام می‌دهد، قرآن به انسان دل می‌دهد. به راستی اگر سر و کار با قرآن داشته باشد، به جاهای بالايی می‌رسد.

مرحوم حضرت آيت‌الله خوئی«رضوان‌الله‌تعالی‌عليه» گفته بودند من در مدرسه خوی طلبه بودم. کسی آمد آنجا که در شب در تاريکی قرآن می‌خواند. می‌گفت قرآن نور دارد. يعنی نور قرآن را می‌ديد. غذايش پاک بود، زبانش پاک بود، چشمش پاک بود و خواندن قرآن نور در دل او بود و سرايت کرده بود به چشم او و او نور قرآن را می‌ديد.

کربلايی کاظم اراکی در زمان استاد بزرگوار ما آقای بروجردی«رضوان‌الله‌تعالی‌عليه» به قم آمده بود و سواد الفبايی نداشت، اما حافظ قرآن بود. به خاطر پاکی او و به خاطر اينکه پا گذاشته بود روی دنيای حرام و همه چيز را رها کرده بود و يک کارگر شده بود. آقا امام زمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف» نظر لطفی به او کردند و حافظ قرآن شد. من می‌ديدم که ايشان نور قرآن را می‌بيند. مثلاً ما واوی می‌نوشتيم که واو قرآن بود و يک واو الفبايی هم می‌نوشتيم و می‌پرسيدیم کداميک از اينها قرآن است؟ او دست روی واو قرآن می‌گذاشت. می‌گفت واو الفبا نور ندارد و اما واو «و الذين آمنوا» قرآن نور دارد و از نور آن می‌فهمم که قرآن است.

مرحوم آيت‌الله حائری«رضوان‌الله‌تعالی‌عليه» که خيلي‌ها او را دوست داشتند، مخصوصاً ‌استاد بزرگوار ما آقای بروجردی خيلی او را دوست داشتند و به او لطف داشتند و در جلسات خصوصی ايشان را می‌خواستند و با ايشان جلسه داشتند. زمانی کتاب جواهر را به کربلايی کاظم داد و گفت اين قرآن را بخوان. ايشان جواهر را باز کرد و گفت اين قرآن نيست. در حالی که ورق می‌زد به آيه‌ای رسيد که صاحب جواهر برای فقهش به آن آيه تمسّک کرده بود. دست روی آن گذاشت و گفت اين قرآن است. پرسيديم از کجا گفتيد؟ گفت برای اينکه قرآن نور دارد و از نور قرآن فهميدم.

نگوييد که نمی‌شود؛ نمی‌دانم و نمی‌شود و نمی‌توانم در قاموس انسان راه ندارد. اگر بخواهد، می‌داند و اگر بخواهد،‌ می‌شود و اگر بخواهد،‌ می‌تواند. ما نخواستيم و رسيده به اينجا که هشتاد درصد ما نمی‌توانيم قرآن بخوانيم. حتی دکتر و متخصص است، اما در خواندن قرآن روان نيست و در قرآن غلط دارد. يک دفعه من امتحان می‌گرفتم و در يک سطر پنج غلط داشتند. نمی‌توان گفت اين مسلمان است که در قرآنش غلط داشته باشد. نگوييد که نمی‌شود، بلکه نخواسته‌ايد. نمی‌دانم و نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان نيست. همين مقدار که عمرت را صرف لاطاعلات و به قول روايات صرف مالايعنی می‌کني، صرف خواندن قرآن کن و درس قرآن بگير و صبح به صبح قرآن بخوان. آن وقت‌ها رسم بود که حتماً در خانه‌ها در صبح قرآن می‌خواندند و صدا از خانه‌ها بيرون می‌آمد. ما طلبه‌ها اينطور بوديم که قبل از اينکه وارد مطالعه شويم، يک حزب يا نيم جزء قرآن می‌خوانديم برای اينکه ذهنمان باز شود. قرآن ذهن را باز می‌کند و نورانيت می‌دهد. بعضی اوقات اينطور است که طلبه‌ها يا دانشگاهی‌ها گاهی روی يک مطلب يک ساعت فکر می‌کنند و نمی‌شود، اما گاهی نظير آن در پنج دقيقه می‌شود. اگر آدم به راستی وارد در قرآن باشد و انس با قرآن داشته باشد، مشکلاتش حل می‌شود. خدا وعده داده است از راهی که گمان نداريم، مشکل‌ها حل شود: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً»[7]

ما طی‌الارض شنيده‌ايم و بعضي‌ها داشته‌اند و می‌شود شما در شب جمعه يک دوره به کربلا و سامرا و کاظمين و نجف اشرف رويد و برای شام به خانه برگرديد. يکی از بزرگان به من می‌گفت پينه‌دوزی در نجف در پيش مدرسه ما پينه‌دوزی می‌کرد و می‌گفتند ايشان طی‌الارض دارند، اما خودش حاشا می‌کرد. امتحانش کرديم و نامه‌ای نوشتيم و به او گفتيم اين نامه بايد شب جمعه به دست آن آقا برسد. گفتند مواظبش بوديم تا عصر پنجشنبه پينه‌دوزی می‌کرد و شب جمعه پيدا نبود و نامه هم در شب جمعه به او رسيد. فهميديم که اين پينه‌دوز طی‌الارض دارد. طی‌الارض چيزی نيست، بلکه رابطه با قرآن مهم است.

يکی از بزرگان به نام آقای نخودکی که اصفهانی است و اهل دل است و اهل سيروسلوک است؛ شاگردش به من می‌گفت ايشان طی‌اللسان داشتند. ايشان شب‌های جمعه به حرم می‌رفته و نماز مغرب و عشا را در حرم مطهر می‌خوانده و زيارت می‌خوانده و بعد به خانه برمی‌گشته است. ايشان طی‌الارض و طی‌اللسان داشته است و از نخودک به حرم مطهر می‌رفته و نصف قرآن را در راه رفتن و نصف قرآن را در راه برگشت می‌خوانده است.

انسان عجيب است و دربارۀ او گفته‌اند: «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ»[8]؛ «إِنَّ الْمُؤْمِنَ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ»[9].

گفت جبريلا بيا اندر پی ام                 گفت رو رو من حريف تو نی‌ام

علی کل حال می‌خواستم دربارۀ مراتب انس با قرآن صحبت کنم و مرتبۀ اولش اين شد که ما بايد قرآن بی‌ غلط زياد بخوانيم. از رو و از حفظ يا در راه يا در حال نشستن. حتی روايت داريم که وقتی به دستشويی می‌روی می‌توانی آية‌الکرسی بخوانی.[10] بالاخره روايات به ما می‌گويد در هر حالی سر و کار با قرآن داشته باش و مرتبۀ اولش خواندن قرآن است که همۀ ما می‌دانيم و می‌توانيم. قرآن بخوانيم از حفظ باشد يا از رو باشد. از رو بخوانيم روشنايی چشم می‌دهد و در حال کم سو شدن چشم، خواندن قرآن خيلی خوب است.

بزرگی در اصفهان بود که نود سال به بالا داشت، اما چشم‌هايش خيلی تيزبين و روشن بود و چشم جوان داشت. به او گفتند چه کار کرديد که اين چشم‌ها را داريد؟ گفت نامحرم نديدم و قرآن هم زياد خواندم.  

منابع:

[1]. المزمل، 20: «پس بر شما ببخشود، [اينك‏] هر چه از قرآن ميسّر مى‏شود بخوانيد.»
[2]. المزمل، 20: «[خدا] مى‏داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود.»
[3]. المزمل، 20: «و [عدّه‏اى‏] ديگر در زمين سفر مى‏كنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى‏] ديگر در راه خدا پيكار مى‏نمايند.»
[4]. المزمل، 20: «پس هر چه از [قرآن‏] ميسّر شد تلاوت كنيد.»
[5]. المائده، 15: «قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است.»
[6]. المائده، 16: «خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن [كتاب‏] به راه‏هاى سلامت رهنمون مى‏شود،»
[7]. الطلاق، 2و3: «و هر كس از خدا پروا كند، [خدا] براى او راه بيرون‏شدنى قرار مى‏دهد.  و از جايى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرّر كرده است.»
[8]. الخصال، ج 1، ص 27.
[9]. مشکاة الانوار، ص 78.
[10]. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 28.

امام‌شناسی و شيعه‌شناسی از اوجب واجبات است/ همه بايد در اصول دين مجتهد باشيم

 خلاصه

آیت الله مظاهری اظهار داشتند: کسی که معرفت به اهل‌بيت(ع) نداشته باشد، ايمانش در مخاطرۀ عجيبی واقع می‌شود. دشمنان درون، برون، جنّی و انسی ايمانش را می‌برند. مخصوصاً در زمان ما که شبهه زياد شده است.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

متن ذیل درس اخلاق آیت الله العظمی مظاهری از مراجع معظم تقلید، با موضوع "معرفت نفس؛ ارتباط انسان با عالم هستی" می باشد که در 30 دی ماه امسال ایراد شده است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسّلام علی خیر خلقه أشرف بریته ابوالقاسم محمّد صلی الله علیه و علی آله الطیّبین الطاهرین و عَلی جمیع الانبیاء وَالمُرسَلین سیّما بقیة الله فی الأرضین و لَعنة الله عَلی اعدائهم أجمعین.

بحث هفتۀ گذشته دربارۀ‌ رابطۀ عملی ما با اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بود. يعنی ما بايد در عمل شباهت به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» داشته باشيم. همين‌طور که آنها معصومند، ما هم متقّی باشيم. قرآن شريف در بيش از دويست جا اين حرف هفتۀ گذشتۀ مرا تأیيد فرموده است. در قرآن جايی نداريم که فقط بگويد ايمان داشته باش، بلکه همه جا می‌گويد ايمان و عمل صالح.

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[1]

هرکه ايمان داشته باشد و طبق آن ايمان عمل کند، حيات طيب در اين دنيا و حيات طيب‌تر در آخرت دارد. همه جا قرآن وقتی اسم ايمان را می‌آورد به دنبال آن اسم عمل صالح را نيز می‌آورد. هفتۀ گذشته من تقاضا کردم از همه و مخصوصاً جوان‌ها که رابطه‌تان با اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» عالی باشد، از نظر عقيده رابطۀ خوبی داريد و از نظر شعار الحمدلله رابطۀ خوبی داريد، اما از نظر عمل نيز رابطۀ عقيدتی و شعاری را داشته باشيد و قرآن اين را جداً می‌خواهد.

بحث امشب رابطۀ‌ ما با اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» از نظر معرفت است. اينکه ما امام‌شناس باشيم. اين روايت را سنّی و شيعه نقل کرده‌اند و همه شنيده‌ايد که: «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»[2]. در بعضی روايات دارد: «... مَاتَ‏ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاق‏»[3]

کسی که معرفت به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» نداشته باشد، ايمانش در مخاطرۀ عجيبی واقع می‌شود. دشمن درون و دشمن برون و دشمن جنّی و دشمن انسی ايمانش را می‌برند. مخصوصاً در زمان ما که شبهه زياد شده و اين جوان هرکجا برود مورد شبهه واقع می‌شود و حتی معلم بی‌ادب شبهه راجع به تشيّع سر کلاس می‌کند و در هر جلسه‌ای بنشينيم شبهاتی درست کرده‌اند و يکی پس از ديگری به ما القا می‌کنند. پس ما بايد امام‌شناس باشيم و الاّ تشيّع ما را می‌برند و لاأقل تشيع ما را مورد ترديد قرار می‌دهند. لذا همين‌طور که بايد متابعت از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» داشته باشيم، بايد معرفت به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» داشته باشيم. از نظر قرآن و از نظر روايات و از نظر خارج، تشيع ديوار فولادی است. قرآن تشبيه کرده به درخت کهن ميوه‌داري: «مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ ، تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها»[4]

تشيع درخت ريشه‌دار و شاخه‌دار پرميوه است. تشيع را درست کن و از ميوۀ آن در دنيا و آخرت استفاده کن، و ما معمولاً در اين باره لنگيم. عقيده به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليه» داريم و تا سرحد عشق علی را دوست داريم، اما نمی‌توانيم جواب دهيم که علی کيست؟ ما امام جواد«سلام‌الله‌عليه» را امام نهم و امام هادی«سلام‌الله‌عليه» را امام دهم می‌دانيم، اما امام جواد و امام هادی«سلام‌الله‌عليهما» چه کسانی هستند و چه کردند و چه دليلی بر برتری آنها هست؟ چرا اينها امامند و بالاخره چرا ما بايد از آنها متابعت کنيم تا شيعه شويم؟ روايت می‌فرمايد: اگر معرفت نداشته باشيد، دشمن درون و دشمن برون لاأقل به واسطۀ شبهه، يا مورد ترديد قرار می‌دهد يا می‌برد. ناگهان چشم باز می‌کنيد و می‌بينيد تشيع رفته و يک خرافات جای آن نشسته است. برگرداندن آن هم کار بسيار مشکلی است. لذا از اوجب واجبات برای ما اول، امام‌شناسی و شيعه‌شناسی است. اينکه تشيع چه می‌گويد؟ ائمۀ‌طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» چه امتيازی بر ديگران دارند؟ همه بايد خيلی روان بتوانيم جواب دهيم.

اصول دين تقليدی نيست. ما اصول دين و فروع دين داريم. فروع دين را بايد تقليد کنيم. مثل اينکه طبيب به شما می‌گويد اين قرص را هر هشت ساعت يکی بخور و اين آمپول را يک روز در ميان بزن و شما با کمال متابعت نسخه را می‌خوريد و بعضی اوقات می‌خوريد و بعضی اوقات نمی‌خوريد و بعضی اوقات خوب نمی‌شويد و نزد او می‌رويد و می‌گوييد من اين نسخه را خوردم و خوب نشدم. اما به او نمی‌گوييد چرا اين قرص را هشت ساعت يکی بخورم يا اين آمپول را در شبانه‌روز يکی بزنم؟ می‌گوييد اين دکتر است و متخصص است و می‌داند و من نمی‌دانم. لذا جاهل بايد به عالم مراجعه کند. دليلش هم خيلی واضح و هويداست. لذا در فروع دين بايد تقليد کنيم. الحمدلله از زمان غيبت صغری تا الان بلکه در زمان ائمۀ‌طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» مراجع تقليد بوده‌اند و ائمۀ‌طاهرين«سلام‌الله‌عليه» ارجاع می‌داده‌اند به مراجع تقليد و بالاخره آقا امام زمان«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف» ارجاع داده‌اند به مراجع تقليد: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم‏»[5]

لذا بايد رسالۀ مرجع تقليد در خانۀ ما باشد. هم برای خودمان و هم برای خانواده و هم برای بچه‌هايمان. بايد رساله بخوانيم و مسابقه رساله بگذاريم و تشويق در مسئله کنيم و بالاخره از نظر فروع آشنا باشيم. البته نه از نظر دليل بلکه آن هفتاد و هشتاد سال خون جگر شبانه روزی می‌خواهد تا مجتهد جامع‌الشرايط شود و اين رساله را به مردم بدهد. اگر آشنا به رساله نباشيم، معلوم است که گمراه می‌شويم. آنگاه سر خود گناه می‌کنيم و ندانسته نمازهای غلط می‌خوانيم و روزه‌های باطل می‌گيريم. نمی‌شود بدون دکتر دوا بخوريم و خودمان دکتر خودمان باشيم. يا کسی را که دکتر نيست، دکتر قرار دهيم و از او متابعت کنيم. در اين صورت اگر مرديم، هم او ضامن است و هم خودمان. لذا همۀ ما بايد به رسالۀ مرجع تقليد آشنا باشيم. اين فروع دين است و اما تقليد است و استدلال نيست و البته اين را نخواسته‌اند و نمی‌شود که همه مجتهد جامع‌الشرايط شوند. لذا دستور داده‌اند و قرآن هم دستور داده است که: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[6]

بايد دسته‌ای بروند و طلبه شوند، شبانه روز زحمت بکشند و شبانه روز خون جگر بخورند تا بعد هفتاد هشتاد سال بتوانند رساله بنويسند و رساله را به مردم دهند و مردم عمل کنند.

امّا راجع به اصول دين، اين نيست، بلکه اجتهاد می‌خواهد. همه بايد در اصول دين مجتهد باشيم. بايد فوراً‌ بتوانيم جواب دهيم که به چه دليل خدا هست! به چه دليل خدا مستجمع جميع صفات کمالات است! ما بايد فوراً جواب دهيم و دليل بياوريم. به چه دليل خدا عادل است، به چه دليل پيغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» پيغمبر است و معجزه‌اش چيست؟ اگر قرآن معجزۀ پيغمبر است، اين قرآن چيست که معجزۀ تا روز قيامت است؟

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» به چه دليل امام اول است؟ تا اينکه برسد به اينجا که ما شيعيان دوازده امام داريم و به چه دليل امام دوازدهم ما غائب است و روزی ظاهر می‌شود و به دست شيعه و به رهبری او پرچم اسلام روی کرۀ زمين افراشته می‌شود و حکومت اسلامی سرتاسرجهان را می‌گيرد؟ بايد فوراً بتوانيم به اينها جواب دهيم. اما معمولاً مردم گيرند، يعنی مقصّرند. يعنی اگر دشمن درون و دشمن برون و دشمن انسی و دشمن جنّی او را برد، مقصر است. در روز قيامت به او می‌گويند چرا گمراه شدي؟ می‌گويد نمی‌دانستم و می‌گويند چرا ياد نگرفتي؟ تو که دو سه ساعت عمرت را صرف فيلم می‌کني، خوب بود يک ساعت هم صرف اصول دين کني. الحمدلله کتاب در اين باره زياد نوشته شده است و شيعه مستغنی است. عبقات بیست‌سی جلدی دارد و احقاق‌الحق سی چهل جلدی دارد. کتاب‌های کوچکی مثل کتاب سلطان العلماء دارد که خيلی هم شيرين است و المراجعات که بسيار پرمحتواست. کتاب‌های ديگر هم فراوان است و هزاران کتاب در شيعه نوشته شده است. من در سال اولی که به اصفهان آمدم شب‌های جمعه شروع کردم يک دوره اصول دين گفتم و چاپ هم شد. بعد هم يک دوره فروع دين گفتم و آن هم چاپ و منتشر شد.[7] علماء و بزرگان خيلی زحمت کشيده‌اند و دربارۀ اصول دين و فروع دين کتاب نوشته‌اند و بالاخره دربارۀ تشيع و اين درخت ريشه‌دار خيلی صحبت شده است. شما اگر در شبانه‌روز يک ساعت، چه بيسواد و چه باسواد عمرتان را صرف تشيّع کنيد از نظر معرفت ـ معرفت در فروع دين و معرفت در اصول دين ـ آنگاه حسابی آشنا به تشيع می‌شويد. ننگ است و عيب است، هشتاد درصد مردم راجع به تشيع، هم فروع دين و هم اصول دين، لنگند.

امام عسکری«سلام‌الله‌عليه» کيست و چند سال عمر کرده و عمر مبارکش در چه چيز صرف شده و به چه دليل امام است و به چه دليل بايد او را امام يازدهم حساب کنيم؟ همۀ اينها دليل و برهان دارد و دربارۀ آن کتاب نوشته شده است. معمولاً‌ الآن مردم اگر لاابالی باشند وقت آنها صرف ماهواره‌ها و اينترنت‌ها و موبايل و رفيق‌بازی و شهوات و شهوت جنسی و بدبختی می‌شود و اگر مقيّد باشند و ماهواره و اينترنت و امثال اینها را نداشته باشند، اما دو سه ساعت فيلم می‌بينند. اگر صحيح باشد و در آن شهوت و دروغ و تهمت و شايعه‌پراکنی نباشد، دیدن آن حرام نيست، امّا در مقابل جهل ما، بايد بگوييم حرام است. به اين معنا که بايد اين فيلم را نبيند و راجع به فروع دين تحقيق کند و خودش و زن و بچه‌اش آشنا به رسالۀ مرجع تقليد باشند. الان شما آدم‌های خوبی هستيد اما هيچکدام تسلط بر رساله نداريد. در حالی که بايد تسلط حسابی به رساله باشد. در عرض يک سال يا دو سال اگر کسی به جای اين فيلم‌ها يک ساعت يا دو ساعت در شبانه‌روز صرف رساله کند، آشنا به فروع دين می‌شود.

راجع به اصول دين هم خيلی آسان است و خيال نکنيد استدلالیِ خاص است. ‌به اندازۀ عقل هرکسی استدلال در تشيّع داريم، ‌زیرا: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ‏ عَلَى‏ قَدْرِ عُقُولِهِمْ»[8]

کسانی که کتاب استدلالی دقيق دارند و کسانی که کتاب برای عوام نوشته‌اند، فراوان هستند. حال کسانی که در اصول دين لنگند، در روز قيامت دو تا سوال از آنها می‌شود و هيچکدام را نمی‌توانند جواب دهند. کسی که کتاب را نوشته به او می‌گويد چرا به کتاب من عمل نکردي؟ من زحمت کشيدم و کتاب را برای توی عامی نوشتم و استدلال داشتم، پس چرا عمل نکردي؟ امّا مهم‌تر، خداست. کسی که مجتهد در اصول دين نباشد، از او سؤال می‌کنند چرا شناخت از ائمۀ‌طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» نداشتي، چرا نمی‌دانستی زهرا کيست و مصحف زهرا يعنی چه؟ اينکه زهرا الگوست در زمان غيبت يعنی چه؟! اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» عالم به علم ماکان و مايکون و ما هو کائن است، يعنی چه؟! اگر گفت نمی‌دانستم، خطاب می‌شود چرا ياد نگرفتي؟! آنگاه جهنمی می‌شود.

معرفت دوش‌به‌دوش عمل است. همينطور که عمل و رفتار ما بايد متابع تشيع باشد، معرفت ما راجع به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» نيز بايد بالا باشد. در شبانه‌روز يک ساعت صرف کن و خدا هم کمک می‌کند، زیرا پروردگار عالم قول داده است: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»[9]

هرکه بخواهد ما هدايتش می‌کنيم. اگر ضلالت آمد، خودش نخواسته و الا خدا کسی را گمراه نمی‌کند. خدا صد و بيست و چهار هزار پيغمبر فرستاده برای هدايت. خدا پيامبرها را فرستاده در ميان اين مردم و مردم چقدر اذيت به اين پيامبرها کردند و آنها صبر و استقامت برای هدايت کردند. پيغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمايند: «مَا أُوذِيَ‏ نَبِيٌ‏ مِثْلَ مَا أُوذِيت‏»[10]؛ هيچ پيغمبری به اندازۀ من اذيت نشد. خيال نکنيد پيامبران قبلی اذيت نشدند. پيغمبری از دست دشمن فرار کرد و می‌خواستند او را بگیرند. با معجزه گفت درخت مرا در بر بگير. و درخت او را گرفت و او درون درخت رفت؛ تا شاید ايمان بياورند. اينکه درخت از سخن او متابعت کرد و او در درخت رفت معجزه بود، امّا آنها رفتند اره دو سر آوردند و درخت را با آن آقا نصف کردند!

يکی از کارهای زشتی که مردم راجع به پيغمبر کرده بودند، اين بود که دستور داده بودند اراذل و اوباش آقا را سنگباران کنند. لذا آقا از خانه بيرون می‌آمدند تا به مسجدالحرام بروند و آقا را سنگباران می‌کردند. بعضی اوقات فرار می‌کردند به مسجد و در مسجد در امان بودند و بعضی اوقات فرار می‌کردند و به خانه بازمی‌گشتند و خانه را سنگباران می‌کردند. حضرت خديجه«سلام‌الله‌عليها» دم درب می‌ايستاد و پشت به سنگ‌ها و رو به اطاق. بعضی اوقات هم پيغمبر به بيابان‌ها فرار می‌کرد. حضرت خديجه«سلام‌الله‌عليها» می‌گويد من و اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» که جوان بود راه می‌افتاديم و اين طرف و آن طرف می‌رفتيم و پيغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» را تشنه و گرسنه زير سنگ یا خاری پيدا می‌کرديم و زمزمه داشت و زمزمه اين بود که خدايا اگر بخواهی راضی شوم، اينها را هدايت کن. همان‌که بارها می‌فرمودند: «اَلّلهُمَّ اهْدِ قَوْمي فَاِنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[11]؛ اينها جاهلند و نمی‌فهمند، ‌اينها را عذاب نکن. پیامبر هدایت‌گر از جانب خدا بودند: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»[12]. پيغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمودند آمده‌ام هدايت کنم و شماييد که يا هدايت‌پذير می‌شويد يا نه! و اگر نشويد، ضلالت و گمراهی است.

خدا صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و از جمله پيغمبر خاتم را فرستاده و خدا از زمان آدم تا الان و تا روز قيامت اين روحانيت که به آن نبی تبليغی می‌گوييم، فرستاده در ميان مردم برای هدايت مردم. اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» اين همه اذيت و شکنجه و شهادت داشتند برای هدايت مردم. مائيم که بايد هدايت‌پذير باشيم و اين هدايت را بپذيريم و اين از اوجب واجبات است. اگر از شما بپرسند از اوجب واجبات چيست، بگوييد اول معرفت است. روايت را بخوانيد از پيغمبر که سنی و شيعه نقل کرده‌اند: «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة».

منابع:

[1]. النحل، 97: «هر كس -از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.»
[2]. کمال الدین، ج 2، ص 409 و نیز ر.ک: الغدیر، ج 10، ص 192 تا 494.
[3]. الکافی، ج 1، ص 184.
[4]. ابراهیم، 24و25: «سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است؟ ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد.»
[5]. کمال الدین، ج 2، ص 484.
[6]. التوبه، 122: «و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان، دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا [دسته‏اى بمانند و] در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را -وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند- باشد كه آنان [از كيفر الهى‏] بترسند؟»
[7]. مجموعۀ مباحث اصول دین و فروع دین حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری، قبلاً به‌صورت مجزّا چاپ شده و مؤسسۀ فرهنگی مطالعاتی الزّهراسلام‌الله‌علیها هر دو دوره را در یک کتاب، به‌نام «اسلام آئین رستگاری» منتشر کرده است.
[8]. المحاسن، ج 1، ص 195.
[9]. العنکبوت، 69: «و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند، به يقين راههاى خود را بر آنان مى‏نماييم و در حقيقت، خدا با نيكوكاران است.»
[10]. مناقب آل ابی‌طالب، ج 3، ص 247.
[11]. ر.ک: بحار الأنوار، ج 18، ص 241؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج 1، ص 192؛ الخرائج و الجرائج، ج 1، ص 164.
[12]. الانسان، 3: «ما راه را بدو نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.»